فرشتگان از نظر قرآن

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقاد به فرشتگان یکی از اصول اعتقادی است که می بایست مومنان به آن باور داشته باشند؛ زیرا اعتقاد به فرشتگان به عنوان بخشی از «عالم الغیب» بر اساس آن چه آموزه های وحیانی قرآن، بیان می کند، می تواند نه تنها در «هستی شناسی» به ما کمک کند، بلکه در «سبک زندگی» ما تاثیر مستقیم به جا گذارد. کسانی که به اموری چون «جن» یا «فرشته» باور ندارند، کنش و واکنشی را در زندگی دنبال می کنند که می تواند آثار بدی به جا گذارد؛ زیرا «توهم» انگاشتن، مثلا موجودی به نام ابلیس از جنیان و «عدو مبین» بودن او می تواند انسان را به بیراهه برد و در برابر دشمنی واقعی کنش و واکنشی نداشته باشد. هم چنین عدم اعتقاد به فرشتگان و «نقش فرشتگان» در زندگی انسان می تواند «توهمات» واقعی را رقم زند و آدمی را از بسیاری از امور غافل سازد و سبک زندگی «وارونه» و «غیر حقیقی» موجب شود. از همین رو، سخن گفتن از «جن و مَلَک» یا به تعبیر فارسی «دیو و پری» سخن از اموری نیست که بی ارتباط به فلسفه و سبک زندگی بشر باشد، بلکه ارتباط تنگاتنگی با آن دارد و می بایست «معرفت و علم یقینی» نسبت به آن دست آورد.

از آن جایی که فرشتگان از «عالم الغیب» هستند، دست یابی به این «عالم» جز از طریق «علوم وحیانی» شدنی نیست؛ بنابراین، برای «علم و معرفت» نسبت به فرشتگان لازم است به سراغ قرآن رفته و باورها و اعتقادات خود را نسبت به فرشتگان بر اساس آن سامان دهیم.

صفات و جایگاه فرشتگان از نظر قرآن

در آیات قرآنی ایمان به فرشتگان به عنوان یکی از اصول عقاید اسلامی مطرح شده است. قرآن به صراحت بیان می کند که ایمان به وجود فرشتگان ضروری است(نساء، آیه ۱۳۶) و مومن حقیقی کسی است که به فرشتگان و ملائکه الهی ایمان دارد.(بقره، آیه ۲۸۵)

هر چند که به تفصیل درباره نقش فرشتگان سخن گفته خواهد شد، ولی به اجمال باید گفت که از نظر قرآن، ایمان به فرشتگان موجب رهایی از ضلالت و گمراهی(نساء، آیه ۱۳۶) و نشانه نیکى و سبب قرار گرفتن در زمره ابرار، صادقان و پرهیزکاران و صابران است.(بقره، آیه ۱۷۷)

با توجه به نقش فرشتگان در هستی به ویژه زندگی انسان ها، لازم است تا صفات و جایگاه آنان در هستی دانسته شود تا بتوان با دیدی باز و روشن «کنش و واکنش» خود را با آنان ساماندهی کرد. در آیاتی قرآنی صفاتی برای فرشتگان بیان شده است که عبارتند از :

