فقرهویتی انسان از نظر امام حسین(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های قرآنی، خداوند غنی حمید و همه آفریده ها از جمله انسان فقیر الی الله هستند. فقر انسان و آفریده های الهی، یک فقر هویتی است که هرگز از انسان جدا نمی شود، از این روست که هماره می بایست به منبع غنای حمید متصل باشد و آن را در همه وجود خویش بیابد. از این رو، گفته شد: من عرف نفسه فقد عرف ربه، هر که خود را شناخت خدایش را شناخت. نویسنده در این مطلب تحلیلی از امام حسین(ع) را در این باره بیان کرده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

انسان فقیر بصیر به خویشتن

انسان موجودی است که به نظر برتر و شریف تر از او در زمین نیست. وقتی انسان به خود می نگرد و آفریده های دیگری را که می شناسد در برابر می نهد، حکم می کند که موجودی استثنایی و برتر است و از همین رو، شایسته است تا بر دنیا خدایی کند.

گاه حقیقت بر انسان ها چنان وارونه و واژگونه می شود و چنان محو خودپرستی می شود که خدا را کناری می نهد و محور حق و باطل را خود می داند. از همین روست که به خود حق قانونگذاری، تصرف و تغییر در زمین و زمان و آسمان، تغییر و تصرف در موجودات و مانند آن را می دهد و ملاک و معیار اخلاق را خواسته ها و هواهای نفسانی خود می داند.

اگر سه مساله مهم در زندگی انسان نبود، شاید می توان گفت که انسان هیچ کس را بنده نبود و وضعیت انسان در دنیا چنان تغییر می یافت که نمی توان آن را جز با وحشت هراسناکی تصور کرد. اما اموری چون بیماری و نداری و مرگ سد راه خوشبختی و سعادت او در دنیا شده است. انسان وقتی با همه تفاخر و تکبری که دارد به خود می نگرد می بیند که نمی تواند نداری و بیماری و مرگ را از خود دور سازد. این گونه است که کم از فراز اسب گردنکشی و تفاخر و تکبر فرود می آید و تن به اموری می دهد که جبر او را بدان ملتزم کرده و مهار نموده است.

بر اساس آموزه های قرآنی، انسان دارای توانایی ها و ناتوانی های هستند که می تواند او را در مسیر درست قرار دهد. به این معنا که ترکیب دو امر متقابل و متضاد موجب می شود تا خود را در جایگاه و وضعیت درست و واقعی تری تصور کند و رفتارش را متعال نماید.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۴ سوره قیامت می فرماید: الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ؛ انسان خود بر نفس خویشتن بسیار بصیر و بیناست. واژه «بَصِیرَهٌ» صیغه مبالغه مانند علامه است؛ زیرا خبر انسان است که مذکر است و بنابر قواعد عربی مطابقت مبدا و خبر در تذکیر و تانیث متقضی آن است که آن تاء را تانیت ندانیم و آن را از باب صیغه مبالغه بدانیم. این بدان معناست که انسان به خویشتن بسیار بینا و بصیر است.

اگر بخواهیم در قالب علمی از آن تعبیر کنیم می بایست گفت که این اصطلاح بصیرت می خواهد این مفهوم را برساند که انسان نسبت به خویشتن دارای علم حضوری و شهودی است و این علم حضوری و شهودی در مرتبه حق الیقین از مراتب سه گانه علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین قرار دارد. بنابراین، امری از خود شخص بر خودش مجهول نیست هر چند که ممکن است بر او مغفول باشد و به آن توجه و التفات نداشته باشد.

وقتی انسان به درستی در خود می نگرد و حقایق چون آینه در قلبش ظهور و تجلی می کند. از جمله حقایقی که برای او ظهور می یابد، فقر هویتی خودش است. انسان درمی یابد و می بیند که در وجود و بقای خود نیازمند به خالق و آفریدگار است. به این معنا که انسان همان طوری که در ایجاد نیازمند به خداست در بقا نیز دم به دم و آن به آن نیازمند افاضه وجود از سوی خداست.

