فراموشی و نسیان از نظر قرآن

متهم کردن

بسم الله الرحمن الرحیم

فراموشی و نیسان نقیض ذکر و توجه است؛ یعنی آدمی اگر چیزی را می دانست، سپس به عواملی آن را فراموش کرد، گرفتار نسیان شده است. البته گاه واژه نسیان به معنای ترک کردن چیزی با علم و آگاهی است، ولی این معنای حقیقی واژه فراموشی و نسیان نیست، بلکه کاربردی مجازی است؛ زیرا وقتی کسی چیزی را فراموش کرد، آن چیز را ترک می کند و انجام نمی دهد؛ بنابراین، وقتی از روی علم و ذکر و توجه باز کاری را ترک می کند، می گویند نسیان کرد؛ یعنی به عمد و آگاهی و علم آن را ترک کرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فراموشی و نسیان نسبت به تکالیف و وظایف کاری بس نادرست است و انسان می بایست هماره خدا و قیامت را به یاد داشته باشد و تکالیف الهی خویش را نسبت به آن انجام دهد و هرگز عاملی چون شیطان یا مشغولیت به دنیا نمی بایست موجب شود تا به خدا و قیامت و تکلیف گرفتار نسیان و فراموشی شود؛ زیرا چنین نسیان و فراموشی مذموم است؛ البته انسان در زندگی دنیوی لازم است تا نسبت به برخی از چیزها گرفتار فراموشی شود؛ زیرا اگر نسیان از دردها و مصیبت ها نباشد، هرگز روی آرامش را نمی بیند.

به هر حال، از نظر قرآن، برخی از مصادیق فراموشی و نسیان، از امور طبیعی و ممدوح است؛ در حالی که برخی دیگر نه تنها مذموم بلکه گناهی بس بزرگ است که انسان می بایست به خود اجازه ندهد تا حتی گرفتار نسیانی شود که مبادی آن را به اختیار فراهم آورده است.

معنا و مفهوم شناسی نسیان و فراموشی

نسیان که از ماده­ «نسی» است. واژه فراموشى در فارسی، معادل واژه نسیان در عربى، به معناى از یادرفتگى (لغت نامه، ج ۱۰، ص ۱۵۰۱۵، «فراموشى») در حقیقت از یاد بردن و غفلت انسان از چیزى است که قبلا در ذهن بوده و آن را به یاد داشته است.(کتاب العین، فراهیدی، ج‌۷، ص۳۰۴) طبق این معنا، نسیان ضد ذکر و حفظ است.(لسان العرب، ابن منظور، ج۱۵، ص۳۲۲)

برای واژه عربی نسیان چند معنای مجازی چون «بی اعتنائی» و «ترک کردن» (اساس البلاغه، زمخشری، ص۶۳۱) بیان شده به طوری که در کلام عرب استعمال نسیان در معنای ترک کردن شایع است.( تفسیر التحریر والتنویر، ابن عاشور، ج۶، ص۹۷.) علامه طباطبایی بر این باور است که واژه نیسان و فراموشی در اصطلاح قرآنی غالباً به معنای بی اعنتایی به خدا و اوامر او اطلاق می شود.(المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۷، ص۸۹)

در قرآن کریم واژه نسیان ۴۵ بار با اشکال مختلف بکار رفته که ۳۷ مورد آن درباره انسان است.

عوامل و اسباب فراموشی از نظر قرآن

از نظر قرآن نیسان و فراموشى گاهى به صورت طبیعى است، همانند نیسان موسی(ع) و همراهش که خدا می فرماید: «نسیا حوتهما» (کهف، آیه ۶۱ )؛ و گاهى بر اثر اعراض و توجه و اشتغال به امور مادى و دنیایى است که انسان را از وظیفه اى که خداوند به آن یادآور شده بود باز مى دارد، چنانکه در قرآن آمده است: «فاعرض عنها و نسى ما قدّمت یداه ؛ پس از آن اعراض کرد و و آن چه را پیش فرستاده را فراموش نمود»(کهف، آیه ۵۷)

باید توجه داشت از نظر قرآن، فراموشی که بر اساس عدم اهتمام به امر مهمی چون آخرت با اشتغال به امور مادی و دنیوی پدید می آید، نسیان و فراموشی مذموم است.(التحقیق، مصطفوی، ج ۱۲، ص ۱۱۴ – ۱۱۵، «نسى»)

اما آن چه در قرآن نسبت به عوامل و اسباب فراموشی بیان شده است، شامل اسباب مستقیم و اسباب غیر مستقیم است؛ به این معنا که دسته ای از آنها عوامل مؤثر در فراموشی و دسته دیگر امور بسترساز و زمینه ساز فراموشی هستند؛ این دسته در واقع خود عامل فراموشی نیست؛ بلکه تنها زمینه و شرایط را برای فراموشی مهیا می کند.

