عوامل و آثار لجاجت و ستیزه جویی

samamosلجاجت یکی از رذایل اخلاقی است که در دو حوزه روان شناختی و روان شناختی اجتماعی آثار مهم و اساسی بر جا می گذارد. این روحیه اگر در منش انسانی ظهور یابد، آدمی را به دام افراط گرایی و ستیزه جویی می کشاند و اجازه رشد و بالندگی را از وی سلب می کند. استبداد رای و پافشاری بر باطل و انحرافات، از جمله آثار مخرب و زیانبار این خصلت زشت آدمی است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی از آیات و روایات، عوامل و آثار این خصلت زشت انسانی را تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

لجاجت، سرکشی نفس اماره

نفس اماره، یکی از مراتب نفس انسانی است. نفس در حالت عادی در حالت تعادل و اعتدال است و با آن که الهامات تقوایی و فجوری بر او وارد می شود، با این همه، به هیچ یک از دو طرف گرایش نمی یابد. البته کم تر انسانی است که این تعادل و اعتدال را حفظ کند، بلکه بیش تر انسان ها در دام الهامات فجوری افتاده و نفس ایشان به نفس اماره تبدیل می شود که شخص را به کارهای سوء، بد و زشت فرمان و امر می کند. تنها شماری از انسان ها هستند که از نفس لوامه و سرزنشگر ایشان اجازه نمی دهد تا به سوی الهامات فجوری کشیده شوند و شماری بسیار کم تر و اندک مردمانی هستند که به نفس مطمئنه دست می یابند و به آرامشی دست می رسند که به سبب بهره مندی از الهامات تقوایی در آنان پدیدار شده است.

نفس اماره به بدی ها و زشتی ها، همواره جهات منفی را می بیند و بدان گرایش دارد. از کمالات گریزان و به پستی ها و رذایل گرایش می یابد. این گونه است که در یک فرایندی به مجتمع زشتی ها ، پستی ها و بدی ها تبدیل می شود.

یکی از صفت های زشت و پست اخلاقی «لجاجت» است. لجاجت عامل و بستر بسیاری از رفتارها و منش های زشت دیگر آدمی است. آثار این خصلت و روحیه آدمی تنها موجبات تباهی و آلودگی نفس نیست، جامعه بشری را نیز متاثر می سازد و بسیاری از فتنه ها ، فسادها و نابهنجاری ها را سبب می شود. از این روست که رهبران دینی و اخلاقی جامعه همواره برای مبارزه با این روحیه در افراد تلاش کرده و می کنند تا به شکل منش اشخاص در جامعه بروز و ظهور نکند و تباهی و فساد را در جامعه گسترش دهد و بحران اخلاقی را در آن موجب شود.

کسانی که از روحیه لجاجت برخوردارند و منش اجتماعی و رفتاری ایشان بر آن شکل گرفته است، در ارتباط اجتماعی و زندگی خانوادگی همواره در بحران به سر می برند و از تعادل شخصیتی برخوردار نمی باشند. انسان های لجوج کم تر تن به گذشت می دهند و سخن و گفتار خویش را به هر شکلی می خواهند به کرسی بنشانند. از این روست که شکست این افراد در ارتباط اجتماعی و زندگی خانوادگی از همان آغاز معلوم است. اگر ازدواج و بر پایی زندگی خانوادگی بر پایه یک درجه از محبت است، بقای آن بر نه درجه از گذشت و احسان است. از این روست که در قرآن بیش از آن که به حقوق افراد در زندگی جمعی و خانوادگی تاکید شده باشد بر احسان، عفو و گذشت تاکید دارد.

چنان که بسیاری از مشکلات و تنش های خانوادگی و اجتماعی و هم چنین ناسازگاری ها و بحران ها در روابط اجتماعی و بین المللی و نیز گرفتاری ها و زیانمندی ها و عقب ماندگی های فردی و جمعی معلول همین صفت «لجاجت» است که ما انسان ها به آن به عنوان یک نابه هنجاری عادی و معمولی می نگریم در حالی بسیاری از گرفتارهای روحی و روانی و اجتماعی انسان بر این روحیه و منش زشت انسانی شکل می گیرد.

مفهوم شناسی و معناشناختی لجاجت

بارها دیده اید که کودکی در خیابان در برابر مغازه و دکانی می ایستد و حاضر نمی شود تا از کنار آن دور شود و پدر و مادر دستش را می کشند ولی او مقاومت می کند و با گریه و زاری چیزی را می خواهد که والدین نمی خواهند برایش بخرند. مقاومت ها گاه به اندازه ای که کودکی خود را به زمین می افکند و والدین هم او را به زور از آن جا کشان کشان دور می کنند. همه می دانند که این کودک لج کرده و این پافشاری ها و گریه و زاری ها و اعصاب خورد کردن ها را همگی می شناسند.

بسیاری از مردمان همانند کودکان لجبازی می کنند؛ چرا که لج و لجبازی، تنها اختصاص به این طبقه سنی ندارد. دیده شده که حتی بزرگان و نخبگان اجتماع نیز گاه به لج و لجبازی می افتند و جامعه را با بحران گوناگون اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی نظامی مواجه می سازند و با این که برای دولت و ملت، زیان های کلانی را به همراه دارد و امنیت ملی و مشروعیت نظام را تهدید می کند، با این همه لجبازی کودکانه نخبگان و رهبران سیاسی کشور، ادامه می یابد و کسی هم کوتاه نمی آید و برای رو کم کنی بر همان مواضع خویش پافشاری می کنند.

