غنا، ضرباهنگ سلطه شیطان

مشارکت

بسم الله الرحمن الرحیم

با نگاهی به رفتارهای هنجارشکنانه گروه های شیطان پرست به ویژه در موسیقی، می توان دریافت که اگر نگوییم همه انواع موسیقی به شکلی می تواند ابزاری برای سلطه شیطان بر انسان باشد، دست کم انواعی از آن که در فقه اسلامی از آن به غنا یاد می شود، مهم ترین ابزار شیطان برای سلطه بر نفس انسانی است؛ زیرا چنان که از آموزه های اسلامی به دست می آید، گوش دادن به غنا، تاثیرات منفی شگرفی در نفس انسانی ایجاد می کند به طوری که شخص از حالت تعادل رفتاری خارج شده که گاه در اوج فرحناک و هیجان زدگی افراطی در شادی و گاه دیگر در اوج اندوهناکی افراطی قرار می گیرد که به خودکشی شخص می انجامد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا نقش مخرب و زیانبار غنا را در سلطه شیطان بر نفس انسانی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خودکشی با آهنگ شیطان

بر اساس برخی از تفاسیر قرآنی، غنا چیزی جز سخنان شیطان نیست؛ زیرا وحی شیطانی دارای اقسامی است که یکی از مهم ترین آن ها، رمزنگاری هایی غنایی است؛ زیرا رمزنگارهایی غنایی، آواهای شیطانی است که به سوی انسان حمله می آورد و ساختار نفس انسانی را تحت تاثیر مستقیم خود قرار می دهد. به سخن دیگر، همان طوری که امروزه دانسته شده که اشعه ها و امواج های گوناگونی فضای پیرامونی محیط زیست بشری را در بر گرفته که برخی از آن اشعه ها و امواج برای تن و روان آدمی بسیار خطرناک است؛ هم چنین، امواج موسیقی غنایی، یکی از امواج بسیار خطرناکی است که روان آدمی را چنان تحت تاثیر قرار می دهد که عامل هیجان زدگی افراطی در دو جهت شادی و غم می شود و در نهایت هیجانات اندوهناک و فرحناک موجب می شود تا شخص خودکشی کند.

پژوهش های علمی نشان داده که همان طوری که سیگار و مشروبات الکلی، تاثیرات مخربی بر تن و روان آدمی دارد، هم چنین برخی از اقسام و انواع موسیقی که در فقه اسلامی از آن به «غنای مطرب» یاد می شود، تاثیرات زیانباری بر تن و روان شخص به جا می گذارد.

موسیقی غنایی موسیقی است که موجب می شود تا مثلا شخص به طرب در آید و مهار و مدیریت رفتاری خود را از دست دهد و این موسیقی است که مهار او را به دست می گیرد. البته برخی از انواع موسیقی غنایی چنان است که حیواناتی چون شتر را به چنان طرب می اندازد که از خود مدهوش شده و چنان می تازد که جز مرگ او را از حرکت باز نمی دارد. همین موسیقی طرب انگیز، از سوی برخی از مکاتب صوفی به عنوان ابزاری همانند مواد روانگردان به کار گرفته می شد که در مکتب عرفان شیعی و قرآنی جایی ندارد؛ هر چند که آن را با آب «سماع» تطهیر کرده باشند؛ زیرا آهنگ سماع، یکی از اقسام موسیقی غنایی است که حالت تعادل رفتاری از نفس انسانی سلب می کند به گونه ای که شتروار نه با قلب تعقلی مبتنی بر فطرت سلیم گام بر می دارد. برخی چون سعدی بر آن است تا «سماع» که از اقسام موسیقی غنایی است را تشریع کرده و آن را جزو مصادیق شریعت اسلامی و جایز بداند:

نه مطرب که آواز پای ستور

سماع است اگر عشق داری و شور

نه بم داند آشفته سامان نه زیر

به آواز مرغی بنالد فقیر

سراینده خود می‌نگردد خموش

ولیکن نه هر وقت باز است گوش

چو شوریدگان می پرستی کنند

به آواز دولاب مستی کنند

به چرخ اندر آیند دولاب وار

چو دولاب بر خود بگریند زار

به تسلیم سر در گریبان برند

چو طاقت نماند گریبان درند

مکن عیب درویش مدهوش مست

که غرق است از آن می‌زند پا و دست

نگویم سماع ای برادر که چیست

مگر مستمع را بدانم که کیست

گر از برج معنی پرد طیر او

فرشته فرو ماند از سیر او

وگر مرد لهو است و بازی و لاغ

قوی تر شود دیوش اندر دماغ

چو مرد سماع است شهوت پرست

به آواز خوش خفته خیزد، نه مست

پریشان شود گل به باد سحر

نه هیزم که نشکافدش جز تبر

جهان پر سماع است و مستی و شور

ولیکن چه بیند در آیینه کور؟

نبینی شتر بر نوای عرب

که چونش به رقص اندر آرد طرب؟

شتر را چو شور طرب در سر است

اگر آدمی را نباشد خر است

از این اشعار می توان تاثیر مستقیم موسیقی را در روان آدمی شناخت؛ هر چند که سعدی بر آن است تا این گونه رقص و موسیقی غنایی سماع را تطهیر و تجویز کرده و حتی فریضه و واجب بشمارد، اما چنان که خود اقرار دارد، شخص نه تحت تاثیر عقلانیت قلب فطری، بلکه بر اساس تاثیرات موسیقی غنایی به چنان وجد می آید که سر از پا نمی شناسد. این گونه است که سماع در مجالس موجب می شود تا مرد و زن، جنسیت خود را فراموش کنند، با اختلاط به رقص در آیند؛ چنان که در کتب صوفیه آمده که سماع مرد طریقت در مجلس زنانه چنان کرد: چون آن جماعت جمع شدندی… شیخ هم چنان بی زحمت تنها تنها پیش ایشان رفتی و در میانه ایشان نشسته، همه شان گرد آن قطب حلقه گشتندی و بر او گشتندی و چندانی گل برگ ها بر او ریختندی که به تبرک از آن گل برگ ها ساختندی و حضرتش در میان گل و گلاب غرق عرق گشته تا نصف اللیل به معانی و اسرار و نصایح مشغول شدی. آخر الامر کنیزکان گوینده و دفافان نادر و نای زنان از زنان سر آغاز کردندی و شیخ .. به سماع شروع فرمودی و آن جماعت به حالی شدندی که سر از پا و کلاه از سر ندانستندی و تمامت جواهر و زرینه آلتی که داشتندی در کفش آن سلطان ریختندی تا مگر چیزکی قبول کند… اصلا نظر نمی فرمود و نماز صبح را با ایشان گزارده، روانه می شد.

در این حکایت واقعی به خوبی معلوم می شود که تاثیرات «سماع» و موسیقی غنایی آن تا چه اندازه می تواند مخرب باشد که زن و مرد به هم می آمیزند «و آن جماعت به حالی شدندی که سر از پا و کلاه از سر ندانستندی و تمامت جواهر و زرینه آلتی که داشتندی در کفش آن سلطان ریختندی.»

تحقیقات و پژوهش های علمی نیز نشان می دهد که موسیقی غنایی با توجه به نوع آن برای شنونده آن گاه تند و خشن و گاه آرام و غمگین است، به طوری که شنونده را در عمق مشکلاتی که او را آزار می‌دهند، فرو می‌برد به حدی که او را مجبور به خودزنی و حتی خودکشی می‌کند. موسیقی تند با جملاتی که بر احساسات تاثیر منفی می‌گذارند آن‌قدر خطرناک می‌شوند که شنونده بی‌آنکه خودش بداند دست به چه کاری می‌زند، شروع می‌کند به خودآزاری و با هر چیزی که دم دستش بیاید به خود صدمه می‌زند. برخی با تیغ و چاقو پوست دست و پای‌شان را خط‌خطی می‌کنند و عده‌ای هم غافل از اینکه دست به چه کاری می‌زنند، خودکشی می‌کنند.

به عنوان نمونه موسیقی غنایی، «رپ» یکی از ابزارهای شیطانی برای سلطه بر نفس و روان آدمی است. موسیقی رپ برخاسته از فرهنگ سیاه پوستان آمریکایی، در آغاز یک واکنش در برابر کنش های نژادپرستانه سفیدپوستان و جریان اعتراضی علیه آنان با نگرش و رویکردی نژادپرستانه علیه نژادپرستی بود؛ اما بعدها دارای انقسام شد، به طوری که امروزه به زیرشاخه‌های چون «هیپ- هاپ»، «رپ عاشقانه» و “«دیس لاو» تقسیم می‌شود. هر چند که برخی گروه‌های خشن و مبارزه جویانه را «رپ خوان‌های خیابانی» می‌نامند، اما چنان که گفته شد خود دارای اقسامی چندی است. بررسی ها نشان می دهد که موسیقی «رپ» عامل بسیاری از رفتارهای نابهنجار همچون «اشاعه‌ی خشونت»، «روابط نامشروع»، «بی بند و باری»، «هرزگی»، «ایجاد ناامیدی در افراد و جامعه» و «سوق جوانان به سمت اعتیاد»، «خودآزاری» ، «دگرآزاری» و مانند آن ها است؛ هم چنین رپ در بر گیرنده الفاظ مستهجن، خشن و توهین‌آمیز و مانند آن ها است. سبک آهنگی از «رپ» به نام «دیس لاو» به معنی تحت‌الفظی«ضد عشق» چنان دختران و پسران و مردان و زنان را تحت تاثیر قرار داده که برخی با شنیدن این سبک موسیقی تجربه «خودزنی و خودکشی» داشتند.

نگرش قرآن به غنای مطرب

غنا در اصطلاح فقها، آوازى است که مشتمل بر ترجیع مطرب باشد. طرب، نوعى خفّت و سبکى در نفس است که از شدّت شادى یا غم پیدا مى شود. صوت مطرب آن است که این حال را در انسان پدید مى آورد. مراد از ترجیع، تردّد صوت در حلق و دهان با وزنهاى مخصوص است.(فقه و تجارت، ذوالمجدین، ص ۴۶.)

پس از نظر فقه اسلامی، غنا اعم از آهنگی است که از ابزارهای دست ساز بشر پدید می آید؛ زیرا آهنگی که با تردد صوت در حلق و دهان با وزن های مخصوص نیز ایجاد می شود، غنا گفته شده است. از همین روست که گفته می شود که برخی از اصواتی که برای تلاوت و قرائت قرآن یا مداحی استفاده می شود هر چند که فاقد آهنگ های ابزارها و آلات موسیقی باشد، به عنوان «غنا» حرام دانسته می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، غنای اصواتی دهان و حلق، از مصادیق «قول الزّور»(حج، آیه ۳۰) و «لهو الحدیث»(لقمان، آیه ۶) و لغو(مومنون، آیات ۱ و۳) است؛ بنابراین، حرمت آن نه تنها به سبب تاثیر موسیقایی آن بلکه می تواند با توجه به سخنان و کلمات آن نیز حرام و غیر جایز شمرده شود.

گفتنی است که منظور از «لهو الحدیث» در آیه ۶ سوره لقمان، طبق برخى از شأن نزولها و روایات، غنا است.(مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۴۹۰) بنابراین، وقتی سخن از حدیث لهوی و بیهوده به میان می آید، اقسام دارد که یکی از مصادیق آن غنا است. بنابراین، لهو الحدیث تنها غنا نیست، بلکه یکی از مصادیق آن غنا است. هم چنین بر اساس روایات ، یکی از مصادیق «قول الزور» غنا است که باید از آن اجتناب کرد.(حج، آیه ۳۰ و روایات تفسیری)

هم چنین «قول الزور» سخن باطل هم چون دروغ است که هیچ مبنای علمی و واقعیت و حقیقت ندارد، که شامل محتوای غنایی می شود که خصوصیت ذاتی آن سخنان باطل و بیهوده و اهانت آمیز و دروغ همراه با غلو است. امام صادق(علیه السلام) درباره «لایشهدون الزّور» فرمود: «زور» غنا است.(الکافى، ج ۶ ، ص ۴۳۳، ح ۱۳؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۴۱، ح ۱۲۹)

از نظر قرآن، غنا از مصادیق لغو است؛ در روایتى آمده که مقصود از «اللّغو» غنا است.(مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۱۵۸؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۲۹، ح ۱۷)

به سخن دیگر، اسلام همان طوری که به محتوا توجه دارد به شکل نیز توجه دارد. این گونه نیست که مثلا محتوای بد با شکل خوب مورد پذیرش قرار گیرد، یا محتوای خوب با شکل بد پذیرفته شود، بلکه زمانی چیزی پذیرفته و مورد تایید قرار می گیرد که از نظر شکل و محتوا خوب باشد. بر همین اساس، اگر آیات قرآنی در شکل بد به کار گرفته شود، حرام و ممنوع است؛ همان گونه که اگر شکلی خوبی از موسیقی برای الفاظ و محتوای بد و زشتی به کار گرفته شود، شکل خوب موجب، جواز استفاده نمی شود، حرمت و ممنوعیت محتوا هم چنان باقی بوده و شکل را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد.

آثار زیانبار غنا

از نظر قرآن، غنا به سبب تاثیرات مخرب چندگانه از مصادیق حرام و امری ممنوع و غیر جایز است که باید از شنیدن و تولید و پخش آن جلوگیری شود. مهم ترین آثار زیانبار و مخرب غنا از نظر قرآن عبارتند از:

  1. گمراهی انسان: از نظر قرآن، غنا به سبب محتوای آن می تواند موجب ضلالت و گمراهی انسان شود؛ زیرا موسیقی غنایی چنان که گفته شد دارای الفاظ زشت و توهین آمیز و مستجهن است و به مسایلی اشاره می کند که بی بند و باری را ترویج و قوانین و هنجارها و ارزش ها را به تمسخر می گیرد.(لقمان، آیه ۶)
  2. نادانی: قرآن، غنا و «لهو الحدیث» را به این دلیل زیانبار دانسته و حکم بر حرمت آن داده، که مبتنی بر «علم» نیست، بلکه خاستگاه چنین غنایی، امور «غیر علم» و مبتنی بر نادانی است. بنابراین، غنا به جایی آن که به ترویج علم کمک کند، مروج نادانی است.(همان)
  3. استهزاء: از نظر قرآن، غنا با توجه به محتوای باطل و غیر علمی آن، یکی از مهم ترین ابزارهای تمسخر دیگران است(همان)؛ چنان که در موسیقی «رپ» چنین امری به خوبی مشهود است.
  4. بیهوده گرایی: از مهم ترین آثار موسیقی غنایی، بیهوده گرایی است؛ زیرا محتوا و سخنانی که در غنا به کار گرفته می شود، سخنان لهوی است که به معنایی سخنان بی هدف و پوچ است. بنابراین، شنونده را به سمت و سویی بیهوده گرایی سوق می دهد.(همان) این در حالی است که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهان و زندگی دارای اهداف مشخص بلندی است و هرگز عبث و لعب و لهوی نبوده و نیست.(مومنون، آیه ۱۱۵؛ انبیاء، آیه ۱۶؛ دخان، آیه ۳۸)
  5. تمسخر ارزش ها و فرهنگ ها و اقوام: از دیگر آثار موسیقی غنایی، تمسخر و استهزاء ارزش ها، فرهنگ ها و اقوام انسانی است.( لقمان، آیه ۶) این امر به ویژه در برخی از انواع موسیقی رپ به خوبی مشهود است. این در حالی است که از نظر قرآن هر گونه تمسخر و استهزاء دیگران به لقب های زشت و تفاوت های نژادی، جنسیتی، فرهنگی و مانند آن ها گناه و حرام است؛ زیرا آن چه ملاک و معیار ارزشگذاری انسان است، تقوای اکتسابی است که با عبادت و بندگی خدا به دست می آید.(حجرات، آیات ۱۱ تا ۱۴؛ بقره، آیه ۲۱)
  6. شکنجه: از نظر قرآن، لهوالحدیث از جمله مصادیق آن یعنی غنا، عاملی است انسان را گرفتار عذاب و شکنجه می کند.( لقمان، آیه ۶) هر چند که قرآن در این باره ناظر به آخرت و آثار اخروی غنا به شکنجه اشاره می کند، اما باید توجه داشت که اصولا آخرت در مسایل عذاب وابسته به همان چیزی است که در دنیا اتفاق می افتد، از همین روست که از «وفاق» میان سبب و مسبب یعنی میزان و سطح عمل با عذاب سخن به میان آورده است.(نباء، آیه ۲۶) هم چنین اگر کسی چشم بصیرت داشت، الان متوجه می شد که گرفتار به غنا، هم اکنون گرفتار شکنجه است؛ هر چند که در آخرت این امر به شکل واضح برای همگان معلوم می شود؛ زیرا پرده ها از چشم دل برداشته می شود و چشم سر و دل همه چیز را چنان که هست می بیند و چهره ملکوتی عمل را مشاهده می کند. بر همین اساس، می بایست گفت کسی که موسیقی غنایی را گوش می دهد از چشم بصیرت بین ملکوتی در حال شکنجه خود است. مشاهده کسانی که مبتلا به موسیقی غنایی هستند، به وضوح این ملکوت را نشان می دهد؛ زیرا بسیاری از این افراد گرفتار انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی هستند که آرامش را سلب کرده و ایشان را به خودآزاری گرفتار می کند.
  7. خواری و اهانت: از نظر قرآن، انسان دارای کرامت ذاتی است(اسراء، آیه ۷۰) که باید با رفتارهای هنجاری، ارزش های انسانی خویش را حفظ کند. اما کسی که در دامن لهو الحدیث و مصداق غنایی آن گرفتار آمده است، خودش را خوار کرده و به نفس انسانی خویش اهانت می کند. از همین روست که قرآن یکی از آثار لهوالحدیث و غنا را خواری و اهانت در آخرت می داند که بازتاب چهره ملکوتی همین گناه است که اگر کسی چشم بصیرت داشت امروز آن را نیز هم چون آخرت مشاهده می کرد.(لقمان، آیه ۶) به سخن دیگر، کسی که گرفتار غنا است، گرفتار اهانت به نفس است و خواری را در وی مشاهده می توان کرد.(همان)
  8. سستی: از دیگر آثار لهوالحدیث و مصداق آن یعنی غنا می بایست به سست عنصری شخص گرفتار به غنا اشاره کرد(همان)؛ زیرا واژه «مهین» از «هون» به معنای سستی است. این بدان معناست که شخصی که گرفتار غنا می شود، از نظر شخصیت سست عنصر شده و قوامیت خود را از دست می دهد و نمی تواند کریمانه و محکم و استوار و بزرگوار در اجتماع رفتار و تعامل داشته باشد. رفتارهای سست و بیهوده را می توان در چنین شخص و شخصیتی به خوبی مشاهده کرد. چنین افرادی از وقار و سکونت برخوردار نیستند و رفتارهای سخیف و سستی از خودشان در اجتماع بروز می دهند.
  9. اضلال: از نظر قرآن نه تنها غنا موجب ضلالت و گمراهی شخص شنونده آن است، بلکه عاملی برای اضلال و گمراهی دیگران است. از این روست که شیطان و کافران شیطانی از این ابزار برای مقاصد خویش بهره می گیرند. از نظر قرآن، لهوالحدیث و از جمله مصادیق آن یعنی غنا و نغمه هاى مفسده انگیز، ابزار کافران، براى ترویج اندیشه هاى خود و گمراه کردن مردم از راه خدا است.(همان)
  10. مانع از بهره مندی از آیات حق: از نظر قرآن، یکی از مهم ترین موانع در سر راه پذیرش حق از جمله اسلام و قرآن و مطالب و مسایل علمی آن، گرایش انسان به لهوالحدیث و سخنان بی پایه و غیر علمی است که بر اساس هواهای نفسانی و گرایش های آن گفته می شود.( لقمان، آیات ۶ و ۷) بنابراین، می بایست از ترویج و گسترش موسیقی غنایی و حرام جلوگیری کرد؛ زیرا مانعی است که نمی گذارد تا جوانان به حقیقت گوش داده و در پی آن بروند.
  11. سنگینی گوش: از نظر قرآن، همان طوری که غنا موجب می شود تا شخص و شخصیت شنونده وخواننده غنا گرفتار سستی و هون شود و از وقار و سنگینی شخصیت و تعادل رفتاری او کاسته شود، هم چنین موجب می شود تا شخص گرفتار «وقر» و سنگینی گوش شود.(لقمان، آیات ۶ و ۷) در حقیقت، از نظر قرآن، غنا عامل آسیب جدی به گوش و قوه شنوایی انسان وارد می کند و گوش توانایی طبیعی شنیدن را از دست می دهد؛ پس به همان میزان که گوش از شنیدن عاجز می شود به همان میزان بر سست عنصری شخصیت وی کاسته می شود.
  12. استکبارورزی: استکبار ورزی برآیند خودپرستی و خودبرتربینی و کبر ذاتی شخص است که در شکل رفتار اجتماعی بروز می یابد. از نظر قرآن گوش دادن به غنا و سخنان بیهوده و غیر علمی آن موجب می شود تا شخص گرفتار خودبرتربینی و کبر و بزرگی دروغین شود و سخنان علمی و منطقی و عقلی را نپذیرد و به همان خیالات و سخنان لغو و باطل و غیر علمی گرایش یابد و در برابر سخنان علمی و عقلی واکنش منفی نشان داده و گوش به آن ندهد و با حالت استکباری با آن برخورد کرده و پشت به آن حق و حقیقت و علم نماید.( لقمان، آیات ۶ و ۷)
  13. نشینده گرفتن حق: از قرآن، غنا و لهوالحدیث در انسان چنان تاثیر منفی به جا می گذارد که مطالب را حق را نمی خواهد بشنود و اگر هم بشنود نمی خواهد آن را بپذیرد. پس به گونه ای رفتار می کند که اصلا نشینده است و خود را به نفهمی و نشنیدن می زند.(همان)
  14. پرواز در خیالات: از نظر قرآن، کسی که گرفتار قول باطل و قول الزور هم چون غنا است، گرفتار خیالات و اوهامی می شود که از حالات طبیعی خارج شده و با خیالات خودش سیر و سفر و زندگی می کند. خیالات و اوهامی که او را از حقایق و واقعیت های زندگی دور می سازد.(حج، آیات ۳۰ و ۳۱)
  15. خودکشی: از نظر قرآن، کسی که گرفتار «قول الزور» می شود، در دست پرندگان خیال به فضای دور دستی در آسمان برده می شود که موجب سقوط او از انسانیت و سپس سقوطی است که او را «سحیق» و پودر می کند.(همان) خیالاتی که به وسیله غنا ایجاد می شود حالت خلسه ای است که موجب سقوط و خودکشی می شود.
  16. تهی شدن قلب: از نظر قرآن، قلب حقیقت نفس انسانی است که داشته های فطری اسمایی در آن است. این قلب با حقایق می بایست پر شود که از طریق قوای شنوایی و شنیداری به دست می آید؛ اما این گونه عمل نمی شود، بلکه با قول الزور و لهوالحدیث پر می شود که موجب زنگار و ختم و طبع قلب می شود(نحل، آیه ۷۸؛ روم، آیه ۳۰؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ مطففین، آیه ۱۴؛ بقره، آیه ۷) از نظر قرآن، چنین حالتی که «هوی» است چیزی جز سقوط بشر نیست.(حج، آیات ۳۰ و ۳۱)
  17. افتادن از آسمان خیالات: از نظر قرآن، «قول الزور» و غنا به سبب توهم زایی شخص را در آسمان خیالات و اوهام چنان بالا می برد که گویی شاهین و عقابی او را به چنگ گرفته و به بالا می برد و از آن جای چنان رهایش می کند که دلش خالی و پر از هوا می شود و سقوطش نیز همراه با پودر شدن است.(همان)

احکام فقهی غنا و آهنگ شیطانی

از نظر قرآن، غنا با توجه به این آثار زیانبارش، امری باطل، لهو، لغو، عبث، دروغ، خیال بافی و مانند آن است که باید از آن اجتناب کرد. از همین روست که خدا در قرآن، بر اساس روایات تفسیری، غنا را حرام کرده است. از نظر مادی، حضور در مجالس غنا و آوازه خوانى، زشت و مورد پرهیز عبادالرّحمان است.(لقمان، آیات ۶ و ۷؛ مومنون، آیات ۱ تا ۳؛ حج، آیات ۳۰ و ۳۱؛ فرقان، آیه ۷۲)

از نظر قرآن، هر گونه درآمدی از غنا از مصادیق مکاسب محرمه است و پولی که به دست می آید حرام خواهد بود.(لقمان، آیه ۶)

به هر حال، انسان می بایست از غنا به سبب آثار زیانبارش اجتناب کند و به این ضرباهنگ شیطان گوش ندهد. امام صادق(علیه السلام) درباره «قول الزّور» فرمود: مراد، غنا است. (الکافى، ج ۶ ، ص ۴۳۵، ح ۲ و ۷) چنان که گفته شد در روایت منقول از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) «لهو الحدیث» در آیه ۶ سوره لقمان به غنا تفسیر شده است. (زبده البیان، ص ۵۲۵)

باید توجه داشت که شیطان با آهنگ و از طریق گوش به قلب آدمی وارد می شود و با زمزمه و طواف دایم برآن است تا راهی به دست آورده و قلب را گرفتار تسویل و وسوسه کرده و در نهایت با نفوذ در قلب افسار بر گردن آدمی اندازد و او را به سوی خودکشی و ظلم به خود و دوزخ رهنمون سازد.(اسراء، آیه ۶۲)

از نظر قرآن، صوت شیطانی چیزی جز همان قول الزور و لهو الحدیث نیست که از مصادیق آن نیز غنا خواهد بود. پس وقتی خدا می فرماید: وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ؛ و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏ دهد. (اسراء، آیه ۶۴) به این معنا است که غنا ابزاری کارآمد در دست شیطان است که با آن به تحریک می پردازد. این تحریک در دو سویه تاثیرگذار است که شامل غم و اندوه شدید و حزن از یک سو، و فرحناکی از سوی دیگر است؛ زیرا فرح شادی افراطی و هیجانی است که تعادل را از انسان می گیرد و او را به ترقص و رقص در می آورد. از همین روست که خدا فرحناکی را دوست نمی دارد، به ویژه که به جای آن که مبتنی بر حقایق باشد چنان که فرحناکی اهل بهشت بر اساس حقایق است، این فرحناکی مبتنی بر خیال بافی و اختیال شیطانی است. خداوند می فرماید: لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ(قصص، آیه ۷۶)

در جایی دیگر نیز می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛ خدا دوست نمی دارد کسی که خیال بافی و فخور فروشی می کند.(نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳)