عوامل و موانع گسترش اسلام از نظر قرآن

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام، دین فطرت است؛ زیرا آموزه های وحیانی آن، مطابق هدایت های فطری است که در ذات هر انسانی است؛ بنابراین، می بایست همه انسان هایی که فطرت خویش را دفن و دسیسه نکرده اند، اسلام را بپذیرند و تسلیم آموزه های وحیانی آن شوند. اما چرا با وجود این گرایش فطری در همه انسان ها به اسلام و شرایع و مناهج متعدد و متنوع آن، بسیاری از مردم بدان گرایش ندارند و حتی به مخالفت علنی با آن بر می خیزند؟ چه موانع موجب می شود که انسان ها اسلام را نپذیرند؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد.

شرایع اسلامی، دین فطرت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام دین فطرت است. خدا در قرآن می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تبدیل پذیر نیست. این است، همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند. (روم، آیه۳۰)

از نظر قرآن، دین الهی تنها اسلام است: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ (آل عمران، آیه ۱۹) که دارای شرایع متعدد و منهاج متنوعی است: لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا.(مائده، آیه ۴۸) در قرآن، از این شرایع اسلامی به یهودیت و مسیحیت و مانند آن ها یاد می شود: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ؛ از شرایع دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد، براى شما تشریع کرد، و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏ اندازى مکنید.(شوری، آیه ۱۳)

براین اساس، از نظر قرآن، هیچ دینی غیر اسلام و شرایع آن از سوی خدا به عنوان هدایت فرستاده نشده است؛ بنابراین، هر کسی غیر از اسلام، دین و شریعتی را بپذیرد، مقبول خدا نخواهد بود: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ و هر که جز اسلام دینى دیگر جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و وى در آخرت از زیانکاران است.(آل عمران، آیه ۸۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دین اسلام و شرایع آن که به عنوان هدایت تشریعی، پس از هبوط انسان در قالب رسالت پیامبران الهی نازل شده(بقره، آیه ۳۸)، مطابق با همان هدایت تکوینی است که برای هر مخلوقی از جمله انسان قرار داده شده است: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است. (طه، آیه ۵۰)

از آن جایی که هدایت تشریعی مطابق با هدایت تکوینی و فطری است، انسان نمی بایست با آن مخالفت کند؛ زیرا گرایش فطری انسان به آن وجود دارد. به سخن دیگر، وقتی مقتضی گرایش موجود و مانع مفقود است، انسان به طور تکوینی و فطری به همان سمت و سو می رود که فطرت مقتضی آن است. پس چرا انسان ها با وجود مقتضی و فقدان مانع، از اسلام گریزش دارند و بدان گرایشی ندارند؟

عوامل و موانع درونی و بیرونی

قرآن به این پرسش پاسخ داده و با بررسی عوامل و موانع بر آن شده تا معلوم دارد؛ چرا انسان ها به جای حرکت در چارچوب شرایع اسلامی که مطابق با فطرت تکوینی آنان است، به سمت ضد یا نقیض آن گرایش می یابند و از اسلام و آموزه های آن پشت می کنند؟

از نظر قرآن، دو دسته عوامل و موانع موجب می شود که انسان ها به جای گرایش به اسلام از آن گریزش داشته باشند. این امور به دو دسته عوامل و موانع درونی و بیرونی تقسیم می شود.

از نظر قرآن، انسان ها در حالت تسویه و اعتدال آفریده شده اند، ولی انسان ها آن را تغییر می دهند: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ؛ سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد که هر کس آن را تزکیه و پاک گردانید، قطعا رستگار شد؛ و هر که آلوده‏ اش ساخت قطعا درباخت. (شمس، آیات ۸ تا ۱۰)

