فرزندان فتنه گر و دشمن شیرین

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دنیا محل آزمون الهی برای انسان است؛ بنابراین، همان طور که نقمت ها برای آدمی آزمون و ابتلایی است، هم چنین نعمت ها از جمله مال و فرزند برای آزمون است و حتی می بایست گفت که بیش تر از آن که انسان با نقمت آزموده می شود، با نعمت آزموده می شود. نویسنده در این مطلب بر آن است تا فتنه گری فرزند نسبت به والدین را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فتنه ها و آزمون های الهی در دنیا

قرآن به صراحت به انسان ها هشدار می دهد که دنیا محلی برای آزمون الهی است که تنها گروهی که اهل ایمان و عمل صالح هستند و دیگران را به حق و صبر سفارش می دهند، از خسران و زیان سرمایه ای در امان هستند و خود را از هبوط و سقوط می رهانند و به جایگاه شایسته و بایسته خویش در بهشت برین می رسانند.(عصر، آیات ۱ تا ۳؛ تین، آیات ۱ تا ۷ و آیات دیگر)

خدا به صراحت در این باره می فرماید: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى ‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏ گیرند ؛ و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد. (عنکبوت، آیات ۲ و۳)

در این آیات یکی از اهداف و فلسفه های آزمون های الهی بیان می شود که کسب علم فعلی برای خدا است که مربوط به افعال دیگران است و هیچ ارتباطی به علم ذاتی الهی ندارد. بنابراین، از نظر قرآن، دنیا همانند کوره ذوب فلزات است؛ زیرا واژه «فتنه» به همین معنا در ادبیات و فرهنگ عربی به کار رفته و می رود. هر کسی در کوره آتشین دنیا گرفتار می شود تا معلوم شود که عیار نیکی و خوبی وی چه اندازه است؟

خدا هم چنین در جایی دیگر بیان می کند که با آن که همه انسان در «اسفل السافلین» دنیا گرفتار فتنه هستند و هیچ انسان و جنی از این سنت و قانون حاکم الهی مستنثنا نیست، اما مدعیان هر عنوانی بیش تر از دیگران مورد ابتلاء و آزمون قرار می گیرند تا کسانی که دست از ادعا برداشته اند؛ بر همین اساس، کسی که ادعای اسلام و ایمان دارد، بیش تر از دیگران آزموده می شود تا عیار اسلام و ایمان وی دانسته شود: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ برخى از بادیه‏ نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‏ اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم؛ و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است؛ و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از ارزش کرده ‏هایتان چیزى کم نمى ‏کند. خدا آمرزنده مهربان است. در حقیقت مؤمنان کسانى‏ اند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‏ اند، اینانند که راستکردار هستند.(حجرات، آیات ۱۴ و ۱۵)

بر همین اساس، گفته شده است که «البلاء للولاء؛ بلا و آزمون برای اهل ولایت است»؛ یعنی «هر که مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند».

از نظر قرآن، آزمون برای کسانی که گرفتار کفر و نفاق هستند، به میزان بسیاری کاهش می یابد، به طوری که خدا اصولا کاری به کار کافران ندارد و در بسیاری از موارد به آنان مهلت می دهد و هیچ عذاب و کیفری در دنیا نمی بینند، بلکه پاداش اعمال خوب خویش را بر اساس عدل الهی در همین دنیا می گیرند و خانه های زیبا و اموال بسیار نصیب آنان می شود و به بیماری کم تری دچار می شوند(طارق، آیه ۱۷؛ زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۵)؛ بر همین اساس نیز منافقان با آزمون کمتری مواجه هستند به طوری که خدا می فرماید: أَوَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لَا یَتُوبُونَ وَلَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ؛ آیا نمى ‏بینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزموده مى ‏شوند باز هم توبه نمى کنند و عبرت نمى‏ گیرند. (توبه، آیه ۱۲۶)

