فرق میان قلب و فواد از نظر قرآن

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

در قرآن دو اصطلاح «قلب» و «فواد» برای بیان مهم ترین فعالیت «نفس» انسانی به کار گرفته شده است؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب و فواد در چنان جایگاهی بس بلند و رفیع نشسته اند که اگر بخواهیم حقیقت «نفس» این «روح دمیده در کالبد» را درک کنیم، می بایست درک درستی از «قلب و فواد» داشته باشیم. در ترجمه فارسی که همراه با نوعی «تحریف معنوی» و «تحریف معنایی» است، قلب و فواد به معنای «دل» گرفته شده است؛ این امر شاید به علت همان «عجم و گنگی» زبان فارسی است که نارسا از بیان بسیاری از حقایق است؛ در حالی که زبان عربی «مبین» است و از این رسایی برخوردار است که «حقایق» را از هم جدا و «بیان» سازد و تصویری روشن از هر حقیقتی را با «بینونیت و جداسازی» به دست دهد. از همین روست که در برخی روایات در تعریف و تفسیر «مبین» بودن به این نکته توجه داده شده که زبان عربی مبین، توانایی و ظرفیت آن را دارد که حتی زبان های دیگر را به بهترین وجه «برگردان» کند و «ترجمه» نماید؛ اما زبان های دیگر از چنین ظرفیتی برخوردار نیستند.

البته بخشی از مشکلات در ترجمه های فارسی یا زبان های دیگر، به عدم ظرفیت زبانی بر نمی گردد، بلکه به سبب عدم اهتمام به مساله ترجمه و گزینش معادل در زبان است تا جایی مثلا معادل «سمع» را گوش، و «بصر» را چشم می گذارند، در حالی که به معنایی شنوایی و بینایی است.

از نظر قرآن، دو کلمه «قلب» و «فواد» با همه ارتباط تنگاتنگی که در فرهنگ عربی – قرآنی دارند، فرق های لطیفی دارند که عدم توجه به آن می تواند در فهم ظاهر «آیات» قرآن تاثیر گذار باشد؛ بنابراین شکی نیست که بی توجهی به «فرق» میان دو کلمه می تواند از «فهم باطن» به طور کامل بازدارد.

قلب ابزاری برای نفس

از نظر قرآن، «قلب» ابزاری برای «نفس» است، اما نه همانند «عین» و «اذن» که ابزارهای نفس برای شنوایی و بینایی است، بلکه در مرتبه در سطح «فواد»؛ زیرا این نفس است که دارای قوای متعددی چون «جاذبه و دافعه» و نیز «ادراکی و گرایشی» است؛ ولی از آن جایی که «نفس» به طور ذاتی بدون ابزار «بدن» نمی تواند کاری کند؛ زیرا «روح» نیست که بدون ابزار کار کند، لازم است تا هماره در همه عوالم از جمله عالم دنیا و برزخ و آخرت، همراه با بدنی مناسب با دنیا، برزخ و آخرت باشد؛ بنابراین، «نفس» انسانی هماره به بدن و «اعضا» و «جوارح» و «جوانح» برای کارهایش نیاز دارد. بنابراین، «نفس» با آن که قوای بسیاری از جمله «بینایی و شنوایی» را دارا است، ولی برای «دیدن» و «شنیدن» نیازمند ابزارهایی چون گوش و چشم است.

هم چنین از نظر قرآن، قلب، ابزاری برای «نفس» است تا بتواند با کمک آن «ادراک و گرایش» یعنی «اندیشه و انگیزه» خودش را سامان دهد. پس گوش و چشم از نظر قرآن، تنها ابزارهای بینایی و شنوایی نفس انسانی هستند؛ اما قلب همانند فواد همان قدرت و توانایی ادارکی و گرایشی نفس انسان است که البته به نظر می رسد که میان دو مرتبه «قلب و فواد» نیز فرقی است.

البته باید توجه داشت که مراد از «قلب» این عضو صنوبری در سینه نیست؛ زیرا این خود ابزاری همانند گوش و چشم برای بینایی و شنوایی نفس است، قلب صنوبری در سینه ابزاری برای ادارک و گرایش فواد و قلبی است که جزو قوای نفس است.

از نظر قرآن، همان طوری که «فواد» یک قوت و توانایی نفس است، هم چنین قلب نیز یک توانایی و قوت نفسانی است. از همین روست که خدا می فرماید: خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ خداوند بر دلهاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‏ اى است و آنان را عذابى دردناک است. (بقره، آیه ۷)

پس از نظر قرآن، قلب در کنار «سمع و شنوایی» و «بصر و بینایی» از قوای نفس است. البته قلب به عنوان قوه ادراکی و گرایشی همانند قوه شنوایی «مختوم» می شود؛ اما «بصر و بینایی» گرفتار پرده و غشاوه است.