در این آیات بیان شده که انسان ها با انتخاب فجور به جای تقوا و دریدگی به جای محافظت بر اصول الهی تکوینی، به تغییر در نفس می پردازند؛ پس با کارهای زشت و فجوری خویش نفس را که حقیقت انسان است، دفن و دسیسه کرده و از کار می اندازند؛ البته چنان که گفته شد در خلقت الهی نمی توانند «تبدیلی» ایجاد کنند و چیزی دیگر را جایگزین سازند(روم، آیه ۳۰)، اما تغییرات و دگرگونی در نفس و دیگر مخلوقات شدنی است.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، این تغییرات موجب می شود که نفس گرفتار «رین و زنگار»(مطففین، آیه ۱۴) و مطبوع و تغییرنادرست(نحل، آیه ۱۰۸) و مختوم و مهر کرده(بقره، آیه ۷) شود و کارکرد اصلی خود را از دست بدهد. این گونه است که دیگر گرایش انسانی در قالب «فطرت تکوینی» نخواهد بود و هیچ گرایشی به اسلام نیابد؛ بلکه اسلام را مخالف خواسته های نفسانی خویش بیابد؛ زیرا خواسته های نفسانی از شهوات و غضب موجب می شود تا هیچ محدودیتی را نپذیرد؛ در حالی که اسلام و شرایع آن با احکام خویش محدودیت ساز است؛ چنان که به حضرت شعیب(ع) می گفتند: قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ؛ گفتند: اى شعیب! آیا نماز تو به تو دستور مى‏ دهد که آنچه را پدران ما مى ‏پرستیده‏ اند، رها کنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم! راستى که تو بردبار خردمند و فرزانه‏ اى ، پس چرا از این سخنان می گویی؟(هود، آیه ۸۷)

بنابراین، مهم ترین عاملی که به عنوان مانع پذیرشی و گرایشی اسلام در انسانها مطرح است، تغییر در نفس و فطرت آنان به سبب گناهان و فسق و فجور است؛ زیرا این افراد حتی بر اساس اصول و مبانی فطری هم چون عدالت، صداقت، وفا، امانت و مانند آن ها عمل نمی کنند، و تقوای فطری ندارند؛ بنابراین، ابزارهای فطری آنان از جمله قلب و فواد از کار افتاده یا گرفتار وارونگی است؛ پس به جای این امور فطری به ظلم، کذب، بی وفایی و خیانت رو می آورند. این گونه است که از هدایت تشریعی و وحیانی اسلام و شرایع آن نیز گریزش داشته و هیچ گرایشی به آن پیدا نمی کنند و حتی علیه آن موضع می گیرند.(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۷ تا ۱۵)

دومین عامل یا مانع در سر راه گرایش مردمان به اسلام را می بایست در شیطنت شیطان و وسوسه های او جست و جو کرد که به عنوان عامل بیرونی عمل می کند؛ خدا بیان می دارد که شیطان سوگند خورده تا نگذارد کسی بر اساس اسلام و شرایع آن عمل کند.(اسراء، آیات ۲۰ و ۶۲؛ طه، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۴؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عوامل بیرونی که به عنوان مانع در سر راه پیشرفت اسلام قرار می گیرد، افزون بر شیطنت ابلیس، شیطنت هایی است که از سوی شیاطین جنی و انسی صورت می گیرد تا با اسلام هراسی و تبیین نادرست و غلط از اسلام و ایجاد فرقه ها و مذاهب دروغین مردم را از حقانیت اسلام بی خبر یا دور نگه دارند.

خدا در قرآن از گروه هایی یاد می کند که با دشمنی نسبت به اسلام، مانع گسترش آن می شوند. از این گروه های می توان به اهل کتاب و علماء و احبار آنان (بقره، آیه ۱۰۹؛ آل عمران، آیات ۹۹ و۱۰۰؛ توبه، آیه ۳۴)، منافقان و جریان های نفوذی کافران(منافقون، آیات ۱ و ۲)، ستمگران و ظالمان بى‌ایمان به آخرت و حسابرسی(اعراف، آیات ۴۴ و ۴۵؛ هود، آیات ۱۸ و ۱۹)، مشرکان و کافران(انفال، آیات ۳۶ و ۴۷؛ توبه، آیات ۷ تا ۹؛ ابراهیم، آیات ۲ و ۳) اشاره کرد که به انواع شیوه ها و روش های دست می زنند تا جلوی گسترش اسلام را در جهان بگیرند؛ در حالی که این همه نمی تواند مانع شود تا حقانیت اسلام روشن و جهانیان بدان گرایش نیابند؛ زیرا اراده الهی بر آن است تا اسلام دین و شریعت حاکم بر جهانیان شود و اسلام دینی جهانی گردد. پس همه هزینه ها و تلاش های این گروه ها به نتیجه نخواهد رسید و سنگ اندازی آنان هر چند که حرکت گسترش را کند می کند، ولی هرگز مانع جدی بر سر راه گسترش آن نخواهد بود؛ چرا که ظرفیت های انحصاری اسلام دارد که موجب گسترش آن در میان بشریت و در طول و عرض جغرافیای زمانی و مکانی می شود.(همان)