اما با دقت در آیات قرآنی می توان گفت که اسباب و عوامل فراموشی مستقیم و غیر مستقیم نسیان و فراموشی می تواند موارد زیر باشد:

  1. فراموشی طبیعی: این فراموشی در اختیار انسان نیست؛ زیرا انسان چه بخواهد یا نخواهد گرفتار نوعی از نسیان است و هر چه تلاش کند این گونه نیست که همه چیزهایی را که یاد می گیرد و در ذهن دارد هماره به خاطر و یاد داشته باشد. خدا می فرماید که پیری یکی از عواملی است که انسان را گرفتار فراموشی طبیعی می کند به طوری که دانسته ها به نادانسته تبدیل می شود و عالم پس از مدعی به جاهل تغییر ماهیت می دهد.(نحل، آیه ۷۰؛ حج، آیه ۵۰) البته عوامل دیگری نیز می تواند در این فراموشی طبیعی نقش داشته باشد؛ زیرا ذهن انسان به گونه ای است که مطالب مهم از نظر شخص را حفظ و مابقی را پس از مدتی در بایگانی کوتاه مدت سپس در بلند مدت قرار می دهد به طوری که گاه اصولا چیزی از آن را به یاد و خاطر نخواهد آورد. بر اساس طبق بیان نورانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در «حدیث رفع» آثار این نوع نسیان از انسان برداشته شده و شخص بر آن مؤاخذه نمی شود: امام صادق (ع) از پیامبر(ص) نقل کرده که ایشان فرموده است: «رفع عن امتی تسعه: الخطأ و النسیان، و ما اکرهوا علیه، و ما لا یطیقون، و ما لا یعلمون، و ما اضطروا الیه، و الحسد، و الطیره و التفکر فی الوسوسه فی الخلق ما لم ینطق بشفه ؛ از نه چیز از امت من برداشته و رفع قلم شده و آنان بدان مواخذه نمی شود؛ خطا و فراموشی، و آن چه را که بدان مجبور می شوند، و آن چه توان انجامش را ندارند، و آن چه را ندانند و آن چه به اضطرار و ناچار تن دهند و حسد و طیره (فال بد)، و اندیشیدن در وسوسه در آفرینش تا وقتی که آن را به زبان نیاورند»( وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۶۹؛ توحید، صدوق، ص ۳۵۳؛ خصال، صدوق، ج ۲، ص ۴۱۷؛ بحار الانوار، ج ۲، ص ۲۸۰؛ کافی، کلینی، ج ۲، باب رفع عن الامه)
  2. شیطان: از نظر قرآن نوعی از نیسان به سبب شیطنت شیطان رخ می دهد؛ زیرا شیطان در امنیه انسان می تواند تاثیرگذار باشد و او را به امور توجه دهد که موجب فراموشی امری مهم می شود.(انعام، آیه ۶۸؛ کهف، آیات ۶۲ و۶۳؛ مجادله، آیه ۱۹) در حقیقت شیطان تلاش می کند که تا ذکر الله را به نسیان از یاد او تبدیل کند و این گونه مردم را به حزب شیطان بکشاند.(مجادله، آیه ۱۹) بنابراین، از آن جایی که چنین دشمنی از مسیر ناشناخته ای برای انسان برای تصرفاتی این چنینی وارد می شود، لازم است تا انسان به خدا از شرور شیطان و شطینت هایش پناه برد و استعاذه کند و معاذالله و اعوذ بالله بگوید. یکی از دعا و نیایش هایی که خدا به مردم آموخته این است که از خدا بخواهیم نسبت به ما در این موارد گذشت و عفو داشته و ما را بدان مواخذه نکند. از همین روست که از خدا در این موارد می خواهیم که خطاها و نسیان های که ما تلاش کردیم که خطاکار نباشیم یا نسبت به واجبی نسیان نداشته باشیم، ولی شیطان موجب نیسان و خطاکاری ما شد، از چنین نسیان و خطای ما در گذر: ربَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا (بقره، آیه ۲۸۶) از مصادیق چنین نسیانی می توان به نسیان موسی(ع) و همراهش اشاره کرد که خدا می فرماید: فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَیْنِهِما نَسِیا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً؛ قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَهِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا ؛ ولى هنگامى که به محل تلاقى آن دو دریا رسیدند، ماهى خود رافراموش کردند و ماهى راه خود را در دریا پیش گرفت و روان شد. گفت: دیدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم، من ماهى را فراموش کردم و جز شیطان کسى آن را از یاد من نبرد تا به یادش باشم، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت. (کهف، ایات ۶۲ و ۶۳) در این آیه فراموشی به حضرت موسی علیه السلام و همراه او یعنی یوشع بن نون که وصی ایشان بود، نسبت داده شده است. این نسیان درباره ذکر خداوند و احکام الهی نیست؛ زیرا چنین نسیانی از ساحت مقدس پیامبران دور است؛( تفسیر من وحی القرآن، محمد حسین فضل الله ، ج ۱۴، ص ۳۶۱) بنابراین نسیان مذکور در آیه از اختیار انسان خارج بوده و نسبت دادن آن به پیامبران هیچ مانعی ندارد.( الامثل : تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج‌۹، ص۳۱۴) در حقیقت این نوع از فراموشی به اختیار نیست، بلکه به سبب تصرفات شیطانی است. بنابراین، مواخذه بردار نیست، از همین روست که موسی(ع) همراهش را مواخذه نمی کند که چرا چیزی که رویت کرده به اطلاع نرسانیده و آن را فراموش کرده است. البته تصرفات شیطانی در حوزه امور وحی راه ندارد، چنان که بیان شد. به هر حال، به نظر می رسد که مهم ترین عامل که موجب فراموشی است، همان شیطان است که سبب فراموشی در انسان می شود؛ چنان که خدا می فرماید: فَإِنِّی نَسیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانیهُ إِلاَّ الشَّیْطانُ أَنْ أَذْکُرَهُ؛ من در آنجا فراموش کردم جریان ماهى را بازگو کنم و فقط شیطان بود که آن را از خاطر من برد.