  1. ایمان فرشتگان: فرشتگان از جمله موجودات هستی هستند که به خدا ایمان دارند و به عنوان مومن در قرآن از آن ها یاد شده است(غافر، آیه ۷)؛ چرا که مراد از حاملان عرش و تسبیح و تحمیدکنندگان خدا در این آیه، همان فرشتگان و ملائکه هستند.(تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۱۱؛ الکشف و البیان، ج ۸ ، ص ۲۶۷)
  2. کرامت فرشتگان: از نظر قرآن، همان طوری که انسان دارای «کرامت ذاتی» است(اسراء، آیه ۷۰)، فرشتگان نیز دارای کرامت ذاتی هستند(انبیاء، آیه ۲۶؛ ذاریات، آیه ۲۴؛ عبس، آیات ۱۵ و ۱۶؛ انفطار، آیات ۱۰ و ۱۱)؛ البته تفاوت انسان و فرشته در کرامت ذاتی آن است که انسان دارای اراده و حق انتخاب آزاد است که این کرامت را با «کرامت اکتسابی تقوا» حفظ و تقویت کند(حجرات، آیه ۱۳)، یا با گناه آن را از میان برده و در سطح «چارپایان یا پست تر از آن» در آید.(اعراف، آیه ۱۷۹)
  3. محدودیت علمی: از نظر قرآن، فرشتگان دارای علم هستند (عنکبوت، آیات ۳۱ و ۳۲)؛ و این علم آنان به ظاهر و باطن انسان است(انفطار، آیات ۱۰ تا ۱۲)؛ چنان که علم آنان به گذشته و آینده است(همان)؛ زیرا نسبت به ام الکتاب که امور همه هستی در آن نوشته شده است(زخرف، آیه ۴، ق، آیه ۴)، با ارتباط با امام معصوم(ع) علم دارند و این امور برای آنان «غیب» نخواهد بود(دخان، آیات ۱ تا ۴؛ قدر، آیات ۱ تا ۵؛ جن، آیات ۲۶ و ۲۷) ؛ اما با همه این توصیفات علم آنان با محدودیت نیز مواجه است. از همین روست که نسبت به علم الهی حضرت آدم(ع) آگاهی نداشتند و وقتی آن حضرت(ع) «انباء» و اخبار کرد دانستند که خیلی از علوم را نمی دانند و به محدودیت علم خویش اقرار کردند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)
  4. محدودیت مقامی: از نظر قرآن، فرشتگان با توجه به ماموریت و مسئولیت ها دارای مقامات معلوم و معین هستند که از آن خارج نمی شوند. بر همین اساس برخی از آنان «مُسبّحون» و برخی «صَافّون» هستند.(صافات، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶)
  5. ایمان به الوهیت الهی: فرشتگان الوهیت را تنها برای خدا می دانند و هیچ ادعایی نسبت به الوهیت خویش ندارند؛ زیرا اگر چنین ادعای باشد همانند دیگران عذاب خواهند شد.(انبیاء، آیات ۲۶ و ۲۹) البته از آیات قرآنی به دست می آید که اصولا چنین امکانی برای آنان نیست تا مدعی الوهیت شوند، ولی به فرض محال اگر چنین می شد آنان نیز مجازات و عذاب می شوند.(همان)
  6. بهره مند از مدد الهی: از نظر قرآن، فرشتگان از مدد الهی بهره مند می شوند تا بتوانند به امداد بشر بپردازند و مومنان را در بحران ها کمک و یاری رسانند.(انفال، آیه ۱۲)
  7. بالهای فرشتگان: از نظر قرآن، دارای بالهایی هستند که البته با توجه به مقامات آنان از نظر تعداد مختلف است؛ چنان که برخی از آن ها دو یا سه یا چهار بال دارند و برخی دیگر بیش تر از این.(فاطر، آیه ۱) باید توجه داشت که واژه «جناح» به معنای بال ، به مفهوم بال ظاهری در پرندگان نیست؛ بلکه همان طوری که خدا در قرآن، «ید و دست» را برای خود اثبات می کند و می گوید: یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ(فتح، آیه ۱۰) یا می فرماید: یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ؛ دو دست خدا مبسوط است.(مائده، آیه ۶۴) و مراد از آن نیز «قوت» الهی بر انجام کاری در قالب «قدیر» است؛ هم چنین مراد از «جَناح» توانی انتقال سریع از جایی به جایی دیگر است. خدا درباره پیامبر (ص) بارها از «جنح» و «جناح» استفاده کرده و فرموده است: وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا؛ و اگر آنان بالهای خویش را برای «صلح» و سلم گشودند؛ پس برای آنان بال بگشا و بال بگستر!(انفال، آیه ۶۱) و نیز در جایی دیگر به فرزندان نسبت به والدین می فرماید: وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ؛ و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر!(اسراء، آیه ۲۴) پس فرشتگان با توجه به مسئولیت و ماموریت خویش دارای «جَناح» ها و بالهای متعددی هستند که بیانگر «سرعت انتقال» و نیز «گستره مسئولیت رحمانی» آنان است. از نظر قرآن، هر چه جناح فرشتگان بیش تر باشد به همان میزان آنان در مظهریت الهی بالاتر بوده و قدرت ایشان نیز به همان میزان افزایش می یابد و دایره قدرت نیز گسترده تر می شود.(فاطر، آیه ۱) پس فرشتگان به سبب ظرفیت های متفاوت خویش، متعدد و متنوع هستند؛ این تنوع در قالب «جناح» و بالهایشان که شامل دوباله ، سه باله و چهارباله است، در قرآن بیان شده است.(فاطر، آیه ۱) البته خدا تصریح دارد که فرشتگان محدود به این دسته نیستند، بلکه فرشتگانی با قدرت بیشتر نیز هستند.(همان) پس فرشتگان یکسان نیستند و «زیادت و نقصان» در خلق دارند؛ یعنی برخی صفات کمالی بیش تر و به تبع از قدرت بیش تر و برخی کم تر هستند. زیادت در این آیه به همان معنای زیادت در ایمان(فتح، آیه ۴)و اثم(آل عمران، آیه ۱۸۷) است.
  8. برکت فرشتگان: خدا در قرآن بیان می کند که فرشتگانی که در مظاهر نورانیت الهی قرار می گیرند از برکت خاص برخوردار می شوند(نمل، آیات ۷ و ۸)؛ زیرا مراد از «وَ مَن حَولِهَا» می تواند ملائکه و فرشتگان باشد؛ همان طوری که می تواند هر کسی از انسان یا موجودات دیگری باشد که در آن محدوده و شرایط تجلی خدا در درخت قرار گرفته است. (التبیان، ج ۸ ، ص ۷۷؛ انوارالتنزیل، ج ۴، ص ۱۵۵ ؛ مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۳۲۰؛ تفسیر مقاتل، ج ۳، ص ۲۹۷؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۰۲)
  9. بندگان خالص شده خدا: از نظر قرآن، فرشتگان از سوی خدا «خالص شده» اند تا به مسئولیت هایی الهی خویش بپردازند. از همین روست که آنان را خدا به وصف «مخلَصون» به فتح لام می ستاید.(صافات، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۹)
  10. زیبایی: فرشتگان از نظر زیبایی در اوج هستند تا جایی که زیبارویان به «پری و مَلَک» توصیف می شوند و خدا نیز آن را با سکوت تایید می کند.(یوسف، آیات ۲۹ و ۳۱)
  11. عبودیت خدا: از نظر قرآن، فرشتگان نیز «عبادالله» هستند، با این تفاوت که آنان «عباد مُکرَم» خدا هستند و هر چه را که خدا فرمان دهد بی چون و چرا انجام می دهند و عصیانی نمی ورزند. این شامل فرشتگان «مُقرَّب» خدا نیز می شود.(اعراف، آیه ۲۰۶؛ زمر، آیه ۷۵؛ انبیاء، آیات ۱۹ و ۲۶؛ نساء، آیه ۱۷۲؛ زخرف، آیه ۱۹)
  12. فقدان استکبار: انسان و جن گرفتار استکبار می شود و این گونه نسبت به خدا عصیان می ورزد و از اطاعت فرمان سرباز می زند؛ اما فرشتگان این گونه نیستند و به عنوان عبادالله المکرمون هر چند فرمان رسد بدون استکباری انجام می دهند.(اعراف، آیه ۲۰۶؛ نحل، آیه ۴۹؛ انبیاء، آیه ۱۹؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۶۵؛ و ج ۸، ص ۳۸۳)
  13. اطاعت و امانت: فرشتگان موجوداتی امین نسبت به امر الهی هستند و بر همین اساس دیگران هر چه از آنان می رسد اطاعت کرده و به یک معنا فرشتگان مطاع و دیگران مطیع می شوند؛ اما این اطاعت از فرشتگان در حقیقت اطاعت از امری الهی است که آنان امانت دار آن بوده و در آن خیانت نمی ورزند.(تکویر، آیه ۲۱) بنابراین، اطاعت دیگران از فرشتگان به اعتبار اطاعت از خدا است نه خود آنان.(تحریم، آیه ۶)
  14. شهادت به توحید: فرشتگان به وحدانیت الهی شهادت می دهند و این گونه ایمان توحیدی خویش را بیان می کنند.(آل عمران، آیه ۱۸)
  15. اختصام و مجادله علمی: از نظر قرآن، فرشتگان در مقام «مجادله احسن» با دیگران به «اختصام» می پردازند و حتی نسبت به حقانیت خویش در موضوع استدلال می کنند که البته ممکن به شکل اعتراض به نظر آید.(ص، آیات ۶۹ تا ۷۱؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)
  16. ماموران الهی: فرشتگان کارگزاران و ماموران الهی هستند و هر یک با توجه به مقامات و «جناح» مسئولیت ها و وظایفی را به عهده دارند که انجام می دهند.(مرسلات، آیات ۱ تا ۳؛ ذاریات، آیات ۱ تا ۴ ؛ نازعات، آیه ۴؛ و آیات دیگر) آنان هر چه را خدا امر کند بی کم و کاست انجام می دهند.(انبیاء، آیات ۲۶ و ۲۷)
  17. حشر فرشتگان: همه موجودات از جمله فرشتگان در قیامت «محشور» می شوند. البته حشر فرشتگان برای ادای شهادت است.(زمر، آیه ۶۹؛ فجر، آیه ۲۲؛ سباء، آیات ۴۰ و ۴۱؛ مریم، آیات ۸۸ و ۹۳ و ۹۵)
  18. نزول و عروج فرشتگان: از نظر قرآن، فرشتگان برای انجام ماموریت نزول و عروج دارند و در کارهای خویش صادق هستند.(حجر، آیات ۷ و ۸؛ معارج، آیه ۴؛ قدر، آیات ۱ و ۴؛ مریم، آیات ۶۴ و ۶۵؛ انعام، آیه ۸) از آن جایی که خدا «ذی المعارج»(معارج، آیه ۴) است، به طور طبیعی تنها یک معرج ندارد، بلکه با توجه به اقتضائات «معارج» دارد. پس فرشتگان به یک معرج عروج نمی کنند، بلکه به معارج عروج می کنند. البته ممکن است که عروج هر یک زا فرشتگان بر اساس «مقام معلوم» آنان به همان درجه و معرج خودشان باشد که مقتضای توانایی و قدرت آنان است. البته به نظر می رسد که روح به سبب آن که «رفیع الدرجات» است، عروج خاص و کامل تری دارد و می تواند در مراتب هستی عروج داشته باشد؛ چنان که از آن جا تا اسفل السافلین تنزل دارد.(معارج، آیات ۳ و ۴)
  19. خوف فرشتگان: از نظر قرآن، فرشتگان نیز دچار خوف می شوند و برای رهایی از خوف تسبیح می گویند.(رعد، آیه ۱۳)
  20. خشونت فرشتگان: فرشتگان به دلیل آن که ماموران خدای رحمان هستند، به رحمانیت الهی نسبت به گنهکاران واکنش شدید و خشنی دارند و با آنان با خشونت رفتار می کنند(دخان، آیات ۴۴ تا ۴۷) ؛ زیرا واژه «اعتلاء» در آیه به معناى تکان دادن شدید و دفع کردن به همراه خشونت است، و آیه خطاب به ملائکه موکّل جهنم است تا گناهکار را بگیرد و او را از روى خشم به وسط جهنم پرتاب کند. (المیزان، ج ۱۸، ص ۱۴۸)
  21. خلافت در زمین: از نظر قرآن، محال نیست که خدا فرشتگان را برای خلافت به زمین بفرستد و انسان ها را از خلافت بردارد.(زخرف، آیه ۶۰)
  22. صداقت فرشتگان: از نظر قرآن، فرشتگان در کار و قول و فعل خویش صادق هستند و کذب و دروغ در عمل و قول ایشان راه نمی یابد.(حجر، آیات ۵۸ و ۶۴)
  23. عدم خستگی: انسان ها در کارها از جمله بندگی و عبادت خسته می شوند؛ اما فرشتگان به طوری هستند که خستگی در آنان معنا ندارد و هرگز از عبادت خدا خسته نمی شوند.(انبیاء، آیات ۱۹ و ۲۰)
  24. عصمت: از دیگر صفات فرشتگان عصمت آنان است که موجب می شود تا از عصیان و گناه و خطا و نسیان و مانند آن ها در امان باشند.(نحل، آیات ۴۹ و ۵۰؛ مریم، آیه ۶۴؛ حج، آیات ۷۵ و ۷۶؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۴۰۹ ـ ۴۱۱) همین عصمت موجب می شود تا هر چه که مامور هستند به تمام کمال انجام دهند.(انبیاء، آیات ۲۶ و ۲۷؛ تحریم، آیه ۶)
  25. قلب فرشتگان: از نظر قرآن فرشتگان دارای قلب هستند که می تواند حالات متفاوتی را به خود بگیرد که شامل فزع و آرامش و خوف و مانند آن است.(سباء، آیه ۲۳)
  26. درجات و مراتب فرشتگان: فرشتگان در یک سطح نیستند، بلکه با توجه به ظرفیت ها و دارایی ها از نظر صفات الهی، دارای درجات و مراتب گوناگونی هستند که بیانگر میزان «قُرب و بُعد» ایشان از خدا نیز است.(فاطر، آیه ۱؛ ترجمه المیزان، ج۷۳، ص ۱۳)
  27. فاقد اراده و اختیار: فرشتگان دارای اراده و حق انتخاب آزاد هم چون جن و انس نیستند، بلکه بی اراده و اختیار هستند و هر چه خدا گفت بی چون و چرا انجام می دهند و عصمت آنان اکتسابی نیست، بلکه عصمت ذاتی است.(نحل، آیه ۵۰؛ صافات، آیه ۱۶۴)

