غفلت و غرور، برآیند ثروت اندوزی

samamosدر آمارهای بسیاری که در جوامع مختلف در ارتباط با چگونگی گرایش و تمایل مردم به امور معنوی و مادی گرفته شده ، نقش ثروت و دارایی بسیار پر رنگ معرفی و دیده شده است. به این معنا که در بسیاری از آمارگیری ها ثروت و دارایی به عنوان یک متغیر مهم معرفی شده است.

در این آمارگیری ها به این نتیجه مهم اشاره شده که هر چه نسبت دارایی و ثروت اشخاص بیش تر باشد، نسبت گرایش به معنویات کاهش می یابد. بنابراین افزایش ثروت به معنا و مفهوم کاهش گرایش به معنویات در بشر می باشد. به نظر می رسد که ثروت برای انسان سم مهلک معنویت است و ثروت شرایطی را فراهم می اورد که معنویات نمی تواند در آن جا زیست کند. در مقابل کاهش ثروت موجب می شود تا شخص به سوی معنویات گرایش بیش تری پیدا کند.

همین مساله موجب شده است تا در سطوح اجتماعی که بر پایه قدرت و ثروت شکل می گیرد، گرایش های انسان به معنویت بسیار متغیر از سطحی به سطحی دیگر باشد. از این روست که برخی نیز به این باور و نتیجه رسیده اند که اصولا دین و معنویت گرایی ، ریشه در فقر شدید مادی و معنوی دارد و می بایست دین را افیون توده ها و ماده مخدری دانست که آنان را نسبت به دنیا و مادیات غافل می سازد و به سوی معنویت و دین و آخرت متمایل می سازد.
به دور از نتایج پیش گفت می توان به این نتیجه یقینی دست یابد که نسبت مهمی میان ثروت و معنویت وجود دارد. نویسنده در این مطلب کوتاه بر آن است تا تحلیل قرآن را از نسبت ثروت و معنویت را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
نسبت انسان و ثروت
ثروت به معنای دارایی های مادی که در اختیار بشر قرار می گیرد و موجبات آسایش وی را فراهم می آورد، همان اندازه که می تواند به عنوان عامل مهم کمال و نعمت و خیر برای انسان باشد می تواند عامل سقوط و هبوط و نقمت برای وی باشد. از این روست که می توان ثروت را در تحلیل سنجشی و ارزشی، امری خنثی تلقی کرد و از آن به عنوان چاقویی با دو کارکرد متضاد یاد نمود.
با این همه به نظر می رسد که ثروت به عنوان نعمت و خیر به علل گوناگون دارای وزنه ای بیش تر است و کفه آن به سوی امری مثبت بودن بیش تر می چربد، زیرا اگر چه به عنوان مهم ترین و سخت ترین آزمون برای بشر شناخته شده ، ولی ثروت به سبب آن که فرایند تکامل بشری را رقم می زند و زمینه بروز کمال و فعلیت بخشی استعدادها را فراهم می آورد ، می بایست امری مثبت ارزیابی شود هر چند که نمی تواند ارزشی بودن را برای شخص به ارمغان آورد.
در این میان نوعی گرایش در انسان موجب می شود که حتی ثروت به عنوان امری ضد ارزشی تلقی شود چه رسد که جنبه مثبت بودن خود را حفظ کند. در حقیقت زمانی که نسبت انسان با اموری که نیازهای بشر را از نظر آسایشی بر آورده می سازد، سنجیده می شود ، مفهوم ثروت شکل می گیرد ؛ در همین نسبت سنجی انسان و نعمت هاست که نوع و کیفیت گرایش خود را به عنوان مهم ترین عامل سنجش مطرح می سازد.
