عوامل کسب و سلب علم لدنی

samamosعلم و دانش ، نعمتی بزرگ برای انسان است. از این روست که شان و منزلت هر کسی را به تقوا و عمل صالح مبتنی بر علم و دانش وی می سنجند؛ زیرا زمانی تقوای انسان موجب کرامت بخشی وی می شود که ریشه در شناخت و دانش داشته باشد.

 

علم ودانش مانند بسیاری از امور هستی دارای مراتب و درجات می باشد. از این روست که آن را از مقوله تشکیکی می شمارند و همانند نور و وجود برای آن درجات بسیاری قایل می شوند. خداوند به صراحت در آیاتی چون ۷۶ سوره یوسف از مراتب گوناگون و متعدد علم سخن به میان می آورد و در آیه ۱۱۴ سوره طه به پیامبرش فرمان می دهد که در نیایش های خود افزایش علم و دانش را بخواهد ، چنان که در آیات ۳ تا ۵ سوره تکاثر و آیات دیگر دست کم از مراتب سه گانه اصلی علم سخن به میان می آورد. در این آیات مراتب کلی و اصلی که برای علم و دانش سخن به میان آمده مراتبی چون علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین است.

در آموزه های قرآنی این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که علم به دسته حصولی و حضوری می باشند که اولی از طریق تحصیل و مقدمات چون ابزارها و منابع علم به دست می آید و از آن به علوم اکتسابی نیز یاد می شود و دومی علومی هستند که بی واسطه و ابزارها برای آدمی تحقق می یابد. این دسته از علوم را به علوم حضوری و شهودی تعبیر می کنند. هر علم شهودی برای بیان به دیگری می بایست به شکل علم حصولی و مفاهیم ارایه شود، چنان که درک و فهم واقعی هر علم حصولی نیازمند آن است که به علم حضوری تبدیل گردد. علم حضوری علمی است که جزو ذات آدمی می شود و از شخص انسانی و ذات وی بیرون نمی باشد. این در حالی است که علم حصولی تنها صورت های ذهنی و مفاهیمی هستند که در آدمی شکل گرفته اند.

از جمله علوم حضوری و شهودی می توان به علوم خدادادی و بی واسطه ای اشاره کرد که از آن به علم لدنی یاد می شود. نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل کسب و سلب علم لدنی را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دانش خدادادی ، آزمون بزرگان

در تحلیل قرآنی انسان تا زمانی که در قرارگاه زمین قرار دارد در هر مرتبه و مقام معنوی و قربی که قرار داشته باشد، در مرتبه آزمون و امتحان است. بر اساس سنت الهی ، هر که مقرب تر است جام بلا بیش ترش می دهند. بنابراین مخلصین که با تلاش و کوشش خویش توانستند به مقام اخلاص در آیند، در خطر عظیم قرار دارند، زیرا با آزمون های سخت تر و پیچیده تری مواجه می شوند که مقتضای آن مقام و مرتبه است تا سره از ناسره دانسته شود و ظرفیت های شخصی هر کسی ظهور یابد.

در آموزه های قرآنی این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که بسیاری از بزرگان در مراتب عالی تر شکست خورده و نه تنها هبوط کرده بلکه سقوط نموده اند. از جمله ایشان می توان به ابلیس از جنیان اشاره کرد که توانست با عبادت خویش خود را به مقام قدس و ملای اعلی برساند و در کنار فرشتگان قرار گیرد؛ اما همان مقامات عالی و مراتب قرب به عنوان حجاب نوری شد و اجازه نداد تا خود واقعی و موقعیت حقیقی خود را بشناسد و تحلیل کند. بر این اساس، خود را برتر یافت و به مقام و منزلت خویش غره شد و در نهایت با سرپیچی از فرمان سجده الهی از مقام خویش هبوط و در نهایت به دوزخ خشم الهی سقوط کرد.

بنابراین هر دانشی مقتضیاتی را دارا می باشد که می بایست آن را شناخت و بدان عمل کرد. به سخن دیگر، یکی از مقتضیات دانش ، عمل بر پایه آن است. اگر کسی بر خلاف دانش و علم خویش عمل کند، نه تنها آن علم از میان می رود بلکه وبال گردن وی شده و او را گرفتار خشم الهی می کند. از این روست که گفته اند که هر علمی که صاحب آن بدان عمل کند، دانشی دیگر به روی او گشوده می شود و درهای کمالی بر وی باز می شود.

کسانی که در جست و جوی دانش های شهودی و علوم لدنی و حضوری هستند می بایست علوم اکتسابی و حصولی خویش را پله های برای ترقی و رشد قرار دهند تا به این دانش های برتر برسند. در حقیقت دانش های حصولی و اکتسابی، پلی به سوی دانش های بی واسطه و مکاشفات می باشد که با اشراق الهی در جان ها روشن می شود.

علم لدنی که خود از علوم حضوری ، مکاشفه ای ، شهودی ، بی واسطه و خدادادی است، از علوم نوری می باشد که عدم ترتیب اثر بر اساس آن می تواند، حجاب نوری برای شخص شود و زمینه برای سقوط و هبوط وی در هنگام آزمون و ابتلا فراهم آورد؛ زیرا چنان که گفته شد تا زمانی که انسان در قرارگاه زمین استقرار دارد، در مقام آزمون و ابتلاست و برخورداری از دانش رشدی و علم لدنی، به معنای رهایی از سنت ابتلا نیست.

راه کسب علوم لدنی

علوم لدنی که از آن به علوم خداداد، بی واسطه ، شهودی و مکاشفه یاد می شود(التفسیر الکبیر، مفاتیح الغیب، فخررازی، ج ۲ ، ص ۱۸۷ تا ۱۹۱) گاه بی هیچ تلاش و کوششی به شخص می رسد که این دسته از علوم عنایت و فضل الهی می باشد و گاه دیگر، نیازمند بسترها و زمینه هایی است که از طریق آن علوم لدنی کسب می شود.

از آیات سوره کهف این معنا را می توان استنباط کرد و به دست آورد که علوم لدنی که علوم رشدی هستند قابل تحصیل و کسب می باشند. به این معنا که انسان می تواند از طریق آموزش و دوره های خاص در نزد استادان آن ، به زمینه ها و بسترهای دریافت علوم شهودی برسد.

البته در همین آیات این معنا نیز اثبات و مورد تاکید قرار گرفته است که حتی بسیاری از بزرگان چون حضرت موسی (ع) نیز ممکن است از ایجاد چنین بستر و فضای دریافت علم لدنی ناتوان باشد؛ زیرا دریافت علم لدنی نیازمند شرایط سخت و بسیاری است که بیش تری بزرگان نیز از تحقق بخشی و بسترسازی آن ناتوان می باشند.

از جمله این شرایط می توان به صبر و تحمل بسیار اشاره کرد که شخص بر پایه آن بتواند اموری را که به ظاهر بر خلاف شریعت است برتابد. اصولا چنین تاب و تحملی برای کسانی که تعبد و تقید بر شریعت و ظواهر آن را اصالت می بخشند، غیر ممکن است مگر آن که شخص به دانش نوری و بصیرتی دست یافته باشد که حکمت هر کار و عملی را بداند و بشناسد. حضرت موسی (ع) چنان قرآن در سوره کهف گزارش می کند از انجام این کار ناتوان بود؛ زیرا نتوانست با خلاف ظاهر شریعت کنار آید و نسبت به رفتارهای ضد شریعت حضرت خضر(ع) صبر و سکوت نماید.

دست یابی به بسیاری از علم شهودی از جمله علم لدنی نیازمند بسترهای لازم در شخص و ذات است. ایمان (بقره آیه ۲۶) ، احسان و نیکوکاری (یوسف آیه ۲۲ و قصص آیه ۱۴) ،تقوا و پرهیزگاری و تزکیه نفس (بقره آیه ۲۸۲) و اموری دیگر چون تدبر و دقت در آیات انفسی و آفاقی و عمل بر اساس دانش و علم، از جمله بسترهای لازم برای دست یابی به مکاشفات و علوم شهودی است. دعا و نیایش نیز از جمله عوامل و زمینه سازهای دست یابی به مراتب عالی تر دانش از جمله دانش شهودی است که خداوند در آیه ۱۱۴ سوره طه به پیامبرش سفارش می کند.

باتوجه به آیاتی چون ۲۲ سوره یوسف و ۱۴ سوره قصص می توان این معنا را تقویت کرد که اعطای علم لدنی به بشر بر تحقق عنصری چون احسان در انسان مبتنی و متکی است. این عنصر یکی از اساسی ترین عناصر تعیین کننده برای دست یابی به علم لدنی و بی واسطه شهودی می باشد.

با نگاهی به کسانی که به علم لدنی دست یافته اند این معنا نیز به دست می آید که بخش عمده کسانی که به علم لدنی دست یافته اند کسانی هستند ه به رحمت و فضل الهی به این مراتب علوم رسیده اند. از جمله این افراد می توان به حضرت آدم(بقره آیه ۳۱) ، حضرت خضر (کهف آیه ۶۵) حضرت اسحاق (حجر آیات ۵۱ و ۵۳) حضرت عیسی (مائده آیه ۱۱۰و آل عمران آیات ۴۵ و ۴۸) و مانند ایشان اشاره کرد. (نگاه کنید : المیزان ، ج ۱۲ ص ۱۸۰ و موارد دیگر)

البته برخی دیگر به سبب ایجاد بستر و زمینه های در خود به این علوم لدنی دست یافته اند که می توان به علم لدنی داود (ع) پس از قتل جالوت و جهاد در راه خدا (بقره آیه ۲۵۱) و بعلم باعورا ( اعراف آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) اشاره کرد.

عوامل سلب علم لدنی

خداوند در آیات ۸۵ و ۸۶ سوره اسراء بقا و زوال علوم اعطایی خداوند به بشر از جمله علم لدنی را، منوط و مشروط به مشیت خود می داند. بر این اساس هر علمی که انسان به دست می آورد مشیت و اراده خداوند در آن بوده است. بنابراین ، حتی علوم ساده اکتسابی و حصولی که از طریق ابزارهای چون گوش و چشم و دیگر حواس به دست می آید در دایره مشیت الهی می باشد؛ زیرا خداوند منشا وخاستگاه علوم است و هر آن چه آدمی از علوم به دست می آورد بخشی از افاضات الهی می باشد که در برخی از آیات از آن به قلیل یاد شده است. به این معنا که اگر همه علوم بشری را در کنار هم قرار دهیم تنها بخش اندکی از علوم الهی خواهد بود که نصیب و بهره بشر شده است.

کسانی که به علم لدنی و شهودی دست می یابند می بایست همواره خود را آماده خطر آزمون و ابتلائات الهی بداند ؛ زیرا هر لحظه ای می تواند موجب شود تا در دام آزمون بیافتد و علوم لدنی خود را از دست بدهد.

خداوند در آیاتی به دو دسته از عوامل اشاره می کند که برخی از آن ها از موانع دست یابی به علوم موهبتی و خدادادی می شود که از جمله آن ها می توان به شرک و کفر اشاره کرد که در آیاتی چون ۳۷ و ۳۸ سوره یوسف بدان توجه داده است.

دسته دوم از آیات به عواملی توجه می دهد که موجب سلب علوم خدادادی می شود که از آن جمله می توان به گناه اشاره کرد که در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره یوسف بیان شده است.

از دیگر علل و عوامل سلب علوم لدنی که در قرآن به آن اشاره شده می توان به سوء استفاده از علم خویش برای گمراهی مردمان توجه داد. (نساء آیه ۴۴) بسیاری از صاحبان بصیرت و دانش مکاشفه با تصرفات و سوء استفاده های خود ، زمینه از داستن دانش مکاشفه ای را فراهم می آورند. از این روست که بسیاری از اهل مکاشفه و عرفان به احتمال این که تصرفی از وی در حکم سوء استفاده خواهد بود از انجام آن خودداری می کردند. داستان ها و گزارش های بسیاری در باره کسانی که دارای علم مکاشفه و لدنی بودند و از استفاده آن خودداری می کردند و یا با سوء استفاده از آن ، علم لدنی خویش را از دست دادند.

البته هر گونه استفاده از علوم لدنی عامل سلب نمی شود بلکه سوء استفاده از آن موجب سلب و از میان رفتن علوم لدنی می شود. بنابراین می بایست گفت کسانی که دارای علوم لدنی می شوند ، لازم است از آن برای یاری و کمک به مردم استفاده کند. از این روست که خداوند در آیه ۸۰ سوره انبیاء بر لزوم به کارگیری علوم و دانش ها در راستای دفاع از منافع انسان های مظلوم و مورد تجاوز دشمن و در مسیر تعالی و رشد جامعه تاکید می کند.

از مهم ترین و اساسی ترین عوامل سلب علم لدنی می توان به پیروی از هوای نفس و حرکت در مسیر خلاق حق اشاره کرد.(اعراف آیات ۱۷۵ و۱۷۶) بسیاری از کسانی که در گزارش های قرآنی و روایی دانش لدنی خویش را از دست داده اند کسانی بوده اند که در دام هواهای نفسانی خویش افتادند. از معروف ترین ایشان می توان به بلعم باعورا و سامری اشاره کرد که هر دو به سبب پیروی از هوای نفس و قدرت طلبی و خودنمایی علم لدنی خویش را از دست دادند.

خداوند در آیات پیش گفته تبیین می کند که چگونه بلعم باعورا از علم خدادادی خویش محروم می شود ، زیرا دلبستگی به دنیا و هواهای نفسانی وی را به جنگ حضرت موسی (ع) می برد و او را در کنار فرعون قرار می دهد. (کشاف ، زمخشری، ج ۲ ، ص ۱۷۸ و نیز مجمع البیان ، طبرسی ، ج ۳ و ۴ ، ص ۷۸۶)

خداوند در آیه ۱۰۲ با اشاره به داستان هاروت و ماروت از مردمان می خواهد که در اندیشه فراگیری علوم زیانبار و بی فایده نباشند و حتی آن را حرام بر می شمارد. در این داستان با آن که از علوم خاصی چون سحر و جادو سخن به میان آمده ولی به سبب آن که توده های مردم گرایش به سوء استفاده از آن دارند ، به عنوان دانش زیانبار شناسایی و معرفی می شود. این بدان معنا خواهد بود که آن چه در علوم می بایست به عنوان عنصر اصلی و هدف مورد نظر قرار گیرد بهره مندی از آن برای دست یابی به قرب و کمال شخص و جامعه است. بنابراین علوم مکاشفه ای اگر به قصد سوء استفاده آموخته یا به کار گرفته شود، از مصادیق علوم زیانباری است که بر شخص دست یابی و یا ایجاد زمینه و بستر برای دست یابی به آن حرام است.

به هر حال ، علوم لدنی همان گونه که دست یابی به آن سخت و دشوار است حفظ و نگه داشت آن نیز دشوار و سخت است. بنابراین لازم است که هر کسی در هر مرتبه ای از علم قرار دارد مواظبت نماید تا آن را از دست ندهد. یکی از راه های حفظ آن نیز عمل بر اساس آن علم می باشد که در آیات و روایاتی چند بر آن تاکید شده است.

راه دیگر حفاظت بر علم ، تقواست. تقوا همان گونه که علم زاست و موجب می شود تا انسان به علم و دانش های خاص دست یابد هم چنین مهم ترین عامل حفاظت آن می باشد.

آن چه در این نوشتار آمده تنها گوشه ای از مسایل و مطالب مربوط و مرتبط به علم لدنی بوده است. تحقیق بیش تر در این زمینه حوصله و وقت بیش تری می طلبد که بیرون از حوصله این مقال است. باشد با تقوای الهی و عمل به علوم حصولی خویش درهای علم حضوری و شهودی و لدنی را برخود بگشاییم و در مسیر کمالی و تعالی خود و جامعه از آن بهره گیریم.