نقش فرشتگان در جهان و زندگی انسان

فرشتگان الهی در هستی به عنوان کارگزاران خدا مطرح هستند. نقش آنان محدود به فعالیت های مربوط یا مرتبط به انسان نیست، بلکه در دارایی گستره ای فعالیت می کنند که شامل «عرش» تا «فرش» شده و از عالی ترین مقامات هستی تا نازل ترین آن در «اسفل السافلین زمین» را در بر می گیرد. در آیات قرآنی، نقش و مسئولیت هایی برای فرشتگان بیان شده است که البته برخی عمومی و برخی دیگر خاص است. از نظر قرآن، هر چند که همه هستی «تسبیح کننده» خدا هستند(اسراء، آیه ۴۴؛ نور، آیه ۴۱؛ احقاف، آیه ۱؛ واقعه، آیه ۲۴)؛ ولی برخی از فرشتگان مسئولیت خاص تسبیح گویی را دارند؛ چنان که برخی دیگر مسئولیت و نقش «صافون» را دارند.(صافات، آیات ۱۶۴ و ۱۶۵)

مهم ترین نقش هایی که خدا برای فرشتگان در قرآن مطرح کرده است، شامل موارد زیر است: محافظت از مردم(انفطار، آیه ۱۰)، کتابت اعمال(انفطار، آیه ۱۱)، تعلیم علوم حتی علوم غریبه(بقره، آیه ۱۰۲)، تلاوت اذکار(صافات، آیه ۳؛ مجمع البیان، ج ۷ ـ ۸، ص ۶۸۵)، تحمید و تسبیح و تقدیس خدا(رعد، آیه ۱۳؛ زمر، آیه ۷۵)، ایجاد آرامش در دل مومنان و برداشتن خوف و حزن از آنان(عنکبوت، آیه ۳۳)، بشارت دهی(فصلت، آیه ۳۰)، ابلاغ وحی(شوری، آیه ۵۱)، استقبال از بهشتیان با سلام و تحیت(انبیاء، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳؛ زمر، آیه ۷۳)، انذار(نحل، آیه ۲؛ مرسلات، آیات ۵ و ۶) ، عذر بخشی (همان)، تدبیر امور هستی (نازعات، آیه ۵)، انجام کارها بر اساس مقدرات(قدر، آیه ۴) ، تقسیم امور (ذاریات، آیه ۵) ، حمل عرش الهی (غافر، آیه ۷)، قبض نفوس جن و انس(سجده، آیه ۱۱؛ نحل، آیه ۲۸؛ محمد، آیه ۲۷)، مراقبت از انسان تا زمان اجل (رعد، آیه ۱۱؛ ق، آیات ۱۷ و ۱۸) ، بازدارندگی و زجر انسان از کاری (صافات، آیات ۱ و ۲)، ولایت الهی بر انسان( فصلت، آیات ۳۰ و ۳۱) و مانند آن ها اشاره کرد.

البته از نظر قرآن، فرشتگان با همه هستی در ارتباط هستند؛ بنابراین، ارتباط آنان با موجودی به نام انسان که «افضل و اکرم» موجودات است(اسراء، آیه ۷۰)، امری طبیعی است.

از نظر قرآن، فرشتگان مظاهر اسم «مَلِک» از اسمای الهی است. بنابراین با «مُلک و ملکوت و مالک» مرتبط هستند. بر همین اساس در قرآن از فرشتگان به عنوان «مَلَک» یاد شده است.(اسراء، آیه ۹۵) «مالک» از نام ها و اسمای الهی ارتباط تنگاتنگی با «مَلِک» دارد(آل عمران، آیه ۲۶)؛ زیرا همین مالک است که «مُلک» را به هر کسی بخواهد می دهد و او را «ملوک و مَلِک» می کند.(همان) خدا خود را «مالک یوم الدین» می داند.(حمد، آیه ۴) مظهر این اسم در قیامت، «مالک دوزخ» است که مسئولیت اصلی دوزخ را به عهده دارد و دوزخیان او را مخاطب خود قرار می دهند تا ایشان را با مرگ از دوزخ نجات دهند.(زخرف، آیه ۷۷) البته انسان ها بر خلاف دیگر موجودات «مظهر» اسم «مالک» نیز می شوند. از همین روست که نسبت به حیوانات مالک می شوند و خدا آنان را «مالکون» می نامد.(یس، آیه ۷۱) پس از نظر قرآن، فرشتگان مظهر اسم مالک و مَلِک هستند، از همین روست که آنان «شریک» در «مُلک» و نیز «ملکوت» نیستند، بلکه خدا از آنان به عنوان مظاهر برای کارگزاری در ملک استفاده می کند.

در آیات قرآنی مطالبی درباره ارتباط انسان و فرشتگان مطرح شده است. در این آیات حتی نحوه کنش و واکنش های انسان و فرشته نسبت به هم نیز مطرح می شود. بنابراین، دقت نظر در این آیات به ما کمک می کند تا درک دقیق تری نسبت به «نقش فرشتگان» در هستی و زندگی انسان به دست آوریم. از جمله مطالبی که درباره ارتباط دو سویه انسان و فرشتگان در آیات قرآنی مطرح شده می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. احتجاج بر شایستگی خلافت: به نظر می رسد که اولین «کنش و واکنش» درباره این باره را می بایست در داستان «خلقت انسان» و «مقام خلافت الهی انسان» جست و جو کرد. در قرآن بیان می شود که فرشتگان مدعی می شوند به دلیل «سبوح و قدوس» بودن صلاحت خلافت الهی برای آنان باشد؛ زیرا انسان چنین «صلاحیتی» ندارد؛ چرا که به دلیل صفات زمینی به فساد و خونریزی می پردازد.(بقره، آیه ۳۰)
  2. احتجاج علیه مدعیان استضعاف: از دیگر مواردی که فرشتگان به احتجاج می پردازند، درباره کسانی است که مدعی استضعاف در دنیا بوده و بدین عذر می خواهند از عذاب دوزخ رهایی یابند. فرشتگان در رد عذر آنان واکنش نشان می دهند. خدا در قرآن می فرماید که ملائکه در برابر ادّعاى مستضعفان مبنى بر ناتوانى از اداى تکالیف به سبب نامساعد بودن وضعیّت، به فراخى زمین و امکان هجرت احتجاج کرده و مدعای آنان را رد می کنند.(نساء، آیه ۹۷)
  3. شهادت فرشتگان: یکی از موضوعاتی که میان انسان و فرشته مطرح است، شهادت فرشتگان در قیامت «له و علیه» انسان است؛ زیرا فرشتگان نسبت به انسان و اعمال و نیات او مسئولیت دارند تا «تحمل شهادت» کرده و در قیامت آن به عنوان شاهدان الهی در محکمه عدل الهی گواهی و«شهادت» دهند.(سباء، آیات ۴۰ و ۴۱) این بدان معناست که فرشتگان نه تنها نسبت به «ظاهر و مُلک» انسان آگاهی داشته و آن را می بیند، بلکه نسبت به «باطن و نیات و ملکوت» انسان نیز آگاهی دارد و بیان می کند که این عمل بر اساس چه قصد و نیت باطنی انجام گرفته است. از نظر قرآن، وجود فرشتگان خود گواهی برای وحدانیت الهی و الوهیت اوست(آل عمران، آیه ۱۸) ، چنان که آنان در مسایل و موضوعات دیگری هم چون صدق نزول قرآن و مانند آن شهادت و گواهی به حقانیت می دهند.(نساء، آیه ۱۶۶)
  4. استغفار: از نظر قرآن، فرشتگان برای همه ساکنان زمین استغفار کرده و از خدا آمرزش ایشان را می خواهند(شوری، آیه ۵)؛ البته استغفار ویژه ای نیز برای مومنان دارند.(غافر، آیه ۷) البته باید توجه داشت که مومنان نمی توانند نسبت به کافر قطعی طلب استغفار کند(توبه، آیه ۱۱۳)؛ اما فرشتگان برای نجات همه اهل زمین استغفار می کنند تا مورد مغفرت الهی قرار گیرند و پیش از مرگ «توبه» کرده ودر مسیر حق قرار گیرند.(غافر، آیه ۷) البته برخی از مفسران بر این باورند که استغفار فرشتگان ناظر به همان مومنان است، نه کافران( منهج الصادقین، ج ۸، ص ۲۰۴؛ کشف الاسرار، ج ۹، ص ۷؛ فتح القدیر، ج ۴، ص ۶۰۳)، که البته روایت تفسیری نیز آن را تایید می کند.( تفسیر قمى، ج ۲، ص ۲۵۵؛ البرهان، ج ۴، ص ۸۰۴؛ التبیان، ج ۹، ص ۵۷)
  5. شفاعت: فرشتگان برای انسان ها به اذن الهی شفاعت می کنند تا خدا از گناهان ایشان در گذرد و از دوزخ و عذاب های آن نجات یابند. البته این شفاعت در قیامت انجام می شود.(سباء، آیه ۲۳؛ تفسیر کنزالدقایق، ج ۱۰، ص ۵۰۰، التفسیر المنیر، ج ۲۲، ص ۱۷۴)
  6. فزع برای انسان: از نظر قرآن فرشتگان نسبت به مشکلات انسان ها در روز قیامت دچار «فزع» می شوند. این فزع تا زمانی ادامه می یابد که شفاعت ایشان نسبت به انسان ها از سوی خدا پذیرفته می شود. آن گاه خطاب به انسان های شفاعت یافته پرسشی را مطرح و پاسخی را می گیرند.(سباء، آیه ۲۳؛ تفسیر کنزالدقایق، ج ۱۰، ص ۵۰۰، التفسیر المنیر، ج ۲۲، ص ۱۷۴)
  7. اطاعت از فرشتگان: از نظر قرآن، ولایت تنها برای خدا است؛ اما مظاهرش نیز دارای ولایت هستند. از جمله اولیای الهی می توان به فرشتگان اشاره کرد. از همین روست که حتی پیامبرانی چون لوط موظف به اطاعت از ایشان به اعتبار اطاعت از فرمان الهی هستند؛ زیرا فرشتگان به عنوان مظاهر ولایت الهی، فرمانی را صادر می کنند که از جمله آن ها خروج از شهر هنگام عذاب در بامدادان است.(هود، آیه ۸۱؛ حجر، آیات ۶۵ و ۶۶) پس فرشتگان تنها به امر خدا به چیزی امر می‌کنند و دیگران هم به دستور خدا از ایشان اطاعت می‌کنند.(تکویر، آیه ۲۱)
  8. دختری فرشتگان: از نظر قرآن، فرشتگان دارای «جنس مذکر و مونث» نیستند؛ اما انسان ها آنان را «مونث» و «بنات» می دانند و این گونه با آنان معامله می کنند که افترایی بیش نیست.(زخرف، آیه ۱۹؛ نجم، آیه ۲۷؛ اسراء، آیه ۴۰؛ صافات، آیه ۱۵۰)
  9. فرزند خدا: انسان ها به ظن باطل خود، فرشتگان را نه تنها «مونث» دانسته، بلکه پا را از این فراتر گذاشته و آنان را «دختر و فرزند خدا» می دانند که این نیز افترایی بزرگ است.( زخرف، آیه ۱۹؛ نجم، آیه ۲۷؛ اسراء، آیه ۴۰؛ صافات، آیه ۱۵۰)
  10. شاگردی انسان: از نظر قرآن، فرشتگان شاگردان انسان هستند و دست کم دانش و علمی را از طریق «انباء» حضرت آدم(ع) به دست آورده اند که پیش از آن بدان عالم و دانا نبودند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۲)
  11. مجرای امداد الهی: فرشتگان در شرایط سخت به کمک انسان می آیند و او را از جانب خدا مدد می رسانند. در حقیقت آنان ابزارهای امدادی خدا برای بشر هستند.(انفال، آیه ۱۲)
  12. اوامر فرشتگان: فرشتگان به عنوان ماموران و کارگزاران الهی عمل می کنند و انسان نیز در قیامت خواسته و ناخواسته می بایست از اوامر آنان پیروی کنند. خدا در قرآن می فرماید با هر انسانی در روز قیامت دو فرشته به نام «سائق و شهید» است.(ق، آیه ۲۱) علامه طباطبایی می نویسد: کلمه «سیاقه» که مصدر «سائق» است به معناى وادار کردن حیوان به راه رفتن است که در این صورت راننده در عقب حیوان قرار دارد و حیوان را مى‌راند، به عکس «قیادت» که به معناى کشیدن حیوان از جلو است. (المیزان، ج ۱۸، ص ۳۴۹)
