فراموشی و نسیان اختیاری و غیر اختیاری

بسم الله الرحمن الرحیم

فراموشی حالتی است که انسان امری که می داند، از یاد می برد. به نظر می رسد که فراموشی و نسیان امری ارادی و اختیاری نیست؛ از این رو، در روایات متواتر و معتبر بر این نکته تاکید می شود که از جمله امور نه گانه که مواخذه و بازخواستی برای آن نیست، نیسان و فراموشی است که در اصطلاح از آن به «رفع القلم» تعبیر شده است.

از نظر آموزه های وحیانی، با آن که فراموشی امری اختیاری نیست که انسان با اراده و انتخاب خود چیزی را فراموش کند؛ اما به نظر می رسد که عوامل فراموشی می تواند امری ارادی و اختیاری یا غیر ارادی و غیر اختیاری باشد. بنابراین، نمی توان حکم کرد که همه انواع فراموشی یکسان است و «رفع القلم» نسبت به آنها صادق است؛ بلکه اگر عوامل فراموشی انتخابی و اختیاری و ارادی باشد، شخص می بایست پاسخگوی انتخاب خویش باشد. از همین روست که در آیات قرآنی از کسانی که خدا یا اموری را فراموش می کنند که لازم است تا آن را هماره به یاد داشته باشند، مواخذه و بازخواست می شود و بسیاری از مشکلات دنیوی از جمله زندگی سخت و تنگ، و عذاب های اخروی، به سبب همین فراموشی است که در اصطلاح به اعتبار انتخاب عوامل ایجاد فراموشی از سوی شخص، از آن به فراموشی اختیاری یا نسیان بالاختیار همانند یاد می شود. پس احکام فراموشی از جمله «رفع القلم» و عدم مواخذه برای النسیان بالاختیار همانند الاضطرار بالاختیار نیست.

خدا از مردمان می خواهد برای رهایی از فراموشی اختیاری، هماره متذکر به اموری باشند که باید آن را فراموش نکنند؛ از همین روست که بارها در قرآن از «ذکرالله کثیرا» سخن به میان آمده(آل عمران، آیه ۴۱؛ طه، آیه ۳۴؛ جمعه، آیه ۱۰؛ احزاب، آیه ۲۱) تا انسان گرفتار فراموشی نشود.

عوامل فراموشی اختیاری ارادی از نظر قرآن

عواملی در ایجاد فراموشی اختیاری نقش اساسی دارد. بنابراین، می بایست این عوامل را شناخت و برای رهایی از فراموشی اختیاری از آنها اجتناب کرد. برخی از این عوامل عبارتند از:

  1. کم اهمیت و بی اهمیت دادن امور: از جمله عواملی که موجب می شود تا انسان امری را فراموشی بسپارد، کم اهمیت یا بی اهمیت دانستن آن است؛ زیرا اموری که از نظر اهمیت در نزد شخص کم یا بی اهمیت باشد، در ذاکره و خاطره انسان باقی نمی ماند و انسان آن را فراموش می کند. از نظر قرآن توجه به ظواهر امری موجب می شود که انسان از حقیقت و ملکوت آن غافل و در نتیجه آن را فراموش کند؛ اما وقتی انسان در می یابد مثلا از پزشک و دارو هیچ درمانی و شفایی به دست نمی آید، آنان هنگام است که انسان به سوی خدا می رود و این شرک ورزی را کنار می گذارد و آن را فراموش می کند. پس توجه به حقیقت و امر مهم موجب می شود تا انسان امر بی اهمیت و کم اهمیت را فراموش کند.(انعام، آیه ۴۱)
  2. شیطنت شیطان: از دیگر عوامل موثر در فراموشی می توان به شیطنت شیاطین اشاره کرد(کهف، آیه ۶۳؛ یوسف، آیه ۴۲)؛ از نظر قرآن بسیاری از مردم در دام شیطان گرفتار می آیند وشیطان بر ایشان  مسلط و چیره می شود تا جایی که ذکر الله را فراموش می کنند و این گونه به حزب شیطان وارد شده و گرفتار خسران و زیان  ابدی می شوند.(مجادله، آیه ۱۹) از همین روست که انسان می بایست با بهره گیری از اموری خود را از این شیطنت در امان نگه داشت که از جمله آنها پناهجویی به خدا و تذکر و یاد کرد خدا به طور دایم است؛ از همین روست که مومنان وقتی به اسبابی از جمله کسب رزق و روزی حلال در شرایطی قرار می گیرند که شیاطین طواف گر در پیرامونش او را از امور مهم چون خدا و آخرت باز می دارند تا این گونه در قلبش نفوذ کنند، مومنان متقی با تذکر به ذکر الله از شیطنت آنان در امان مانده و به بصیرت می رسند و دنبال حقیقت می شتابند و از سرگرمی و سردرگمی در امان می مانند.(اعراف، آیه ۲۰۱)
  3. تمسخر امور: از نظر قرآن، کسی که دین اسلام و مسلمانان را به سُخریه می گیرد و به مسلمانان می خندد، در شرایطی قرار می گیرد که ذکر الله را فراموش می کند. پس این رفتارها عاملی برای فراموشی اختیاری است.(مومنون، آیه ۱۱۰)
  4. هیجان زدگی : هیجان زدگی انسان را از توجه و اهتمام به امور غافل و دچار فراموشی می کند. از نظر قرآن، از دیگر عوامل موثر در ایجاد فراموشی اختیاری می توان به فرحناکی اشاره کرد که هیجان بیش اندازه به امری است. بسیاری از ثروتمندان گرفتار چنین حالتی می شوند و سرمست از شادی و خوشی، جایگاه دنیا و آخرت را فراموش می کنند و به امر دنیا چنان می پردازند که بیش از سهم خویش از دنیا بر می دارند و آخرت را به طور کامل به دست فراموشی می سپارند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) پیامد چنین رفتاری افزون بر نسیان سهم از دنیا، فساد گری و افساد در زمین است که خشم خدا را نیز به دنبال خواهد داشت.(همان)
  5. اختلافات ودرگیری: اختلافات و درگیری در مسائل مادی موجب می شود تا انسان در شرایط  قرار گیرد که برخی از امور را به دست فراموشی سپارد که از آن جمله آنها می توان به نسیان از نیکوکاری و تفضل اشاره کرد؛ زیرا چنین شخصی دیگر نمی خواهد از حق خویش کوتاه بیاید و تفضل و بخششی داشته باشد، بلکه می خواهد به هر شکلی شده حتما مال خویش را به تمام و کمال بگیرد. نمونه ای این امر در زمان اختلافات زن و شوهر است که حاضر نیستند که عفو و گذشت مالی داشته باشند و «فضل» را به دست فراموشی می سپارند.(بقره، آیه ۲۳۷) در حالی که عفو در قالب بخشش و نیز تفضل از خود در کنار عدالت قسطی(نساء، آیه ۱۳۵)، یکی از دو امر مهم اساسی است که از آن به «اقرب للتقوی» تعبیر شده است.(بقره، آیه ۲۳۷)
  6. اهتمام به امور دیگران: برخی از مردم همیشه اعمالی را وظیفه و تکلیف دیگران می دانند، و دیگران را به امری دعوت می کنند. اینان چنان سرگرم دیگران هستند که خود را فراموش می کنند؛ در حقیقت توجه و اهتمام بیش از اندازه به دیگران، عاملی برای فراموشی از کارها و رفتارهای خویش است.(بقره، آیه ۴۴)
  7. فقدان تذکر: تذکر دایمی انسان به امور مهم و با اهمیت، موجب می شود که انسان آن را هرگز فراموش نکند، اما کسی که متذکر امری نباشد، در نهایت از ذاکره و خاطره او می رود و به دست فراموشی میسپارد. از نظر قرآن، قرائت دایمی خدا نسبت به آیات قرآنی موجب می شود که هرگز از خاطره و ذاکره پیامبر(ص) خارج نشود.(اعلی، آیه ۶)
  8. مشیت الهی: از نظر قرآن، اگر خدا بخواهد چیزی را انسانفراموش کند، حتما آن را فراموش می کند، حتی اگر آن شخص پیامبر (ص) باشد.(اعلی، آیات ۶ و ۷)
  9. اسراف: زیاده روی در هر کاری و امری موجب می شود تا انسان از جاده اعتدال خارج شود و این گونه است که اموری را فراموش می کند که از جمله آنها فراموشی خدا از ذاکره و خاطره است.(طه، آیات ۱۲۶ و ۱۲۷)
  10. خدا فراموشی: از نظر قرآن کسی که در دنیا به دلیل اسراف و زیاده روی و مانند آنها خدا رافراموش کند، خدا نیز به اراده و اختیار خویش آنان را فراموش می کند که نتیجه آن، کوری و نابینای و مانند آنها است.(طه، آیات ۱۲۴ تا ۱۲۷)
  11. نفاق: از عوامل فراموشی می توان به نفاق اشاره کرد. این نفاق موجب می شود تا شخص به جای امر به معروف و نهی از منکر بر عکس عمل کند و امر به منکر و نهی از معروف نماید. چنین افرادی خدا را فراموش می کنند و خدا نیز آنان را فراموش می کند؛ زیرا چنین رفتاری چیزی جز فسق نیست و منافقان همان فاسقان هستند.(توبه، آیه ۶۷)

آثار زیانبار فراموشی اختیاری

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، فراموشی اختیاری یعنی فراموشی که ایجاد آن به سبب اعمالی است که موجبات فراموشی را پدید می آورد، آثار زیانباری دارد که برخی از آنها عبارتند از:

  1. مواخذه و بازخواست: چنان که گفته شد، فراموشی اگر دارای عامل اختیاری نباشد، شخص به آن فراموشی مواخذه نمی شود؛ زیرا از آیات قرآنی به دست می آید کسی که بدون اراده و اختیار دچار فراموشی نشود، مواخذه نمی شود؛ چنان که حضرت موسی(ع) بر اساس همین قانون و قاعده الهی و فطری می فرماید: لا توأخذنی إن نسیت؛ اگر فراموش کردم، مرا مواخذه مکن!(کهف، آیه ۷۳) اما اگر عامل فراموشی اختیاری باشد، چنین شخصی می بایست پاسخگوی فراموشی اختیاری خودش باشد. از این روست که وقتی هر یک از ما در زندگی خویش سرگرم اموری بی اهمیت و کم اهمیت می شویم و کاری مهم را فراموشی می کنیم، مورد ملامت و سرزنش قرار می گیریم تا جایی که اگر بهانه جویی کنیم و بگوییم : فراموش کردم؛ از او پذیرفته نمی شود؛ زیرا به او می گویند، این قدر خود را به امور دیگر بی اهمیت و کم اهمیت سرگرم کرده که این امر مهم را فراموش کرده ای. به عنوان نمونه کودکی که برای خرید نان از خانه خارج می شود و در کوچه با دوستان سرگرم بازی می شود تا زمانی که زمان از دست می رود، وقتی بگوید فراموش کردم ، این بهانه را نمی پذیرند و او را ملامت و سرزنش می کنند.
  2. بی وفایی و عدم عمل به تعهدات: فراموشی به دلیل سرگرم شدن به امور دیگر یا شیطنت ابلیس موجب می شود تا انسان به تعهدات و قولی که داده عمل نکند و دیگران را به دردسر و مشکل اندازد.(یوسف، آیه ۴۲) از نظر قرآن، کسانی که به قول و تعهدات و میثاق خویش عمل نمی کنند، مانند اهل کتاب که تعهداتی داده، ولی آن را فراموش کرده اند، به همان میزان فراموشی از یادکرد تعهدات و عدم وفا به آن، خداوند آنان را تنبیه می کند. این گونه است که خدا میان آنان دشمنی و کینه را می افکند. پس با هم هرگز آشتی و صلح نمی کنند، و هماره نسبت به هم کینه ودشمنی می ورزند. این دشمنی تا روز قیامت ادامه خواهد یافت.(مائده، آیه ۱۴) از کسانی که تعهدات خویش را فراموش کرد، می توان به حضرت آدم(ع) اشاره کرد که در نتیجه آن از میوه درخت ممنوع چشید و موجبات لخت و عور شدن خویش و هبوط به زمین و شقاوت را فراهم کرد.(طه، آیات ۱۱۵ تا ۱۲۱)
  3. سختی دنیوی و عذاب اخروی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بسیاری از ما انسان ها در زندگی دنیوی این گونه عمل می کنیم؛ زیرا چنان خودمان را سرگرم امور دنیا می کنیم که از خدا و آخرت غافل شده و در نهایت آن را فراموشی می کنیم و به اختیار خویش گرفتار فراموشی اختیاری وارادی و انتخابی می شویم که می بایست پاسخگو باشیم. بر همین اساس است که در بسیاری از آیات از مواخذه فراموش کنندگان سخن به میان آمده است؛ زیرا آنان شرایطی را پدید آورده اند که به نسیان آنان بالاختیار بوده است؛ زیرا ایجاد عواملی که موجب می شود تا نسیان و فراموشی پدید آید، خود بیانگر آن است که شخص خود خواسته بر آن است تا گرفتار فراموشی شود. چنین فراموشی جزو مصادیق «رفع القلم» نیست؛ از همین روست که خدا نسبت به عوامل پیش گفته، شخص فراموشکار را مواخذه و مجازات می کند که از جمله آنها معیشت سخت و تنگ در دنیا و کوری در آخرت است.(طه، آیات ۱۲۴ تا ۱۲۷)
  4. خدا فراموشی: از نظر قرآن، اختیار معبودانی غیر از خدا که به شیطنت شیطان و تسویلات نفس از سوی رهبران شیطان صفت انجام می شود، موجب می شود که انسان به اراده و اختیار خویش خدا را فراموش کند(طه، آیه ۸۸) و کسی که به اختیار خویش خدا را فراموش کند، خودش را فراموش می کند. پس خود فراموشی از تبعات و پیامدهای خدا فراموشی اختیاری است.(جاثیه، آیه ۲۹) از جمله فراموشی یاد خدا و ذکر الله می توان به ورود به حزب شیطان و گرفتاری به خسران و زیان ابدی اشاره کرد.(مجادله، آیه ۱۹) خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که فراموشی خدا موجب فراموشی نفس می شود و انسان به خود فراموشی دچار می شود. این افراد در نتیجه فراموشی خدا و خود، از مسیر حق و حقیقت دور شده و به گروه فاسقان وارد می شوند(حشر، آیه ۱۹) و این گونه کارهایی را انجام می دهد که هنجارشکنی و گناه آشکار است.(توبه، آیه ۶۷)