فخرفروشی و تحقیر اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از رفتارهای نابهنجار اجتماعی، تفاخر و فخرفروشی با استفاده از ظرفیت ها و امکانات چشم پرکنی است که موجب تحقیر یا احساس تحقیر در دیگران است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا علل و آثار این پدیده ضد ارزشی اجتماعی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تفاخر، تخیلات واهی انسان های حقیر

تفاخر از ریشه فخر است. واژه فخر به معنای چیز برتر و برازنده است. از همین رو، عرب به نوعی ریحان خوشبو «فاخور» می گوید. البته به ظرف سفالی که آهنگی پس از ضربات از آن بیرون می آید، فخّار می گویند. هم چنین به خرده الماسی که برای شیشه بری استفاده می شود، تفاخر می گویند.

با توجه به ریشه های واژه می توان گفت که هر چیزی که نوعی برتری ذاتی در خوشبوی یا سر و صدا یا تیزی و مانند آن ها دارد و دیگران را متوجه به خود می کند، به عنوان فخر مطرح است. بر همین اساس، تفاخر نوعی نمایش و نمایاندن چنین امری به حق یا ناحق است. این گونه است که لاف، مباهات، بالیدن، خودستایی کردن، سخن اغراق آمیز گفتن، به رخ کشیدن، رجز خواندن، باتکبر راه رفتن، بادکردن و مانند آن ها را تفاخر می گویند.

در آیات قرآنی، «فخور» به معنای مباهات کردن در امورى مانند مال و مقام(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۶۲۷‌، «فخر».) و نیز خود را بزرگ وانمود کردن به کار رفته است.( لسان‌العرب، ج‌۱۰، ص‌۱۹۸، «فخر».)

از نظر قرآن، فخور گرفتار خیال بافی و تخیل باطلی نسبت به خود و داشته هایش است. از این روست که واژه «مختال» به معنای خیال بافی و تخیل کردن باطل در کنار «فخور» به کار رفته (نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳) تا این معنا تبیین شود که انسان خیال باف و متخیل بر خلاف حق و واقع، برای خود جایگاه و ارزشی را قایل است که حق نیست. از این روست که بر اساس تخیلات واهی و باطل رفتارهایی را بروز می دهد که دلالت بر خودستایی، تکبر، به رخ کشیدن و مانند آن ها دارد.

فخرفروشی و تفاخر از سوی انسان هایی انجام می گیرد که تخیلات واهی آنان در گام نخست نوعی حقارت را در آنان زنده می کند و خود را در برابر دیگران حقیر می یابند؛ زیرا به داشته های خود توجه و اهتمام ندارند و باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می کنند. این گونه است که برای جبران احساس کمبودها به بزرگ نمایی «داشته ها» یا «شبه داشته» هایی رو می آورند که در اختیار دارند. تاکید بر شبه داشته ها از آن روست که بسیاری از اموری که از سوی فخرفروش بزرگ نمایی و به رخ کشیده می شود، داشته های واقعی فرد نیست، بلکه به تعبیر قرآن، زینت زمین یا زندگی دنیوی است، به طوری که قابل انتقال به زندگی اخروی نیست؛ چرا که انسان تنها چیزی را با خود می برد که جزو ذات و ملکه و مقوم آن شده باشد. خداوند درباره «شبه داشته ها» می فرماید: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید نیز بهتر است.(کهف، آیه ۴۶)

از نظر قرآن آن چه که فرعون و قارون دارند و به دیگران بدان فخر می فروشند، زینت دنیا و یا زینت زندگی دنیوی است: وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِینَهً وَأَمْوَالًا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا؛ و موسى گفت: پروردگارا تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنیا زیور و اموال داده‏ اى پروردگارا تا خلق را از راه تو گمراه کنند.(یونس، آیه ۸۸)

البته مسلمان باید از زینت های دنیوی برای دنیا استفاده کند و خدا حرام نکرده است(اعراف، آیه ۳۲)؛ اما باید توجه داشت این ها داشته های حقیقی انسان نیست و نمی توان به آن فخر فروخت.

