عوامل و آثار قلب سلیم و خاشع

samamosقلب آدمی ، قوه ادارکی و احساسی بشر می باشد. این آفریده بی همتای الهی به طور طبیعی گرایش به سوی کمال و خوبی ها دارد؛ زیرا فطرت آن بر اعتدال و سلامت است مگر آن که در یک فرآیندی به اسباب درونی و بیرونی ، زنگار گرفته یا مهر شده باشد، که در آن صورت گرایش به ضد کمال و زیبایی ها و خوبی ها به عنوان یک بیماری و عارضه قلبی مطرح می شود و تنها با ذکر الله قابلیت درمان دارد که یکی از مهم ترین و اصلی ترین اذکار الهی همان قرآنی است که شفاء الصدور نامیده می شود.

به نظر می رسد که حفظ و نگه داشت قلب بر سلامت امری دشوار است، زیرا اسباب درونی هواهای نفسانی و بیرونی وسوسه های شیطانی ، بسیاری از مردم را از فطرت پاک و سالم بیرون می برد و آلوده به زنگارهای گناه می کند و یا گاه تا آن جا پیش می رود که دیگر قلب ماهیت و کارکرد اصلی خود را از دست می دهد و از ادراک حقایق و انعطاف در برابر آن ناتوان می گردد. از این روست که آموزه های قرآن بر حفظ سلامت قلب بلکه تقویت آن تا رسیدن به مقام قلب سلیم تاکید می کند و راه هایی را برای حفظ و تقویت آن پیشنهاد می کند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر پایه آموزه های قرآنی، راهکارهای حفظ سلامت قلب و تقویت آن را تبیین و تشریح نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قلب، آفریده ای شگفت الهی

بی گمان افزون بر وجود و هستی که خداوند به آدمی ارزانی داشته است، نعمت های بسیاری را نیز به انسان بخشیده که بیرون از دایره شمارش و احصای آدمی است چه رسد که از شکر زبانی و عملی آن ها بر آید. برخی از این نعمت های الهی به سبب تاثیرگذاری و نقش آن در فرآیند کمالی آدمی ، از جایگاه و اهمیت خاص و ویژه ای برخوردار می باشند، از این روست که خداوند در آموزه های وحیانی قرآن، اهتمام خاصی به آن ها مبذول داشته و به عنوان نعمت های خاص از آن ها یاد کرده و خواهان شکرگزاری و سپاس مردمان نسبت به این نعمت های خاص شده است.

از جمله این نعمت های خاص که سپاسگزاری خداوند نسبت به آن ها لازم و ضروری است و خداوند از انسان ها خواسته تا نسبت به آن شکرگزار باشند، نعمت قلب است. مقصود خداوند از شکرگزاری نسبت به این نعمت خاص یا برخی دیگر از نعمت های خاص از آن روست که آدمی اهمیت و نقش آن را در زندگی دانسته و اهتمام خاصی به آن ها مبذول داشته باشد؛ زیرا شکر واقعی هر نعمتی، استفاده درست و خوب از آن نعمت است ؛ چرا که خداوند نیازی به شکر وسپاس بندگان و حتی ستایش ایشان ندارد و بی نیاز از این امور و مانند آن می باشد؛ بنابراین مقصود از شکر گزاری توجه یابی به اهمیت و ارزش هر نعمتی است که در زندگی آدمی نقش اساسی و مهمی را ایفا می کند.

به هر حال خداوند تبارک و تعالی در آیاتی از جمله ۷۸ سوره نحل و ۷۸ سوره مومنون و ۲۳ سوره نحل و آیاتی دیگر، به مساله آفرینش خاص قلب به امر خود اشاره می کند و خواهان شکرگزاری نسبت به آن می گردد، زیرا این نعمت از چنان جایگاهی بلند و رفیع در زندگی انسان ها برخوردار است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد؛ چرا که قلب ، قوه ادراکی و عاطفی بشر می باشد و شناخت و ایمان مبتنی و متکی به آن می باشد. بنابراین هر کسی که بخواهد به علم و دانش و یا ایمان و عشق برسد می بایست به نعمت قلب توجه یابد؛ زیرا ایمان چیزی جز حب و عشق نیست و این عشق و حب به علم و دانش نسبت به محبوب زمانی تحقق می یابد که ادراک و احساس با هم گرد آید.

با این همه ارزش و اهمیتی قلب برای آدمی و کمال یابی و کرامت و شرافت وی دارد، می توان گفت که بسیاری از مردمان اهمیت آن را در نمی یابند و آن را در مسیر منافع خود به کار نمی گیرند و تباه می سازند. (نحل آیه ۷۸ و مومنون، آیه ۷۸، سجده ، آیه ۲۳) از این روست که اندک اندک آن را چشم جوشان ادراکی و احساسی آن را کور می کنند و از توان درک حقایق و میل و گرایش به آن باز می ایستند و ایمانشان را از دست می دهند. از این روست که تنها در قیامت با آتش سوزان دوزخ است که این قلب های سنگدل و تباه شده دوباره دگرگون می شود و حقایق را درک می کند ولی حیف که زمانی بس دیر می باشد و بازشدن دریچه قلب به سوی حقایق برای آنان سودی نخواهد داشت ؛ زیرا تنها در آن زمان حقیقت جلال و خشم الهی را می بینند.(نور ، آیه ۳۷ و آیات دیگر)

این آفریده شگفت الهی ، چنان ارزش و جایگاه دارد که خطاب و عتاب الهی به آن تعلق می گیرد و به عنوان مسئول مستقیم در برابر خداوند می بایست پاسخ گوی رفتارها و کردارها و نیات و افکار آدمی باشد.

قلب سالم و خاشع

چنان که گفته شد ، قلب آدمی بر سلامت و اعتدال آفریده شده است. از این روست که به سوی غیر عدالت گرایش نمی یابد و تنها به سوی عدالت، خوبی ها ، زیبایی ها و کمالات گرایش و تمایل می یابد. از این روست که به طور طبیعی از هر آن چه انحراف و پلیدی و کژی و زشتی است بر می تابد و آن را طرد می کند.

قلب سالم از آن جایی که میل و گرایش به خوبی ها و زیبایی ها دارد، نسبت به خوبی ها واکنش مثبت از خود نشان می دهد و به شکل عقیده و ایمان آن را می پسندد و دوست می دارد که همه جا خوبی ها و زیبایی ها حضور داشته و حاکم گردد.

هم چنین قلب سالم نسبت به جهان واقع ادراک درستی دارد، به این معنا که همان گونه که نسبت به حقایق ادراک درستی داشته و به آن گرایش دارد، درک درستی از واقعیت های جهان دارد و در مقام سنجش می کوشد تا نسبت میان حقایق و واقعیت ها را به درستی دریابد؛ زیرا می داند که بخشی از واقعیت ها با حقایق تطابق ندارد و اصولا نمی بایست تحقق می یافت و اگر به ظاهر تحققی برای این دسته از واقعیت هاست همانند کف روی آب است که به حقیقتی باطل خود را حفظ کرده و جلوه و نمایش داده است.

چنین توانایی ادراک و داوری به انسان این امکان را می بخشد تا بتواند اموری را دریابد که فراتر از اندیشه های عادی است. این گونه است که قلب سالم به مقام خشیت می رسد و در نهایت خاشع و خاضع می گردد؛ زیرا در می یابد که برخی از امور و واقعیت های جهان، خلاف حکمت آفرینش ، اموری باطل و ناقص هستند که به هستی حقیقتی جلوه گری می کنند. این واقعیت های به سبب مخالفت به هدف آفرینش می بایست در آتش جلال الهی بسوزند تا تنها حقیقت خالص که وجه الهی است باقی و برقرار بماند. این گونه است که دارنده قلب سالم ، حقایق و وقایع را چنان که هست و باید باشد درک کرده و نسبت به آن گرایش یافته یا واگرایش می یابد.

این که در قرآن ، عالمان را خداوند به عنوان اهل خشیت دانسته است، از آن روست که ایشان در مقام درک حقایق و وقایع به درستی شناخت یافته و گرایش روشنی پیدا می کنند. آنان در برابر عظمت الهی و جلال کبریایی خداوند خشیت و ترسی شیرین و شگفت دارند و در نهایت خاشع می شوند. خداوند در آیه ۱۶ با اشاره به مومنان می فرماید که ایمان به طور طبیعی در کسانی یافت می شود که از قلب سالم برخوردار باشند و این قلب سالم است که قلب خشیت دار را پدید می آورد و به طور طبیعی انسانی که از جلال الهی هراسان و خشیت دارد، می بایست در برابر خداوندی چنین اهل خشوع و در نهایت اهل خضوع باشد.

خشیت و خشوع قلب در برابر جلال الهی آن را چنان منعطف می سازد که قابلیت نزول باران جمال الهی بر آن فراهم می آید و زمینه رویش گیاهان و گل های زیبایی مهر و محبت را ایجاد می کند. از این روست که خداوند خشیت و خشوع قلب را به زمینی تشبیه و همانند کرده است که فروافتاده و خاضع است و این فروتنی موجب می شود تا باران الهی در آن قرار گیرد و جمع شود. این گونه است که دل های خاشع و خاضع در برابر جلال الهی ، همانند زمینی فروتن و خاضع است که باران رحمت جمالی را می پذیرد و آماده بیداری و زندگی نوین و تازه ای می شود.

ذکر و یاد الهی عامل ایجادی خشیت و خشوع در برابر خداوند و بستر ساز نزول رحمت الهی است. بنابراین می بایست آدمی قلب سالم خویش را در مسیر وارش باران رحمت قرار دهد و با یاد خداوند آن را نرم گرداند؛ زیرا زمین سخت و بلند را نشاید که باران را حفظ و نگه دارد و گیاهان زیبا و گلهای قشنگ را برویاند.

خداوند در همین آیات ۱۶ و ۱۷ سوره حدید بر اساس همین نگره است که ذکر خداوند و یاد عظمت و کبریایی او را کارساز در خشوع قلب بر می شمارد و قرآن را به عنوان مهم ترین و اصلی ترین مصداق ذکرالله مطرح می سازد. بنابراین تلاوت قرآن و شنیدن آیات آن ، در خشوع قلب ها و دلها بسیار اثر بخش و تاثیرگذار خواهد بود.(همان)

این در حالی است که هر گونه فسق و فجور و تجاوز از حوزه عدالت و اعتدال موجب می شود تا آدمی به جای خشوع دچار کبر و غرور شود و از مسیر کمالی دور افتد و در نهایت گرفتا ر سنگدلی و قساوت قلب شده و همانند سنگ خارا باران رحمت الهی را نپذیرد چه رسد که نگه دارد و از آن گیاه عشق و محبت و مهر و ایمان برویاند.(همان)

به سخن دیگر، قلبی که دارای خشیت از جلال کبریایی و عظمت بی همتایی الهی است ، در برابر آن نرم است و چون خاکی آماده و فروتن برای جذب و حفظ آب باران می باشد ، در حالی که قلبی که این گونه نیست همانند سنگ خارا است که هیچ نرمی را نمی پذیرد و می کوشد تا در برابر پتک جلال الهی ، هم چنان استوار بماند.(بقره آیه ۷۴) و این گونه است که هرگز دانش ادراک حقایق و ایمان عواطف جمال الهی بر این قلب نازل نمی شود.

این که خداوند در آیات ۲ و ۴ سوره انفال خشیت قلب از خداوند را نشانه ایمان واقعی دانسته است به خاطر همین معناست که قلبی که خشیت دارد، در برابر عظمت و کبریایی الهی خاشع و خاضع است و هم چون زمین نرم خواهان باران وحفظ آن می باشد. بر این اساس آموزه های وحیانی الهی را می پذیرد و نسبت به آن واکنش مثبت نشان می دهد و شقاوت و بدبختی دور می گردد و به جای آن سعادت گیاه مهر و عشق را در خود می رویاند.(طه ، آیات ۲ و ۳)

خداوند قلبی که دارای خشیت الهی است قلبی می داند که خالی از هر گونه فسق و فجور یعنی مخالفت با عدالت و اعتدال می باشد(حدید آیه ۱۶) تا این معنا را تبیین و تحلیل کند که اصولا قلبی که گرایش به فسق و فجور دارد، نمی تواند خشیت داشته باشد و خاشع و خاضع در برابر خداوند باشد و از آموزه های وحیانی و هدایت های آن بهره مند گردد. اما دلی که اهل خشیت است و در برابر خداوند اهل خضوع است به سادگی تن به هر آن چه خداوند خواسته از جمله نماز و انفاق و زکات و مانند آن می دهد.(انفال ، آیات ۲ و ۳)

همین نرمی و رقت قلبی که در اثر خشوع و خشیت پدیدار می گردد ، بهترین بستر و مناسب ترین زمینه برای گرایش آدمی به هر آن چه حق است می شود.(حج ، آیات ۵۳ و ۵۴) و آدمی را برای شنیدن و عمل به آموزه های وحیانی مهیا و آماده می سازد(مائده ، آیات ۸۲ و ۸۳) و مومنان و اهل عشق را هم چون پروانه گرد آتش مهر و محبت وجود اهل رقت و نرم خویی جمع می کند.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