  13. ایمان به فرشتگان: چنان که گفته شد انسان ها می بایست نسبت به فرشتگان ایمان داشته باشند و آنان را به عنوان کارگزاران خدا بپذیرند؛ زیرا چنین ایمانی موجب نجات از دوزخ و به عنوان عملی نیک عاملی برای قرار گرفتن در زمره صابران می شود.(بقره، آیات ۱۷۷ و ۲۸۵؛ نساء، آیه ۱۳۶)
  14. خوف از فرشتگان: انسان ها در مواجه به فرشتگان ممکن است دچار خوف شود؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) وقتی فرشتگان تجسم یافتند به «وجل» دچار شد(حجر، آیات ۵۱ و ۵۲) یا حضرت مریم(س) در هنگام تمثل «الروح » این گونه دچار خوف می شود و به خدا پناه می جوید.(مریم، آیات ۱۷ و ۱۸) البته محتمل است که «روح» غیر از فرشتگان باشد؛ مگر آن که گفته شود که همه موجودات بالا از «روح» و «عالین» و «کروبین» از جنس فرشتگان باشد. با دقت در آموزه های وحیانی قرآن و روایات می توان دریافت که «روح» از جنس فرشتگان است و تنها فرقی که میان «روح» با دیگر فرشتگان است در همان «شدت و ضعف» از نظر قوا و به تعبیر قرآنی «جناح» است. آمدن روح به شکل خاص پس یا پیش از ذکر عام ملائکه و فرشتگان برای بیان برتری و فضلیت روح نسبت به دیگر فرشتگان است.(قدر، آیه ۴) البته از نظر قرآن، «عالین» غیر از فرشتگان است؛ از همین رو، داخل در خطاب سجده نیست که با تعبیر عام همه فرشتگان و ملائکه اجمعون را در بر می گیرد.(ص، آیات ۷۳ و ۷۵) از نظر قرآن، عالین از مخلصان هستند و چون از جنس فرشتگان نیستند، تخصصا از دایره خطاب امر به سجده بر آدم(ع) خارج هستند؛ چنان که به عنوان «مخلصان خالص شده از سوی خدا» از دایره نفوذ ابلیس نیز خارج هستند؛ زیرا از کسانی هستند که خدا بنی آدم را بر آنان فضیلت نداده است(اسراء، آیه ۷۳) در برخی از روایات بیان شده است که عالین همان انوار روحانیتی اهل بیت (ع) هستند؛ بنابراین برتری آنان به سبب آن نیست که از بنی آدم نیستند، بلکه به سبب آن است که در مقام روحانیت و نورانیت خاص هستند. به همان سبب نیز جزو عالین مخلصین بیرون از خطاب و نیز نفوذ ابلیس هستند. در روایت است که از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند: منظور از « عالین» در آیه‌ی « استکبرت ام کنت من العالین » چیست؟ حضرت فرمود: منظور، من و علی و فاطمه و حسن و حسین است. ما در «سرادق عرش» خداوند را تسبیح می‌گفتیم و ملائکه نیز از تسبیح ما تسبیح می‌گفتند. و این مربوط به دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم است. آن هنگام که خداوند عزوجل، آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد بر او سجده کنند، و به ما فرمان نداد. پس همه‌ی ملائکه سجده کردند، جز ابلیس که امتناع ورزید. خداوند فرمود: « استکبرت ام کنت من العالین ؛ تکبر می‌ورزی یا از « عالین» ـ این پنج تن که نام‌های آنان بر سرادق عرش نوشته شده ـ هستی؟( بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۳۰۶، حدیث ۱۲۰)
  15. پس ما ابواب خداوندیم که مردم از آن وارد می‌شوند. هدایت‌یافتگان به واسطه ما هدایت می‌یابند. کسی که ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست دارد و وارد بهشتش می‌کند و کسی که با ما دشمنی ورزد، خداوند با او دشمنی می‌ورزد و او را به آتش می‌اندازد. ما را جز کسی که ولادتی پاک داشته باشد، دوست ندارد.
  16. دشمنی با فرشتگان: از نظر قرآن برخی از انسان ها حتی از اهل کتاب با برخی از فرشتگان دشمنی دارند و نسبت به آنان کنش خوب و مثبتی ندارند.(بقره، آیه ۹۸)
  17. دعای فرشتگان: فرشتگان نسبت به مومنان دعا می کنند و برای توبه کنندگان استغفار می خواهند.(غافر، آیات ۷ و ۸)
  18. اعتقاد به ربوبیت: برخی از انسان ها فرشتگان را «رب» دانسته و او را پروردگار می شمارند که موجب کفر آنان به خدا می شود.(آل عمران، آیه ۸۰)
  19. رسالت فرشتگان: همان طوری که برخی از انسان ها ماموریت رسالت و نبوت الهی را به عهده دارند، برخی از فرشتگان از چنین جایگاهی نسبت به انسان برخوردار هستند.(حج، آیه ۷۵؛ فاطر، آیه ۱؛ مرسلات، آیات ۱ تا ۴)
  20. رویت فرشتگان: فرشتگان قابل رویت در حالت عادی برای انسان نیست، مگر آن که آنان «تمثل» یا «تجسم» یابند. البته فرشتگان در عالم برزخ و قیامت به دلیل تغییر شرایط انسانی شدنی است. البته تمثل و تجسم فرشتگان برای اکثریت مردم شبهه انگیز است؛ زیرا قدرت تشخیص و تمییز ندارند و نمی توانند دریابند که آن چه می بیند فرشته است یا جن یا انسان.(انعام، آیات ۸ و ۹؛ فرقان، آیه ۲۲)
  21. سجده : فرشتگان همان طوری که بر خدا سجده بندگی می کنند، بر انسان سجده اطاعت می کنند و خود را به عنوان کارگزار خلیفه الله می دانند.(بقره، آیه ۳۴؛ حجر، آیات ۲۸ تا ۳۰؛ ص، آیات ۷۱ تا ۷۳)
  22. ارتباط با انسان: فرشتگان به اشکال گوناگون با انسان ارتباط برقرار می کنند که از جمله آنها ممکن است به شکل کلامی و ندا باشد.(آل عمران، آیات ۳۸ و ۳۹ و ۴۲)
  23. صلوات: فرشتگان بر پیامبر(ص) صلوات می فرستند. پس آنان اهل صلوات هستند.(احزاب، آیه ۵۶)
  24. لعن فرشتگان : خدا در قرآن بیان می کند که فرشتگان کافران و برخی از اهل کتاب مانند کتمان کنندگان حق را لعن می کنند(بقره، آیه ۱۵۹)؛ زیرا لاعنون شامل فرشتگان نیز می شود.(مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۴۴۲؛ تفسیر المبین، ج ۱، ص ۳۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۲، جزء ۴، ص ۱۴۱؛ الکشاف، ج ۱، ص ۲۰۹)
