فتنه انگیزان، علل و آثار فتنه

بسم الله الرحمن الرحیم

چیستی فتنه، چرایی، چگونگی و نیز کی، کی و کجا شکل گیری فتنه شش گانه پرسش های اساسی است که قرآن به آن توجه داشته و پاسخ های جامع و مانعی به آن داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا از منظر قرآن، به این پرسش های شش گانه و نیز آثار و پیامدها بلکه حتی راه های مبارزه و مقابله با آن پاسخ دهد و موانع پیشگیری یا جلوگیری از فتنه را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چیستی فتنه

شناخت ماهیت هر چیزی گام اول برای طرح پرسش و پاسخ های دیگر است. در حقیقت توجه به این گزینه «چه» می تواند دریچه ای به سوی چرایی و چگونگی بگشاید.

پیش از آن که به ماهیت اصطلاحی فتنه پرداخته شود، لازم است تا نگاهی به معنای لغوی آن شود تا پس از فهم معنای لغوی، به عمق و ژرفای مفهوم اصطلاحی دسترسی فراهم آید. واژه «فتنه» از فتن گرفته شده است. «فتن» در لغت گداختن و سوزاندن در حالت خاص است: «فتن الشیء : چیزی را سوزاند. البته فتنه به گودی و چاله ای گفته می شود که سنگ آهن یا سنگ طلا را در آن می ریزند تا با حرارت بسیار زیاد، آهن و طلا یا دیگر فلزات را از آن جدا کنند. از این رو گفته می شود: فَتَنَ فِتنه الصائغُ الذّهبَ : زرگر طلا را در بوته گداخت تا عیارش را خالص کند و ناخالصی را از آن بزداید.(نگاه کنید: مفردات، ص ۶۲۳ و ۶۲۴ ، «فتن»؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص ۴۰۶)

پس فتنه همان کوره ذوب فلزات است که آتش در آن بسیار است تا این گونه شرایطی فراهم آید ناخالصی از فلزات گرفته شود. پس هدف تنها ذوب و گداخت فلزات نیست، بلکه گداخت و ذوبی است که به قصد جداسازی خوب از بد یا سره از ناسره انجام می شود.

البته باید توجه داشت که در استعمالات و کاربردهای عربی این واژه به هر آن چیزی که موجب اختلال و هرج و مرج همراه با اضطراب در امور شود، به کار رفته است؛ چنان که به زنان زیبارو و فتان، اموال، زن و فرزند و مانند آن ها نیز به عنوان مصادیق فتنه و فتان یاد می شود.(نگاه کنید: مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۵۱۱ و ۵۱۳؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۴، جزء ۶ ، ص ۲۷۶؛ التحقیق، ج ۹، ص ۲۳ – ۲۵، «فتن».)

از نظر قرآن، دوزخ برای اکثریت مردم همانند کوره ای عمل می کند تا ناخالصی های آنان از ایشان جدا شود؛ زیرا اکثریت مردم، جزو کسانی نیستند که در دوزخ خالدین و جاودانه بشناسند، بلکه پس از فتنه و جداسازی ناخالصی ها از آن رها می شوند؛ چنان که مسلمانانی که گناهی مرتکب شده اند که جزو «خالدین» نیست، بلکه به مشیت الهی از آن جا خارج می شوند، گرفتار فتنه دوزخ خواهند شد. خدا درباره ویژگی فتنه بودن دوزخ می فرماید: یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هَذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ؛ همان روز که آنان بر آتش عقوبت جداسازی با فتنه می شوند؛ پس این آتش کوره فتنه را بچشید که که با شتاب خواستار آن بودید.(ذاریات، آیات ۱۳ و ۱۴)

از نظر قرآن، یکی از سنت های الهی که انسان در دنیا با آن آزموده و ابتلاء و امتحان می شود، «سنت فتنه» است. فلسفه و هدف اصلی سنت فتنه همانند ابتلاء جداسازی سره از ناسره، سنجش عیار اسلام و ایمان افراد، افزایش ایمان، صبر و حلم افراد، ایجاد استقامت و پایداری، بروز و ظهور توانمندی ها و مانند آن ها است که در آیات قرآنی بیان شده است. خدا به صراحت در باره سنت فتنه و یکی از فلسفه ها و چرایی آن می فرماید: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى ‏شوند و مورد آزمایش فتنها قرار نمى‏ گیرند؛ به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند به فتنها آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏ اند، معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد.(عنکبوت، آیات ۲ و۳)

