عوامل و آثار شنوایی قلب سلیم

آزادگی

بسم الله الرحمن الرحیم

شنوایی یکی از توانایی های قلب سلیم انسان است که توانی شناخت نسبت به حقایق را به انسان می دهد؛ بنابراین، شنوایی حسی که از طریق گوش تحقق می یابد، مرتبه نازله شنیدن است؛ از همین روست که در بسیاری از موارد تاثیری در شناخت حقیقت ندارد و حتی انسان را به گمراهی می کشاند؛ زیرا اگر قلب سالم یا سلیم نباشد، آن چه را از طریق حواس ظاهری و گوش و مغز می شنود، می تواند نادرست باشد و انسان را گمراه کند و از حقیقت و نیز حرکت در مسیر کمالات انسانی دور سازد. از همین روست که در آیات قرآنی، بر شنوایی در مرتبه قلب سلیم تاکید می شود؛ زیرا این گونه است که حقایق هستی چنان که هست شنیده و ادراک می شود و انسان می تواند در مسیر حقیقت گام بردارد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا تفاوت دو نوع شنیدن و شنوایی حسی و قلبی را تبیین کرده و عوامل و آثار شنوایی قلب را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اقسام شنوایی حسی و قلبی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «سمع» یا همان شنوایی حقیقتی است که مرتبه عالی آن یکی از توانایی های قلب فطری انسان است که بر حالت استواء و اعتدال ساماندهی شده است. از همین روست که خدا در قرآن، شنوایی، بینایی، ادراک حقایق و گرایش به حق از توانایی قلب انسانی دانسته شده است؛ زیرا «گوش» و «چشم» ابزارهای شنیدن و دیدن هستند؛ و حقیقت شنیدن و دیدن با قلب است.

به سخن دیگر، میان «اذن یا گوش» و «عین یا چشم» از یک سو با «سمع یا شنیدن» و «بصر یا دیدن» فرق است؛ به این معنا شنوایی غیر از گوش و بینایی غیر از چشم است؛ البته در جهان ماده و دنیا، اگر کسی ابزارهای حسی از گوش و چشم را نداشته باشد، نمی تواند بشنود و ببیند؛ بنابراین، از نظر قرآن، گوش و چشم برای شنیدن و دیدن لازم است، ولی کافی نیست، بلکه لازم است افزون بر ابزار گوش و چشم، قلب سالم یا سلیمی داشته باشد که شنوایی و بینایی منسوب به آن است.

از نظر قرآن، وقتی انسان دارای قلب سالم و سلیم نباشد، کارکردهای ابزارهای از دست می رود؛ بنابراین، وقتی قلب بیمار باشد، دیگر تفقه و ادراک ژرف و عمیق نخواهد داشت؛ چنان که دیگر گوش شنوایی و چشم بینایی نخواهد داشت؛ خدا به صراحت در این باره می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم چرا که دلهایى دارند که با آن حقایق را دریافت نمى کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند. آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه‏ ترند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

پس از نظر قرآن، قلب دوزخیان به سبب بیماردلی توانایی فطری خود را از دست داده و نمی تواند حتی از ابزارهای مادی نیز بهره گیرد و شنوایی و بینایی را به دست آورد.

به هر حال، شنوایی از نظر قرآن، کار گوش نیست؛ چنان که بینایی کار چشم نیست، بلکه گوش و چشم ابزارهایی هستند که قلب انسان در دنیا از راه آن ها می شنود و می بیند. این بدان معنا خواهد بود که اگر قلب در مرتبه سلامت نیاز به ابزارهای مادی دارد؛ اما این بدان معنا نیست که قلب در مرتبه «قلب سلیم» نیز نیاز به ابزارهای مادی گوش و چشم داشته باشد؛ زیرا هستند کسانی که از ابزارهای چشم و گوش محروم هستند، ولی با قلب سلیم خویش، حقایق را چنان که هست می شنود و می بینند؛ از جمله این افراد می توان به ابوبصیر اشاره کرد که بر اساس روایت معتبر از توانایی دیدن بدون ابزار حسی چشم بهره مند بود.

از نظر قرآن، قلبی که گرفتار «کنون» و پرده افکنی شده و «غطاء» و «غشاوه» بر آن افکنده شده باشد، توانایی فطری خود را از دست می دهد، و دیگر قدرت تفقه خود را از دست می دهد. این گونه است که بر چشم باطنی قلب «غشاوه» و «غطاء» می افتد و دیگر نمی تواند حقیقت را ببیند، چنان که بر گوش باطنی قلب نیز «وقر» می افتد و دیگر توانایی شنیدن حقایق را از دست می دهد؛ خدا می فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا ؛ و کیست ‏ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته و دستاورد پیشینه خود را فراموش کرده است ما بر دلهاى آنان پوششهایى قرار دادیم تا آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینى نهادیم؛ و اگر آنها را به سوى هدایت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد.(کهف، آیه ۵۷؛ و نیز نگاه کنید: انعام، آیه ۲۵؛ لقمان، آیه ۷؛ اسراء، آیه ۴۶)