  25. جان گرفتن: فرشتگان ماموران الهی در جان گرفتن هستند و نفوس انسانی به دست آنان از تن بیرون می آید. البته فرشتگان در هنگام جان گرفتن مومنان «طیب» و پاک عمل می کنند؛ اما در هنگام جان گرفتن کافران آنان را به شدت کتک می زنند و بر صورت و پشت سرشان می کوبند.(محمد، آیات ۲۵ و ۲۷ و آیات دیگر)
  26. حضور در جهاد: فرشتگان در میدان جهاد حاضر شده و دشمنان را به شدت می زنند. این ضربات بر گردن و سرانگشتان دشمنان زده می شود تا کارآیی خود را از دست بدهد.(انفال، آیه ۱۲)
  27. کارگزاران عرش: از نظر قرآن، فرشتگان همه کارگزاران «عرش» الهی هستند که مسئولیت های گوناگونی از تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر به عهده دارند که بیانگر چهار دیوار کعبه است؛ زیرا کعبه نماد عرش الهی است. از آن جایی که دنیا بر چهار «عنصر» نهاده شده است؛ عرش الهی در راستای این دنیا نیز چهار رکنی است؛ اما در عالم دیگر که هشت رکنی است، هشت تن مسئولیت عرش الهی را به عهده می گیرند، در حالی که فرشتگان دیگر حول آن را احاطه کرده اند.(حاقه، آیه ۱۷) از نظر قرآن، طبقات هفت گانه آسمان که روی هم طبقه طبقه است(ملک، آیه ۳؛ نوح، آیه ۱۵) و هم چنین هفت طبقه زمینی با فرشتگان کارگزار به عنوان اسباب الهی در «ملک» الهی قرار دارد. به نظر می رسد که در قیامت حاملان عرش الهی فرشتگان نیستند زیرا خدا می فرماید: وَالْمَلَکُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَهٌ ؛ و فرشتگان در اطراف آسمان هستند و عرش پروردگارت را آن روز هشت نفر بر سر آنان حمل می کنند.(حاقه، آیه ۱۷) پس آنان که حاملان عرش الهی هستند، فوق فرشتگان در حال حمل عرش الهی هستند. در برخی از روایات تفسیری آن هشت نفر از انسان ها هم چون پیامبران اولوا العزم و اهل بیت(ع) معرفی شده اند.( مرآه العقول، ج ۲، ص ۸۰، ذیل حدیث ۶؛ الکافی، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۶)
  28. نماد شاهی خدا: از نظر قرآن، فرشتگان «مَلَک» هستند(حاقه، آیه ۱۷؛ بقره، آیه ۱۰۲) تا به عنوان نماد «مَلِک و شاهی» الهی بر «مُلک» هستی باشند. «مُلک» در قرآن به معنای «حکومت و مالکیت حقیقی» است و خدا همه هستی را «مُلک» می داند. این مالکیت خدا بر هستی از طریق فرشتگان به عنوان اسباب اعمال می شود تا جایی که «مسئول توفی نفوس و فرشته مرگ» نیز به عنوان ملک الموت همان اوامر الهی را مملکت شاهی اجرایی می کند.(سجده، آیه ۱۱) البته روز قیامت «مَلِک و شاهی خدا» نمایان می شود و خدایی که «مَلِک الناس و شاهی حقیقی مردم» (ناس، آیه ۲) و نیز «المَلِک الحق و شاه حق»(مومنون، آیه ۱۱۶) است، در قیامت به عنوان «مالک» ظهور می کند که نماد شاهی مُلک و ملکوت است.(حمد، آیه ۴) البته هر چند که در قرآن نام «مالک» بر فرشته اصلی دوزخ گذاشته شده است(زخرف، آیه ۷۷)؛ شکی نیست که خدا تنها «مالک» دوزخ نیست، بلکه مالک بهشت و دوزخ است. هم چنی از نظر قرآن، حضرت سلیمان (ع) و حضرت داود(ع) و حضرت طالوت(ع) به عنوان «مَلک» دارای «مُلک شاهی» بودند. (بقره، آیات ۲۴۷ و ۱۵۱ و ۱۰۲) البته از نظر قرآن «مُلک» حاکمیت ظاهری است؛ چنان که ملکوت حاکمیت باطنی است و خداوند «مالک یوم الدین» مالک ملک و ملکوت و ظاهر و باطن است.(بقره، آیه ۴) بنابراین قرائت مالک اصح از ملک است.
  29. لشکر و جنود الهی: فرشتگان جنود خداوند هستند و به اعتبار میزان مظهریت در اسم «ملک» و «مالک» به فرشتگان آسمانی و زمینی تقسیم می شوند. از آن جایی که زمین های هفتگانه است در اسفل السافلین از طبقات هفتگانه زمین فرشتگانی هستند که کم ترین مظهریت از «ملک» را دارا هستند؛ در برابر در آسمان هفتم عالی بیش ترین مظهریت در فرشتگان تحقق می یابد. در یک جمع بندی کلی باید گفت که فرشتگان به دو گروه اصلی «ملکی» و «ملکوتی» تقسیم می شوند. پس از نظر قرآن فرشتگان جنود الهی هستند و این اختصاص به دنیا ندارد، بلکه در قیامت و بهشت و دوزخ نیز این گونه است؛ همان طوری که فرشتگان دوزخ این گونه هستند(مدثر، آیات ۳۰ و ۳۱) جنود الهی غیر قابل شمارش هستند و تنها خدا از شماره آنان آگاه است.(همان)
  30. نزول فرشتگان: نزول فرشتگان برای کافران خوشایند نیست(فرقان، آیه ۲۲) ولی برای مومنان بشارت بخش خواهند بود چنان که برای مجاهدان و نیز حضرت ابراهیم(ع) و ساره و حضرت زکریا(ع) و مریم (س) بشارت بخش بودند؛ البته فرشتگان در جایگاه های گوناگونی هستند و بر اساس مسئولیت ممکن است نزول داشته باشند؛ یا برخی اصلا نزولی نداشته باشند؛ چنان که فرشتگان «حول عرش» حلقه زنده اند که عرش نماد قدرت و تدبیر عالم است.(زمر، آیه ۷۵) البته همه آنان عبادالرحمن هستند و از بندگی خدا استکبار نمی ورزند.(زخرف، آیه ۱۹) پس همه انواع واقسام فرشتگان عبادالرحمن و مطیع او هستند؛ حتی فرشتگان مقرب همانند پیامبران اولوا العزم از این که بندگان خدا باشند استنکاف نمی ورزند.(نساء، آیه ۱۷۲)
  31. حضور در حالت غمام در قیامت: از نظر قرآن، در قیامت خدا و فرشتگان در سایبانی از «غمام و ابر» ظهور می یابد.(بقره، آیه ۲۱۰) پس فرشتگان در قیامت به تمام ظرفیت خویش ظهور نمی کنند، بلکه در هاله ای قرار دارند که از آن به «غمام» تعبیر می شود.(فرقان، آیه ۱۲۵)
  32. گرفتن نفوس انسان: ملک الموت موکل بر انسان است تا توفی را از سوی خدا انجام دهد(سجده ، آیه ۱۱) البته او با کارگزاران خویش از فرشتگان می آید.(انعام، آیه ۱۹۳) این فرشتگان «نفوس» آدمی را از بدنها به خارج می کنند یا به مردمان فرمان می دهند که چنین کاری را انجام دهند.(همان)
  33. ماموریت در پایین عرش: به نظر می رسد که فرشتگان در دایره «عرش» و تحت آن فعالیت می کنند که مسئولیت عالم را به عهده دارد، اما فراتر از عرش بیرون از دایره حضور و مسئولیت آنان است. بنابراین، به حوزه عالین و حوزه امر الهی راهی ندارند، بلکه مسئولیت آنان در دایره «خلقی» است.(اعراف، آیه ۵۴)

