عوامل و آثار مکاشفه از نظر قرآن

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به طور فطری از ظرفیت شهود ملکوت و عوالم غیب برخوردار است؛ از همین روست که کودکان می توانند نه تنها جنیان را ببیند، بلکه فراتر از جنیان با عالم غیب بالاتر یعنی عالم فرشتگان ارتباط داشته و آنان را ببیند.

اما چرا وقتی انسان از سنین کودکی خارج می شود و به دنیای سخن گفتن وارد می شود، اندک اندک این ظرفیت و توانایی از میان می رود و دیگر نمی تواند از چنین توان و ظرفیتی سود برد؟ چرا و چگونه این کشف و شهود از میان می رود؟ و چرا و چگونه می توان دوباره به فطرت الهی بازگشت و دوباره دارای مکاشفه و کشف  و شهود شد؟ نویسنده در این مطلب برآن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ظرفیت بی پایان فطرت انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کودک انسانی بر اساس فطرت الهی از همه ظرفیت و استعدادهایی برخوردار است که او را در سطح «متاله» و «وجه الله» قرار می دهد؛ زیرا خدا نوع انسان را برای خلافت از خود برگزیده است. پس لازم است تا انسان همه صفات الهی را دارا باشد تا بتواند در مقام خلافت الله قرارگیرد. از همین روست که خدا به دنبال مطرح کردن جعل خلافت الهی برای انسان، از تعلیم همه اسماء الهی به انسان سخن به میان آورده تا بر همگان معلوم دارد که خلیفه می بایست دارای صفات مستخلف عنه باشد.(بقره، آیات ۳۰ و۳۱)

همین ظرفیت بی مانند و بی نظیر انسان موجب شده تا همگان از ما سوی الله حتی فرشتگان مقرب الهی از جبرائیل و مکائیل و اسرافیل و عزرائیل به سجده اطاعت اقدام کنند و در برابر انسان اطاعت خویش را از خلیفه الله با سجده بیان کنند.(بقره، آیات ۳۲ تا ۳۴)

البته اگر چه ابلیس از جنیان استکبار ورزید و سجده اطاعت در مقام تشریعی به جا نیاورد، ولی این سرکشی ابلیس هرگز وضعیت تکوینی و خارجی او را تغییر نمی دهد؛ زیرا ابلیس و جنیان هم چنان تحت سلطه حقیقی انسان به عنوان خلیفه الله هستند و اگر ابلیس یا جنیان کاری علیه انسان انجام می دهند تنها در سطح وسوسه و دعوت گری به مخالف با خدا است، و اگر انسان نخواهد هرگز ابلیس و جنیان شیطانی نمی توانند علیه خلافت الهی او کاری را انجام دهند و او را از خلافت فطری و تکوینی محروم سازند؛ از همین روست که ابلیس در دادگاه قیامت خود به صراحت به این مطلب توجه می دهد و می گوید: وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ و چون کار از کار گذشت و داورى صورت گرفت، شیطان مى‏ گوید: در حقیقت ‏خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم؛ و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید! من فریادرس شما نیستم، و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا در کار خدا شریک مى‏ دانستید. کافرم آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت.(ابراهیم، آیه ۲۲)

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، انسان با این فطرت الهی خویش همه حقایق هستی را ادراک کرده و به سوی آن گرایش دارد(طه، آیه ۵۰)؛ زیرا انسان در حالت تسویه و اعتدالی ساخته شده که او را در همه امور به سوی کمالات رهنمون می کند. انوار الهی و تجلیات آن در انسان ظهور می کند و از طریق الهام درونی و وحی بیرونی گرایش به سوی حق و کمال را برایش میسور و آسان می سازد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۲ تا ۵)

وجود ظرفیت و استعداد بی مانند صفات الهی و انوار آن در کودکان موجب می شود تا آنان بتوانند فرشتگان را ببیند و با اولیای الهی ارتباط مستقیم داشته باشند؛ زیرا هیچ مانعی از رویت و شهود برای آنان نیست. البته کودکان فرشتگان را زمانی می بینند که آنان تمثل یافته باشند؛ چنان که حضرت روح القدس جبرئیل(ع) برای حضرت مریم(س) تمثل یافت.(مریم، آیه ۱۷) بنابراین، این رویت در عالم مثال منفصل انجام می شود؛ نه عالم مثال متصل که مربوط به عالم خیال و تخیل انسان است.

