عوامل و موانع کرامت از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا انسان را به عنوان مَظهر و تجلیگاه نام کریم خویش معرفی کرده و بیان داشته است که انسان دارای دو نوع کرامت است که شامل کرامت تفضلی تکوینی است که موجب فضلیت و برتری انسان بر بسیاری از آفریده های الهی شده؛ و نیز کرامت اکتسابی است که معیار سنجش و ارزش گذاری انسان در دنیا و آخرت است. البته این کرامت اخیر با عبادت مبتنی بر شریعت اسلام که از طریق عقل حقیقی و نقل معتبر وحی کشف می شود، به دست می آید؛ زیرا کرامت اکتسابی برآیند تقوایی است که ریشه در چنین عبادتی دارد.

از آنجایی که موضوع کرامت در زندگی انسان نقش و اهمیت به سزایی دارد، آموزه های قرآنی، توجه خاصی به عوامل و موانع ایجادی آن داشته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل و موانع را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی

کرامت اصطلاح قرآنی است که معادل فارسی ندارد که بتواند آن را بیان کند؛ هر چند که در فرهنگ های لغت فارسی کرامت را به معنای بزرگى ورزیدن، جوانمرد گردیدن، بزرگى، بزرگوارى، جوانمردى و بخشندگى دانسته اند(فرهنگ فارسى، ج ۳، ص ۲۹۲۹، «کرامت»)؛ اما این ها معنا و مفهوم قرآنی آن را بیان نمی کند.

برخی با توجه بر اطلاق «کرم» بر خدا و انسان، قایل به تفاوت معنایی و مفهومی آن شده و گفته اند: اگر کریم وصف خدا قرار گیرد، اسم براى احسان و نعمتهاى ظاهرى او است؛ و اگر وصف انسان باشد اسم براى اخلاق و افعال پسندیده اى است که از او ظاهر مى شود.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۰۷، «کرم»)

برخی نیز با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، در تعریف کرامت اصطلاحی قرآن گفته اند: کرامت، همان عزّت همراه با تفوّق و برترى در نفس چیزی است، نه برترى طلبى نسبت به دیگرى؛ و از آثار کرامت، می توان به فضایل اخلاقی چون جود و سخاوت، عفو و گذشت و مانند آن ها اشاره کرد؛ زیرا خصوصیّات آن به حسب مصادیق و موارد فرق مى کند.( التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۱۰، ص ۴۶ – ۴۷، «کرم».)

به نظر می رسد که کرامت، حال یا مقامی است که در هنگام تحقق اموری چون عزت، جوانمردی و فتوت، عفو و ایثار، سخاوت و بخشندگی بدون درخواست و پرسش در ابتدا و منت و توقع و انتظار در انتها تحقق می یابد. بنابراین، اگر کسی این گونه نباشد، از کرامت بهره ای نبرده است.

مهم ترین ویژگی کرامت، بخشش بی پرسش و بی توقع و انتظار واکنش از طرف مقابل است که اوج احسان است؛ زیرا احسان دست کم سه مرتبه دارد که از عفو و گذشت نسبت به خطا آغاز و در مرحله دوم به بخشش و عطایا با درخواست و پرسش در حالی که خود نیز از آن بهره مند است؛ و در نهایت به ایثار و خودگذشتگی ختم می شود. بنابراین، احسان همانند ایمان و تقوا(مائده، آیه ۹۳) و هم چنین یقین(تکاثر، آیات ۵ و۷؛ واقعه، آیه ۹۵) به سه مرتبه و درجه اصلی آغازین، میانه و پایانی دسته بندی می شود.