در جایی دیگر نیز می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر شنوایی او و قلبش مهر زده و بر بینایی اش پرده نهاده است. آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد آیا پند نمى‏ گیرید. (جاثیه ، آیه ۲۳)

پس بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، آن که اصالت دارد همان «نفس» انسان است که توانایی شنوایی و بینایی و ادراکی و گرایشی را دارد که در اصطلاح قرآنی از آن به « سمع و بصر و فواد» یاد می شود.(اسراء، آیه ۳۶؛ مومنون، آیه ۷۸؛ نحل، آیه ۷۸)

البته نباید به طور کلی ارتباط حالت قلب نفس را با «قلب» مادی صنوبری قطع کرد؛ زیرا این «قلب» خود ابزاری برای همان قوت ادراکی و گرایشی است که از آن به قلب حقیقی یاد می شود.

فواد، قوه شناختی و گرایشی نفس انسان

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که عامل «رویت و بصر»، «عینک یا چشم» نیست، بلکه این نفس انسان است که چیزی را می بیند، و در حقیقت «رویت و دیدن» برای «مرتبه» ای از مراتب «نفس» است، هم چنین آن که ادراک می کند و گرایش به چیزی می یابد، همان «فواد» و «قلب» به عنوان مرتبه ای از مراتب نفس انسان است، البته نه این قلب صنوبری در سینه انسان.

خدا درباره حقیقت «فواد» و جایگاه آن در نفس انسانی می فرماید: وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ؛ و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن؛ زیرا شنوایی و بینایی و فواد همه مورد مسئول عنه هستند.(اسراء، آیه ۳۶)

در این آیه بیان می شودکه انسان نمی بایست درباره چیزی که «علم» ندارد، وقوف کند، بلکه دنبال چیزی باشد که نسبت به آن علم دارد. در ادامه می فرماید که «علم» از طریق سه گانه «بینایی، شنوایی و فواد» تحقق می یابد؛ زیرا علم حقیقی چیزی جز «شنیده ها، دیده ها و ادراکات» نیست. این دیده ها و شنیده ها و ادراکات، منحصر به «گوش و چشم و قلب» مادی بدن نیست؛ بلکه می تواند از طریق ابزارهای دیگری از جمله «بدن برزخی» به دست بیاید که همه بدن «چشم یا گوش یا قلب» است؛ زیرا اگر در بدن مادی دنیوی، چشم تنها در یک نقطه و با محدودیت های بسیار، ابزاری برای دیدن است، اما در عالم برزخ، همه بدن برزخی «چشم» می شود و رویت و دیدن با آن انجام می گیرد.

به هر حال، از نظر قرآن، «علم» توانایی «نفس» در مراتب «سمع، بصر و فواد» است، نه توانایی گوش و چشم و قلب که ابزارهای مادی برای نفس است؛ زیرا گوش و چشم و قلب از چنین ظرفیتی به عنوان «قوه» برخوردار نیستند.

مسئولیت نفس درباره قوای خویش

بر اساس این آیه، قرآن به انسان هشدار می دهد که «نفس» انسانی در هر «مرتبه» ای از مراتب مسئول است؛ پس وقتی از مسئولیت «نفس» سخن به میان می آید، یعنی می بایست پاسخگویی این باشد که از «قوا»ی خود چگونه استفاده کرده است. از همین روست که قرآن می فرماید که نفس انسان نسبت به هر یک قوای بینایی و شنوایی و ادراکی و گرایشی انسان، «مسئول عنه» است؛ یعنی از انسان درباره آنها سوال می شود؛ زیرا «مسئول»، نفس است که از او سوال درباره این «قوا» سوال می شود؛ پس همان طوری که معنا ندارد که از «عین و اذن» یعنی چشم و گوش سوال شود، معنا ندارد که از «قلب» سوال شود؛ زیرا همه اینها ابزار نفس هستند. البته از نظر قرآن هر یک از ابزارها یعنی چشم و گوش و قلب به عنوان یک ابزار «شاهد» روز قیامت خواهند بود؛ زیرا اعضا و ابزارهای انسان علیه نفس و عملکردش شهادت می دهد؛ چنان که خدا می فرماید: وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛ و به پوست بدن خود مى‏ گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید مى‏ گویند همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است.(فصلت، آیه ۲۱)

