فساد در پوشش خیرخواهی

samamosگزارش های قرآن از اقوام گذشته در برگیرنده بسیاری از وقایع تاریخی همراه با آموزه های بسیاری است. شاید قوم عاد یکی از جوامع پیشرفته ای انسانی بود که همانند کم تری برای آن بتوان یافت. وضعیت رفاهی جامعه در آن اندازه بود که ضرب المثل اقوام پس از خود شدند. با این همه همین رفاه و پیشرفت طبقات اجتماعی را پدید آورد که به بدترین کارها دست زدند و آن را در جامه خیرخواهی توجیه کردند. این گونه شد که گرفتار عذاب سخت الهی شده و تر و خشک با هم سوختند واز میان رفتند و از آن تمدن و پیشرفت جز داستانی به یادگار نماند.

اشرافیت قوم عاد نه تنها به فساد و تباهی شخصی نمی پرداخت بلکه در مسیر توسعه انسانی خلل و آسیب جدی وارد ساخت و جامعه را نیز به سوی تباهی و فساد کشانید.

آنان در برابر روشنگری ها و راهنمایی های خالصانه و صادقانه پیامبران خویش ایستادگی می کردند و برای مخدوش کردن رسالت پیامبرشان در نظر مردم به اخلالگری اقدام می کردند.(مومنون آیات ۳۱ تا ۳۴)

با آن که در امور مادی بر طرح های نو و ابتکاری تکیه می کردند ولی در امور فرهنگی و معنوی بر خرافات و آیین های مادی و باطل پدران خویش تاکید می کردند. شگفت این که در امور مادی انسان های روشنگر و اهل ابتکار و تغییرات سهمگین بودند و پل ها و سدها و جادها و خانه های بسیار پیشرفته و بدیع می ساختند ولی در اندیشه و فرهنگ انسان های مرتجع ای بودند که حاضر نبودند سر سوزنی از آیین پدران خویش کوتاه آیند.(اعراف آیات ۶۵ تا ۷۰) آنان به بهانه تقلید از سنت و آداب پدران خویش همانند گروه های امروزی پسانوگرایان هر سنت و فرهنگ گذشته را ارجح می نهادیند و به بازگشت بدان افتخار می ورزیدند بی آن که دقت کنند که آنان این همه نوگرایی و پیشرفت در امور مختلف زندگی و تمدنی را مرهون ترک بسیاری از سنت ها و روش های پدران خویش به دست آورده اند نه آن که با تقلید در همه چیز آن را کسب کرده باشند.

از این روست که قرآن عادیان را مردمان مرتجع و مقلدان کور از سنت های باطل پدرانشان معرفی می کند.(همان) تا به این روش به دیگران بفهماند که تقلید در همه چیز و به هر شکلی عملی درست و پسندیده و سازنده نیست، بلکه تنها تقلیدی مفید است که بر پایه اصول عقلانی و عقلایی و در مسیر کمالی انسان و تمدن جامعه باشد.

همین تفکر ارتجاعی و بسته اشراف قوم عاد و تقلید گرایی کورکورانه از سنت ها و آیین های پدرانشان ، موجب می شود تا نسبت به دعوت توحیدی پیامبرشان اعتراض کنند و او را از انجام ماموریت باز دارند.(همان )

آنان در تکذیب دعوت حضرت هود (ع) به مسایلی چند تمسک می جستند تا به کمک آن ها مردم را گمراه و رفتار خویش را توجیه کنند. از جمله این مسایل وضعیت بشر بودن هود (ع) بود.(مومنون آیه ۳۳) آنان با تمسک به بشر بودن هود (ع) وی را شایسته پیامبری نمی دانستند و بر این باور بودند که این ماموریت عالی نمی تواند با موقعیت و وضعیت بشر بودن وی سازگار باشد. این در حالی است که اگر انسان نیازمند راهنمایی باشد و یا سرمشق و اسوه عینی در زندگی بخواهد بجوید می بایست کسی را انتخاب کند که شباهت هایی با شخص داشته باشد و از دایره انسانی بیرون نباشد تا امکان پیروی و تقلید از وی و بهره مندی ازروش های برای پیشرفت و تکامل فراهم آید.

خداوند در این باره توضیح می دهد که اگر بخواهد فرشتگانی را نیز مامور رسالت کند می بایست نخست آنان را به بشر تغییر ماهیت دهد تا بتوانند به عنوان الگو و اسوه برای مردمان عمل کنند. تغییر شکل یابی فرشتگان به انسان خود همان مشکل را باز می گرداند و اثبات انسانی که در اصل فرشته بود، خود اول داستان می باشد.

در آیه ۶۶ سوره اعراف این مساله مطرح می شود که اشراف قوم عاد با توجه به حدس و گمان تهمت هایی را به حضرت هود(ع) می زدند بی آن که دلیل و برهانی قاطع در اختیار داشته باشند. در حقیقت آنان به دور از برهان علمی تنها بر حدس و گمان مسایلی را مطرح می کردند و آن را به شکل باور عمومی تلقی و به خورد مردم می دادند.

