فرهنگ کار و تولید در اسلام

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

کار هدفمند در اسلام امری مقدس است. شاید تعبیر تقدس برای کار از نظر برخی زیاده روی در بیان اهمیت و ارزش کار باشد، ولی وقتی به آموزه های قرآنی مراجعه می شود، این معنا قابل اثبات است که کار هدفمند، نه تنها عبادت بلکه عبادتی بزرگ است که خلقت آدمی به همین هدف و حکمت بوده است.

بسیاری از مردم واژه مقدس عبادت و بندگی را در نماز می شناسند و با آن تطبیق می کنند، ولی وقتی در آموزه های قرآنی تامل و دقت می شود، معلوم می شود که انسان تنها با کار هدفمند است که می تواند حق بندگی و عبادت را ادا نماید؛ چرا که نماز تنها زمانی معنای واقعی خود را به عنوان عبادت به دست می آورد که در شبکه ای قرار گیرد که کار هدفمند آن را مدیریت می کند.

دلایل و شواهد قرآنی بر عبادی بودن کار

دلایلی که برای اثبات این مدعا می توان آورد، بسیار است. از جمله مهم ترین دلایل می توان به مساله خلافت انسان اشاره کرد. خداوند هنگامی که انسان را آفرید برای او اهداف متعدد و متنوعی بیان کرده است که از جمله آن ها خلافت است. انسان برای این که مسئولیت خلافت الهی خود را فهم کند، لازم است که به خداوند بنگرد و ببیند که مستخلف عنه یعنی خدا چه می کند و چه مسئولیتی دارد تا او نیز به عنوان خلیفه و جانشین همان کار و مسئولیت را به عهده گیرد.

از آن جایی که خداوند دارای صفات و اسماء بسیاری است که هر یک از این اسماء و صفات بیانگر کار و مسئولیت او در هستی است؛ چرا که هستی بروز و ظهور اسماء و صفات الهی است، انسان می بایست ببیند که خلیفه کدام اسم و صفتی الهی است تا در همان راستا جانشین و خلافت خویش را بشناسد و تعریف کند.

با مراجعه به آموزه های قرآنی این معنا ثابت است که خداوند همه اسماء و صفات را به این خلیفه خود تعلیم داده است و انسان دارنده همه صفات و اسمای الهی است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

از آن جایی که همه صفات الهی در اسم الله ظهور و بروز کرده و این اسم مستجمع همه صفات و اسمای الهی است، پس انسان خلیفه الله است و می بایست با دارندگی همه اسماء و صفات الهی به عنوان خلیفه الله و جانشین خدا این مسئولیت عظیم را به عهده گیرد که همین مساله موجب شگفتی و اعتراض فرشتگان و برخی از موجودات دارای اختیار چون ابلیس از جنیان می شود و از همان آغاز برای انسان مشکلاتی برای عهده گرفتن این مسئولیت الهی و خلافت الهی به وجود می آید.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۸)

از مهم ترین صفات الهی آفریدگاری و پروردگاری الهی است. پس انسان می بایست در این دو صفت الهی به عنوان خلیفه نیز عمل کند و به عنوان مظاهر الهی، در این دو حوزه وارد شود. این بدان معناست که همواره می بایست در کار و فعالیت آفرینش و پرورش باشد؛ چرا که خداوند همواره در کار است.(الرحمن، آیه ۲۹)

از اسامی خداوند فعال یعنی بسیار کننده کار است.(هود، آیه ۱۰۷؛ بروج ، آیه ۱۶) بی گمان خداوند از هر موجودی به صفت کارگر سزاوارتر است؛ زیرا هر گز خداوند بی کار نیست و هیچ گاه خستگی، تنبلی،(فاطر، آیه ۳۵؛ ق، آیه ۳۸) خواب و چرت(بقره، آیه ۲۵۵) و مانند آن ندارد و همواره در کار تدبیر امور است.(الرحمن، آیه ۲۹)

انسان به عنوان خلیفه الهی نیز این گونه است و هرگز نمی بایست دست از کار بردارد و بی کاری و تنبلی پیشه گیرد هر چند که عواملی چون خستگی تن و بدن عاملی است که نیازمند استراحت می شود تا خود را برای ادامه کار بازسازی کند و تلاش روزانه خویش را دوباره از سرگیرد.(نباء، آیات ۹ و ۱۰؛ مزمل، آیه ۷)

از دیگر دلایل و شواهد قرآنی می توان به هدف دیگر خلقت و آفرینش انسان اشاره کرد که در آیه ۶۱ سوره هود بیان شده است. خداوند به صراحت در این آیه می فرماید: هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا؛ اوست که شما را از زمین پدید آورده است و خواست که آن را آبادان کنید.

