عوامل کاهش و آسانی سکرات موت

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

مرگ از آفریده های الهی است که ماموریت انتقال انسان از جهانی به جهانی دیگر را به عهده دارد. این انتقال برای بسیاری از مردم در چند مرحله و برای اوحدی و مخلصان در یک مرتبه اتفاق می افتد. از آن جایی که انتقال به معنای جان گرفتن کامل و تمام است به طور طبیعی برای بیش تری مردم سختی و تلخی هایی دارد. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا عوامل کاهش و آسانی سکرات مرگ را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مرگ مامور انتقال نفس آدمی

مرگ و در زبان عربی موت، از آفریده های الهی است. خداوند می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاهَ ؛ خدایی که مرگ و زندگی را آفرید.(ملک، آیه ۲) این آفریده از سوی خداوند ماموریت دارد تا نفوس آدمی را به طور تمام و کمال بگیرد و به نشاه و جهانی دیگر منتقل کند. پیامبر(ص) می فرماید: إنّما تنتقلون مِن دارٍ إلی دارٍ؛ جز این نیست که شما از خانه ای به خانه ای دیگر منتقل می شوید.( بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج ۳۷، ص۱۴۶)

البته این انتقال برای بسیاری از مردم در چند مرتبه و مرحله اتفاق می افتد و تنها برای اوحدی از مردم است که تنها یک بار مرگ را تجربه خواهند کرد؛ زیرا آنان خود را در همین دنیا به تمام و کمال مطلق رسانیده اند و نیازی نیست تا عوالم دیگری را تجربه کنند و در آن جا به کمالاتی برسند. از همین روست که دیگر مرگ های چند گانه را ندارند و در زمان نفخ صور اول که همه می میرند اینان زنده خواهند بود و به جای دو مرگ و دو زندگی تنها یک مرگ را تجربه می کنند. خداوند در باره این دسته خاص از انسان ها می فرماید: لَا یذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ؛ در آنجا جز مرگِ نخستین، مرگ نخواهند چشید و خدا آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى‏دارد.(دخان، آیه ۵۶)

پس آنان تنها مرگی را می چشند که سبب انتقال از دنیا به عالم قیامت خواهد بود؛ پس تجربه مرگ برزخی پس نفخ صور اول را نخواهد داشت ؛ چرا که اینان مرگ خود را کشته اند و دیگر نیازی به انتقال از نشاه و عالمی به عالمی دیگر را ندارند ؛ زیرا به سبب فنا در خدا به بقای الهی بقا یافته اند؛ خداوند درباره این افراد در آیه ۸۷ سوره نمل می فرماید: وَیوْمَ ینفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ؛ و روزى که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگى با زبونى رو به سوى او آورند.

و در آیه ۶۸ سوره زمر نیز می فرماید: وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِیامٌ ینظُرُونَ؛ و در صور دمیده مى‏شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است مدهوش(نه بیهوش) درمى‏افتد، مگر کسى که خدا بخواهد سپس بار دیگر در آن دمیده مى‏شود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مى‏نگرند.

اما توده های مردم باید دو مرگ و دو زندگی را تجربه کنند؛ چنان که خداوند دراین باره نقل می کند: قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَأَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِیلٍ؛ مى‏گویند: «پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانیدى. به گناهانمان اعتراف کردیم پس آیا راه بیرون‏شدنى از آتش هست؟»(غافر، آیه ۱۱)

این که اینان دو مرگ و دو زندگی را تجربه کرده اند؛ از آن روست که یک بار از عالم دنیا به عالم برزخ با مرگ منتقل شده اند و سپس با مرگ دومى از برزخ به قیامت منتقل شده اند. پس آنان دو مرگ با دو زندگی پیش از این را تجربه کرده اند. اما پس از آن دیگر به سبب این که ماموریت مرگ تمام می شود و به تعبیر روایی مرگ ذبح می گردد، دیگر مرگی نیست تا مسئولیت انتقالی را به عهده بگیرد. از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: فیؤتی بالموت فى صوره کبش أملح… فیذبح؛ مرگ به صورت گوسفندی که سفیدی آن فزونتر از سیاهی است آورده و ذبح خواهد شد.( بحارالانوار، ج۸، ص۳۴۶، باب ذبح الموت؛ النهایه، ابن اثیر، ج۴، ص۳۵۴)