خداوند در جایی دیگر با توجه به فخر فروشی اهل خیال بافی به انسان ها هشدار می دهد که حتی به شبه داشته ها دل نبدند، بلکه باید دنبال دارایی های حقیقی باشند که همان باقیات صالحات است. خدا می فرماید: مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این کار بر خدا آسان است؛ تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آنچه به شما داده است‏، شادمانى نکنید و خدا هیچ خیال باف خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)

در این آیات بیان شده که انسان های خیال باف فخرفروش به نسبت به زینت های دنیوی واکنش های ناروا دارند و گمان می کنند که داشته های آنان مال آنان است. پس گل و گیاه و اسب و گاو و گوسفند و زر و سیم و مانند آن ، زینت دنیا و زمین بوده و در نهایت نیز باید گفته آن ها زینت زندگی دنیوی است، نه زینت انسان و نه زینت دایمی که ماندگار و در آخرت نیز با او باشد. هم چنین این زینت ها دارایی ها و داشته های انسان نیست که با تلاش خودش به دست آمده باشد، بلکه داشته هایی است که خداوند به او داده است.

از همین روست که خداوند می فرماید: وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ ؛ هر چه از نعمت دارید از خدا است.(نحل، آیه ۵۳) پس نباید همانند قارون فکر کرد و گمان کرد که با علم اقتصاد و مانند آن کسب دارایی کرده است: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی؛ قارون گفت: من این ها را نتیجه دانشی که داشتم فراهم آوردم.(قصص، آیه ۷۸) در حالی که باید گفت همه این نعمت ها همانند نقمت ها از آزمایش های الهی است تا انسان در کوره و فتنه آزمون نشان دهد تا چه اندازه بهره مند از ظرفیت های الهی است: فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛ چون انسان را آسیبى رسد ما را فرا مى‏ خواند؛ سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا کنیم مى‏ گوید: تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام؛ نه چنان است‏، بلکه آن آزمایش کوره آتش است؛ ولى بیشترشان نمى‏ دانند.(زمر، آیه ۴۹)

خداوند درباره زینت های دنیوی می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ؛ و بدانید که جز این نیست که اموال و فرزندان شما فتنه هستند.(انفال، آیه ۲۸)

به هر حال، تخیلات واهی این احساس را در این افراد زنده می کند که کمبودهای خود را بزرگ بیابند و برای جبران آن داشته هایی را بزرگ می کنند تا برجسته نمایی شده و بدان بر دیگران فخر فروشند و آن حقارت نفسانی و احساس درونی خود را به فخر و بزرگی و برتری تبدیل کنند؛ این گونه است که با سرو صدا و برترنمایی داشته ها و شبه داشته ها تلاش می کنند تا فخر بفروشند و خود را برتر نشان دهند. پس باید گفت تفاخر تلاش انسان های حقیر و خیال بافی است که گرفتار خودپسندی شده و احساس حقارت خود را به برترسازی داشته ها و شبه داشته ها نهان می کنند تا خود را برتر نشان دهند.

