فتنه، کوره انسان سازی خدا

کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

فتنه در اصل همان کوره آتش شدید برای ذوب فلزات و جداسازی سره از ناسره و به دست آوردن خالص از میان ناخالص ها است.

در آموزه های وحیانی قرآن، حالتی است که انسان در آن قرار می گیرد تا در شرایطی سخت بتواند از محبوب های دنیوی دل بکند و قلب خود را برای خدا خالص گرداند. بنابراین، همه امور از «خیر و شرّ» می تواند به عنوان فتنه قلمداد شود؛ زیرا ابتلائات الهی محدود به شرور نیست، بلکه حتی اموال و اولاد می تواند به عنوان ابزار فتنه الهی قرار گیرد.

از نظر قرآن، فتنه ها مهم ترین کوره های انسان سازی است، به طوری که مصنوعات خاص الهی در کوره های بزرگ تر با شرایطی سخت تر ساخته و پرداخته می شوند؛ از همین رو، گفته می شود: «هر که مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند»؛ یعنی «البلاء للولاء.»

انواع و اقسام فتنه های الهی

در فرهنگ های عربی و فارسی، فتنه را به معناى قرار دادن طلا در آتش براى به دست آوردن خالصى آن دانسته اند. واژه فتنه در فرهنگ قرآنی در مفاهیم گوناگون و مختلفی استفاده شده که بازگشت همه آنها به همان معنای اصلی یعنی کوره آتشین امتحان و ابتلاء الهی است؛ بنابراین، مفاهیمی چون امتحان، عذاب، سوختن با آتش، بلیّه، سختى، اضلال(مفردات الفاط قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۲۳ و ۶۲۴ ، «فتن»؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۴، ص ۴۰۶)، شرک، بازداشتن از دین (مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۵۱۱ و ۵۱۳ )، آشوب و اخلال در امور(تفسیر التحریروالتنویر، ج ۴، جزء ۶ ، ص ۲۷۶( و عوامل ایجاد هرج و مرج همراه با اضطراب از جمله  اموال، اولاد و کفر به عنوان مصادیق فتنه (التحقیق، ج ۹، ص ۲۳ – ۲۵، «فتن») به همان معانی اصلی باز می گردد.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن دانسته می شود که فتنه ها تنها در «شرور» خلاصه نمی شود گمان شود که تنها محنت ها، رنج ها، کمبودها، نواقص، عیوب و فتنه باشد؛ زیرا اگر فتنه را کوره آتشین جداسازی سره از ناسره و ابزار الهی برای این کار بدانیم، از نظر قرآن، ابتلائات الهی تنها محدود به «شرور» نمی شود، بلکه همه مصیبت هایی که به انسان از خیر و شر به اذن و مشیت الهی می رسد(حدید، آیه ۲۲؛ تغابن، آیه ۱۱)، جزو مصادیق فتنه های الهی است؛ زیرا خدا به صراحت می فرماید: وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً؛ با شر و خیر به عنوان «فتنه» ابتلاء می سازیم.(انبیاء، آیه ۳۵)

بر این اساس، همان طوری که کافران و مشرکان با جنگ و تحریم و مانند آنها به اذن و مشیت الهی، فتنه انگیزی می کنند(بقره، آیات ۱۹۱ تا ۱۹۳ و ۲۱۷؛ انفال، آیه ۳۹) یا جریان نفاق و نفوذ در میان امت اسلام با جاسوسی و شایعه سازی و مانند آنها، فتنه جویی می نمایند(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)، هم چنین فرزندان و اموال شخص که به ظاهر «خیر» است، عامل فتنه الهی می شود؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ جزاین نیست که اموال شما و اولاد شما فتنه است و خدا نزدش اجر عظیم است.(تغابن، آیه ۱۵) و نیز می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ و بدانید که جز این نیست که اموال شما و اولاد شما فتنه است و آن که خدا نزدش اجر عظیم است.(انفال، آیه ۲۸)

