فسق چیست ، فاسق کیست؟

samamosدر جامعه اسلامی، عناوینی چون کافر، مومن، فاسق، فاجر و منافق، موجبات دسته بندی های اجتماعی می شود؛ زیرا هر یک از این عناوین دارای بار حقوقی است و کسی که به هر یک از آن ها متهم شود و در حق وی اثبات شود، از بسیاری از حقوق شهروندی محروم می شود؛ زیرا جامعه اسلامی، بر محور اعتقادات شکل گرفته و افراد آن بر اساس باورهای خاص جامعه را پدید آورده اند؛ بنابراین، بر خلاف جوامع قومی و نژادی، که ملیت بر مدار قوم و خون و نژاد و زبان و یا مرزهای جغرافیایی واحد و مانند آن شکل می گیرد، ملیت آن بر مدار ملت و نحله دین اسلام تحقق می یابد. از این روست که ملاک و معیار در شهروندی امت است؛ هر چند که برخی از ملت ها و نحله های دیگر چون اهل کتاب به عنوان اهل ذمه از حقوق محدود شهروندی بهره می گیرند و عرض و مال و جانشان در صورت احترام و عمل به قوانین شهروندی اسلام در امان می باشد.

به سخن دیگر، برخی از عناوین در فرهنگ قرآنی و اسلامی بیانگر مرزهای شهروندی و جدایی خودی از غیر خودی است؛ زیرا شهروندی امت اسلام، تنها با شهادتین تحقق می یابد و خون و نژاد و وحدت زبانی و سرزمینی و مانند آن نقشی در تحقق و یا نفی شهروندی جامعه اسلامی ندارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا یکی از عناوین مطرح در فرهنگ قرآنی به نام فسق و فاسق را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و ضمن بیان مصادیق آن، محدودیت حقوق شهروندی آن را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی فسق و فاسق

بارها دیده شده که شخصی از گروه های اجتماعی طرد می شود. طرد اجتماعی به علل و عوامل متعددی انجام می گیرد. یکی از علل طرد اجتماعی، اتهام به فسق و فجور است. فسق به رفتاری اطلاق می شود که بیرون از دایره هنجارهای شناخته شده عقلانی و شرعی صورت می گیرد. بنابراین انسان فاسق، شاید از نظر اعتقادی فردی راست اندیش باشد، ولی در مقام عمل انسانی راست کار نیست.

به سخن دیگر، انسان منافق در فرهنگ قرآنی به کسی گفته می شود که از نظر ظاهر و رفتارهای اجتماعی، بر پایه هنجارهای عقلانی و شرعی عمل می کند ولی از نظر اعتقادی هیچ باور و اعتقادی به خوب و بدهای اخلاقی و باید و نبایدهای شرعی ندارد و اصولا منکر دین و شریعت اسلام است؛ در برابر فاسق کسی است که از نظر اعتقادی در مرتبه ای از مراتب ایمان قرار دارد، ولی در مقام عمل بر خلاف باورهایش رفتار می کند.

البته گمانی در این نیست که بینش ها در نگرش ها و نگرش ها در بینش های آدمی تاثیر متقابل دارد. از همین جا می توان دریافت که از نظر اعتقادی انسان فاسق از ایمان محکم و استواری برخوردار نمی باشد وگرنه رفتارهای ضد هنجارهای شرعی از خود بروز نمی داد. بنابراین از همین رفتارها می توان دانست که شخص فاسق، انسانی سست ایمان است. از این روست که از محدوده بایدها و نبایدهای شرعی بیرون می رود و با آن که به احکام شرعی اقرار و از نظر بینشی التزام دارد، ولی در مقام عمل، چنین التزامی را مراعات نمی کند و برخلاف باورها رفتار می کند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۶۳۶ ذیل واژه فسق)

انسان مومن زمانی به فسق متهم می شود که در جامعه رفتارهای ضد شریعت و هنجارهای شرعی را انجام دهد و نسبت به تذکرات و نهی از منکر دیگران واکنش منفی نشان داده و بدان ترتیب اثر ندهد. بنابراین، در تحقق معنای فسق عناصری چون مخالفت با موازین شرعی و هنجارهای آن، اظهار و تکرار، عدم پذیرش نهی از منکر و رفتار بر خلاف باور و ایمان شرعی نقش اساسی دارد.