از همین روست که خداوند درباره بهشتی ها می گوید که آنان حیات و زندگی مطلق و محضی دارند و دوزخیان زندگی دارند که نه مرگ و نه زندگی است: ثُمَّ لَا یمُوتُ فِیهَا وَلَا یحْیى ؛ سپس دوزخیان در آن نمی میرند و نه زندگی می کنند.(اعلی، آیه ۱۳)

پس وقتی مرگ ذبح می شود و دیگر مرگی در آخرت نیست، آن جا تنها حیات باقی خواهند ماند. بر همین اساس است که خداوند زندگی اخروی را حیات محض دانسته و فرموده است: وَمَا هَذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِی الْحَیوَانُ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ ؛ این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا در سراى آخرت است اى کاش مى‏دانستند.(عنکبوت، آیه ۶۴) و هم چنین بر همین پایه است که خداوند اهل دوزخ را در شرایطی تصویر می کند که دیگر راهی برای خروج ندارند؛ زیرا مسئول و مامور انتقالی چون مرگ نیست تا انتقالی و خروجی صورت گیرد.(غافر، آیه ۱۱)

سکرات و غمرات مرگ و سختی جان کندن

یکی از اصطلاحات قرآنی سکرات مرگ است. خداوند در آیه ۱۹ سوره ق می فرماید: وَجَاءتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ؛ و سکرات و مستی مرگ، حقیقت را به پیش‏ آورد و فرا رسد. این همان است که از آن مى‏گریختى!

سکر، به معنای مستی است. مسکر به مست می گویند. از این روست که خداوند نهی کرده در هنگام مستی نماز خوانده شود.(نساء، آیه ۴۳) به حالتی که محتضر در هنگام مرگ دارد، سکرات می گویند؛ چرا که از فشاری که در هنگام مرگ به او دست می دهد چون مستان رفتار می کند.

طبرسی در ذیل آیه ۱۹ سوره ق درباره سکرات و سختی جان کندن می نویسد: منظور از سختى‏هاى مرگ اضطراب و گرفتارى‏هایى است که در آستانه جان دادن به سوى انسان هجوم مى‏آورد و کار را به جایى مى‏رساند که انسان در آن حال از هوش مى‏رود و آن فشارها بر خود او چیره مى‏گردد.(مجمع البیان، ذیل آیه)

علامه طباطبایی می نویسد: مراد از سکره و مستى موت، حال نزع و جان کندن آدمى است، که مانند مستان‏ مشغول به خودش است، نه مى‏فهمد چه مى‏گوید و نه مى‏فهمد اطرافیانش در باره‏اش چه مى‏گویند. و اگر آمدن سکره موت را مقید به قید” حق” کرد، براى این است که اشاره کند به اینکه مساله مرگ جزء قضاهاى حتمى است که خداى تعالى در نظام عالم رانده، و از خود مرگ غرض و منظور دارد.. و مردن عبارت است از انتقال از یک خانه به خانه‏اى که بعد از آن و دیوار به دیوار آن قرار دارد، و این مرگ و انتقال حق است، همانطور که بعث و جنت و نار حق است. این معنایى است که از کلمه” حق” مى‏فهمیم ولى دیگران اقوالى دیگر دارند، که فائده‏اى در نقل آنها نیست… اشاره به کلمه” هذا” (در آیه ۲۲) به آن حقایقى است که انسان در قیامت با چشم خود معاینه مى‏کند و مى‏بیند که تمامى اسباب از کار افتاده، و همه چیز ویران گشته، و به سوى خداوند واحد قهار برگشته است، و همه این حقایق در دنیا هم بود. اما انسان به خاطر رکون و اعتمادى که به اسباب ظاهرى داشت از این حقایق غافل شده بود، (و خیال مى‏کرد سببیت آن اسباب از خود آنها است، و نمى‏دانست که هر چه دارند از خداست و خدا روزى سببیت را از آنها خواهد گرفت)، تا آنکه در قیامت خداى تعالى این پرده غفلت را از جلو چشم او کنار زد، آن وقت حقیقت امر برایش روشن شده فهمید، و به مشاهده عیان فهمید، نه به استدلال فکرى.