البته بسیاری از مردم تنها کمبودها، نواقص، شرور و مانند آنها را مصیبت و عامل فتنه می دانند، از همین روست که وقتی به عوامل و مصادیق فتنه اشاره می شود انگشت اتهام به سوی کافران و مشرکان(بقره، آیات ۱۹۱ تا ۱۹۳ و ۲۱۷؛ انفال، آیه ۳۹)، منافقان (توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)، منحرفان فکری و عقیدتی(آل عمران، آیه ۷)، ظالمان و ستمگران(انفال، آیه ۲۵) و مانند آنان گرفته می شود، در حالی که همین اموال و فرزندان بزرگ ترین و بهترین ابزار فتنه های الهی است؛ زیرا این امور به جان آدمی بسته است و به سادگی شخص حاضر می شود تا این دشمن شیرین را به خود چنان نزدیک کند که خدا از دلش برود و دیگر جایی نداشته باشد؛ در حالی که اگر انسان خردمند و عاقل بود، دل به دشمن شیرین نمی بست و با نگاهی به سرانجام دوزخ فراق و آتشین، از همه این ها به سوی خدا می گریخت و فرار می کرد.(انفال، آیه ۲۵ ؛ ذاریات، آیه ۵۰)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، و مراجعه به کلید واژگانی چون « ابتلا »، « امتحان »، « فتنه » و جملات و تعابیر قرآنی می توان دریافت که هر چیزی از «خیر و شر» می تواند به عنوان «فتنه» الهی عمل کند؛ و هرگز نمی بایست اموری را از دایره ابزار و آلت فتنه الهی استثنا کرد.

فلسفه و هدف الهی از فتنه ها

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان برای خلافت الهی بر ما سوی الله برگزیده شده است.(بقره، آیه ۳۰) از آن جایی که خلافت بر ما سوی الله به معنای خلافت حتی برهمه فرشتگان الهی (حجر، آیه ۳۰؛ ص، آیه ۷۳) و جنیان است(کهف، آیه ۵۰)، انسان می بایست از ویژگی ها وصفات منحصر به فردی باشد که او را در جایگاه «مستخلف عنه» قرار دهد که انسان به جای او خلافت می کند.

خدا در قرآن بیان می کند که همه هستی که از انوار صفات الهی ساخته شده و مظهر آن انوار است(نور، آیه ۳۵) نیازمند خلیفه ای است که خود به تنهایی همه انوار صفات الهی را داشته و مظهر آن باشد.

از نظر قرآن، حضرت آدم(ع) به شکل اسمی این صفات را به عنایت خاص الهی دارا شد و صفات الهی در او به شکل اسمی ظهور یافت و از همین رو، در این مقام خلافت الهی قرار گرفت.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) البته همسرش که از همان الهی «نفس» آدم خلق و جعل شده است(نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹) این مقام خاص خلافت الهی را دارا نیست؛ زیرا به شکل اسمی این صفت تنها برای آدم است.(بقره، آیه ۳۰) از همین روست فرشتگان تنها مامور شدند تا به آدم(ع) به عنوان خلیفه الله سجده  کنند، نه به آدم و همسرش.(بقره، آیه ۳۴)

البته همسر حضرت آدم(ع) دارای همان صفات الهی است که به شکل اسمی برای آدم(ع) داده شد؛ زیرا براساس آموزه های وحیانی قرآن، نفس انسانی همان «روح» الهی از مقام امری (اسراء، آیه ۸۵) است که در کالبد آدم(ع) به دمیده شده تا با ابزار کالبد کارهایش را انجام دهد.(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲) پس ازآن جایی که نفس همسر آدم(ع) از همان نفس واحده خلق وجعل شده است(نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹)، نفس همسر آدم (ع) نیز از همه انوار صفات الهی برخوردار است.

از نظر قرآن، حضرت آدم(ع) به سبب حالت اسمی صفات الهی (بقره، آیه ۳۱)، به طور فطری و تفضل الهی، از مقام خلافت برخوردار بوده و همه ما سوی الله خواسته یا خواسته، تحت تسخیر او هستند، حتی اگر ابلیس جنی به سبب داشتن اراده و حق آزاد انتخاب، از سجده در مقام تشریع خودداری کرده باشد و به ظاهر خلافت او را نپذیرفته و اطاعت نکند، ولی در مقام تکوین ابلیس و جنیان هرگز از دایره خلافت حضرت آدم(ع) خارج نیستند، و به نوعی تحت تسخیر تکوینی او قرار دارند.(کهف، آیه ۵۰)

به هر حال، خلافت الهی برای حضرت آدم(ع) به سبب حالت اسمی صفات الهی ثابت است؛ اما خلافت الهی برای فرزندان، به همان میزانی است که آنان صفات الهی را به شکل اسم در آورده و مظهر مثلا بدیع، قدیر، حلیم، عزیز، خالق و مانند آنها شده باشند. از همین روست که هر نفس انسانی هر صفت الهی را به شکل اسمی در آورده باشد، می تواند از آن اسم برای تصرفات در تکوین به عنوان خلیفه الله استفاده کند. پس از نظر قرآن، خلافت انسانی دارای مراتب تشکیکی بسیاری است که شامل مظهریت در یک اسم یا ده تا صد تا هزار و تمامی اسماء الله می شود. هر کسی بتواند صفت الهی را در خود به شکل اسمی در آورد، او در همان سطح و براساس همان مظهریت در همان اسم، خلیفه الهی در آن اسم است. بنابراین، اگر کسی بتواند همه صفات الهی را در خود ظهور بخشد و مظهر تمام اسماء الله شود، همانند آدم(ع) از مقام خلافت مطلق و کلی برخوردار خواهد بود و همه ماسوی الله از جن و فرشتگان در برابرش سجده اطاعت به جا می آورند و مطیع او می شوند و تحت تسخیر او قرار می گیرند. بنابراین، وقتی خدا می فرماید که همه هستی تحت تسخیر شما انسانها است، به سبب همان تحقق شرایط اسمی نسبت به صفات الهی است.(جاثیه، آیه ۱۳؛ حج، آیه ۶۵؛ لقمان، آیه ۲۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صفات سرشته در نفس انسانی که هر یک نوری خاص دارند، زمانی بروز و ظهور می کند که به حالت اسم در آیند و شخص صفت عزت را در خود ظهور بخشد و مظهر عزیز شود، یا صفت خلقت، بدعت، قدرت، حلم، کرامت و مانند آنها را در خود ظهور بخشیده و مظاهر خالق، بدیع، قدیر، حلیم، کریم و مانند آنها شود؛ زیرا با ظهور صفت به شکل اسم است که آن چیز ملکه و مقوم ذات و هویت انسان می شود و می تواند از آنها برای تصرفات خویش بهره گیرد. پس صفات همانند دانایی است که می بایست به دارایی تبدیل شود تا انسان با دارایی بتواند در کائنات تصرفات تکوینی داشته باشد.

از نظر قرآن، راه دست یابی به اسماء الله و مظهریت در آن، در صراط مستقیم عبودیتی انجام می شود که هدایت فطری تکوینی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی وحیانی ظاهری(بقره، آیه ۳۸) مورد استفاده انسان قرار گیرد و انسان در چارچوب آن به تقوای الهی برسد (بقره، آیه ۲۱) که او را دارایی علم حضوری و شهودی و قدرت تصرفات در مقام عزم و اراده می کند؛ زیرا در این حالت به عنوان ربانی می تواند ربوبیت تکوینی داشته باشد و مظهر رب العالمین باشد.

البته از نظر قرآن، همگان نمی توانند به این سطح عالی کمالی در تمامیت آن برسند؛ زیرا اکثریت مردم، هدایت تکوینی فطری را دفن و دسیسه می کنند(شمس، آیات ۷ تا ۹) و تنها شماری آن را با هدایت تشریعی به کمال می رسانند(شمس، آیات ۷ و ۱۰) که در این میان می توان این شمار اندک را به دو دسته اصلی اصحاب یمین و مقربان تقسیم کرد که از اصحاب شمال و دفن کنندگان جدا هستند.(واقعه، آیات ۱ تا ۱۰)

از آن جایی که صفات می بایست در کوره فتنه ها به حالت اسمی در انسان ظهور یابد، خدا مجموعه ای عظیم از فتنه ها و ابتلائات وامتحانات را آماده کرده تا انسان از طریق آن به کمالات خویش برسد و صفات را به شکل اسمی ظهور بخشد و مظهر صفات الهی در قالب اسماء الله شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فتنه های الهی، کوره هایی است که انسان را همانند کوره ذوب فلزات جدا می کند تا سره از ناسره مشخص شود.(آل عمران، آیات ۱۴۰و۱۴۱ و۱۵۴)

این فتنه ها است که مدعیان را از محققان جدا می سازد و مشخص می کند که چه کسی واقعا اهل ایمان و چه کسی اهل کفر و نفاق است.(بقره، آیه ۱۴۳) خدا به صراحت می فرماید: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند: ایمان آوردیم رها مى ‏شوند و مورد فتنه قرار نمى‏ گیرند؛ و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد.(عنکبوت، آیات ۲ و۳)

انسان در هنگام فتنه ها در شرایطی قرار می گیرد که ظرفیت ها و استعدادهای خویش را شکوفا می کند و صفات را به اسم در می آورد و علم به در عمل به نمایش می  گذارد.(اعراف، آیه ۱۲۹؛ صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۶)