بنابراین، کسی که بر خلاف موازین شرعی رفتار نمی کند و تنها بر خلاف رسوم اجتماعی جامعه عمل می کند، فاسق خوانده نمی شود. به عنوان نمونه اگر در جامعه ای داشتن موهای بلند و گیس های افشان برای پسران و مردان، زشت باشد، و مردی بر خلاف این رسم اجتماعی، گیس داشته باشد، فاسق شناخته نمی شود هر چند که به سبب مخالفت با عرف اجتماعی، قابل سرزنش است و بهتر آن است که عرف مقبول اجتماعی را مراعات نماید تا انگشت نما نشده و این رفتار عامل وهن ایمان وی نشود. پس در صورتی شخص فاسق شناخته می شود تا بر خلاف موازین شریعت رفتار نماید.

به نظر می رسد که در فرهنگ قرآنی دامنه فسق از مخالفت با شریعت نیز فراتر است؛ زیرا در آیه ۷۴ سوره انبیاء، رفتارهای خلاف عقلانیت چون هم جنس گرایی را به عنوان عمل فاسقانه معرفی می کند. البته شاید بتوان این نوع عمل را نیز در دایره مخالفت با شریعت قرار داد، زیرا احکام عقلانی همواره مورد تایید و امضا شریعت می باشد و این خوب و بدهای عقلانی به عنوان بایدها و نبایدهای شرعی در می آید و مخالفت با آن به عنوان مخالفت با شریعت دانسته می شود.

هم چنین اگر شخصی مخالفت شرعی را نهان انجام دهد و تلاش بر مخفی کار داشته باشد، هر چند که شماری به تجسس و روش های دیگر، از این عمل آگاه شوند، به عنوان شخص فاسق نامیده نمی شود؛ زیرا شرط در فسق، اظهار خلاف شریعت در رفتارهای اجتماعی است. چنان که اگر شخص گمان وی بر آن باشد که عمل و رفتار وی هنجاری است در حالی که این گونه نیست، فاسق نیست؛ زیرا از حکم شرعی آگاهی نداشته و یا گمان وی آن بوده است که این عمل شرعی و هم چنین هنجارهای مقبول از نظر عقل و عقلاست. بنابراین، اگر گمان کند که تراشیدن ریش و محاسن با تیغ، اشکال شرعی ندارد، یا این که آن را عمل هنجاری عقلانی می داند، فاسق شمرده نمی شود.

هم چنین اگر کسی غافل از رفتارهای ضد هنجاری خود باشد و با تذکر کلامی یا تشر زدن در برخی از موارد، از غفلت خارج شود و ترک عمل خلاف شریعت نماید، به عنوان فاسق شناخته نمی شود؛ زیرا بسیاری از مردم یا از احکام شرعی غافل می شوند یا در مقام عمل در غفلت قرار می گیرند و موضوعی را ضد هنجارهای شریعت نمی شناسند و بدان اقدام می کنند. از جمله کسانی که فراتر از حق النساء ، محاسن خویش را می تراشند و ریش به اصطلاح بزی و پرفسوری می گذارند. این افراد بر این باورند که این نوع ریش برای ایشان در حکم محاسن و زیبایی و آراستگی است، ولی اگر بدانند که حسن در محاسن داشتن فراتر از این می باشد، بدان رو می آورند و به انجام آن تشویق می شوند.

البته ناگفته نماند، فسق در مواردی اثبات می شود که شخص بر خلاف حکم شرعی قطعی عمل کند، اما در مواردی که اصل حکم در شرعی بودن مشکوک باشد و یا در مصادیق آن اختلاف باشد، نمی توان به صرف فتوایی از مرجعی، وی را فاسق بر شمرد. به عنوان نمونه، اگر برخی از مراجع، تراشیدن ریش را با ماشین یک و دو، تراشیدن نشمارند، زیرا همانند تیغ عمل نمی کند و از ته ریشی به جا می ماند، نمی توان شخص را متهم به فسق نمود؛ زیرا مرجعی دیگر آن را از مصادیق ریش زدن می داند؛ زیرا این گونه از مسایل از مصادیق شک درموضوع است. یا اگر مرجعی قایل به کفایت ریش پرفسوری در صدق داشتن ریش باشد، در حالی که مرجع دیگر، هر گونه تراشیدن محاسن از گونه و زیر گلو را حتی جایز نشمارد، نمی توان شخص را متهم به فسق و رفتاری ضد هنجارهای شرعی دانست.