صحاح اللغه لجاجت را به معنای ادامه دادن و به نهایت رساندن خصومت دانسته است. برخی از لغت شناسان آن را به معنای پافشاری در انجام کاری که، مخالف میل طرف مقابل باشد،گفته است( مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه ونشر کتاب، ۱۳۶۰ ش، ج‏۱۰، ص ۱۶۷) وراغب اصفهانی قرآن شناس به نام، لجاجت را ادامه دادن و به آخر رساندن و دشمنی در کاری که مورد منع و نهی واقع شده، دانسته است ( راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دار العلم الدار الشامیه، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ق، چاپ یکم، ص ۷۳۶)

بنابراین، لجاجت به معنای اصرار و پافشاری بر مخالفت و ادامه دادن و به نهایت رساندن خصومت و یا هر کاری است که مورد منع و نهی واقع شده است. در زبان فارسی نیز چنان که فرهنگ معین گفته، لج، به معنای ستیزه کردن، لجاج ورزیدن، تعریف شده است.

ابن فارس یعنی لجوج را مبالغه در لج کردن گرفته و آن را به معنای ملازمت و مواظبت بر چیزی دانسته و در ادامه گفته که لجاجت به نهایت رساندن دو طرف مخاصمه است.

پس لجاجت، مداومت بر امر مخالف است، خواه ادامه بر خصومت و نزاعی باشد، خواه ادامه کاری که از آن منع شده باشد و شخص تنها به انگیزه مخالفت ورزیدن و قبول نداشتن آن کار را ادامه می دهد.

به نظر می رسد که لجاجت از جهالت بدتر است؛ زیرا جهالت، ریشه در عوامل عارضی از جمله "طغیان هوای نفس" دارد. از این رو، ممکن است با از بین رفتن این عوامل به سبب پیدا شدن مانع در برابر آنها، یا در اثر حائل شدن زمان طولانی بین تصمیم و انجام گناه و مانند آن، شخص متوجه زشتی اعمال پیشین خود شده و از آن افکار و اعمال پشیمان گردد؛ در صورتی که، لجاجت از روی عناد و تکبر است و خاستگاه و ریشه آن، بد ذاتی و بد سرشتی شخص است. از این روست که با فروکش کردن هوس ها از بین نمی رود و هیچگاه به شخص لجوج، پشیمانی و ندامت فورى دست نمى‏دهد؛ بلکه تا زمانی که شخص زنده است این حالت زشت نیز در او زنده خواهد ماند؛ مگر آن که، خدا بخواهد او را هدایت کند.( طباطبائی، علامه سیّد محمد حسین؛ ترجمه المیزان، سیّد محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفترانتشارت اسلامی جامعۀ مدرسین، ۱۳۷۴ش، چاپ پنجم، ج‏۴، ص ۳۷۹)

ثمره تفاوت این دو صفت، در عقوبت و مجازات اعمالی است که از روی لجاجت یا جهالت انجام می گیرد؛ چون گناهانی که از روی جهالت باشد، به شرط توبه، بخشیده می شود؛(نساء، آیه ۱۷) در حالی که گناهانی که از روی لجاجت، انجام می شوند، قابل بخشش نیستند.(ترجمه المیزان، ج‏۴، ص ۳۷۸)

ناگفته نماند که بر اساس فرهنگ قرآنی، هر نوع مخالفت و ستیزه جویی مصداق لجاجت نیست وگرنه مردان حق مانند پیامبران وپیروانشان هم در مسیر خود و در مخالفت با شرک و انحراف ها پافشاری واصرار داشتند و سازش ناپذیر بودند، بلکه عمل و کار زمانی به عنوان عمل لجاجت آمیز دانسته می شود که مخالفت و ستیزه جویی در مسیر باطل و نادرست و بدون منطق و دلیل باشد. پس لجاجت، اصرار و مقاومت بر امر نادرست، زشت ، خلاف حق و تداوم در مسیر باطل و ناصواب است(مؤمنون، آیه ۷۵ و نیز ملک ، آیه ۲۱). در احادیث، مباحث اخلاقی و محاورات عرفی و اجتماعی، لجاجت در مواردی به کار رفته است که شخص بر خلاف عقل و منطق، بر چیزی اصرار می ورزد و بی دلیل به مخالفت با امری می پردازد. از این روست که لجاجت در کاربردهای قرآنی و روایی بر امر مذموم و ناپسند و اصرار و مخالفت بیهوده و بی دلیل دلالت می کند. این در حالی است که از تداوم یا اصرار و پافشاری در مسیر حق، صحیح و کارهای پسندیده عقلانی و عقلایی و شرعی به عنوان "استقامت و ثبات" تعبیر می شود.