و به همین جهت این طور خطاب مى‏شود:” لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا” تو در دنیا از اینهایى که فعلا مشاهده مى‏کنى و به معاینه مى‏بینى در غفلت بودى، هر چند که در دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمى‏شد، لیکن تعلق و دل‏بستگى‏ات به اسباب، تو را از درک آنها غافل ساخت و پرده و حائلى بین تو و این حقائق افکند، اینک ما آن پرده را از جلو درک و چشمت کنار زده‏ایم،” فبصرک” در نتیجه بصیرت و چشم دلت” الیوم” امروز که روز قیامت است” حدید” تیزبین و نافذ شده، مى‏بینى آنچه را که در دنیا نمى‏دیدى.(علامه طباطبایی، المیزان، ذیل آیات ۱۹ و ۲۲ سوره ق)

مفسران تفسیر نمونه می نویسند: «سکر» (بر وزن مکر) در اصل به معن مسدود کردن راه آب است ، و سکر (بر وزن فکر) به معنی محل مسدود آمده ، و از آنجا که در حال مستی گویی سدی میان انسان و عقلش ایجاد می شود به آن «سکر» (بر وزن شکر) گفته شد است.

سکره مرگ ، حالتى است شبیه به مستى که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العادهاى به انسان دست مى دهد، و گاه بر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و نا آرامى شدیدى فرو مى برد.

چگونه چنین نباشد در حالى که مرگ یک مرحله انتقالى مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى که سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع کند، و در عالمى گام بگذارد که براى او کاملا تازه و اسرارآمیز است ، به خصوص اینکه در لحظه مرگ انسان درک و دید تازهاى پیدا مى کند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده مى کند. اینجا است که وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى مست نیست .

حتى انبیاء و مردان خدا که در لحظه مرگ از آرامش کاملى برخوردارند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالى بى نصیب نیستند، چنانکه در حالات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبى مى کرد و به صورت مى کشید، و لااله الا الله مى گفت و مى فرمود: ان للموت سکرات : مرگ سکراتى دارد. (روح البیان» جلد ۹ صفه ۱۱۸)

على (علیه السلام ) ترسیم زنده و گویائى از لحظه مرگ و سکرات آن دارد مى فرماید: اجتمعت علیهم سکره الموت و حسره الفوت ، ففترت لها اطرافهم ، و تغیرت لها الوانهم ، ثم ازداد الموت فیهم ولوجا، فحیل بین احدهم و بین منطقه ، و انه لبین اهله ، ینظر ببصره ، و یسمع باذنه ، على صحه من عقله ، و بقاء من لبه ، یکفر فیم افنى عمره ؟ و فیم اذهب دهره ؟ و یتذکر اموالا جمعها، اغمض فى مطالبها، و اخذها من مصرحاتها، و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها، و اشرف على فراقها، تبقى لمن ورائه ینعمون فیها و یتمتعون بها!؛ سکرات مرگ ، تواءم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم مى آورد، اعضاى بدنشان سست مى گردد، و رنگ از صورتهایشان مى پرد کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده ، میان آنها و زبانشان جدائى مى افکند، در حالى که او در میان خانواده خویش است ، با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و عقل و هوشش سالم است ، اما نمى تواند سخن بگوید! در این مى اندیشد که عمرش را در چه راه فانى کرده ؟ و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است ؟!

به یاد ثروتهائى مى افتد که در تهیه آن چشم بر هم گذارده ، و از حلال و حرام و مشکوک جمع آورى نموده ، و تبعات و مسؤ لیت گردآورى آن را بر دوش مى کشد، در حالى که هنگام جدائى و فراق از آنها رسیده است او به دست بازماندگان مى افتد، آنها از آن متنعم مى شوند و بهره مى گیرند اما مسئولیت و حسابش بر او است !. (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹)

و در جاى دیگر این معلم بزرگ جهان انسانیت هشدار مى دهد و مى فرماید: انکم لو قد عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب ما یطرح الحجاب !؛ اگر آنچه را مردگان شما مشاهده کرده اند شما مى دیدید وحشت مى کردید، و ترسان مى شدید، سخنان حق را مى شنیدید و اطاعت مى کردید، ولى آنها آنچه دیده اند از شما مستور است ، و به زودى پردهها کنار مى رود و شما هم مشاهده مى کنید.(نهج البلاغه، خطبه ۲۰)

سپس قرآن ادامه مى دهد: به کسى که در حال سکرات مرگ است گفته مى شود این همان چیزى است که ناخوش داشتى و از آن مى گریختى !