آثار تفاخر و فخر فروشی

تفاخر یک نابهنجاری رفتاری در اجتماع از سوی برخی از افراد خیال باف، حقیر و خودپسند است. این افراد برای این که نوعی برترسازی داشته باشند، به هر چیزی چنگ می زنند و رفتارهای ناروا و زشتی را در پیش می گیرند که خود از نظر اجتماعی آسیب هایی به دنبال دارد. در آیات قرآنی آثاری برای تفاخر این نابهنجاری رفتار اجتماعی بیان شده که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. اعراض از آخرت: انسان های فخرفروش گرایش به دنیا و زینت های آن داشته و از آخرت غافل بوده و بلکه اعراض می کنند. از نظر قرآن، از آثار بسیار خطرناک فخرفروشی اعراض از آخرت است. فخرفروشى چون در پى مباهات به زینت های دنیوی می رود و همه همت و اهتمام خود را مبذول دنیا و زینت های زندگی دنیوی می کند، گرفتار اعراض از یاد خدا و آخرت می شود.(تکاثر، آیات ۱ و ۲) پس لهو به دنیا او را از آخرت دور ساخته و گرایش به آخرت را از دست می دهد؛ چرا که «الهاء» به معناى گرایش به «لهو»، و «لهو» به معناى گرایش به چیزى است که هواى نفس به آن دعوت کند. (مجمع‌البیان، ج‌۹‌-‌۱۰، ص‌۸۱۱) شکی نیست که هواهای نفس دنبال آخرت نیست، بلکه دنبال زینت های دنیوی و آرامش و آسایش آن است. اصولا انسانی که گرفتار اعراض از آخرت می شود، گرفتار فجور و بی تقوایی و بی مبالاتی در رفتارهای اجتماعی و زندگی می شود.(قیامت، آیات ۱ تا ۵) بنابراین، باید توجه داشت که تفاخر سرانجام بدی را برای شخص رقم می زند و او را از قوانین و شریعت و عمل بدان دور می کند.
  2. بخل ورزی: انسان فخرفروش به سبب آن که اصالت را به دنیا و زینت های آن می دهد به کسب و جمع و تکاثر اموال توجه بسیاری داشته و از هر گونه انقاقات و صدقات پرهیز می کند. از این روست که خداوند از پیامدهای تفاخر و فخرفروشی را بخل ورزی در مال و ثروت و کمک به دیگران دانسته است.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴)
  3. دعوت به بخل: فخرفروش نه تنها خود اهل بخل است بلکه دیگران را نیز به این صفت و رفتار زشت دعوت می کنند و مانع انجام خیر از سوی دیگران می شوند.(همان)
  4. تکبر: فخرفروش در دل کبر و بزرگی را برای خود تخیل می کند و صفت تکبر در وی پدید می آید و در رفتار اجتماعی در قالب های گوناگون بروز و ظهور می کند. از این روست که در نوع راه رفتن ، تکبر دارد و از تواضع و فروتنی به دور است.(لقمان، آیه ۱۸)
  5. عجب و غرور: فخرفروش گرفتار خودپسندی و عجب است و داشته های خویش را چنان برتر می داند که برتری دیگران دیگر به چشم نمی آید. این گونه است که در دام فریب و غرور می افتد و رفتاری از روی عجب و غرور از خود بروز می دهد.(همان)
  6. اعراض از حق: اهل تفاخر از حق اعراض می کنند و تحت تاثیر حق و برهان هایی آن قرار نمی گیرند. از این روست که تلاوت آیات قرآن بر فخرکنندگان به امکانات مادى و موقعیت اجتماعى خود بی تاثیر است و هیچ گونه تاثیری از قرآن و مواعظ و پندهای آن نمی گیرند؛ بلکه با اعراض از آن ، رفتارهای زشت خود را ادامه و استمرار می دهند.(مریم، آیه ۷۳)
  7. کتمان فضل الهی: فخرفروش مغرور به داشته های خود بر اساس علم خویش نه تنها فضل الهی را نسبت به خود کتمان می کند و بلکه هر چه دارد را به خود و توانایی خود نسبت می دهد؛ و از فقر ذاتی خود غافل می شود و برای خود غنای ذاتی قایل است.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷ و آیات دیگر)