به هر حال در تحقق عنوان فسق نسبت به شهروندان امت اسلام شرایطی مطرح می باشد که نمی توان از آن چشم پوشید و شخصی را به عملی اشتباه یا خطا یا اشتباه در تطبیق یا حکم و مانند آن متهم به فسق نمود و آثار فاسق را بر وی بار کرد و او را از بسیاری از حقوق شهروندی چون پذیرش شهادت و گواهی و مانند آن محروم ساخت.

مصادیقی از رفتارهای فاسقانه

برای این که مفهوم فسق بهتر دانسته و شناخته شود، برخی از مصادیق قرآنی فسق در عمل اجتماعی در این جا بیان می شود.

خداوند در آیه ۵۵ سوره نور یکی از مصادیق فسق را بازی با ایمان می داند. به این معنا اگر شخص نسبت به حق آگاهی یابد و بدان ایمان آورد ولی به هر علتی ایمان گوید و کفر ورزد، در حکم فاسق شناخته می شود. البته می توان بر اساس این آیه هم چنین کسانی که تنها به حق آگاه شده و نسبت به آن شناخت یافته باشند ، ولی رفتارهای ضد شناختی خود را ادامه می دهند و بر اساس موازین کفر عمل می کنند، فاسق شمرد، زیرا ملاک در فسق این افراد، ایمان و ارتداد نیست، بلکه شناخت به حق و کفر به آن، ایشان را در دایره فاسقان قرار می دهد. بر این اساس، می توان گفت که دو دسته حق شناسان منکر و مرتدان ، اگر به رفتارهای ضد شریعت خویش ادامه دهند، در حکم فاسقان هستند.(نگاه کنید، روح المعانی، ج ۱۰، جزء، ۱۸، ص ۲۹۹)

خداوند در آیه ۴۹ کسانی که به تکذیب آیات قرآنی می پردازند تا بر خلاف آن عمل و رفتار کنند، انسان های فاسق می شمارد؛ زیرا هنگامی که حقایق روشن در ایات الهی و وحیانی بیان شد، انکار و تکذیب و عمل و رفتار برخلاف آن ها نشان از فسق ایشان می کند؛ زیرا حاضر نیستند تا در چارچوب اصول عقلانی و شرعی عمل کنند که بر پایه خوب و بد و زشت و زیبا بنیاد نهاده شده است.

اعراض و رویگردانی از قضاوت پیامبر(ص) و ولایت و حاکمیت ایمانی و مراجعه به طاغوت و حاکمیت و حکومت آن، از دیگر مصادیق رفتارهای فاسقانه است که در آیه ۴۹ سوره مائده بیان شده است.

انحرافات جنسی و هم جنس گرایی، که بر خلاف اصول عقلانی می باشد و شریعت آن را عامل تباهی و فساد خانواده و جامعه می شمارد، از دیگر رفتارهای فاسقانه ای است که در آیه ۷۴ سوره انبیاء تبیین شده است.

برخی از بدعت ها در دین هر چند که در چارچوب کلیات آن می باشد، ولی به سبب سخت گیری ها و ایجاد تنگناها در زندگی زمینه ساز انحراف و فسق می شود. از جمله کسانی که برای خود ریاضت هایی چون ترسایان تعیین می کنند و برای صرف تمام زندگی در عبادت از تشکیل خانواده سرباز می زنند، گاه برای پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی خود، در دام فسق و فجور می افتند. با نگاهی به زندگی راهبان و کشیشان کاتولیک می توان دریافت که چرا زندگی مجردی ایشان را به هم جنس گرایی و تجاوز به کودکان سوق داده است و حتی از زندگی مردمان مومن عادی خارج شده اند؟ خداوند در آیه ۲۷ سوره حدید برخی از بدعت های به ظاهر مثبت را عامل فسق بر می شمارد و به مومنان هشدار می دهد که زندگی معتدل را بر اساس آموزه های وحیانی در پیش گیرند و برای خود قوانین سخت و دشوار وضع نکنند تا در انجام آن فرومانند یا مرتکب رفتارهای پست تر و زننده تر شوند.