آرى مرگ واقعیتى است که غالب افراد از آن مى گریزند، به خاطر اینکه آن را فنا میدانند، نه دریچه اى به عالم بقاء، یا به خاطر علائق و پیوندهاى شدیدى که با دنیا و مواهب مادى دارند و نمى توانند از آن دل بر کنند، و یا به خاطر تاریکى نامه اعمالشان !

هر چه هست از آن گریزانند، اما چه سود که این سرنوشتى است که در انتظار همگان است ، و شترى است که بر در خانه همه کس خوابیده ، و احدى را توان فرار از آن نیست ، همه سرانجام در کام مرگ فرو مى روند و به آنها گفته مى شود این همان است که از آن فرار مى کردید؟!

اصطلاح دیگر قرآنی «غمره» است. خداوند می فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِی إِلَی وَلَمْ یوحَ إِلَیهِ شَیءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِکَهُ بَاسِطُواْ أَیدِیهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَکُمُ الْیوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَیرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ؛ و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ مى‏بندد یا مى‏گوید: «به من وحى شده»، در حالى که چیزى به او وحى نشده باشد، و آن کس که مى‏گوید: «به زودى نظیر آنچه را خدا نازل کرده است نازل مى‏کنم»؟ و کاش ستمکاران را در گردابهاى مرگ مى‏دیدى که فرشتگان [به سوى آنان‏] دستهایشان را گشوده‏اند [و نهیب مى‏زنند:] «جانهایتان را بیرون دهید» امروز به [سزاى‏] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى‏بستید و در برابر آیات او تکبر مى‏کردید، به عذاب خوارکننده کیفر مى‏یابید.(انعام، آیه ۹۳)

«غمره» به مفهوم سختى و شدّت است. این واژه نسبت به هر چیزى که به کار مى‏رود، رنج و سختى آن را مى‏رساند. براى نمونه «غمرات الموت» به مفهوم سختى‏هاى مرگ است که انسان را به کام خود مى‏کشد.(مجمع البیان، ذیل آیه)

البته به نظر می رسد که سکرات حالتی عمومی تر دارد و اختصاصی به مومن و کافر ندارد، اما غمرات ویژه کافران است؛ چرا که خداوند با کافران معامله دیگری دارد. در آیات قرآنی آمده است که هنگام جان گرفتن از کافران فرشتگان عذاب آنان را می زنند. خداوند می فرماید: وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ؛ و اگر ببینى آن گاه که فرشتگان جان کافران را به تمام مى‏ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‏زنند و گویند: عذاب سوزان را بچشید.(انفال، آیه ۵۰) و در جایی دیگر نیز فرموده است: فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ؛ پس چگونه تاب مى‏آورند وقتى که فرشتگان عذاب‏، جانشان را مى‏ستانند و بر چهره و پشت آنان تازیانه مى‏نوازند؟(محمد، آیه ۲۷)

از آیات و روایات به دست می آید که نفس آدمی کم کم از بدن خارج می شود و جدایی نفس و بدن رخ می دهد. این عمل از نوک انگشتان پا شروع شده و در نهایت به حلقوم می رسد. در قرآن آمده است وقتی جان به حلقوم می رسد، آخر کار ارتباط بدن و نفس خواهد بود. خداوند می فرماید: فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لَّا تُبْصِرُونَ فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ؛ پس چرا آن گاه که جان شما به گلو مى‏رسد، و در آن هنگام خود نظاره گرید، و ما به آن محتضر از شما نزدیکتریم ولى نمى‏بینید- اگر قیامت را باور ندارید ، اگر راست مى‏گویید، روح‏ را برنمى‏گردانید؟(واقعه، آیات ۸۳ تا ۸۷)

حضرت امیرالمؤمنین (ع) در باره غمرات مرگ می فرماید: «وَ إِنَ‏ لِلْمَوْتِ‏ لَغَمَرَاتٍ‏ هِیَ أفْظَعُ مِنْ أنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَهٍ أوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أهْلِ الدُّنْیَا؛ برای مرگ گرداب­ هایی است که دشوارتر از آن است که به وصف آید و یا این که به عقل­های مردم دنیا خطور کند.»