هم چنین انسان در می یابد و می بیند که افزون بر اصل وجود، هم چنین در کمالات و داشته ها نیز به خداوند نیازمند است. این نیاز انسان به خدا فضلیت و کمال و نعمت ها هم در ایجاد و بقاست.

این که خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بى‏نیازِ ستوده است.(فاطر، آیه ۱۵)

از فقر هویتی انسان به وجود حرفی نیز تعبیر می شود؛ زیرا حرف بر خلاف اسم و فعل دارای معنا و وجود مستقل نیست و هماره در وجود و بقا و معنا نیازمند اسم و فعل است. از این روست که وجود موجودات امکانی چون انسان و حیوان و جهان را وجودی حرفی نیز می گویند. انسان در نگاه قرآن، در مقابل اسم خدا و فعل خدا، موجود حرفی است که هیچ موجودیت و حقیقت و هویتی از خود ندارد و تنها با وجود خدا و فعل او وجود می یابد و معنا می شود. پس انسان و هر ممکن دیگری به جهت وجود ربطی و هویت حرفی اش تا به اسم و فعل الهی تکیه نکند، نه معنا و مفهومی خواهد داشت و نه وجود و تأثیری؛ بدین جهت، در فرهنگ دین از انسان به چیزی یاد می شود که نسبت به سود و زیان و زندگی و مرگ و پس از مرگ خود، فاقد هرگونه تأثیر است: وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَهً لَّا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلَا یَمْلِکُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا یَمْلِکُونَ مَوْتًا وَلَا حَیَاهً وَلَا نُشُورًا؛ و به جاى او خدایانى براى خود گرفته‏اند که چیزى را خلق نمى‏کنند و خود خلق شده‏اند و براى خود نه زیانى را در اختیار دارند و نه سودى را، و نه مرگى را در اختیار دارند و نه حیاتى و نه رستاخیزى را.(فرقان، آیه ۳)

پس بر اساس آموزه های قرآنی، وجودات و موجودات امکانی چون انسان دارای فقر حرفی و ربطی و هویتی هستند. البته فقر برای انسان و موجودات حرفی و ربطی، ذاتی از قبیل زوجیّت اربعه نیست که بشود لازمِ ذات تا در مرتبهٴ ملزوم فقر نباشد؛ چنان که فقر برای انسان از قبیل ذاتی بودن ناطقیّت برای انسان نیست که در حریم ماهیّت فقر باشد، ولی در محدودهٴ هویّت فقر نباشد؛ بلکه فقر برای انسان در هویت اوست؛ زیرا این هویّت انسان، عین ربط است نه آن که «ذاتٌ ثبت له الفقر»؛‌ چرا که در اینجا یعنی فقر موجودات امکانی و ربطی و حرفی، فقر هویتی است و وقتی خداوند از این حالت به عنوان فقیر و به شکل جمع فقراء(فاطر، آیه ۱۵) تعبیر می کند، باید توجه داشت که فقیر و فقر یعنی مشتق و مبدأ اشتقاق یکی است؛ چنان که غنا و غنی و علم و علیم دربارهٴ ذات اقدس الهی یکی است. پس همان طوری که غنی و غنا برای خداوند یکی و جزو هویتی الهی است، فقر و فقیر برای انسان یکی و جزو هویت انسانی است.

تحلیل امام حسین(ع) درباره فقر هویتی انسان

امام حسین(ع) بر اساس آموزه های قرآنی بر آن است تا این مفاهیم بلند علمی و عرفانی را در ارتباط با شناخت انسان و نیز نسبت انسان با خدا بیان کند.