(کهف، آیه ۶۳) اصولاً سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادارکردن مردم به فراموشی از یاد خداوند و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت بندگان، همان نفوذ و تأثیر او در وجود انسانها از طریق انگیزه و شهوات خودشان بوده که اساساً این یک نقطه ضعف در سرشت بشر است و ناشی از علاقه طبیعی انسان به اِشباع انگیزه ها و رسیدن به لذایذ دنیوی است. شیطان اصولاً از همین طریق بر همه مسلط می شود؛ یعنی ابتدا خواسته های مختلفی را در وجود بشر می انگیزد و بعد به دنبال آن کشانده و در نتیجه از یاد خدا بازمی دارد.
  3. فراموشی در اثر سوء اختیار: گاه انسان به سبب اموری چون رفاه زدگی(فرقان، آیه ۱۸؛ زمر، آیه ۸) از یاد خدا غافل می شود. چنین فراموشی هر چند اضطراری است، ولی دارای مبادی اختیاری است. از همین روست که شخص به سبب نیسان یعنی عدم اهتمام به امری بازخواست می شود؛ زیرا به سوء اختیار گرفتار نیسان شده است. در حقیقت این نوع فراموشی در اثر عدم اعتناء و اشتغال به اموری حاصل می­شود که انسان را از وظیفه­ خود باز می دارد: «وَ إِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثمُ‌َّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِّنْهُ نَسىِ‌َ مَا کاَنَ یَدْعُواْ إِلَیْهِ مِن قَبْل؛ هنگامى که انسان را زیانى رسد، پروردگار خود را مى‌خواند و بسوى او باز مى گردد؛ اما هنگامى که نعمتى از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می­خواند، از یاد مى‌برد.(زمر، آیه ۸) از نظر قرآن، زیاد بودن نعمت های مادی و غرق شدن در آن، زمینه ساز برای فراموشی است، چنان که خدا می فرماید: قَالُوا سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنبَغِی لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَاء وَلَکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا»؛ در پاسخ مى‌گویند: منزّهى تو! براى ما شایسته نبود که غیر از تو اولیایى برگزینیم، ولى آنان و پدرانشان را از نعمت ها برخوردار نمودى تا این که به جاى شکر نعمت، یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند. (فرقان، آیه ۱۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۵، ص۱۹۱) در این آیه آمده است که مشرکان به جاى این که رازق این نعمت ها را بشناسند و به شکر و طاعتش پردازند، در گرداب غفلت و غرور فرو رفتند، خدا و روز قیامت را به دست فراموشى سپردند. بنابراین زندگى مرفه براى جمعیتى کم ظرفیت و‌ سست ایمان، از یک سو «غرورآفرین» است؛ چرا که وقتى به نعمت فراوان برسند، خود را گم کرده و خدا را فراموش مى‌نمایند، حتى گاه فرعون‌وار کوس «انا رب الاعلی» مى‌زنند! و از سویى دیگر دنبال آزادی مطلق بوده و هیچ محدودیتى در کامجویى از لذائذ دنیوی ندارند و تمام قید و بندهایى که از قبیل حلال، حرام، مشروع و نامشروع آنها را از رسیدن به اهدافشان منع می کند، کنار گذاشته و نمى‌خواهند در برابر قوانین و مقررات دینى سر تعظیم فرود آورند و روز حساب و جزا را بپذیرند.(قیامت، آیات ۱ تا ۵) ضمنا در آیه شریفه بر مرفه بودن زندگى نیاکان آنها نیز تکیه شده؛ زیرا هنگامى که انسان از کودکى در ناز و نعمت پرورش بیابد، طبیعى است که میان خود و دیگران جدایى و امتیاز می بیند و به آسانى حاضر نیست که منافع مادى و زندگى مرفه خود را از دست بدهد. این گونه است که گرفتار نخوت و تکبر شده و گرفتار خدا فراموشی می شود.( نگاه کنید: تفسیر نمونه، ج‌۱۵، ص۴۶) در حقیقت این افراد ممکن است که خود در آغاز سوء اختیاری نداشته باشند، ولی در فرآیندی به شرایطی می رسند که به سوء اختیار خدا را فراموش می کنند و یاد آن جایگزین ثروت و شهوت و فسق و فجور دنیوی می شود. هم چنین از نظر قرآن، گاه شخص دیگران را به اموری سفارش می کند که به نظر با اهمیت است؛ ولی وقتی به خودش می رسد آن را نایده می گیرد و به دست فراموشی می سپارد؛ این نوع رویه از نظر قرآن، غیر عقلانی است؛ زیرا اگر چیزی اهمیت دارد تا جایی که دیگران را بدان سفارش می کنید، پس چرا خودتان آن را به کم اهمیت قرار دادن، به دست فراموشی می سپارد.