عوامل سختی جان کندن

این مستی و سکراتی که موجب می شود تا مرگ سخت و شدید شود، به سبب عواملی است که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. دلبستگی به دنیا و مادیات آن؛ از جمله مهم ترین علل و عواملی که موجب سکرات و سختی جان کندن می شود می توان به دلبستگی آدمی به دنیا و مادیات آن دانست. وقتی انسان به دنیا دلبسته شود و این محبت و عشق به دنیا و مادیات نمی گذارد تا از آن دل بر کند، از همین روست که جان کندن برای محتضر سخت و شدید می شود. گویی جانش را که به مادیات وابسته است با قیچی و مقراض جدا می کنند. هر دم که تصورات از دست دادن دنیا و مادیات آن به نظر و ذهنش می آید، می سوزد و رنج می کشد. امیرمومنان علی(ع) در این باره می فرماید: محتضر به یاد می آورد اموالی را که آن ها را جمع کرده، و در راه پیدا کردن آن ها- از حلال و حرام- چشم پوشیده و از جاهایی که (حلال و حرامش) واضح و یا مشتبه بود، به دست آورده است. از همین رو، تبعات و پی آمدهای جمع کردن مال ها همراه و ملازم اوست و مشرف بر جدایی و فراق از آن ها گشته است. اموال برای بعدی ها می ماند و آنان از آن ها بهره و لذّت می گیرند؛ در حالی که گوارایی و لذّت مال برای دیگران است، ولی وبال و سنگینی آن بر پشت او مانده است.(نهج البلاغه فیض الإسلام،ص ۳۳۱، خطبه ی ۱۰۸)
  2. کشف حقایق و بی توشه ای: از دیگر علل و عوامل سختی جان کند و سکرات مرگ، می توان به آن چیزی اشاره کرد که در آیه ۲۲ سوره ق بیان شده است. خداوند پس از این که در آیه ۱۹ سخن از سکرات مرگ می کند در آیه ۲۲ می فرماید: فَکَشَفنَا عَنکَ غِطَائَکَ فَبَصَرُکَ الَیومَ حَدِیدٌ ؛ اینک ما پرده را از تو برداشتیم و امروز چشم تو تیزبین است. در این زمان حقایقی که به سبب گناه بر او مشکوف نبوده کشف می شود و وقتی پرده ها کنار رفت در می یابد که دنیا هیچ ارزشی جز ابزاری برای آخرت و دست یابی به کمالات از طریق عبودیت نداشت، و انسان آن چه که زینت دنیا بود به خود بسته بود؛ چراکه مال و زن و فرزند و مانند آن زینت دنیا و زندگی دنیاست(کهف، آیات ۷ و ۲۸ و ۴۶)؛ پس اکنون خود را بی زینت می بیند و در می یابد که ره توشه ای از کمالات و تقوا برنداشته است؛ از همین روست که از وضعیت آینده خود هراسان می شود و حقیقت چنان تلخ و زننده است که چون مستان می شود. شیخ عباس قمی می نویسد: در آن زمان می بیند حضرت رسول و اهل بیت طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) و ملائکه رحمت و ملائکه غضب حاضر شده اند تا درباره ی او چه حکم شود و چه سفارش نمایند؟ و از طرف دیگر، ابلیس و اعوان او برای آن که او را به شک اندازند، جمع شده اند و می خواهند کاری کنند که ایمانش از او گرفته شود و بی ایمان از دنیا بیرون رود، و از طرفی هول آمدن ملک الموت که آیا به چه هیئت و هیبتی خواهد بود و به چه نحو جان او را قبض خواهد نمود و امور دیگر او را به هراس افکند و دچار سکرات موت می شود.(منازل الآخره ، حاج شیخ عبّاس قمی ، فصل اوّل، مرگ)
  3. دست های خالی: یکی از منظره هایی که انسان در سکرات موت می بیند، مشاهده حقیقت برزخی و صورت ملکوتی «مال»، «فرزندان» و «اعمال» است. او ابتدا رو به مال خود کرده و می گوید: به خدا قسم در دنیا به تو حریص و بخیل بودم. حال سهم من از تو چیست؟ مال در پاسخ می­ گوید: به اندازه کفن خود از من بردار! آن گاه رو به سوی فرزندانش می کند و می گوید: به خدا قسم شما را دوست داشتم و حامی شما بودم. اکنون بهره من از شما چیست؟ آن ها می گویند: ما تو را تا کنار قبر می بریم و در آن­جا دفن می کنیم. سپس رو به سوی عمل خود کرده و می­ گوید: به خدا قسم من نسبت به تو بی اعتنا بودم و تو بر من گران و سنگین بودی. اینک بهره من از تو چیست؟ عمل در پاسخ می گوید: من در قبر و قیامت همنشین تو خواهم بود تا هر دو به پیشگاه پروردگار عرضه شویم.
  4. در آستانه ترک دنیا کم کم پرده ها از جلو چشم انسان کنار می رود و انسان بیشتر از هر موقع دیگر به حقیقت اعمال و خواسته های خود توجه می کند و دید او وسعت بیشتری می یابد. در این لحظات نگاهی به اعمال و گذشته­ ی خود می اندازد و بر فرصتهای از دست رفته خود افسوس می خورد.