از این آیات و آیات دیگر می توان به این شبهه پاسخ داد که چرا وضعیت کافران و منافقان هماره بهتر از مسلمانان بلکه اهل ایمان است؛ زیرا خدا مومنان را بیش تر از هر کسی به نقمت می آزماید و ابتلاء به شر و نقمت و مصیبت بیش تر از آزمون به نعمت است. بنابراین، کافران چنان برخوردار از نعمت ها و آسایش و رفاه هستند که اگر نبود مساله قسمت و تقدیر، چنان به آنان نعمت می داد که سرشان را برای چیزی به سوی آسمان و خدا دراز نکنند؛ چنان که می فرماید: أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ وَلَوْلَا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّهٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ وَزُخْرُفًا وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ؛ آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند ما وسایل معاش آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‏ ایم و برخى از آنان را از نظر درجات بالاتر از بعضى دیگر قرار داده‏ ایم تا بعضى از آنها بعضى دیگر را در خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند بهتر است؛ و اگر نه آن بود که همه مردم در انکار خدا امتى واحد گردند قطعا براى خانه ‏هاى آنان که به خداى رحمان کفر مى ‏ورزیدند سقفها و نردبانهایى از نقره که بر آنها بالا روند قرار مى‏ دادیم ؛ و براى خانه ‏هایشان نیز درها و تختهایى که بر آنها تکیه زنند ؛ و زر و زیورهاى دیگر نیز و همه اینها جز متاع زندگى دنیا نیست و آخرت پیش پروردگار تو براى پرهیزگاران است. (زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۵)

بنابراین، همان طوری که قرآن اشاره دارد، ثروت و آسایش کافران خود یک فتنه برای مومنان است؛ زیرا بسیاری از مسلمانان و مومنان با دیدن ثروت و آسایش کافران، حتی ممکن است گرایش به کفر پیدا کنند؛ البته خدا به سبب آگاهی و علم به وضعیت مسلمانان، به گونه ای عمل کرد که کافران نیز هرازگاهی مبتلا به اموری شوند که در ساختار سنت کیفر است تا این گونه مسلمانان همه کافر نشوند.

البته خدا در آیات دیگر قرآن بیان می کند که مسلمانان که باید عمل صالح به ویژه اهل ذکر باشند؛ زیرا به سبب همین اعراض از ذکر الهی یا خطاها و خطیئه ها بدون استغفار و توبه، زندگی خویش را سخت می کنند؛ این بدان معنا است که فقط عامل مشکلات و مصیبت ها در زندگی مسلمانان، فتنه و آزمون الهی نیست، بلکه خود مسلمانان با اعراض از ذکر الهی وضعیت خویش را سخت می کنند؛ به سخن دیگر، عامل مصیبت و مشکلات در زندگی مسلمانان دو عامل است که نخست همان فتنه و ابتلاء و دیگری کیفر اعمال بد و نادرست در همین دنیا از جمله اعراض از ذکر الهی است.

از نظر قرآن، ابتلاء های الهی شامل دو دسته نعمت و نقمت و نیز خیر و شر است؛ خدا می فرماید: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از قبیل ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را. (بقره، آیه ۱۵۵)

و نیز می فرماید: وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً؛ و شما را از راه خیر و شر به عنوان فتنه می آزماییم.(انبیاء، آیه ۳۵) و نیز می فرماید: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ ؛ و البته شما را مى ‏آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم و گزارشهاى مربوط به شما را رسیدگى کنیم. (محمد، آیه۳۱)

تصویر قرآن از نعمت فرزند

از نظر قرآن، مال و فرزند یکی از مهم ترین چالش های انسان در زندگی دنیوی است؛ زیرا انسان ها با مال و فرزند آزموده می شوند. تصویری که قرآن برای فرزند بیان می کند، می تواند برای شناخت فتنه بلکه دشمن شیرین بودن فرزند برای انسان کمک شایانی کند. بر همین اساس بهتر است که نگاهی به تصویر قرآن درباره فرزند شود. از نظر قرآن فرزند برای هر کسی دارای چنین امور و مسایلی است:

  1. آرزوی فرزند سالم و صالح: انسان چنان به فرزند گرایش و علاقه دارد که از خدا می خواهد تا برایش فرزند بلکه فرزندانی باشد. این درخواست حتی از سوی حضرت آدم(ع) و حوا به عنوان انسان های نخستین مطرح است(اعراف، آیه ۱۸۹)؛ زیرا مقصود از «نفس واحده» آدم(علیه السلام)، و منظور از «زوجها» همسرش حوّا(علیها السلام) است. (جامع البیان، ج ۶ ، جزء ۹، ص ۱۹۰ – ۱۹۱) از نظر قرآن بر اساس همین آیه، فرزندان سالم و صالح مطرح است؛ زیرا مقصود از «صالح» در آیه مزبور، هم صالح از لحاظ روان و هم سالم از نظر تن است، به طوری که فرزند داراى اعضاى کامل و بدون بیمارى و نقص باشد. البته ممکن است مقصود آیه، بیان حال پدر و مادر از نوع انسان باشد. پس اختصاصی به حضرت آدم و حوا ندارد. (المیزان، ج ۸ ، ص ۳۷۵) البته پیامبران بزرگی چون حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یعقوب (ع) و حضرت زکریا (ع) و مانند آن ها خواهان فرزند بوده و آرزوی آن را داشته اند.(صافات، ایات ۸۱ تا ۱۰۱؛ آل عمران، آیه ۳۸ و آیات دیگر)
  2. آینده نگری نسبت به فرزند: انسان فرزند را جزوی از خود می داند و همان اندازه که نگران خویش است، نگران فرزندان خویش است. از همین روست که انسان نسبت به آینده فرزندان دل نگران می شود و بر آن است تا همان طوری که به شکلی آینده آسایشی آنان فراهم شود، آینده آرامشی و اعتقادی آنان تامین شود. به سخن دیگر، همان طوری که انسان خواهان فرزند سالم و صالح است تا از نظر بدن و روان در سلامت و صلاح باشد، همان گونه در اندیشه فردای فرزندان خویش است که زندگی آنان در سلامت و صلاح باشد. بر همین اساس، دنبال گذاشتن مال و ثروت یا علوم و دانشی به عنوان ارث برای فرزندان است. البته اکثریت مردم تنها در اندیشه تن و سلامت جسمی و آسایشی فرزندان خویش هستند و کم هستند کسانی که در اندیشه سلامت روانی و صلاح آنان باشند و ارثی در این حوزه برای فرزندان خویش به جا گذارند. البته از نظر قرآن این که انسان برای فرزندان ارث مادی بگذارد، اعتراضی ندارد بلکه حتی آن را شایسته می داند(کهف، آیه ۸۲)؛ اما بیش تر از آن که به ارث مادی توجه شود باید به ارث معنوی توجه کرد و برای فرزندان ارثی از معنویت و اعتقادات و علوم الهی به جا گذاشت که آخرت انسان با آن تامین می شود. به سخن دیگر، انسان اگر نسبت به آینده فرزندان دوراندیشی و احساس مسئولیت بکند، امری پسندیده است، ولی بهتر است بیش ترین توجه نسبت به آینده اعتقادی و سرنوشتی آنان نسبت به آخرت باشد. اصولا پیامبران این گونه بودند و برای آنان دعا می کردند که اعتقادات آنان سالم بماند و سرنوشت اخروی آنان فرجام خوبی داشته باشد.(نساء، آیات ۷ تا ۱۱؛ فرقان، آیه ۷۴؛ لقمان، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۱۳۵)
  3. تادیب فرزند: از دیگر دغدغه های والدین نسبت به فرزند، مساله تربیت اوست. ادب کردن فرزند به گونه ای که موجب سرافزاری باشد از مهم ترین اموری است که والدین به آن توجه دارند. این ادب به معنای رعایت ظرایف و نکات ریزی اخلاقی و اجتماعی و لطائفی است که باید از سوی فرزند مراعات شود. آموزش آن به عهده والدین است و والدین دوست دارند که فرزندان ایشان نسبت به خود و دیگران ادب را رعایت کنند.(لقمان، آیات ۱۳ تا ۱۹؛ اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴ ؛ صافات، آیات ۸۳ تا ۱۰۱)
  4. دست مایه دنیوی: از نظر قرآن، در هنگام سنجش فرزند نسبت به آخرت باید گفت که فرزند دست مایه دنیا است و زمانی به عنوان باقیات صالحات مطرح می شود که افزون بر سلامت بدن دارای سلامت روان باشد و کارهای صالح انجام دهد. از نظر قرآن، انسان چیزهایی را در زندگی دنیوی دوست می دارد که پس از زن و همان فرزندان به ویژه فرزند پسر است.(آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ توبه، آیه ۲۴)
  5. امتحان به فرزند: از نظر قرآن، فرزندان به عنوان زینت های دنیوی خود مهم ترین ابزار آزمون الهی هستند. از همین روست که قرآن به مؤمنان، مبنى بر آزمایش آنان، از طریق فرزند هشدار می دهد تا این ابزار الهی موجب شکست آنان در مسیر صراط مستقیم و علت گمراهی آنان نشود.(انفال، آیه ۲۸؛ تغابن، آیات ۱۴ و ۱۵) خدا بارها در قرآن فرزندان را ابزار آزمون الهی مطرح می کند که گاه با مرگ ایشان افراد آزموده می شوند(بقره، آیه ۱۵۵) چنان که گاه به شکل دیگری افراد با آن آزموده می شوند، همان طوری که حضرت ابراهیم(ع) با فرمان قتل فرزند(صافات، آیات ۸۳ تا ۱۰۱) و حضرت یعقوب(ع) با فراق فرزند (یوسف، آیات ۸ تا ۱۸ و آیات دیگر) آزموده شده بود. از نظر قرآن برخی از والدین به سبب دلبستگی و علاقه به فرزند گرفتار گمراهی و حتی بی دینی می شوند.(احقاف، آیه ۱۷) خدا می فرماید: وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَنْ یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا فَأَرَدْنَا أَنْ یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِنْهُ زَکَاهً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ؛ و اما نوجوانی که او را به قتل رساندم، پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند. پس ترسیدیم مبادا این نوجوان در آینده والدینش را به طغیان و کفر بکشاند. پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد .(کهف، آیات ۸۰ و ۸۱)
  6. امید به فرزند: از نظر قرآن، امید بستن به فرزند، در مقایسه با امیدوار بودن به پاداش الهى، امرى کم ارزش و ناچیز است که می بایست مومنان به این نکته توجه داشته باشند.(کهف، آیه ۴۶)
  7. تکاثر و افزایش فرزندان منافقان و کافران: از نظر قرآن، فرزند از مهم ترین ابزارهای آزمونی در کنار مال و ثروت است. از این روست که شمار فرزندان کافران و منافقان و جمعیت آنان بیش تر است؛ پس نباید همان طوری که درباره ثروت کافران و منافقان شگفت زده و تعجب کرد(زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۵)، نمی بایست نسبت به فرزندان آنان نیز شگفت زده شد.(همان؛ توبه، آیه ۵۵) از نظر قرآن، کافران به شمار زیاد فرزندان خویش تفاخر می کنند؛ زیرا چنان بدان دلبسته هستند که قیامت و آخرت را نیز منکر می شوند.(کهف، آیات ۳۴ تا ۳۶)
  8. تفاخر به فرزند: از نظر قرآن تفاخر به مال و فرزند که از زینت های زندگی دنیوی و از ابزارهای فتنه است، امری باطل و غلط است. این در حالی است که کافران و منافقان به فرزندان خویش تفاخر می کنند.(کهف، آیه ۳۹؛ سباء، ایات ۳۴ و ۳۵؛ مریم، آیات ۷۷ تا ۷۹)
