فراموشی، شیطنت ابلیس علیه انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

دشمن شناسی در آموزه های وحیانی جایگاه بس مهمی برخوردار است؛ زیرا بدون شناخت دشمن و شیوه ها و روش های آن نمی توان امیدی به موفقیت و پیروزی و دست یابی به مقاصد داشت. البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دشمنان انسان تنها هم نوعان انسانی او نیستند، بلکه دشمنانی نادیدنی در کمین انسان است که مهم ترین آنان، شیاطین جنّی با سرکردگی ابلیس است.(اعراف، آیه ۲۷) بنابراین، عدم شناخت نسبت به این دشمن سوگند خورده نادیدنی، به معنا شکست هایی است که انسان در زندگی خواهد خورد.

البته بسیاری از مردم نه تنها قایل به دشمنی این موجودات ناشناخته نیستند، بلکه منکر وجود آنان هستند؛ بنابراین در محاسبات خویش این دشمنان را مطرح نمی کنند؛ چنان که شماری بسیاری از مردم قایل به خدا نیستند و هیچ اعتقادی به امدادهای غیبی الهی ندارند و در محاسبات خویش وارد نمی کنند، بلکه حتی دیده شده که بسیاری از مسلمانان با اعتقاد به وجود خدا، او را در محاسبات خویش وارد نمی سازند و اعتقادی به امدادهای غیبی ندارند.

از نظر قرآن، انسان می بایست ابلیس را به عنوان فریبکاری بزرگ بشناسند که دشمن اصلی انسان است و نمی خواهد تا انسان به کمالات برسد و به وعده الهی دست یابد؛ از همین رو، او را سرگرم زندگی دنیوی می کند و از زندگی اخروی باز می دارد. بنابراین انسان می بایست ابلیس و حزبش را به عنوان دشمنان اصلی خویش بشناسند و آنان را دشمن خویش قرار دهند.(فاطر، آیات ۵  و ۶)

به هر حال، از نظر قرآن، شیطان به عنوان دشمن سوگند خورده آشکار(بقره، آیه ۱۶۸) بر این است تا به هر گونه ای شده انسان را به هلاکت افکند و مانع رشد و دست یابی به خلافت الهی او شود. از همین روست که از همه ابزارها برای دست یابی به هدف پلید خویش بهره می برند که از جمله آنها ایجاد فراموشی در انسان است.(بقره، آیه ۱۶۹؛ نساء، آیه ۱۱۹)

خدا در قرآن بیان می کند یکی از مهم ترین ابزارهای شیطان، ایجاد فراموشی از سوی اوست تا جایی که هیچ یک مردم جز معصومان از پیامبران و اولیای الهی از شیطنت فراموشی در امان نیستند؛ اما معصومان (ع) از پیامبران و اولیای الهی از همه شیطنت های ابلیسی در امان هستند؛ زیرا بر خلاف حکمت الهی است که ابلیس بتواند معصومان را گرفتار اموری چون نسیان، غفلت، سهو و مانند آنها کند؛ زیرا اگر چنین امکانی باشد، عصمت بی معنا خواهد بود، و پیامبران غیر قابل اعتماد در ماموریت و رسالتی خواهند بود که برای آن انتخاب و گزینش شده اند.(اعلی، آیه ۶) پس اگر اراده الهی نباشد هیچ نیسانی برای پیامبران نیست و شیطنت شیطان تاثیری در این امر ندارد.(همان، آیه ۷)

در حقیقت شیطان تلاش خویش را می کند تا خللی در ماموریت پیامبران ایجاد کند و حتی آنان را از اهداف الهی باز دارد و القائات شیطانی را در نفس پیامبران داشته باشد؛ اما خدا چنین اجازه ای را نمی دهد تا تصرفاتی به نفع اهداف شیطانی صورت گیرد.(حج، آیه ۵۲)

