عوامل و آثار طغیان از عدالت و ربوبیت

samamosطغیان به معنای تجاوز از حد متعارف است. این عمل انسانی ، ریشه در بینش و نگرش انسان نسبت به هستی و جایگاه خود در آن دارد. بینش و نگرشی که با خاستگاه تحلیل نادرست همراه است. از این روست که موجب آثار منفی در زندگی وی و دیگران می شود و تعادل شخصیتی و رفتاری وی را به هم می زند و از متعارف آن بیرون می برد.

قرآن بخشی از آموزه های خود را به این مهم اختصاص داده است؛ زیرا تجاوز از حدود متعارف به معنای خروج از عدالت و مسیر کمالی است که خداوند برای بشر و بلکه همه هستی در نظر گرفته است.

نویسنده در این مطلب بخشی از عوامل و آثار این رفتار غلط و نادرست را که در آیات قرآنی آمده ، مورد بررسی و تبیین قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

طغیان، مسیر حیرت و شقاوت

از نظر قرآن هستی بر عدالت و اعتدال بنا شده است و دست یابی به هر کمالی نیز تنها از گذرگاه اعتدال و عدالت شدنی است. از این روست که بخش بزرگی از آموزه های قرآنی به طور مستقیم یا غیر مستقیم به مسایل و مباحثی اختصاص می یابد که مرتبط با عدالت و حوزه های آن می باشد. اگر به طور مستقیم به عدالت و شیوه دست یابی یا حفظ آن نپرداخته باشد به بیان نقیض آن از جمله ظلم و تجاوز اشاره کرده تا با تبیین علل و عوامل آن، آثار سوء خروج از عدالت و گرایش به ظلم و ستم را تبیین کند.

در حقیقت، آموزه های قرآنی بر مدار تبیین و تحلیل عدالت و آثار آن و یا خروج از عدالت و گرایش به ستم و آثار آن می گردد؛ زیرا اگر نظام هستی بر مدار و پایه عدالت می گردد، هر گونه گرایش به آن به معنای حرکت در مسیر کمالی هستی است و گرایش به غیر آن نیز حرکت در طریق ضلالت و گمراهی می باشد.

یکی از روش های تبیین و تحلیلی قرآن، بیان نقایض و اضداد برای تبیین طرف دیگر معادله است. این گونه است که به حکم " تعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها با ضدشان شناخته می شود، برای تبیین و نقش عدالت در هستی و آثار و پیامدهای آن به نقش اضداد و نقایض آن چون طغیان توجه داده شده و بخشی از آموزه های قرآنی به آن اختصاص یافته است.

طغیان که در زبان عربی و تازی به معنای تجاوز از حد متعارف است، بیانگر نوعی خاص از ظلم و ستمی است که انسان در حق خود و دیگران روا می دارد. بر اساس آن چه علامه طباطبایی در المیزان و دیگرانی چون حسن مصطفوی در التحقیق بیان کرده اند، طغیان در کاربردها و فرهنگ قرآنی معنای خاصی یافته است؛ زیرا این واژه در معنای خاص از تجاوز از حد متعارف در فرهنگ قرآنی به کار رفته است؛ زیرا مراد از طغیان در کاربردهای قرآنی، تجاوز از حدود متعارف به سبب استکبارورزی نسبت به خداوند و خروج از زی عبودیت او و نیز عدم تاثر از مقام ربوبیت الهی می باشد.

به این معنا که هر گاه شخصی از حدود متعارف الهی به سبب استکبار تجاوز کرد و از مقام ربوبیت الهی متاثر نشد و زی عبودیت را به کنار نهاد، چنین شخصی طغیان ورزیده است.(المیزان ، ج ۲۰، ص ۱۹۲ و نیز التحقیق، ج ۸ ، ص ۸۱ ، ذیل ماده طغی )

در این تعریف به علل اصلی و نیز مهم آثار طغیان اشاره شده است. البته این بدان معنا نیست که علل و آثار دیگری بر این رفتار زشت و بد انسانی بار نمی شود، بلکه به این معناست که مهم ترین عامل ایجادی طغیان و اصلی ترین آثار آن را می توان در این دو امر جست.

به سخن دیگر، اگر بخواهیم برای طغیان آدمی ، علتی مهم و خاستگاهی اساسی بر شماریم، همان استکبارورزی آدمی نسبت به خداوند است که ریشه در تکبر و غرور بی جای او دارد، چنان که مهم ترین آثار این طغیان را می بایست در عدم تاثر شخص از مقام ربوبیت و خروج از زی عبودیت در برابر خداوند دانست.