علامه طباطبایی در ذیل آیه می فرماید: و کلمه" عمارت" (بر خلاف کلمه" خراب" که به معناى از اثر انداختن چیزى است)، به معناى آباد کردن چیزى است تا اثر مطلوب را دارا شود، مثلا مى‏گویند:" عمر ارضه" یعنى فلانى زمین خود را آباد کرد، و مضارع آن" یعمر" و مصدرش" عماره" است، قرآن کریم مى‏فرماید:" وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" و گفته مى‏شود:" عمرته فهو معمور- من آن را آباد کردم پس معمور شد"، باز در قرآن کریم مى‏خوانیم:" وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها- آنچه اینان زمین را آباد کردند پیشینیان بیش از اینها آباد کردند" و نیز در قرآن کریم از مشتقات این ماده نام بیت المعمور را مى‏خوانیم و وقتى گفته مى‏شود:" اعمرته الارض" و همچنین اگر گفته شود:" استعمرته الارض" معنایش این است که من زمین را به دست فلانى سپردم تا آبادش کند، در این معنا نیز در قرآن کریم مى‏خوانیم:" و استعمرکم فیها" .

پس بنا بر این، کلمه" عمارت" به معناى آن است که زمین را از حال طبیعیش برگردانى و وضعى به آن بدهى که بتوان آن فوایدى که مترقب از زمین است را استفاده کرد، مثلا خانه خراب و غیر قابل سکونت را طورى کنى که قابل سکونت شود و در مسجد طورى تحول ایجاد کنى که شایسته براى عبادت شود و زراعت را به گونه ای متحول سازى که آماده کشت و زرع گردد و باغ را به صورتى در آورى که میوه بدهد و یا قابل تنزه و سیر و گشت و تفریح گردد، و کلمه" استعمار" به معناى طلب عمارت است به این معنى که از انسانى بخواهى زمین را آباد کند به طورى که آماده بهره بردارى شود، بهره‏اى که از آن زمین توقع و انتظار مى‏رود.

و بنا بر آنچه گذشت معناى جمله" هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها" (با در نظر داشتن اینکه کلام افاده حصر مى‏کند) این است که خداى تعالى آن کسى است که شما را از مواد زمینى این زمین ایجاد کرد، و یا به عبارتى دیگر بر روى مواد زمینی، این حقیقتى که نامش انسان است را ایجاد کرد و سپس به تکمیل آن پرداخته، و آن را اندک اندک تربیت کرد و در فطرتش انداخت تا در زمین تصرفاتى بکند و آن را به حالى در آورد که بتواند در زنده ماندن خود از آن سود ببرد و احتیاجات و نواقصى را که در زندگى خود به آن برمى‏خورد برطرف سازد.

بنابراین، یکی از اهداف و حکمت های خلقت آدمی، به عنوان خلیفه الهی و کارگزار و جانشین همه صفات و اسمای خداوندی این است که زمین را آبادان گرداند و هر موجودی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند و در نقش ربوبیت و ربانی ظهور پیدا کند.(آل عمران، آیه ۷۹)

البته این هدف هرگز با هدف اصلی و غایی خلقت انسان که در آیه ۵۶ سوره ذاریات آمده است تنافی ندارد که خداوند در آن می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ جز برای عبادت و پرستش خودم جن و انس را نیافریدم؛ چرا که انسان از طریق عبودیت صفات الهی را در خود ظهور می دهد و متاله و سپس ربانی می شود و قابلیت خلافت کامل را پیدا می کند. افزون بر این که اطاعت از خداوند و انجام ماموریت خلافت الهی از طریق کار هدفمند و استعمار الارض و آبادانی زمین، همان عبادت الهی است؛ زیرا عبادت جز به معنای حرکت انسان در طریق اهداف آفرینش و انجام ماموریت نیست که عقل و وحی بدان حکم می کند.

