غدیر، گفتمان تاریخی اسلام

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

ولایت به معنای سرپرستی و پیشوایی انسان معصوم(ع) بر انسان ها در راستای رسیدن به عبودیت و خلافت الهی انسان بر ما سوی الله ، اصیل ترین و مهم ترین گفتمان اسلام از آدم(ع) تا خاتم (ص) است. از این روست که عید غدیر و ولایت امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نماد ولایت الهی، عهد و پیمانی است که خداوند از همه پیامبران و انسان ها در عالم ذر و روز الست و هنگام نصب برای پیامبری و رسالت گرفته است. نویسنده از همین دیدگاه به تحلیل و تبیین آموزه های قرآنی و نقش ولایت امام علی(ع) در اکمال دین و اتمام نعمت پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ولایت الهی، امامت برترین های انسانی

ولایت به معنای نزدیکی، پیاپی و پس یک دیگر آمدن و روان شدن است. عرب مثلا می گوید: وَلَى یَلِی وَلْیاً و وَلِیَ فلاناً : به فلانى نزدیک شد. بدنبال او روان شد ؛ یا می گوید:« جلستُ مِمَّا یَلِیهِ » : نزدیک او نشستیم . از همین روست که دوستان بسیار نزدیک به کار رفته و از آن معنای محبت فهمیده می شود؛ زیرا دو دوست هر چه به هم نزدیک تر باشند، نشانه ای از محبت بیش تر دارد. هم چنین کسی که به دیگری در دوستی و محبت بسیار نزدیک باشد، هماره پیرو و تابع اوست و هر جا محبوب برود او نیز می رود. از همین روست که نوعی سرپرستی و رهبری از آن فهمیده می شود ، چون می بیند آن دیگری هماره پیرو او بوده و در پی وی به شکل پیاپی و بسیار نزدیک حرکت می کند. این گونه است که چنین برداشت شده که آن که مقدم است برای تابع در حکم قیّم و سرپرست و رهبر را دارد. بر همین اساس نسبت آنان را قیمومیت و امامت و رهبری و پیشوایی گرفته اند.

از این تحلیل واژه به خوبی به دست می آید که محبت و سرپرستی و خویشاوندی، حکومت، سلطنت و مانند آن ها در اصل لغت ولایت نیست، بلکه به شکل مجازی در این معانی به کار رفته است؛ زیرا وقتی نسبت دو چیز را با هم سنجیده اند که بسیار نزدیک و پیاپی و در پس یک دیگر می آیند، نسبت میان آنان را دوستی و محبت، قیمومت و سرپرستی، خویشاوندی همانند ابوت، بنوت، زوجیت و مانند آن دانسته اند.

در حقیقت نوعی ملازمت و التزام میان دو چیز موجب شد تا مواردی که این ملازمت همیشگی است به عنوان مصادیق ولایت گرفته و در فرآیندی به عنوان معانی آن در نظر گرفته شود.