البته باید توجه داشت ما در فارسی می گویم: از فلانی سوال درباره فلان چیز سوال کرد؛ اما در عربی گفته می شود: یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَهِ؛ سوال می کنند تو را مردم از ساعت قیامت.(احزاب، آیه ۶۳) پس در عربی «مسئول» همان انسان و نفس، و «مسئول عنه» که درباره اش سوال می شود، بینایی و شنوایی و فواد است که درباره آنها از نفس سوال می شود. این پرسش از انسان و نفس این گونه است که ای انسان و ای نفس تو با این توانایی و قوا چه کاری کرده ای؟! آیا آنان را به عنوان شاکر به درستی برای کمال یابی خود و دیگران استفاده کرده ای یا برای خلاف بهره برده ای؟!

امکان رویت برای مرتبه فواد نفس

هم چنین از نظر قرآن، حقیقت «رویت» و دیدن با «فواد» اتفاق می افتد، و این «عین و چشم» در حقیقت ابزاری برای «رویت» در دنیا است؛ از همین روست که خدا «رویت» را به قلب نسبت داده و می فرماید: مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى ؛ آنچه را فواد دید انکارش نکرد.(نجم، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، خدا برای نفس انسانی، توانایی هایی قرار داده است تا از آن برای دست یابی به کمالات و «اظهار» اسمای الهی سرشته در ذات خویش بهره گیرد. از آن جایی که نفس انسانی در دنیا با ابزارهای بدنی کار و فعالیت می کند، خدا برای نفس ابزارهایی در بدن قرار داده است تا با هر یک از آن ها بتواند، اهداف خویش بر آورده سازد؛ پس خدا به همین منظور، برای بینایی ، «عین و چشم» و برای شنوایی، «گوش و اذن» و برای ادراک و گرایش فقاهتی «قلب و دل» را قرار داده است. خدا در جایی دیگر به این حقیقت این گونه اشاره داشته و می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم، چرا که قلوبی دارند که با آن حقایق را با فقاهت و فهم ژرف دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف، آیه ۱۷۹)

خدا به صراحت در این آیه می فرماید که «قلب» ابزاری برای «فقاهت» و فهم ژرف، «چشم و عین» برای بینایی، و «اذن و گوش» برای شنوایی است؛ ولی اینان از این ابزارهای خویش برای این اهداف که موجب «علم» است، استفاده نکردند.

پس از نظر قرآن، «قلب»، ابزاری برای فعل و عملی که از آن در قرآن به نام «فواد» یاد شده است که همان امور معروف به عناوینی چون «فقاهت» یا «ادراک و گرایش» یا «اندیشه و انگیزه» یا «تفکر و اراده» را انجام می دهد؛ یعنی همان طوری که، گوش برای شنوایی، و چشم برای شنوایی است؛ «قلب» برای فعالیتی به نام «فواد» است که اگر بخواهیم آن را ترجمه کنیم، به معنای «شناخت و گرایش» نفس است. پس از نظر قرآن هرگز ، «قلب»، در مقام «فواد» نیست؛ چنان که گوش و چشم در مقام «شنوایی و بینایی» یعنی «سمع و بصر» نیست، بلکه ابزارهایی برای این مقاصد هستند.

به سخن دیگر، قلب به عنوان یک ابزار در خدمت «نفس» است تا نقش «فواد» را ایفا کند و با «فقاهت» و «شناخت ادراکی و گرایشی» جهت گیری های انسان را سامان دهد.

از نظر قرآن همان طور که «بینایی و شنوایی» یک نعمت بزرگ برای نفس انسانی است، هم چنین «فواد» و «افئده» نیز از نعمتی بزرگ است که هر انسانی می بایست شاکر این توانایی باشد.(نحل، آیه ۷۸؛ سجده، آیه ۹؛ انسان، آیه ۲۳؛ مومنون، آیه ۷۸)

باید توجه داشت که در این آیات هرگز از «اذن و عین» یعنی گوش و چشم به عنوان نعمت بزرگ یاد نشده است؛ زیرا آن «توانایی» نفس برای شنوایی و بینایی است که ارزشمند است و باید به آن بها و ارزش بسیار داد. هم چنین از نظر قرآن «قلب» در هر انسانی هر چند که دستگاهی مهم برای ادراک و گرایش است، ولی این قلب تنها ابزاری برای توانایی نفس به نام «فواد» است که همان «گرایش و ادراک» انسان را سامان می دهد.