آنان با آن که خود گرفتار بسیاری از روش های غیر عقلانی و برهانی بودند و بتان را می پرستند ولی به گونه ای رفتار می کردند که گویی این حضرت هود(ع) است که دچار سفاهت می باشد. ازاین روست که وی را متهم به سفاهت می کردند.(اعراف آیات ۶۶ و ۶۹)

به نظر آنان انسان نمی تواند نماینده خداوند باشد ؛ زیرا هیچ گونه سنخیت و تناسبی میان انسان و خداوند نیست و نمی تواند رابطه ای میان آن دو برقرار گردد. این بدان معنا بود که هر کسی که مدعی پیامبری از سوی خداوند است، گرفتار سفاهت است و از خرد و عقل بی بهره می باشد. این در حالی است که رابطه میان خدا و انسان در یک فرآیند متاله شدن امکان پذیر می باشد و خداوند و انسان می توانند با هم ارتباط برقرار کنند. ادعای عدم امکان آنان بر نوعی حدس و گمان مبتنی بود و از هیچ دلیل و برهانی قاطع سود نمی برد. به این معنا که آنان نمی توانستند با دلایل محکم عقلانی منکر هر گونه ارتباط میان انسان و خدا و یا متاله شدن انسان شوند. این گونه است که خداوند سخنان آنان رابر پایه حدس و گمان می داند و نفی و انکارشان را بی اساس می شمارد. بنابراین اگر کسی می بایست متهم به سفاهت شود کسانی هستند که بی دلایل عقلانی استوار و تنها بر پایه حدس و ظن و گمان سخن می گویند و به انکار واقعیتی می پردازند.

خداوند در آیات ۳۳ و ۳۴ سوره مومنون این مساله را واکاوی و تحلیل می کند که مبارزه اشراف قوم عاد با پیامبرشان به سبب برخوردار از امکانات مادی و رفاه زیاد بوده است. این رفاه و ثروت انبوه این معنا را در دل های آنان زنده کرده بود که هر عمل ایشان می تواند سخنی عقلانی و درست باشد و درستی سخن ایشان در نظرشان همان ثروت و رفاه آنان می باشد. به این معنا که معیار درستی و نادرستی را می بایست در طبقات اجتماعی دید. طبقات اجتماعی که از ثروت و رفاه بیش تری برخوردار می باشند بی گمان از سطح شعور و ادراک برتری برخوردار می باشند و سخنان آنان به واقعیت و حقیقت نزدیک تر از طبقات پست جامعه است که از هیچ ثروت و رفاهی برخوردار نمی باشند.

بنابراین از نظر اشراف قوم عاد، ملاک و معیار سنجش سخن حق از باطل و یا درست از نادرست ، طبقات اجتماعی و ثروت مردمان است. هر که داراتر است راستگوتر می باشد و سخنش به واقعیت نزدیک تر می باشد. چنین تفکری است که در جامعه امروزی نیز به گونه ای دیگر ریشه داونده و برخی بر این باورند که رای ایشان از نظر ارزشی بالاتر و برتر از رای توده های مردم روستایی است. تفکر اشرافیت این گونه در رفتارها و تحلیل های مردم تاثیر سوء و نادرستی به جا می گذارد و معیارها و ملاک های داوری و ارزش گذاری را جا به جا می کند.

شگفت این که اشرافیت امروز جامعه نیز همانند اشرافیت قوم عاد، تمام مبارزه خویش را در چارچوب خیراندیشی و مصحلت اندیشی برای جامعه و مردم سامان می دادند. این گونه است که اشرافیت امروزی نیز تمام حرکت ها و اعمال ضد عدالت و رسالت را بر معیار و اصول خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای جامعه توجیه و تبیین و تحلیل می کند.(مومنون آیات ۳۳ و ۳۴)

در حقیقت در هر زمانی دشمنان عدالت از اشرافیتی تغذیه می شود که تفکر تفاوت طبقاتی نه تنها در امور مادی بلکه در امور معنوی و فرهنگی در آنان ریشه داونیده است و بر این باورند که هر که داراتر است بر حق تر و راستگو تر و به حق و حقیقت نزدیک تر می باشد و هر که فقیرتر و بینواتر می باشد از اصول حق و حقانیت بی بهره می باشد. پس توده های بینوای مردم و طبقات فرومایه و پست اجتماعی به معنای توده های بی پول می بایست ، پیرو اندیشه های روشنگرانه و خیرخواهانه و مصحلت گرایانه ای این طبقات خاص و برتر اقتصادی جامعه باشند.

این تفکری است که در نهایت موجبات فروپاشی و نیستی جامعه عاد را فراهم آورد و جامعه به سبب چنین تفکر ظالمانه ای از درون فروپاشید و از میان رفت.