از آن جایی که نسبت میان خالق و خلق نوعی ملازمت و التزام دایمی است به طوری که اگر خالق نباشد خلقی نیست، ارتباط میان آن دو ارتباط ولایتی دانسته شده است؛ زیرا اگر دمی این تلازم و ملازمت برداشته شود از خلق نام و نشانی نخواهد بود؛ یعنی ارتباط دایمی در ایجاد و بقای مخلوقات موجب می شود تا ولایت لزومی برداشت شود. از همین روست که خداوند تنها ولیّ حقیقی و واقعی همه هستی است و خداوند نیز ولایت انحصاری خویش را در آیات بسیاری اثبات می کند؛ زیرا بدون ولایت خداوند خلقی نیست. این ولایت بر خاسته از خالقیت و مالکیت حقیقی خداوند بر هستی است. در آیات قرآنی بیان شده که تنها ولایت از آن خداوند است و فقط او ولیّ انحصاری است. پس منشا و خاستگاه هر ولایتی نیز اوست. خداوند در آیه ۹ سوره شوری می فرماید: فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ؛ پس خداوند او ولی است و او کسی است که مردگان را زنده می کند و بر هر چیزی قدیر است؛ زیرا ضمیر فصل و معرفه بودن خبر مفید حصر است. در این آیه و آیات پس از آن چند دلیل بر انحصار ولایت خداوند بیان شده است:۱. خداوند قدیر محض است. پس کسی که قدیر محض است تنها او ولیّ است(شوری، آیه ۹)؛۲. حیات بخش مردگان است و کسی که چنین است، تنها او ولیّ است (همان) ؛ ۳. حاکم مطلق است و کسی که حاکم مطلق است او تنها ولیّ است (شوری، آیه ۱۰)؛ ۴. حَکَم مطلق اوست و اختلافات را حل می کند، و کسی که چنین است، تنها او ولیّ است (شوری، آیه ۱۰) ؛ ۵. وکیل مطلق است و باید تنها به او توکل داشت و مشکلات را حل کند و کسی چنین است او تنها ولیّ است(همان)؛ ۶. مرجع انابه است و کسی که چنین است ، ولیّ مطلق و منحصر تنها اوست (شوری، آیه ۱۱) ؛ ۷. فاطر سموات و زمین و نوآور است؛ و کسی که این چنین است، او تنها ولیّ منحصر است (شوری، آیه ۱۱) ؛ ۸. شنوا و بینای مطلق اوست و کسی که چنین است ولیّ مطلق و منحصر است (همان) ؛ ۹. مقالید و کلیدهای آسمان تنها در دست اوست، و کسی که چنین است ولی مطلق و منحصر است(شوری، ایه ۱۲)؛ ۱۰. بسط و قبض روزی به دست اوست؛ و کسی که چنین است، تنها او ولی است (همان) ؛ ۱۱. علیم و دانای کل به جزئیات و کلیات اوست و کسی که چنین است، تنها او ولی مطلق و منحصر است.(همان)

آن گاه که دانسته شد که ولایت انحصاری خداوند به علل و عواملی است که برخی در این آیات بیان شده می توان دریافت که کسی که مظهر ولایت الهی می شود باید از چنین عوامل و عللی به شکل مظهر الهی برخوردار باشد؛ زیرا ولایت دیگری ولایتی در قالب خلافت و جانشینی و مظهریت است و باید خلیفه همان صفات مستخلف عنه را دارا بوده و در همان چارچوب رفتار و عمل کند تا به عنوان خلیفه و مظهر ولایت الهی قرار گیرد.

اگر به ولایت های دیگر چون ولایت قیمومتی پدر بر فرزند توجه کنیم برخی از علل و عوامل اصلی یا تمام آن ها را می توان در پدر سراغ گرفت. به نظر می رسد که هر چه علل و عوامل بیش تر و سطح ومرتبه آن قوی تر باشد، به همان میزان اثبات ولایت برای آن شخص آسان تر و دایره و گستره آن نیز بیش تر خواهد بود. سطح و مرتبه و گستره ولایت شخص بر دیگری به وجود و سطح علل و عوامل پیش گفته و مانند آن ها بستگی دارد. از همین رو می توان میزان و سطح و درجه و گستره ولایت شوهر بر همسر و هم چنین ولایت متقابل امت و مومنان بر یک دیگر و مانند آن ها را به دست آورد.

از آن جایی که ولایت انحصاری برای خدا است، منشا و خاستگاه هر ولایتی باید از آن جا باشد و کسی بر کسی ولایت نخواهد داشت. این اصل اولی است که در صورت شک و تردید در ولایت کسی می توان به آن ارجاع و استناد داد و از نفی ولایت سخن گفت.

خداوند مظهریت در ولایت را برای کسانی اثبات کرده است که از جمله آن ها ولایت پیامبران و اولیای الهی است. وسعت و دایره و سطح و درجه ولایت هر کدام با دیگری با توجه به میزان مظهریت و افضلیت و مانند آن ها متفاوت و فرق دارد.

از آیاتی چون آیه ۱۲۴ سوره بقره به دست می آید که دست یابی به برخی از مراتب عالی ولایت الهی همانند مرتبه امامت نیازمند آزمون های سخت و بسیاری است تا ظرفیت ظهوری و مظهریت شخص در صفات و اسمای الهی دانسته شود؛ چرا که در این مرتبه از ولایت الهی، همه هستی تحت ولایت تکوینی افزون بر ولایت تشریعی قرار خواهند گرفت و دست تصرف امام بازتر از دیگر مراتب ولایت است. در این مرتبه از ولایت الهی شرط است که هیچ گونه ستم و ظلمی به خود و دیگران روا نداشته باشد و از هر گونه شرک از جلی و خفی و اخفی در تمام عمرش مبرا و پاک باشد؛ زیرا شرک از نظر قرآن ظلم عظیم است.(لقمان، آیه ۱۳)