البته از نظر قرآن، ممکن است پیامبران پیش از بعثت گرفتار شیطنت شیطان شوند و شیطان با شیطنت خویش آنان را دچار فراموشی ذکر الهی کند؛ چنان که بر اساس تفسیری علت بقای حضرت یوسف(ع) در زندان این بوده که آن حضرت(ع) درخواست نجات و رهایی از غیر خدا را به سبب شیطنت شیطان و فراموشی پروردگار جهانیان کرد. خدا درباره حضرت یوسف(ع) پیش از پیامبری اش می فرماید: قَالَ للذی ظَنّ أنّه ناجٍ مِنهُما اذُکرنی عِند رَبِّک؛ فَأنسَاهُ الشَّیطانُ ذِکرَ ربِّه فَلَبِثَ فِی السِّجنِ بِضعَ سِنینَ؛ به یکی از دو نفر که دانست آزاد می شود گفت: مرا نزد پروردگارت یاد کن. پس شیطان یاد کردن پروردگارش را از یادش برد. پس به کیفر آن مدتی حدود  هفت تا ده سال در زندان ماند.(یوسف، آیه ۴۲)

هر چند که این امر پیش از پیامبری حضرت یوسف(ع) اتفاق افتاد؛ ولی به نظر می رسد که تفسیر صواب آن باشد که گفته شود ضمیر ظاهر مفرد مذکر در «فانساه» و نیز «ربه» به آن ناجی باز می گردد که از زندان نجات یافته است. بنابراین معنای آیه این می شود: پس شیطان یادکردن یوسف را نزد پروردگارش یعنی همان عزیز مصر از یاد او برد. پس چند سالی در زندان درنگ کرد و ماند. این فراموشی ادامه یافت تا زمانی که خواب و رویای شاه پیش آمد و او یاد یوسف معبر خواب افتاد. دلیل بر این تفسیر آن است که خدا در آیه ۴۵ همین سوره یوسف در ادامه می آورد: وَ قَالَ الّذی نَجَا مِنهُما وَ ادّکَر بَعد أمّه؛ و آن یکی از آن دو نفر که نجات یافته بود و بعد از زمانی یاد آورد. از این جا دانسته می شود که شیطان در یوسف(ع) تاثیر نگذاشته و او را گرفتار فراموشی از خدا نکرده است، بلکه آن فرد نجات یافته بود که شیطان در او تصرف کرده و موجبات فراموشی را فراهم آورد تا یوسف را نزد پروردگار و سرورش یاد نکند و موجبات باقی ماندن یوسف چند سال دیگر در زندان شد.

در حقیقت این تصرفات شیطان در اصحاب و اطرافیان پیامبران است تا این گونه شرایط به گونه ای رقم بخورد که پیامبران در مشکل قرار گیرند و دست یابی به اهداف عالی برای آنان دشوار شود؛ هر چند که نمی توانند مانع دست یابی آنان شوند؛ زیرا شیطان با این شیطنت نسبت به اصحاب پیامبران تنها عرض خود می برد و زحمت ما می دارد: «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود می بری و زحمت ما می داری.»

بنابراین، از نظر قرآن، ممکن است که اصحاب نزدیک پیامبران گرفتار نسیان شده و آثار آن در زندگی معصومان از پیامبران خودنمایی کند؛ چنان که ایجاد فراموشی از سوی ابلیس و شیطنت او موجب شده تا هم بند حضرت یوسف(ع) یاد و ذکر یوسف در نزد  سرورش را فراموش کند.

همین امر درباره جوان همراه موسی(ع) در سفر به سوی مجمع البحرین و ملاقات عالم ربانی دارنده علم لدنی اتفاق افتاد و او گرفتار نسیان می شود تا جایی که فراموشی او موجب شود تا آنان از مکان ملاقات دور شده و به زحمت افتند و رنج بسیار برند و مدتی از زمان و مکان ملاقات دور شوند و پس از یادآوری ناچار به بازگشت و اصلاح امر شوند. خدا در قرآن گزارش می کند که آن جوان می فرماید: فانی نسیت الحوت و ما انسانیه الا الشیطان ان اذکره؛ من آنجا ماهی را فراموش کردم؛ و موجب فراموشی من جز شیطان نبود که نگذاشت تا من آن را به یاد آورم.(کهف، آیات ۶۱ تا ۶۳)

از این آیات به دست می آید که نسیان و فراموشی زمانی رخ می دهد که انسان چیزی را می داند، ولی به دلایلی از جمله شیطنت ابلیس انسان آن را فراموش می کند و نمی تواند آن را به یاد آورد؛ چنان که هم بند حضرت یوسف(ع) این گونه دچار شیطنت می شود و خدا در قرآن به صراحت به آن اشاره و توجه می دهد. هم چنین جوان همراه موسی(ع) نیز به این نکته توجه می دهد و می فرماید که شیطان اجازه نداد تا من آن موضوع افتادن ماهی و حرکت آن در آب را به یاد آورم.

بنابراین، اگر چه ابلیس و شیطان نمی تواند مستقیم در پیامبران تاثیر گذار باشد؛ زیرا عصمت الهی آنان مانع از چنین  تصرفی از سوی ابلیس و شیطان است؛ اما شیطان می تواند با تصرف در همراهان مشکلاتی را ایجاد کند که البته تاثیری در اصل رسالت پیامبران ندارد، ولی مشکلاتی را در ابعاد دیگر ایجاد می کند؛ چنان وسوسه های دیگر شیطان در میان اصحاب موجب می شود تا اصحاب با هم اختلاف پیدا کنند یا دنبال هواهای نفسانی بروند و این گونه موانعی در موفقیت پیامبران ایجاد کند.

تصرفات شیطان جنی در باطن انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اموری چون ذکر و نیسان، حضور و غفلت و مانند آنها از امور باطنی و نفسانی انسان است؛ بنابراین، می توان گفت که تصرفات ابلیسی و  شیطانی می تواند در نفس و باطن انسان نیز انجام شود؛ یعنی این گونه نیست که تصرفات شیطان جنی تنها در ظاهر باشد، بلکه این تصرفات می تواند به ساحت نفس نیز تعمیم یابد.

اصولا باید توجه داشت که وسوسه که از مهم ترین ابزارهای سلطه ابلیس است، امری در باطن و نفس انسانی است. البته ابلیس مستقیم نمی تواند زمام نفس انسانی را به دست گیرد و سلطه بر نفس داشته باشد(ابراهیم، آیه ۲۲)؛ اما می تواند با وسوسه گری به گونه ای عمل کند که انسان بر اساس خواسته ها و اهداف او عمل کند.

به عنوان نمونه در داستان سفر موسی(ع) جوان همراه موسی(ع) بیان می کند که این تصرف شیطان بود که موجب فراموشی او از به یاد آوری و ذکر امری شده است. این نمونه روشن و گواه صادقی بر این است که تصرفات ابلیسی و شیطانی می تواند در باطن و نفس انسانی باشد. این که خدا و نیز حضرت موسی(ع) منکر این ادعای جوان نشد، به این معنا است که چنین تصرفاتی از سوی ابلیس شیطانی شدنی و امکان پذیر بلکه واقع شده است. از همین روست که حضرت موسی(ع) بدون هیچ اعتراضی به جوان به او می فرماید که باید بازگردیم و به اصلاح امر بپردازیم تا به هدف خویش دست یابیم.(کهف، آیات ۶۳ و ۶۴)

هم چنین از آیه ۵۲ سوره حج دانسته شد که القائات شیطانی باطن و نفس انسانی را در بر می گیرد تا جایی که شیطان بر آن است تا با تصرف در «امنیه» پیامبران، خواسته های آنان را مدیریت کرده و احکام و اهداف پلید شیطانی خویش را تحقق بخشد که البته خدا چنین اجازه ای به شیطان نسبت به پیامبران نمی دهد تا عصمت آنان حفظ و صیانت شود؛ اما چنین عصمتی برای توده مردم نیست.

هم چنین می توان از آیات دیگر، از جمله آیات سوره ناس بهره گرفت و به این نکته دست یافت که وسوسه های شیاطین و خنّاسان از جن و انس در نفس و سینه های مردمان و باطن آنان است؛ چنان که خدا می فرماید: یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس.(ناس، آیات ۴ تا ۶) از نظر قرآن، تصرفات افسونگران نیز نوعی تصرفات باطنی است؛ زیرا «نفّاثات فی العُقد» به معنای گره در امر و کاری انداختن، می تواند از مصادیق تصرفاتی باطنی باشد.(فلق، آیه ۴)