  8. کفران نعمت: چنان که گفته شد، فخرفروش فضل الهی را نسبت به خود نمی بیند و هر آن چه را دارد به خود نسبت می دهد و در استفاده از نعمت های الهی نیز راه درست را نمی پیماید بلکه آن نعمت را برای خوشگذرانی یا تحقیر مردم به کار می گیرد. پس با سوار شدن به اتومبیل های آن چنانی یا ساختمان ها و برج های بزرگ و شیک و پرهزینه و اسراف و تبذیر ، نعمت های الهی را کفران می کند.(همان)
  9. کفر: بی گمان شکر با ایمان و کفران با کفر ارتباط تنگاتنگی دارد. کسانی که اهل کفران نعمت هستند از جمله فخرفروشان گرفتار کفر نیز هستند. از نظر قرآن از آثار تفاخر این است که این دسته افراد در زمره کافران قرار می گیرند و کفران نعمت در ایشان به کفر می انجامد.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۷)
  10. محرومیّت از محبّت خدا: محرومیّت از محبّت خداوند، از آثار تفاخر است. پس اهل فخرفروشی نمی بایست انتظار محبت الهی و محبوب شدن در نزد او را داشته باشند.(نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸)؛ حدید، آیه ۲۳)
  11. محرومیّت از نصرت: تفاخر، موجب محرومیّت از نصرت و یاری خدا می شود. پس شخص در هنگام مشکلات یار و یاوری نخواهد داشت.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵ و ۴۲ و ۴۳؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۱) :
  12. ممانعت از احسان: همان طوری که گفته شد تفاخر موجب بخل ورزی بلکه دعوت دیگران به بخل و نیز مانعی در سر راه احسان به دیگران است.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷)
  13. ممانعت از پذیرش دعوت انبیا: تفاخر مانع از پذیرش حق و اعراض از ان است. از همین تفاخر، از موانع پذیرش دعوت پیامبران خواهد بود.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  14. نابودى: فخرفروشى به ثروت و مال فراوان خود، موجب نابودى آنها می شود؛ چنان که قارون این گونه گرفتار شد.( قصص‌، آیات ‌۷۶‌و‌۷۸‌و‌۷۹‌و‌۸۱) خداوند به اهل تفاخر هشدار می دهد که تبدیل شدن بوستانهاى زیبا و حاصل‌خیز به کویرى خشک و بى‌حاصل، نتیجه کفر و فخر و مباهات به دیگران است.(کهف، آیات ۳۴ تا ۴۰)
  15. هواپرستى: فخرفروشى و در پى مباهات بودن، موجب گرایش به لهو و بازماندن از اهداف مهم و در یک کلمه هواپرستی به جای خداپرستی می شود(تکاثر، ایات ۱ و ۲) ؛ زیرا «الهاه کذا» یعنى او را مشغول ساخت و از امر مهم‌تر بازداشت. (مفردات، ص‌۷۴۸، «لهى»)
  16. پوچی تفاخر: انسان ها وقتی به روز حسابرسی می رسند، در آن هنگام در می یابند که کارهایشان بر اساس تفاخر، هیچ ارزشی نداشته و پوچ و باطل بوده است.(تکاثر، آیات ۱ تا ۴)
  17. توهمات باطل: انسان های فخرفروش گرفتار خیال بافی و توهماتی هستند که ایشان را از حق و راست دور می کند. اینان گمان می کنند که همیشه در ثروت و قدرت خواهند بود و هرگز عذابی نمی شوند.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵)
  18. بدمستی: از دیگر آثار افکار و رفتار فخرفروشان بدمستی و فرحناکی است که به آنان دست می دهد و در حالت اتراف به هر کاری دست می زنند تا بدمستی خود را نشان دهند.(همان؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)
  19. کیفر اخروی: تفاخر فروشی موجب خشم الهی و کیفر الهی در دنیا و آخرت است.(تکاثر، آیات ۴ تا ۶؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹ و آیات دیگر)