بر اساس روایات، کودکان هم چنین امام معصوم(ع) را می بیند. مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ می گوید:  سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الطِّفْلِ یَضْحَکُ مِنْ غَیْرِ عَجَبٍ وَ یَبْکِی مِنْ غَیْرِ أَلَمٍ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ مَا مِنْ طِفْلٍ إِلَّا وَ هُوَ یَرَى الْإِمَامَ وَ یُنَاجِیهِ فَبُکَاؤُهُ لِغَیْبَهِ الْإِمَامِ عَنْهُ وَ ضَحِکُهُ إِذَا أَقْبَلَ عَلَیْهِ حَتَّى إِذَا أُطْلِقَ لِسَانُهُ أُغْلِقَ ذَلِکَ الْبَابُ عَنْهُ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالنِّسْیَان؛ مفضّل بن عمر گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم: سبب این‌که کودک بدون هیچ دلیلی خندیده و بدون هیچ درد و رنجی می‌گرید، چیست؟ آن‌حضرت فرمود: «اى مفضّل! هیچ طفلى نیست مگر آن‌که امام خود را دیده و با او مناجات می‌نماید، پس گریه‌اش به خاطر غایب شدن امام از او است و خنده‌اش زمانى است که امام به او رو می‌کند؛ و وقتى زبان طفل باز شد این باب بر رویش بسته شده و دیگر امام را ندیده و در دلش نسبت به آنچه قبلاً برایش اتّفاق افتاده فراموشى پیدا می‌شود».( صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، ج ‏۲، ص ۵۸۴، قم، کتاب فروشى داورى، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.)

از نظر آموزه های اسلامی، کودکان بر فطرت خویش باقی هستند و ازاین استعداد الهامی و هم چنین رویت و دیدن عوالم غیب بهره مند هستند تا زمانی که تغییری در فطرت به سبب عوامل درونی یا بیرونی رخ دهد؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید:  کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَهِ ، فما یَزالُ علَیها حتّى یُعْرِبَ عَنها لِسانُهُ ، فأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ أو یُنَصِّرانِهِ أو یُمَجِّسانِهِ؛ هر مولودى بر اساس فطرت (توحید) به دنیا مى آید و پیوسته بر آن است تا آن که زبانش از آن پرده بر مى دارد، اما پدر و مادرش او را یهودى یا نصرانى و یا مجوسى بار مى آورند.( کنز العمّال، هندی، شمار حدیث ۱۱۷۳۰ ؛ ونیز نگاه کنید: التوحید، صدوق، ص ۳۳۱، حدیث ۹ ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج ۴، ص ۱۱۴ .)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا جنیان را در شرایطی قرار داده که انسان ها به طور عادی آنان را نبینند، هر چند که آنان انسان را می بینند؛ زیرا جنسی که جنیان از آن ساخته شده از عصاره آتش(الرحمن، آیه ۱۵) است، در حالی که انسان از آب و خاک یا همان «گِل» ساخته شده است.(اعراف، آیه ۱۲) خدا درباره عدم قابلیت رویت جن از سوی انسان می فرماید:

یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ ؛ اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید مى ‏بینند ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند.(اعراف، آیه ۲۷)

البته همان طوری که فرشتگان به سبب آن که مجرد از ماده هستند، در حالت عادی قابل رویت برای بشر نیستند، مگر آن که تمثل(مریم، آیه ۱۷) یا تجسم (ذاریات، آیات ۲۴ تا ۲۹) یابند، هم چنین جنیان در حالت عادی غیر قابل رویت برای بشر هستند، مگر آن که آنان بخواهند یا شخص انسانی به درجه ای برسد که به عالم آنان نزدیک شود که چیزی شبیه عالم خیال است.

کودکان در آغازین روزهای زندگی تا زمانی که به سخن گفتن برسند، ممکن است از این قابلیت رویت و دیدن فرشتگان و جنیان برخوردار باشند؛ زیرا فطرت الهی آنان چنان قوی است که هیچ محدودیتی برای قلب او نیست. ازآن جایی که قلب محل رویت و بینایی و شنوایی و ادراکی و گرایشی انسان است، به طور فطری آنان از هیچ محدویتی رنج نمی برند تا نتوانند جنیان یا فرشتگان را ببیند. البته کودکان به سبب همان فطرت قوی خویش هیچ آسیبی نمی بینند و جنیان هیچ گونه اذیت و آزاری را نمی توانند به آنان برسانند، به ویژه که محافظان ایشان از فرشتگان هماره در کنار آنان هستند تا از هر چیزی مخاطر سازی آنان را حفظ کنند.(طارق، آیه ۴؛ رعد، آیه ۱۱)