عوامل کاهش و آسانی سکرات مرگ

در مقالات و نوشته های بسیاری بر اساس روایات عوامل کاهش و آسانی سکرات گرد آوری شده است. البته برخی از این عوامل نقش بسیار تاثیرگذار و برخی دیگر نقش کم تری دارند. از جمله علل و عوامل کاهش سختی سکرات و آسان شدن آن می توان به این عوامل اشاره کرد:

۱-   ایمان و اعتقاد صحیح: اصلی ترین ومهمترین عامل، ایمان واعتقادات صحیح است . محکم کردن و تثبیت کردن عقاید وایمان که آن هم با انجام اعمال خیر خداپسندانه و خالصانه ، کسب معرفت ، شناخت وظیفه ، تفکر ومطالعه در آیات الهی تثبیت می شود . در روایات آمده که حضرت عزرائیل بر مؤمن از پدر مهربانتر است و خودش شهادتین را به او تلقین می نماید.بنابراین شخص مؤمن ،در دنیا بایستی از ایمان و اعتقادات صحیحش ، محافظت کند تا درآخرت محافظ او باشد.انجام عمل صالح حافظ ایمان و ارتقاء دهنده ایمان است وبالعکس .چرا که درقرآن کریم بعداز آمنوا ، و عملو الصالحات آمده است . گناه و معصیت شل کننده ایمان است . در لحظات آخر، این ایمان و باورهاست که بیرون می ریزد .مرحوم علامه طباطبایی آخر عمر دچار فراموشی عجیبی شد که تمام اصطلاحات درسی را از یاد برده بود لحظات آخر دیدند که تکلم می کند ذکر خدا می گوید و با خدا صحبت می کند باورهایش بیرون می ریزد.

۲-   ولایت اهل بیت(ع): محبت و پذیرش ولایت ائمه علیهم السلام خصوصا حضرت امیر المومنین علیه السلام . داشتن ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام ، در شدائد ومنزل گاه های سخت خودش رانشان می دهد و در این مواقف لطف و شفاعتشان شامل حال او می شود. حضرت امیر المومنین علیه السلام مرز ایمان است . حب علی ایمان و بغض علی کفراست . در حدیث معروف حضرت سلمان داریم : که پیامبر اعظم صل الله علیه وآله فرمود : «مثل علی مثل سوره قل هو الله است . هرکس سوره قل هو الله … را یک بار بخواند یک سوم قرآن را خوانده و اگر دوبار بخواند دوسوم و اگر سه بار بخواند کل قرآن را خوانده است یا علی هرکس تورا با قلب دوست داشته باشد یک سوم از ایمان را دارد ، اگر با قلب و زبان دوست داشته باشد دوسوم ایمان را دارد واگر تورا با قلب و زبان و عمل دوست داشته باشد ،ایمانش کامل است . و بعد فرمود : اگر همچنانکه آسمانیان تو را دوست دارند، زمینی ها تورا دوست می داشتند خداوند جهنم را خلق نمی کرد.»