اهمیت کرامت

از نظر قرآن، خدای کریم و منشا و خاستگاه کرامت است(اسراء، آیات ۶۲ و ۷۰؛ حج، آیه ۱۸؛ یس، آیات ۲۶ و ۲۷؛ رحمن، آیه ۲۷) و چنین خدای کریمی در مقام بالاترین درجه کرامت یعنی اکرم بودن، انسان را آفریده است و به او خو و خُلق کرامت و نیز درس کرامت بخشیده است. از این روست که درباره خلقت انسان بر اساس عنصر کرامت و تعلیم او بر این عنصر اصلی می فرماید: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از علق آفرید، بخوان و پروردگار تو کریمترین کریمان است، همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را که انسان نمى‏ دانست بتدریج به او آموخت. (علق، آیات ۱ تا ۵)

پس از نظر قرآن، خدای «اکرم» انسان را با کرامت و مبتنی بر این عنصر و فضلیت الهی خلق کرده و در درس کرامت تعلیم و آموزش داده است. بنابراین، انسان ها می بایست در مقام شکر و سپاس از اقتدار و کرامت زوال ناپذیر خداوند، که در خلقت و خُلق انسان تجلی کرده به عنوان نعمتى شایان سپاس بر آیند و شاکر خدای کریم باشند.(رحمن، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۷۸؛ انفطار، آیه ۶) بی گمان شکر هر نعمتی استفاده درست از آن نعمت است. پس انسان می بایست در مقام شکر از خدای کریم و کرامتی که به او بخشیده است، کریمانه زندگی و رفتار کند و مظهر و تجلیگاه کرامت الهی نسبت به دیگر موجودات هستی باشد.

در جایی دیگر می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛ و به راستى ما فرزندان آدم را کرامت داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم. (اسراء، آیه ۷۰)

از نظر قرآن، در اهمیت کرامت همین بس که معیار سنجش هر موجودی نسبت به موجود دیگری است به طوری که اگر انسان بر بسیاری از موجودات فضلیت و برتری دارد، به سبب وجود کرامت ذاتی اوست که خدا با تعلیم اسمای الهی به او عنایت کرده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

البته اگر انسان بخواهد در همین حالت ذاتی خویش بماند، می بایست به اراده و اختیار راه عبادت و عبودیت را در پیش گیرد(ذاریات، آیه ۵۶) که در قالب شرایع اسلامی(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳) بیان شده است؛ زیرا چنین عبادتی است که برآیند آن تقوای الهی خواهد بود(بقره، آیه ۲۱)؛ و انسان با چنین تقوایی است که کرامت خویش را حفظ و تثبیت می کند، چنان که خدا می فرماید: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت کریم ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. بى‏ تردید خداوند داناى آگاه است.(حجرات، آیه۱۳)

البته از نظر قرآن در میان اعمال عبادی برخی دارای اهمیت بیش تر و برخی کم تر است؛ از جمله عفو و احسان عفو (بقره، آیه ۲۳۷) یا قوامین به عدالت قسطی(مائده، آیه ۸) که نزدیک ترین و کوتاه ترین راه برای دست یابی به تقوای الهی مطرح شده است؛ زیرا چنین چیزهای انسان را به درجه کرامت نزدیک تر می کند؛ چرا که اگر کسی بتواند عفو و گذشت داشته باشد یا حق و حقوق دیگران را حتی در زمانی که به ضررش است، ادا و پرداخت نماید، به طور طبیعی گرایش به ایثار و خودگذشتگی می یابد که مقام اهل کرامت است؛ چنان که سابقون و مقربان در چنین مقامی هستند.(انسان، آیات ۸ و ۹؛ توبه، آیه ۱۰۰؛ واقعه، آیات ۱۰ و ۱۱ و آیات دیگر)

عوامل ظهور کرامت الهی در انسان

از نظر قرآن، انسان به طور ذاتی دارای کرامتی است که خدا به او داده و او را بر اساس همین کرامت از بسیاری از آفریده ها برتری داده است(اسراء، آیه ۷۰)؛ اما از آنجایی که انسان دارای اراده است، از این امکان برخوردار است که میان دو راه تقوا و فجور(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، شکر و کفران(انسان، آیه ۳) و ایمان و کفر، حق و باطل، هدایت و ضلالت، یکی از دو راه انتخاب کند و در نهایت با دسیسه و دفن کردن فطرت سالم و کمالی خود، به جای بهشت فضایل در دوزخ رذایل سقوط کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰)

بنابراین، حفظ و صیانت از کرامت ذاتی با اعمال عبادی در چارچوب و محور شریعت اسلام و کسب تقوای الهی در این چارچوب(بقره، آیه ۲۱) می تواند از کرامت اکتسابی برخوردار باشد. البته در عنوان کرامت اکتسابی نوعی تسامح است؛ زیرا آن چه که با عبادت شریعت محور و کسب تقوای الهی اتفاق می افتد، کسب نوعی دیگر از کرامت نیست، بلکه ظهور و بروز همان کرامت ذاتی است.

