فرهنگ و اقتصاد، ستون های اجتماع

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فرهنگ و اقتصاد دو ستون اصلی اجتماع هستند که «قیام» آن ها با «اقامه» مومنان «قوامین» می تواند آثار و برکاتی بسیار برای مردم در دنیا و آخرت داشته باشد.

هر چیزی جلوه هایی برجسته و نمادهای عینی دارد؛ چنان که جلوه «فرهنگ متعالی» را می بایست در امری فراتر از «عدالت مثلی» (بقره، آیه ۱۹۴)جست و جو کرد که در اصطلاح قرآنی از آن به «محاسن و مکارم اخلاقی» یاد می شود؛ زیرا در فرهنگ متعالی انسان ها نه تنها نسبت به یک دیگر «عفو» دارند(بقره، آیه ۲۳۷)؛ بلکه در سطح «ایثار» حتی از چیزهایی بگذرد که به آن «خصاصه»(حشر، آیات ۸ و ۹) و نیاز خاص دارد یا «محبوب» و مورد علاقه اوست. (انسان، آیات ۸ و ۹)

جلوه «اقتصاد سالم» و حیات بخش را نیز می بایست، در «عدالت قسطی» جست و جو کرد که هر کسی بلکه هر چیزی از «مواهب الهی» به همان میزان بهره مند می شود که «قسط» و «سهم» اوست.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

فرهنگ متعالی در رفتار اجتماعی

از نظر آموزه های قرآنی، فرهنگ به عنوان مجموعه ای از اعتقادات، رسوم، آداب، سنت های عرفی شفاهی و مکتوب، قوانین مدون مبتنی بر فطرت و هدایت های الهی که با عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی کشف می شود، نه تنها «فلسفه زندگی» را به نمایش می گذارد، بلکه فراتر از آن «سبک زندگی» را بر مدار و محور حکمت های الهی در آفرینش سامان می دهد. بنابراین، فرهنگ را می بایست همان «فلسفه و سبک زندگی اسلامی» دانست که انسان می بایست با اندیشه و انگیزه های برخاسته از آن زندگی اش را سامان دهد و دنیا و آخرت خویش را بسازد.

از نظر قرآن، فرهنگ، مهم ترین و اساسی ترین شاخصه هر اجتماعی است؛ زیرا بدون فرهنگی که بیان شد، نمی توان از اجتماع و امت اسلام سخن گفت. از نظر قرآن، هر چیزی نمی تواند از «قابلیت نماد» برخوردار باشد که تا جایی که بتواند به عنوان «عرف مردم» از همه سو شناخته و مورد توجه ونظر باشد. فرهنگ هر چند که بخشی از جنبه های رفتاری و عینی بشر را نیز شامل می شود؛ ولی به یک معنا امری باطنی و ملکوتی است. از این رو، نیازمند «جنبه ملکی» است تا بتواند آن را به عنوان نماد در برابر دیدگان قرار دهد و اجتماع را در «مدار و محور» خود به گردش در آورد و جهت و سو هر حرکتی را مشخص کند. از همین روست که خدا برای فرهنگ متعالی اسلام، نماد «کعبه» را به عنوان «قیاما للناس» مطرح می کند تا اجتماع مردم در محور و مدار آن شکل گیرد و امت اسلام با «قیام» آن شکل و معنایی حقیقی یابد. از همین روست که خدا در حوزه امر فرهنگی و این ساحت مهم و اساسی، در تبیین جایگاه نمادین «کعبه» برای «مردم» می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خدا کعبه را بیت الحرام و «قیام» مردم و ناس قرار داده است.(مائده، آیه ۹۷)

در این آیه بیان نمی شود که کعبه «نماد امت اسلام» است؛ بلکه نماد «مردم» است که می تواند مومن و غیر مومن را در بر گیرد؛ زیرا بدون «نماد» اجتماعی نمی توان سخن از «امت» و«اجتماع» به میان آورد. نمادهای فرهنگی مهم و اساسی و متعالی می بایست در سطحی فراتر از «امت مومن» سامان دهی شود؛ زیرا ممکن است در یک اجتماع فرهنگی کسانی باشند نخواهند بر روش و هدفی خاص حرکت کنند؛ بنابراین، می بایست به گونه ای «نماد» ساماندهی شود که همگی نسبت به آن «نماد» احساس علقه و وابستگی کرده و بر مدار و محور آن اجتماع را بسازند. این نماد می بایست کلی و فراگیر باشد به طوری که هیچ گروهی از مردم را حذف نکند. از این روست که «نماد کعبه» به عنوان نماد «ناس» و مردم مطرح می شود که شامل کافران و مشرکان مکه بلکه جهان نیز می شود؛ زیرا هر کسی انسانی، «بیت» و «خانه » ای لازم دارد تا در آن بیتوته کرده و شب را بگذراند. در بیت کارهای دیگر نیز انجام می شود که از جمله آن «عبادت»، «سکونت»، آرامش و آسایش و مانند آن ها است.

وقتی خدا، «کعبه» را «بیت» قرار می دهد، «حرام» و «حرمتی» برای آن مشخص می کند؛ زیرا بدون قوانین، بازدارنده نمی توان «بیت» وخانه ای داشت که بتواند «سعادت» را برای انسان به همراه داشته باشد. در همین راستا است که در همین آیه ۹۷ سوره مائده مساله «ماه های حرام» برای ایجاد آرامش و امنیت جنگی را مطرح می کند یا به مساله «آسایش» در قالب تامین «امنیت غذایی» از طریق کمک های غذایی هم چون «قلائد و هدی» یعنی قربانی برای خدا اهتمام می ورزد؛ زیرا اگر بخواهیم «کعبه» به عنوان نماد عینی فرهنگ متعالی اسلام برای همه بشریت و «ناس» مطرح باشد، می بایست آنان به این نکته توجه یابند که در چنین نماد فرهنگی ، آسایش و آرامش به عنوان دو مولفه اساسی برای سعادت به شکل آشکاری می بایست خودنمایی کند. این گونه است که هر کسی به قوانین اسلام و فرهنگ متعالی آن به عنوان فلسفه و سبک زندگی نگاه کند، در می یابد که «سعادت» تنها مختص به «امت اسلام» نیست، بلکه برای «ناس» و همه بشریت است؛ زیرا دعوت های پیامبران و قوانین و نیز مدیریت آنان فراتر از امت اسلام، برای «ناس» در قالب حرکت های عینی و ملموس اقتصادی و غیر اقتصادی است.(حدید، آیه ۲۵)

بر اساس چنین رویکردی در اسلام است که مومنان می بایست به عنوان «قوامین» در اوج قیام و استواری گام هایی را بردارند که نه تنها «شهداء و گواهان الله» به عنوان نماد سیر حرکت نهایی بشر بلکه هستی باشند؛ بلکه «قوامین قسط الهی» نیز باشند.(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵)

در حقیقت رویکرد اسلام در امور فرهنگی، حرکت جهانی است؛ از همین روست که مسئولیت امت اسلام و مومنان بیش از دیگران است؛ زیرا باید «ملکه و هویت وجودی آنان استقامت» برای اقامه عدالت جهانی باشد به طوری که هر مظلوم و مستضعفی بتواند از حمایت های مادی و معنوی و بلکه نظامی آنان برخوردار باشد. به این معنا که هر گاه مظلوم و مستضعفی از بشر در جایی بود، مومنان به حکم جهاد به مقاتله مستکبران و ظالمان برخیزند و آنان را سرکوب و مظلوم و مستضعف را نجات دهند.(نساء، آیه ۷۵)

این حرکت فرهنگی متعالی که قرآن برای امت اسلام سامان داده است، تامین کننده سعادت بشر است، نه تنها سعادت مسلمانان و امت اسلام. بنابراین، هر کسی که به «کعبه» به عنوان «البیت الحرام» می نگرد، می تواند آثار عمومی آن را ببیند و احساس کند که «سعادت» در این مدار و محور حتی برای دیگران از غیر مسلمانان دست یافتنی است.

اگر امت اسلام، در سطحی فراتر از «عدالت مثلی» با بشریت معامله می کند و «عدالت مثلی» را نه در برابر «ناس و مردم» بلکه تنها در برابر دشمنانی اقامه و اجرایی می کند که حملات متجاوزانه ظالمانه و مستکبرانه دارند(بقره، آیه ۱۹۴) و حتی نسبت به دشمنان عدالت می ورزند(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵)، در می یابد که این امت که بر مدار و محور فرهنگ «کعبه» فلسفه و سبک زندگی خود را سامان داده است، دارای فرهنگی متعالی هستند که می توانند امت های دیگر را سرپرستی و مدیریت کنند؛ زیرا این مدیریت و سرپرستی ولایت مدارانه نه بر پایه «سلطه» و اقتدار زور و تزویر بلکه بر اساس ، محبت و عطوفت انسانی و برای اجرای و اقامه عدالت قسطی است.

در فرهنگ متعالی اسلام، انسان مومن از مال خویش انفاق می کند و با قربانی کردن اموال خویش، تامین کننده غذا برای دیگران است و با اجرای قوانین سخت گیرانه در هر سالی اجازه نمی دهد که دست کم چهار ماه کسی به کسی تجاوزی کند و حق وحقوق او را تضییع کند. البته این فرهنگ در نهایت به شکلی سامان می یابد که هر گونه تجاوز و تعدی در طول سال ممنوع می شود.

در فرهنگ متعالی اسلام، اخلاق اجتماعی به چنان سطحی از اوج می رسد که از خطا و گناه دیگران می گذرد و عفو می کند(بقره، آیه ۲۳۷) و در شرایطی نیز «ایثار» می کند.(حشر، آیات ۸ و ۹) این بدان معنا است که محاسن و مکارم اخلاقی است که جامعه را مدیریت می کند و عدالت مثلی سطح پایین رفتار اجتماعی امت است.

عدالت قسطی در اقتصاد اسلامی

از نظر قرآن، دومین چیزی که «قیام للناس» است و ستون امت و اجتماعات بشری را شکل می دهد، اقتصاد است. از همین روست که به صراحت خواهان محافظت از «اقتصاد» می شود؛ زیرا قرار گرفتن اقتصاد در دست افراد «غیر عالم بی خرد» می تواند بسیار زیانبار باشد. پس اقتصاد می بایست در اختیار «عالم عاقل» باشد.(نساء، آیه ۵)

از نظر قرآن، ممکن است کسی عالم به امری باشد، ولی این عقل است که جهت منطقی و حکمیانه به تصرفات می دهد. بنابراین علم و عقل می بایست در کنار هم باشد تا اجتماع بتواند «سعادت» را در قالب «آسایش» به دست آورد.

از نظر قرآن، عدالت قسطی به معنای عدالت محسوس و عینی است که هر کسی بتواند از مواهب الهی برخوردار باشد و ظلمی به او نرسد.

خدا برای ایجاد عدالت قسطی و اقامه آن در سطح اجتماعات بشری یعنی «ناس» (حدید، آیه ۲۵) خواهان بهره گیری از قوانین فطری اسلام است که در کتب آسمانی بیان شده است.(همان) از نظر قرآن، عدالت قسطی زمانی تحقق می یابد که «اقتصاد» در یک «گردش سالم» به جریان بیافتد. از آن جایی که بخشی مهمی از ثروت در قالب «انفال و فیء» در اختیار دولت ها است؛ می بایست این ثروت به گونه ای توزیع شود که همگان از آن بهره مند شوند و تنها در اختیار قشری از اقشار به ویژه «اغنیاء و ثروتنمدان» قرار نگیرد.(حشر، آیه ۷)

به سخن دیگر، هر چند که قوانین تشویقی چون «انفاق از عفو» یعنی زیادتی از هر چیزی(بقره، آیات ۲۱۹ و ۲۳۷) و مستحباتی چون صدقه بر آن است تا عدالت قسطی در حوزه اقتصادی به نمایش در آید و همگان از مواهب الهی برخوردار باشند، با این همه با ایجاد قوانین سخت گیرانه ای چون «جلوگیری از تکاثر و کنزاندوزی»(تکاثر، آیات ۱ تا ۹؛ توبه، آیه ۳۴) و وضع قانون «زکات واجب» بر آن است تا اقتصاد در گردشی سالم به جریان افتد و همگی از ثروت برخوردار شوند و این گونه فقر از اجتماعات بشری رخت بربندد؛ زیرا فقر در هر سطحی چیزی جز از دست رفتن «فرهنگ» متعالی انسانیت نیست. کسی که ناتوان از برآورد کم ترین نیازهای ابتدایی خویش است نمی تواند به چیزی جز آن فکر کند و این گونه است که اخلاق و فرهنگ و عقیده از دست می رود. از همین روست که فقر در فرهنگ اسلام به عنوان عاملی دانسته شده است که می تواند به کفر بیانجامد.

اهتمام به فرهنگ و اقتصاد در قوانین اسلامی از نظر قرآن، مهم ترین چیزی است که می بایست از سوی مومنان مورد توجه قرار گیرد و هرگز نمی بایست آن را دست کم گرفت؛ زیرا با فرهنگ و اقتصاد است که می توان سعادت بشری را در دنیا و آخرت تامین کرد.