عوامل و موانع شناخت حقایق از نظر قرآن

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین جمله ای که طلاب علوم اسلامی در اولین کتاب یعنی جامع المقدمات، یاد می گرفتند، این گزاره ارزشمند از رسو الله (ص) است که فلسفه و سبک زندگی اسلامی – قرآنی را بیان می کند: «أوّل العلم معرفه الجبّار و آخر العلم تفویض الأمر الیه؛ سر آغاز دانش و علم، شناخت خداوند جبّار و سرانجام آن، تفویض و واگذارى امور به اوست.»( غزالى، محمد بن محمد، کیمیاى سعادت، ج ‏۲، ص ۴۰۴، تهران، شرکت انتشارات علمى فرهنگى‏، چاپ یازدهم‏، ۱۳۸۳ش)

این بدان معنا است که معرفت به ویژه نسبت به خدا، بنیاد هر چیزی از جمله فلسفه زندگی و سبک آن است. بر این اساس، هر کسی می بایست به معرفت و شناخت توجه یابد و بداند که خدا راه ها و ابزارهایی را فراهم آورده تا انسان بتواند حقایق هستی را چنان که هست بشناسد و بدان معرفت یابد.

البته دست یابی به معرفت حقیقی، نیازمند اسباب، ابزارها و راه هایی است که می بایست آنها را شناخت و به کار گرفت؛ چنان که می بایست عوامل معرفتی و موانع آن را شناخت و از عوامل بهره مند شده و موانع را از سر راه برداشت؛ چرا که بدون این امور نمی توان به شناخت حقیقی دست یافت و احتمال آن که شناخت و معرفتی که به دست می آید، خطا و خلاف واقع باشد، به طوری که انسان آن چه می یابد ممکن است آینه حقیقت نمایی نباشد که در جان و دل آدمی ظهور یافته است.

زمینه های معرفت حقیقی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای آن که انسان به معرفت حقیقی دست یابد، می بایست تغییرات مثبتی را در خود ایجاد کند؛ زیرا ظرف معرفت درون آدمی و نفس اوست. هر چند که هر انسانی به طور فطری – تکوینی ظرفیت هایی را برای شناخت حق و باطل و گرایش به حق و گریزش از باطل دارد و خدا در قالب الهامات فطری به هر انسانی این توانایی و دارایی را بخشیده است(شمس، آیات ۷ و ۸)؛ اما گاه به دلیل درونی یا بیرونی می بایست تغییراتی مثبت ایجاد کرد تا هم ظرفیت ها و توانمندی ها ظهور کند و هم به اشکال گوناگون تقویت شود. از همین روست که در آموزه های قرآنی، اموری را به عنوان زمینه ساز معرفت حقیقی بیان کرده است که مهم ترین آنها عبارتند از :

  1. ایمان به آیات تکوینی و تدوینی: به این معنا که انسان زمانی به حقایق معرفت می یابد که همه هستی را آیات الهی بداند؛ یعنی آنها را نشانه هایی از اسماء الله و صفات الله بداند که بازتاب ظهورات و تجلیات صفات و اسماء الهی است؛ بنابراین، هر چیزی که در هستی است، آیت و نشانه ای از حقیقتی به نام صفات و اسماء وجودی الهی است. مراد از این اسماء و صفات، حقایقی وجودی است نه نام های صرف و محضی که انسان بر یک دیگر می گذارند؛ به این معنا که هر موجودی در هستی، به عنوان آیت الله، ظهور و تجلی صفت یا صفاتی از خدا است. پس آن ظاهر و مُلک، باطن و ملکوتی دارد که همان صفات وجودی خدا است؛ البته باید توجه داشت که این آینه صفات بودن آیات به معنای تمامیت حقیقت نیست، بلکه تجلیات تنزلی آن حقیقت متعالی است. از همین روست که باید در هر چیزی همراه با دیدن صفت الهی، به تسبیح پرداخت و سبحان گفت؛ چرا که این آیات الهی که تجلیات صفات الهی است، تنها بخشی از آن حقیقت تنزل یافته را نشان می دهد و خدا پاک و منزه است که این آیت یا آن آیت باشد. به هر حال، وقتی انسان هر چیزی را آیتی از آیات الهی و صفات و اسماء وجود او دانست، در معرفت و شناخت چیزها تنها به ظاهر و صورت مُلکی آن بسنده نمی کند، بلکه فراتر از آن به ملکوت آنها نیز توجه می یابد و خدا را در هر چیز، همراه، قبل و بعدش می یابد که این بدان معناست که هر چیزی جز تجلیات صفات وجودی الهی نیست. این همان معرفت حقیقی است که انسان با ایمان به آیات بودن هر چیزی در هستی به دست می آورد. البته این امر مختص به آیات تکوینی نیست، بلکه آیات تدوینی مانند آیات قرآنی نیز تجلیات صفات و اسماء وجودی خدا است که تنزل یافته است. پس در هر آیه ای از آیات قرآنی نیز دنبال تجلیات الهی می گردد تا با معرفت به آن باطن و ملکوت، حقیقت معرفت را به دست آورد و معرفت حقیقی برسد. بنابراین، اگر کسی ابزارهای شناختی هم چون قوه شنوایی، بینایی و ادراکی قلب و فؤاد را داشته باشد، ولی به این امر ایمان نداشته باشد که همه هستی از تکوین و تدوین آیاتی الهی است، هرگز به معرفت حقیقی نمی رسد.(نمل، آیات ۸۰ و ۸۱؛ روم، آیات ۵۲ و ۵۳) البته برخی این حقیقت آیه بودن را می دانند و بدان علم و دانش دارند، ولی بدان ایمان ندارند؛ زیرا علم و معرفت، غیر از ایمان و اعتقاد است؛ چنان که ابلیس و فرعون دارای علم الیقین بودند، ولی جحد و انکار می ورزیدند و ایمان نیاوردند.(نمل، آیه ۱۴) بسیاری از عالمان و عارفان هم چون بعلم باعورا و سامری با آن که علم و معرفت داشتند، ولی به سبب عدم ایمان در برابر حق ایستادند و معرفت حقیقی در آنان تاثیری نداشته بلکه به ستیز با حق پرداخته اند.(اعراف، آیه ۱۷۶؛ طه، آیه ۹۶؛ شوری، آیات ۳۲ تا ۳۶)
  2. تقوای الهی: از نظر قرآن، کسب معرفت حقیقی برای کسانی است که تقوای الهی را در پیش گیرند و از فجور اجتناب کنند؛ زیرا حتی الهامات فطری و تکوینی که عامل معرفت حقیقی ابتدایی و گرایش و گریزش های صحیح است، با فجور و بی تقوایی از میان می رود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) بر این اساس، برای این که انسان به معرفت حقیقی به طور کامل دست یابد و ابزارهای ادراکی و شناختی خویش را تقویت کند، می بایست تقوای الهی در چارچوب آموزه های اسلامی و شریعت عمل کند که از عقل و نقل آنها را کشف می کند.(بقره، آیات ۲۱ و۲۸۲) چنین تقوایی که در قالب عمل به احکام خمسه در عمل تقویت و تحکیم می شود، می تواند «علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین» را به دنبال آورد و انسان به معرفت حقیقی برسد تا جایی که حق و باطل را از هم بازشناسد و گرایش ها و گریزش های خویش را بر اساس حق سامان دهد.(انفال، آیه ۲۹؛ حدید، آیه ۲۸؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)
  3. تطهیر و تزکیه: تطهیر به معنای پاکسازی است؛ زیرا اگر بخواهیم از ظرفی بهره گیریم می بایست آن را تمییز و پاک گردانیم؛ زیرا ظرف ناپاک هر چیزی که در درون ریخته شود، ناپاک می کند و مظروف نیز از دست می رود؛ پس از تطهیر این امکان است که مظروفی که پاک در آن قرار دادیم، در مسیر «تزکیه» قرار گرفته و رشد و نمو کرده و به بلوغ کمالی و تمامیت کمال خویش برسد. بنابراین، تطهیر قلب و فؤاد و حتی ابزارهای شناختی چون شنوایی و بینایی یا حتی گوش و چشم امری لازم و ضروری است؛ زیرا همان طوری که قوه شنوایی و بینایی می بایست تطهیر و پاک شده باشد، لازم است که عینک چشم نیز پاک و تمییز باشد. وقتی ظرفی از همه لحاظ تطهیر شد، آن گاه بذری که در آن قرار می گیرد امکان رشد و نمو می یابد؛ البته این تزکیه نیازمند «ربوبیت و پروردگاری» است که خدا و مظاهر اتم او یعنی معصومان(ع) انجام می دهند؛ زیرا تزکیه بالذات برای خدا به عنوان رب العالمین است(نور، آیه ۲۱) و سپس برای مظاهر ایشان به عنوان مظهریت است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ توبه، آیه ۱۰۳) بر اساس آیات قرآنی، هر انسانی تنها می بایست با تقوای الهی یعنی عمل به احکام شریعت اسلام که عقل سلیم و نقل معتبر آن را کشف کرده ، به بستر سازی برای تطهیر و تزکیه خویش بپردازد تا خدا و معصومان(ع) آنان را با ربوبیت یا مظهریت در ربوبیت به تطهیر وتزکیه حقیقی برسانند؛ آن گاه است که معارف حقیقی را به دست می آورد. البته علمی که این گونه به دست می آید، معرفت و علم حقیقی است که هیچ شائبه و شک و ریبی در آن راه نمی یابد.(واقعه، آیات ۷۷ و ۷۹) باید توجه داشت که مقصود از «مسّ کتاب» علم به آن است. (المیزان، ج ۱۹، ص ۱۳۷)
  4. تذکر: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علوم و معارف انسان به دو دسته علوم ابتدایی و علوم تذکری تقسیم می شود؛ علوم ابتدایی بیش تر ناظر به علوم دنیوی و علوم حسی است که با بهره گیری از حواس به ویژه قوای شنوایی و بینایی به دست آمده و سپس به فؤاد عرضه و بر اساس داشته های فطری و شاخص آن، ارزیابی برای صحت و سقم آن انجام می شود.(نمل، آیه ۷۸) اما بیش تر علومی که در اختیار انسان است، علوم تذکری است؛ زیرا نرم افزار فطرت همه اطلاعات را در قالب علم الاسماء دارا است و تنها می بایست آن چه را که از بیرون به او تلنگر زده می شود، نسبت به آن داشته ها التفات پیدا کند و تذکر یابد. بنابراین، معرفت حقیقی نیازمند تذکر است؛ یعنی هر انسانی به سبب الهامات الهی که برای همگان در نفس انسان است، از معرفت حقیقی برخوردار هستند و می بایست آن را به یاد بیاورند. حوادث و امور دنیوی در نقش تلنگر را بازی می کنند که داشته های نهان به ظهور برسد یا به سطح بیاید و خودنمایی کند؛ بنابراین، اگر انسان جامع همه اسماء الله است(بقره، آیه ۳۱) همه معارف را در ذات خویش یعنی نفس که روح دمیده در کالبد انسانی است، دارا است و تنها نیازمند تذکر و یادآوری است. بنابراین، ایجاد ارتباط با ربوبیت الهی از طریق آیات الله تکوینی و تدوینی موجب می شود که انسان نسبت به حقایق هستی علم و معرفت یابد.(فرقان، آیه ۷۳)

موانع اساسی در معرفت حقیقی

آموزه های قرآنی همان طوری که به بسترها و زمینه های معرفت حقیقی توجه داده است؛ هم چنین موانع اساسی در این ساحت را در دو بخش اعتقادی و رفتاری بر شمرده که مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. کفر و بی ایمانی اعتقادی: همان طوری که ایمان بستر اساسی کسب معارف حقیقی است، کفر نسبت به خدا و آموزه های الهی و شرک و بت پرستی و مانند آنها مانع جدی بر سر راه کسب معرفت حقیقی است. از همین روست که خدا در آیات قرآنی از کفر(بقره، آیات ۶ و ۷ و ۱۷۱؛ نساء، آیه ۱۵۵)، نفاق (بقره، آیات ۸ و ۱۸)، تکذیب و قتل پیامبران(مائده، آیات ۷۰ و ۷۱؛ اعراف، آیه ۱۰۱)، بت پرستی و شرک(فاطر، آیه ۴۰)، ارتداد(منافقون، آیه ۳)، اعراض از آیات الهی(کهف، آیه ۵۷) ، اعراض از حق (نمل، آیات ۷۹ و ۸۰؛ روم، آیه ۵۲) و هر فکر و تفکر کفری به عنوان مانع جدی در سر راه معرفت حقیقی یاد کرده و از مردمان خواسته از آن اجتناب کنند تا به معرفت حقیقی برسند و گرایش های حق خویش را ساماندهی کنند.
  2. بی تقوایی و فجور رفتاری: چنان که گفته شد، تقوا عامل اساسی برای کسب معرفت حقیقی است. بنابراین، کسانی که بی تقوایی می کنند، از معرفت حقیقی دور می شوند؛ زیرا نه تنها راه های کسب داده های علمی و معرفتی را می بندند و سد می کنند، بلکه داشته های علمی و معرفتی باطنی و فطری خویش را نیز دفن و دسیسه می کنند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) بر این اساس، کارهایی چون هواپرستی(فرقان، آیات ۴۳ و ۴۴؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ محمد، آیات ۱۴ و ۱۶)، گناه و مخالفت با قوانین الهی و شرعی(اعراف، آیه ۱۰۰؛ مطففین، آیات ۱۳ و ۱۴)، رفاه طلبی(توبه، آیه ۹۳)، دنیاطلبی(نحل، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)، بخل ورزی(آل عمران، آیه ۱۸۰)، تجاوزگری(یونس، آیه ۷۴)، لهو و لعب(انبیاء، آیات ۲ و ۳) و مانند آنها موجب می شود تا انسان بسترها و زمینه های معرفتی خود را از دست بدهد و نتواند به معارف حقیقی دست یابد و برسد. شکی نیست که رفتارهایی که ریشه در رذایل اخلاقی چون دروغ گویی(جاثیه، آیات ۷ و۸)، تکبر(اعراف، آیه ۱۴۶)، مغرور شدن(کهف، آیات ۳۴ و ۳۵)، لجاجت(انعام، آیات ۲۵ و ۱۱۰)، بخل یا حسادت وتجاوز از حدود الهی و سنت های خدایی دارد، مانع جدی بر سر راه معرفت حقیقی است.(بقره، آیه ۲۱۳؛ آل عمران، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۱۴؛ جاثیه، آیه ۱۷) رفتارهایی چون تقلید از نیاکان(بقره، آیات ۱۷۰ و ۱۷۰)

آن چه بیان شد مصادیقی از افکار و رفتارهای نادرست است که مانع جدی در سر راه فهم و معرفت انسان خواهد بود؛ زیرا دلی که گرفتار این امور باشد، گرفتار کور دلی ، عدم کسب معارف و شناخت های حقیقی می شود و از مسیر اصلی نیز دور می افتد. این گونه است که سرانجام بدی را برای خویش رقم می زند.