به سخن دیگر، انسان با اعمال عبادی بر اساس شریعت اسلام، مظهر کرامت الهی می شود و آثار کرامت الهی که در ذات انسان نهاده شده به ظهور می رسد و خودش را نشان می دهد و انسان به عنوان مظهر و تجلیگاه اسم کریم قرار گرفته و از آثار و برکات چنین ظهوری برخوردار می شود؛ اما کسی که این راه را نرود و بر خلاف شریعت اسلام گام گذارد به جای تقوای الهی راه فجور را در پیش گیرد به طور طبیعی آن کرامت ذاتی(اسراء، آیه ۷۰) را دفن و دسیسه می کند و اجازه نمی دهد تا نورافشانی کند و این گونه است که هیچ ظهوری از کرامت ذاتی در چنین شخصی نیست و در دوزخ تاریکی و عدم ظهور کرامت الهی ذاتی خود قرار می گیرد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

بنابراین وقتی از عوامل کرامت یاد می شود، به معنای عواملی است که در ظهور کرامت در انسان تاثیر دارد و موجب می شود تا انسان مظهر و تجلیگاه کرامت ذاتی الهی باشد که در ذات انسان نهادینه و سرشته شده است. از مهم ترین عواملی که در ظهور کرامت ذاتی در انسان تاثیر دارد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اجتناب از گناه: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ورع و اجتناب از گناهان و محرمات مهم ترین عامل در حفظ و صیانت از کرامت ذاتی و ظهور آن است؛ زیرا انسان با گناه و فجور، فضایل الهی را دفن و دسیسه می کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ از همین روست که خدا به صراحت بیان می کند که با اجتناب از گناهان و بدی ها و سیئات می توان کرامت را حفظ و آن را ظهور بخشید و در همه امور در دنیا و آخرت به کرامت وارد و حضور یافت.(نساء، آیه ۳۱)
  2. گواهی به حق و عدالت: اداى گواهى به حق و عدالت نسبت به خود و دیگران، از موجبات کرامت و بزرگوارى انسان و ورود به بهشت اهل کرامت است.(معارج، آیات ۳۳ و ۳۵)
  3. امانتداری: از نظر قرآن، از مهم ترین فضایل انسانی امانتداری است. بر همین اساس است که خدا در دنیا و آخرت امانتداران را تکریم می کند؛ چنان که بهشت را برای آنان به عنوان پاداش کرامت می بخشد. البته از نظر قرآن، کسانی که اهل ایمان نباشند، امانتداران خوبی نیستند؛ از همین روست که هماره عمل صالحی چون امانت با ایمان پیوند داده است که نماد آن نمازگزاری است. از همین روست که قرآن بر تکریم خداوند، از نمازگزاران امانتدار، در بهشت سخن می گوید(معارج، آیات ۲۲ تا ۳۵)؛ به این معنا که اهل امانت غیر مومن در دنیا از رفتار خویش بهره مند می شوند، ولی برای آخرت بهره ای نمی برند؛ زیرا عمل صالح ایشان فاقد عنصر ایمان است که بازدارنده از احباط عمل صالح است.(کهف، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵؛ مائده، آیه ۵؛ بقره، آیه ۲۱۷؛ اعراف، آیه ۱۴۷؛ انعام، آیه ۸۸؛ توبه، آیه ۶۹؛ محمد، آیه ۳۷)
  4. انفاق و پرداخت حقوق محرومان و سائلان: از نظر قرآن، در هر مالی از اموال در اختیار انسان، حقی برای محرومان و سائلان است. این بدان معناست که اموال ملک انسان نیست، بلکه مال الهی است که مالک آن خدا و بهره مند از آن، انسان است.(نور، آیه ۳۳) پس سهم و قسطی از هر مال در اختیار برای دیگران است که باید ادا شود و کسی که آن را ادا نکند، در امانت خیانت کرده است. از همین روست که خدا مومنان را قوامین بالقسط معرفی می کند(نساء، آیه ۱۳۸؛ مائده، آیه ۸) که با دیگران به قسط بر اساس آموزه های الهی اقدام می کنند(حدید، آیه ۲۵) و حق دیگران را این گونه ادا می نمایند. کسانی که چنین رویه و رفتاری را در پیش می گیرند، کرامت الهی را در خود حفظ و ظهور می بخشند و اهل بهشت خدای کریم خواهند بود.(معارج، آیات ۲۴ تا ۳۵)
  5. ایمان: از نظر قرآن، ایمان به ربوبیّت الهى، مایه نیل به کرامت و عزّت، در پیشگاه ربوبى است؛(یس، آیات ۲۵ تا ۲۷) هم چنین ایمان به قیامت و روز حسابرسی مایه کرامت انسان به بهشت کرامت است.(معارج، آیات ۲۶ و ۳۵)