از دیگر مصادیق فسق و فجور می توان به عدم اطاعت از رهبران اسلامی و ترک صحنه های جهادی (توبه ، آیات ۴۹ و ۵۳ و و مائده ، آیات ۲۱ تا ۲۵) اشاره کرد. کسانی که بر خلاف فرمان های رهبران اسلامی از مشارکت در میادین گوناگون سیاسی و اجتماعی به ویژه نظامی سرباز می زنند، راه فسق را در پیش گرفته اند، زیرا اطاعت از رهبری نشانه ایمان است.

تضییع حقوق دیگران و نایده گرفتن آن در اجتماع، از دیگر عواملی است که نشان از فسق شخص می کند. کسانی که به هر دلیلی حق دیگران را تباه و ضایع می کنند، می بایست بدانند که چنین رفتاری فاسقانه است و آثار و تبعات فسق را بر او بار می کند.(بقره،آیه ۲۸۲) هم چنین ضرررسانی به دیگران در معامله و یا گواهی در آن، از دیگر مصادیق فسق است که در آیه ۱۶ سوره اسراء بیان شده است.

کسانی ممکن است خود اهل فسق و فجور نباشند، ولی به سبب بیمار دلی و نفاق دیگران را به منکرات بخوانند و تشویق کنند، چنین افرادی نیز می بایست بدانند که در مسیر فسق و فجور گام بر می دارند و اگر با نگاهی بصیرت گون به خود بنگرند، فسق خود را می بینند؛ زیرا تشویق دیگران حکایت از گرایش فسق دارد که در دام آن خواهند افتاد.(توبه ، آیه ۶۷)

هم چنین کسانی که خدا را فراموش می کنند، در دام فسق گرفتار خواهند شد، زیرا فراموشی خداوند ایشان را به فراموشی خود می کشاند به گونه ای که در ورطه فساد و فسق می افتند و در آن غرق می شوند.(حشر، آیه ۱۹) دنیا طلبی و ترجیح تعلقات مادی بر محبت خدا و پیامبر(ص) و عمل به آموزه های آن، نیز عامل دیگری در فسق افراد است که در آیه ۲۴ سوره توبه و ۲۰ سوره احقاف بیان شده است.

دوستی با کافران و روابط نزدیک و ولایی با ایشان از دیگر مصادیق فسق است که خداوند در آیات ۸۰ و ۸۱ بیان کرده است. به این معنا که هر گونه ارتباط نزدیک و ولایت پذیری حکومت و حاکمیت آنان، شخص را از دایره اسلام به دایره فسق وارد می کند. بنابراین نمی بایست دوستی و پذیرش حکومت و حاکمیت کافران، را امری عادی جلوه داد، زیرا چنین رفتاری حتی اگر به تولی در حد حاکمیت و حکومت نرسد و تنها در حوزه دوستی خلاصه شود، به سبب این که نوعی حاکمیت را برای کافر به ارمغان می آورد، فسق شمرده می شود.

عهد شکنی و پیمان ها را نقض کردن و بدان وفاننمودن از دیگر مصادیق فسق است که در آیات چندی از جمله ۲۶ و ۲۷ و نیز ۹۹ و۱۰۰ سوره بقره بیان شده است.

تهمت و قذف به مومنان و نسبت زنا به زنان عفیف، از دیگر مصادیق فسق است که خداوند در آیه ۴ سوره نور متعرض آن شده و حتی مجازات خاص تازیانه را برای آن به عنوان حدی از حدود الهی معین کرده است.

این ها تنها شماری از مصادیق قرآنی فسق است. با نگاهی به همین موارد می توان دریافت که رفتارهای فاسقانه ، نابهنجاری های اجتماعی هستند که موجبات تباهی شخص و جامعه را فراهم می آورد. از این روست که خداوند در حق فاسقان سخت گیری های داشته است که در ادامه به برخی از آن ها اشاره می شود.

سلب برخی از حقوق شهروندی فاسقان

از آن جایی که فسق و فجور عامل مهمی در نابودی و فروپاشی جامعه است(بقره، آیه ۵۹ و اعراف، آیه ۱۶۵ و اسراء، آیه ۱۶) خداوند، نسبت به فاسقانه سخت گیری های خاص را اعمال کرده است. بر اساس آیه ۵۹ سوره مائده می توان دریافت که حتی عامل خشم الهی و انتقام از ایشان نیز می باشد؛ زیرا خداوند برخی از اهل کتاب را به سبب فسق ایشان، در همین دنیا مجازات کرده و از ایشان انتقام ستانده است.