البته چنان که گفته شد آثار مهم دیگری برای این رفتار نامتعادل و نامتعارف آدمی در آیات قرآنی بیان شده است که آثار آن در همین زندگی دنیوی به خوبی ظهور و بروز می کند. این گونه است که آدمی بازتاب اعمال زشت و بد خود را در همین زندگی دنیا به اشکال مختلف می بیند که پیامدهای طبیعی آن به شمار می آید.

از جمله آثار و پیامد منفی طغیان در زندگی دنیوی می توان به تحیر و سرگردانی آدمی در زندگی دنیوی خود اشاره کرد. خداوند در آیاتی چند از جمله ۱۵ سوره بقره ، ۱۸۶ سوره اعراف ، ۱۱ سوره یونس و ۷۵ سوره مومنون طغیان آدمی را موجب سرگردانی و تحیر شدید در راهیابی به حق می شمارد.

در این آیات تبیین شده است که اشخاص طغیان نگر به سبب آن که همه چیز هستی را به استهزا و تمسخر می گیرند و برای هستی و آفرینش انسان ، هدف و مقصدی فرض نمی کنند، همه چیز را به بازی گرفته و برای هستی و دنیا هدف معناداری در نظر نمی گیرند. این بدان معناست که تکبر نسبت به خداوند و استکبار وزری انسان موجب می شود، تا انسان به بینش و نگرشی نادرست برسد و هستی را امری بی معنا بداند که هدف و مقصد و مقصودی ندارد. این بی معنایی در زندگی که فلسفه انسان های طاغی می باشد، آنان را به استهزا و تمسخر نسبت به آیات حق و دعوت های حق خواهان می کشاند و این گونه است که ناتوان از درک حقایق و راهیابی به آن می شوند.

با نگاهی به کسانی که برای هستی و زندگی معنایی قایل نیستند می توان دریافت که چرا ایشان دچار سرگردانی، حیرت و افسردگی می باشند و خودکشی و بیهودگی در زندگی آنان موج می زند؛ زیرا آن چیزی که به زندگی انسان معنا و مفهوم می بخشد ربوبیت الهی و پروردگاری خداوندی است که به زندگی هدف مشخص و مقصد معین می بخشد و آدمی را از سرگردانی و حیرت بیرون می آورد و دریچه ای به سوی حقایق هستی می گشاید. اما کسانی که نسبت به ربوبیت الهی طغیان می ورزند و پروردگاری و هدف داری هستی را زیر سوال می برند ، دچار سرگردانی و حیرتی می شوند که بر خاسته از بی مفهومی و بی معنایی زندگی می کند. این گونه است که حقایق هستی برای آنان به معنای خرافات و امور باطل جلوه می کند و قدرت تحلیل و تشخیص حق از باطل را از دست می دهند.

همین سرگردانی و بی معنایی در زندگی و تشخیص حق از باطل است که آنان نسبت به مطالب حق و دعوت های حق طلبان ، واکنش منفی و زشت تمسخر و استهزا بروز می دهند و خواهان عذاب های استعجالی خداوند در همین دنیا می شوند و زیان و ضرر را می جویند و به آن گرایش دارند.(همان آیات)

خداوند در آیات ۲۰ و ۲۱ سوره ملک ، روحیه طغیان گری را عامل حق گریزی کافران از دین اسلام بر می شمارد؛ زیرا چنین روحیه ای جز مخالفت با حقایق و فرار از آن به سوی باطل اقتضایی ندارد و طبیعی است که کسی که برای هستی و زندگی معنایی قایل نیست ، چیزی را به عنوان حقیقت نمی پذیرد و به آن ایمان نمی آورد؛ زیرا از نظر آنان همه چیز باطل و بیهوده است و تفاوتی میان چیزی با چیزی یا رفتاری با رفتار دیگر نیست؛ چون همه چیز باطل و بیهوده است و هدف و مقصد و معنایی ندارد.

همین روحیه است که موجب می شود منکر مقصد به نام روز رستاخیز و لقاء الله باشند که در آن حساب و کتابی برای همه انسان ها و رفتارها و نیات آنان باشد. براین اساس ، به عنوان پیامد طبیعی یک بینش و نگرش می بایست گفت که کفر نسبت به آخرت و رستاخیز در آنان و انکار آن امری طبیعی است.