باید توجه داشت که گوشی که به ترانه و موسیقی معتاد شود، گرفتار وقر و سنگینی شده و قلب بیمار می شود و دیگر توانایی آن را ندارد تا حقایق را بشنود. پیامبر(ص) می فرماید: کان اِبلیسُ اَوّلَ مَن تَغَنّی؛ ابلیس نخستین کسی است که به غناء و آوازه خوانی پرداخت.(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۱)

در روایت است: عن ابی عبدالله (علیه السّلام) فی قول الله تعالی: «و اجتنبوا قولَ الزُّور» (حج، ۳۰)، قال: قول الزُّورِ الغِناء؛ امام صادق – علیه السّلام – درباره سخن خداوند که می‌فرماید: «از گفتار باطل بپرهیزید» فرمود: گفتار باطل همان غناء است.(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۷)

امام باقر(ع) می فرماید: الغِناءُ مِمّا وَعَدَاللهُ علیه النارَ و تلا هذه الآیه: و مِنَ الناس مَن یشتری لهوَ الحدیث لیُضِلَّ عن سبیل الله … (لقمان، ۶)؛ غنا و آوازه‎خوانی از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعده آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «برخی از مردم کسانی هستند که سخن بیهوده را می‌خرند تا دیگران را از روی نادانی از راه خدا گمراه کنند و آیات الهی را به استهزاء گیرند، برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود».(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۶)

امام صادق(ع) می فرماید:شرُّ الاَصواتِ الغِناء؛ بدترین صداها، غناء (و آوازه خوانی) است.(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۹)

و نیز امام صّادق (علیه السّلام): الغناءُ مجلسٌ لاینظر اللهُ اِلی اَهلهِ؛ مجلس غناء مجلسی است که خدواند به اهل آن نظر (لطف و رحمت) نمی‌کند.(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۸۸)

امام صادق(ع) می فرماید: بیتُ الغناء بیتٌ لا تُؤمَنُ فیه الفجیعهُ و لا تُجابُ فیه الدَّعوهُ و لا تَدخلُه الملائکه؛ خانه‌ای که در آن غناء و ساز و آواز نواخته شود، از مصیبت‌ها و بلاهای دردناک در امان نیست و دعا در آن خانه مستجاب نمی‌گردد و فرشتگان به آن خانه وارد نمی‌شوند.(دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۸۰)

پیامبر(ص) می فرماید: لا تَدخلُ الملائکهُ بیتاً فیه خَمرٌ أو دفٌّ أو طَنبُور أو نَردٌ و لا یُستجابُ دعاءُ هُم و تَرتفِع عَنهم البرکهُ؛ فرشتگان وارد خانه‌ای که در آن شراب یا دایره یا طنبور (نوعی از آلات موسیقی) و یا نرد (نوعی وسیله قمار) باشد، نمی‌شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی‌گردد و برکت از آنان برداشته می‌شود.(مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۱۸)

در تفسیر عیاشی از جابربن عبدالله انصاری و او از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) روایت کرده است: شیطان نخستین کسی است که آوازخوانی کرد و اولین کسی است که نوحه گری نمود و اولین کسی است که حدی خواند هنگامی که آدم علیه السلام از (میوه ی) درخت خورد، شیطان آواز خواند و هنگامی که از بهشت اخراج شد و هبوط کرد حدی خواند و زمانی که در زمین مستقر شد، نوحه گری را آغاز کرد که به وسیله ی آن، نعمت های بهشت را برای آدم علیه السلام یادآوری می کرد (تا اندوه آدم علیه السلام افزون گشته و شیطان خوشحال گردد.)(تفسیر، عیاشی، ج۱، ص۴۰، ذیل آیه ۳۵ سوره ی بقره، حدیث ۲۳- به نقل از سیر تاریخی موسیقی و غنا، ص ۶۱)

موانع شنوایی قلب از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عواملی باعث می شود که انسان با داشتن گوش و چشم سالم نتواند بشنود و ببیند؛ زیرا قلب چنین افرادی سلامت خود را از دست داده و گرفتار بیماردلی شده است.