از نظر قرآن، فتنه ها اختصاص به مسلمانان یا مومنان ندارد، بلکه حتی مدعیان اسلام از منافقان و بیماردلان یعنی «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» نیز با فتنه ها آزموده می شوند تا در شرایط فتنه خود را بیابند و راه درست را تشخیص داده و از نفاق دست بردارند. البته این فتنه ها برخلاف فتنه هایی که مسلمانان و مومنان بدان ابتلاء می شوند، از نظر شمارگان و کمیت محدود و معدود است؛ زیرا نیازی نیست تا هماره برای هر شرایط جدید آنان آزموده به فتنه شوند؛ از همین روست که خدا می فرماید: أَوَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لَا یَتُوبُونَ وَلَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ ؛ آیا نمى ‏بینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزموده مى ‏شوند باز هم توبه نمى کنند و عبرت نمى‏ گیرند. (توبه، آیه ۱۲۶)

البته از نظر قرآن، فتنه ها تنها مختص «فتنه های الهی» در راستای آزمون نیست؛ بلکه دیگران نیز از همین رویه برای رسیدن به اهدافی خاص بهره می گیرند، چنان که دشمنان و مخالفان پیامبر(ص) و نظام اسلامی نیز از «فتنه» برای اهداف خویش بهره گرفته و می گیرند. چنان که خدا در این باره می فرماید: وَإِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا؛ و چیزى نمانده بود که تو را از آنچه به سوى تو وحى کرده‏ ایم با فتنه ای گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگیرند؛ و اگر تو را استوار نمى‏ داشتیم قطعا نزدیک بود کمى به سوى آنان متمایل شوى و آنان را کمی رکن خویش قرار داده و به ایشان کمی تکیه کنی.(اسراء، آیات ۷۳ و ۷۴)

پس دشمنان و مخالفان نیز با اموری به «فتنه گری» می پردازند تا بتوانند از این طریق شرایطی را فراهم آورند و اهداف خویش برسند. از آیه به دست می آید که فتنه آنان با آمیختن حق و باطل بوده است تا شرایط برای گرایش پیامبر(ص) به سوی آنان فراهم آید که البته خدا با آشکارکردن حقیقت قلب ایشان را تثبیت کرد تا گرایش رکنی و تکیه گاهی به آنان پیدا نکند.

ممکن است این فتنه گری در اموری باشد که در حوزه منطقه الفراغ انجام شده باشد؛ یعنی جایی که وحی در آن مورد ساکت بوده یا مصادیقی که امکان خلل در آن وجود داشته است؛ زیرا «خلیل» به معنای منطقه ای است که میان دو چیز به شکل «خالی» باقی مانده باشد و امکان پر کردن آن به چیزی باشد. تاکید قرآن بر این که آنان می خواستند با پر کردن «خلل» به اهداف خویش برسند و این گونه پیامبر(ص) را خلیل خود بگیرند، نشان می دهد که دشمن در ساحتی که «خلل» در آن باشد، فتنه گری می کند تا این گونه دوستی و نزدیکی خاصی را با پر کردن آن منطقه «خلل» برای خود ایجاد کند. بنابراین، مومن باید «خلل» را در خود و یا محیط اجتماعی خود شناسایی کند تا دشمن اجازه نیابد از آن برای نزدیکی و دوستی بهره گیرد و مومن و امت اسلام ، به آنان گرایش رکنی و تکیه گاهی پیدا کنند. به عنوان نمونه اگر خلل اقتصادی باشد، دشمن ممکن است آن را بهانه ای قرار دهد تا با پر کردن آن «خلل اقتصادی» در مقام قوامیت اجتماع خانواده یا امت ، بستری را برای رکن بودن و گرایش رکنی فراهم آورد.

از آیات دیگر از جمله آیه ۷۶ سوره اسراء به دست می آید که نوعی معامله ای میان فتنه گران و پیامبر(ص) در حال شکل گیری بود که هدف آن به نوعی استفزار پیامبر(ص) از سرزمین و اخراج و تبعید به شکلی و در نهایت قتل پیامبر(ص) بود؛ اما با تثبیت سازی خدا، فتنه گران به این هدف خویش دست نیافتند.

البته شاید این استفزاز و ریشه کنی از سرزمینی مثلا مکه یا مدینه نباشد، بلکه از دنیا باشد؛ زیرا از آیه ۷۵ سوره اسراء بر می آید که اگر فتنه گران به اهداف خویش می رسیدند و از سوی پیامبر(ص) افتراء و سخنی به خدا بسته می شد، پیامبر بی ناصر و یاور از سوی خدا رها می شد که به طور طبیعی مرگ و قتل ایشان در کنار ریشه کنی از سرزمین نیز اتفاق می افتاد.