  6. برخورد نیکو در برابر بدی: از نظر قرآن، مقابله به مثل از مصادیق عدالت است که جنبه حقوقی و قانونی نیز دارد؛ اما بهتر از احسان در برابر احسان یا بدی در برابر بدی، آن است که انسان اهل احسان عفو بلکه احسان کرامتی باشد و در برابر کنش های بد و زشت دیگران با نیکی به آنان واکنش نشان دهد. بر همین اساس قرآن می فرماید که برخورد نیکو در مقابل بدیهاى دیگران، سبب ظهور کرامت خواهد بود.(رعد، آیات ۲۲ تا ۲۴) اصولا انسان کریم در برابر گفتار و کردار دیگران واکنش همسان نشان نمی دهد، بلکه با کرامت از آن عبور می کند، بر همین اساس، گذر از گفتار و کردار لغو و بیهوده دیگران، مایه ظهور کرامت در انسان و نشانه ای از تجلی آن در شخص است.(فرقان، آیه ۷۲)
  7. پیروی از هدایت الهی و پیامبران: پیروى از هدایت الهى و پیامبران خدا، موجب ظهور کرامت خدا در انسان می شود و انسان مظهر کرامت الهی خواهد شد.(طه، آیه ۴۷)
  8. تسلیم محض در برابر خدا: از نظر قرآن، تسلیم محض در برابر خدا و فرمان های الهی موجب می شود تا کرامت الهی در وی ظهور کند و انسان کریم شود؛ زیرا بندگان مکرم الهی این گونه هستند که در هیچ کاری از خدا و فرمان او پیشی نمی گیرند و یا تخلف نمی ورزند.(انبیاء، آیات ۲۶ و ۲۷)
  9. تقوای الهی: چنان که بارها گفته شد، تقوای الهی حاصل عبادتی است که بر اساس شریعت اسلام انجام می شود(بقره، آیه ۲۱) و همین تقوای الهی است که موجب ظهور و بروز کرامت در شخص انسان می شود و انسان مظهر کرامت الهی خواهد شد.(حجرات، آیه ۱۳)
  10. شفقت در برابر خدا: انسان کریم کسی است که در برابر خدا مشفق و از روی علم و آگاهی و مهربانی دل نگران و هراسان است و به گونه ای رفتار می کند که مظهر کریم خواهد شد.(معارج، آیات ۲۷ تا ۳۵)
  11. دفاع از اهل حق و شهادت: انسان کریم در دفاع از اهل حق چون پیامبران کوتاه نمی آید و در این راه تا پای جان و شهادت مقاومت می کند.(یس، آیات ۲۰ و ۲۱)
  12. دفاع از توحید: بی گمان مهم ترین شاخص حق، همان توحید در برابر شرک و کفر است که انسان مومن با دفاع از آن ، مظهر کرامت الهی می شود.(یس، آیات ۲۶ و ۲۷)
  13. سجده: از زیباترین تجلیات بندگی و عبودیت، سجده در برابر خدا است. از همین روست که شیطان از آن بیزار است و مردمان را از هر گونه سجده در برابر خدا باز می دارد. اگر کسی بخواهد بندگی کند و تقوای الهی پیشه نماید تا مظهر کرامت الهی شود، می بایست اهل سجده باشد.(حج، آیه ۱۸؛ بقره، آیه ۳۴) البته چنان که در روایتى از امام رضا علیه السلام آمده است: سجده ملائکه بر آدم علیه السلام سجده تکریم بوده است.(تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۸، ح ۱۰۱) اما این سجده چون به فرمان خدا و در راستای انقیاد از فرمان بوده، به طور طبیعی موجب کرامت سجده کننده می شود؛ چنان که نشانه کرامت سجده شونده است.
  14. پاکدامنی و محافظت از طغیان شهوت جنسی: یکی از مهم ترین مصادیق فجور که موجب دسیسه فطرت و کرامت ذاتی انسان می شود، طغیان شهوت جنسی است. مدیریت و مهار آن موجب می شود تا انسان به تقوایی دست یابد که برآیند آن ظهور کرامت درانسان است. از همین روست که خدا در قرآن بر پاکدامنى و اجتناب از آلودگیهاى جنسى، به عنوان عامل ظهور کرامت برای انسان تاکید می کند که آثار آن نیز در بهشت خودنمایی خواهد کرد.(معارج، آیات ۲۹ تا ۳۵)
  15. نماز پیوسته: این که انسان به عنوان مصلی شناخته شود و این صفت برای او ملکه یا مقوم شود، مهم ترین عامل ظهور کرامت الهی در انسان است. از همین روست که خدا در قرآن بر پیوسته به جاى آوردن نماز، به عنوان موجب ظهور کرامت آدمى و بهره مندی از آن در بهشت سخن به میان آورده است.(معارج، آیات ۲۲ تا ۳۵)
  16. بهره مندی از وحی: بهره مندی مستقیم و غیر مستقیم از وحی الهی موجب کرامت انسان و ظهور آن است که در آیاتی از قرآن بیان شده است.(علق، آیه ۳) پس انسانی که به قرائت وحی و قرآن می پردازد کرامت الهی در وی ظهور می کند، به ویژه که آیات الهی از سوی خدای اکرم برای تعلیم و تزکیه انسان است و انسان در این آیات درس کرامت می آموزد و بر اساس آن پرورش می یابد.(علق، آیات ۳ تا ۵؛ جمعه، آیه ۲ و آیات دیگر)
  17. مراعات عهد: وفاى به عهد و پیمان و مراعات آن در هر حال، موجب ظهور عزّت و کرامت در انسان و بهره مندی از آن در بهشت است.(معارج، آیات ۳۲ تا ۳۵)

موانع ظهور کرامت در انسان

چنان که بیان شد، هر گونه رفتاری بر خلاف آن چه گفته شد، به معنای مانع در ظهور کرامت خواهد شد. بنابراین، گناه و فسق و فجور و یا عدم مراعات وفا و عهد و مانند آن ها می تواند موجب شود تا کرامت ذاتی در انسان ظهور و بروز نیابد و انسان مصداق کریم نشود که در قیامت آثار آن به تمام کمال روشن می شود.

از نظر قرآن، برخی گرفتار کرامت ظاهری هستند که می توان آن را کرامت دروغین و کرامت نما دانست؛ زیرا هیچ گونه آثاری از کرامت از چنین کرامتی بروز و ظهور نمی کند. چنین کرامت دروغینی را می توان در ثروت و قدرت کسانی دید که از قدرت و ثروت در راستای اهداف و فلسفه آفرینش یعنی عبودیت بهره نمی برند. بنابراین، داشتن مال و ثروت به معنای کرامت نیست، مگر آن که از آن در مسیر آفرینش و اهداف بندگی استفاده شود. بر همین اساس، خدا قدرت و ثروت در دستان فرعونیان را کرامت دروغینی می داند که هیچ گونه آثاری مثبت برای آنان در دنیا و آخرت نداشته است.(شعراء، آیات ۵۳ تا ۵۸)

بی خردان و جاهلان علمی و عقلی بی بهره از کرامت و آثار آن هستند؛ در برابر اهل خرد و علم و عقل از آن بهره مند بوده و در رفتار خویش به نمایش می گذارند.(فرقان، آیات ۶۳ و ۷۳؛ رعد، آیات ۱۹ تا ۲۴)