(بقره، آیه ۴۴) در حقیقت با سوء اختیار چیزی که به نظر خودتان با ارزش است، به دست فراموشی می سپارد که چنین رویه ای بیانگر بی خردی و بی عقلی چنین افرادی است. از نظر قرآن افرادی با سوء اختیار گرفتار حالت نسیان نسبت به امر و موضوعی می شوند که گرفتار بی خردی حقیقی هستند؛ زیرا عقل عملی مقتضی آن است که در امور مهم و اساسی، اهتمام ورزیده و با ذکر و توجه دایمی اجازه ندهیم که نسبت به آن گرفتار فراموشی شویم. اما کسی که گرفتار بی خردی عملی است، با در پیش گرفتن شیوه و رویه فسق و فجور و کم اهمیت دادن به مسایل مهم از جمله خدا و احکامش، گرفتار نسیان می شود که به سوء اختیارش در دام آن افتاده است. چنین اشخاصی می بایست پاسخگو نیسان خویش باشند؛ حتی اگر گفته شود که نسیان حالتی در انسان است که به اختیار او نیست؛ اما شکی نیست که مبادی آن در اختیار است؛ زیرا می توان با ذکر و توجه و اهتمام دایم به آن، گرفتار نسیان نشد. پس مواخذه به سبب سوء اختیاری است که با فسق و بی خردی خویش ایجاد کرده است.(همان؛ اعراف، آیه ۱۶۵) روشن است که اگر فراموشی، طبیعی باشد، انسان معذور بوده و عقاب کردن چنین شخصی درست نیست؛ اما اگر فراموشی در اثر سوء اختیار و از روی عمد باشد، انسان معذور نیست و خداوند در قبال این فراموشی او را عقاب خواهد کرد؛ چرا که چنین شخصی با اختیار خودش مقدمات فراموشی را فراهم نموده و به عمد اوامر خدا را ترک کرده است.( المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص ۸۰۳) به سخن دیگر، انسانی که گرفتار نسیان طبیعی است به عنوان مضطر هرگز مواخذه نمی شود؛ اما نسبت به خطا و نسیانی که خودمان در آن نقش داشتیم، شکی نیست که مواخذه و مجازات الهی و قانونی به دنبال خواهد بود؛ چون چنین نسیان را خودمان به سبب کم توجهی یا بی توجهی خودمان یا فسق و بی عقلی به وجود آورده ایم. پس می بایست پاسخگو نسیانی خودمان باشیم. بنابراین خدا از این اضطرارهای که دارای مبادی اختیاری است، مواخذه کرده و برای ناسی و فراموشکار مجازات و کیفری در نظر گرفته است. پس می بایست میان این موارد اضطراری این فرق را بگذاریم که این اضطرار به سبب سوء اختیار ما بوده است یا این که ما در ایجاد آن شرایط نقشی نداشته ایم.
  4. اعراض و ترک نمودن از روی عمد: از نظر قرآن، گاه شخص با اختیار و از روی عمد تلاش می کند تا چیزی را به فراموشی بسپارد. ما مصیبت ها و رنج ها را به همین شیوه پشت سر می گذاریم و آن را به دست فراموشی می سپاریم. پس در برخی موارد فراموشی به ترک کردن موضوع مورد نظر از روی عمد و اختیار اطلاق می شود؛ یعنی خود موضوع فراموش نمی شود، بلکه در واقع نتیجه فراموشی که عدم توجه و ترک موضوع باشد، حاصل می شود. به نظر می رسد که حضرت موسی(ع) در تقابل با حضرت خضر(ع) از همین روش، بهره گرفته است؛ یعنی خود عمدا تعهدات خویش مبنی بر سکوت و عدم استفسار و عدم اعتراض تا پایان همراهی زیر پا می گذارد؛ زیرا وقتی رفتار مخالف شریعت حضرت خضر(ع) را می بیند، نمی تواند سکوت کند، بنابراین تعمدا تعهد را کنار می گذارد و به فراموشی اختیاری می سپارد و اعتراض می کند. از همین روست که حضرت موسی(ع) خواهان عدم مواخذه می شود و می فرماید: قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا ؛ موسى گفت: به سبب آنچه فراموش و ترک کردم، مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر! (کهف، آیه ۷۳) از نظر قرآن، اگر این فراموشی و نسیان عمدی و اختیاری درباره مسائلی چون خدا و احکام باشد، شخص می بایست پاسخ گوی چنین نسیانی باشد که به تعمد و عمد برای خویش پیش آورده است. خدا می فرماید: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون؛ آرى، هنگامى که اندرزها سودى نبخشید، و آنچه را به آنها یادآورى شده بود، فراموش کردند، درهاى همه چیز از نعمت ها را به روى آنها گشودیم تا کاملا خوشحال شدند و دل به آن بستند؛ ناگهان آنها را گرفتیم و سخت مجازات کردیم در این هنگام، همگى مأیوس شدند و درهاى امید به روى آنها بسته شد‌. (انعام، آیه ۴۴) در حقیقت چه بسا ممکن است موضوع مورد نظر مانند اوامر و نواهی الهی در ذهن انسان حاضر باشد، اما چون به آن اهمیت نداده و عمداً ترک کرده، در قلب این شخص هیچ اثری نداشته است. پس حال چنین شخصی با حال شخص فراموشکار هیچ تفاوتی نخواهد داشت.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۸، ص۲۹۵.) به نظر می رسد که نسیانی که در برخی از آیات به خداوند نسبت داده شده، از این نوع است؛ یعنی زمانی که بنده ای آیات خدا را فراموش نماید و از یاد پرودگار اعراض کند، بر خداست که آن بنده را با قطع توجه و اعراض از او مجازات نماید: «وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَمانَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا؛ و به آنها گفته مى‌شود: امروز شما را فراموش مى‌کنیم، همان‌گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید.(جاثیه، آیه ۳۴؛ التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۱۲، ص۱۱۵)

