فال بد زدن و شوم انگاری از نگاه قرآن

در مقاله زیر نویسنده با بررسی پیشینه تطیر و فال بد زدن و شوم انگاری در تاریخ حیات انسان، عوامل و علل توسل انسان به این رفتار و نادرستی آن را از دیدگاه قرآن بررسی کرده است که اینک آن را از نظر می گذرانیم.

انسان موجودی فقیر و نیازمند
انسان موجودی نیازمند و وابسته است. قرآن از این نیاز شدید و وابستگی انسان به «فقر» تعبیر می کند. در نگرش قرآنی این فقر و نیاز به طور طبیعی به خدایی است که آفریدگار و پروردگارش است. از این رو می فرماید: انتم الفقراء الی الله؛ شما نیازمند خدایید. برخی از بزرگان چون صدرالمتالهین از این فقر و نیاز بشر به سوی خدا، به فقر ذاتی و فقر امکانی تعبیر کرده اند. به این معنا که انسان در ذات خویش نیازمند به خدایی است که وی را پدید می آورد و نگه می دارد. بنابراین هم در ایجاد و هم در بقا نیازمند خداست. قرآن برای بیان مفهوم نیاز به خدا در بقا به پرندگانی اشاره می کند که در آسمان پرواز می کنند و می فرماید که خداست که آنان را در حالت پرواز حفظ می کند. این بدان معناست که انسان موجودی به طور کامل وابسته و نیازمند است به گونه ای که نادیده شدن وی از سوی خدا به معنای نیستی و نابودی اوست. از این رو انسان بلکه همه هستی هر دم از هست او هستی می برند و قطع هرگونه ارتباط با خدا به عنوان مبدأ وجود و بقا، به معنای فنا و نیستی است.

این نیاز و فقر ذاتی بشر به خدا موجب می شود که انسان هرگز احساس امنیت نکند و همواره دلواپس اموری باشد. هر دم خود را در معرض خطر نیستی می بیند و ناتوانی اش را به چشم می نگرد. از این رو بر آینده خویش هراسناک و ترسان است.
سوءاستفاده ابلیس از ضعف انسان
این وابستگی و فقر و نیاز است که انسان ها را به سوی هرکس و هرچیزی که گمان می برد او را نگه می دارد و یا به استقلال نسبی می رساند چنگ می زند. شیطان با بهره گیری از این ضعف و سستی و نیاز شدید بشر به استقلال نسبی و نوعی امنیت و آرامش نسبت به بقای خویش، توانست حضرت آدم را بفریبد و او را پیش از دست یابی به کمالی که بتواند در زمین به آسودگی خلافت نماید ناچار به هبوط پیش از موعد کرد.
ابلیس با استفاده از نیاز طبیعی انسان به آرامش و امنیت بقایی و استقلالی، نزد حضرت آدم(ع) رفت و بنا بر گزارش قرآن گاهی به وی گفت: ما نهاکما ربکما عن هذه الشجره الا ان تکونا ملکین او تکونا خالدین؛ خداوند شما را از این درخت پرهیز نداد مگر برای این که شما پادشاه و یا جاودانه شوید (اعراف آیه ۲۰) و گاهی دیگر به وی خطاب کرد و گفت: هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی؛ آیا تو را به درختی راهنمایی نکنم که درخت جاویدانگی است و یا پادشاهی و ملکی که پایانی ندارد و رنگ کهنگی به خود نگیرد؟ (طه آیه ۱۲)
این گزارش ها نشان می دهد که علت فریب و نیرنگ خوردن حضرت آدم(ع) به خاطر شناخت ابلیس از نیاز انسان بوده است.
قرآن در آیات بسیاری به این مسئله توجه می دهد که دشمن همواره از نقاط ضعف انسان به وی نزدیک می شود و می کوشد تا او را بفریبد. از این رو انسان می بایست هوشیار و بیدار باشد و نگذارد دشمن از ضعف او آگاه شود و یا پس از آگاهی، از آن نقاط سست و ضعف بهره گیرد و بر وی چیره گردد.
بر این اساس راهکار قرآن برای رهایی از این مشکل و یا مشکلاتی از این دست آن است که به جای هر کس دیگری، بهتر آن است که به خدا پناه ببرد و او را مرجع امور و منبع نیاز خود بداند و از تمسک و توسل به غیر پرهیز کند؛ زیرا او خدایی است که انسان را آفریده و تنها اوست که به حکم پروردگاری اش می تواند وی را در کنف حمایت خویش گیرد و نیازهایش را به طور واقعی و درست برآورده سازد. بازگشت به خدا و توکل و توسل به او به معنای بازگشت به همان ذاتی است که انسان به طور ذاتی به وی نیاز دارد.