به هر حال، از نظر قرآن، فتنه ها تنها فتنه هایی نیست که در قالب سنت الهی انجام می شود، بلکه فتنه هایی نیز است که از سوی دشمنان طراحی و اجرا می شود.

در باره چیستی و ماهیت فتنه بر اساس آن چیزی که از قرآن از جمله آیات پیش گفته به دست می آید باید گفت: فتنه هر چیز آمیخته میان حق و باطلی است که انسان قدرت تشخیص در آن را ندارد و نمی تواند به سادگی آن را جدا کند و همین فقدان قدرت تشخیص و جداسازی انسان را در معرض خطر رفتارهای نادرست و ناسنجیده قرار می دهد.

اهداف و آثار فتنه گری دشمنان

از نظر قرآن، فتنه گری دشمنان و مخالفان، اهداف و آثار و پیامدهای دارد که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اسلام هراسی و جلوگیری از انتشار اسلام: هدف فتنه گری دشمنان و مخالفان این است که دیگران به اسلام گرایش پیدا نکنند. به سخن دیگر، هدف از فتنه ایجاد شرایطی است که با اسلام هراسی، مردمان گرایشی به اسلام نیاورند. از نظر قرآن دشمنان با ایجاد فضای فتنه از هرج و مرج و اضطراب اجتماعی بر آن هستند تا شرایط برای زندگی مسلمانان نا امن شود و دیگران هیچ گرایشی به این نداشته باشند که با اسلام در آن شرایط قرار گیرند. (بقره، آیات ۱۹۱ و ۱۹۳ و ۲۱۷ ؛ انفال، آیه ۳۹؛ التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۸۹ و ۲۹۱)
  2. هرج و مرج اجتماعی: هدف از فتنه آن است تا در اجتماع مومنان و امت اسلام، هرج و مرج و آشوب ایجاد شده و ناامنی فراهم شود تا مردم به سبب فقدان مولفه های یک نظام اجتماعی سالم یعنی فقدان امنیت و در نهایت آسایش و رفاه، از اسلام و امت اسلام بیزار شده و به گفتمان های دیگر گرایش یابند.(همان)
  3. جواز قتل و حکم جهاد: از نظر قرآن، کسانی که فتنه گری دارند، به دلیل آن که آشوب وهرج و مرج در اجتماع بدتر از قتل و جنگ مستقیم است، باید از صحنه اجتماع به جهاد و قتل حذف فیزیکی شوند و اثری از فتنه گران در اجتماع باقی نماند.(همان)
  4. جواز تبعید: از نظر قرآن، حکم اولی درباره فتنه گران، جهاد و قتل آنان است؛ اما اگر اسیر شدند، باید از سرزمین های اسلامی تبعید شوند و شرایطی برای اخراج و تبعید آنان فراهم آید تا از جامعه اسلامی اخراج شوند.(همان)
  5. جهاد، قتل و تبعید تا سرکوب فتنه: از نظر قرآن، خطر فتنه گران برای امت اسلام و نظام سیاسی ولایی چنان بزرگ است که باید تا سرکوب فتنه و در آوردن چشم آن، جهاد و قتل و تبعید انجام شود. بنابراین، تا ریشه کنی فتنه نمی توان، از سه گانه دست کشید و در حق فتنه گران اعمال نکرد.(همان)
  6. افشای فتنه و فتنه گران: از دیگر چیزهایی که باید درباره فتنه گران اهتمام شود، شناسایی و ردگیری فتنه گران و افشای آنان است. از نظر قرآن، برخی از فتنه گران خود را در لایه های امنیتی و جهادی وارد می کنند تا از این طریق به اجتماع اسلامی و امت و نظام سیاسی ولایی آسیب برسانند. بنابراین ، افشای فتنه گران و مقابله و مبارزه با آنان باید در دستور کار قرار گیرد. باید توجه داشت که هر نوع فتنه ای از جمله هرج و مرج و ایجاد جنگ روانی و مانند آن ها از مصادیق فتنه و فتنه گری است و احکام فتنه نسبت به آنان اعمال می شود(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)؛ زیرا «فتنه» در آیات یاد شده بنا به نظر ابن عاشور، به معناى اخلال در امور آشوب و بى نظمى در اجتماع و امت است.(تفسیر التحریروالتنویر، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۲۱۷)
  7. حاکمیت دین اسلام: هدف از مبارزه با فتنه گر و فتنه گران آن است که حاکمیت اسلام در همه ابعاد تحقق یابد.(انفال، آیه ۳۹)

