غیرزدایی از حریم حرمت ها از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق(ع) می فرماید: «اِنَّ اللَّه غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ؛ خداوند غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد».( شیخ کلینی، کافی، ج‏۵، ص۵۳۶)

از ویژگی های غیرت الهی آن است که «غیر» و «بیگانه» را به «حریم حرمت»هایش راه نمی دهد؛ و اگر کسی به هر طریقی بخواهد «حدود الهی» را با «تعدی» خویش «مخدوش» سازد، در دنیا و آخرت به شدت «مجازات» می کند. غیرت الهی در «غیرزدایی» تا آن جا گسترش می یابد که هر موجود «غیوری» را دوست می دارد؛ زیرا «غیرت» ورزی دیگران به معنای گرایش به «اخلاق خدایی» است و خدا هم کیشان خویش را دوست می دارد و به آنان از هر جهت احترام نهاده و تکریم می کند و به عنوان «ولیّ و ناصر» به یاری آنان می شتابد.

غیرت دوستی خدا تا جایی است که حتی «کافر حربی» به سبب همین «غیرت ورزی» از رحمت الهی برخوردار می شود و از «مرگ و قتل و بردگی» رهایی می یابد؛ چنان که پیامبر(ص) در حق یکی از اسیران فرمود: الان جبرئیل نازل شد و فرمود: در تو پنج صفت هست که خداوند آن‌ها را دوست دارد: صداقت، شجاعت، سخاوت، اخلاق خوشی که با خانواده و اطرافیانت داری و «الْغَیْرَهُ الشَّدِیدَهُ عَلَى حَرَمِک، غیرت زیادی که نسبت به حَرَم و خانواده ات داری.»( الأمالی، الشیخ الصدوق، ص۲۷۲)

در برابر هر کسی که بی غیرتی می ورزد، دشمن داشته و به شدت با او مقابله می کند و در دنیا و آخرت «خوار و خفیف» می سازد و «عزت» را از وی سلب و او را دچار «ذلت» می کند. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) درباره بی غیرتان می فرماید: لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لَا یَغَار؛خدا لعنت کند و از رحمت خویش دور سازد، کسی را که غیرت ندارد». (المحاسن، البرقی، ج‏۱، ص۱۱۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مومنان می بایست نسبت به «حدود الهی» غیرت بورزند و در ساختار «فریضه امر به معروف و نهی از منکر» حافظ حدود الهی باشند و اجازه ندهند کسی به حدود الهی تجاوز کند و «معروف» را «منکر» و منکر را معروف سازد و به جا به جایی و تغییر ارزش ها اقدام کند. بر همین اساس، «غیرت ورزی» است که سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) علیه دستگاه سیاسی جائر، ظالم، فاسق و فاجر قیام می کند؛ زیرا یزیدیان همه «حدود الهی» را به شکل علنی زیر پا می گذاشتند و با تجاوز و تعدی شرم آور خویش، چیزی از حدود الهی را به جا نمی آورند، بلکه به صراحت و روشنی و به شکل علنی و فاجرانه و فاسقانه، هنجارشکنی داشتند و ارزش های اساسی اسلام را به سخریه می گرفتند.