مصادیق تفاخر

انسان به اموری بسیاری تفاخر می کنند که در بیش تر موارد یا زینت و داشته انسان نیست، یا اگر باشد زینت زندگی دنیوی است و ارزش ندارد که انسان بدان دلبسته شود؛ زیرا انسان برای ابدیت آفریده شده و باید کاری کند که ابدیت او در مزرعه دنیا آباد شود. در آیات قرآنی مصادیق بسیاری برای تفاخر بیان شده که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از: تفاخر به باغ و بوستان (کهف، آیات ۳۲ و ۳۴)، تفاخر به جمعیت زیاد خانواده و خویشان و قبیله(تکاثر، آیات ۱ و ۲)، تفاخر به فرزند به ویژه پسران(کهف، آیه ۳۴؛ سباء، آیه ۳۵ و آیات دیگر)، تفاخر به قدرت(کهف، آیات ۳۲ و ۳۴؛ فصلت، آیه ۱۵؛ زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲)، تفاخر به ثروت و مال(کهف، آیه ۳۴؛ قصص، آیات ۷۶ و ۷۹؛ سباء، آیه ۳۵)، تفاخر به مردگان و بزرگان و سران مرده(تکاثر، آیات ۱ و ۲)، تفاخر به نیاکان(بقره، آیه ۲۰۰؛ مومنون، آیه ۱۰۱)، تفاخر به موقعیت اجتماعی(توبه، آیه ۱۹؛ مریم، آیه ۷۳)، تفاخر به نعمت(هود، آیه ۱۰؛ حدید، آیه ۲۳) و مانند آن ها.

عوامل تفاخر اجتماعی

فخر فروشی دارای علل و عواملی است که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. بهره‌مندى از نعمت: برخوردارى از نعمت های این توهم و خیال بافی را ایجاد می کند که خداوند به این شخص عنایت دارد یا این شخص به تعبیر عوام از دماغ فیل افتاده است. ا زهمین روست که ثروت و قدرت و دیگر نعمت ها خود و زمینه‌ تفاخر در افراد را موجب می شود.(هود، آیه ۱۰؛ حدید، آیه ۲۳)
  2. ثروت زیاد: کثرت مال، از عوامل تفاخر براى انسان است و او را به سمت ظلم به خود و دیگران سوق می دهد و رفتارها متکبرانه ار سبب می شود.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵) خداوند با این بستر در رفتارهای قارون اشاره می کند و می گوید، همین دارایی های بسیار و ثروت قارونی موجب شده بود تا برای فخر فروشی نمایشی از ثروت خود ارایه دهد و مردم را به خود مجذوب کند تا جایی که مردمان آرزوی قارون شدن داشته باشند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۹) این افراد بر این توهم هستند که اگر مشکلی باشد برای دیگران خواهد بود و خداوند آنان را به سبب آن که دوست دارد و ثروت و قدرت داده عذاب نمی کند.(سباء، آیه ۳۵)
  3. جهل و نادانی: جهالت، ریشه برترنمایى و تفاخر و مسابقه رقیبان در کسب مال و مقام است به طوری که نمایشی از تفاخر در رفتن به قبرستان و بازخوانی شمار نیاکان و جایگاه آنان یک امر عادی و شیوه برترنمایی در این افراد است.(تکاثر، آیات ۱ تا ۵)
  4. خودپسندى: عُجب و خودپسندى، زمینه فخرفروشى در افراد است. این امر پیش از این نیز توضیح داده شده است.(نساء، ایه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳)
  5. دنیا: زندگی دنیوی و دنیا، مایه فخرفروشى بعضى انسانها به یکدیگر است. این افراد آن چه زینت دنیا و یا زندگی دنیوی است را به خود منسوب کرده و بدان می نازند.(حدید، آیه ۲۰)

۶‌. ریا: خودنمایی و ریا، بستر تفاخر در افراد انسان است و از همین روست که در آیات قرآنی از ریا پرهیز داده شده است تا کسی گرفتار خیال بافی و فخرفروشی نشود.(نساء، آیات ۳۶ تا ۳۸)

  1. شرک: شرک، عامل فخر و مباهات به دیگران است. از همین روست که بر توحید و پرهیز از شرک تاکید می شود.(همان؛ کهف،؛ آیات ‌۳۴‌و‌۳۷‌و‌۳۹‌و‌۴۲)

۸‌. قدرت زیاد: قدرت زیاد همانند ثروت زیاد، زمینه تفاخر بر دیگران است.( کهف، آیات ۳۲ و ۳۴؛ فصلت، آیه ۱۵؛ زخرف، آیه ۵۱)