  9. انکار معاد: از نظر قرآن، تفاخر و تکاثر نسبت به فرزند و دلبستگی نسبت به آنان موجب انکار قیامت و معاد است.(کهف، ایات ۳۴ تا ۳۶ و ۴۲؛ سبا، ایات ۳۴ و ۳۵؛ تکاثر، آیات ۱ تا ۵؛ مریم، آیه ۷۷)
  10. خسران: انسان در زندگی دنیوی گرفتار خسران است(عصر، آیه ۱)، اما یکی از عواملی که موجب می شود تا خسران و زیان برای انسان رقم بخورد، گرایش و دلبستگی به مال و فرزند است. از همین روست که خدا به انسان ها هشدار می دهد که مواظب برخی از فرزندان باشند که مایه خسران ابدی انسان می شوند.(نوح، آیه ۲۱)
  11. دشمنان شیرین: از نظر قرآن، فرزندان دشمنان شیرین انسان هستند که به سبب دلبستگی انسان را به هلاکت ابدی دچار می کنند. از نظر قرآن، فرزند همان طوری که ابزار آزمون و فتنه الهی هستند، برخی از آنان دشمنان انسان هستند و موجبات هلاکت انسان را فراهم می آورند.(تغابن، آیات ۱۴ و ۱۵) بدترین دشمنی آنان نسبت به دین آدمی است؛ زیرا «عدوّاً لکم» بیش تر ناظر به دشمنی آنان نسبت به دین انسان است. (مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۴۵۲) از آن جایی که بیش ترین ضربه را انسان از فرزند می خورد می بایست با استغفار و عفو و گذشت و مانند آنها بستری فراهم آورد تا از آسیب های آنان در امان ماند.( تغابن، آیات ۱۴ و ۱۵)
  12. دفاع از فرزند: انسان می بایست تامین کننده هر آن چیزی باشد که فرزند بدان نیاز دارند. پس افزون بر خورد و خوراک و پوشاک می بایست تامین امنیت فرزندان در دستور کار قرار گیرد.(بقره، آیه ۲۴۶؛ نساء، آیه ۷۵)
  13. زینت دنیا: بارها گفته شد که فرزندان زینت و آرایه های زندگی دنیوی است. به این معنا که زندگی دنیوی اقتضا دارد که انسان چیزهایی را به عنوان زینت داشته باشد که موجب آراستگی زندگی می شود. همان طوری که لباس و زن موجب آراستگی و زینت زندگی انسان است، فرزندان نیز ابزار زینت زندگی دنیوی است.(آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶)
  14. ابزار عذاب منافقان: از نظر قرآن، خدا منافقان را در همین دنیا با فرزندانشان عذاب می کند و فرزندان ابزار عذاب الهی هستند.(توبه، آیه ۵۵؛ التفسیر المنیر، ج ۹، ص ۲۴۹)
  15. افراط در علاقه: علاقه به فرزند از غرایز فطری بشر است(آل عمران، آیه ۱۴) ولی برخی گرفتار افراط در این امر می شوند به طوری که فرزندان را در جایگاهی برتر از خدا و پیامبر(ص) قرار می دهند و این گونه آخرت خویش را تباه می سازند.(توبه، آیه ۲۴) از همین روست که خدا حتی به پیامبران خویش از جمله حضرت نوح(ع) هشدار می دهد که علاقه به فرزند موجب نشود تا خلاف خدا و فرمان هایش عمل کنند و با بی خردی و جهالت درخواست های نادرستی را مثلا برای حفظ جان فرزند مطرح کنند.(هود، آیات۴۲ تا ۴۵)

با نگاهی به این آیات دانسته می شود که چگونه فرزند می تواند عامل بدبختی انسان در دنیا و آخرت شود؛ چنان که بسیاری از مردمان به سبب همین فرزندان دین و دنیا خویش را تباه کردند که نمونه برجسته آن را می توان در زبیر بن عوام جست که فرزندش عبدالله بن زیبر عامل گمراهی و تباهی زیبر می شود که شمشیر ایشان هماره در خدمت اسلام بود.