فصل الخطاب در امامت و رهبری

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

هماره در جامعه به علل گوناگون اختلافاتی پیش می آید. این اختلاف در سطوح گوناگون است. از اختلاف خانوادگی میان همسران گرفته تا اختلاف شریکان در بازار و تا اختلاف در سطح مدیریت کلان جامعه در میان مسئولان جامعه، از جمله اختلافاتی است که حل و فصل آن نیازمند چیزی است که به آن «فصل الخطاب» می گویند. نویسنده در این مطلب به نقش امامت و رهبری در حل و فصل امور اختلافی جامعه در میان مسئولان و حتی مردم و مسئولان بر اساس آموزه های وحیانی اسلام توجه کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مقامات و وظایف امام و رهبر در جامعه اسلامی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، امام و رهبری از مقام ولایت برخوردار است. این ولایت آثاری دارد که از جمله آن ها ولایت در تشریع، ولایت در قضاوت، ولایت در حکومت و حاکمیت است.

بر اساس آیه ۴۱ سوره انفال و روایات تفسیری رهبر و امام از خمس درآمدهای امت برخوردار است و این اموال در اختیار وی قرار می گیرد. امام صادق(علیه السلام) در ذیل‌آیه بیان می کند: «ذلک إلى الإمام؛ یعنی اموال به امام داده می شود» (اصول کافى، ج ۱، ص ۵۴۴، ح‌۷) زیرا بر اساس این تفسیر، مقصود از «ذى‌القربى» تنها امامان معصوم(ع) هستند، و فقط آنان صاحب اختیار خمس هستند.

هم چنین فیء و انفال و منابع عمومی در اختیار وی است تا زمینه گردش مناسب ثروت در میان افراد جامعه را فراهم کرده و از انباشت ثروت در دست گروهی جلوگیری به عمل آورد.(حشر، آیه ۷ و روایات تفسیری)

باید توجه داشت «فىء» به اموالى گفته مى‌شود که با مصالحه و بدون جنگ، از دشمن به دست مسلمانان افتاده باشد. (لسان‌العرب، ابن منظور، ذیل آیه) از آن جایی که «ذى‌القربى» در آیه در ردیف خدا و رسول(صلى الله علیه وآله و سلم) قرار گرفته و همانند آنان با «لام» آمده است، روشن مى‌شود تنها آنان صاحب اختیار «فىء» هستند.هم چنین طبق روایتى از امیرالمؤمنین(علیه السلام)«ذى‌القربى» تنها امامان هستند. (نورالثقلین، ذیل‌آیه)

بر اساس آیه ۵۸ سوره نساء، این که آنان اختیاردار امور شده اند، به جهت آن است که آنان انسان های امانت داری هستند که از سوی خداوند به این مقام دست یافته اند؛ زیرا در روایات، «امانت» به امامت تفسیر شده است(نورالثقلین؛ المیزان، ذیل آیه) و از آن جایی که در آیه دستور داده شده هر امامى باید امانت امامت را به اهل آن یعنی امام بعدى بسپارد، استفاده مى‌شود که امامان امانتدار الهی هستند.

خوشبختی دنیا و آخرت مردمان و سعادت آنان بستگی به اطاعت از امام و رهبری در همه زمینه های شخصی و عمومی و اجتماعی دارد. از این رو، از حقوق امام و مقاماتش، اطاعت امت از اوست و بر امت است از امام اطاعت نمایند.(نساء، آیه ۵۹ و روایات تفسیری)

آنان هم چنین برگزیدگان الهی (فاطر، آیات ۳۱ و ۳۲ و روایات تفسیری)، پیشگامان در کارهای خیر(همان)، دارندگان عصمت(نساء، آیه ۵۹؛ بقره، آیه ۱۲۴)، عالمان به حقایق و معارف قرآن(رعد، آیه ۴۳)، گواهان بر اعمال ظاهری و باطنی امت و شاهدان روز قیامت(بقره، آیه ۱۴۳؛ توبه، آیه ۱۰۵)، مرجع علمی قرآنی و معارف و احکام(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷)، وارثان علم قرآن(نساء، آیه ۵۹)، صابران در امور(سجده، آیه ۲۴)، صالحان در زندگی(انبیاء، آیات ۶۹ تا ۷۳)، اهل اخلاص(انبیاء، آیه ۷۳)، اهل یقین(سجده، آیه ۲۴)، منصوبان از سوی خدا(همان؛ بقره، آیه ۱۲۴؛ نساء، آیه ۵۴؛ قصص، آیه ۵؛ و آیات دیگر)، دعوت گران به توحید(زخرف، آیات ۲۶ تا ۲۸)، هدایت گران و راهنماییان الهی (انبیاء، آیه ۷۳؛ سجده، آیه ۲۴) و مانند آن ها هستند.