چنان که دیدیم لجاجت واژه و اصطلاح قرآنی است. از این روست که در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که از واژه لجاجت چون " لجوا " و مانند آن برای بیان این مقصود بهره گرفته شده است ولی افزون بر این عبارات و کلمات دیگری وجود دارد که همین معنای لجاجت را منتقل می کند. ازجمله می توان به واژه اصرار اشاره کرد که مشتقات آن در معنای لجاجت به کار رفته است. از جمله در آیه ۷ سوره نوح آمده است: وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا؛ و من هر زمان آنها را دعوت کردم و تا با بازگشت و توبه به سویی خدا ، تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده ولبا سهایشان را بر خود پیجیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند. در این آیه مفهوم لجاجت با واژه اصرار بر مخالفت با حق از سوی قوم نوح تبیین شده است.

آثار زیانبار لجاجت

برای شناخت امری در زندگی فردی و اجتماعی بشر می بایست به آثار، نقش و کارکردهای آن توجه یافت. از این روست که بخش عمده ای از تعلیل ها و تبیین های قرآنی در مورد مسایل به شناخت و معرفی آثار و کارکردهای آن اختصاص یافته است. دانستن این آثار به معنای آگاهی به فلسفه و حکمت نهی عقلانی و عقلایی و شرعی این زشتی ها و نابهنجاری ها و پستی ها در روحیه و منش انسانی است. در این جا به برخی از آثاری که در آیات و روایات برای لجاجت بیان شده پرداخته می شود. البته در این آیات و روایات برای لجاجت، آثار زیانبار دنیوی و اخروی و نیز روحی و اجتماعی بیان شده است. از جمله این که درباره آثار دنیوی آن این معنا تاکید شده که افراد لجوج پیش از این که به دیگری زیان برساند به خود و روان خویش آسیب می زنند. بنابراین از نظر روان شناختی تربیتی می بایست به آسیب های فردی و شخصی لجاجت پرداخت. بر اساس آموزه های قرآنی و روایی، خداوند نخست افراد لجوج را جهت مجازات تربیتی در سختى و رنج قرار داده تا به ضعف و ناتوانى خود پی برده و از مرکب غرور و تکبر پیاده شوند، و در صورت عدم اصلاح، آنها را با مجازات های ریشه کن کننده لجاجت و تکبر گرفتارشان می سازد. از این روست که در آیه ۷۵ سوره مومنون می فرماید: «و اگر به آنان رحم کنیم و گرفتاریها و مشکلاتشان را برطرف سازیم، نه تنها بیدار نمى‏شوند، بلکه در طغیانشان لجاجت مى‏ورزند و در این وادى سرگردان مى‏مانند!»(تفسیر نمونه، ج‏۱۴، ص ۲۸۸)

نسبت به مجازات های اخروی لجاجت به عنوان آثار و پیامدهای آن می توان به برخی از آیات اشاره کرد که در آن به انسان لجوج که به اندرز ناصحان وهشدارهاى الهى، گوش فرا نداده، بلکه پیوسته با غرور و نخوت مخصوص به خود، بر خلافکارى‏هایش مى‏افزاید، وعده آتش دوزخ داده شده و گفته شده که این گونه افراد لج باز را چیزی جز آتش دوزخ، او را رام نمى‏کند،( تفسیر نمونه، ج‏۲، ص ۷۵.) و از این جهت است که خداوند مى‏فرماید:«و هنگامى که به آنها گفته شود: از خدا بترسید! (لجاجت آنان بیشتر مى‏شود)، و لجاجت آنها را به گناه مى‏کشاند. آتش دوزخ براى آنها کافى است و چه بد جایگاهى است!»(بقره ، آیه ۲۵)

درباره تاثیرات منفی لجاجت در افراد لجوج می بایست گفت که لجاجت نه تنها آتش فتنه و فساد اجتماعی را روشن می کند بلکه صاحبش را نیز به مخاطره انداخته و در نهایت هلاک می سازد. حضرت علی (ع) در این باره می فرماید: «وإیّاک أن تجمح بک مطیّه اللجاج؛ از سوار شدن بر مرکب سرکش لجاجت و از اینکه با سرکشی ترا هلاک کند برحذر باش». (نهج البلاغه نامه ۳۱/۹۷). وی در جایی دیگر می گوید:«الجاج ینبو براکبه»، لجاجت سوارش را به سر بر زمین زند (غررالحکم-ج-۲/۴۰۱ لجاج). بنابراین هلاکت نتیجه و اثر طبیعی لجاجت است؛ چنان که در جایی دیگر تاکید می کند که «اللجاج عنوان العطب، لجاجت سر آغاز هلاکت و نابودی است».(همان)

چنین روحیه و منش در زندگی راه نادرستی است که برخی از متکبران و مستکبران برگزیده اند؛ زیرا این راه، غایت و عاقبتی جز پشیمانی و ندامت ندارد، و انسان لجباز این گونه نیست که از آخر کارش راضی باشد، بلکه در یک روزی پشیمان می شود که این پشیمانی برای او سودی ندارد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «إیاک واللجاجه، فإن أولها جهل و آخرها ندامه، از لجاجت بپرهیز که اولش جهل و آخرش ندامت و پشیمانی است». (نهج الفصاحه ، ج ۲، ص ۸۲۲ ، میزان الحکمه ، ج ۸، ص ۴۸۵).

درباره زیان های روان شناختی لجاجت می بایست گفت که بزرگترین خطر و ضرر لجاجت آن است که از انسان رای و نظر درست و راست را سلب می کند؛ زیرا در اثر لجاجت چنان پرده و حجاب بر مجاری و منابع شناختی و فکر و اندیشه، و هم چنین مراکز تصمیم گیری و نظرافکنی و نظردهی او افکنده می شود که مانند آدمهای مست و سفیه و بی خرد عمل می کند، نمی فهمد چه می کند و دست به چه کارهای بی فایده بلکه خطرناکی می زند. به نظر امیرمومنان حضرت علی (ع) انسان لجباز اصولا صاحب رای و اندیشه و نظریه نیست. از این روست که می فرماید: «اللجوج لا رأی له، انسان لجوج صاحب رای و اندیشه نیست»، و در عبارت دیگری می افزاید:«لیس للجوج تدبیر، آدم لجوج و ستیزه جو تدبیر ندارد».(غررالحکم، ج۲، ص ۴۰۱).

نیاز انسان به عقل و نظر به اندازه ای زیاد است که نه تنها از عقل و نظر خود که از رای و نظـــر دیگران هم باید در قالب مشورت و نظرخواهی استفاده کند؛ زیرا در بسیاری از موارد رأی و نظر شخصی نمی تواند او را به جواب و پاسخ درست مساله برساند. عاقل کسی است که با مشورت از عقل دیگران بهره می برد و عقل بر عقل می افزاید. اما انسان لجباز با لجاجت خویش از رای و نظر دیگران و عقل و خرد ایشان بهره ای نمی برد و در گمراهی خود سرگردان باقی می ماند، چنان که خداوند این معنا را به صراحت بیان داشته است.

از دیگر آثار نفسانی و روان شناختی لجاجت می بایست به تغییر ماهیت نفس انسان از سیرت نیک به سیرت زشت یاد کرد. انسان لجباز به سبب عناد و لجبازی خود، از نفس زیبا و سیرت دل آرای انسانی بی بهره است و لجاجت های پایدار و دایمی اش، تحولی وحشتناک را در جان و روان او رقم می زند و سیرت انسانی او را دگرگون و زشت می سازد. حضرت علی (ع) با اشاره به تاثیر مخرب و زیانبار لجاجت در نفس انسانی به این نکته اشاره کرده و می فرماید: «اللجاج یشین النفس، لجاجت نفس انسانی را زشت گرداند» .(همان).

افراد ستیزه جو، انسان های خودخواه و بی گذشتی هستند که می کوشند با لجاجت و دشمنی با دیگران، رنج و ناراحتی درونی خویش را کاهش دهند. در حالی که هر چه میزان لجاجت و ستیزه جویی آنان بیشتر شود، فشار روحی و جسمی آنان نیز افزایش می یابد. برعکس، آدم های معتدل همواره می کوشند تحت تأثیر احساسات ناشی از خشم و غریزه قرار نگیرند و بی درنگ به ستیزه جویی و لجاجت نپردازند. بسیار اتفاق افتاده است که کنترل نفس و صبر و بردباری، نتیجه ی شیرین و خوش آیندی چون مودت و دوستی به همراه داشته و فردی که ممکن بود با یک برخورد تند و ناسنجیده، در زمره ی مخالفان و دشمنان انسان درآید، به یکی از دوستان و مریدان او تبدیل شده است. نه تنها افراد جامعه به انسان لجوج، بی اعتنا می شوند، بلکه خداوند نیز او را از عنایت خود محروم می کند. پیامبر(ص) که خود نماد عطوفت و مداراست درباره جایگاه لجباز در منظر الهی می فرمایند: اَبْعَضُ الرِّجالِ اِلیَ اللّه ِ الاَْلَدُّ الْخصیِم؛ منفورترین مردان نزد خدا، مرد لجوج و ستیزه جوست.

از دیگر آثار مخرب و زیانبار لجاجت و لجبازی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. نقش لجاجت در بر انگیختن فساد و فتنه: لجاجت زمینه بروز بسیاری از مفاسد و فتنه های اجتماعی است و انسان و جامعه را به تباهی روحی و فساد اجتماعی می کشاند و روابط سالم اجتماعی را از میان می برد و شخصیت انسان را از تعادل بیرون می راند. از این روست که لجاجت را همانند بذری دانسته اند که شرارت و بدی را در هر جایی پراکنده می کند و انتشار می دهد. امیرمومنان علی(ع) در عبارتی کوتاه می فرماید:«اللجاج بذر الشر، لجاجت بذر شر و بدی است».(غرر الحکم ، ج ۲، ص ۴۰۱ ذیل واژه لجاج). از نظر آن حضرت(ع) می توان لجاجت را جامع همه بدی ها و زشتی ها دانست؛ زیرا ریشه بسیاری از شرارت های فردی و اجتماعی بشر، لجاجت است. از این روست که می فرماید:«جماع الشر اللجاج و کثره المماراه، جامع بدی و شر، لجاجت و جدال کردن بسیار است».(همان). از نظر اجتماعی، ریشه بسیاری از خشونت ها، جنگ ها و خون ریزی ها را می بایست در لجاجت آدمی جست. چه بسا جنگ های ویرانگر و خانمان سوز که نتیجه لجاجت یک فرد یا افرادی بوده است، به فرموده حضرت امیرمومنان علی(ع): «اللجاج مثار الحروب»، لجاجت خاستگاه جنگها است(همان). بر اساس گزارش های تاریخی جنگ بدر و عاقبت زیان بار آن برای مشرکان نتیجه لجاجت ابو جهل بود؛ زیرا ابوجهل تنها به سبب لجاجت جنگی را برافروخت که دامنگیر مکیان شد و بذر کینه را میان مسلمانان و مشرکان بر افروخت؛ چرا که ابوسفیان با آن که پس از رهایی از کمین مسلمانان برای لشکر قریش پیام داد ما نجات یافتیم و روانه مکه هستیم و نیازی به کمک و آمدن شما نیست و برگردید، اما ابو جهل گفت باید برویم به بدر و در کنار چاه های آن میخوری و پایکوبی کنیم تا عرب از ما و مسیر ما آگاه شود و همواره از ما بترسد(واقدی، مغازی، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی-ص۳۳-مرکز نشر دانشگاهی چاپ دوم ۱۳۶۹). هم چنین لجاجت های خانوادگی به گسست شیرازه خانواده ها و فروپاشی آنها و لجاجت افراد یک محل و محیط به درگیری ها و اختلافات محلی و خصومت های مخاطره آمیز منتهی می شود.