از نظر قرآن، عوامل اصلی بیماردلی و از دست رفتن توانایی شنوایی به سبب اموری چون: رویگردانی از خدا و یادش(زخرف، آیات ۳۶ و ۴۰)، اعراض از قرآن(فصلت، آیات ۳ و۴)، انکار آیات الهی(انعام، آیات ۳۳ و ۳۶؛ احقاف، آیه ۲۶)، استکبارورزی(مائده، آیه ۸۲؛ جاثیه، آیات ۷ و ۸)، جهالت علمی (انعام، آیات ۳۶ و ۳۸؛ فصلت، آیات ۳ و ۴؛ زخرف، آیه ۴۰)، جهالت عقلی(یونس، آیه ۴۲)، دروغ پردازی(جاثیه، آیات ۷ و۸)، دنیاطلبی(نحل، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)، کفرورزی(بقره، آیات ۶ و ۷ و ۹۳)، فقدان ایمان(فصلت، آیه ۴۴)، شرک ورزی(بقره، آیات ۸۳و ۹۳)، غفلت(اعراف، آیه ۱۷۹)، ضلالت و گمراهی(زخرف، آیات ۳۶ و۴۰)، گناه پیشگی(جاثیه، آیات ۷ و۸)، لعب و سرگرم بازی دنیا شدن(انبیاء، آیه ۲)، هواپرستی(فرقان، آیات ۴۳ و۴۴؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ محمد، آیه ۱۶) و مانند آنها است که موجب می شود تا قلب، فطرت خود را از دست داده و گرفتار تغییرات اساسی شده و «طبع» بر آن چیره شود و دیگر نتواند قلب براساس فطرت توانایی داشته باشد.(محمد، آیه ۱۶)

از نظر قرآن قلب اگر با این امور سلامت خود را از دست بدهد، بیمار شده و دیگر توانایی فطری خود را نمی تواند داشته باشد، از همین روست که کوردلی و سنگینی برآن گوش و چشم قلب غلبه می کند و دیگر نمی تواند حقیقت را ببیند و بشنود.(فصلت، آیه ۴۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب بیمار یا مطبوع یا مختوم که از حالت فطرت خارج شده و تغییر یافته است، توانایی شنوایی و بینایی خود را از دست می دهند و نمی توانند حقیقت را بشنود و ببیند و آن را تحلیل کنند. چنین افرادی از نظر شنوایی و بینایی در سطح چارپایان و حیوانات هستند و از ساحت انسانی خارج شده و قلب آنان دیگر در سطح انسانی فعالیت نمی کند و از آن توانایی ها برخوردار نیست. از همین روست که شنوایی و تعقل برای چنین قلب بیمار و فروافتاده در سطح حیوانیت نیست.(فرقان، آیه ۴۴) از همین روست که چنین افرادی حتی اگر به شنوایی حسی دست یافته باشند، چون قلب آنان توانایی خود را از دست داده نمی توانند حقیقت را بپذیرند و مطابق آن عمل کرده و به اطاعت بپردازند، بلکه به عصیان رو می آورند.(نساء، آیه ۴۶) چنین افرادی در حقیقت از حیات معنوی و حقیقی بهره نبرده اند که مرتبط با قلب سالم است، بلکه مردگان به ظاهر زنده هستند.(نمل، آیه ۸۰؛ روم، آیه ۵۲؛ فاطر، آیه ۲۲)

آثار شنوایی قلب سلیم از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب در ساختار الهی خویش، سالم است؛ زیرا نفس انسانی در استواء و اعتدال ساخته شده است.(شمس، آیه ۷؛ سجده، آیه ۹)

بنابراین، قلب به طور فطری دارای توانایی شنوایی است تا جایی که می تواند تسبیحات هستی را بشنود و فراتر از حواس از جمله گوش، ملکوت را بشنود و با ملکوتیان ارتباط داشته باشد. چنین قلبی بدون این که الفاظ میان افراد رد و بدل شود می تواند، با القاء مطالب و حقایق را بشنود و ادراک کند؛ یعنی همانند کسانی که در عالم رویا  یا به عالم برزخ رفته و می گویند: «ما بدون رد و بدل کردن الفاظ همه مطالبی که القاء می شد، می شنیدیم»، اینان نیز در این دنیا این گونه هستند.

کسانی که دارای قلب سلیم بالاتر از قلب سالم هستند، می تواند تسبیحات هستی را بشنود و تفقه و ادراک عمیق نمایند.(اسراء، آیه ۴۴)

نراقی صاحب کتاب جامع السعادت درباره عالم ربانی می نویسد: مَثَلَش، مثل آن کسی است که وقتی گوشش صدای معشوق خود را شنید، همیشه آوای او در گوشش است و گویی آواهای دیگر برای او آزار‌دهنده است. کسی هم که آوای خدا را شنید، دیگر همیشه به یاد خداست. صداهای دیگر باعث نمی شود یاد خدا از ذهن، فکر و وجودش بیرون برود.

به سخن دیگر، «چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن!»

در حدیث قرب نوافل آمده است: وَمَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ‌ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ، وَإِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ، وَ‌إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ؛ و به‌درستی که به‌وسیله نافله به من تقرب می‌جوید تا آنجا که من دوستش می‌دارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشمش می‌شوم که با آن می‌بیند و زبانش می‌گردم که با آن سخن می‌گوید و دستش می‌شوم که به آن می‌گیرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش می‌کنم و اگر خواهشی از من کند، به او می‌دهم.( کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۳۵۲؛ بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۷، ص۱۹۰)