از آیات و روایات به دست می آید که امامان معصوم(ع) دارای همان جایگاه و مقامات دنیوی و اخروی هستند که پیامبر(ص) از آن برخوردار بود و تنها تفاوت و فرقی که میان آنان و پیامبر(ص) است در وحی تشریعی و نبوت است. بنابراین، امامان معصوم(ع) برخوردار از مقام تفسیرگری و تبیین گری قرآن(نحل، آیات ۴۴ و ۶۴)، حکومت و حاکمیت در قضاوت و نظام سیاسی و اجتماعی و نظامی دولت اسلامی است.

اطاعت از امام و رهبر وظیفه امت

از تکالیف و وظایفی که خداوند در قرآن برای امت در قبال امام و رهبری بیان کرده ، اطاعت امت است. خداوند در آیات قرآنی با اشاره با آثار و برکات این اطاعت بر آن است تا امت را ترغیب و تشویق به این امر نماید. به عنوان نمونه در آیه ۳۱ سوره احزاب، اطاعت از رهبران الهى را شرط بهره‌مندى از پاداشى دوچندان و روزى کریمانه دانسته و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران، همین اطاعت همراه با اتّحاد در صفوف و پایدارى امت را شرط رسیدن جامعه به پیروزى معرفی می کند.

خداوند به امت هشدار می دهد که هر کسی را امام و رهبر خود قرار ندهید، بلکه باید از رهبرانی پیروی و اطاعت کنند که سالک در راه خداوند (لقمان، آیه ۱۵)، امانت دار و صادق(شعراء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸؛ توبه، آیه ۱۱۹)، هدایت یافته (یس، ایه ۲۱) بوده و یا دیگر صفات و مقامات پیش گفته را دارا باشند. در این صورت است که اطاعت و پیروی از رهبران نه تنها جایز بلکه واجب است. از همین روست که فرمان می دهد تا از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان اولوا الامر اطاعت و پیروی کنند.(نساء، آیه ۵۹) بنابراین، هیچ کسی حق ندارد تا از رهبران گمراه و گمراه کننده و طغیان گر و طاغوتی اطاعت و پیروی کند (مائده، آیه ۶۰) ؛ زیرا چنین رهبرانی سبب گمراهی و انحراف امت و بدبختی و شقاوت دنیوی و اخروی آنان خواهند شد.(احزاب، آیه ۶۷ ؛ بقره، آیات ۱۶۶ و ۱۶۷؛ و ایات دیگر)

بر اساس آیات قرآنی ملاک ها و معیارهای انتخابی برای رهبری شامل اموری حق گرایی(نساء، آیه ۱۲۵)، عقل گرایی(بقره، آیه ۱۷۰)، علم و دانش(مائده، آیه ۱۰۴؛ مریم، آیه ۴۳)، اهل توحید بدون هیچ سابقه از شرک و بت پرستی در کارنامه و زندگی اش(بقره، آیه ۱۲۴) و مانند آن هاست.

هم چنین از این آیات و همانند آن ها به دست می آید که هر فرد انسانی و عضو امت اسلام در گزینش رهبر و پیروى از او مسئول است و باید پاسخ گویی انتخاب و پیروی و اطاعت خویش در دنیا و آخرت باشد.(اسراء، آیه ۷۱)

فصل خطاب بودن رهبری جامعه

یکی از مهم ترین وظایف و تکالیف رهبری، حل و فصل افراد و امور جامعه از شخصی و اجتماعی تا سیاسی و نظامی است. این حقی برای رهبری و تکلیفی برای امت خواهد بود که در امور شخصی و اجتماعی خود به رهبر مراجعه کرده و سخن او را به عنوان خاتمه دهنده بر هر اختلافی قرار دهند.

خداوند در آیاتی از قرآن از جمله در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران و آیه ۸۰ سوره نساء ، اطاعت از پیامبر(ص) را عین اطاعت از خودش دانسته و با آوردن یک جمله اطیعوا و بدون تکرار آن بر آن است تا بیان کند هیچ تفاوتی در اطاعت از پیامبر(ص) و خداوند نیست؛ زیرا ایشان جز به حکم وحی الهی سخنی نمی گوید(نجم، ایات ۳ و ۴) و جز به وحی کاری را انجام نمی دهد(انبیاء، آیه ۷۳) و بر همین اساس است که امر و نهی ایشان همان امر و نهی الهی است.(حشر، آیه ۷)

خداوند هم چنین می فرماید تنها راه بهره مندی از عاقبت به خیری و محبت و محبوبیت در نزد خداوند اطاعت بی چون و چرا ار رهبری پیامبر(ص) است؛ چنان که فرموده است: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ؛ بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.» بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند کافران را دوست ندارد.(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲)

از آن جایی که پیامبر(ص) درچنین جایگاهی قرار دارد، خداوند می فرماید: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و نزدیکتر است(احزاب، ایه ۶) و در هر کاری باید مقدم بر خود فرد باشد و اولویت با پیامبر(ص) و انجام فرمان اوست. پس جان و مال و عرض در راه فرمان آن حضرت(ص) دادند یک امر طبیعی است.

چنین امری موجب می شود تا پیامبر(ص) وقتی حکمی را در مورد اختلافی صادر کرد باید بی چون و چرا آن را پذیرفت و دیگر اختیاری برای شخص محکوم نیست؛ چنان که خداوند در آیه ۳۶ سوره احزاب بر اساس همان اولویتی که در آیه ۶ سوره اثبات کرده است می فرماید: وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا؛ و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‏اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر کس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.

خداوند همان طوری که وجوب اطاعت از پیامبر(ص) و تقدم قول و فعل او را بر جان و مال و عرض امت بیان کرده ، به امت نیز فرمان می دهد تا به ایشان مراجعه کرده و حکم را از او بخواهند و حق ندارند تا به دیگرانی مراجعه کنند که در حکم طاغوت قرار می گیرند؛ زیرا وقتی پیامبر(ص) حضور دارد دیگران در حکم طاغوت هستند مگر آنکه پیامبر(ص) آن افراد را منصوب کرده باشد.(نساء، آیه ۶۰)

البته چنان که گفته شد، فصل خطاب بودن پیامبر(ص) اختصاص به آن حضرت(ص) ندارد بلکه برای همه کسانی نیز خواهد بود که ایشان به اختیار خویش یا به نصب و حکم الهی انتخاب و اختیار کرده اند؛ چنان که معاذ بن جبل را برای حکم انتخاب کرد و یا به حکم الهی امامان معصوم را برای پس از خویش انتخاب و به حکم نصب الهی منصوب نمود، از چنین جایگاهی برخوردارند.

از همین روست که در آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به کتاب‏ خدا و سنت‏ پیامبر او عرضه بدارید، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است.

وقتی پیامبر(ص) و امامان (ع) از چنین جایگاهی برخوردار هستند، همان ها نیز فصل الخطاب خواهند بود. فصل الخطاب که در آیه ۲۰ سوره ص آمده ، یک مقام از مقامات پیامبران(ع) و معصومان(ع) است. خداوند در این آیه می فرماید: وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلامِ فیصله‏دهنده عطا کردیم که میان حق و باطل جدا کند.

مفهوم فصل الخطاب چنان طبرسی می نویسد: دانش و بینش داورى درست و عادلانه است؛ یعنی شاید منظور این باشد که به او اندیشه‏اى ژرف، فکرى بلند، منظقى نیرومند و بینشى عمیق در خاتمه بخشیدن به کشمکش‏ها و درگیرى عنایت کردیم و او در پرتو این تواناییها و امکانات، دلایل و مدارک مدعى را بررسى و گواهى گواهان او را مى‏شنید. پاسخ طرفى را که بر ضد او شکایت شده بود، به دقت گوش مى‏داد و در صورت لزوم به او پیشنهاد سوگند مى‏کرد و آن گاه پس از دادرسى علنى و درست و انسانى و رسیدن به حق و حقیقت، با داورى درست و بیان حکم و سختى که پایان بخش کشمکشها و درگیریها و دشمنى‏ها بود ریشه فتنه‏ها را از بن درمى‏آورد.(طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه)

پس انسان مورد نظر قرآن انسانى است که به ویژگى دانش و بینش ژرف و عمیق آراسته باشد، انسانى است که در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى‏اش شکیبایى و نرمش قهرمانانه را، راه و رسم خویش قرار دهد و از افراطکارى و خشونت بپرهیزد. چنین انسان کامل با دیگر صفات خوبی که در آیات برای داود(ع) بیان شده ، همان کسی است که باید اختیار دار مردم باشد و سخن وی خاتمه بخش هر اختلاف و کشمکشی شود.

علامه طباطبایی می نویسد: و کلمه” فصل الخطاب” به معناى آن است که انسان قدرت تجزیه و تحلیل یک کلام را داشته باشد، و بتواند آن را تفکیک کند و حق آن را از باطلش جدا کند. و این معنا با قضاوت صحیح در بین دو نفر متخاصم نیز منطبق است… آیه بعدى که مى‏فرماید:” وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ …” مؤید همان معنایى است که ما براى” فصل الخطاب” کردیم.(المیزان، ذیل آیه)

مفسران نمونه نیز می نویسند: آخرین نعمت بزرگ خدا بر داود این بود که مى فرماید: ما به او علم قضا و داورى صحیح و عادلانه دادیم: و فصل الخطاب. تعبیر از داورى به «فصل الخطاب» به خاطر آن است که خطاب همان گفتگوهاى طرفین نزاع است ، و فصل به معنى قطع و جدائى است . و مى دانیم گفتگوهاى صاحبان نزاع هنگامى قطع خواهد شد که داورى صحیحى بین آنها بشود، لذا این تعبیر به معنى قضاوت عادلانه آمده است. این احتمال در تفسیر این جمله نیز وجود دارد که خداوند منطق نیرومندى که از فکر بلند، و عمق اندیشه حکایت مى کرد در اختیار داود گذارد، نه تنها در مقام داورى که در همه جا سخن آخر و آخرین سخن را بیان مى کرد.(تفسیر نمونه، ذیل آیه)

در کتب لغبت آمده : الفصل بین الحق و الباطل، جدا کننده میان حق و باطل. (اقرب الموارد) یا هر کلامی که فصیح و روشن باشد و فرق کننده بود میان حق و باطل . (غیاث ) پس کلام و سخن بلیغ و رسایی که حق و باطل را به طور کامل جدا می کند و اختلاف را بر می دارد، فصل الخطاب است؛ زیرا سخن نهایی و جدا کننده است.

از آیات پیش گفته و نیز روایات تفسیری این مفهوم «فصل الخطاب» برای پیامبر(ص) و معصومان(ع) نیز به دست می آید؛ زیرا آنان کسانی هستند که وقتی حکمی را صادر کردند دیگر کسی اختیار ندارد در آن «اما و اگر و ان قلت» کند و بخواهد به اختلاف ادامه داده و کشمکش را پایان ندهد.(نگاه کنید: تفسیر فرات : ص ١٣ از امیرمومنان(ع) : ولقد أعطیت التسع الذی لم یسبقنی إلیها أحد ، علمت فصل الخطاب وبصرت سبیل الکتاب)

فصل الخطاب بودن نیازمند آن است که انسان درک درستی از مفاهیم هر زبان و مساله ای داشته باشد.(عیون أخبار الرضا ج ٢ ص ٢٢٨)