امام حسین (ع) در پاسخ پرسشی به تحلیل این مساله با نگاهی به خود به عنوان مصداقی از انسان می فرماید: سئل الحسین بن علی (ع ) فقیل له : کیف أصبحت یا ابن رسول الله ؟ قال (ع ) : أصبحت و لی رب فوقی، و النار أمامی، و الموت یطلبنی، و الحساب محدق بی، و أنا مرتهن بعملی، لا أجد ما أحب ، لا أدفع ما أکره ، و الأمور بید غیری، فإن شاء عذبنی و إن شاء عفا عنی، فأی فقیر أفقر منی؟

از امام حسین (ع ) پرسیدند: یا ابن رسول الله! روزگار را چگونه می گذرانی ؟ فرمودند: روزگار را در حالتی می گذرانم که پرودگار بزرگ ناظر بر اعمال من است و آتش جهنم را در پیش روی خود مشاهده می کنم. مرگ در تعقیب من است و از گیر حساب بازپسین رهایی ندارم و در گرو اعمال خویشتن می باشم. آنچه دلم بخواهد، نمی شود و قدرت دفع مکروهی از خویشتن ندارم. کارها در دست دیگری است، اگر اراده کند عذابم فرماید و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار می دهد. بنابر این کدام فقیر و نداری است که از من ندارتر و فقیرتر باشد؟( بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۶)

آن حضرت در بیان وضعیت خود به عنوان یک انسان به نکاتی توجه می دهد که بیانگر فقر هویتی و وجود ربطی و حرفی انسان دارد. ایشان با توجه دادن به این نکات بر آن است تا انسان را به خداوند غنی حمید توجه دهد.