پرده های گناه بر قلب آدمی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تا زمانی که انسان بر فطرت الهی و مستوی و معتدل خود است، از الهامات الهی بهره مند است و برمدار فطرت و نرم افزار فطری می بیند و تشخیص می دهد وگرایش های خود را به درستی ساماندهی می کند؛ اما اندک اندک با فجور و دریدگی و  عبور ازخطوط قرمز، تغییراتی را در نفس ایجاد می کند که در گام نخست زنگار گرفتگی(مطففین، آیه ۱۴) و در گام بعدی طبع(نحل، آیه ۱۰۸) و ختم(بقره، آیه ۷) و دفن و دسیسه و پایین کشیدن فتیله فطرت(شمس، آیه ۱۰) است. این گونه دیگر قلب انسانی کارکرد فطری خویش را ندارد. پس قلب تغییر یافته دیگر توانایی آن را ندارد که هر چه را ببیند و بشناسد و گرایش مثبت و سازنده ای به سوی حق و کمال و خیر داشته باشد.

بر اساس آیات قرآنی ، وقتی قلب مختوم شود، دیگر شنوایی و بینایی از دست می رود و انسان گرفتار غفلت می شود(نحل، آیه ۱۰۸) خدا می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏ اش پرده نهاده است. آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏ گیرید؟(جاثیه، آیه ۲۳)

و نیز می فرماید: خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ؛خداوند بر دلهاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‏ اى است و آنان را عذابى دردناک است.(بقره، آیه ۷) پس این پرده ها است که توانایی ادراکی و گرایشی او را می گیرد و دیگر توان رویت و شهود حق و حقیقت را ندارد.

کشف، کنار رفتن پرده های غفلت از قلب

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وقتی از مکاشفه و کشف سخن می گوییم، به این معنا است که پرده یا چیزی حایل شده و دیگر قلب نمی تواند کارکرد اصلی و فطری خود را داشته باشد، اما با کشف این پرده و غطاء و غشاوه کنار می رود و انسان دوباره می تواند با قلب سالم خویش حقایق را ببیند؛ زیرا واژه مکاشفه، از ریشه کشف به عنوان «مصدر ثلاثى مجرّدِ « مکاشفه » در لغت به معنای برداشتن پرده از روى چیزى است.( لسان العرب، ج ۱۲، ص ۱۰۲، «کشف».)

اما در اصطلاح عرفانی، علم مکاشفه، نورى است که در قلب  آدمى  پس از تطهیر آن از صفات مذموم، ظاهر مى‌شود و در پى آن امورى مانند معرفت به ذات و اسماى الهى، وحى، شناخت ملکوت آسمانها و زمین، تشخیص الهامات شیطانى از رحمانى براى صاحب آن کشف مى‌شود.( تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۲، ص ۶۹.)

البته برخى مکاشفه اصطلاحی را کشف شدن امور غیبى براى کسى دانسته‌اند که در عرفان به مقام تطهیر نفس رسیده است.(نگاه کنید: ترجمه رساله قشیریه، به تصحیح فروزان فر، ص ۱۱۸.)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کشف و مکاشفه برای انسان شدنی است تا شخص دوباره به فطرت برگردد و پرده را کنار بزند و دوباره در همین دنیا ملکوت و غیب را بببیند؛ زیرا اگر چنین چیزی شدنی نبود، خدا دعوت به نظر و نگریستن به جهان برای رویت ملکوت آن نمی کرد(اعراف، آیه ۱۸۵)؛ زیرا ملکوت هر چیزی غیب آن چیز است که با حواس ظاهری دیدنی و شنیدنی نیست؛ به هر حال، استفهام در جمله «اولم ینظروا…» انکار توبیخى است (المیزان، ج ۸، ص ۳۴۸) با توجه به اینکه سرزنش بر ترک عمل بعد از امکان انجام آن معقول است، از سرزنش اعراض از مکاشفه مشرکان روشن مى‌شود که اصل مکاشفه براى آنان ممکن است.

از نظر قرآن، خدا برای کسانی دنبال مکاشفه می روند، شرایط را به گونه ای فراهم می آورد تا آنان پس ازسیر در آفاق و انفس خویش به این حقیقت برسند خدا حق مطلق است. در حقیقت خدا حقیقتی بزرگ را به این افراد ارایه و می نمایاند و به رویت آنان می رساند.(فصلت، آیه ۵۳) البته زمانی این تفسیر درست است که «شهید» به معناى مشهود باشد.