چیستی و حقیقت «روح» از نظر قرآن

چنان که گفته شد، «الروح» خود یکی از مخلوقات امری الهی است.(اسراء، آیه ۸۵) هم چنین از نظر قرآن، روح به عنوان «فرشته» و از جنس آنان در خطاب کلی و عمومی الهی برای سجده داخل است که خدا فرموده است: فَسَجَدَ الْمَلَائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند.(ص، آیه ۷۳)

در باره «روح» مطالبی در قرآن بیان شده که می تواند جایگاه خاص و ویژه روح را در میان فرشتگان روشن سازد. از جمله این مطالب عبارتند از:

  1. موجودات امری: روح مانند دیگر فرشتگان از مخلوقات الهی است. البته «خلقت» در فرهنگ قرآنی گاه ناظر به «مقام خلقی و امری» است و گاه تنها ناظر به مقام «خلق بدون امر». به نظر نسبت میان خلق و امر عموم و خصوص مطلق باشد؛ به این معنا که هر گاه «خلق» به تنهایی به کار می رود، مراد هر دو نوع از «مخلوقات» است؛ اما هر گاه با امر به کار می رود؛ تنها نوعی خاص از خلق را شامل می شود و دیگر شامل امر نمی شود. خدا در قرآن می فرماید: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛ برای اوست خلق و امر.(اعراف، آیه ۵۴) در جایی دیگر درباره روح به صراحت می فرماید: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ؛ و در باره روح از تو مى ‏پرسند؟ بگو: روح از سنخ امر و فرمان پروردگار من است؛ و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است. (اسراء، آیه ۸۵)
  2. عدم نیاز به فرآیند: اگر روح از فرشتگان است؛ بنابراین، فرشتگان نیز می بایست از مصادیق «خلق امری» باشند؛ یعنی روح و فرشته مانند دیگر «مخلوقات غیر امری» نیازمند طی شدن «فرآیندی» برای خلقت نیست؛ زیرا تفاوت «امر و خلق» در این این است که موجودات خلقی نیازمند فرآیندی برای خلقت هستند؛ مانند آسمان ها و زمین که «شش روز خلقت» آنان طول کشید(اعراف، آیه ۵۴؛ ق، آیه ۳۸؛ فرقان، آیه ۵۹) یا مانند انسان ها که فرآیندهای خلقتی آنان پیچیده تر است.(مومنون، آیه ۱۴؛ حج، آیه ۵)؛ اما روح و دیگر فرشتگان، این گونه نیستند؛ زیرا خدا درباره موجودات «امری» می فرماید: بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ او پدید آورنده آسمانها و زمین است؛ و چون به امری اراده فرماید، فقط مى‏ گوید: موجود باش! پس فورا موجود مى ‏شود.(بقره، آیه ۱۱۷ و نیز : یس، آیه ۸۲؛ غافر، آیه ۶۸) البته از نظر قرآن «فرآیند خلقت آدم و عیسی» علیهما السلام نیز بر خلاف بنی آدم چیزی شبیه فرآیند موجودات امری کوتاه بوده است؛ از همین رو می فرماید: انَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ در واقع مثل عیسى نزد خدا همچون مثل خلقت آدم است که او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: باش پس فورا وجود یافت. (آل عمران، آیه ۵۹؛ و نیز ۴۷) خدا به صراحت در جایی دیگر، روح را به «امر» نسبت می دهد می فرماید: وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا؛ و این چنین ما به سوی تو روحی از «امر» خود را وحی کردیم.(شوری، آیه ۵۲) این روح اگر روح القدس یعنی جبرئیل باشد، به صراحت معلوم می شود که فرشتگان از جنس «امر» الهی هستند. هم چنین از این آیات به دست می آید که روحانیت حضرت عیسی(ع) نسبت به دیگر نفوس بشری قوی تر است؛ زیرا بدون پدر و طی کردن فرآیندهای پیچیده آن تنها با «نفخ مستقیم روح القدس» نفس او انشاء شده است.(آل عمران، آیه ۵۹؛ )
  3. نفخ روح در انسان: شکی نیست که «روح» در انسان دمیده می شود تا «نفس» انشاء شود(مومنون، آیه ۱۴؛ سجده، آیه ۹؛ ص، آیه ۷۲)؛ به نظر می رسد که «روحی» یا «روحه» همان «روح القدس» باشد که مسئولیت دمیدن روح در رحم مریم(س) را به عهده داشته است؛ زیرا از این «روح» گاه به عنوان «روحنا»(مریم، آیه ۱۷؛ تحریم، آیه ۱۲؛ شوری، آیه ۵۲) و «روح القدس» (بقره، آیه ۸۷) بر اساس آیات قرآنی، مسئولیت روح تنها آوردن وحی نیست(غافر، آیه ۱۵)، بلکه برای خلقت نفس نیز مسئولیت دارد.(انبیاء، آیه ۹۱؛ تحریم، آیه ۱۲) به نظر می رسد که مومنان به اعتبار «حفظ نفس» برآمده از «نفح روح» از روحانیت خاص خودشان برخوردار هستند. پس هر نفسی از نفوس انسانی مومنان با «روح خاص» خود که تحت «رب» خود آن نفس است، تایید می شود.(مجادله، ایه ۲۲) از همین روست که موید پیامبر(ص) الروح است که در جای خود بیان می شود.
  4. وحی: از مسئولیت های «روح» القای وحی یا نزول و تنزیل و انزال آن است که بارها با اشکال گوناگون بیان شده است. «روح الامین» همان «الروح» است که مسئولیت القای وحی را به قلب پیامبر(ص) به عهده داشته است.(شعراء، آیات ۱۹۱ تا ۱۹۵؛ بقره، آیه ) از نظر قرآن چیزی که روح القای می کند از جنس نور است(اعراف، آیه ۵۷؛ زمر ، آیه ۲۲؛ مائده، آیات ۱۵ و ۴۴ و ۴۶) برهمین اساس مردم از ظلمت به نور خارج می شوند.(ابراهیم، آیه ۵؛ احزاب، آیه ۴۳؛ حدید، آیه ۹؛ تغابن، آیه ۸؛ توبه، آیه ۳۲؛ نساء، آیه ۱۷۴)
  5. تدبیر امور: تدبیر امور از طریق فرشتگان «مدبرات امر»(نازعات، آیه ۵) از آسمان به زمین انجام می شود و در سلسله مراتب این کار فرشتگان مخصوص حضور دارند. «امر» در یک روز هزار ساله نزول دارد، نه این که نزول فرشتگان صورت گیرد و هزار ساله زمینی به درازا بکشد(سجده، آیه۵) پس امر از یک فرشته بالاتر به فرشته پایین تر داده می شود، نه این که فرشتگان بالا برای امر نزول یابند؛ زیرا برای هر فرشته ای مقام معلوم است که از آن «مقام» فروتر نیاید یا فراتر نرود.(صافات، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶)
  6. ماموران مقدرات شب قدر: از دیگر مسئولیت های «روح» تنزل هر ساله در شب قدر برای ماموریت های سالانه مقدرات هستی است.(قدر، آیه ۴؛ دخان، آیات ۱ تا ۵) از نظر قرآن، روح با فرشتگان در شب قدر به اذن الهی برای هر «امری» هر ساله تنزلاتی دارد.(همان) از جمله اهداف این تنزلات افزون بر امر الهی و مقدرات هستی، تنزیل مکرر بر بندگان خاص الهی از خلفای خدا برای انذار است.(نحل، آیه ۲)
  7. نام و عناوین گوناگون روح: در قرآن از «الروح» (اسراء، آیه ۸۵) با عناوینی چون «روح القدس»(بقره، آیه ۲۵۳؛ مائده، آیه ۱۱۰) یا «روح الامین»(شعراء، آیه ۱۹۳) یا «روحی»(ص، آیه ۵۲) یا «روحه»(سجده، آیه ۹) یا «روحنا»(انبیاء، آیه ۹۱) یا «روح منه»(نساء، آیه ۱۷۱) یا «روح الله»(یوسف، آیه ۸۷) یاد کرده است.
  8. تایید پیامبران: از نظر قرآن پیامبران اولوا العزم موید به تایید روح القدس هستند. (بقره، آیه ۲۵۳؛ مائده، آیه ۱۱۰) از آن جایی که «رب» پیامبر(ص) رب العالمین است، روح تایید کننده آن حضرت نیز «الروح» است که مطلق روحانیت است.
  9. جبرئیل: از نظر قرآن، حضرت جبرائیل به عنوان فرشته وحی و روح الامین و روح القدس، از فرشتگان برتر الهی است.(بقره، آیه ۸۷؛ شعراء، آیات ۱۹۱ تا ۱۹۵)
  10. عامل امید و رهایی از یاس: از نظر قرآن، «روح الله» عامل امیدواری و رهایی از یاس در انسان مومن است.(یوسف، آیه ۸۷)
  11. تثبیت ایمان: روح القدس با «تنزلات» قرآن به سوی پیامبر(ص) در قالب «تنزیل» نه «انزال» موجب تثیبت ایمان مومنان ، هدایت و بشارت برای مسلمانان می شود.(نحل، آیه ۱۰۲)
  12. قرآن و ایمان: از نظر قرآن، روح القدس، برای پیامبر(ص) «روحانیت خاصی» دارد که قرآن و نور ایمان است.(شوری، آیه ۵۲)
  13. جزیی از امر الهی: از نظر قرآن روح «من امر الله» است. در حقیقت روح از امر الهی بخشی از حقیقت «امر الله» است نه تمام آن. بر این اساس نور قرآن که از روحانیت برخوردار است، بخشی از تمام حقیقت «امر الهی» است.(شوری، آیه ۵۲)
  14. تمثل: از نظر قرآن، «روح» از فرشتگان و قابلیت «تمثل» را دارد، به طوری که برای مریم به شکل بشری کامل و خوش اندام و معتدل نمایان شده و روح عیسی را در رحم او دمید.(مریم، آیه ۱۷) به این معنا که روح با تمثل بشری، نفس عیسی را انشاء کرد.(انبیاء، آیه ۹۱؛ تحریم، آیه ۱۲)
  15. عرشیان: از نظر قرآن روح به لحاظ درجه رفعت از عرشیان است که برا یاموری چون «وحی» و «نفخ» روح و «تایید» پیامیران بزرگ الهی مسئولیت هایی را دارا هستند.(غافر، آیه ۱۵ و آیات پیشین)
  16. عروج روح: از نظر قرآن روح به سوی خدا در روزی برابر با پنجاه هزار سال قمری عروج می کند.(معارج، آیه ۴)
  17. مامور چون فرشتگان: روح همانند دیگر فرشتگان با همه رفعت در مقام و منزلت در عرش الهی می بایست در صف به انتظار «اذن» الهی باشد تا کاری انجام دهد یا سخنی بگوید و عملی داشته باشد.(نباء، آیه ۳۸)
  18. جبریل علیه السلام روح الهی است. او رسول کریم صاحب قوت و مکانت در نزد خدای صاحب عرش است. جبرئیل هم چنین مطاع و اطاعت شوند و امین الهی است.(تکویر، آیات ۱۹ تا ۲۱) او ذی قوه و شدید القوی و مهر قوای الهی است و در میان فرشتگان در ازیاد قوت و قدرت جزو برترین ها است.(نجم، آیه ۷)