۳-     صله رحم خصوصا پدر ومادر : ارحام همان پدر، مادر ، خواهر ،برادر ، پدربزرگ ومادربزرگ و …. جلوه ای از رحمت خداوند هستند . خداوند فرمود : یک جزء از صد جزء رحمتم را به دنیا فرستادم که جلوه آن در محبت بین ارحام خصوصا مادر است پس اگر کسی صله رحم کند رحمت خدا را جذب کرده است خصوصا والدین . همچنین صله رحم باعث طولانی شدن عمر می شود.

۴-     تسبیحات حضرت زهراء سلام الله علیها بعد از هر نماز واجب : امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی مداومت داشته باشد بر تسبیحات حضرت زهراء سلام الله علیها سختی های مرگ بر او آسان می شود . »

۵-     انگشتر عقیق در دست کردن . در روایات از نشانه های مؤمن شمرده شده است .

۶-     در تعقیبات نماز صبح و مغرب هفت مرتبه گفتن ذکر « بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولا قوه الابالله العلی العظیم » فقط بعداز نماز مغرب حرف واو به اول ذکر اضافه می شود یعنی « بسم الله الرحمن الرحیم و لاحول ولا قوه الابالله العلی العظیم »

۷-     خواندن دعای عدیله با توجه و اخلاص که در مفاتیح الجنان آمده است و همچنین خواندن نماز در اول وقت (همان طور که در بحث « مشاهدات محتضر» بیان شد شیطان حضور بسیار فعال در لحظات جان دادن دارد برای دفع شر شیاطین دعای عدیله سفارش شده است.)

۸-     خواندن مقداری قرآن بعداز هر نماز واجب

۹-     هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد از شدائد مرگ در امان خواهد بود .(روایت از امام صادق علیه السلام)

۱۰- از حضرت رسول صل الله علیه وآله : هر کس بخوراند برادر خود را حلوایی ، تلخی مرگ براو شیرین شود.

۱۱- از امام صادق علیه السلام : هر کس بپوشاند برادر خودرا جامه زمستانی یا تابستانی .

۱۲- خواندن سوره زلزال در نوافل .(شیخ کلینی از امام صادق علیه السلام)

۱۳- خواندن دعای اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ…. روزی ده مرتبه (در کتاب«بلد الأمین»از حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله روایت کرده: هرکه هر روز ده بار این دعا را بخواند،حق تعالى‏ چهار هزار گناه کبیره او را بیامرزد،و وى را از سکرات مرگ و فشار قبر،و صدهزار هراس قیامت نجات دهد، و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد،و قرضش ادا شود،و اندوه و غمش برطرف گردد،دعا این است: اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ما شاءَاللَّهُ وَ لِکُلِّ نِعْمَهٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ رَخآءٍ اَلشُّکْرُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ اُعْجُوبَهٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِکُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ وَ لِکُلِّ مُصیبَهٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَ لِکُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِکُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِکُلِّ طاعَهٍ وَ مَعْصِیَهٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ ؛ مهیا کردم براى هر هراسى«لا اله الا اللّه» را و براى هر اندوه و غمى،«ما شاء اللّه» را، و براى هر نعمتى‏ «الحمد للّه»، و براى هر راحتى «الشکر للّه»، و براى هر شگفتى «سبحان اللّه»، و براى هر گناهى «استغفر للّه» و براى هر مصیبت «انا للّه و انا الیه راجعون» را،و براى هر تنگى«حسبى اللّه» و براى هر قضا و قدر«توکلت على اللّه» را، و براى هر دشمن«اعتصمت باللّه » را و براى هر طاعت و معصیت«لا حول‏ و لا قوّه الاّ باللّه العلى العظیم» را.