انسان فاسق در جامعه مطرود می باشد. این طرد اجتماعی گاه به شکل محرومیت از برخی از حقوق شهروندی خودنمایی می کند. از جمله این که در دادگاه ها و مانند آن، گواهی و شهادت فاسق پذیرفته نمی شود و اگر خبری بدهد متوقف به تحقیق و پژوهش در صحت و سقم آن است. به این معنا که اصلا اثری به اخبار وی مترتب نمی شود، بلکه تنها عاملی برای تحقیق و بررسی خبر می باشد.(حجرات، آیه ۶)

فاسق از نظر اجتماعی کسی است که شخصیت وی ساقط شده است و به عنوان یک شهروند معمولی با او مواجه نمی شوند. از این روست که وی را همانند دیگر مومنان در یک کفه ترازو قرار نمی دهند، بلکه فاسق در کفه ای و مومن در کفه ای دیگر قرار می گیرد. این مرزبندی میان فاسق و غیر فاسق، به نوعی مرزبندی در حقوق شهروندی و بهره گیری از آن است.(سجده ، آیه ۱۸)

از نظر اسلام کسانی که فاسق هستند، از بسیاری از حقوق شهروندی خود بی بهره می شوند. از جمله این که خرده گیری و عیب جویی از ایشان جایز است و گناه و جرم حساب نمی شود؛ زیرا شخص خود ، شخصت اجتماعی و حقوق طبیعی اجتماعی اش را از میان برده است و اجازه داده تا مورد طعن و خرده گیری و عیب جویی دیگران قرا رگیرد.(مائده، آیه ۵۹ و نیز روح المعانی، ج ۴، جزء۶، ص ۲۵۳)

فسق هم چنین موجب می شود تا مومنان مجاز بر خشم گیری بر ایشان باشند؛ چنان که خداوند فسق اهل کتاب را عامل خشم و غضب مسلمانان نسبت به آنان دانسته است.(مائده، آیه ۵۹ و نیز مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۳۳۰)

کسانی که فاسق هستند مورد طرد اجتماعی قرار می گیرند و مجاز است که مسلمانان آنان را طرد کرده و روابط خود را با ایشان از هم بگسلند. حتی بر خویشان است که روابط خویش را با فاسقان کاهش داده و یا قطع پیوند و رحم کنند.(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷ و نیز توبه ، آیات ۷ و ۸ )

فسق عامل بسیاری از بدبختی های شخص در دنیا و آخرت است ؛ زیرا فاسق از نظر شهروندی انسانی غیر سالم تلقی شده و از بسیاری از حقوق محروم می گردد به گونه ای که در جامعه نمی تواند پست و مناصبی را در اختیار گیرد، چنان که در در آخرت نیز از رضوان الهی و مغفرت محروم خواهد شد(توبه، آیات ۷۷ تا ۸۰ و نیز ۹۶ و منافقون، آیه ۶) این افراد مورد لعن و نفرین قرار می گیرند(مائده، آیه ۲۴ و ۲۵) و در دنیا و آخرت ذلیل و خوار خواهد بود.(احقاف ،آیه ۲۰ و حشر، آیه ۵)

بنابراین می توان گفت که فاسق ، چگونه با این که باوری سست دارد، ولی با اعمال خویش سرانجام شوم از کفر را برای خود رقم خواهد زد(بقره، آیه ۹۹ و آل عمران، آیه ۱۱۰ و توبه ، آیه ۸۰) و در دنیا و آخرت خاسر و زیانکار خواهد بود.(بقره،آیات ۲۶ و ۲۷)

این ها تنها گوشه ای از تحلیل و تبیین قرآن از فسق و آثار آن در زندگی دنیوی و اخروی است. همین مطلب کوتاه به خوبی بیانگر وضعیت بد و سخت شهروندان فاسق در جامعه اسلامی و جهان آخرت است. باشد با تقوا و پرهیزگاری از دام فسق و فجور برهیم و راه سعادت را دنیا و آخرت برای خود برگزنیم.