از آن جایی که امکان شهود و مکاشفه در دنیا وجود دارد، حضرت ابراهیم (ع) خواهان مکاشفه چگونگی اعاده و هم تحقق آن به دست خویش در دنیا می شود(بقره، آیه ۲۶۰) باید توجه داشت که علاقه شدید ابراهیم (علیه السلام) براى رسیدن به مرتبه یقین در دلایل معاد موجب گردید درخواست مکاشفه احیاى مردگان را در دنیا نماید. (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۳، جزء ۳، ص ۳۹) هم چنین درخواست و پرسش ابراهیم (علیه السلام) از مشاهده فعل خداوند از زنده نمودن مردگان بوده است و این امر محسوسى نیست، اگرچه از امر محسوس هم جدا نیست که آن پذیرش حیات در اجزاى مادى و صورت بندى در شکل موجود زنده است.(المیزان، ج ۲، ص ۳۷۴)

البته برخی از افراد با آن که دلهایشان گرفتار تغییر باطلی است و پرده بر آن افتاده، در همان حال خواهان رویت هستند، در حالی که رویت پس از کشف پرده و کنار رفتن آن شدنی است.

اما از نظر قرآن، به اعجاز الهی ممکن است که کافران نیز عذاب های اخروی را در دنیا مشاهده کنند و در حقیقت نوعی رویت و کشف غطاء برای آنان اتفاق بیافتد؛ از این روست که پیامبر(ص) از خدا در خواست می کند که مجموعه ای از عذاب های دنیوی واخروی وعده داده شده را کافران در همین دنیا نشان دهد و بنمایاند.(مومنون، آیه ۹۳؛ انوار التنزیل، بیضاوى، ج ۳، ص ۱۷۸؛ التفسیر المنیر، ج ۱۷ و ۱۸، ص ۹۵) پس از نظر قرآن، خداوند توانایى و قدرت بر نمایاندن حقایق و کیفر مشرکان را به محمّد (صلی الله علیه و آله) قبل از زمان آن دارد.(المیزان، ج ۱۵، ص ۶۴ ـ ۶۵)

به هر حال، از نظر قرآن، شهود حقیقت و مکاشفه آخرت، امرى ممکن براى انسان در دنیا در صورت دورى از غفلت شدنی است.(ق، آیه ۲۲)

اهداف شهود و مکاشفه در دنیا امور گوناگونی است که از جمله آنها آگاهی و شناخت نسبت به قدرت خدا و بلکه خود انسان در مساله احیاء و اعاده است، چنان که حضرت ابراهیم(ع) به همه این ها دست یافت.(انعام، آیه ۷۵؛ بقره، آیه ۲۶۰؛ مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۴۹۸؛ تفسیر التحریر والتنویر، ج ۴، جزء ۷، ص ۳۱۶)

از نظر قرآن، رویت در دنیا نسبت به آخرت برای حضرت ابراهیم(ع) انجام شد، زیرا ایشان پرده ای بردل نداشتند تا نیازمند کشف و شهود باشد. آن حضرت به سبب طهارت مطلق نفس و تزکیه الهی هماره از این استعداد برخوردار بوده و از آن بهره مند است تا جایی که نه تنها فرشتگان عالی مقام از جمله جبرئیل(نجم، آیات ۵ تا ۱۱؛ (التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۲۴۴؛ الکشّاف، ج ۴، ص ۴۲۰؛ انوار التنزیل، بیضاوى، ج ۴، ص ۲۰۳ و ۲۰۴)، بلکه عالی ترین و فراترین نقاط هستی را در قاب قوسین او ادنی(نجم، آیات ۸ و۹) رویت می کند.(نجم، آیه ۱۱) از همین روست که در همین دنیا بدون نیاز به کشف و مکاشفه ای می تواند اعمال مومنان و نیات آنان را بداند و شهادت و گواهی دهد، و حتی پس از رحلت از دنیا نیز از چنین حضوری دردنیا و رویت ملکوت برخوردار است.(توبه، آیه ۱۰۵)

آن چه حضرت(ص) در قاب قوسین او ادنی دید، فراتر از انوار صفات الهی است، یعنی برزخ میان «هو» و «الله» یعنی برزخ میان احدیت و واحدیت را دیده است. البته این رویت به رویت قلب است؛ چنان که در روایتی محمد بن فضیل گوید: از امام رضا (علیه السلام) سؤال نمودم: آیا رسول خدا صلى‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله پروردگار ـ عزّوجل ـ را دیده است؟ آن حضرت فرمود: آرى، با قلب خود دیده. آیا نشنیده‌اى [سخن] خداى ـ عزوجل ـ را که مى‌فرماید: «ماکذب الفؤاد مارأى» آن حضرت با چشم سر خدا را ندیده، بلکه با دیده دل او را دید. (توحید صدوق، ص ۱۶، ب ۸، ح ۱۷؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۵۳، ح ۳۴)