فراموشی های زیان بار از نظر قرآن

چنان که بیان شد خداوند در قرآن انسان را به خاطر فراموش کردن برخی مسائل مذمّت نموده است؛ زیرا همان طوری که عوامل و اسباب نسیان و مبادی آن می تواند مختلف باشد، تاثیرات آن در زندگی دنیوی و اخروی انسان نیز گوناگون است. برخی از این نسیان ها و فراموشی ها انسان را به ورطه سقوط می کشاند؛ زیرا کسی که نسبت به مسائلی چون خدا و احکام و معاد گرفتار نیسان می شود در حقیقت نشان می دهد که برایش این امور در درجه اهمیت بالا نیست؛ وگرنه آن چنان بدان اهتمام و توجه و التفات داشت که هرگز گرفتار نسیان نمی شد، مگر آن که عوامل طبیعی چون پیری او را بدان مبتلا کرده باشد که در این صورت مواخذه و مجازاتی نیست.

از نظر قرآن، امور بسیار مهم واساسی که بشر می بایست در زندگی بدان التفات و توجه داشته و هماره با ذکر و تکرار آن را به یاد بیاورد تا گرفتار نسیان نسبت به آن نشود، اموری است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. حقیقت ذکرالله و یاد خدا: فراموشی خداوند از ناحیه انسان ها و غفلت از یاد او، در آیات متعددی بیان شده که بدترین نوع فراموشی بوده و به این میزان نیز اثرات مخربی دارد.(التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج‌۱۲، ص۱۱۵) از نظر قرآن، منافقان به سبب این که اسلام برای آنان تنها ابزاری برای صیانت از فشار سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه است، گرفتار نسیان حتی نسبت به خدا هستند. قرآن در مورد فراموشی منافقان می فرماید: الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا االلَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقینَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر و نهى از معروف مى‌کنند و دست هایشان را از انفاق و بخشش مى‌بندند؛ خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را فراموش کرد، و رحمتش را از آنها قطع نمود؛ به یقین، منافقان همان فاسقانند! (توبه، آیه ۶۷) از نظر قرآن، اموری چون امر به منکر، نهى از معروف و عدم انفاق منافقان در راه خدا در حقیقت اعراض کردن از یاد خدا و فراموشی اوست. از این امر دانسته می شود که ذکر الله تنها در بیان قولی یا به یاد داشتن اسماء الله نیست، بلکه حقیقت یاد خدا را می بایست در رفتارها و کردارهای خودمان بیابیم؛ زیرا ممکن است کسی در تمام شبانه روز، الله الله بگوید، ولی هیچ کاری که بیانگر باور و اعتقاد عملی به آن است، انجام ندهد. این که خدا در قرآن می فرماید: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» بیان گر آن است که حقیقت ذکر الله را می بایست در اعمال شخص هم چون امر به معروف و نهى از منکر و انفاق در راه خدا دید؛ زیرا این ها همان ذکرالله و یاد خدا به معنای حقیقی است نه نام خدا را لقلقله زبان کردن.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۹، ص۳۳۶.) پس کسی که به ظاهر یاد خدا است، ولی در عمل بر خلاف آن گام بر می دارد، یعنی روش و رویه منافقان را دارد، چنین شخصی در حقیقت گرفتار نسیان ذکر الله است و همین نسیان و فراموشی موجب می شود تا خدا نیز آنان را فراموش کند. خدا در جایی دیگر به مسلمانان هشدار می دهد و می فرماید: وَلاتَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوااللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ؛ و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند!(حشر، آیه ۱۹) منظور از فراموشکاران در این آیه کسانی است که خدا را از روی عقیده و عمق جان یاد ننموده و حضور خداوند را در زندگی احساس نکردند تا تمام جهت گیری آنان به سوی خدا باشد و در مسیر طاعت او قرار گیرند؛ بلکه از حقیقت یاد او غافل مانده و در آرزوها، لذات دنیوی، هواهای نفسانی و افعال لهو و لعب غرق شده و در زندگی از مسیر استقامت دور شده و انحراف پیدا کرده اند. در حقیقت، رفتارهای خلاف ذکر الله در زندگی که شامل دلبستگی به دنیا است، آنان را به معنای حقیقی از شمار ذکران الهی بیرون برده و در جرگه غافلان و ناسیان از ذکر الله قرار داده است. چنین اشخاصی چون خدا را در زندگی فراموش کرده اند، به معنای دقیق کلمه خودشان را فراموش کرده اند؛ زیرا حقیقت هر انسانی چیزی جز تجلیات خدا در ذات نیست؛ پس کسی که خدا را در آینه قلب ندارد و نمی بیند ، در حقیقت خود را فراموش کرده است؛ زیرا حقیقت هر کسی همان ظهور تجلیات الهی است. این فراموشی خدا چیزی جز فراموشی خود نیست؛ چنان که ذکر الله چیزی جز ذکر خود نیست؛ کسی که از خدا بیگانه شده دچار از خودبیگانگی است.(نگاه کنید: تفسیر من وحی القرآن، ج‌۲۲، ص۱۳۲) از نظر قرآن اموری که بستر ساز نسیان انسان از خدا می شود اموری چون شیطان(مجادله، آیه ۱۹)، رفاه زدگی و نعمت و امکانات بسیار زیاد(فرقان، آیه ۱۸؛ زمر، آیه ۸) و تمسخر و استهزای مومنان است.(مومنون، آیات ۱۰۹ و ۱۱۰)
  2. فراموش کردن آخرت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت انسان گرایش به آخرت دارد؛ زیرا کمال مطلق و سعادت حقیقی در آن جا تحقق می یابد و انسان در دنیا می داند که چنین سعادت و کمال مطلقی را نمی تواند به دست آورد؛ اما یکی از بدبختی ها و گرفتاری های آدمی این است که به سبب شیطنت شیطان و هواهای نفسانی گمان می کند که دنیا همه زندگی است. این گونه است که آخرت را فراموش می کند و به بیهودگی و بازیچه دنیا دل می بندد و فریب آن را می خورد. خدا می فرماید: الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَمانَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا؛ همان ها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت، امروز ما آنها را فراموش مى‌کنیم؛ همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند.(اعراف، آیه ۵۱) منظور از فراموشی آخرت در این آیات، بی اعتنایی به آخرت و ترک آن است(مجمع البیان، ج‌۹، ص۱۲۱)؛ زیرا یکی از معانی نسیان همان ترک کاری یا چیزی است. پس از نظر قرآن به فراموشی سپردن برپایی دادگاه الهی در قیامت، سرچشمه انواع گناهان و آلودگی ها در دنیا است؛ چنان که یاد خدا و قیامت موجب کارهای نیک می شود. پس کسی که خدا و لقاء الله و معاد را در دنیا به این معنا فراموش کند و کارهای زشت انجام دهد، می بایست بداند که خدا او را به حال خود رها کرده و ترک می کند تا هر کاری را بخواهد انجام دهد و سپس او را به دوزخ اندازد. در حقیقت اگر کسی در قیامت فراموش می شود، به سبب این است که خود در دنیا خود حقیقی را فراموش کرده است که همان خدا است. کسی که گرفتار خدا بیگانگی در ذات است دچار از خود بیگانگی حقیقی است که نتیجه آن فراق از خدا در قیامت در قالب دوزخ فراق است. چنین شخصی هر گونه راه نجات بر خود بسته و جز سقوط در آتش دوزخ راهی ندارند. بنابراین یاد معاد یکی از عوامل مؤثر در وارستگی انسان است؛ زیرا انسانی که معاد را فراموش می کند یا درباره آن تشکیک دارد، راه فجور را در پیش می گیرد و خطوط قرمز را از هم می درد و فجور می کند(قیامت، آیات ۱ تا ۵)؛ اما باورمندان به معاد و ذکر آن، به سبب بیداری و هوشیاری، همه اعمالش را تحت مراقبت ویژه قرار می­دهد و سعی دارد تا تمام اعمالش را بر خشنودی خداوند استوار ساخته، در نتیجه در مدار شهوات، آرزوهای باطل و هوس های شیطانی گرفتار نگردد. خداوند به پیامبر برگزیده خویش حضرت داوود علیه السلام فرمان داده تا بر اساس حق و عدم پیروی از هوس، داوری کند؛ زیرا هوس پرستی زمینه گمراهی است. از نظر قرآن کسانی گرفتار هواپرستی می شوند که روز حسابرسی را به دست فراموشی سپرده اند: وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ؛و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانى که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدى بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!‌ (ص، آیه ۲۶) باید یاد آور شد که از نظر قرآن، کفر(اعراف، آیات ۵۰ و ۵۱) و فریفتگی به دنیا(همان) دو عامل مهم است که انسان را به سمت نسیان از آخرت سوق می دهد.(همان)