البته خدا بیان می کند که این گروه ها به دلیل آن که خود گرفتار سفاهت درونی و شقاوت شیطانی هستند، به اسلام گرایش نیابند، ولی نمی توانند مانع جدی بر سر راه گسترش اسلام شوند. خدا بیان می کند که اهل کتاب به ویژه یهودیان با همه طعن، ناسزاگویی و مانند آن ها نمی تواند سد راه پیشرفت و گسترش اسلام شوند(نساء، آیه ۴۶)، ولی خود آنان به سبب آن که دلهایشان مهر خورده و در حجاب است، گرایشی به اسلام نخواهند داشت و از آن گریزش داشته و علیه آن خواهند بود.(نساء، آیه ۱۵۵)

ظرفیت های ذاتی گسترش اسلام

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام و شرایع و منهاج آن به عنوان فلسفه و سبک زندگی الهی – فطری، به گونه ای است که خود به خود موجب گسترش می شود و انسان هایی که بر فطرت زندگی کرده اند بدان گرایش می یابند؛ زیرا اسلام دارای ویژگی هایی است که هر حق جویی بدان گرایش و از ضد آن گریزش می یابد.

مهم ترین ویژگی های اسلام که ظرفیت بی مانندی را برای گسترش خود به خود آن فراهم آورده، اموری هم چون موارد زیر است:

  1. فطری: از مهم ترین ویژگی اسلام که موجب گسترش آن است، مطابقت آموزه های تشریعی آن با هدایت های تکوینی و فطری است که پیش از آن به آن اشاره شده است.(روم، آیه ۳۰) بنابراین، همه انسان ها به سبب وجود نرم افزار فطری هدایت تکوینی به اسلام تشریعی گرایش دارند و آن را مطابق حقیقت نفس مستوی و معتدل خود می یابند.
  2. نورانیت: اسلام دارای نورانیتی است که آن را از دیگر ادیان جعلی و کذب جدا می سازد. نور اسلام دل ها را روشن می کند و انسان را از ظلمات و تاریکی های گوناگونی جهالت عقلی و علمی بیرون می آورد و به رشد و کمال رهنمون می سازد.(توبه، آیه ۳۲؛ صف، آیه ۸)
  3. اکمال و اتمام: از نظر قرآن، اسلام به ویژه شریعت خاتم و پایانی، از ویژگی اکمال و اتمام برخوردار است؛ به این معنا که همه کمالات را داشته و هیچ عیبی در آن را نمی یابد. هم چنین اسلام به سبب داشتن عنصر ولایت در همه کمالات به تمامیت رسیده است و هیچ نقصی ندارد. بنابراین، اسلام دین بدون عیب و نقص است؛ یعنی در کمالات خویش به تمامیت رسیده است.(مائده، آیه ۳؛ امالى صدوق، ص‌۲۹۱، ح‌۱۰، مجلس ۵۶)
  4. سهولت: دین اسلام سهله و سمحه است و همین ویژگی موجب می شود که همگان به سادگی به آن گرایش یابند؛ زیرا مطابقت با فطرت مقتضی این معنا است که همه انسان ها در همه شرایط بتوانند از آن بهره گیرند و مطابق آن عمل کنند بی آن که رنج و سختی بیرون از طاقت بر آنان تحمیل شود.(بقره، آیات ۱۸۵ و ۲۲۰ و ۲۳۳ و ۲۸۶ و آیات دیگر)
  5. مقبولیت: از نظر قرآن، تنها دین اسلام و شرایع آن مقبول پیشگاه الهی است؛ زیرا این دین همان چیزی است که خدا از طریق پیامبران نازل کرده و مطابق فطرت و هدایت تکوینی است که حکمت و مشیت الهی بر آن قرار گرفته است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۳)
  6. هدایت گری: اسلام تنها دینی است که مطابق فطرت به هدایت می پردازد و انسان را از ضلالت و گمراهی دور می کند و به جای ارباب های متفرقه به رب العالمین می رساند.(بقره، آیه ۱۲۰؛ یوسف، آیه ۳۹)
  7. اعتدال: اسلام دینی است که به اعتدال دعوت می کند و نفس معتدل و مستوی را در همان حالت فطری خویش حفظ می کند و امکان بهره مندی مناسب و درست از مواهب مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی را فراهم می آورد.(بقره، آیه ۱۴۳؛ انعام، آیه ۱۱۵؛ طه، آیه ۱۳۵)
  8. جامعیت: اسلام دینی جامع است به طوری که همه نیازهای مادی و معنوی و بدنی و روانی و نیز دنیوی و اخروی بشر را به مناسب و درست پاسخ می دهد و هیچ کم و کسری در این موارد ندارد.(انعام، آیه ۱۱۵؛ روم، آیه ۳۰) خدا در قرآن از تمامیت اسلام و قرآن سخن به میان آورده است که لازمه تمام بودن قرآن و در نتیجه اسلام، توان پاسخگویى به همه نیازها است؛ به‌گونه‌اى که به بیرون از خود نیازى نداشته باشد؛ همان‌گونه که راغب در مفردات مى‌گوید: تمام الشىء انتهائه الى حد لایحتاج الى شىء خارج عنه.
  9. جاودانگی: اسلام دین جاودان الهی است؛ یعنی همان طوری که تنها دین الهی است که خدا می پذیرد، هم چنین تنها دینی است که تا آخر الزمان باقی و برقرار است.(انعام، آیه ۱۹؛ روم، آیه ۳۰) باید توجه داشت که «من بلغ» در آیه ۱۹ سوره انعام مطلق است و شامل هر کسى مى‌شود که پیام اسلام به او مى‌رسد و این، با ماندگارى تلازم دارد. هم چنین باید توجه داشت که عدم پذیرش دینی دیگر غیر اسلام از سوی خدا به معنای جاودانگی آن است؛ زیرا باید در طول و عرض تاریخ حضور بشریت در دنیا، دینی باقی بماند تا مردم بر اساس آن عمل کرده و مقبول الهی هم باشد.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) به هر حال، اسلام دین جاودانی است که حتی سلطه بی چون و چرای آن بر ادیان دیگر ثابت است. البته از نظر قرآن، اسلامی چنین سلطه را خواهد یافت که به دور از تحریف و کتمان باشد. چنین حالتی در اسلام محمدی(ص) بروز و ظهور کرده است.(فتح، آیه ۲۸؛ صف، آیه ۹؛ توبه، آیه ۳۳) از نظر قرآن، اراده الهی به این تعلق گرفته است تا اسلام محمدی(ص) بر همه شرایع اسلامی غلبه یابد(همان)؛ . لازمه تسلّط بر همه ادیان که از «لیظهره على الدّین کلّه» استفاده مى‌شود، این است که اسلام باید دینى جهانى باشد و گرنه سلطه آن بر همه، تحقّق نخواهد یافت.
  10. جهان شمولی: از نظر قرآن، اسلام عهده دار جامعه بشری است(یونس، آیه ۱۰۸) ؛ از همین روست که همه بشریت در طول و عرض تاریخ مخاطب اسلام هستند(همان؛ کهف، آیه ۵۵)
  11. قوام بخشی: آیین اسلام، آیینى ثابت، استوار و قوام‌بخش برای انسان و جوامع بشری است(انعام، آیه ۱۶۱؛ روم، آیه ۳۰؛ بینه، آیه ۵) ؛ زیرا «قیماً» به معناى استقامت و استوارى (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه) و قوام‌بخش مصالح دنیایى و آخرتى‌است (المیزان، ذیل‌آیه) و «قیّم» به معناى ثابت و استوار و‌قوام‌بخش امور دنیا و آخرت است. (مفردات‌راغب)