قلب سلیم مرتبه ای برتر از سلامت

چنان که گفته شد همه قلوب آدمی بر اساس فطرت و طبیعت نخستین آن بر سلامت و اعتدال و عدالت و استواست. این قلب اگر در مسیر کمالی هم چنان بماند و از فساد و انحرافی که به سبب وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی پدید می آید خود را حفظ کند و نگه دارد، در یک فرآیند رشدی و بالندگی به جایی می رسد که به قلب سلیم می رسد. قلب سلیم ، قلبی است که سلامت در آن به شکل ملکه در آمده است و هیچ چیزی چون وسوسه های ابلیسی و خواسته های نفسانی نمی تواند در آن تاثیر منفی به جا گذارد.

از این روست که قلب سلیم در آموزه های قرآنی به عنوان قلبی خالی از هرگونه شائبه شرک مطرح می شود؛ زیرا شرک به معنای گرایش به سوی ضد کمالی است و قلب سلیم هیچ گونه گرایشی حتی مخفی و نهان به سوی ضد کمال یعنی ضد خداوند پیدا نمی کند.

از نظر خداوند کسانی دارای قلب سلیم هستند که از هر گونه پلشتی و زشتی عقلانی و عقلایی و وحیانی رهایی یافته اند و در مقام متقین در آمده اند؛ زیرا کسی که تقوا به عنوان ملکه وی در آمده است ، به هیچ گونه از پلشتی ها گرایشی نداشته و از آن پرهیز می کند که از جمله این پلشتی ها شرک است. این گونه است که بهشت به معنای بزرگ ترین و کامل ترین تجلی و مظهر جمال الهی برای آنان فراهم می شود و به جای آن که ایشان به سوی بهشت بروند خود بهشت به سوی ایشان کشیده و آورده می شود.(شعراء ، آیات ۸۹ و ۹۰)

به سخن دیگر، چنین قلوب متقی و پرهیزگاری که اهل خشیت و خشوع و سلامت کامل و ملکه ای هستند ، هیچ غم و اندوهی در آنان راه نمی یابد و آرامش دایمی و همیشگی را دارا می باشند(همان )

آنان به سبب این که خداوند را به عنوان مطلق کمالات معبود خویش قرار داده و به سویش می روند و بلکه می شتابند، از هر گونه امراض روحی و روانی و اخلاقی رهایی یافته اند و در آرامش مطلق و کامل ، همه جلوه های زیبایی و جمالی الهی را در خود می یابند. این گونه است که بهشت مشتاق ایشان می شود به جای آن که آنان مشتاق بهشت باشند؛ چرا که مطلق زیبایی ها و کمالات را در خود دارا می باشند و بهشت می خواهد که این کمالات را در خود داشته باشد و به کمالات ایشان زینت یافته و خود را بیارآید.

این که در برخی از روایات آمده است که بهشت سرزمینی خالی است که به اعمال انسانی ساخته می شود و زیبایی آن با کارهای آدمی پدید می آید، بیان و شرحی دیگر از همین معناست ؛ بنابراین درست که گفته شود اهل قلب سلیم به سوی بهشت مشتاق نیستند بلکه این بهشت است که مشتاق ایشان است ؛ زیرا بهشت می خواهد تا خود را به جمال و کمال مومنان سلیم القلب بیاراید و زینت بخشد.

در برخی از روایات نیز آمده است که حوریان سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به سوی ایشان مشتاق هستند و در انتظار آنان لحظه شماری می کنند؛ زیرا سلمی ، مقداده و ذره و عماره ، به کمالات آن چهار تن است که آراستگی و زیبایی می یابند و حتی وجود آن حوریان به ایشان است. این نیز بیان دیگری از همان معنای پیش گفته است که بهشت به ایشان مشتاق است چنان که ایشان به خداوند و تقرب به او با دست یابی به کمالات الهی از طریق عبودیت مشتاق می باشند. بر این اساس است که خداوند در آیه ۸۹ و ۹۰ از نزدیک شدن بهشت به سوی متقین سخن می گوید تا این معنا را برساند که بهشت آفرین همین متقین هستند و بهشت نیز به سوی صاحبان خویش مشتاق است ، چنان که مومنان متقی ، به سوی آفریدگار خویش خداوند یکتا و یگانه مشتاق می باشند.