  3. فراموشی موعظه ها و اوامر خدا: انسانی که ذکرالله دارد، به اوامر و نواهی او توجه داشته و تلاش می کند تا آن را به تمام کمال انجام دهد؛ اما ناسی و فراموشکار با بی توجهی یا کم توجهی به شریعت و مواعظ الهی، در عمل نشان می دهد که خدا را به فراموشی سپرده است. بنابراین، چنین شخصی می بایست خود را برای مجازات دنیوی و اخروی آماده کند. خداوند در آیات متعددی انسانها را به خاطر فراموش کردن موعظه ها و اوامر الهی مورد ملامت قرار می دهد و در مورد یهودیان می فرماید: وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ؛ و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند.(مائده، آیه ۱۳) نسیان در این آیه به معنای از بین رفتن اثر ذکر است که نتیجه آن بی ارزش شمردن و بی اعتنایی به تذکرات الهی است. چنین شخصی هر چند در حقیقت فراموش نکرده باشد؛ اما چون بدان بی توجهی نموده و اثرش از بین رفته، به آن نسیان اطلاق شده است.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۸، ص۲۹۵) باید توجه داشت این مواعظی که از طرف یهود بدست فراموشی سپرده شد و از آن اعراض کردند، بخشی از اصولی بود که سعادتشان وابسته به آن اصول بود. نتیجه این اعراض، گرفتار شدن آنها به شقاوت، عقاید غلط مانند: اعتقاد به تشبیه، خاتمیت نبوت حضرت موسی علیه السلام، بطلان نسخ و بداء و مانند آن ها بود.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۵، ص۲۴۱) از نظر قرآن کسانی که گرفتار فراموشی موعظه ها و اوامر و نواهی الهی می شوند، گرفتار استدراج هستند به طوری که خدا آنان را رها می کند و از همان زمان رها شدن چنان غرق در نعمت می شوند که ناگهان جانشان ستانده و در دوزخ می افتند.(انعام، آیات ۴۰ تا ۴۴)
  4. فراموش کردن اعمال گذشته و عدم اصلاح آن: انسان ها ممکن است کارهایی را انجام بدهند که نادرست و خطا باشد. بنابراین، هر کسی که چنین کرد افزون بر توبه و استغفار می بایست به اصلاح آن بپردازد و مفاسد آن را از میان بردارد.(بقره، آیه ۱۶۰) برخی انسانها به تصریح قرآن کارهای گذشته خویش را فراموش می کنند که قرآن در توبیخ و نتیجه اعمال فراموشی آنها می فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا ؛ چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شده و از آن روى گرداند و آنچه را با دست هاى خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دلهاى این ها پرده‌هایى افکنده‌ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینى قرار داده‌ایم تا صداى حق را نشنوند.( کهف، آیه ۵۷) خدا از انسان ها می خواهد تا در کارهای گذشته نظر کرده و اشتباهات را جبران و اصلاح کنند؛ زیرا اگر چنین نکند، همان اعمال گذشته بدون اصلاح می تواند پرده بر قلب بیافکند و قدرت بصیرت و درک واقعی را از انسان سلب کند. این که خدا می فرماید ما پرده افکندیم، از باب مجازات است؛ یعنی کارهای شخص موجب می شود تا به سنت الهی پرده بر دلها افکنده شود یا گوش ها سنگین شود و قدرت شنوایی و بنیایی شخص گرفته شود. از همین روست که خدا می فرماید: بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلایُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا؛ خداوند بخاطر کفرشان بر دل‌هاى آنها مهر نهاده؛ لذا جز گروه اندکى ایمان نمى‌آورند.(نساء، آیه ۱۵۵) پس اعمالی که اصلاح نشود می تواند موجب شود تا بر اساس سنت الهی ، ابزارهای ادراکی انسان از او سلب شده و قدرت تحلیل و تبیین و توصیه صحیح از وی گرفته شود.
  5. فراموش کردن خود به دنبال فراموشی خدا: چنان که بارها گفته شد، حقیقت هر کسی ، همان مظهریت اسماء و صفات الهی است؛ زیرا روح الهی که حاوی و حامل همه اسماء و صفات الهی است در قالب نفس در انسان دمیده شده است. پس اگر انسان خدا را فراموش کند، در حقیقت خودش را فراموش کرده و از خدا بیگانگی چیزی جز از خود بیگانگی نیست. انسان خردمند و عاقل می داند که برای این که خود را بشناسد، خدا را بشناسد و یاد خدا عین یادکرد از خود است؛ چنان که شناخت خود همان شناخت خدا و بر عکس است. خدا به انسان هشدار می دهد که خدا را به یاد داشته باشید تا خود را به یاد داشته باشید و گرنه نسیان خدا چیزی جز خودفراموشی نیست: وَلاتَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوااللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ؛ و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند!(حشر، آیه ۱۹)
  6. فراموشی کارها نیک: از نظر قرآن، انسان خردمند و عاقل کسی است که در عقل عملی کارهایی را انجام می دهد که بیانگر حکمت علمی است که در آیات قرآنی از جمله در سوره های اسراء و لقمان بیان شده است. کارهای نیک و احسان از مهم ترین ویژگی های خردمند و عاقل است. پس کسی که در حکمت عملی سست است و کارهای صالح و نیک را انجام نمی دهد م یبایست در خردش شک کرد. بدتر از این افراد کسانی هستند که خود دیگران را به کارهای نیک دعوت و تشویق و ترغیب می کنند، ولی خود از انجام آن غافل شده و به دست نسیان و فراموشی می سپارند./ از نظر قرآن، یکی دیگر از فراموشی­های هلاک کننده، خودفراموشی در کارهای نیک و صالحی است که دیگران را بدان دعوت کرده اند. خداوند خطاب به یهودیان می­فرماید: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛ آیا مردم را به نیکى و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده دعوت مى‌کنید، اما خودتان را فراموش مى‌نمایید با این که شما کتاب آسمانى را مى‌خوانید! آیا نمى‌اندیشید؟! (بقره، آیه ۴۴) خداوند می فرماید که عالمان، رهبران دینی و سران منافق یهود را توبیخ می کند که شما دیگران را به نیکی فرا می خوانند، اما خود را فراموش کرده و به منکر عمل می کنند؛ یعنی کسی که در محضر کتاب آسمانی قرار دارد و آن را تلاوت می کند و از رهنمود آن باخبر است و کسی که از مبادی تصوری و تصدیقی حکمت نظری و عملی در حد خود آگاه است، چنین کسی اگر مردم را به نیکی امر کند در حالی که خود را فراموش کرده و دست به بدی دراز نموده، مورد توبیخ محقّقانه است؛ لذا راز نفی تعقل از آن گروه در عبارت «أَفَلا تَعْقِلُونَ» در حقیقت جمع بین امر مردم به کار نیک و بین خودفراموشی است که با عقل هماهنگ نیست. به هر تقدیر، سرگرمی هر کسی به نشئه گیاهی و حیوانی، ارتباط او را با نشئه انسانی ضعیف کرده و موجب فراموشی مرحله برترین می شود. قرآن در معرفی چنین کسانی می فرماید: «إِنْ هُمْ إِلَّا کاَلْأَنْعَامِ، جز چارپایان نیستند».(فرقان، آیه ۴۴) بی تردید چنین تعبیری از سوی خدا در باره چنین افرادی تنها برای بیان واقعیتی خارجی است، نه دشنام.( جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، قم، اسراء، ۱۳۸۱ ش، چاپ اول، ج۴، ص۱۳۴-۱۴۷.)
  7. فراموش کردن بهره مندی از دنیا: از دیدگاه قرآن همان طوری که دلدادگی به دنیا نهی شده، به همان میزان گرفتاری به تفریط نیز مورد مذمت واقع شده و امر به اعتدال شده است: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا؛ و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‌ ات را از دنیا فراموش مکن.(قصص، آیه ۷۷) فراموش کردن دنیا به طور کامل از جمله مواردی است که در قرآن به شدت نهی شده؛ به طوری ­که انسان از نیازهای خود نیز چشم بپوشاند. آنچه به اعمال انسان ارزش می­دهد، غایت و هدفی است که انسان در پی آن است، نه صورت کارها؛ چون خدای متعال انسان را نیافریده که دنیا را ترک کند؛ بلکه انتظار از بشر اینست که تمام اعمالش برای جلب رضایت خدا انجام گیرد.( تفسیر من وحی القران، ج۱۷، ص۳۳۶)