آثار و عوامل مکاشفه

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، با کشف الغطاء و کنار رفتن پرده از قلب امکان رویت و دیدن ملکوت فراهم می آید که آثار آن دست یابی به توحید محض و رهایی از شرک(انعام، آیات ۷۴ و ۷۵)، دست یابی به مقام شناخت حق مطلق(فصلت، آیه ۵۳)، هم چن دست یابی به مقام اطمینان(بقره، آیه ۲۶۰) و عصمت(یوسف، آیه ۲۴؛ المیزان، ج ۱۱، ص ۱۲۹؛ مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۳۴۳ – ۳۴۴) است. شکی نیست که این آثاراز مهم ترین چیزهایی است که زندگی انسان را متحول می کند و انسان را در شرایطی قرار می دهد که برتر از آن حالت نیست.

از نظر قرآن، کنار رفتن پرده غفلت از دیدگان قلب و دست یابی به شنوایی و بینایی حقیقی  همه هستی، عامل اصلی مکاشفه و رویت است؛ بنابراین، انسان می بایست دریابد که چه چیزهایی موجب شده تا پرده غفلت برقلب بیافتد و او را در شرایط ناخوشایندی قرار دهد. شکی نیست که فجور و گناه و شرک و کفر از مهم ترین عوامل افتادن پرده بر قلب است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ مطففین،  آیه ۱۴؛ انعام، آیه ۱۰۸؛ بقره، آیات ۷ و ۸)

بنابراین، ترک کفر و شرک و گناه وفجور می تواند شرایط را بازسازی کرده و فطرت را باز گرداند ؛ یعنی نور فطرت که دفن و دسیسه یا طبع و ختم شده، به حالت نخستین باز گردد و امکان رویت و شهود برای قلب فراهم آید. از همین روست که در آیات قرآنی برای رهایی از پرده های افتاده بر قلب، از انسان خواسته شده تا ایمان آورده(انعام، آیه ۱۲۲؛ حدید، آیه ۲۸)، و با نور هدایت وحیانی اسلام و شرایع آن(زمر، آیه ۲۲) حرکت در مسیر تقوای الهی در آغاز کند(بقره، آیه ۲۱) تا در شرایطی قرار گیرد که خدا به تطهیر و تزکیه نفس او بپردازد(انفال، آیه ۲۹، نور، آیه ۲۱) و قلبش دوباره امکان رویت ملکوت و عالم غیب را بیابد.

درحقیقت این ایمان به خدا و اسلام آوری است که شرح صدری به انسان می دهد و نور در دلش افرزود تا بتواند تطهیر و تزکیه شود و پرده های غفلت از قلبش برداشته گردد. این که خدا در قرآن خواهان شرح صدر است، مراد از شرح صدر، بسط آن و قبول حق بر اساس فهم، بصیرت و عرفان به رشد و کمال است. در این زمان است که نوری دیگر در قلب او روشن می شود که خدا به عنوان«فهو على نور من ربه» از آن یاد کرده است. این عبارت تمثیل صاحب نور هدایت و ایمان به کسى است که سوار بر مرکب نور باشد که به واسطه نورانیّت خود آنچه بر سینه فراخ او بگذرد تشخیص مى‌دهد که حق است یا باطل، بر خلاف شخص گمراه که از این توانایى محروم است.(المیزان، ج ۱۷، ص ۲۵۵.)

از نظر قرآن، انسان پس از بهره‌مندى از ایمان و هدایت، همانند کسى است که پس از مرگ زنده شده باشد و در پى آن از نورانیّتى برخوردار مى‌شود که در شعاع آن خیر و شرّ خود را تشخیص مى‌دهد و امورى را مى‌بیند که دیگر مردمان نمى‌بینند و چیزهایى را مى‌شنود و درک مى‌کند که دیگران از فهم آن ناتوانند و از شعورى مافوق شعور دیگران برخوردار است.(همان، ج ۷، ص ۳۳۷-۳۳۸)

به هر حال، هر انسانی توانایی بهره مندی از مکاشفه را دارند؛ زیرا نکره آمدن «فرقانا» در آیه ۲۹ سوره انفال دلالت دارد که بصیرت خدادادى، بصیرتى ویژه و غیر از عقل و فطرت و مانند آن است که خداوند به عموم انسانها عطا فرموده است.