پیامبر(ص) فصل الخطاب در هر امری از امور دین و دنیا مردم است و اطاعت بی چون و چرای ایشان که در حکم اطاعت از خداوند به ما می آموزد که پیامبر(ص) در جایگاه ویژه ای قرار دارد. در آیات ۵۹ و ۸۰ سوره نساء اطاعت پیامبر(ص) بسان اطاعت خدا دانسته شده ست، و این بدان دلیل است که آن حضرت با دو عنصر اساسى وحى و رسالت و آگاهى ژرف و نیز عصمت و معصومیت از لغزش و گناه، از همگان ممتاز شده است و تصور اشتباه یا دیگر آفت‏ها در او نمى‏رود. با این بیان، فرمانبردارى از پیامبر بر همه عصرها و نسل‏ها واجب است. هم در حیات ظاهرى او باید آن حضرت را اطاعت کرد و هم پس از رحلت او؛ چرا که دین او جاودانه و پاینده است و او مردم را به راه و رسم توحیدى خویش تا قیامت فرا خوانده است و رسالت او جهانى و همگانى است…

علمای شیعه از دو امام نور حضرت باقر و صادق – که درود خدا بر آنان باد – آورده‏اند که منظور، امامان نور از خاندان رسالت است؛ آنان هستند که خدا اطاعت‏شان را واجب ساخته، و فرمانبردارى از آنان، بسان فرمانبردارى از خدا و پیامبر عنوان گردیده است؛ چرا که اطاعت بدون قید و شرط و به طور مطلق از کسى، در صورتى زیبنده است که او معصوم و درون و برونش پاک و پاکیزه و یکسان باشد و از هر لغزش و خودکامگى و اشتباهى پاک و پاکیزه باشد. روشن است که نه زمامداران جامعه، حتى در صورتى که عالم و دانشمند باشند، داراى این ویژگى‏ها هستند و نه دانشوران و عالمان و فقیهان و بزرگان دین؛ و خدا برتر از این است که بندگانش را به فرمانبردارى مطلق و بى‏قید و شرط کسانى فرمان دهد که هر لحظه از زندگى ممکن است خود دستخوش اشتباه و یا گناه گردند و یا میان گفتار و کردارشان هماهنگى کامل نباشد، آرى خداى فرزانه از این پندار و گفتار پاک و منزه است.

گواه این نکته سرنوشت‏ساز این است که قرآن فرمانبردارى از «صاحبان امر» را در ردیف فرمانبردارى از پیامبر خدا قرار داده است و این خود به روشنى نشانگر این واقعیت است که «صاحبان امر» از همه انسان‏هاى روزگاران، برتر و بالاترند؛ و پیامبر گرامى از آنان ممتازتر؛ و آن‏گاه خدا از همگى برتر و والاتر است. با این بیان، روشن است که تنها امامان معصوم از خاندان رسالت پس از پیامبرگرامى از چنین ویژگى‏هایى بهره‏ورند، نه هیچ کس دیگر. تنها آنان هستند که امامت و عصمت آنان ثابت شده و همه مسلمانان بر بلندى مقام و امتیازات ویژه و عدالت و آگاهى آنان همرأى و همداستانند، نه هیچ کس دیگر.

فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فىِ شَى‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ… به باور ما منظور این است که این اختلاف نیز باید به امامان راستین که پس از رحلت پیامبر یکى پس از دیگرى امامت مردم را از سوى خدا به عهده دارند، ارائه گردد و از آنان راه حل بخواهیم؛ درست بسان عصر رسالت که به آن حضرت روى مى‏آوریم؛ چرا که امامان معصوم هستند که آموزگار قرآن،نگهبان مقررات الهى و جانشینان پیامبر در میان جامعه هستند و پس از پیامبر درست بسان او به تدبیر امور و تنظیم شئون جامعه مى‏پردازند. آن‏گاه قرآن در تأکید این نکته هشدار مى‏دهد که: اگر به راستى به خدا و روز بازپسین ایمان دارید باید چنین کنید. (مجمع البیان، ذیل آیه ۵۹)

به نظر می رسد بر اساس روایات معتبر وارده در عصر غیب امام زمان(عج) همین فصل الخطاب به رهبران امت می رسد که دارای شرایط رهبری هستند. امام حسن عسکری(ع) می فرماید: فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ ، وذلکَ لا یکونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَهِ لا جَمیعَهُم ؛ اما هر فقیهى که خویشتندار و نگاهبان دین خود باشد و با هواى نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد ، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگیها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند ، نه همه آنها . (احتجاج، ج ۲، ص ۳۳۷، حدیث۵۱۰)