به هر حال، از نظر قرآن، تصرفات شیطانی می تواند در باطن و نفس انسان باشد که از جمله این تصرفات می توان به ایجاد نسیان در ذاکره انسانی و فراموشی دانسته ها باشد. هم چنین سرگرم کردن مردم به امور بی اهمیت یا کم اهمیت موجب می شود تا انسان از امر با اهمیت غافل شود که غفلت نیز از تصرفات نفسانی ابلیس می تواند باشد؛ زیرا ابلیس و شیاطن جنی و انسی با ایجاد غرور و فریب نسبت به امور دنیوی موجب می شوند که انسان از امر مهم اخروی غافل شود. از همین روست که در قرآن، غرور نامی برای ابلیس و شیطان قرار داده شده است؛ زیرا ابلیس خاستگاه اصلی فریبکاری است که انسان را از به امور بی اهمیت سرگرم می کند.(لقمان، آیه ۳۳؛ فاطر، آیه ۵؛ حدید، آیه ۱۴)

شیطان عامل خدا فراموشی و خود فراموشی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شیطنت شیطان در ساحت نفس موجب می شود تا انسان مهم ترین امور را فراموش کند که اصلی ترین امر همان یاد و ذکر الله است تا جایی که به سبب غرور وفریبکاری شیطان، انسان چنان سرگرم زندگی دنیوی می شود که خدا و زندگی اخروی و لقاء الله فراموشی می کند.

از نظر قرآن، کسی که یاد خدا را در دل و نفس خویش داشته باشد، همه برنامه های خویش را به گونه ای سامان می دهد تا به کمال تقرب و لقاء الله دست یابد؛ اما شیطنت شیطان موجب می شود تا انسان به جای ذکر الله سرگرم زندگی پست دنیوی شود.

بی گمان نتیجه چنین چیزی آن است که انسان گرفتار نسیان از ذکر الله، خود را نیز فراموش می کند؛ زیرا حقیقت انسان چیزی جز خدا نیست و این خدا است که معیت قیومی او را شکل می دهد.(حدید، آیه ۴) پس اگر کسی خدا را فراموش کند، حقیقت معیت خدا را فراموش می کند و چنین شخصی نفس خویش را فراموش می کند؛ زیرا اگر خدا حقیقت نفس او را شکل می دهد و معیت قیومی دارد، وقتی انسان نسبت به این حقیقت ناسی یا غافل شود، خود را فراموش کرده است. خدا به مردم هشدار می دهد و می فرماید: ولاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد. آنان همان فاسقان هستند.(حشر، آیه ۱۹)

پس یکی از علل خدا فراموشی خود فراموشی به عنوان یک نتیجه عادی آن است(توبه، آیه ۶۷)؛ زیرا کسی که خدا را فراموش کند، حقیقت موجود در خویش را فراموش کرده که انسانیت انسان بلکه وجود هر چیزی از جمله انسان بدان است و همه موجودات شانی از شئونات و تجلی انوار اسماء الله هستند.(نور، آیه ۳۵)

کسانی که خدا و آیات یادآور خدا را  فراموش می کنند، در روز قیامت مورد فراموشی قرار می گیرند و خدا توجهی به ایشان نمی کند؛ زیرا این کیفر کسانی است که با اسراف و زیاده روی در امر دنیا ، خدا و آخرت را فراموش می کنند.(طه، آیات ۱۲۶ و ۱۲۷) از جمله کسانی که گرفتار چنین نسیان و فراموشی شده اند قوم موسی (ع) است که به گوساله چسبیده و خدا را فراموش کردند.(طه، آیه ۸۸)

از نظر قرآن، کسانی که تحت ولایت شیطان قرار گرفته و جزو حزب شیطان در می آیند، گرفتار شیطنت شیطان شده و ذکر الله را از یادشان می برد و آنان خدا و یادش را فراموش می کنند.(مجادله، آیه ۱۹)

از نظر قرآن برخی از نسیان ها موجبات کفر و افزایش آن می شود؛ مانند نسیان از اموری که خدا تشریع کرده است؛ مانند نسیان نسبت به زمان حج و حج گزاری و تغییر در زمان آن.(توبه، آیه ۳۷)

خدا در قرآن گزارش می کند که حضرت آدم(ع) با خدا عهد بست که به درخت ممنوع نزدیک نشود، ولی آن عهد را فراموش کرد و به درخت نزدیک و از آن چشید.(طه، آیه ۱۱۵)