به این معنا که اگر گرایش انسان به نعمت و امکانات آسایشی یعنی همان ثروت به شکل گرایش کنزی و تکاثری باشد، نه تنها عامل بالندگی و رشد انسان و جامعه نخواهد بود، بلکه به عنوان عامل سقوط و هبوط انسان شناسایی و معرفی می شود و از چنین گرایش و تمایل قلبی و باطنی به شدت نهی و باز داشته می شود، زیرا هر چیزی که کرامت و شرافت انسانی را از میان بردارد به عنوان عامل منفی و زیانبار تلقی شده و نزدیکی و عمل بدان حرام، گناه ، جرم و ضد اخلاقی و هنجاری از نظر عقل و عقلا و شریعت می باشد.
تکاثر طلبی و ثروت اندوزی
چنان که گفته شد ثروت به معنای دارایی و امکانات مادیی است که انسان برای دست یابی به کمال و نیز سعادت یعنی اسایش و آرامش بدان نیازدارد. هر چند که نقش ثروت برای دست یابی به ارامش بسیار سست و کم اهمیت است ولی نمی توان از نقش آن در تحقق بخشی به اسایش چشم پوشی کرد؛ زیرا مفهوم اسایش با ثروت و دارایی رقم می خورد و نیازهای اسایشی و مادی بشر با آن بر آورده می شود ، چنان که نیازهای آرامشی و روحی بشر نیز با معنویت بر اورده می گردد و نقش مادیات و ثروت در آن کم رنگ می باشد.
انسان برای این که بتواند در مسیر کمالی قرار گیرد و همه داشته های خویش را فعلیت بخشد و به عنوان عبد ربوبی عمل کند و در مقام خلافت جلوس نماید، نیازمند ثروت و دارایی های مادی است. 
خداوند در ایاتی بسیار زمین را به عنوان مستقر و قرارگاه رشد و بالندگی بشر و مرکز خلافت وی شمرده است؛ زیرا انسان در چنین محیطی است که می تواند خود را بسازد و به کمالات واقعی و حقیقی خویش دست یابد. زمین و مادیات به نفس انسانی فرصت رشد و بالندگی را می دهد. 
در همین ایات این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که همه آن چه انسان برای رشد و بالندگی و دست یابی به خلافت الهی نیاز دارد در زمین برای وی فراهم آمده است. 
زمین به سبب شرایط خاص خود می تواند برای انسان دو نقش متضاد را ایفا کند. به این معنا که می تواند او را به کمال جمالی برساند و یا به سمت کمال جلالی سوق دهد. از آن جایی که انسان موجود مختار و با اراده ای است می تواند هر یک از دو راه را انتخاب کند و سر از بهشت و یا دوزخ در آورد.
این جاست که نسبت انسان به دنیا با توجه به گرایش و انتخاب انسان سنجیده می شود و به عنوان ارزشی و یا ضد ارزشی در می اید. به این معنا که اگر انسان از دنیا و نعمت های آن برای دست یابی به کمال جمالی و بهشت تقرب و رضوان و جنت ذات استفاده کند ، دنیا نه تنها ضد ارزشی و پست نخواهد بود بلکه مزرعه ای بزرگ با همه امکانات برای انسان می شود که نتیجه رشد و بالندگی را در آخرت درو خواهد کرد. اما اگر انسان نعمت های دنیا را اصالت بخشد و نگاهی ابزاری به آن ها نداشته باشد، در دام آن اسیر شده و اخلد فی الارض شده و در آن هبوط و سقوط می کند و دوزخ فراق از کمالات جمالی خدا را تجربه خواهد کرد.
در این نگرش به دنیاست که مساله تکاثر و ثروت اندوزی شکل می گیرد و مفهوم ضد ارزشی و هنجاری دنیا طلبی و تکاثر خواهی معنا ومفهوم می یابد.
تکاثر در حقیقت نسبت انسان به دنیا را نشان می دهد که در آن شخص به جای آن که به نعمت ها و امکانات مادی دنیا به عنوان ابزار تکامل و بالندگی بنگرد به عنوان امری اصیل توجه می یابد و حتی در مقام پرسش آن بر می اید و آن را خدا و مقصد و معبود خود قرار می دهد. 