۲. محرومیت از درک آیات الهی: یکی دیگر از آثار لجاجت این است که افراد لجوج از درک حقایق آیات الهی محروم می گردند. خداوند در آیه ۹۹ سوره انعام می فرماید:«اوست خدایى که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هایى بر یکدیگر چیده‏ ..که در آن، نشانه‏هایى از عظمت خدا براى افراد با ایمان است!» علامه طباطبایی در تبیین تاثیر لجاجت در محرومیت از درک آیات الهی می فرماید که در این آیه‏ تدبیر نظام روئیدنى‏ها، نشانه و آیتی مخصوص به مردم با ایمان شمرده شده،‏ و تناسب این اختصاص روشن است؛ چون، این نوع تدبر و تفکر، احتیاج به تحصیل علم خاصی ندارد؛ بلکه، هر فهم عادى نیز، اگر دلش به نور ایمان منور شده و پلیدی عناد و لجاجت آن را آلوده نکرده باشد، مى‏تواند با آن فهم عوامیش، در آن نظر کرده و پى به صانع آن ببرد.(ترجمه المیزان، ج‏۷، ص ۴۰۱)

۳. انکار آیات الهی: اثر دیگر لجاجت، انکار کردن آیات الهی است، چرا که این صفت باعث مى‏شود که علاوه بر محروم شدن از درک آیات الهی، دائما حالت انکار به خود گرفته و با بهانه­جویی­های گوناگون، از پذیرش حق سربتابند و گرنه آیات الهی براى آنها که حق جو و متواضع در مقابل حقیقتند، آشکار است؛ این در حالی است که اهل ایمان به محض روبه رو شدن با آیات خداوند، به آیت بودن آن پی برده و آن را وسیله اتصال به محبوب خود قرار می دهند.(بقره ، آیه ۲۶ و نیز نحل ، ایه ۲۲ و هم چنین نگاه کنید: تفسیر نمونه، ج‏۱۱، ص ۱۹۲.)

۴. غرق شدن در گناهان: یکی از پیامدهای لجاجت فرو رفتن در گناهان است که علت اصلی آن، همان حق گریزی است؛ این گونه است که لجاجت انسان لجوج را غرق در گناه کرده و در باتلاق انبوهی از گناهان فرو می برد.( بقره، آیه ۲۰۶.) در حقیقت این آیه به یکى از صفات زشت منافقان اشاره کرده؛ که، آنها بر اثر تعصب و لجاجت در برابر هیچ حقیقتى، تسلیم نمى‏شوند و همین لجاجت، آنها را به بدترین گناهان مى‏کشاند.( تفسیر نمونه، ج‏۲، ص ۷۵)

عوامل لجاجت

ریشه و خاستگاه این خصلت پست و زشت در انسان را می توان در اموری چند جست. شناخت این علل و عوامل و بسترهای ایجادی آن می تواند برای رهایی از آن مفید باشد. بنابراین در این جا به برخی از این ریشه ها و یا بسترهای ایجادی آن اشاره می شود.