  1. کثرت فرزند: کثرت فرزندان، زمینه تفاخر براى دنیاگرایان است.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵؛ سباء، ایه ۳۵)
  2. همراهى شیطان: همراهى شیطان با آدمى، منشأ فخرفروشى است و باید از چنین دوست و همراهی اجتناب کرد.(نساء، آیات ۳۶ تا ۳۸)

موانع و درمان تفاخر اجتماعی

برای رهایی از این بیماری اجتماعی باید موانع تفاخر را شناخت و با ایجاد و تقویت آن در خود و دیگران به پیشگیری و نیز درمان این بیماری اجتماعی اقدام کرد. مهم ترین موانع در ایجاد و نیز درمان تفاخر عبارتند از:

  1. احسان: احسان به والدین، خویشاوندان، یتیمان، مساکین، همسایگان، در راه ماندگان و بردگان، مانع تفاخر در انسان و نیز درمان این بیماری در صورت ایجاد آن است.(نساء، آیه ۳۶)
  2. ایمان به آخرت: ایمان به آخرت، مانع تفاخر و درمان آن است.( :تکاثر‌، آیات ‌۱‌و‌۵‌و‌۶)
  3. توجّه به حسابرسى در قیامت: توجّه به حسابرسى در روز قیامت، مانع تفاخر و نیز درمان این بیماری اجتماعی است؛ زیرا کسی که به آخرت توجه دارد، از زینت های دنیوی تنها برای آخرت استفاده می کند نه برای تفاخر.(همان، آیات ۱ و ۸)
  4. توجّه به فرجام پیشینیان: توجّه به فرجام پیشینیان، از موانع تفاخراست و برای همین برای عبرت و درمان آن نیز گزارش هایی در باره آنان در قرآن آمده است. (قصص، آیه ۷۸؛ فصلت، آیات ۱۵ و ۱۶)
  5. توجّه به قدرت خدا: توجه به قدرت خدا و ناتوانى خویشتن، زمینه پرهیز از تفاخر و نیز درمان این بیماری است.(قصص، ایاه ۷۸؛ فصلت، ایه ۱۵؛ حدید، ایات ۲۲ و ۲۳)

۶‌. توجّه به کیفر: توجّه به کیفر آخرتى، مانع برترى‌نمایى و تفاخر در افراد انسانی است.(تکاثر، آیات ۱ تا ۴)

  1. توجّه به منشأ پیدایش: توجّه انسانها به منتهى شدن همه نژادها به پدر و مادر واحد، ازمیان‌برنده تفاخرهاى خیالى آنان می شود.(حجرات، آیه ۱۳)

۸‌. عاقبت‌اندیشى: عاقبت‌اندیشى، مانع برترى‌نمایى و تفاخر بر دیگران می شود.(تکاثر، آیات ۱ تا ۳)

  1. عبادت: عبادت خداوند و پرهیز از شرک، مانعى در برابر تفاخر است و برای درمان نیز باید از آن مدد و یاری گرفت.(نساء، آیه ۳۶)
  2. عقیده به تقدیر خداوند: اعتقاد به تقدیر الهى در برخوردارى و عدم برخوردارى از امکانات، از عوامل بازدارنده تفاخر است؛ وقتی انسان بداند هر چه دارد از خدا و بر اساس تقدیر الهی است دیگر فخر فروشی نمی کند.(کهف، آیات ‌۳۴‌و‌۳۹؛ حدید، آیات ‌۲۲‌و‌۲۳)
  3. عقیده به مشیّت خداوند: هم چنین اعتقاد به جریان امور بر وفق مشیّت خداوند، مانع از تفاخر به مال و فرزند و امور دیگر می شود. انسان باید بداند که داشته هایش بر اساس مشیت و حکمت الهی است و اوست که می دهد و می گیرد و نباید به داشته های خویش برای تحقیر دیگران سود جست و تفاخر و فخرفروشی کرد.(همان)