خداوند درباره اهمیت مرتبه امامت از ولایت الهی می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم.» ابراهیم‏ پرسید: «از دودمانم چطور؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران و ستمگران نمى‏رسد.»(بقره، آیه ۱۲۴)

البته باید توجه داشت که کسی که از ولایت الهی خارج می شود و تحت ولایت طاغوت و شیطان وارد می شود(بقره، آیه ۲۵۶؛ نساء، آیه ۶۰) امام و پیشوایی از جنس طاغوت و شیطان او را رهبری و امامت می کند(هود، آیه ۹۸ و آیات دیگر) و از آن جایی که ولایت بر خلاف رسالت و نبوت، اختصاص به دنیا ندارد و بلکه در آخرت نیز استمرار و بقا می یابد(یوسف، آیه ۱۰۱)، امت ها به امام خویش از امام کافر(توبه، آیه ۱۲) و امام مومن، شناخته و محاکمه و مجازات می شوند.(اسراء، آیه ۷۱)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و روایات تفسیری در ذیل آیات، امام که در مرتبه عالی و درجه برتر ولایت است دارای فضایل و مقاماتی است که شامل امانت دار الهی(نساء، آیه ۵۸، احزاب، آیه ۷۲)، بندگان برگزیده خداوند(فاطر، آیات ۳۱ و ۳۲)، پیشگام در کارهای خیر(همان)، مورد حسادت توده های مردم(نساء، آیه ۵۴)، وجوب محبت و مودت نسبت به آنان(شوری، آیه ۲۳)، معصوم(نساء، آیه ۵۹، احزاب، آیه ۳۳)، عالم حقایق و معارف قرآن (رعد، آیه ۴۳)، شاهد اعمال انسانها (بقره، آیه ۱۴۳؛ توبه، آیه ۱۰۵)، مرجع علمی (نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷)، اولو الامر و دارنده ولایت الهی(نساء، آیه ۵۹) و مانند آن ها است.

از آیات قرآنی به دست می آید که میان امامت و نبوت و رسالت تلازمی نیست(بقره، آیه ۱۲۴) و تنها برخی ازپیامبران از آن مقام و منزلت برخوردار بوده اند.(همان، انبیاء، آیات ۷۲ و ۷۳؛ سجده، آیه ۲۴) بنابراین لازم نیست که امام دارای رسالت و نبوت باشد، همان طوری که هر رسول و نبی دارای مقام امامت نیست.

اما از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که امام می بایست از نظر منزلت و مقامات و تفضیل الهی، برترین های بشر باشد. پس هر چند که امام ممکن است دارای رسالت و نبوت نباشد، ولی باید جزو برترین ها باشد؛ از همین روست که تنها برخی از پیامبران به این مقام رسیده اند. پس ولایت الهی در سطح و درجه عالی و گسترده تنها برای برترین های انسانی اثبات می شود.

امامت، مرتبه اکمال دین و اتمام نعمت

با توجه به مطالب گذشته می توان دریافت امامت شانی از شئون ولایت و مظهر اتم و اکمل آن است. در حقیقت ولایت الهی در درجه برتر و عالی اش در قالب امامت خودنمایی می کند، و امامت، مظهر اتم و اکمل ولایت است. بنابراین، امام انسانی است که دارنده همه صفات و اسمای الهی در عالی ترین درجه و مرتبه مظهریت است. بر همین اساس است که تنها شماری از پیامبران و اولیای الهی به این درجه از مظهریت رسیده و مقام امامت را دارا شده اند.(بقره، آیه ۱۲۴؛ انبیاء، آیات ۷۲ و ۷۳؛ سجده، آیه ۲۴)

این بدان معنا خواهد بود که مسیر کمالی انسان در مظهریت و خلافت الهی رسیدن به مقام امامت است. از همین روست که یکی از نیایش های مورد تاکید این نیایش قرآنی است: رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنىِ چشمان ما باشد، و ما را امام و پیشواى پرهیزگاران گردان.»(فرقان، آیه ۷۴)

پس هر کسی باید در مسیر کمالی تلاش کند تا به عنوان امام المتقین قرار گیرد و از منصب اکتسابی امامت در مرتبه امام المتقین برخوردار شود. البته این مرتبه غیر از منصب تفضیلی و کرامتی الهی است که به افراد خاص به نصب الهی داده می شود. اما این نیز خود مرتبه کمالی است که باید مقصود و مقصد همه رهروان باشد.

به سخن دیگر، هدف اصلی هدایت الهی دست یابی بشر به چنین مقامی از درجات و مراتب عالی ولایت الهی است که البته تحت رهبری و پیشوایی امامانی تحقق می یابد که از سوی خداوند به عنوان معصوم و امام معرفی شده اند.

آیه ۳ سوره مائده بیان می کند اسلام زمانی به کمال خود رسید و نعمت ولایت الهی اتمام یافت که امامت علوی(ع) ابلاغ شد؛ زیرا همان طوری که پیامبر(ص) خاتم الانبیاء و المرسلین(احزاب، آیه ۴۰) و دارای ولایت و امامت مطلق الهی است(احزاب، آیه ۳۶) و حکم پیامبر حکم الهی (حشر، آیه ۷) و اطاعتش اطاعت خداوندی(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲ و ۱۳۲ و آیات دیگر) است، هم چنین نفس و جان آن حضرت یعنی امیرمومنان امام علی(ع) بر اساس آیه ۶۱ سوره آل عمران، نیز خاتم الاوصیاء و الاولیاء و گل سر سبد هستی است و از چنین ولایت و امامتی برخوردار است.

به سخن دیگر، همان طوری که اسلام از آدم آغاز شد و به خاتم(ص) به کمال رسید و همه شرایع و منهاج الهی بر آن بودند(آل عمران، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۱۳) تا حقیقت هدایت را بیان کرده و مسیر درست بازگشت و صیرورت وانقلاب الی الله را تبیین کنند و با کتاب قانون و راهنمای انسانیت، با شاخص و میزان انسان های سرمشق و الگو ، مردم را در عدالت قسطی به کمال برسانند(حدید، آیه ۲۵)، پیامبر مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) هم شاخص اکمال محتوای قوانین و کتاب آسمانی با قرآن صامت و ناطق بودند و هم شاخص اتمام نعمت الهی در قالب انسانی ها کامل در مظهریت الهی بودند.

خداوند در قرآن بیان می کند که با قرآن و تفسیرگری پیامبر(ص) دین به کمال خود رسید و با وجود پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت وطهارت(ع) شاخص های وجودی انسان های مظهر کامل الهی به تمامیت خویش دست یافت.

می دانیم که انسان هایی منعم علیه که همه خواهان آن هستیم تا در صراط مستقیم اسلام به آن مقام دست یابیم و خودمان نیز مظهری از آن انسان ها شویم(فاتحه، آیات ۶ و۷) کسانی هستند که خداوند آنان را انسان های موفق در مظهریت خود معرفی کرده و آنان را به عناوین ارزشی این گونه معرفی می کند: وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته یعنى‏ با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.(نساء، آیه ۶۹)

پس شاخص هدایت از نظر دین همان اسلام و صراط مستقیمی است که از آدم(ع) تا خاتم(ص) بیان شده و در اسلام محمدی(ص) به کمال خود رسید و شاخص هدایت از نظر میزان و الگوهای عینی و مظاهر خداوندی از میان پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگان، پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان (ع) است. ازهمین روست که خداوند در آیه ۳ سوره مائده می فرماید: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما به عنوان آیینى برگزیدم.

از آن جایی که در این آیه به مساله نصب امام امیرمومنان علی بن ابی طالب(ع) در مقام امامت اشاره دارد، می توان دریافت که اکمال اسلام و اتمام نعمت ولایت الهی به امامت آن حضرت(ع) است. پس نصب امام و تعیین امامت الهی به شخص امام علی(ع) حقیقت اکمال اسلام و اتمام نعمت است.

ابو سعید گوید: لَمّا کانَ یَوْمُ غَدیرِ خُمٍّ اَمَرَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله مُنادیا فَنادى: اَلصَّلوهُ جامِعَهٌ، فَاَخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ علیه السلام وَ قالَ: اَللّهُمَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ؛ در روز غدیر خم رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد: منادى ندا دهد که: براى نماز جمع شوید. بعد دست على علیه السلام را گرفت و بلند کرد و فرمود: خدایا کسى که من مولاى اویم پس على هم مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند.(بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۱۲، حدیث ۴)

وقتی چنین شاخصی در روز عید غدیر از سوی خداوند برای انسان نصب شد، انسانیت به کمال خود دست یافت؛ زیرا نفس پیامبر(ص) از لیله القدر هستی بیرون آمد و ظهور و بروز یافت. همان جان و نفسی که همه پیامبران به ولایت و امامت او شهادت دادند تا اسلام آنان پذیرفته شد. امام کاظم علیه السلام فرمود: وِلایَهُ عَلِىٍّ علیه السلام مَکْتُوبَهٌ فى صُحُفِ جَمیعِ الاَنْبیاءِ وَلَنْ یَبْعَثَ اللّهُ رَسُولاً اِلاّ بِنُبُوَّهِ مُحَمَّدٍ وَوَصِیَّهِ عَلىٍّ علیه السلام؛ ولایت على علیه السلام در کتابهاى همه پیامبران ثبت شده است وهیچ پیامبرى مبعوث نشد، مگر با میثاق نبوت محمد صلی الله علیه و آله و امامت على علیه السلام.(سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۹۱)

در حقیقت روز عید غدیر، روز اظهار حقیقت هستی است که در باطن پیامبر نهان و مخفی بود تا ظهوری کرد و میزان حق و باطل آشکار شد.

از همین روست که پیامبر(ص) در تبیین منزلت و مقام نفس خویش می فرماید: مَنْ یُریدُ اَنْ یَحْیى حَیاتِى، وَ یَمُوتَ مَماتِى، وَ یَسْکُنَ جَنَّهَ الْخُلْدِ الَّتى وَعَدَنى رَبّى فَلْیَتَوَلِّ عَلِىَّ ابْنَ اَبِى طالِبٍ، علیه السلام فَاِنَّهُ لَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ هُدىً، وَلَنْ یُدْخِلَکُمْ فى ضَلالَهٍ؛ کسى که مى خواهد زندگى ومرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه اى که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت على بن ابى طالب علیه السلامرا انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهى نمى کشاند.(الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۷۸)

و در جایی دیگر جابربن عبداللّه انصارى نقل می کند: سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِعَلىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ علیه السلام: یا عَلىُّ! اَنْتَ اَخى وَوَصیّى وَ وارِثى وَخَلیفَتى عَلى اُمَّتى فىحَیوتى وَ بَعْدَ وَفاتى مُحِبُّکَ مُحِبّى وَ مُبْغِضُکَ مُبْغِضِى وَعَدُوُّکَ عَدُوِّى؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به على بن ابى طالب علیه السلامفـرمـود: اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشین من در میان امت من در زمان حیات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و کینه توز تو دشمن من است.(امالی ، صدوق، ص ۱۲۴، حدیث ۵)

غدیر گفتمان تاریخی اسلام از آدم تا خاتم(ص)

با نگاهی به آن چه گفته شد به ویژه روایت امام موسی کاظم(ع) می توان دریافت که امامتی که در غدیر مطرح شده است، گفتمان تاریخی اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) بوده است. به این معنا که اساس و اصل اسلام حقیقی همان امامتی است درجه عالی و برتر ولایت است.

اسلام از آغاز تا پایان در این مسیر حرکت کرده و می کند تا انسان را به مقام ولایتی برساند که اوج آن امامت است. از همین رو از همه مومنان خواسته شده تا مقام امامت متقین را در دستور کار خویش قرار دهند و با بهره گیری از امامت انسان های معصوم چون پیامبر(ص) و دیگر معصومان(ع) از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به این مقام دست یابند.

اگر اسلام از آدم تا خاتم(ص) بر مدار ولایت و اوج آن امامت سامان یافته است، به طور طبیعی اسلام در مرحله کمالی و نهایی خویش باید این ولایت و امامت را در اصول خود در اوج بپذیرد و بر آن تاکید کند. از همین روست که امام باقر علیه السلام فرموده است: بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: اَلصَّلوهِ والزَّکوهِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَالْوِلایَهِ وَلَمْ یُنادَ بِشَىء مانُودِىَ بِالْوِلایَهِ یَوْمَ الْغَدیرِ؛ اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حجّ و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تأکید شده، ندا نشده است. (کافی، ج ۲، ص ۲۱، حدیث ۸)

امام صادق علیه السلام نیز فرمود: اَثافِىُّ الاِسْلامِ ثَلاثَهٌ: الصَّلوهُ وَالزَّکوهُ وَالْوِلایَهُ، لاتَصِحُّ واحِدَهٌ مِنْهُنَّ اِلاّ بِصاحِبَتَیْها؛ سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگرى درست نمى شود. (کافی، ج ۲، ص ۱۸)

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بیان ارزش و جایگاه چنین ولایتی یعنی ولایت امامتی فرموده است: وِلایَهُ عَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ وِلایَهُ اللّهِ وَ حُبُّهُ عِبادَهُ اللّهِ وَاتِّباعُهُ فَرِیضَهُ اللّهِ وَ اَوْلیاؤُهُ اَوْلِیاءُ اللّهِ وَ اَعْداؤُهُ اَعْداءُ اللّهِ وَ حَرْبُهُ حَرْبُ اللّهِ وَ سِلْمُهُ سِلْمُ اللّهِ ؛ ولایت على بن ابیطالب علیه السلام ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروى کردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است. (امالی، صدوق، ص ۳۲)

همین مساله چنان که خداوند در آیه ۳ سوره مائده فرموده موجب نومیدی دشمنان اسلام و ایمان به ویژه ابلیس لعین شده است. امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلامنقل کرد که فرمـود: اِنَّ اِبْلیسَ عَدُوُّاللّهِ رَنَّ اَرْبَعَ رَنّاتٍ: یَوْمَ لُعِنَ، وَ یَوْمَ اُهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ، وَ یَوْمَ بُعِثَ النَّبِىُّ صلی الله علیه و آله وَ یَوْمَ الْغَدیرِ؛ شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزى که مورد لعن خدا واقع شد و روزى که به زمین هُبوط کرد و روزى که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مبعوث شد و روز عید غدیر.(قرب الاسناد، ص ۱۰)

چرا که این ولایت امامتی امام علی(ع)، ولایتی است که دژ محکم الهی است و شیطان را از ورود به آن باز می دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند مى فرماید: یَقُولُ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى: وِلایَهُ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ حِصْنى، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى أَمِنَ مِنْ نارى؛ ولایت علىّ بن ابى طالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود. (جامع الاخبار، ص ۵۲، حدیث ۷)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا عَلىُّ اَنَا مَدینَهُ الْعِلْمِ وَ اَنْتَ بابُها وَ لَنْ تُؤتَى الْمَدینَهَ اِلاّ مِنْ قِبَلِ الْباب… اَنْتَ اِمامُ اُمَّتى وَ خَلیفَتى عَلَیْها بَعْدى، سَعَدَ مَنْ اَطاعَکَ وَ شَقِىَ مَنْ عَصاکَ، وَ رَبِحَ مَنْ تَوَلاّکَ وَ خَسِرَ مَنْ عاداکَ؛ اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. … تو پیشواى امّت من و جانشین من در این شهرى، کسى که اطاعت تو کند سعادتمند است، و کسى که تو را نافرمانى کند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زیان کرده است. (جامع الاخبار، ص ۵۲، حدیث ۹)

امام صادق علیه السلام فرمود: اَلْعَجَبُ یا حَفْصُ لِما لَقِىَ عَلىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ!! اِنَّـهُ کانَ لَهُ عَشْـرَهَ الآفِ شاهِـدٍ لَمْ یَقْـدِرْ عَلى اَخْـذِ حَقّهِ وَالرَّجُـلُ یَأْخُذُ حَقَّـهُ بِشاهِـدَیْنِ؛ اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب علیه السلام با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد وگواه (در روز غدیر) نتوانست حق خود را بگیرد، در حالى که شخص با دو شاهد حقّ خود را مى گیرد.(بحارالانوار، ج ۳۷، ص۱۴۰)

به هر حال، آن چه از آموزه های وحیانی قرآن و آیات و روایات به دست می آید این است که گفتمان امامت یک گفتمان تاریخی اسلام از آدم (ع) تا خاتم(ص) است و اساس و بنیاد اسلام و نیز مقصد و مقصود هدایت های تکوینی و تشریعی خداوندی است. در حقیقت پاسداشت غدیر به معنای پاسداشت انسان کامل و معصومی است که به عنوان مظهر اتم و اکمل الهی ظهور کرده و انسان را بر همه کائنات تفضیل و برتری داده است.(اسراء، آیه ۷۰؛ روایات تفسیری)