با این همه انسان ها به جهاتی از بازگشت به خدا پرهیز می کنند و به عوامل و امور دیگر تمسک می جویند تا نیازهای روحی و روانی خود را برآورده سازند. یکی از بیراهه هایی که انسان به عنوان راهکاری برای برون رفت از مشکل فقر ذاتی و نیاز خویش بدان سو گرایش می یابد، بیراهه شوم دانستن چیزی و یا تطیر است.
بارها پیش آمده است که دوستان و بستگان و خویشان برای رهایی از مشکل و یا بلایی به تفال و تطیر تمسک جسته اند و کوشیده اند نیاز روحی و روانی خویش را این گونه برآورده سازند.
گزارش های قرآنی روشن می سازد که این روش از گذشته های بسیار دور مورد توجه انسان بوده است و همواره انسان هرگاه با مشکل و بلایی روبه رو می شده است به این شیوه تمسک می جسته است.
برای تبیین مسئله فال بد زدن و تطیر، مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن امری ضروری است تا به روشنی دانسته شود که نگرش قرآن به آن چگونه است و قرآن چه ارزیابی و یا واکنشی به آن داشته و یا چه جایگزینی را برای آن معرفی می کند.
تطیر و بدیمن انگاری در قرآن
در قرآن واژه فال به کار نرفته ولی واژه تطیر که همین معنا را به شکلی دیگربازگو می کند به کار رفته است.
تطیر در اصل به مفهوم فال زدن به پرنده است، زیرا این اصطلاح از واژه طیر گرفته شده که به معنای پرنده است. افزایش کاربرد این اصطلاح در روش های دیگر به غیر از تفال زدن به پرندگان موجب شده است تا این واژه در هر گونه فال زدن به کار رود. به عبارت دیگر هر نوع نسبت بد دادن به کسی یا چیزی و یا شوم و بدیمن دانستن آن را تطیر می گویند. به نظر می رسد که در کاربردهای قرآنی، این اصطلاح اختصاصی به فال زدن به پرندگان نداشته بلکه در هر گونه تفال و فال زدنی به کار رفته است. البته بیشترین کاربرد تطیر به معنای فال زدن به امور ناخوشایند و شوم می باشد و در کاربردهای قرآن به این معنا توجه شده است. در حقیقت تطیر به معنای فال بد زدن است. (مفردات راغب اصفهانی ص ۵۲۸ ذیل واژه طیر)
البته در کابردهای کنونی، تطیر را به فال بد زدن و تفال را برای اموری اعم از آن به کار می گیرند و جنبه مثبت و سازنده آن در تفال و فال زدن بیشتر مورد توجه و تاکید است.
پیشینه تطیر و شوم انگاری
قرآن گزارشی از تطیر زدن در اقوام گذشته را به دست می دهد. از اقوام و امت های پیشین که خداوند از آنان یاد می کند و به روش های آنها برای برخورد با بلایا و مشکلات شدید اشاره می کند، قوم ثمود است. آنان قومی بودند که پس از برخورد با مسئله دعوت صالح به ایمان به پروردگار، از آن سرباز زدند و او را عامل تشتت در جامعه دانستند و این که آنها را به عذاب و بلا تهدید می کند به ستوه آمدند و در واکنش به اعمال و گفتار صالح، مسئله تطیر را به کار گرفتند. از نظر قوم ثمود، صالح و پیروانش، انسان های بدیمنی بودند. از این رو به وجود آنان تطیر زدند و وجودشان را بدیمن شمردند. (نمل آیات ۴۵ تا ۴۷)
از دیگر اقوامی که به تطیر معتقد بوده و فال بد می زدند و قرآن از آنان یاد می کند، فرعون و قوم وی بودند. آنان بر این باور بودند که همه بلایا و سختی هایی که مردم مصر دچار آن می شوند از وجود نامبارک موسی(ع) و پیروان وی است. (اعراف آیه ۱۳۱) از نظر آنان افرادی چون موسی(ع) که جامعه مصری را دچار قحطی، ناراحتی های فراوان و بلایای مختلف کرده است، موجودی بدیمن و شوم است.(همان)
قرآن گزارش می کند که قوم انطاکیه نیز نسبت به پیامبران چنین واکنشی نشان دادند و وجود ایشان را بدیمن دانسته و تطیر زدند. (یس آیات ۱۳ و ۱۹)
در عصر پیامبر هم از سوی برخی از مسلمانان سست ایمان این شیوه اتخاذ شد و آنان وجود پیامبر را بدیمن دانسته و تطیر زدند. (نساء آیه ۷۸)
نادرستی بدیمن انگاری
قرآن این شیوه را مورد تحلیل و نقد قرار داده و آن را امری به دور از واقعیت و حقیقت ارزیابی می کند. از نظر قرآن، انسان به جای آن که دیگران را شوم و بدیمن دانسته و یا تطیر به وجود کسی بزند و بلایا و مشکلات را به دوش او اندازد بهتر است به شناخت درست از هستی و عوامل موثر در آن بپردازد. قرآن خداوند را منشأ اصلی تأثیرگذار در همه هستی می داند به گونه ای که هیچ امری بیرون از اراده و مشیت او صورت نمی گیرد.