صنعت خاص در کوره های سخت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مصنوعات خاص الهی می بایست در کوره های خاص در شرایط سخت تر از نظر کمیت و کیفیت قرار گیرد. از این روست که خلفای الهی از پیامبران در شرایط بسیار سخت و کوره های آتشین شدید گرفتار می آمدند به طوری که اذیت و آزاری که آنان می دیدند، کسی قدرت تحمل آن را نداشته است؛ پیامبر گرامی (ص) که اشرف آفریده ها و برترین پیامبران الهی است، می فرماید: مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ؛  هیچ پیامبری به اندازه ی من اذیت نشد!» (بحارالانوار مجلسی، ج۳۹، ص۵۶)

حضرت موسی (ع) یکی از بزرگترین پیامبران اولوا العزم الهی است که در مقام عمل خدا او را به دارنده ولایت عزم معرفی می کند. آن پیامبر عظیم الشأن چنان در کوره «فتنه» گرفتار آمده است که خدا در باره اش فرموده است: وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا؛ ما تو را بسیار بسیار در فتنه افکندیم.(طه، آیه ۴۰)

هدف از این همه فتنه ها برای حضرت موسی(ع) این بود که او را به عنوان مصنوع خاص الهی بسازد. خدا در صنعت الهی خویش برآن بود تا مصنوعی از انسان بسازد که بتواند در آن جایگاه عظیم امت سازی قرار گیرد؛ زیرا پیش از او هیچ پیامبری مسئولیت و ماموریت ایجاد امت به شکل تمدنی را نداشت و نخستین پیامبری که در مقام تمدن سازی برآمد وماموریت داشت تا امت و ملتی را ایجاد کند که دارای همه ویژگی های تمدنی باشد، همان امت موسی(ع) است. از همین روست که خدا می فرماید: وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی؛ و تو را براى خود پروردم.(طه، آیه۴۱)

از نظر قرآن، هر کسی که بخواهد در مراتب قرب الهی به مقام «مقربان» دست یابد، می بایست از آزمون های سخت و دشوار از نظر کمیت و کیفیت بگذرد؛ یعنی هم شمار فتنه ها بیش تر و هم از نظر کیفیت و چگونگی سخت تر و دشوارتر است. دست یابی به مرتبه سوم تقوای الهی که اثر آن در حق الیقین خودنمایی می کند، نیازمند عبور از فتنه های بسیار و سخت و دشوار است که اکثریت مردم ناتوان از آن موفقیت در آن هستند.

پس اگر مردم عادی و مدعیان اسلام و ایمان نسبت به ادعای خویش گرفتار فتنه و امتحان و ابتلاء می شوند تا وضعیت آنان دانسته شود و هم چنین صفت اسلام و ایمان در آنان اسمی شود و به عنوان مسلمان و مومن شناخته شوند(حجرات، آیه ۱۴)، باید توجه داشت که اولیای الهی در شرایطی سخت تر آزموده می شوند تا صداقت آنان دانسته شود. آنان به انواع و اقسام فتنه ها از نظر کمیت و کیفیت دچار شده و می بایست از همه چیزخویش از مال و جان بگذرند تا به عنوان «صادقین» مورد تایید الهی قرار گیرند.(حجرات، آیه ۱۵)

امام صادق علیه السلام می فرماید: “إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَل؛ به راستی که گرفتار ترین مردم به بلا نخست انبیاء و سپس به تربیت کسانی هستند که در مقام پس از ایشان قرار دارند. (کافی، ج۲، ص۲۵۳)

هم چنین می فرماید: مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم‏؛ خداوند قومی را دوست ندارد، مگر آن که آنها را مبتلا کند.(همان)

و نیز می فرماید: إنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً؛  خداوند وقتی بنده ای را دوست دارد، او را به شدت در بلا فرو برده و غرقه می سازد.(کافی، ج۲، ص۲۵۴)

پس باید گفت: هر که در این بزم مقربتر است / جام بلا بیشترش می دهند.

در حقیقت محبت الهی نسبت به بندگان مقرب خویش این است که هماره او را به عنوان فتنه ها و ابتلائات مبتلا می سازد تا شرایط او بهتر شود و صفات الهی خویش را در مقام عمل و در میدان ابتلائات به ظهور رساند و صفات الهی را به اسماء الله در خود تبدیل کرده و مظهر اسماء الله شود؛ پس «فتون» بیش تر و سخت تر و شدیدتر به معنای محبت بیش تر خدا نسبت به بنده مقرب خویش است؛ چنان که گفته اند: اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی.