عوامل و آثار هبوط انسان

samamosهبوط به معنای فرود آمدن همراه با استقرار در جایی است. منظور از هبوط در این جا، زمینی شدن انسان و خروج از بهشت آسمانی و روحانی فطرت است. بسیاری از انسانها به سبب اعمال و رفتارهایی از مقام انسانیت خارج می شوند و برخلاف فطرت سالم و عقل سلیم عمل می کنند و در نتیجه دچار مشکلات و رنج هایی می شوند که زندگی را بر ایشان سخت و دشوار می سازد و در یک فرآیند به سقوط می کشاند.

در حقیقت هبوط انسان از مقام انسانیت و زمینی و دنیوی شدن، عامل اصلی سقوط او در دوزخ فراق الهی است. از این رو، آشنایی با حقیقت هبوط و عوامل و آثار آن می تواند ما را برای مقابله با عوامل آن کمک کند. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا تبیینی ازحقیقت هبوط، عوامل و آثار آن ارائه دهد.

از هبوط تا سقوط

انسان ها تا زمانی که در دنیا به سر می برند و از حیات مادی دنیوی بهره مند می باشند، در حال شدن و صیرورت هستند. هر چند که همه انسان ها به سوی خداوند حرکت می کنند و به طور ذاتی آن را به عنوان کمال مطلق شناسایی کرده و به سوی متاله شدن در حرکت می باشند، (الیه المصیر، غافر، آیه ۴، تغابن، آیه۳) اما بسیاری از آنان در فرآیند شدن و رسیدن، به گمراهی می افتند.

این گمراهی گاه به سقوط نهایی در دوزخ فراق می انجامد؛ زیرا فراق از خدایی شدن، به شکل دوزخ در قیامت ظهور می یابد که زبانه های آن هستی و قلب را می سوزاند (سوره همزه)؛ و گاه دیگر در شرایط اشتباه در تطبیق می افتد و آنچه را کمالی نیست کمالی می پندارد و به سوی نقص می رود و از این جهت گرفتار تنگناها و سختی ها می شود و حتی اگر برخی از اسما و صفات الهی را در این فرآیند و سیر شدن ها، در خود تحقق بخشد و به کمالاتی برسد، از برخی دیگر در فراق است و اگر حتی از اشتباه در تطبیق بگریزد و حقایق اسما و صفات الهی را بشناسد به سبب خطا و گناهان، از تمامیت بخشی این کمالات محروم می شود؛ زیرا آن خطا و سیئات اجازه نمی دهد تا شخص در مرتبه تمامیت متاله شدن قرار گیرد و اینگونه است که به جای جنت ذات، در جنات دیگر اسما و صفات الهی وارد می شود و همراه با بهره مندی از قرب بهشت، در بهشت های هفتگانه ای در می آید که غیر از بهشت هشتم یعنی جنت ذات است. (فجر، آیات ۲۷ تا ۲۹) پس، از حضور در مقاماتی چون قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) و رضوان من الله اکبر (توبه، آیه ۷۲) باز می ماند.

همه انسان ها می بایست از این فرصت استثنایی عمر خویش در دنیا بهره گیرند، زیرا امکان شدن های کمالی و خدایی شدن در جایی دیگر برای انسان میسر نیست. شرایط دنیا هرچند سخت و دشوار است، ولی انسان به طور طبیعی استعداد این را دارد که ضمن بهره مندی تمام و کمال از این شرایط، از افتادن در دام مادیات رهایی یابد و وجه الله را مقصد سیر خود قرار دهد و به تمام وجود متوجه خدایی شدن شود.

اما بسیاری از مردم در دام های خطا و اشتباه می افتند، زیرا حتی اگر بتوانند نفس را از درون مدیریت کنند و تحت مدیریت عقل قرار دهند؛ دشمنی سوگند خورده در کمین آدمی است که با وسوسه وفریب، شرایط زندگی مناسب را دگرگون می سازد. هرچند که وحی الهی برای هدایت آدمی و دنیا به یاری و مدد عقل آمده است؛ با این همه نجوای دایمی ابلیس و شیاطین اجازه نمی دهد تا درشناخت و تشخیص کمال از نقص، حق از باطل، خوب از بد، زیباو زشت موفق باشد و از دام تلبیس ابلیس بگریزد و از تزیین گری وی نجات یابد و با متشابهات، وی را گمراه نسازد. اینگونه است که گرفتار هبوط می گردد و زمینی و مادی می شود و در یک فرآیند به جای جدایی شدن، شیطان می شود و درجرگه شیاطین در می آید و از اولیای آنان محسوب می شود و در نهایت سقوط کرده و امکان رهایی از آتش فراق نمی یابد؛ زیرا استعداد خدایی شدن را از دست داده و از سرمایه عمر و وجود خویش زیان کرده است.

عوامل هبوط

هبوط به معنای فرود آمدن (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۸۴۹، ذیل واژه هوی) همراه با استقرار است. (کشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۷۹۰؛ تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱۵، ص جزء ۳۰، ص ۵۱۴).

واژه هبوط درباره خروج آدم (ع) وحوا و ابلیس از بهشت خاص آدم (ع) و شرایط آرمانی آنجا به کار رفته است. خداوند در آیاتی از جمله ۳۵ و ۳۶ سوره بقره، هر دو واژه اخراج و هبوط را به کار می برد. در این آیه آمده است که ما به آدم و همسرش گفتیم تا در بهشت سکونت کنند، ولی ابلیس با شیطنت خود ایشان را به لغزش انداخت و آن دو را از بهشت اخراج کرد و ما هم به هر سه نفرشان گفتیم هبوط کنید.

به نظر می رسد که هبوط تنها خروج صرف نیست؛ بلکه نوعی خروج از جا یا جایگاه به شکل خاص می باشد.

واژه هبوط یک بار دیگر، درباره خروج و نزول نوح و همراهانش از کشتی درپی فرمان خداوندی در آیات ۴۴و ۴۸ به کار رفته است. در اینجا نیز واژه هبوط به معنای خروج ازکشتی و نزول بر زمین برای استقرار در آن، به کار رفته است.

مورد سوم از کاربرد این واژه درباره فرمان خداوند به هبوط بنی اسرائیل در شهری می باشد.

بنی اسرائیل پس از خروج از سرزمین مصر فرعونی، خواهان بهره مندی از غذاهای معمولی به جای منّ و سلوای آسمانی می شوند، خداوند نیز به ایشان فرمان می دهد تا در مصر و شهری دیگر در آیند از این مواد غذایی معمولی استفاده کنند. در اینجا خروج از سرزمین آسمانی و غذاهای آسمانی و استقرار در سرزمین و شهری معمولی برای استفاده از غذاهای به عنوان هبوط تعبیر شده است. (بقره، آیات ۶۰ و ۶۱)

مورد چهارم از کاربردهای آن، درباره هبوط برخی از سنگ ها و فرو ریختن آنها بر اثر ترس از خشیت الهی است. (بقره،آیه ۷۴) درحالی که دل های برخی از مردمان حتی از این سنگ ها نیز سخت تر است و هیچ خشیت و خوفی از خداوند ندارند تا بترسند و فروپاشند و نرم شوند.

از کاربردهای چهارگانه واژه هبوط در آیات قرآنی این معنا به دست می آید که در هبوط افزون بر خروج از جا و جایگاه و استقرار درجایی دیگر، نوعی نزول و تنزل مکانی و یا مقامی نیز وجود دارد. بنابراین، از مقومات معنایی آن می بایست به خروج، نزول و استقرار توجه داشت. از این رو گفته شده که هبوط نوعی خاص از نزول و خروج و استقرار است. لذا درباره هبوط می توان گفت که آن فرود آمدن همراه با نزول و خروج از مکان و منزلت و مستقر شدن در وضعیت دیگری است.

همان گونه که حضرت آدم(ع) تحت تاثیر وسوسه ابلیس، سوگند دروغ و فریب کاری شیطان، از بهشت خود، بیرون رانده شد و از مقام منزلت نیز خارج گردید و درجایی پست تر و سخت تر مستقر شد، این هبوط برای همه انسان ها در همین جهان نیز ممکن است تحقق یابد.

حضرت آدم(ع) پیش از هبوط، در جایگاه خوبی قرار داشت که جایگاه فطری همه انسان هاست. دراین جا و جایگاه، آدم(ع) از مکان و مکانت بسیار خوبی بهره مند بود. خداوند در این باره می فرماید که او در آن جایگاه از همه چیز بهره مند بود، پوشش مناسب و زیبایی داشت. در آسایش و آرامش کامل بود؛ نه گرسنگی و نه عریانی داشت؛ گرفتار تشنگی و آفتاب شدید نبود: ان لک الا تجوع فیها و لا تعری و انک لا تظما فیها و لا تضحی (طه، آیات ۱۱۹ و ۱۲۰)؛ ولی به وسوسه ابلیس که وعده درخت جاودانگی و ملک و پادشاهی بی زوال: شجره الخلد و ملک لا یبلی، به او داده بود (طه، آیه ۱۲۱) از آن میوه درخت ممنوعه خورد و لخت و عریان شد و در نهایت از بهشت اخراج شد و از مقام و منزلت هبوط کرد و در شقاوت و سختی دنیایی دیگر گرفتار آمد (طه، آیات ۱۲۲تا ۱۲۴) بنی اسرائیل نیز در سرزمین آسمانی سینا در آسایش و آرامش بودند و از مائده های آسمانی بهره می بردند و از من و سلوی روزی می خورند؛ ولی زیاده خواهی کرده و دل به مادیات دنیایی سپردند و آرامش و آسایش بهشت سینایی را نپسندیدند و خواهان آن شدند تا زمینی شوند و همانند دیگر مردمان زندگی کنند. این گونه بود که فرمان هبوط از سوی خداوند آمد و ایشان نیز همانند حضرت آدم(ع) گرفتار شقاوت و رنج و سختی شدید شدند و سعادت خود را به دست خویش به شقاوت تبدیل کردند. (بقره، آیات۶۰ و ۶۱).

با نگاهی به آیات قرآنی و تحلیل و تبیین هایی که درباره هبوط حضرت آدم(ع)، هبوط ابلیس و هبوط بنی اسرائیل می دهد، می توان به دو دسته عوامل بیرونی و درونی اشاره کرد.

از عوامل درونی و بیرونی هبوط می توان به زیاده خواهی (طه، آیه ۱۲۱ و بقره آیه ۶۰)، خود بزرگ بینی و خودپسندی (ص، آیات ۷۴ تا ۷۷)، تکبر و استکبار (بقره، آیه ۳۴؛ اعراف، آیات ۱۱ و ۱۳؛ حجر، آیات ۳۲ تا ۳۴؛ ص، آیات ۷۵ و ۷۷)، فرومایگی (اعراف، آیات ۱۱ و ۱۳)، نافرمانی و عصیان (همان آیات؛ ص، آیات ۷۴ و ۷۷؛ طه، آیات ۱۲۱ و ۱۲۳)، اضلال و اغوای دیگران (بقره، آیات ۳۵ و ۳۶؛ اعراف، آیات ۱۹ تا ۲۴)، ظلم و ستم (بقره، آیات ۳۵ و ۳۶)، وسوسه و اغواپذیری و پذیرش سلطه شیطان (بقره، آیات ۳۵ و ۳۶؛ اعراف، آیه ۲۷) و فریب خوردن از شیطان (همان) اشاره کرد.

براساس آموزه های قرآنی از مهم ترین عوامل هبوط، تخلف از فرمان الهی و عصیان نسبت به اوست. (اعراف، آیات ۲۲ تا ۲۴) اگر اموری درونی چون خودبینی، فرومایگی، زیاده خواهی و مانند آن به عنوان عوامل هبوط بیان شده، در حقیقت بسترساز و زمینه ساز عامل اصلی هبوط یعنی عصیان و نافرمانی است.

آثار هبوط

با نگاهی به آنچه گفته شد به آسانی می توان دریافت آثار متعدد و متنوعی برای هبوط وجود دارد. از جمله این که هبوط، شرایط را برای انسان سخت تر می کند، زیرا در موقعیتی قرار می دهد که از نظر مکان و مکانت، شرایط دشواری برای شدن های کمالی است. خداوند به صراحت این معنا را در آیاتی از جمله ۳۵و ۳۶ سوره بقره بیان می کند. از جمله مهمترین اثر هبوط، اخلال درمسیر طبیعی در شدن های کمالی انسان و خدایی شدن اوست؛ زیرا پیش از هبوط، دشمنی وجود نداشت و تنها کینه و حسادت بود، ولی پس از هبوط شرایط دگرگون می شود و آن حسادت و کینه درونی به دشمنی آشکار تبدیل می شود. از این روسخن از دشمنی میان هبوط کنندگان است. این دشمنی تنها اختصاص به انسان و شیطان ندارد هرچند که دشمن اصلی بشر است، ولی دشمنی و عداوت میان انسانها نیز پدید می آید و این، شرایط را برای خدایی شدن سخت و دشوارتر از پیش می کند.

اگر شرایط زیستی انسان با هبوط، دشوار شد و به جای سیری، در گرسنگی و به جای پوشش، در بی لباسی و لختی و به جایی سیرابی، در تشنگی و به جای سایه، در آفتاب سوزان قرارگرفت، بدتر از همه اینها دشمنی میان انسانها و نیز میان انسان و شیطان پدیدار شد که سختی را چندبرابر افزایش می دهد. لذا خداوند با واژه شقاوت این سختی را بیان می کند که عین بدبختی است.

انسانی که از مقام فطرت خدایی خود هبوط می کند اینگونه شرایط را برای خود سخت می کند و بدبختی را به جان می خرد. پیش از هبوط از مقام انسانیت و بهره مندی از شرایط فطری، انسان به آسانی گام در راه خدایی شدن می گذارد؛ ولی هرچه زمینی تر می شود و خود را با سیئات و خطاها و اشتباهات به بی تقوایی عقلانی و وحیانی می کشاند، شرایط را بر خود سخت تر می کند.

بسیاری از مردم همانند بنی اسراییل رفتار می کنند و از این که در شرایط مناسب آسایش و آرامشی هستند و عقل سالم و قلب سلیم، مدیریت آنان را به عهده دارد، خسته می شوند و خوشی، زیر دلشان را می زند. لذا شرایط مناسب و مساعد طبیعی و فطری تحولات کمالی را به وسوسه های زمینی شیطان می فروشند و به سوی شهر طبیعت و غریزه کوچ می کنند و خواهان سکونت در آن می شوند. این گونه است که شرایط شدن های کمالی و خدایی شدن را از دست می دهند و یا در شرایطی سخت می بایست راه خدایی شدن را بپیمایند.

هبوط، همان گونه که خروج ازمنزل سلامت جسم و آسایش آن است(بقره، آیات ۳۵و ۳۶؛ و آیات ۶۰ و ۶۱) همچنین فروافتادن از منزلت انسانیت و سلامت روح و آرامش جان است و شخص با هبوط خویش، از مقام رفیعی که در پیشگاه الهی دارد فرومی لغزد و فرو می افتد. (اعراف، آیات ۱۱ تا ۱۸)و به عنوان هبوط کننده می بایست در زمینی همراه با گرسنگی، تشنگی، آفتاب سوزان، عریانی و لختی زندگی کند و بدبختی آن را تحمل نماید و یا آنکه همانند ابلیس گمراه گر، خوار و ذلیل و رانده از درگاه ایزدی گردد. (حجر، آیات۳۲ و ۳۴)

البته خداوند به انسان هایی که در هبوط خویش تحت تأثیر وسوسه های شیطان بوده اند، فرصت توبه را می دهد و حتی زمینه هدایت و چگونگی رهایی از شرایط سخت را نیز ارائه می کند و اجازه می دهد تا در این شرایط شقاوت بار زمینی شدن نیز بتواند متاله شود. هرچند که این کار برای آنها هزینه بیشتری تحمیل می کند و قدرت عمل را کاهش می دهد. (بقره، آیات ۳۵ تا ۳۸)

اما کسانی که اولیای شیطان شدند و تحت هدایت و ولایت او قرارگرفتند و به اغواگری و اضلال دیگر انسانها تحت پرچم ابلیس می پردازند، امکان این را نمی یابند تا توبه کنند؛ زیرا ایشان نیز رانده شده درگاه الهی هستند و از منزلت انسانی خارج شده و در منزلتی پست تر از چارپایان یا سنگ های سخت و خارا قرار گرفته اند. لذا هبوط آنها به سقوط می انجامد و همانند ابلیس امکان توبه را نمی یابند و حتی سوگند می خورند در فرومایگی و سقوط تا درک الاسفل از آتش دوزخ نیز پایین بروند ولی تن به پذیرش حق ندهند و درمسیر خداوندی و متأله شدن گام برندارند.

انانیت و خودبینی آنها در کنار نافرمانی و عصیان از روی علم و دانش، اجازه نمی دهد تا به خود آیند و راه حق را برگزینند.

به هرحال، از آموزه های قرآنی برمی آید که تنها آدم(ع) از بهشت خویش و مکان و مقام خود هبوط نکرده است، بلکه همه انسانها در شرایطی برابر، این امکان را دارند که هبوط کنند و به جای پیروی از فطرت سالم و عقل و قلب سلیم از شیطان نفس و هواهای آن پیروی کنند و خدای خویش را هواهای نفس و غرایز قرار دهند و به جای خدایی شدن، خودخواه شوند و هبوط کرده و درنهایت در دامن ابلیس و ولایت او سقوط کنند و از مقام قرب الهی دور شوند.