از نظر قرآن، آن بخشی که «مسئول عنه» است و انسان می بایست درباره کارکرد آن پاسخ دهد، «سمع و شنوایی» و «بصر و بینایی» و نیز «فواد و توانایی شناختی و گرایشی» نفس است که در صورت عملکرد نادرست می بایست، نفس انسان عذاب های خاص آن ها را تجربه کند؛ بر همین اساس خدا درباره شعله هایی که از «فواد» کافران برخاسته می شود، می فرماید: الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَهٌ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَهٍ ؛ آتشى موقدی که به «فواد» مى ‏رسد به راستی که آن آتش ها در ستونهایى دراز و کشیده و طولانی آنان را در میان فرامى‏ گیرد.(همزه ، آیات ۷ تا ۹)

بیمارهای قلب از نظر قرآن

از نظر قرآن، ممکن است «قلب» انسان، گرفتار بیماری شود و نتواند در مقام ابزاری درست عمل کند؛ چنان که گوش گرفتار بیماری «وقر» نمی شنود یا چشم به سبب «غطاء» و «غشاوه» نمی بیند(بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ ق، آیه ۲۲) و بر این اساس، دیگر ابزار مناسبی برای نفس نیست تا بدان بشنود یا ببیند؛ یا مثلا چشم گرفتاری «کوری» می شود که دیگر نمی تواند به عنوان ابزار بینایی نفس عمل کند. از همین روست که خدا از «قلوب بیمار» و « فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (حج، آیه ۵۳؛ توبه، آیه ۱۲۵؛ احزاب، آیه ۶۰) سخن به میان می آورد که کم کم افزایش یافته(بقره، آیه ۱۰) و به طور کامل دیگر نمی تواند فعالیت «فوادی» داشته باشد و نفس از آن برای گرایش و ادراک خویش استفاده کند.

خدا می فرماید: وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا ؛ و بر قلوبشان پوششها مى ‏نهیم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان «وقر» و سنگینى قرار مى‏ دهیم و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگى یاد کنى با نفرت پشت مى کنند. (اسراء، آیه ۴۶؛ و نیز نگاه کنید: کهف، آیه ۵۷؛ لقمان، آیه ۷؛ انعام، آیه ۲۵)

پس از نظر قرآن اموری چون «کنون و پوشش»(همان)، «طبع و تغییر در خلقت اولی» (نساء، آیه ۱۵۵؛ نحل، آیه ۱۰۸)، ختم و مهر شدن(بقره، آیه ۷)، رین و زنگارگرفتگی(مطففین، آیه ۱۴) و مانند آن ها از بیمارهای «قلب» است.

باید توجه داشت که در قرآن با این که به «قلب» همانند گوش و چشم ، انواع بیماری نسبت داده می شود، اما به «فواد» هیچ بیماری نسبت داده نمی شود؛ زیرا وظیفه و کارکرد «فواد» گرایش و شناخت است که مسئولیتی دیگر است.

البته از نظر قرآن، قلبی که در «اضطراب و تلاطم» است نمی تواند این مسئولیت «فوادی» را به خوبی انجام دهد؛ از این رو، همانند «چشم لوچ» است که گرفتار «دوبینی» یا «کوررنگی» است؛ اما وقتی به «اطمینان» برسد(بقره، آیه ۲۶۰؛ فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)، دیگر از نظر «رویت» و «ادراک و گرایش» گرفتار «زیغ» و مانند آن ها نمی شود، هر چیز را به درستی یافته و بدان گرایش می یابد. از همین روست که اطمینان قلب برای نفس مفید است تا «فواد» کامل و تمامی داشته باشد.

تاثیر منفی بیماری قلب بر فواد

از نظر قرآن، قلبی که «ربط» نشده باشد ، می تواند تاثیر منفی بر عملکرد نفس در مرتبه «فواد» بگذارد و آن را دچار پوچی «فراغت» و «رهایی» کند؛ از همین روست که خدا با «ربط» قلب کاری می کند تا «فواد» به مشکل «فراغت» دچار نشود که موجب آشفتگی انسان است: وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ؛ و دل مادر موسى از هر چیز جز از فکر فرزند فارغ تهى گشت اگر قلبش را استوار به ربط الهی نساخته بودیم تا از ایمان‏ آورندگان باشد. چیزى نمانده بود که آن راز را افشا کند. (قصص، آیه ۱۰)

البته کاری که خدا برای مومنان انجام می دهد، «تثبیت فواد» با برخی از امور مانند قصه پیامبران(هود، آیه ۱۲۰)، یا تنزیل کتاب(فرقان، آیه ۳۲) است.