البته در مفهوم تکاثر نسبت دیگری نیز نهفته است، زیرا این واژه بیانگر این معناست که شخص با دیگری برای ثروت اندوزی به رقابت می پردارد و می کوشد تا در جمع ثروت و اندوختن آن گوی سبقت را از دیگری برباید. از این رو می توان گفت کسی که اهل تکاثر و ثروت اندوزی است، همانند کسی است که تفاخر می جوید و می کوشد تا فخر و بزرگی را به دیگری بفروشد و خود را در میدان بزرگی پیشتاز نشان دهد.
به هر حال تکاثر در فرهنگ قرآنی به معنای مسابقه دو طرف برای افزایش و فزونی مال وثروت و اندوختن دارایی و گرد آوری آن است. (مفردات الفاظ قرآن کریم ، راغب اصفهانی، ص ۷۰۳ ذیل واژه کثر)
از نظر قرآن تکاثر به سبب آن که به مادیات اصالت می بخشد و دنیا را به عنوان مقصد و معبود قرار می دهد و از خدا و آخرت غافل می گرداند ، امری ناپسند و گناه است. به این معنا که اگر این مساله جز همین نتیجه و اثر ، نتایج و آثار دیگری نداشت در دایره امور مذموم و گناه قرار می گرفت؛ این در حالی است که تکاثر اثار زیانبار و نتایج بدتری نیز در حوزه ها و ابعاد دیگر زندگی بشر به جا می گذارد.
غفلت برآیند تکاثر 
نگرش انسان اگر به مادیات و دنیا و امور دنیوی ، نگرش اصالت بخشی باشد می تواند موجب شود تا از خدا و آخرت غافل شود؛ زیرا شخص تحت تاثیر نگرش مادیگرایانه خود ، برای خداوند اگر نقش آفریدگاری و خالقیت نیز قایل شود و خداوند را به عنوان آفریدگار هستی بپذیرد از نقش پروردگاری وی غافل می شود و برای جهان فلسفه وجودی و هدفی قایل نمی شود و از نقش آخرت و حسابرسی به سبب عدم باور به نقش پروردگاری خداوند آفریدگار غافل می شود.
شخصی که به دنیا اصالت می بخشد، می کوشد تا به عناصر اساسی خوشبختی و سعادت و مولفه های آن در همین دنیا دست یابد؛ از این روست که به جمع آوری هر ان چه خوشبختی و سعادت وی را تامین می کند، بپردازد. این گونه است که به ثروت و دارایی ها دنیا به عنوان اصلی ترین عامل خوشبختی توجه می یابد؛ زیرا بر این باور است که تنها در سایه ثروت است که می تواند آسایش و ارامش را به دست آورد و سعادت و خوشبختی خود را تضمین کند.
اندیشه دست یابی به خوشبختی از طریق ثروت اندوزی و تکاثر موجب می شود تا شخص از آخرت و جهانی دیگر غافل شود و خدا را نیز به عنوان پروردگار و معبودی شایسته پرستش فراموش کند.
البته ناگفته نماند که این معانی در یک فرآیندی شکل می گیرد. به این معنا که انسان زمانی که جهان مادی و دنیا را به عنوان تنها جهان واقعی بپذیرد و باوری به جهان دیگر نداشته باشد، از نقش پروردگاری خداوند غافل می شود، هر چند که ممکن است که برای جهان مادی آفریدگاری را بپذیرد؛ زیرا پذیرش آفریدگار زمانی در رفتار انسانی و نگرش وی نقش ایفا می کند که خداوند را به عنوان پروردگار بپذیرد و به ربوبیت وی توجه کند. زمانی که انسان پروردگاری خداوند را بپذیرد در می یابد که جهان دارای هدف و غایتی است که خداوند آفریدگار می کوشد تا از طریق ربوبیت و پروردگاری خویش آن را تحقق بخشد. در این جاست که آخرت و حسابرسی و پاداش و کیفر معنا و مفهوم می یابد و عبادت شکل و معنای دیگری به خود می گیرد.
اما اگر شخصی برای جهان مادی خداوند آفریدگاری را در نظر نگیرد و یا برای آفریدگار نقش ربوبیت و پروردگاری قایل نشود؛ در این زمان است که جهان مادی برای وی اصالت می یابد و ثروت و تکاثر اندوزی برای دست یابی به خوشبختی اصالت و نقش اساسی می گیرد و انسان را از خداوند و ربوبیت وی غافل می کند و آخرت جویی و آخرت طلبی را از وی سلب می نماید.
نتیجه و برایند طبیعی چنین تفکر و نگرشی چیزی جز غفلت از طاعت خداوند و آموزه های وحیانی، دین ، قیامت و رستاخیز، حسابرسی آخرت و مانند آن نمی شود. از این روست که خداوند اهل تکاثر را انسان هایی معرفی می کند که از همه این امور تا زمان مرگ که چشمانشان به حقیقت جهان و ربوبیت و پروردگاری خداوند باز می شود، غافل می باشند.
خداوند در آیات ۱ و ۲ سوره تکاثر می فرماید که تکاثر شما را از اطاعت خدا و یاد قیامت باز داشته است. در این آیه خداوند با بهره گیری از واژه لهو که به معنای چیزی که انسان را از مهمات و مسایل مهم باز می دارد می کوشد تا این معنا را به انسان گوشزد که کند که امور دنیوی و لهوی مهم ترین عامل بازدارنده انسان از سرگرم شدن به امور مهم واصلی یعنی خداوند و عبادت و اطاعت از وی می باشد.
شیخ طبرسی با توجه به ایه " حتی زرتم المقابر" به این معنا توجه می دهد که این غفلتی که انسان به سبب تکاثر طلبی بدان گرفتار می شود تا زمان مرگ و دیدار گور بیش تر به درازا نمی کشد وانسان در هنگام مرگ است که در می یابد که از حقیقت زندگی بسیار دور بوده واز آن غافل بوده است.(مجمع البیان ، ج ۹ و ۱۰ ، ص ۸۱۲)
بی گمان غفلت از خداوند و آخرت در رفتارهای انسان تاثیر شگرفی به جا می گذارد که از مهم ترین آن ها می توان بی توجهی به قوانین عقلی و عقلایی و شرعی اشاره کرد. انسانی که از خداوند غافل است و هیچ توجه و التفاتی به آن ندارد ، زیر پا گذاشتن قانون حتی قوانینی که عقل و عقلا برای مدیریت جامعه تصویب و تعیین کرده اند برای وی امری عادی و طبیعی می شود ؛ زیرا شخص می خواهد به هر شکلی که شده خوشبختی خود را که در سایه ثروت و قدرت می یابد تامین کند ؛ از این رو، تجاوز به حقوق دیگران و زیرپا گذاشتن اصول هنجاری و قوانین اجتماعی به دور از حضور هر عامل بازدارنده ای ، امری طبیعی قلمداد می شود.
نقش تکاثر در غرور و تفاخر 
تکاثر و ثروت اندوزی که با چنین نگرشی پدید امده باشد خود مهم ترین عامل برای تفاخر طلبی و غرور انسانی است. بسیاری از مردمان به سبب دارایی و ثروت خویش نسبت به دیگران تفاخر می فروشند و خود را بزرگ تر و ارزشمند از دیگران بر می شمارند و دیگرانی که از ثروت کم تر و یا در فقر به سر می برند انسان های بی ارزشی می دانند. 
خداوند در آیاتی چند از جمله آیات ۳۴ و ۳۵ سوره کهف و نیز ۳۴ و ۳۵ سوره سبا تبیین می کند که چگونه ثروت اندوزی مترفان موجب می شود تا برای خود ارزش هایی دروغینی خلق کنند و ثروت و قدرت را معیار سنجش کرامت و شرافت انسانی بر شمارند.
بسیاری از اهل تکاثر و مترفان بر این باورند که شرافت و کرامت انسانی در دارایی ها و قدرت نهفته است؛ از این رو رفتارهای خود با دیگران را بر اساس همین معیار تنظیم و سامان می دهند. نسبت به کسانی که دارایی کم تر دارندو یا از دارایی برخوردار نمی باشند فخر می فروشند و دچار نوعی خود بزرگ بینی و خود پسندی می شوند.
خودبزرگ بینی و خودپسندی و هم چنین غرور و تفاخر اثاری در رفتارشناسی اجتماعی از خود به جا می گذارد که تبیین و تحلیل آن در حوصله این مقاله نیست و امید است که آثار و برایند آن در مقاله دیگر ردگیری و تبیین و تحلیل شود.
ریشه ها و برآیند ها 
اگر به ایات قرآنی و تحلیل آن درباره ریشه ها و خاستگاه تکاثر طلبی و ثروت اندوزی توجه شود، دو خاستگاه و ریشه مهم می توان برای آن یافت. هر چند که سر منشا و خاستگاه هر دو از یک نظر همانند ویگانه است ومی توان آن را به بینش ها و نگرش های انسان نسبت به هستی و جهان و خداوند و ربوبیت وی ربط داد ولی تفاوت هایی نیز در این میان می توان یافت که بررسی آن می تواند بسیار مفید و سازنده و راهگشا باشد.
قرآن تحلیل می کند که ریشه تکاثر و ثروت اندوزی را می بایست در بینش و نگرش نادرست انسان به هستی و خدا جست که دو به شکل بروز و ظهور می کند. گاه انسان چنان که گفته شد اصولا به خداوندی برای هستی باور ندارد و یا اگر دارد پروردگاری و ربوبیت خداوند را منکر می شود.
انکار ربوبیت و پروردگاری خداوند خود به دو شکل می باشد، گاه اصولا نقشی برای پروردگاری خداوند آفریدگار قایل نیست و گاه دیگر اگر پروردگاری را قایل می شود یا آن را محدود می کند و یا دیگران را در این امر شریک می گیرد. این گونه است که رفتارهای متفاوت و گوناگونی با توجه به بینش و نگرش انسانی شکل می گیرد.
اصولا بیش تر کسانی که به تکاثر و ثروت اندوزی روی می اورند کسانی هستند که خداوند را منکر می باشند و یا آن که پروردگاری خداوند را به طور مطلق قبول نداشته و برای هستی هدف و آخرت و حساب و کتابی قایل نمی شوند. این افراد به طور طبیعی جهان را اصالت می بخشند و برای دست یابی به خوشبختی یعنی آسایش و ارامش به کنزاندوزی و تکاثر طلبی روی می اورند.
اما کسانی نیز هستند که با پذیرش ربوبیت و حتی آخرت و حساب و کتاب به دام تکاثر می افتند. شما بسیاری از مومنان و مسلمانان را می توان بیابی که با پذیرش اسلام گرفتار تکاثر و ثروت اندوزی هستند. علت این امر را می بایست در شناخت نادرست و نگرش باطل آنان نسب به پروردگاری و مالکیت و ربوبیت و قدرت و علم خداوند جست. بسیاری از مردم علم خداوند به جزئیات زندگی و لحظه به لحظه آن و نیز اراده و قدرت و توانایی او را در هستی به شکلی منکر می باشند هر چند که به زبان و گفتار نمی آورند. از این روست که به ثروت اندوزی برای تامین زندگی و امنیت بخشی به خود توجه جدی دارند. همین تفکر و نگرش است که آنان را از حقیقت خداوند و ربوبیت غافل می کند و عبادت و اطاعت خداوند را به درستی انجام نمی دهند.
البته قرآن تحلیل دیگری نیز ارایه می دهد که بیانگر تاثیر و تاثر متقابل تکاثر و غفلت در یک دیگر دارد. به این معنا که غفلت از خداوند و حقیقت هستی گاه موجب تکاثر طلبی انسان می شود و گاه دیگر این تکاثر طلبی و ثروت اندوزی است که موجب غفلت انسان از خدا و در نتیجه انکار قیامت و کفر و شرک می شود.
به سخن دیگر، انسان های مومنی را می توان یافت که به خداوند و پروردگاری وی ایمان دارند ولی سرگرم شدن به دنیا و ثروت اندوزی آنان را از مسیر اصلی بیرون می راند و اندک اندک دنیا و ثروت و قدرت برای آنان اصالت می یابد. 
بسیاری از مسلمانان و مومنان این گونه در دام دنیا و وسوسه های شیطانی گرفتار می ایند. خداوند در آیات ۳۴ و ۳۵ سوره کهف این معنا را روشن می کند که چگونه تکاثر به فزونی مال و فرزند موجب می شود تا اشخاصی حتی منکر معاد و رستاخیز و حساب و کتاب آن شوند و یا گرفتار غرور و تفاخر شده و رفتارهای ضد هنجاری و اخلاقی را در پیش گیرند.
یا در آیه ۳۴ و ۳۷ و ۴۲ سوره کهف و نیز ۳۴ و ۳۵ سوره سبا تبیین می کند که چگونه تکاثر به فزونی مال و فرزند و دلبستگی به آن ها انسان را به سوی کفر و شرک به پروردگار سوق می دهد.
این بدان معناست که همان گونه که بینش ها و نگرش ها در انسان تاثیر می گذارد و رفتار و کردارها را دگرگون می کند هم چنین رفتارها و کردارهای نادرست و نا به هنجار وافراطی می  تواند اندک اندک در یک فرآیند نگرش و بینش انسانی را نسبت به هستی دگرگون کند. این گونه است که در ایات قرآنی گاه تکاثر طلبی و ثروت اندوزی به سبب نوع بینش و نگرش نادرست انسان به هستی و نادیده گرفتن ربوبیت و پروردگاری خداوند است و گاه دیگر تکاثر طلبی و ثروت اندوزی را عامل تغییر نگرش و بینش انسان بر می شمارد تا این گونه از تاثیر و تاثر بینش ها در نگرش ها و نگرش ها در بینش ها خبر دهد.
در جوامع اسلامی بسیاری از مردم گرفتار نوع دوم هستند به این معنا که نگرش ها و رفتارهای نادرست و افراطی مردم است که موجب می شود تا بینش های آنان نسبت به خداوند و پروردگاری وی دگرگون شود و در یک فرایند در دام شرک و کفر به سبب غفلت از خدا و اطاعت او بیافتند. این همان معنای واقعی الهیکم التکاثر است؛ زیرا این ثروت اندوزی است که مردمان را به غفلت از مسایل مهم و مهمات هستی می اندازد و نگرش است که بینش ادمی را دگرگون می کند و او را به سوی کفر و شرک می کشاند.
به سخن دیگر، مومنان هماره می بایست توجه داشته باشند که کارهای افراطی همانند ثروت اندوزی می تواند آنان را به دام غرور و غفلت افکند و اندک اندک آنان را به سوی کفر و شرک براند. این همان معنای دقیق آیه نخست سوره تکاثر است که هشدار می دهد که تکاثر و ثروت اندوزی انسان را از مهماتی چون خدا، آخرت ، اطاعت ، حساب و کتاب باز می دارد و سرگرم زندگی دنیوی می کند.
باشد با هوشیاری در دام ثروت اندوزی نیافتیم و سرانجامی چون طلحه وزیبر نیابیم که به سبب ثروت و قدرت خویش از اطاعت امام خارج شدند و در ششمیر بر روی امام به حق خویش کشیدند و از دین اسلام و اطاعت خداوند بیرون رفتند.