تفاوت جان کندن ها

در آیات و روایات بیان شده که دو نوع جان دادن است که با توجه به ایمان و کفر به چهار نوع تقسیم می شود. این چهار نوع جان دادن علل و عواملی دارد که ارتباط با مساله تصفیه حساب در دنیا و آخرت و مانند آن ها دارد. این چهار نوع عبارتند از:

  1. آسان جان دادن مومنان: بعضی آدمهای خوب ومؤمن ، راحت جان می دهند ؛ در روایت است که جان کندن آنان مثل بو کردن یک گل تسن . در روایتی از پیامبر (ص) آمده که ملک الموت برای شخص مؤمن دوشاخه گل می آورد یکی مُنسیه ویکی هم مُسخیه (ودر بعضی روایات دو نسیم می وزد) گل یا نسیم منسیه به خاطر این که تعلقاتش را یعنی اموال وفرزندانش رافراموش کند و مسخیه به خاطر اینکه با عطر الهی سخاوتمندانه جان دهد. در کتاب «امالی» شیخ طوسی روایت میکند از حضرت امام جعفر صادق (ع) که: «قال: قال علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام: قال الله عزوجل: ما من شیء أتردد عنه ترددی عن قبض روح المؤمن یکره الموت و أنا أکره مسآءته؛ فإذا حضره أجله الذی لا یؤخر فیه، بعثت إلیه بریحانتین من الجنه تسمی إحداهما المسخیه والاخری المنسیه؛ فأما المسخیه فتسخیه عن ماله و أما المنسیه فتنسیه أمر الدنیا؛ حضرت علی بن الحسین (ع) فرمودند که خداوند عزوجل میفرماید: من در هیچ امری تردد و درنگ نکردم مانند درنگ کردن و ترددی که در قبض روح مؤمن کردم؛ چون آن مؤمن از مرگ کراهت داشت و من هم کراهت داشتم به او ناراحتی برسانم. پس زمانی که اجل محتوم آن مؤمن رسید، من دو شاخه گل معطر از بهشت برای او فرستادم، یکی از آنها مسخیه نام داشت و دیگری منسیه. اما مسخیه، پس او را نسبت به مالش بی اعتنا نموده از همه آنها می گذرد؛ و اما منسیه، پس او را از تمام امور و شئون دنیا به فراموشی و نسیان می اندازد» (بحارالانوار، طبع آخوندی، ج۶ ، ص۱۵۲).
  2. سخت جان دادن مومنان: بعضی آدمهای خوب ومؤمن، سخت جان می دهند؛ این مؤمنین ، گناهکارانی بوده اند که در دنیا پاک می شوند و گناهی که کرده در همین جا مجازات می شوند تا حسابرسی آنان به آخرت نکشد. از همین روست که در اینجا سختی را می چشند و به سختی جان می دهند. گاه می شود که سالیان بسیار در بستر بیماری می افتند تا گناهانشان پاک شود.
  3. آسان جان دادن فاسقان: آدمهای کافران وفاسقی که راحت جان می دهند، به خاطر آن است که این افراد در دنیا کار خیری انجام داده اند و از آنجا که خداوند اجر هیچ کس را ضایع نمی کند ، لذا راحت جان می دهند یا به عبارتی در همین دنیا تسویه حساب می شوند تا خیری برای آنان در آخرت نباشد. خداوند چنان زندگی را در دنیا بر آنان آسان می کند تا اگر موجب کفر مومنان نبود، خانه هایشان نیز از زر و سیم ساخته می شد.(زخرف، آیه ۳۳)
  4. سخت جان دادن فاسقان: آدمهای بد وفاسقی که بد هم جان می دهند؛ زیرا خداوند برخی از عذاب اخروی آنان را در همین دنیا می خواهد به دیگران نشان دهد. در حقیقت عذاب استیصال را در همین دنیا تجربه خواهند کرد. آیات بسیاری در باره اقوام ثمود و عاد و لوط و مانند آن ها آمده است که در همین دنیا عذاب سخت داشته و به سختی جان دادند.

با توجه آن چه گذشت می توان گفت که نمی توان به ظاهر جان دادن افراد قضاوت کرد و گفت که او چگونه آدمی بوده است .