فصل آشتی در بهار طبیعت

زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

بهار را زمان اعتدال طبیعت می دانند. این اعتدال موجب می شود که طبیعت از هر گونه افراط و تفریطی مثلا در گرما و سرما به دور بماند. همان طوری که طبعیت زمین در اعتدال بهاری به تعادل می رسد، بدن انسان نیز در این دوره به نوعی تعادل و اعتدال می رسد که در روان آدمی نیز تاثیر خود را به جا می گذارد؛ زیرا ارتباط تنگاتنگی میان بدن و روان انسان وجود دارد و هر یک در دیگری تاثیرات مثبت و منفی به جا می گذارد.

از همین رو، می بایست فرصت اعتدال بهاری را به عنوان فرصت تعادل در رفتار اجتماعی مورد استفاده قرار داد و از این که تن و روان آدمی به اعتدال و تعادل می رسد، برای آشتی و صلح میان افراد سود جست؛ زیرا در این دوره زمانی انسان از هر گونه هیجانات افراطی و تفریطی به دور است و می توان از آن برای اصلاح امر فاسد و ایجاد صلح پس از رفتارهای افراطی و تفریطی میان افراد بهره برد.

بی گمان، فرصت عید نوروز، از فرصت هایی بسیار خوب و مناسبی است که می توان با توجه به شرایط اعتدال و تعادل تن و روان انسان ها برای آشتی و صلح و حذف کدورت ها و اصلاح امور به ویژه خویشان و دوستان بهره برد.

به سخن دیگر، نوروز زمان مناسبی برای همبستگی و پاسداشت سنت های دوستانه، آشتی جویی و حسن همجواری و دیگر رفتارهای نیک و حسنه از جمله صله رحم است. در دنیای معاصر ما که جنگ ها و درگیری ها، آوارگی مردم و نژادپرستی دامن گیر نسل کنونی است، روح نوروز می تواند مددبخش زندگانی بشر امروز گردد و بسیاری از مشکلات اجتماعی را برطرف کند، به ویژه که در این زمان که زمان اعتدال بهاری است ، تن و روان آدمی نیز در نوعی از اعتدال و تعادل است که فضا و شرایط مناسبی را برای اصلاح و آشتی فراهم می آورد.

در فرهنگ ایرانی – اسلامی همه اعیاد از جمله عید نوروز به عنوان زمان و فصلی برای شکفتن عواطف و احساسات و رهایی از کدورت ها و کینه ها مطرح شده است. بنابراین هر انسانی می بایست از این فرصت مناسب نوروز و بهار برای اصلاح و صلح و آشتی بهره گیرد و کدورت میان خویش و خویشان و دوستان از میان بردارد و برای خویش و دیگران صلح و صفا و صمیمیت ایجاد کند.

البته از آن جایی که آشتی میان دو نفر نیازمند، دخالت نفر سومی است، بهتر است که کسانی پادرمیانی کرده و با عنوان حکمیت وارد میدان شده و شرایط برای ایجاد اصلاح و آشتی و صلح فراهم آورند.

از نظر قرآن، کسانی که به شفاعت و حکمیت وارد می شوند و تلاش می کنند تا به ویژه میان خویشان خونی و دینی هم چون زن و شوهر و برادران و خواهران ایمانی اصلاح و آشتی بر قرار کنند، کاری بس مهم و نیک انجام داده اند؛ زیرا عامل برای حفظ کانون خانواده و انسجام اجتماعی می شوند و این گونه محبت الهی را به سوی خود و اجتماع انسانی جلب و جذب می کنند.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، «اصلاح گری» در سه سطح آشتی خانواده(نساء، آیه ۱۲۸)، آشتی میان برادران ایمانی(انفال، آیه ۱؛ حجرات، آیه ۱۰) و آشتی میان اجتماعات بشری(همان؛ بقره، آیه ۲۰۸)، از مهم ترین فعالیت های خیرخواهانه هر انسان و گروهی است که ثواب و بهره ای بسیار برای مصلحان خواهد بود(نساء، آیه ۱۱۴)؛ چرا که خدا خود ضامن اجر و ثواب برای کسانی است که اقدام به آشتی کرده یا میان افراد آشتی و اصلاح بر قرار می کنند.(شوری، آیه ۴۰)

در ارزش و اهمیت آشتی و اصلاح میان افراد بشری همین بس که خدا در قرآن ، نجوا و درگوشی را که در آداب اجتماعی امری خلاف آداب معرفی شده ، برای امور سه گانه صدقه و معروف و اصلاح گری، جایز و روا دانسته است و حتی از امام صادق(ع) روایت است که شخص برای آشتی می تواند حقایق را کتمان کند و اگر شخصی بدگویی کرده، آن را بیان نکند و حتی بگوید که از فلانی درباره تو سخن خیر و خوب شنیده ام.(نورالثقلین، الحویزی، ج ۳، ص ۷۵)

در حقیقت تنها مجوز دروغ آن است که منفعت اصلاح از ضرر دروغ بیش تر باشد و انسان نمی بایست تنها به دلیل اصلاح در هر امری به دروغ رو آورد؛ زیرا هرگز هر منعفتی حتی اصلاح و آشتی میان دو نفر موجب نمی شود که انسان دروغ بگوید بلکه اصل آن است که هر راستی را نگوید و اگر بتواند توریه کند و به گونه ای سخن بگوید که دروغ در آن نباشد.

امام صادق علیه‌السلام در روایتی سخن‌ها را سه قسم می‌داند: راست، دروغ و اصلاح بین الناس، و آن این است که از کسی سخنی را درباره شخصی می‌شنوی که اگر او آن را بشنود، ناراحت می‌شود و رابطه آن‌ها به فساد می‌گراید؛ ولی اشکالی ندارد که تو به جای گفتن حقیقت به وی بگویی که فلانی درباره ات سخنان نیک می‌گفت و از تو ستایش می‌کرد.(نور الثقلین، ج ۱، ص ۵۵۰؛ کافی، ج ۲، ص ۳۴۱)

شیوه های برقراری مجلس آشتی کنان

در آیات قرآنی شیوه هایی برای آشتی و برقرار مجالس آشتی کنان میان افراد متخاصم و درگیر بیان شده است. کسانی که قهر کرده و حاضر نیستند با خویشان یا دوستان خویش ارتباط سالم اجتماعی داشته یا آن را ایجاد یا تداوم بخشند، باید به گونه آنان را برای آشتی و صلح آماده ساخت تا نه تنها کینه ها و کدورت ها را کنار بگذارند، بلکه به یک دیگر محبت کرده و وحدت و انسجام اجتماعی و اخلاقی در میان آنان ایجاد شود. از مهم ترین شیوه های برای ایجاد صلح و آشتی میان افراد اجتماع می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. استفاده از عواطف و احساسات: آن چه موجب کدورت و کینه میان افراد می شود، اموری است که بیش تر از همه بر عواطف و احساسات اشخاص تاثیر می گذارد؛ بنابراین برای رفع کدورت و کینه بهترین شیوه آن است که انسان به گونه ای عمل کند که عواطف و احساسات اشخاص جریحه دار، تحت تاثیر قرار گیرد و جراحتی که بر احساسات و عواطف آنان وارد آمده، ترمیم شده و انگیزه عاطفی و احساسی برای عبور از کدورت و کینه بر انگیخته شود. با نگاهی به آیات قرآنی در این زمینه می توان دریافت که چرا قرآن بر عنصر عاطفه و تحریک احساسات توجه خاص دارد؛ زیرا آن چه انگیزه انسانی را تحریک و موجب حرکت های اصلاحی می شود، حوزه عواطف و احساسات قلبی و روحی انسان است. از همین روست که خدا با تاکید بر واژگان احساسی و عاطفی هم چون «اخوت و برادری» بر آن است تا عواطف افراد را تحریک کرده و آنان را به سمت صلح و آشتی سوق دهد.(حجرات، آیه ۱۰) بنابراین اگر کسی می خواهد به عنوان مصلح میان افراد وارد شود، می بایست اصول تحریک عواطف و احساسات را بشناسد و نیز شخصیت افراد را درباره میزان تحریک پذیری بداند و از روش ها و شیوه هایی که شخص را تحت تاثیر عواطف و احساسات قرار می دهد، بهره گیرد. پس نمی توان به صرف استدلال های برهانی و عقلی میان دو نفر آشتی و صلح برقرار کرد، بلکه می بایست با بهره گیری از عواطف و احساسات انسانی آنان را به سمت و سویی سوق داد تا کینه ها و کدورت ها را کنار گذارند و به عنوان دو انسان در کنار هم قرار گیرند و نیازهای عاطفی و احساسی یک دیگر را برطرف سازند.
  2. بهره گیری از ابزارهای اقتصادی: انسان ها موجوداتی بسیار متفاوت هستند، به طوری که می توان گفت هر یک از انسان ها، نوع منحصر به فرد است که مصداق دومی برای او نیست. این تنوع در روحیات افراد موجب می شود تا برای رسیدن به اهداف متنوع از ابزارها و شیوه ها و روش های گوناگون سود برد. ممکن است برخی از افراد تحت تاثیر رفتارهای تحریک کننده عواطف و احساسات قرار نگیرند و به این شیوه ها و روش ها از سوی آنان پاسخ مثبت و مناسبی داده نشود؛ اما همین افراد تحت تاثیر روش های دیگر پاسخ مناسبی بدهند؛ چنان که عواطف برخی از افراد با واژگان و کلمات محبت آمیز تحریک شود، ولی عواطف و احساسات برخی دیگر با احسان مالی و هدیه مالی ممکن است تحریک شوند و واکنش مثبتی نشان دهند. از همین روست که خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که گاه یک تغییر کوچک در وصیت مالی می تواند اختلافات میان خویشان را برطرف سازد و آنان را به یک جمع منسجم و متحد تبدیل کرده و کدورت ها و کینه ها را از میان بردارد.(بقره، آیات ۱۸۱ و ۱۸۲) اصولا دادن هدیه مالی به افراد می تواند نشانه ای از محبت و عاملی برای تحریک عواطف و احساسات باشد تا به جای جنگ و جدال و درگیری، صلح و آشتی میان افراد یک جامعه یا حتی جوامع متعدد ایجاد شود؛ از همین روست که ملکه سبا برای تحریک عواطف حضرت سلیمان نبی(ع) اقدام به تهیه و ارسال هدیه می کند تا این گونه صلح و آشتی میان دو جامعه برقرار شود یا باقی بماند.(نمل، آیه ۳۵)
  3. اغماض و عفو: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، گاه علت کدورت و کینه رفتارهای اشتباه و خطایی است که شخص مرتکب می شود. این اشتباهات ممکن است آثار حقوقی یا کیفری داشته باشد، ولی اگر کسی بخواهد میان خود با دیگری یا میان دو فرد از افراد اجتماع، آشتی برقرار کنند، می بایست نسبت به برخی از حقوق حقه خویش ایثار داشته و یا نسبت به افرادی که خطا و اشتباهی کردند، عفو و بخشش و اغماض داشته باشد. این که انسان بخواهد به هر شکلی شده حق و حقوق خود استیفاء کند و به دست آورد ، ممکن است اختلاف و کدورت و کینه را باقی و برقرار دارد یا حتی افزایش دهد؛ بنابراین، لازم است تا انسان گاه با دیده اغماض به دیگری عمل کند و حتی از حق و حقوق خویش بگذرد و عفو و گذشت داشته باشد تا این گونه کینه ها و کدورت ها برطرف و صلح و آشتی برقرار شود.(نساء، آیه ۱۲۸)
  4. بی اعتنایی و بی توجهی: برخی از افراد ظرفیت برخی از توجهات و عنایات را ندارند؛ به طوری که وقتی به آنان توجهی می شود یا توجه بیش از اندازه می شود، خود را می بازند و رفتاری نادرست در پیش می گیرند. بنابراین، لازم است تا با کم توجهی و بی محلی و بی اعتنایی به این افراد این نکته گوشزد شود که در برداشت خویش اشتباه و خطا می کنند، و نمی بایست توجه و عنایت دیگران به خود را به سبب عوامل و اسبابی بدانند که آنان را به غلط انداخته است. پس لازم است تا با بی توجهی، کم توجهی یا بی اعتنایی نسبت به این افراد، وضعیت حقیقی آنان به ایشان گوشزد شود و آنان بدانند که رفتار ایشان بر اساس برداشت نادرستی است که صورت می گیرد. پس با این روش می توان آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و آنان را به بازسازی روش و رفتار وادار و مجبور ساخت تا این گونه در مسیر درست و اعتدالی گام بردارند. در حقیقت افراط در محبت به برخی از افراد موجب می شود تا ایشان به اشتباه راه تفریط را در پیش گیرند. پس لازم است برای ایجاد تعادل، به کم محلی و بی اعتنایی آنان را به سمت و سوی اعتدال و تعادل سوق داد. این روش در رفتار میان همسران بسیار اتفاق می افتد و بر همسران است تا با در پیش گرفتن شیوه بی اعتنایی و کم اعتنایی ، به اصلاح رفتار دیگری بپردازند.(نساء، آیه ۳۴) البته این خاص همسران نیست، بلکه در ایجاد اعتدال و تعادل در رفتار افراد اجتماع می توان از آن بهره گرفت.
  5. تنبیه و مجازات: البته با توجه به ظرفیت های افراد لازم است گاه از روش تنبیه و مجازات برای ایجاد اعتدال و تعادل در افراد و تحقق صلح و آشتی بهره برد؛ زیرا این گونه نیست که هماره بهره گیری از روش محبت آمیز یا ایجاد انگیزه های مادی یا بی اعتنایی بتواند پاسخ مثبتی را دریافت کند و موجبات اعتدال و تعادل و صلح و آشتی را فراهم آورد. بنابراین، لازم است تا گاه برای ایجاد تعادل از شیوه های غیر از بشارت بهره برد که شامل انذار و تهدید و نیز تنبیه و مجازات است. وقتی شخصی که رفتار نادرستی را در پیش گرفته با تهدید یا مجازات مواجه می شود به اصلاح روش و رفتار خویش می پردازد و سعی می کند تا از محبت و عنایت دیگران سوء استفاده نکند. بنابراین، از جمله شیوه ها و روش های ایجاد اصلاح بهره گیری از شیوه تهدید و تنبیه و مجازات است تا این گونه تعادل ایجاد و صلح و آشتی تحقق یابد.(نساء، آیه ۳۴)
  6. تعیین داور و حکمیت: از دیگر شیوه هایی که برای آشتی و صلح می توان استفاده کرد، بهره گیری از افراد شاخص و مقبول برای داوری وحکمیت میان افرادی است که با هم درگیری و تنش دارند و میان آنان کدورت و کینه ای ایجاد شده است.(نساء، آیه ۳۵) البته شکی نیست که داور می بایست دارای شرایط خاص باشد و بتواند با ایجاد و بهره گیری از ابزارها و شیوه های گوناگون صلح و آشتی را میان افراد ایجاد کند و از توانایی آن برخوردار باشد.

موانع آشتی و صلح

البته باید توجه داشت که برخی از صفات و کارها مانع می شود تا میان شخص با دیگری صلح وآشتی برقرار شود؛ این موانع برخاسته از رذایل اخلاقی است که باید انسان آن ها را برطرف سازد و اجازه ندهد تا چنین صفات پستی در او وجود داشته باشد.

از جمله مهم ترین موانع در سر آشتی و صلح میان افراد، اطاعت از شیطان به جای اطاعت از خدا است؛ زیرا فردی که تحت تاثیر شیطان است وسوسه های شیطانی را پیشوای فکر و فعل خود قرار می دهد و این گونه از هر گونه آشتی و صلح باز می ماند.(بقره، ایه ۲۰۸)

هم چنین تجاوزگری و عدم توجه به محدودیت های عقلی و نقلی موجب می شود تا شخص گرایشی به صلح و آشتی نداشته باشد. بنابراین، برای رهایی از کدورت و کینه ها و قهرها می بایست حدود الهی را شناخت و از آن تجاوز نکرد.(حجرات، آیه ۹)

از نظر قرآن، برترجویی افراد که خود نوعی تجاوز از حدود عقلی و نقلی است، مانع جدی بر سر راه آشتی و صلح میان افراد است.(نساء، آیه ۳۴) بنابراین، اگر بخواهیم میان خود یا دیگران ایجاد صلح و آشتی داشته باشیم، باید از خودبرتربینی و عجب و غرور دست برداریم.

صفات پستی چون بخل و خساست به جای ایثارگری و انفاق و احسان از دیگر موانع ایجاد صلح و آشتی است.(نساء، آیه ۱۲۸)

هم چنین از نظر قرآن، انسان های دنیا طلبی که گرایشی به آخرت ندارند و تنها چشمشان دنبال دنیا است، گرایشی به آشتی و صلح ندارند.(انفال، آیه ۱)