۱. جهالت و نادانی: بسیاری از خصلت های زشت و ناپسند در آدمی ریشه در جهالت و نادانی انسان دارد. از جمله آثار جهالت و نادانی، لجاجت است. پیامبر گرامی (ص) در تبیین ریشه های لجاجت در انسان ها فرمودند: «إیّاک و اللجاجه فإنّ أوّلها جهل و آخرها ندامه، بپرهیز از لجاجت که اولش جهل و آخرش پشیمانی است».(میزان الحکمه، ج۸، ص ۴۸۵). خداوند، جهل و نادانی را عامل اصلی لجاجت مردمان در برابر حق می داند و می فرماید که علت این که برخی از مردمان با همه نشانه ها و آیات و معجزات هرگز ایمان نمی آورند، بهانه گیری می کنند و لجاجت می ورزند، جهالت و نادانی ایشان است: و اگر فرشتگان را بر آنها فرستیم و مردگان را به سخن آریم و هر چیز را به گواهی صدق و اعجاز بر آنها بر انگیزیم باز ایمان نخواهند آورد، مگر به مشیت خدا و لکن بیشترشان جهل دارند(أنعام، آیه ۱۱۱). پس سرآغاز لجاجتها ، جهالت است. از این رو، هر چه علم و آگاهی انسان افزایش یابد و حکمت و عقلانیت وی بیشتر شود، رفتارهای لجوجانه و بی منطق شخص کمتر می شود، و به جای رفتار سفیهانه لجاجت، منطق و خرد در عمل و رفتار حاکم می گردد. از این روست که خداوند به پیامبران ماموریت می دهد تا مردمان را با کتاب و حکمت تعلیم دهند و زمینه رشد و تعالی ایشان را فراهم آورند و از مخالفت سفیهانه و بی خردانه آنان را رهایی بخشند. (آل عمران، آیه ۱۶۴). این که حکمت به عنوان خیر زیاد در قرآن معرفی شده، به این دلیل است که دارنده حکمت کسی است که به دانش و علم صحیح دریافته که هر چیزی هدفی دارد که آفرینش برای آن مشخص کرده است و می بایست پیش از هر چیزی حکمت و فلسفه وجودی آن چیز را یافت. چنین دانشی موجب می شود تا انسان بیهوده به مخالفت با امور و کارها نپردازد و خردمندانه بیاندیشد و رفتار نماید. (بقره، آیه ۲۶۹).

۲. تقلید کورکورانه: شاید بتوان تقلید کورکورانه را به عنوان بخشی از جهالت دانست؛ زیرا تقلید کورکورانه خود ریشه در جهل و نادانی افراد دارد. بسیاری از مردم ناخواسته و یا خواسته از برخی از افراد که به عنوان دیگران مهم از آنان یاد می شود پیروی و تقلید می کنند. آنان را الگوهای اندیشه ای و رفتاری خویش قرار می دهند و می کوشند تا سر تا پا از آنان تقلید کنند. همین تقلید کورکورانه است که لجاجت افراد را سبب می شود. بسیاری از مردم تنها به خاطر تقلید حاضر نیستند تا به برهان و منطق تن در دهند و موافق آن عمل کنند. بنابراین هر گاه با دعوت منطقی مواجه شوند، در برابر برهان و استدلال مقاومت می کنند. از آیه ۱۰۴ سوره مائده این معنا تقویت می شود که ریشه تقلید کورکورانه و در نهایت لجاجت را می بایست در جهالت این افراد جست؛ زیرا بدون این که از چیزی علم و دانش داشته باشند تنها به صرف وجود آن عقاید و رفتار در پیشینان و دیگران مهم خویش، از آنان پیروی کرده و به مخالفت و لجاجت با دعوت حق می پردازند و آن را نمی پذیرند. چنین افرادی در برابر برهان های روشن و معجزات و بینات آگاهی بخش و استدلال های قوی و منطقی، می گویند: "آنچه از پدران خود یافته‏ایم، ما را بس است!" (همان) حتی اگر پدران آنها چیزى نمى‏دانستند، و هدایت نیافته بودند. (همان و نیز تفسیر أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۴، ص ۴۸۴)

۳. تکبّر و إستکبار: عامل دیگری که قرآن برای لجاجت بیان می کند، روحیه خود بزرگ بینی و منش استکباری است. متکبر و خود بزرگ بین کسى است که بخواهد با ترک پذیرفتن حق، خود را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگ تر از آن بداند که حق را بپذیرد. این حسِ خود برتربینی، به شخص اجازه نمی دهد که به سخنی غیر از سخن خود گوش کند و به همین جهت بدون هیچ دلیل و حجتى از پذیرش حق سر برمى‏تابد.( ترجمه المیزان، ج‏۱۲، ص ۳۳۳ ) خداوند در آیه ۲۲ سوره نحل تبیین می کند که چگونه روحیه تکبر و خودبرتربینی به منش استکباری می انجامد و اجازه نمی دهد تا شخص در برابر حق سر فرود آورد و آن را بپذیرد. بنابراین ریشه و بستر دیگری که قرآن برای لجاجت در افراد بیان می کند، خود بزرگ بینی است که با شکل منش استکباری بروز می کند و اجازه نمی دهد تا قلب های آدمی در برابر گفته های دیگران نرم شود و آن را بپذیرد ، بلکه برای دیگران در هر مرتبه و درجه ای باشد ، ارزش و اعتباری قایل نیست و این گونه است که همین تکبر و خودبزرگ بینی و استکبار در برابر دیگران، وی را به سوی لجاجت سوق می دهد و گرفتار زشت ترین خصلت می کند. به نظر قرآن کبر و خودخواهی، آدمی را به استبداد رای می کشاند و اجازه نمی دهد تا اندیشه و آراء دیگران را حتی بشنود چه رسد که از آن تبعیت و پیروی نماید. بنابراین تکبر و خودخواهی، آدمی را استبداد رای و استکبار در برابر دیگران و در نتیجه به لجاجت می کشاند و از مسیر حق بیرون می برد؛ چرا که انسان متکبر و خودخواه حاضر نیست حرف کسی را بپذیرد و ارشاد و نصیحتش را قبول کند. چنان که دیدیم ابلیس به خاطر تکبر و خودخواهی حاضر نشد به آدم سجده کند و به عنوان خلیفه در برابرش سرو فرود آورد و سجده اطاعت و پیروی نماید، بلکه مخالفت و لجاجت کرد و عصیان و تمرد ورزید. خودبزرگ بینی و خودبرتر یابی و تکبر عامل انتخاب گمراهی افراد به جای حق است که در آیه ۱۴۶ سوره اعراف بدان توجه داده شده است. از آیات ۵ تا ۷ سوره نوح این معنا به دست می آید که منش استکباری چگونه لجاجت را در افراد تقویت می کند و اجازه نمی دهد تا به حقایق و برهان های منطقی گوش دهند؛ چه رسد که از آن پیروی کنند. خداوند از زبان نوح در این آیات آورده است: پروردگارا، من قوم خود را شب و روز به توحید و ایمان فرا خواندم، اما این دعوتم موجب فرار بیشتر آنان شده، و هرگاه که آنان را فراخواندم تا ایشان را بیامرزی و در پرتوی ایمان به آمرزش نایل شوند، انگشتان خود را در گوش خود قرار می دادند تا ندای مرا نشنوند و بر راه نادرست خود اصرار و لجاجت کرده و سخت استکبار می ورزیدند. علت این منش را در روحیه تکبر و خودبرتربینی ایشان می بایست جست که ایشان را به سوی استبداد در رای و اندیشه کشانید و اجازه نداد تا سخن دیگری غیر آن چه خود یافته اند بشنوند و باور نمایند. از این روست که امام صادق(ع می فرماید:«من المستبدّ برأیه موقوف علی مداحض الزلل»، آنکه مستبد باشد به رأی خود و فقط به رای خود تکیه کند و آراء دیگران را نبیند، همواره در لغزشگاه ها باقی خواهد ماند (سفینه البحار، ج۱، ذیل واژه رأی).