  1. توجه به ربوبیت خالق: نخستین امری که آن حضرت (ع) به آن توجه می دهد، پروردگاری آفریدگار است. مشکل بسیاری از مردم در گذشته، حال و آینده عدم توجه به مساله پروردگار و ربوبیت خداوند است. بسیاری از مشرکان خالقیت و آفریدگاری خداوند را می پذیرند ولی او را مانند یک ساعت سازی می دانند که ساعتی را اختراع و کوک کرده و به طوری که دیگر نیازی به کوک ندارد و آن را به حال خود رها کرده است. بر همین اساس است که در جهان امروز و گفتمان حاکم بر آن، اندیشه های غربی چون اومانیسم و لیبرالیسم، خدا را کناری گذاشته و آن را در نهایت امری فردی در حوزه روان شناختی محدود کرده است. مکتب عرفی گرایی و سکولاریسم یعنی جدایی دین و جامعه و سیاست و اجتماع ریشه در همین عدم پذیرش پروردگاری و ربوبیت خداوند آفریدگار دارد. در گذشته بسیاری مردم پروردگاری را به ارباب انواع داده و اموری را به عنوان پروردگار در نظر گرفته و برای رضایت پروردگارها به عبودیت و عبادت آنها می پرداختند. بت پرستی و ستاره پرستی، جن پرستی ، فرشته پرستی، دهر پرستی و مانند آن ها ریشه در همین تفکر دارد.  اما اگر انسان متوجه شود که همان آفریدگار هستی پروردگار هستی و رب العالمین است(حمد، آیه ۲) دیگر گرفتار چنین تفکرات نخواهد شد که خود را خدا و پروردگار بشمارد یا دیگرانی را معبود قرار دهد که خالق نیستند و هیچ مالکیتی ندارند. وقتی انسان بپذیرد که خالق جهان و انسان همان پروردگاری است، متوجه این نکته می شود که او دارای صفاتی چون حکمت، علم و قدرت بوده و ناظر و بینا بر امور هستی از ملک تا ملکوت تا جبروت و لاهوت آن هاست. پس ناسوت تا لاهوت هر چیزی را می بیند و می داند و قادر است، زیرا اقتضای پروردگاری آن است که این گونه توانایی و علم و دانایی داشته باشد؛ چرا که اگر موجود را نشناسد نمی تواند نیازهای او را بداند و او را پرورش دهد. از آن جایی که خالق و سازنده و آفریدگار هر موجودی است، به همه جزئیات و خواسته ها و نیازها و نواقص و کمالات او آگاه است و مسیر کمالی او را می داند و می شناسد و توجه دارد. پس در این زمان انسان متوجه و ملتفت به ربوبیت خداوندگار در می یابد که خداوندی که پروردگار اوست، در مقام ربوبیت ناظر اعمال و رفتار اوست. پس خود را در محضر ربوبیت او می بیند.
  2. توجه به معاد به ویژه دوزخ: از دیگر عناصر سازنده در شناخت و فهم عمیق و درست از خویشتن و معرفت نفس، توجه انسان به مساله معاد است. بر اساس آموزه های قرآنی حتی اگر انسان به خالقیت باور داشته و ربوبیت را بپذیرد اگر باوری به معاد نداشته باشد، نمی تواند رفتار خود را اصلاح کند؛ چرا که مهم ترین نقش را در اصلاح و تصحیح رفتارهای انسانی، مساله معاد دارد؛ زیرا انسان می تواند پروردگاری آفریدگار را بپذیرد ولی معاد را نپذیرد؛ زیرا پذیرفتن ربوبیت به معنای آن که خداوند می خواهد موجودات را به کمالی برساند که شایسته آنان است. به این معنا که برای حرکت هر موجودی در جهان هستی غایتی است که البته غایت خود موجود است نه غایت خدا که خالق است؛ زیرا پذیرش و باور به غایت برای خداوند به معنای پذیرش نقص است؛ زیرا کسی غایتی را دارد که نقصی دارد که می کوشد تا با حرکت آن را از میان بردارد و به کمال برسد. پس خداوند اگر خلقی دارد غایتی برای خالق نیست؛ او خلق نکرده است تا جودی کند، چرا که چه جود کند یا نکند تفاوتی نخواهد داشت. پس آن چه غایتمند است همان خلق و مخلوق است. امام حسین(ع) می فرماید وقتی به خود و هستی می نگرم خدا را ناظر اعمال خود می بینم و این که دوزخی در پیش روی من قرار دارد که باید از آن پرهیز کنم. در حقیقت باور به معاد به ویژه جنبه عظمت و جلال الهی که در دوزخ خود را نمایش می دهد، نقش تعیین کننده در رفتار انسان دارد. این که دوزخ مورد تاکید قرار می گیرد؛ زیرا انسان زمانی تقوا پیشه می گیرد و از بدی و زشتی و گمراهی اجتناب می کند که شلاق دوزخ را ببیند که در حال فرود آمدن است. در حقیقت انسان مانند کودکی است که خوف از مجازات او را بیش تر به پرهیز سوق می دهد تا رجا به بهشت و فواید آن. به هر حال، ربوبیت و پروردگاری آفریدگار مقتضی غایتمندی خلق و مخلوق است ولی این مقتضی معاد نیست و وقتی معاد پذیرفته نشود، هر چه در جهان اتفاق می افتد حتی اگر اعمال زشت انسانی باشد باید در راستای آن غایت تفسیر شود. بنابراین ارزش گذاری برای اعمال به شکل مثبت و منفی و زشت و زیبا و خوب و بد و حق و باطل معنا نخواهد یافت. اما اگر آخرت و معاد را بپذیریم به این معناست که این جهان به جهانی دیگر ختم می شود که در آن جا اعاده صورت می گیرد. هدف از این اعاده و رستاخیز چیست؟ پاسخ به این پرسش به ما کمک می کند که تفسیر دیگری از پروردگاری داشته باشیم. اگر بدانیم که مثلا انسان دارای اراده و اختیار و حق انتخاب است و این در تکوین برای انسان ثبت شده است؛ چنان که خداوند می فرماید: لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ؛ در دین اکراهی نیست(بقره، آیه ۲۵۶) این عدم اکراه در مقام تکوین است؛ زیرا در ادامه آیه آمده است که در مقام تشریع اکراه است؛ چرا که نتیجه انتخاب رشد و غی ، ایمان و کفر است که نتیجه آن در معاد و آخرت خودش را نشان می دهد. بر همین اساس است که خداوند در قیامت کفار را به سوی دوزخ می راند: ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ؛ آن گاه به دوزخش در آورید.(حاقه، آیه ۳۱) زیرا اگر اکراهی در مقام تشریع همانند تکوین نبود، دیگر بردن کفار به سمت دوزخ و مجازات آنان معنا نداشت. پس خداوند هر چند در مقام تکوین انسان را دارای اراده و اختیار و حق انتخاب و آزادی آفریده است، ولی در مقام تشریع او را مکلف کرده تا ایمان آورده و راه رشد را برود و از راه گمراهی و غی و کفر پرهیز کند.
  3. توجه به مرگ: شاید از میان سه گانه بیماری و فقر و مرگ، این مرگ است که انسان را بیش تر از همه دلواپس ونگران می سازد؛ زیرا احتمال رهایی از بیماری و فقر وجود دارد، ولی مرگ را گریزی نیست. ظاهر ترسناک مرگ هر کسی را به خود می آورد. البته انسان ها چون سرگرم بازی دنیا و لهو و لعب هستند ، هر از گاهی تنها با مرگ خویشان و دوستان یا اطرافیان از خواب غفلت بیدار می شوند و متوجه می شوند که شتری است که در هر خانه ای می خوابد و این که مرگ برای همسایه نیست بلکه همایی است که بر دوش او خواهد نشست و او را به مقام پادشاهی در جهانی دیگر می برد که سرزمین آن می تواند میدان مشق جنگ و خشم و خون و زندگی میان مرگ و زندگی باشد(اعلی، آیه ۳) یا بهشت صلح و صفا و سلام و صلوات.(اعراف، آیه ۴۶؛ حجر، آیه ۴۶؛ زمر، ایه ۷۳؛ ق، ایه ۳۴)
  4. توجه به حساب و کتاب اخروی: از دیگر اموری که نقش کلیدی در زندگی و فهم و درک درست حقایق هستی دارد، توجه و اهتمام به حساب و کتاب اخروی است. که بخشی از آن در بند سوم تبیین شده است.
  5. توجه به مرهون بودن انسان: بر اساس آموزه های قرآنی انسان مرهون اعمال خود است. خداوند در آیه ۲۱ سوره طور می فرماید: کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ؛ هر کسى در گرو دستاورد خویش است. هم چنین در آیه ۳۸ سوره مدثر می فرماید: کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ؛ هر کسى در گروِ دستاورد خویش است. پس آن چه در دنیا انجام می دهد در آخرت درو می کند و در بند همان خواهدبود. خداوند در آیه ۴۹ سوره کهف می فرماید: وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا؛ و کارنامه [عمل شما در میان‏] نهاده مى‏شود، آن گاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى‏بینى، و مى‏گویند: «اى واى بر ما، این چه نامه‏اى است که هیچ [کار] کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است.» و آنچه را انجام داده‏اند حاضر یابند، و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى‏دارد. و