گروه های فتنه و فتنه گران

خدا در قرآن همان طوری که فتنه گران را معرفی می کند، به افراد و گروه های اجتماعی را به عنوان فتنه گران شناسایی و به امت معرفی می کند تا در قبال آنان کنش و واکنش های مناسب بر اساس آموزه ها و احکام دستوری اسلام داشته باشند. از جمله مهم ترین گروه های فتنه گر می توان به این مصادیق اشاره کرد:

  1. فاسقان و اعتماد کنندگان بر ایشان: از نظر قرآن، فاسقان کسانی هستند که تن پوش اسلام را به تن خود کرده اند، ولی این حتی به بدن ایشان نچسبیده است؛ زیرا فسق به حالتی از پوست میوه مانند خرما و سنجد و مانند آن گفته می شود که پوست از گوشت جدا شده باشد. در حقیقت، فاسقان با اعمال و رفتارهای هنجارشکنانه خود، اسلام را زشت و بدنام می کنند. افرادی که در اجتماع با هنجارشکنی و دروغ و ایجاد شایعه و مانند آن ، شرایط را برای مسلمانان سخت و دشوار می کنند، فاسق هستند. از نظر قرآن، چنین افرادی از مصادیق فتنه گران هستند که باید مراقب آنان بود و اجازه نداد تا با اخبار دروغین خویش امنیت اجتماعی را به هم زنند و هرج و مرج ایجاد کنند. البته از نظر قرآن کسانی که به این اخبار فاسقان تکیه می کنند و بر اساس آن عمل رفتار می کنند، نیز از جرگه فاسقان فتنه گر محسوب می شوند.(حجرات، آیه ۶)
  2. جاسوسان: از نظر قرآن، جاسوسان دشمن از مصادیق فتنه گرانی هستند که حکم جهاد و قتل درباره آنان وجود دارد؛ بنابراین، هر جا جاسوسی به ویژه در حوزه امنیتی مانند ساحت نظامی شناسایی شد جواز قتل او وجود دارد؛ زیرا اینان با جاسوسی خویش، نا امنی در محیط امت و نظام سیاسی ایجاد یا دامن می زنند که حکم آنان مشخص است.(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)
  3. متخلفان از جهاد: کسانی که پس از حکم مستقیم رهبری برای حضور در جبهات تخلف می ورزند با این کار روحیه مجاهدان را کاهش می دهند، به سبب ایجاد هرج و مرج در صفوف متحد مجاهدان، به عنوان فتنه گر شناسایی و معرفی شده اند.(انفال، آیات ۲۴ و ۲۵)
  4. ظالمان: از نظر قرآن، هر گونه ظلم و ستم سازماندهی شده ، از مصادیق فتنه گری است و چنین اشخاصی را نمی توان تنها به عنوان ظالم معمولی شناسایی کرد.(همان)
  5. منافقان: از نظر قرآن، جریان نفاق در اجتماع اسلامی خطرناک تر از کافرانی است که در برابر اسلام صف کشیده اند؛ زیرا اینان ستون پنجم های دشمن و نفوذی های آنان هستند که به سبب دسترسی به اطلاعات و اوضاع اجتماع، می توانند خطرسازتر از هر جریانی عمل کنند. از این روست که خدا منافقان و بیماردلان را به عنوان فتنه گران شناسایی و معرفی کرده است.(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸؛ مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۵۵; تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۴۰)
  6. منحرفان: از نظر قرآن، کسانی که گرایش های انحرافی دارند و قلوب ایشان به جای آن که به دنبال محکمات قرآن باشد، دنبال متشابهات است و بر اساس آن افکار و رفتارهای خویش و دیگران را سامان می دهند، از مصادیق فتنه گران هستند. به سخن دیگر، از نظر قرآن، اصل این است که هرگاه متشابه ای مثلا در فکر و رفتار یا هر چیزی یافته شد، به محکمات و اصول ارجاع داده شود، نه این که به متشابه اخذ و بر اساس آن فکر و عمل شود. اما به نظر می رسد که فتنه گرانی از این دست به جای آن که به محکمات توسل بجویند و یا متشابهات را به محکمات ارجاع دهند، بر اساس متشابهات فکر و رفتار خویش و دیگران را سامان دهند.(آل عمران، آیه ۷) در مسائل و امور اجتماعی نیز به جای آن که موارد مشکوک را به رهبری ارجاع دهند بر خلاف آن عمل می کنند و موارد مشکوک را در بوق و کرنا می کنند و با رسانه ای کردن، به ناامنی و هرج و مرج در جامعه دامن می زنند. اینان نیز از مصادیق همین فتنه گران هستند.(همان؛ نساء، آیات ۵۹ تا ۶۲ و آیات دیگر)
  7. کافران: از نظر قرآن، ذات کافران گرایش به فتنه گری دارد؛ زیرا به جای علم دنبال ظنون رفته و بر اساس آن عمل می کنند. کافران با اقسام گوناگون از جمله قتل و تبعید و مانند آن ها در جامعه اسلامی فتنه گری می کنند که لازم است تا مومنان و نظام سیاسی ولایی هوشیاری خویش را داشته باشد.(بقره، آیات ۱۹۱ و ۱۹۳ و ۲۱۷) حکم چنین فتنه گرانی بی گمان جهاد و قتل آنان و حذف از جغرافیایی سیاسی امت اسلام در قالب تبعید و مانند آن است.(همان)

عوامل و موانع فتنه گری

با نگاهی به آن چه گفته شد معلوم می شود که عوامل فتنه و فتنه گری چه امور و مسایلی است؛ اما برای تبیین بیش تر نگاهی دوباره به این عوامل می شود. از مهم ترین عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. انحراف قلبی: از نظر قرآن کسانی که بیماردل یا گرایش به اموری باطل و زشت و بد دارند، به طور طبیعی گرایش به فتنه پیدا می کنند و به جای محکمات دنبال متشابهات می روند و این گونه فکر وعمل خویش را آلوده می سازند و جامعه و خودشان را در معرض خطر قرار می دهند و آرامش و امنیت را به هرج و مرج فکری و رفتاری تبدیل می کنند.(آل عمران، ایه ۷)
  2. پذیرش ولایت کافران: از نظر قرآن، ولایت تنها از آن خدا و مظاهرش است. بنابراین، غیر از ولایت الله، هر ولایتی از مصادیق ولایت طاغوت است. قرآن هشدار می دهد کسانی که ولایت کافران و طاغوت را پذیرا می شوند، گرفتار فتنه گری هستند.(انفال، آیه ۷۳؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۶۴)
  3. پیروی از متشابهات به جای محکمات: چنان که گفته شد، پیروی از متشابهاتی که باید به محکمات ارجاع شود، بدون هیچ گونه ارجاعی موجب می شود که شخص گرفتار فتنه شود.(آل عمران، آیه ۷)
  4. عدم رجوع به رهبران عالم: انسانی که به نوعی گرفتار شک علمی و تردید عملی است می بایست به کسانی رجوع کند که رکن جامعه هستند. عالمان راسخ در عمل و عمل کسانی هستند که باید به آنان مراجعه شود؛ کسانی که چنین مراجعه ای ندارند، گرفتار فتنه می شوند.(همان)
  5. تخلف از رهبری: از نظر قرآن، هر گونه تخلف از فرمان های رهبری در مسایل مهم از جمله جهاد، به عنوان فتنه گری دانسته می شود که مجازات خاص خود را در بر دارد.(انفال، آیات ۲۴ و ۲۵)
  6. ترک امداد: ترک هر گونه یاری مالی و جانی نسبت به نظام سیاسی ولایی و تخلف از رهبری در این موارد از عوامل افتادن در فتنه ای است که خدا از آن برحذر داشته است.(انفال، ایات ۷۲ و ۷۳؛ تفسیر التحریر والتنویر، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۸۸)
  7. جاسوسی: چنان که گفته شد جاسوسی از موجبات قرار گرفتن شخص در مصادیق فتنه و فتنه گری است. (توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)
  8. ظلم: هر گونه ظلم سازمان داده شده در مسایل اجتماعی نسبت به امت از مصادیق فتنه گری و عامل تحقق فتنه است.(انفال، آیه ۲۵؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۲۲ – ۸۲۳؛ جلاء الاذهان، ج ۳، ص ۳۳۱)
  9. عصیان: عصیان نسبت به فرمان های الهی و رهبری در نظام سیاسی ولایی از عوامل ایجاد فتنه در اجتماع است.(همان)
  10. اعتماد به خبر فاسق: چنان که گفته شد یکی از عوامل فتنه تکیه بر اخبار فاسق است که اعتماد بر آن پیش از تحقیق شایسته نیست؛ البته در حقیقت پس از تحقیق مبتنی بر خبر فاسق نیز عمل نمی شود، بلکه بر اساس خبر تحقیقی دوم عمل می شود نه اول.(حجرات، آیه ۶)

از نظر قرآن، انسانی از فتنه در امان است که متشابهات را به محکمات ارجاع دهد (آل عمران، آیه ۷) و در مسایل مشکوک و اخبار فاسقان به رهبری مراجعه کند و با تبیین گری حقیقت را آشکار کند.(نساء، آیه ۵۹؛ حجرات، آیه ۶)