اباعبدالله الحسین(ع) بارها بر اساس «غیرت ورزی» نسبت به «هنجارشکنی» یزیدیان هشدار می دهد و در بیان انگیزه قیام مسلحانه خویش علیه یزیدیان و دستگاه خلافت اموی پس از نماز در خطبه‌ای در جمع یاران خود و لشکریان حرّ می فرمایند: رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ بِقَوْلٍ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ؛ اگر کسی ببیند یک جائر و ستمگر دارد، حلال خدا را حرام می‌کند، قوانین و حدود الهی را زیر پا می‌گذارد، با سنت پیغمبر(ص) مخالفت می‌کند، بدعت‌ها را زنده می‌کند، در میان بندگان خدا به گناه و تجاوزگری عمل و رفتار می کند، علیه چنین کسی با گفتار و عملی که سزاوار برای خداست، جلوی او نایستد و غیرت ورزی نداشته باشند، بر چنین ساکتی است که خدا او را با همان ظالم محشور کند.( الأمالی، الشیخ المفید، ص۱۲۲)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان گفته است: «غیرت عبارت است از دگرگونی انسان از حالت عادی و اعتدال؛ به طوری که انسان را برای دفاع و انتقام از کسی که به یکی از مقدساتش- اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن- تجاوز کرده، از جای خود می‌کند. این صفت غریزی، صفتی است که هیچ انسانی به طور کلی از آن بی‌بهره نیست. پس غیرت یکی از فطریات آدمی است و اسلام هم دینی است که براساس فطرت تشریع شده (روم، آیه ۳۰) و امور فطری را تعدیل می‌کند. پس آن اموری که در حیات بشر لازم و ضروری است، را معتبر و واجب می‌سازد و آنچه غیرضروری است، حذف نموده و از اعتبار می‌اندازد». (ترجمه تفسیر المیزان، ج۴، ص ۲۸۰)

پس غیرت در یک کلمه همان «حفظ حریم حرمت‌ها و خطوط قرمزهایی است که به شخص تشخّص و هویت می‌بخشد»؛ زیرا هر کسی با محدوده‌سازی و ایجاد تمایز با «غیر» می‌تواند هویت مستقل خود را اثبات کرده و تشخص یابد.

البته مفهوم غیرت در آموزه‌های اسلامی جامع‌تر از آن چیزی است که در تعریف غیرت گفته شد؛ زیرا با توجه به خاستگاه و اقسام غیرت می‌توان گفت که غیرت از منظر اسلام، غیرزدایی از همه حریم حرمت‌هایی است که می بایست به اصطلاح امروزی آن را «تابو» دانست و اجازه نداد کسی به آن حریم نزدیک شود و تعدی و تجاوزی نسبت به آن داشته باشد.(نگاه کنید: بحارلانوار، ج ۷۳، ص ۳۳۲.)

مصادیقی از غیرت دینی الهی

چنان که گفته شد، «غیرت» از واژه «غیر» به معنای «دیگر» است؛ «تغیّر و تغییر» از همین ریشه به معنای «دگرگونی احوال» است که البته می تواند مثبت یا منفی باشد؛ از همین روست که در قرآن، از «تغییر حالات در نفس» انسانی سخن به میان آمده است.

البته از آن جایی که «نفس انسانی» به طور تکوینی و فطری، «حق شناس و حق گرا و باطل گریز» است، «تغییری» که در نفس رخ می دهد، هماره «تغییر منفی » است؛ زیرا در این حالت «نفس» حالت فطری خود را از دست می دهد و به سبب آن که گرفتار «دسیسه، رین، کنون، طبع و ختم» شده است، قلب که مرکز ادراکی و گرایشی نفس است، کارکرد فطری و تکوینی خود را از دست می دهد و «غیر» جایگزین آن می شود. این گونه است که «غیری چون شیطان» «شناخت و گرایش» را مختل می کند و به دنبال آن رفتارهای «نفس متغیر» بر خلاف تکوین و هدایت های فطری است که خدا برای هر مخلوقی قرار داده است.(طه، آیه ۵۰) نتیجه چنین «تغییر» و «تغیر» آن است که «غیر» و بیگانه ای چون شیطان در نفس قرار می گیرد و اوست که مدیریت نفس و مهارش را به دست می گیرد و زمینه را برای از دست رفتن نعمت ها فراهم می آورد.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، «غیرت» می بایست به این شکل در نفس انسانی تحقق یابد که اجازه حضور «غیر» در نفس و قلب انسان را ندهد؛ بلکه هماره «خدا» در نفس و قلب انسان باشد؛ زیرا در «جوف انسان» جایی برای «غیر خدا» نیست. خدا می فرماید: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ؛ خدا برای مردی دو قلب در «جوف» وی قرار نداده است.(احزاب، آیه ۴) این بدان معنا است که وقتی انسان دو «قلب» ندارد، بلکه تنها «یک قلب» دارد، می بایست این قلب را برای خدا قرار داده و بیگانه را در آن راه ندهد؛ زیرا آمدن بیگانه و غیر به معنای رفتن خدا از قلب انسان است؛ زیرا خدا شرک را نمی پذیرد و اگر خانه ای به شراکت برای خدا و غیر باشد، خدا همه را به غیر واگذار می کند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: : فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَى اللَّهِ، وَما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلى شُرَکائِهِمْ؛ آن چه برای شریکانشان است به خدا نمی رسد و آن چه برای خدا است، پس آن را به شریکانشان می رساند.(انعام، آیه ۱۳۶)