هم چنین در آیه ۳۰ سوره آل عمران می فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفُ بِالْعِبَادِ؛ روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده، حاضر شده مى‏یابد و آرزو مى‏کند: کاش میان او و آن [کارهاى بد] فاصله‏اى دور بود. و خداوند، شما را از [کیفر] خود مى‏ترساند، و [در عین حال‏] خدا به بندگان [خود] مهربان است. پس انسان می بایست متوجه باشد که دنیا مقام اعمال و آخرت مقام حساب و کتاب است و هر آن چه را عمل کرده در آخرت مجسم می بیند. پس اگر خدایی و ربانی شد در بهشت رضوان خواهد بود و اگر هبوط و سقوط کرده باشد در دوزخ اعمال خود گرفتار خواهد شد.
  6. توجه به دلبخواهی نبودن امور: از دیگر عوامل موثر در این امر می بایست به این نکته توجه یافت که انسان هر چه را بخواهد نمی شود بلکه حتی آن چه برای آدمی پیش می اید بیش تر مکروهاتی است که ناخوش دارد. به سخن دیگر، هر کسی از هر چه بدش بیاید سرش می آید. مار از پونه بدش می آید در لانه اش سبز می شود.
  7. توجه به ناتوانی : از دیگر امور می تواند ناتوانی خود در زندگی اشاره کرد. وقتی انسان به خود می نگرد می بیند که قدرت دفع مکروهی از خویشتن ندارد. بیش از آن که باد موافق بوزد باد ناموافق است که کشتی زندگی ما را به این سمت و سو می برد. هیچ کسی در زندگی آرزوهایش را نتوانسته تحقق بخشد؛ حتی اگر کسی می گوید من به آرزوهای خودم رسیده ام در حقیقت بخشی کوچکی از آن بوده است.
  8. توجه به عروسک گردان زندگی: انسان وقتی به خود و هستی می نگرد می بیند که کارها از دست او بیرون است و او خودش عروسکی در دست دیگری است ؛ چه رسد کارهای دنیا که دیگر کم تر ربطی به او دارد؛ زیرا اگر خود انسان اختیار آن چنانی در زندگی اش ندارد، کارها که به طور کامل بیرون از اختیار او خواهد بود؛ زیرا هر چیزی برای تحقق نیازمند، تحقق مقتضی و رفع موانع است. این مقتضیات را دیگری باید فراهم آورد و موانع را از سر راه بردارد. توجه به این که کارها در دست دیگری است، یک اصل مهم در زندگی است که می تواند مفهوم فقر انسان و غنی خداوند را به بهترین شکل به نمایش گذارد.
  9. توجه به اراده الهی: افزون بر این امور، مساله مشیت و اراده الهی نیز هست؛ زیرا تا خداوند مشیت و اراده نکند انسان نمی تواند مشیتی و اراده ای داشته باشد.خداوند می فرماید: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا؛ و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست قطعاً خدا داناى حکیم است.(انسان، ایه ۳۰) و در جایی دیگر می فرماید: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ و نمى‏خواهید مگر آنکه خداى، پروردگار جهانیان، بخواهد. (تکویر، ایه ۲۹)
  10. عفو و عذاب: توجه به این مسائل نیز بسیار حیاتی و تاثیرگذار در رفتار و کردار ما دارد؛ زیرا ما را متوجه فقر کامل هویتی خودمان می کند و فرصتی به ما می دهد که هم خود را بشناسیم و هم با خدای رب العالمین آشنا شویم. از این روست که حضرت(ع) می فرماید: اگر اراده کند عذابم فرماید و اگر بخواهد، مورد عفوم قرار می دهد.

امام حسین(ع) پس از توجه دهی به این امور به این اصل اساسی و حقیقت در انسان شناسی توجه می دهد و می فرماید: فأی فقیر أفقر منی؟ پس کدامین فقیر از من فقیرتر و ندارتر است؟

وقتی انسان متوجه فقر هویتی و ربطی و حرفی خود از یک سو و غنای خداوند حمید از سوی دیگر داشته باشد، معنا و مفهوم زندگی در نزد او تغییر می کند و دیگر مانند انسان های مشرک وکافر و سکولار و لیبرال و مانند آنها رفتار و عمل نمی کند. پس همان راهی را می رود که رضای خداوند در آن است در نهایت در مسیر گامی می نهد که خداوند از آن به راه نفوس مطمئن یاد کرده و فرموده است: یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ اى نفس مطمئنّه و آرامش یافته، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)