برپایه تصویر: الامر بین الامرین همه چیز در حوزه ای قرار می گیرد که خداوند به عنوان منشأ در یک سوی آن و انسان و یا عوامل دیگر در سوی دیگر قرار می گیرد، اعمال و رفتار انسانی به عنوان عامل موثر مهم در تغییر جامعه و حتی طبیعت و محیط زیست انسان شمرده می شود.
برپایه این تصویر است که خداوند نزول عذاب و بدبختی را بر قوم ثمود یا فرعونیان و یا انطاکیان به سبب رفتار و اعمال خود ایشان بر می شمارد و به شکل سرزنش آمیزی نزول عذاب الهی را تطیر واقعی می داند. (اعراف آیه ۱۳۱ و نمل آیه ۴۵ تا ۴۷ و یس آیه ۱۸ و ۱۹)
درحقیقت قرآن با نادرست دانستن تطیر و بدیمن انگاری به این مسئله اشاره می کند که اگر تطیر می بایست زده شود به وجود خودشان و اعمال و رفتار نادرست خویش می بایست تطیر می زدند که عامل بدبختی و عذاب های الهی شده است.
قرآن با رد مسئله تطیر به شخص و پرواز پرنده و یا مانند آن می کوشد تا تصویر درستی از عوامل تأثیرگذار به دست دهد و امور خرافی را از جامعه انسانی بزداید. از این رو سرنوشت انسان ها را بسته به اعمال و رفتار خود ایشان می داند و تطیر زدن به انسان های دیگر و پرندگان و یا امور دیگر را لغو و بیهوده بر می شمارد و از آنان می خواهد به جای این که دیگری را متهم سازند به بازسازی رفتار و اعمال و کردار خویش اقدام کنند. (نساء آیه ۷۸ و ۷۹ و نیز نمل آیه ۴۵ تا ۴۷ و یس آیه ۱۸ و ۱۹)
عوامل تطیر
قرآن با اشاره به عواملی که موجب شده و یا می شود تا جامعه و یا افرادی اقدام به تطیر کنند می کوشد تا نشان دهد این عوامل بیشتر، برخاسته از امور نادرست و باورهای غلط و رفتارهای نادرست است.
از جمله عواملی که موجب می شود انسان تطیر و یا فال بد و بدیمن انگاری کند، رفتار اسراف آمیز و زیاده روی های خود مردم و جامعه است. چنان که اسراف مردم انطاکیه موجب شد تا آنان کمبودها و نقص ها را به وجود پیامبران نسبت بدهند. از این رو به جای شناسایی علل بحران ها و مشکلات، در جست وجوی راه حلی دم دستی برآمده و تطیر را ابزاری برای فرار از تحقیق و تبیین مسئله جستند. (پس آیات ۱۸ و ۱۹)
وجود بلایا و آزمایش های الهی و اموری از این دست نیز مردم را به سوی جست وجوی عامل و یا عوامل سوق می دهد. ساده دلان و انسان هایی که شناخت درستی از علل و عوامل اصلی ندارند، به تطیر به عنوان راه حل مسئله تکیه می کنند و این گونه است که تطیر به عنوان راه حل تبیین مشکلات مطرح می شود.
نگاه ساده دلان به تطیر
به سخن دیگر انسان ها هرگاه علل و عوامل اصلی را درک نکنند و یا نخواهند که درک کنند، به تطیر به عنوان عامل مشکلات و بلایا توسل می جویند و با این کار به جای حل مسئله، روی آن را با تطیر و خرافاتی از این دست می پوشانند.
درحقیقت جهل از حقیقت و واقعیت های تأثیرگذار بر هستی عاملی می شود که تطیر به عنوان راهکار و تبیین گر مطرح شود. (اعراف آیه ۱۳۱ و نساء آیه ۷۸ و ۷۹)
غفلت از توحید و تأثیرگذاری خداوند بر هستی (یس آیه ۱۳ تا ۱۹) و فریب خوردگی مردم از گروهی (نمل آیه ۴۵ و ۴۷) از دیگر عواملی است که انسان را به سوی تطیر سوق می دهد تا تطیر را به عنوان تبیین کننده مسایل درنظر گیرند.
در این راه شیطان به عنوان دشمن اصلی می کوشد تا نقش خداوند و عواملی چون رفتار و کردار انسان را کم رنگ کند، از این رو مردمان را به تطیر سوق می دهد و با گمراه کردن ایشان نمی گذارد تا تبیین درستی از هستی و مسائل و مشکلات خود داشته باشند.(نمل آیه ۴۷)
به هر حال تطیر و فال بد زدن و شوم دانستن چیزی و یا کسی، امری نادرست و ناپسند از نظر قرآن است و نمی توان امور هستی را با تطیر تبیین کرد. (نساء آیه ۷۸ و اعراف آیه ۱۳۱ و یس آیه ۱۸ و ۱۹)