از دیگر شواهد و دلایل این معنا می توان به همراه کردن ایمان به غیب و اعتقادات با نماز و زکات و انفاق است. نماز و زکات و انفاق از اموری است که نیازمند کار است. به ویژه اگر کسی بخواهد انفاق مالی کند و زکات بدهد می بایست نخست کار و تولید و درآمد داشته باشد تا بتواند انفاق کند و این گونه است که انسان رستگار می شود؛ زیرا هدف الهی را برآورده کرد و در مسیر بندگی و عبادت گام برداشته است.(بقره، آیات ۱ تا ۵)

در برخی از آیات هنگامی که از ویژگی نمازگزاران سخن به میان می آورد از دادن زکات و ادای حقوق مالی یاد می کند و در برابر کسانی که اهل ایمان نیستند به عنوان مانع و تارک زکات و انفاق مالی معرفی می کند.(معارج، آیات ۲۱ تا ۲۵؛ ذاریات، آیات ۱۷ تا ۱۹)

بنابراین، میان عبادت واقعی با کار و تولید و انفاق مالی پس از تولید و درآمد ارتباط تنگاتنگی است و اصولا انسان برای کار هدفمند آفریده شده است که بخشی از این مفهوم با آبادانی زمین با کار هدفمند تحقق می یابد.

کار هدفمند، عبادت محض

با توجه به دلایل و شواهد پیش گفته و غیر آن که در آیات و روایات آمده است، می توان این معنا را اثبات کرد که کار هدفمند مانند آبادانی زمین و نیز تولید برای انفاق و کمک به محرومان و سائلان و نیازمندان، از عبادات محض است؛ چرا که نشانه بندگی و عبودیت انسان است. انسانی که همواره به آبادانی زمین بر اساس مسئولیت و ماموریت الهی می پردازد و بر این باور است که خداوند او را آفریده است تا به عنوان خلیفه الهی به آبادانی زمین بپردازد، در حقیقت بنده خوب خداوند است که جز انجام وظیفه و تکلیف به چیزی دیگر نمی اندیشد.

این در حالی است که برخی از مردم کار کردن را اتلاف عمر می دانند، در حالی که هر کاری که موجب آبادانی زمین شود، عبادت محض است به شرط آن که این کار و مسئولیت را به عنوان ماموریت و تکلیف الهی بشناسد و عمل کند. این گونه است که قربت الی الله و تقرب به خداوند با کار کردن معنا می یابد و انسان با چنین نیت خیر و نیکی محبوب خداوند می شود.

کار کردن و دنیاگرایی

برخی به این توهم گرفتار هستند و این گمان باطل را دارند که کار کردن به معنای دنیا گرایی است و در برابر تنبلی و کار نکردن را عین عبادت و زهد می دانند و گمان می کنند کسی همیشه مشغول به کار هدفمند است، گرفتار دنیا گرایی است. در حالی که بر اساس آموزه های قرآنی و روایی، نه این کار هدفمند دنیا گرایی است و آن بی کاری و تنبلی به معنای زهد ورزی است.

زهد در آموزه های قرآنی به معنای ترک محرمات و عمل به واجبات است و در یک معنای دیگر به معنای عدم حرص و ولع به دنیا و مادیات برای استفاده است؛ نه به معنای بی کار و تنبلی؛ چرا که انسان های بی کاری و تنبلی هستند که به دنیا حرص و ولع دارند و چون آب گیرشان بیاید شناگر ماهری هستند؛ و بی بی از بی چادر خانه نشین است و گرنه خیابان گرد و بازارگرد ماهری است.

با نگاهی به فرهنگ پیشوایان دین اسلام از جمله امیرمومنان(ع) می توان معنای زهد واقعی را دریافت. امیرمومنان علی(ع) با آن که در زهد و ورع در اوج کمال قرار دارد هر روز به کار نخلستان می رفت و چاه حفر می کرد و نخل می کاشت و نخلستان های بسیاری را آباد کرد و وقف مردم محروم و نیازمند کرد.

امامان معصوم(ع) در کار و کارگری فعال بودند به گونه ای که برخی از مردم به ایشان طعنه می زدند و ایشان را به زهد باطل دعوت می کردند.

روزی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جامه زبر کارگری بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم کار کردن و بیل زدن بود، چنان‏ فعالیت کرده بود که سراپایش را عرق گرفته بود. در همین حال بود که‏ اتفاقا مردی به نام ابوعمرو شیبانی وارد شد و امام را در آن رنج و تعب‏ مشاهده کرد، پیش خود گفت شاید علت این که امام شخصا بیل به دست گرفته‏ و متصدی کار شده این است که کسی دیگر نبوده که انجام دهد و امام از روی‏ ناچاری، خودش بیل را به دست گرفته و مشغول کار شده است، لهذا جلو آمد و عرض کرد: این بیل را به من بدهید تا من این کار را انجام دهم. امام حاضر نشد و فرمود نمی‏دهم. بعد برای آن که به طرف بفهماند که بیل به‏ دست گرفتن من روی اجبار و ناچاری نبود، فرمود: "من به طور کلی دوست‏ می‏دارم که مرد در راه تحصیل روزی رنج بکشد و آفتاب بخورد. "

در قرن دوم تاریخ اسلام، مردمی پیدا شدند که افکار منحرفی پیدا کردند. یکی از افکار منحرف آنها این بود که کار و فعالیت را منافی با تقوا و دیانت می‏دانستند. این دسته از مردم وقتی که می‏دیدند ائمه اطهار علیهم‏ السلام کار می‏کنند و زحمت می‏کشند، زراعت و تجارت می‏کنند، حفر قنات و یا درختکاری می‏کنند، این کار را بر آنها عیب می‏گرفتند.

یک روز، گرمی هوای تابستان شدت گرفته بود. آفتاب بر مدینه و باغات‏ و مزارع اطراف مدینه به شدت می‏تابید. در همین حال یکی از این طبقه‏ اتفاقا به نواحی بیرون مدینه آمده بود، ناگهان چشمش افتاد به مرد درشت اندامی که معلوم بود در این وقت برای سرکشی به مزارع خود بیرون‏ آمده و به واسطه خستگی به کمک چند نفر که از کسان خودش بودند راه می‏رفت. آن مرد زاهد مسلک با خود اندیشید که این مرد کیست که‏ به خاطر مال دنیا در این هوای گرم بیرون آمده است؟ نزدیکتر شد، دید این مرد محمد بن علی بن الحسین یعنی امام باقر است. مرد زاهد مسلک به خیال خود خواست امام را مورد ملامت قرار دهد، نزدیک آمد و سلام کرد و جواب سلام گرفت. بعد گفت: آیا سزاوار است کسی مثل تو دنبال کار دنیا بیرون رود؟ اگر در همین حالت اجلت فرا رسد جواب خدا را چه می‏دهی؟ امام خود را به دیوار تکیه داد و فرمود: اگر در همین حال‏ اجل من برسد خوشوقتم که در حال عبادت از دنیا رفته‏ام. من آدمی هستم‏ عیالمند، زندگی و خرج دارم، اگر زحمت نکشم و کار نکنم باید دست حاجت‏ پیش تو و امثال تو دراز کنم. زاهد همین که این بیان منطقی را شنید گفت‏ راست گفتی، من خواستم تو را نصیحت کنم اما دانستم من در اشتباهم و تو مرا نیکو نصیحت کردی .(کتاب حکمت‎ها و اندرزها، شهید مطهری، صص ۱۹۹ و ۲۰۱ و ۲۰۲ )

در همین رابطه محمد بن منکدر(از رجـال عـامـّه اسـت کـه نـسـبـت بـه اهـل بـیت (ع ) اظهار تمایل و دوستى مى کرد . وى گرایشهاى صوفیانه داشت ، بدین جهت کار و تـلاش را رهـا کرده به عبادت روى آورده بود . شاید پاسخ امام (ع ) تعریضى بر روش عملى وى باشد .) مى گوید:

در یـکـى از روزهـاى گـرم بـه اطـراف مـدینه رفتم . ناگاه محمد بن على را دیدم که با بدنى فـربـه و بـا کـمـک دو تـن از خـدمـتـکـارانـش ـ در آن هـواى گـرم ـ مـشـغـول کـار اسـت . با خود گفتم بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هـواى گـرم و با این حال در جستجوى دنیاست ، موعظه کنم . نزدیک او رفتم و سلام کردم . او با زحمت ـ در حالى که بشدّت عرق مى ریخت ـ جواب سلامم را داد.