عالین غیر از فرشتگان

از نظر قرآن ، در یک دسته بندی کلی هستی به دو دسته اصلی «امر و خلق» تقسیم می شود. (اعراف، آیه ۵۴) به نظر می رسد که «روح»(اسراء، آیه ۸۵) و نیز «عالین»(ص، آیه ۷۵) از موجودات امری هستند نه از موجودات خلقی و از همین جهت غیر از فرشتگان هستند. از همین روست که خدا هماره در آیات قرآنی «روح» را جدا از «ملائکه» مطرح می کند.(نباء، آیه ۳۸) به عنوان نمونه از عروج یک روزه «فرشتگان و روح» سخن به میان می آید که بر اساس شمارش سال قمری پنجاه هزار سال است.(معارج ، آیه ۲) هم چنین درباره تنزل فرشتگان و روح سخن گفته است که برای «امر سالانه» در شب قدر است.(قدر، آیه ۴) در همه این آیات فرشتگان در معیت روح هستند به طوری که احساس می شود که روح مسئولیت فرماندهی فرشتگان را به عهده دارد.

از نظر قرآن، روح از جنس «امر» نه «خلق»(اسراء، آیه ۸۵) و مسئول امر(غافر، آیه ۱۵) است. از نظر قرآن، انسان به سبب آن که دارای «روح» است، از منزلت برتری از فرشتگان قرار دارد که از جنس روح نیستند. انسان به سبب همان روح دمیده که به شکل «نفس» در آمده است از عالم غیب روح است که عالم امری است نه عالم خلقی.(سجده، آیه ۹)

خدا «جبرئیل» را به عنوان «مسئول وحی» معرفی می کند(بقره، آیه ۹۸) که البته موجب دشمنی اهل کتاب با ایشان می شود.(بقره، آیه ۹۸) از نظر قرآن، جبرئیل از جنس «روح» است و از همین رو، در آیات دیگر از او به «روح الامین» (شعراء، آیه ۱۹۳) و «روح القدس»(بقره، آیه ۲۵۳) یاد کرده است. بنابراین جبرئیل به سبب روح بودن فراتر از فرشتگان دیگر تا جایی که انسان گمان می کند که از جنس دیگر غیر از جنس فرشتگان است.(تحریم، آیه ۴)

روح القدس دارای مسئولیت هایی است که از جمله نزول قرآن بر قلب پیامبر(شعراء، آیه ۱۹۴) است که البته در این ماموریت، فرشتگان نیز او را همراهی می کنند.(نمل، آیه ۲)

از نظر قرآن، مسئولیت اصلی روح القدس، نزول وحی است.(نمل، آیه ۱۰۲؛ بقره، آیه ۹۷) روح القدس مسئولیت تایید مومنان (مجادله ، آیه ۲۲) و پیامبران از جمله عیسی بن مریم(بقره، آیات ۸۷ و ۲۵۳؛ مائده، آیه ۱۱۰) را به عهده دارد. خدا بیان می کند که «القاء روح» بر مریم(نساء، آیه ۱۷۱) ، ارسال روح بر مریم(مریم، آیه ۱۷) ، نفخ روح بر مریم(نساء، آیه ۹۱؛ تحریم، آیه ۱۲)و نزل «روح القدس» برای تثبیت قلوب مومنان(بقره، آیه ۱۰۲) و نزول روح برای وحی بر پیامبر(شوری، آیه ۵۲) برای اهداف متفاوت بوده است.

البته چنان که بارها گفته شد «الروح» که از مقام امری نه خلقی است، با نفخ در کالبد انسانی «نفس» را ایجاد می کند.(سجده ، آیه ۹؛ حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)

فرشتگان معمولی در عالم «روح» و «عالین» حضور نمی یابند؛ زیرا فراتر از ظرفیت وجودی آنان است. البته «روح» با آن که از مقام امری است نمی تواند در عالم «عالین» حضور یابد. از نظر قرآن، عالین «مامور به سجده» نبودند(ص، آیه ۷۵)؛ زیرا اصولا آنان از جنس فرشتگان نیستند؛ چنان که از جنس جنیان نیستند؛ بنابراین، عدم سجده ابلیس می بایست ارتباط به یکی از دو شق داشته باشد: استکبار یا عالین. به این معنا که از سوی ابلیس یا باید تمرد استکباری رخ داده باشد؛ یا آن که اصولا داخل در خطاب سجده نباشد؛ زیرا فراتر از فرشتگان باشد که همان «عالین» هستند.

البته ممکن است گفته شود که «عالین» شامل گروه هایی از جنس «کروبین» و مانند آن ها است که از جنس فرشته نیستند؛ زیرا فرشتگان خلقی هستند و آنان از موجودات امری هستند.

از نظر قرآن، موجودات ساحت «قدس» و «عرش» مخاطب به خطاب سجده بودند که همگی از موجودات خلقی هستند. این بدان معناست که «جنیان» نیز مخاطب به خطاب سجده هستند؛ چنان که فروتر از فرشتگان هر کسی باشد، نیز این گونه است. این بدان معناست که همه چیزی که ما از آن به موجودات سماوی و ارضی یاد می کنیم مخاطب به خطاب سجده بودند.

از نظر قرآن، انسان به سبب خصوصیاتی در سطح فروتر از «عالین» ولی برتر از فرشتگان و جنیان است. البته برخی از انسان ها همانند چهارده معصوم(ع) می توانند همان «عالین» باشند؛ چنان روایات بسیاری برای این امر تاکید دارد.( بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۳۰۶، حدیث ۱۲۰)

از نظر قرآن، فرشتگان به سبب «خالص شدن» و مقام «مُخلَص» معصوم هستند؛ چنان که انسان های «مُخلص» نیز این گونه هستند و اصولا شیطان نسبت به آنان دسترسی ندارد(یوسف، آیه ۲۴؛ حجر، آیات ۳۹ و ۴۰؛ صافات، آیات ۳۹ و ۴۰؛ ص، آیات ۸۲ و ۸۳)؛ نه این که دسترسی داشته باشد ونخواهد وسوسه کند و شیطنت ورزد. پس اگر در دسترس بودند بی گمان وسوسه می کرد، ولی آنان همانند فرشتگان معصوم بوده و بیرون از دسترسی ابلیس هستند.