در تعابیر قرآنی، «تثبیت» برای «نفس» است؛ چنان که خدا می فرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و تثبیت نفوس خویش انفاق مى کنند…(بقره، آیه ۲۶۵)

بنابراین، توصیف «فواد» به «تثبیت» به سبب آن است که «فواد» مرتبه ای از نفس است. به این معنا وقتی که با کارهایی چون صدقات یا تنزیل وحی و مانند آن «فواد» تثبیت می شود، «نفس» تثیبت شده است.

صدق و کذب فعالیت فواد

از نظر قرآن، فعالیت تصدیقی و تکذیبی نفس، هیچ ارتباطی به قلب ندارد؛ زیرا قلب امری را «تصدیق» یا «تکذیب» نمی کند؛ زیرا قلب چنان که بارها گفته شده، ابزار نفس انسانی همانند گوش و چشم است؛ از همین، قلب کارکردی نسبت «تصدیق و تکذیب» امور ندارد.

از نظر قرآن، مسئولیت «تصدیق و تکذیب» بر عهده همان «فواد» است؛ زیرا این «فواد» است که در مقام «داوری» قرار می گیرد و بر اساس «علم» خویش تکذیب و تصدیق می کند. از این روست که خدا به صراحت در قرآن می فرماید: مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى؛ فواد چیزی را که دید، دروغ و کذب ندانست.(نجم، آیه ۱۱)

از آن جایی که «علم» و دانش چیزی است که «سمع و بصر و فواد؛ یعنی شنوایی و بینایی و فواد» آن را به دست می آورند(اسراء، آیه ۳۶)، به طور طبیعی، نمی توان «قلب» را که ابزاری برای نفس است، به عنوان «حاکم» در تصدیق و تکذیب و داوری معرفی کرد؛ بلکه آن چیزی که «تصدیق و تکذیب» می کند، فواد است؛ چنان که خدا به صراحت در قرآن به این نکته توجه داده است.

ناگفته نماند که وقتی ابزارهای شناختی و ادارکی و گرایشی بیمار شود، یعنی «چشم و گوش و دل» یا همان «اذن و عین و قلب» گرفتار «وقر» یا «غطاء» یا «طبع و ختم» باشد، به طور طبیعی، «فواد» از دسترسی به اطلاعات علمی و قطعی محروم است؛ از همین روست که «فواد» ممکن است در داوری خویش به خطا برود. پس ممکن است چیزی را صادق نیابد و تصدیق نکند، یا چیزی را کاذب بداند و تکذیب کند، در حالی که واقعیت آن چنان نیست.

بنابراین، آثار بیماری ابزارها به مراتب بالا می رسد و قوای نفس دیگر نمی تواند چنان که باید و شاید عمل کند. از همین روست که خدا در آیات قرآنی از «دسیسه نفس» با گناه و فجور سخن می گوید که نفس را در کارکرد ناتوان می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

صدر غیر از قلب

از نظر قرآن، صدر که در فارسی به «سینه» یاد می شود، غیر از قلب است؛ چنان که «فواد» غیر از «قلب» است. صدر از نظر قرآن، مکانی است که در آن اسرار آشکار یا نهان می شود.(آل عمران، آیه ۲۹)

به سخن دیگر، اگر «عین» خیانت می کند، «صدر» مخفی کار دارد(غافر، آیه ۱۹)، این ها به اعتبار «نفس» است؛ زیرا چشم و صدر کاره ای نیستند، بلکه ابزارهایی برای نفس هستند؛ یعنی نفس در «قلبی» که در «صدر» است، اموری را مخفی می کند و آن جا را نهانخانه اسرار می سازد.

البته خدا «اخفاء و ابداء» در صدر را به «نفس» نسبت می دهد؛ زیرا هر کاری که انجام می دهد، همان نفس است که با ابزارهای خویش در «امکان» خاص انجام می دهد؛ چنان که نفس، اسرار را در مکانی به نام «صدر» قرار می دهد.(آل عمران، آیه ۱۵۴؛ احزاب، آیه ۳۷)

از نظر قرآن، «قلب» در «صدر» قرار دارد. این بدان معناست که «جایگاه» و مکان قلب همان «صدر» است؛ پس آن چیزی که «نفس» به عنوان «اسرار» «ابداء یا اخفاء» می کند، در «قلبی» است که در «صدر» قرار دارد.(توبه، آیه ۶۴)

خدا می فرماید که انسان ها «ضغن» و کینه های خویش را در قلوب بیمار خویش نهان می کنند، ولی خدا آن را بیرون می آورد.(محمد، آیه ۲۹)