گفتم : خدا کارهایت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنین شرایطى به فکر دنیا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنین حالتى به سراغ شما بیاید چه خواهید کرد؟

امام (ع )فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید درست در حالت اطاعت از خـدا و بـنـدگى او به سراغم آمده است . تا بدین وسیله از تو و دیگران بى نیاز گردم . از مرگ آنگاه بیمناکم که در حال معصیت و نافرمانى خدا برسد.

(با شنیدن این سخنان پند دهنده ، به آن حضرت ) عرض کردم : خداى رحمتت کند! من خواستم شما را موعظه کنم ولى شما مرا پند دادید.( کـشـف الغـمـه ، ج ۲ ، ص ۱۲۵ ؛ مـناقب ، ج ۴ ، ص ۲۰۱ و بحارالانوار ، ج ۴۶ ، ص ۲۸۷ .)

امامان معصوم(ع) کار می کردند و با تولید و کار خویش هم خود را نیازمند کمک دیگران نمی کردند و هم به دیگران کمک می کردند. بنابراین، کار کردن به معنای دنیاگرایی نیست؛ چنان که تنبلی و بی کار ماندن مترادف زهد ورزی نیست. مثلا امام باقر(ع)، کسالت و تنبلی و بی حوصلگی را کلید هر شرّ و بدی می دانستند و می فرمودند: «کسالت و بی حالی، هم به دین و هم به دنیای انسان زیان می رساند. انسان باید همیشه روحیه ای شاداب و بشاش داشته باشد.»

کار دایمی برای انجام وظیفه الهی

هر انسان مسلمانی با توجه به هدف خلقتی که خداوند در آیه ۶۱ سوره هود بیان کرده ، مکلف است تا کار کند و در آبادانی زمین بکوشد. چنین کار هدفمندی که با تقرب به خدا و انجام ماموریت و تکلیف انجام می گیرد عبادت محض است و خداوند چنین فردی را به عنوان خلیفه خود می پذیرد و پاداش خیر در دنیا و آخرت می دهد.

هر انسانی تا زمانی که زنده است می بایست کار کند و از کارهای هدفمند را به عنوان تکلیف الهی و هدف خلقت انجام دهد. بنابراین از انباشت تولید و ثروت نمی بایست هراسان باشد؛ زیرا چنین افرادی با توجه به این که حقوق مالی از جمله زکات و خمس و صدقات و انفاق و احسان مالی را به طور کامل ادا می کنند، هرگز ثروتی نمی اندوزند و اگر هم اندوخته باشند آن را سرمایه تولید و کار بیش تر قرار می دهند؛ چرا که هرگز دنیا ایشان را فریب نمی دهد بلکه دنیا را ابزاری برای رشد خود می دانند که می توانند در آن استعدادهای اسمایی و خدایی خود را بروز دهند و خدایی و ربانی شوند.

اگر هر مسلمانی به کار و تولید و کارگری به این شکل بیاندیشد که قرآن و فرهنگ اسلامی بیان کرده است ما مسلمانان اکنون جهانی آباد داشتیم به گونه ای که همگان جامعه اسلامی را الگوی رفتاری خود قرار می دادند تا همانند مسلمانان فکر و زندگی کنند. باشد که فرهنگ اسلامی دوباره به جامعه بازگردد و از زهد و تصوف دروغین رهایی یابیم و در مسیر تولید و کار قرار گیریم و کار هدفمند را به عنوان خلیفه الهی و تکلیف و مسئولیت خلافت در دستور کار خود قرار دهیم و تا زنده ای از کار کردن و تولید هدفمند ابا نداشته و کوتاهی و تنبلی نکنیم.