قرآن در ایاتی از جمله ۱۱ سوره یونس و نیز ۶۴ و ۶۸ سوره مائده و ۸۰ سوره کهف به این نکته اشاره می کند که میان عقاید و اعمال تعامل و کنش دو سویه است. به این معنا که بینش و نگرش نادرست ، رفتار غلط و نادرست را سبب می شود چنان که رفتار نادرست ، موجب می شود تا افکار و عقاید باطل پدید آید. از این روست که پیامد طبیعی طغیان نسبت به خدا را کفر نسبت به رستاخیز دانسته که به معنای انکار حق می باشد و همین کفر وانکار را موجب رفتارهای زشتی چون بخل (قلم آیه ۱۷ تا ۳۱) می داند. البته در ادامه به برخی دیگر از این کنش و واکنش های دیگر میان بینش و نگرش خواهیم پرداخت.

به هر حال روحیه طغیان موجب می شود تا آدمی از مرزهای حق و عدالت بیرون رود گمراهی و ضلالت را عین هدایت یابد(صافات آیات ۲۲ تا ۳۰) و به تکذیب حق و معجزه های الهی و آیات بینات خداوند بپردازد(شمس آیه ۱۱ و ۱۳) و سرگردان در وادی طغیان هر چیزی را که حق و معجزه و بینه روشن است تکذیب کند و انکار نماید(انعام آیات ۱۰۹ و ۱۱۰)

خداوند در تبیین و تحلیل آثار طغیان در زندگی بشر به این نکته توجه می دهد که انسان هایی که روحیه طغیان در آنان وجود داشته و یا تقویت شده باشد، درخواست های عجیب و باطلی را از خدا و پیامبران می کنند که از آن جمله می توان به درخواست رویت خداوند از سوی منکران معاد اشاره کرد که برخاسته از روحیه استکباری و طغیان گری آنان می باشد.(فرقان آیه ۲۱)

در همین رابطه می توان به درخواست های دیگر باطل ایشان چون نزول فرشتگان و مانند آن اشاره کرد که در همین آیه و آیات دیگر به آن اشاره شده است.

از نظر قرآن روحیه طغیان گیری در انسان، پیامدهای دیگری چون علاقه شدید به دنیا و دلبستگی و حرص به دنیا و نعمت های زودگذر آن (ذارعات ، آیات ۳۷ و ۳۸) اشاره کرد؛ زیرا این افراد برای آفرینش هدف و معنایی قایل نیستند و همه چیز را در دنیا می خواهند؛ از این روست که به دنیا و مادیات آن حریص می باشند و آز می ورزند.

شقاوت و بدبختی ابدی در دنیا و آخرت و گرفتار شدن به عذاب های استعجالی در دنیا از دیگر پیامدهای طغیان ورزی بشر است که در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره شمس به آن توجه داده شده است.

خداوند در آیه ۸۱ سوره طه ، طغیان را از عوامل سقوط و هلاکت بشر در دنیا و آخرت می شمارد و از مردمان می خواهد تا دست از طغیان بردارند و ربوبیت الهی را در همه جا و همه چیز بپذیرند و استکبار نورزند.

بخشی از علل زوال نعمت های دنیوی را می بایست در همین روحیه طغیان ورزی بشر جست که در آیاتی از جمله آیات ۷۴ تا ۷۸ سوره اعراف و ۲۱ تا ۳۱ سوره قلم به آن توجه داده شده است؛ زیرا طغیان و تجاوز از مرزهای عدالت و تعادل و اعتدال در نعمت ها، زمینه غضب و خشم الهی و زوال نعمت را به دنبال خواهد داشت که در آیه ۸۱ سوره طه به صراحت به آن اشاره شده است.