به سخن دیگر، از غیرت الهی این است که اگر کسی خانه دلش را برای غیر نیز قرار دهد، خدا به عنوان شریک همه شراکت خویش را واگذار می کند و هیچ چیز از آن نمی خواهد؛ زیرا خدا تنها «خالص» را می پذیرد و هرچیزی که ناخالصی داشته باشد را به طور کامل به همان شریک می سپارد و از حق و سهم خویش می گذرد.(همان)

همین غیرت الهی مقتضی این است که اگر «حدود الهی» مورد تعدی قرار گیرد، به شدت شخص را مجازات می کند. این حدود الهی نمی بایست از طریق «فسق، فجور و فحشاء» و مانند آن ها مورد تعدی و تجاوز قرار گیرد؛ زیرا یکی از علل «مصیبت ها» در دنیا و «عذاب ها» در آخرت همین «تعدی به حدود الهی» است، که خدا از سر غیرت متجاوزان به حدود خویش را مجازات می کند.

اصولا تعیین حدود الهی در قالب «احکام الزامی و تجویزی» خود بیانگر «غیرت الهی» است؛ زیرا خدا به هدف «غیرزدایی» و «دور کردن شیطان» از مرزهای خویش ، احکام را وضع کرده است تا این گونه «قلب» این حریم امن الهی را از نفوذ و رخنه شیطان و طواف گران شیطانی حفظ کند و اجازه ندهد تا «بیت الله» و «عرش الله» که همان قلب انسان است به دست اشغاگری کینه توز و «عدوّ مبین» اشغال شود و یا به شراکت در اختیار شیطان قرار گیرد. از همین روست که امام صادق علیه السلام با توجه به غیرت الهی به منشاء و خاستگاه صدور احکام الهی اشاره کرده و در این باره می فرماید:إِنَ اللّه غَیورٌ وَ یحِبُ کُلَ غَیورٍ وَ لِغَیرَتِهِ حَرَّمَ الفَواحِشَ ظاهِرُها وَ باطِنُها؛خداوند با غیرت است و مردان غیور را دوست دارد و از همین رو، زشتى ها را چه آشکار و چه پنهان حرام کرده است.(کافى، ج۵، ص۵۳۵، ح۱)

از مصادیق حدود الهی می توان به آیاتی اشاره کرد که خدا به عنوان احکام خمسه بیان کرده و خواهان مراعات آن به عنوان «تقوا» شده است.(بقره، آیه ۲۱)

از نظر قرآن، در همه مواردی که خدا از روی «غیرت» متجاوزان به حدود الهی را به مجازات تهدید می کند(نساء، آیه ۱۴) ، از مصادیق «غیرت ورزی» خدا است. خدا در قرآن به صراحت احکامی در قالب حدود الهی معرفی کرده و در پایان فرموده است : تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ اینها حدود الهی است. پس به آن تعدی نکنید! و هر کسی به حدود الهی تعدی و تجاوز کرد پس آنان همان ظالمان هستند.(بقره، آیه ۲۲۹) که البته از نظر قرآن، این شخص در وهله نخست به «خودش ظلم» کرده است.(طلاق، آیه ۱)

از نظر قرآن، هر گونه تعدی به احکام الهی، تعدی به حدودی است که «غیرت الهی» را برای مجازات بر می انگیزاند و شخص را گرفتار «عذاب مهین» و خواری می سازد.(نساء، آیه ۱۴)

پیامبر(ص) در غیرت ورزی خدا و ایجاد ذلت و خواری در دنیا و آخرت نسبت به بی غیرت ها می‌فرمایند: کان ابراهیم ابی غیورٌ، و انا اغیر منه، و أرغم الله أنف من لایغار؛ پدرم ابراهیم (ع) بسیار غیرتمند بود و من از او غیرتمندتر هستم و خداوند بینی آن کسی را که بی‌غیرت است به خاک بمالد و ذلیل کند.» (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص۲۴۸)

از جمله این موارد می توان به اموری چون اطاعت خدا و رسول و عدم معصیت نسبت به آنان( نساء، آیه ۱۴)، مراعات کامل احکام روزه به ویژه نسبت به مسایل شهوت جنسی و همخوابی با همسر(بقره، آیه ۱۸۷)، پرهیز از حرام خواری و رشوه دهی برای کسب مال حرام(بقره، آیه ۱۸۸)، جهاد و مقاتله علیه متجاوزان به حدود الهی(بقره، آیات ۱۹۰ و ۱۹۱)، مراعات عِدّه در طلاق(طلاق، آیه ۱)، بقا در خانه پس از طلاق تا پایان عده(همان)، مراعات معروف اجتماعی مانند، امساک زن بر اساس معروف اجتماعی یا طلاق به معروف اجتماعی(طلاق، آیه ۲؛ بقره، آیات ۲۲۹ و ۲۳۱)، عدم جواز بازپس گیری هبه و مهریه از زن مطلقه(همان)، عدم مانعیت از ازدواج مجدد زنان مطلقه(بقره، آیه ۲۳۲)، شیردهی دوساله کودک(بقره، آیه ۲۳۳)، تامین خوراک و پوشاک و مسکن مناسب با عرف اجتماعی و شئونات همسر(همان)، عده چهار ماه و ده روز بر زن شوهر مرده(بقره، آیه ۲۳۴)، لزوم ازدواج مجدد در طلاق سوم برای حلیت رجعیت به شوهر نخست(بقره، آیه ۲۳۰) و همه احکام واجب و حرام و مستحب و مکروهی که در قرآن و فقه اسلامی بیان شده، اشاره کرد که از نظر قرآن، حدود الهی است که عصیان و مخالفت نسبت به آن غیرت الهی را بر می انگیزاند.

غیرت فطری انسان نسبت به محبوب ها

از آن جایی که همه صفات الهی در انسان به ودیعت نهاده و در فطرت انسانی سرشته شده است(بقره، آیه ۳۱) هر انسان دارای فطرت سالمی غیرتمند است و غیرت در چنین انسانی یک واکنش طبیعی و انسانی است. از این روست که در روایت کسانی که غیرت ندارند، دچار بیماری قلبی دانسته و انسان های معرفی شده که حالت فطری و طبیعی خود را از دست داده اند. در روایت آمده که : اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد، قلب وارونه است.( فروع کافى، ج ۵، ص ۵۳۶، باب الغیره، حدیث ۲)

پس غیرتمند نسبت به دخالتهای نابه جا و ناروای دیگران به آن چیزی که دوست دارد واکنش نشان می دهد و هر چه «متعلق غیرت» ارزشمندتر و محبوب تر باشد، به شکل فطری، واکنشانسان نیز شدیدتر خواهد بود. بنابراین، اگر کسی نسبت به تعرضات دیگران نسبت به محبوب خویش مثل همسرش، واکنش نداشته باشد، بیانگر آن است که فطرت سالم و طبیعی خود را از دست داده و به بیماری روحی و روانی (قلبی) دچار شده است که نمی تواند احساسات و عواطف واقعی خود را نسبت به محبوب و ارزش های خویش نشان دهد و به دفاع از محبوب خویش بپردازد؛ این که شخص اجازه می دهد دیگران به چشم چرانی یا حتی رفتارهای نابهنجار متعرض «محبوب» و «همسر» خویش شوند، یا باید گفت این فرد در «عشق ورزی» دروغ می گوید و آن همسرش محبوب وی نیست؛ یا این که دچار وارونگی قلب شده است و قلب بیمار و مریضش اجازه نمی دهد بر اساس «فطرت» واکنش نشان دهد و به دفاع از «حریم حرمت خانواده و محبوب» بپردازد. از آن جایی که خدا «محبوب» خویش را دوست می دارد، بسیار غیور است و اجازه نمی دهد که کسی به حریم محبوبش تجاوز و تعدی کرده و نگاه نادرست و ناروا داشته باشد؛ از همین روست که به سختی «متجاوزان» را مجازات می کند و هر کسی که گرفتار بی غیرت شده نیز به همان سرنوشت متجاوزان مبتلا می سازد.

علاّمه مجلسى درباره این بیماری قلب که در روایت بیان شده، می فرماید: منظور از «قلب وارونه» در این روایت ، همان ظرف وارونه ای است که پشت و رو گذاشته شده و چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.( مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.)

به سخن دیگر، وقتی لیوان را وارونه قرار دهیم هر چیزی که بر آن می ریزند، به دلیل آن که با بخش بسته اش مواجه می شود، به درون لیوان نمی رود، بلکه از پشت و پهلوی آن سرازیر می شود و به خارج می افتد؛ اما اگر قلب همانند لیوان از جهت بازش قرار گیرد، به طور طبیعی با آبی که بر آن می ریزند، پر و لب ریز می شود؛ قلبی که وارونه است، همان لیوان وارونه است.

باید یادآور شده که حقیقت غیرت، همان حالت و صفت درونی و باطنی است که در نفس انسان پدید می آید و شخص وقتی با چیزی مواجه می شود، به سنجش می پردازد و وقتی دید که «غیر و بیگانه» از حریم است، اجازه دخول و ورود نمی دهد و به هر شکلی شده راه بر بیگانه می بندد. به این ترتیب، برای امر باطنی و حالت قلبی، بروز و ظهور آن به اشکال مختلفی است؛ یعنی واکنش انسان نسبت به هر مساله ای متفاوت است؛ با این همه باید توجه داشت که غیرتمندی در انسان، مستلزم اموری چون «نفرت نسبت به متجاوز به حریم خصوصی و ارزشی» است و انسان در واکنش نخست خویش نسبت به «متجاوز» اولین و نخستین واکنشی را که نشان می دهد در همان قلب خودش است که با «نفرت» و بیزاری نسبت به متجاوز و بیگانه همراه خواهد داشت. هم چنین باید گفت که غیرت از لوازم محبت انسان به چیزی است؛ چرا که هر کس که مُحبّ چیزی باشد و آن را دوست داشته باشد، به طور فطری نسبت به آن محبوب خویش «غیور» است و غیرت می ورزد. از این رو استاد مطهری می نویسد: غیرتمند کسی است که نگاهدار عصمت و آبرو و شرف و عزّت است و از قبول اهانت بر عِرض خود ابا دارد.( مجموعه آثار؛ فلسفه حجاب، ج۱۹، ص۴۱۴)

به سخن دیگر، اصولا «غیرت» با دو اصل اساسی «حب و بغض» همراه است؛ زیرا انسان نسبت به «محبوبی» غیرت می ورزد، تمام تلاش خویش را انجام می دهد که «محبوب» در امنیت و آسایش باشد و محبت خویش را به هر شکلی شده به او ابراز کند؛ از سوی دیگر تلاش می کند تا هر گونه عاملی که به «محبوب» آسیب می رساند، دور کند. این گونه است که «عشق و نفرت» خودنمایی می کند، عشقی که تولی را موجب می شود و شخص محبوب خویش را «ولی» خود قرار داده و تحت ولایت او می رود، و از سوی دیگر نسبت به «غیر» و دیگری «نفرت» و «بغض» می ورزد و اجازه نمی دهد تا به حریم «محبوب» نزدیک شود.این گونه است که «تولی و تبری» شکل می گیرد.

پس هر کسی اگر چیزی را محبوب دانست، نسبت به آن «غیرت» می ورزد و با «تولی و تبری» و «حب و بغض» آن را نشان می دهد. بر این اساس، کسی که غیرت نسبت به محبوب نمی ورزد، یا دروغگو در محبت است، یا آن که گرفتار وارونگی قلب شده و «قلب» گرفتار مرض است.

به یک معنا باید گفت که «غیرت» با «ایمان» ارتباط تنگاتنگی دارد؛ زیرا معصوم(ع) ایمان را چیزی جز «حب و بغض» نمی داند؛ زیرا غیرتمند نسبت به محبوب خویش، محبت دارد و نسبت به غیر بغض و نفرت دارد؛ مگر آن که شخص گرفتاری بیماری و مرضی چون نفاق باشد که غیرت نسبت به محبوب را از دست داده باشد؛ از همین روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله هم چنین درباره جداسازی ایمان از نفاق به مساله غیرت توجه می دهد و آن را معیاری برای سنجش ایمان از نفاق معرفی می کند و می فرماید:اَلغَیرَهُ مِنَ الایمانِ وَالمِذاءُ مِنَ النِّفاقِ؛غیرت از ایمان است و بى بند و بارى از نفاق. (نهج الفصاحه، ح ۲۰۴۵ )

انسان می بایست غیرتمندی خویش را نسبت به هر محبوبی به ویژه همسر محبوب خود به نمایش گذارد و اجازه ندهد که غیر به حریم همسرش نظر ناپاک داشته باشد یا همسرش کاری کند که دیگران به حریم حرمت نزدیک شوند. غیرت مردان در محافظت از ناموس و خانواده اش تجلی بیش تری دارد. مردان با غیرت کسانی هستند که نسبت به حیا و عفت زنان خویش سخت گیری می کنند و اجازه نمی دهند که بی دلیل در جامعه حاضر شده و روابط باز و ولنگاری داشته باشند به گونه ای که در خیابان ها و معابر در میان مردان حرکت کنند و تن به تن مردان بسایند و بمالند و در میان آنان رفت و آمد کنند و در بازارها در میان مردان بگردند. امیرمومنان امام على علیه السلام در خصوص غیرت مردان نسبت به ناموس و حیا و عفت زنان خویش می فرماید:أَلَم یبلُغنى عَن نِسائِکُم أَنَّهُنَّ یزاحِمنَ العُلوجَ فِى السواقِ أَلا تَغارونَ؟ مَن لَم یغِر فَلا خَیرَ فیهِ؛به من خبر رسیده که زنانتان در بازار تنه شان به تنه مردان بى ایمان و لاابالى مى خورد آیا غیرت ندارید؟! کسى که غیرت ندارد خیرى در او نیست. (کنزالعمال، ج۳، ص۷۸۰، ح۸۷۳۵)

شیخ حر عاملی می نویسد که در عصر خلافت حضرت علی (ع) به آن حضرت گزارش می دهند که در مسیر راه ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی کنند. آن حضرت بسیار ناراحت شد، مردم کوفه را جمع کرد و در ضمن سخنانش فرمود: نبّئت انّ نسائکم یدافعین الرجال فی الطریق، اما تستحیون؟ لعن الله من لایغارّ؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می­زنند. آیا حیا نمی کنید؟ خداوند لغنت کند کسی را که غیرت نمی ورزد!.( وسائل الشیعه ج۱۴،ص۱۷۴)