۴. حسادت: از جمله عوامل لجاجت و ستیزه جویی لجوجانه، حسادت است. این صفت شوم و ناپسند صاحبش را وادار به انواع مخالفت ها و ستیزه جویی های پایدار می سازد و به قدری خطرناک است که باید از شر آن به پروردگار عالم پناه برد (سورۀ ناس) و راه گذشت واغماض در پیش گرفت. قرآن مجید انگیزه اهل کتاب از مخالفت با مسلمین را حسادت می داند و در عین حال توصیه به عفو و گذشت می نماید و چنین می فرماید: آیا حسد میورزند نسبت به مسلمانان چون آنها را خدا بفضل خود برخوردار نمود (نساء، آیه ۵۴) و در جایی دیگر می فرماید که بسیاری از اهل کتاب آرزو و میل دارند که از ایمان شما را به کفر برگردانند، بسبب رشک وحسدی که بر ایمان شما برند پس از آنکه حق بر آنها آشکار گردید شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید(بقره، آیه ۱۰۹).

۵. بغض و کینه: بعضی از انسان ها این خوبی را دارند که اگر بدی دیدند کینه به دل نمی گیرند، هرچند ممکن است در آن لحظه تاب و تحمل در مقابل آن بدی را نداشته و برآشوبند، اما بعد آن را فراموش می کنند و در دل بغض و کینه ای از آن ماجرا ندارند، این گونه افراد خصومت و مخالفتشان مقطعی و موردی است، و زود به حال طبیعی و دوستی سابق برمی گردند، اما برخی دیگر، هرگز در درون خود بدی ها را نمی بخشند وفراموش نمی کنند، هرچند ممکن است به ظاهر با آن بدی برخودی نکنند و واکنشی نشان ندهند اما کینه ای از آن در دل می گیرند و در انتظار فرصت برای انتقام گرفتن هستند. این کینه درونی ریشه و سرچشمه خصومت ها و تداوم دشمنی ها و لجاجت در مخالفت و نزاع است و مانع از بوجود آمدن جوّ برادری و دوستی است. مخالفت های پیگیر و خصومت ورزی های لجوجانه ای که پس از پیامبر (ص) در مقابل حضرت علی (ع) شکل گرفت از جمله معمول کینه هایی بوده که از آن حضرت به دل داشتند چنان چه در دعای ندبه می خوانیم: «فأودع قلوبهم أحقاداً بدریّهً و خیبریّهً و حنینیّهً و غیرهنّ فأضبت علی عداوته و أکبّت علی منابذته»، و به دل آنها کینه ها سپرد و از بدر و خیبر و حنین جنگهای دیگر بدینجهت همه به دشمنی با او برخاستند و سعی در حذف و نابودی او نمودند. بر اساس رهنمود قرآن، مومنان همواره خواستار آنند که در دلهایشان نسبت به دیگر برادران ایمانی کینه ای نباشد (حشر، آیه ۱۰)، و این کینه های درونی زمینه تداوم خصومت و بدبینی است، و رفع آن موجب بوجود آمدن چوّ برادری و دوستی و صلح و صفا است. (حجر، آیه ۴۷).

۶. سرزنش بیش از حد: یکی دیگر از عوامل لجاجت ها، سرزنش بیش از حد و افراط در ملامت است. گرچه سرزنش بر انجام خلاف، یکی از روش های تربیتی است، اما اگر بیش از اندازه و افراطی باشد به لجاجت منتهی شده و طرف را به لجبازی وادار می سازد، حضرت علی (ع) فرمود: «الإفراط فی الملامه یشبّ نیران اللجاجه، افراط در ملامت و سرزنش آتش لجاجت را قوی تر و تندتر می سازد » (میزان الحکمه، ج۸، ص ۴۸۵).

۷. نارضایتی و ناخشنودی: گاه عامل لجاجت و مخالفتهای لجوجانه نارضایتی است، چون از فردی یا جریانی ناراضی است و او را دوست ندارد و نمی پسندد به عمد در مقابل خواسته هایش مقاومت می کند و به مخالفت می پردازد، هر چند خواسته های به حقی باشند. اصحاب جمل که در مخـالفت با حضـرت علــی (ع) به هم پیوستند و برخلاف همه نصیحت ها و گفتگوهای آن حضرت همچنان به مخالفت ادامه دادند و حاضر نشدند دست از لجاجت و خصومت بردارند، از اصل حکومت و امارت حضرت ناراضی بودند، و همین امر آنان را وادار به مخالفت لجوجانه و مداوم با آن حضرت تا مرز جنگ و به قیمت نابودی خودشان نموده است. خود حضرت دراین مورد میفرماید «إنّ هؤلاء قدتما‌ لؤوا علی سخطه إمارتی»؛ این گروه به خاطر نارضایتی از حکومت من به یکدیکر پیوستند»(نهج البلا غه ۱۶۹). چه بسا از حساسیت های درست ویا نادرست اجتماعی وحرکت های مخالفت آمیز و مبارزه های منفی که به صورت نوعی لجبازی وحساسیت های لجوجانه ظاهرشده معلول نا خرسندی از سیاست ها و عملکردها می باشد که باید مورد توجه جدی قرار گیرد. بنابراین می بایست برای درمان آنها، نارضایتی ها را کاهش و رضایتمندی را افزایش داد، حتی در تصمیم گیری ها و سیاستگذاری ها باید رضایت توده های مردم را یکی از معیارهای کارشناسی آنها قرار داد، و در تعارض آن با رضایت خواص و خشنودی آنان و خواسته اقلیت، جانب رضایت توده های مردم و عامه را گرفت. حضرت علی (ع) در منشور مدیریت و سیاست و عهدنامه مالک اشتر می فرماید: «ولیکن احبّ الأمور إلیک أوسطها فی الحقّ و أعمها فی العدل و أجمعها لرضا الرّعیّه فإن سخط العامه یجحف برضی الخاصّه، و إن سخط الخاصّه یغتفر برضی العامه»، و کاری که باید پیش از هر کار دوست داشته باشی میانه روی در حق است و کاری که عدل فراگیر و رضایت توده مردم را در بر دارد، چرا که خشم توده مردم خشنودی خواص را بی اثر میسازد، اما ناخشنودی خاصّان با رضایت عموم جبران میشود (نهج البلاغه نامه ۵۳/۲۰).

لجاجت در کلام امیرمومنان(ع)

۱ – قال علی (ع) – اللجاج شوم؛ لجاجت شوم است.(غررالحکم و درر الکلم – حدیث ۸۹۸۵)

۲ – قال علی (ع) – خیر الاخلاق ابعدها عن اللجاج؛ بهترین اخلاقها دورترین آنها از لجاجت است. (میزان الحکمه – حدیث ۵۶۶۷)

۳ – قال علی (ع) – لیس للجوج تدبیر؛ لجوج تدبیر ندارد.(میزان الحکمه – حدیث۵۶۶۱)

۴ – قال علی (ع) – اللجاج یعقب الضر؛ لجاجت زیان وخسران بدنبال دارد. (غررالحکم – حدیث ۸۹۹۲)

۵ – قال علی (ع) – راکب اللجاج متعرض للبلاء ؛ کسی که بر مرکب لجاجت سوار است در معرض بلاو گرفتاری می باشد.(غررالحکم – حدیث ۹۰۰۱)

۶ – قال علی (ع) – اللجاج ینبو براکبه ؛ مرکب لجاجت صاحب خود را به زمین می زند.( غررالحکم – حدیث ۸۹۸۹)

۷ – قال علی (ع) – من لج و تمادی فهو الراکس الذی ران الله علی قلبه وصارت دائره السوء علی راسه؛ ان کس که لجاجت کند و بر این لجاجتش پای فشارد او همان بخت برگشته ای است که خداوند بر دلش پرده (غفلت) زده و پیشامدهای ناگوار بر فراز سرش قرار گرفته است.( میزان الحکمه – حدیث ۵۶۶۸ )

۸ – قال علی (ع) – اللجاج بذر الشر؛ لجاجت تخم بدی کاشتن است( غررالحکم – حدیث۸۹۸۶ )

۹ – قال علی (ع) – اللجاج ینتج الحروب و یوغر القلوب؛ لجاجت جنگها به بار می آورد و دلها را کینه ور می سازد(میزان الحکمه – حدیث ۵۶۶۲ )

۱۰ – قال علی (ع) – اللجاج اکثر الاشیاء مضره فی العاجل والآجل ؛ لجاجت زیانبارترین چیزها در دنیا و آخرت است( غررالحکم – حدیث۸۹۹۷ )