طغیان نسبت به خداوند آثاری بدی در رفتارهای شخص به جا می گذارد و گرایش به مفسده جویی(مائده آیه ۶۴) را در انسان افزایش می دهد. این گونه است که نه تنها به فساد گرایش یافته بلکه در زمین افساد می کند و محیط زیست دریایی و خشکی را آلوده می کند و تباه می سازد. هم چنین کفر و طغیان ، زمینه دشمنی و کینه توزی در میان مردمان می شود. البته انسان های کافر نسبت به هم دشمنی و کینه می ورزند ، زیرا هیچ چیز بازدارنده ای وجود ندارد تا ایشان را از طغیان و تجاوز نسبت به حقوق دیگران باز دارد.(مائده آیه ۶۴)

تهمت جادوگری از سوی کافران به پیامبران(ع) و یا جنون به ایشان و یا کهانت و شاعری همه از آثار طغیان انسان نسبت به خداوند و مقام ربوبیت اوست که در آیاتی چون ۵۲ و ۵۳ سوره ذاریات و ۱۸۴ و ۱۸۶ سوره اعراف و ۲۹ تا ۳۱۲ سوره طور به آن اشاره شده است. این رفتار خود بیانگر آن است که حق ستیزی به سبب بی معنایی در زندگی ، از پیامدها و اثار طغیان ورزی است. از این روست که با هر چیزی که مخالفت حق را بیان کند، گرایش می یابد و به تهمت و دروغ متمایل می باشد.

بخل ورزی نسبت به نیازمندان و بینوایان از دیگر پیامدهای طغیان ورزی و تجاوز از حدود الهی است که آیات ۱۷ تا ۳۱ سوره قلم به آن اشاره می شود. بخیل کسی است که نسبت به دیگری توجهی ندارد و کمک مالی و نقدی نمی کند. خسیس به انسانی گفته می شود که حتی نسبت به خود بخل می ورزد و اموال را برای آسایش خود خرج نمی کند. خداوند در این آیات به بخل افراد اشاره می کند که گاه ریشه در طغیان نسبت به خداوند و ربوبیت وی دارد. در این آیات داستان کسانی بیان می شود که از میوه و محصولات باغی خود حاضر نیستند به نیازمندان بدهند و نقش ربوبیت الهی را در زندگی نادیده گرفته اند. همین بخل ایشان موجب می شود تا خداوند آنان را تنبیه و عذاب کند و اموالشان را به تباهی بکشاند و باغشان را بسوزاند.

زمینه های طغیان ورزی بشر

عواملی که موجب می شود تا انسان گرفتار طغیان شود، اموری چند است که از جمله مهم ترین آن ها می توان استکبار و خودبرتربینی نسبت به خدا اشاره کرد که زمینه ساز خوی طغیان و تجاوزگری در بشر می شود. خداوند در آیه ۲۱ سوره فرقان بیان می کند که کسانی که خود را برتر دیدند و ربوبیت الهی را منکر شدند، گرفتار طغیان و عتو شدند.

از دیگر عوامل می توان به انکار آخرت و بی اعتقادی به جهان آخرت اشاره کرد که در آیه ۱۱ سوره یونس و ۷۴ و ۷۵ سوره مومنون و نیز ۲۲ و ۲۷ سوره نبا به عنوان مایه طغیان و سرگردانی انسان در زندگی به رغم برخورداری و بهره مندی از رحمت الهی معرفی شده است.

تکذیب روز رستاخیز و معاد و حسابرسی (همان) و نیز رفاه و نعمت فراوان و ا تراف گری بشر نیز زمینه ساز غرور و طغیان بشر می باشد (قصص آیه ۵۸).

خداوند در آیات ۲۷ و ۲۸ سوره فرقان ،انحراف ، کفر و طغیان گری دوزخیان را ناشی از سوء اختیار خود ا نسان بر می شمارد و آن را معلول عوامل جبری نمی داند. به ا ین معنا که خود انسان با اختیار خویش در مسیر ضلالت و کفر و تجاوز گری می افتد و ارتباطی با جبر الهی ندارد.

از دیگر عوامل و زمینه سازهای طغیان می توان به ضلالت و گمراهی (اعراف آیه ۱۸۶) شقاوت که مایه آمادگی بیش تر برای طغیان گری انسان می شود(شمس آیات ۱۱ و ۱۲)، فرزند ناصالح که زمینه ساز گرایش پدر و مادر به کفر به سبب احساسات و عواطف می گردد(کهف آیه ۸۰) فقدان تزکیه و نبود درست کاری و خودسازی(نازعات آیات ۱۷ و ۱۸) و لعنت الهی به سبب رفتارهای زشت پیشین (مائده آیه ۶۴) اشاره کرد.

هر یک از این عوامل موجب می شود تا آدمی در طغیان بیش تری غرق شود یا آن که اهل طغیان گردد. به این معنا که برخی از این عوامل ، در نقش عامل ایجاد طغیان عمل می کنند که از جمله می توان به تکبر و استکبار و غرور اشاره کرد و یا آن که به طغیان دامن می زند و موجبات افزایش آن می شود.

بسیاری از مردم به سبب همین روحیه طغیان گری است که در دام شیطان می افتند و در نهایت متحیر و سرگردان در گمراهی و ضلالت گرفتار می شوند و در دوزخ خشم الهی سقوط می کنند. فرجام خسارت بار بسیاری از مردم شهرها و آبادی ها ، به سبب طغیان گری و سرکشی ، مطلبی است که در آیات ۸ و ۹ سوره طلاق به آن توجه داده شده است. به این معنا که مردمان شهرها و آبادی ها به سبب طغیان ، گرفتار عذاب های شدید دنیوی شده و سیل و توفان و زلزله و جنگ و نابسامانی های دیگر را تجربه می کنند.

موانع طغیان

خداوند برای این که انسان ها دچار مساله طغیان نشوند ، اموری را به عنوان موانع طغیان مطرح کرده و از ایشان خواسته است تا با بهره گیری از این امور خود را از روحیه طغیان گری محافظت کرده و از آثار و پیامدهای زیانبارش در امان نگه دارند. از جمله این امور می توان به تقوا(قلم آیات ۳۱ و ۳۴) توجه به آفرینش انسان ازخون لخته شده و وابستگی تمام وی به خداوند اشاره کرد(علق آیات ۲ تا ۵) زیرا ریشه بسیاری از طغیان ها و سرکشی ها را می بایست در غرور و تکبر بی جایی دانست که در آدمی به سبب عدم شناخت جایگاه خود در هستی پدید می آید؛ زیرا اگر انسان بداند که چیست و در هستی از چه جایگاه و مقامی برخوردار می باشد، در آن صورت این گونه مغرورانه و متکبرانه رفتار نمی کند و استکبار نمی ورزد. تاکید الهی بر آفرینش وی از خون لخته شده واموری از این دست از آن رو صورت می گیرد تا نسبت به ناچیزی خود آگاهی یابد و طغیان نورزد.

هم چنین آیه ۱۱۲ سوره هود توجه به بصیرت الهی را مانع از سرکشی و طغیان بر می شمارد، زیرا بصیرت الهی به معنای آن است که هیچ چیز از دایره حکمت و توجه و عنایت و قدرت الهی بیرون نیست ، بنابراین انسان می داند که چه چیزی را می بایست طلب کند و چگونه طلب نماید و از حدود الهی و متعارف آن تجاوز نکند.

توجه به بازگشت به سوی خدا و رستاخیز و حساب و کتاب نیز از دیگر عوامل بازدارنده سرکشی و طغیان ادمی است که در آیه ۶ و ۸ سوره علق بر آن تاکید شده است.

تزکیه نفس و خودسازی نیز عامل دیگر بازدارنده از سرکشی است که در آیات ۱۷ و ۱۸ به آن اشاره شده است، چنان خشوع و خشیت الهی که برخاسته از شناخت عظمت و جلال الهی است خود عامل بازدارنده دیگر از طغیان و سرکشی است که در آیات ۴۳ و ۴۴ سوره طه به آن توجه داده شده ا ست.

انسان ها با توجه به رخدادها و عذاب هایی که بر انسان های سرکش نازل شده می توانند به درک درستی از موقعیت خود در هستی برسند که عامل مهم بازدارنده از سرکشی و طغیان وی خواهد بود. این مطلب را خداوند در آیات ۴۳ و ۴۴ سوره طه تبیین و تحلیل کرده است.

به هر حال این امور بخشی از مهم ترین اموری است که به عنوان عوامل بازدارنده و موانع طغیان گری بشر مطرح شده است. به نظر می رسد که ریشه همه این مشکلات را می بایست در عدم شناخت درست از خود و خدا و نیز نظام هستی و ربوبیت الهی جست که به همراه عدم تقوا موجب شده تا انسان در وادی طغیان و سرکشی گام بردارد و خود را به مصیبت ها و گرفتاری های بی شمار دنیا و آخرت مبتلا سازد. بنابراین شناخت درست از ربوبیت الهی و تقواپیشگی می تواند آدمی را از بسیاری از این امور حفظ و نگه دارد و در مسیر تعالی و کمالی قرار دهد. باشد این گونه بیاندیشیم و این گونه عمل کنیم.