عوامل و آثار شدت و ضعف در انسان

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی است که با فعل و انفعال بسیاری زندگی می کند. تقلبات احوال در انسان چنان زیاد است که گویی هیچ انسانی در تمام عمر خویش در یک حالت باقی نمی ماند تا جایی که حتی در صفات نیز هماره در حال تغییر است. از این رو، حتی صفاتی که ملکه شخص شده از دست می رود و به ضد آن تغییر ماهیت می دهد؛ چنان که جاهل به عالم و سپس عالم به جاهل تغییر صفت داده و شخصی که تا مدتی قبل همه چیز را می دانست، دیگر چیزی را نمی داند و جاهل می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شدت و ضعف در تن و روان آدمی، جزو خلقت بشر است و عوامل درونی و بیرونی در ایجاد این حالات نقش اساسی دارد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی، ضمن بیان عوامل ایجاد حالات شدت و ضعف در انسان، آثار آنها را نیز بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ضعف ذاتی انسان

از نظر قرآن، انسان موجودی است که ضعف در خلقتش وجود دارد؛ زیرا اقتضای حضور نفس انسانی در کالبد مادی دنیوی چیزی جز ضعف نیست؛ چرا که اسفل السافلین دنیا با ساختار مادی ضعیف خویش که کم ترین ظهور را برای صفات الهی دارد، نمی تواند شدت را در آغاز داشته باشد. بنابراین، مقتضای خلقت انسان در عالم دنیا، ضعف است. خدا به صراحت از ضعف خلقت انسان سخن به میان آورده و فرموده است: یرید الله ان یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفا؛ خدا اراده کرده تا در احکام بر شما تخفیف داده و سبک کند و انسان ضعیف آفریده شده است.(نساء، آیه ۲۸)

در این آیه ضمن بیان علت تخفیف در احکام الهی، به این نکته توجه داده شده که ضعف جزئی از خلقت انسان است. البته ضعف به معنای عجز و ناتوانی نیست، بلکه حالتی است امکان عمل با سختی بسیار شدنی است، در حالی که عاجز و ناتوان اصلا قدرت بر انجام عمل به سختی یا آسانی را ندارد. پس شخص ضعیف، توانایی و قوت را دارا است، اما این توانایی در کم ترین سطح خود است؛ در حالی که عاجز و ناتوان، اصولا توان و قوتی ندارد تا کاری را انجام دهد.

از نظر قرآن، ضعف مانند هر امر معنوی و غیر مادی، دارای مراتب و درجات متعدد و متنوعی است. از همین روست که از حالت «اضعف» سخن به میان آمده است که به معنای ضعیف ترین است.(مریم، آیه ۷۵؛ جن، آیه ۲۴)

خدا در قرآن بیان می کند که اگر ساختار خلقت انسانی به گونه ای است که او ضعیف آفریده شده،‌ ولی در همین دنیای مادی آفریده ها و مخلوقاتی است که از نظر خلقت در برترین حالت خود قرار دارد؛ چنان آسمان این گونه است و خدا از آن به «‌أشد خلقا»(نازعات، آیه ۲۷؛ صافات، آیه ۱۱) تعبیر می کند. البته این شدت عالی در خلقت آسمان نسبت به ظرفیت دنیا است،‌ و گرنه در مقایسه با آخرت همین خلقت نیز ضعیف است؛ زیرا خلقت اخروی در ذات خویش شدید و قوی تر از خلقت دنیوی است.

البته باید توجه داشت که برخی از واژگان عربی در معانی متضاد خود نیز به کار می روند؛ چنان که «قرء» به معنای طهارت و حیض به کار رفته است؛ یا وقتی واژه تصریف شده و به ابواب مزید می رود این گونه در معانی ضد خویش به کار گرفته می شود؛ چنان که واژه «عذب» به معنای شیرین و گوارا وقتی به باب تفعیل می رود، به معنای برداشته شدن عذب و شیرینی امری است. از این روست که یعذب عذابا به معنای حذف عذب و شیرینی از چیزی خواهد بود. هم چنین «ضِعف» از باب مفاعله در ضد «ضَعف» به کار می رود. از این رو، می گویند پاداش و جزاء‌ «ضِعف»(سباء، آیه ۳۷؛ اعراف، آیه ۳۸؛ اسراء، آیه ۷۵)  و «مضاعف»(بقره، آیه ۲۴۵؛ حدید، آیه ۱۱) و چند برابر می شود و آنان «مُضعِفون» می شوند.(روم، آیه ۳۹)

از نظر قرآن انسان ضعیف وقتی به شدت و قوتی می رسد خود را می بازد؛ چنان که مستکبران به سبب قدرت و ثروت احساس علو کرده و بر خلاف انسانیت و بصیرت های الهی و معجزات و آیات بینات عمل و رفتار کرده و دیگران به استضعاف می کشانند و به استثمار آنان می پردازند و به بهره کشی اقدام می کنند و آنان را از بندگی خدا و حرکت در مسیر هدایت های تکوینی و تشریعی باز می دارند و به دوزخ و آتش آن می کشانند.(اعراف، آیه ۷۵؛ قصص، آیه ۴؛ سباء ، آیات ۳۱ تا ۳۳

قابلیت رهایی انسان از ضعف به شدت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن،‌ با آن که ضعف در خلقت انسان امری فطری و تکوینی است، اما این ظرفیت و قوت در نهاد انسان است که از ضعف رهایی یابد و به شدت برود. این گونه است که می تواند قوت ضعیف خویش را به شدت تغییر داده و قوتی بسیار یابد که مرحله برتر و عالی آن «أشد» نیز قابل دسترسی برای انسان است.(قصص، آیه ۱۴)

واژه شدت به معنای «استوار و محکم کردن» در حقیقت نوعی قوت بخشی است. وقتی سخن از «شدّ الوثاق» می شود، به معنای محکم و استوار کردن وثیقه است تا رخنه ای در آن نیابد. پس قوت بخشی به چیزی با تشدید آن چیز دست یافتنی است.(محمد،‌ آیه ۴؛ طه، آیه ۳۱)

مومنان با اموری چون توکل بر خدا، قلب خویش را به شدت استوار و محکم می کنند،‌ در حالی که کافران با تکیه بر اموال و فرزندان دلهایشان را محکم می کنند. این نوع رفتار موجب مجازات الهی شده و خدا دلهایشان را بر حالتی محکم می بندد تا دیگر ایمان نیاورند و این گونه داخل دوزخ و عذاب الهی شوند؛ زیرا خود خواسته در این دام مجازات افتاده و با اراده خویش این نوع زندگی را برای خود رقم زده اند.(یونس، آیه ۸۸)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان در زندگی دنیا از این فرصت بی نظیر و بی بدیل می تواند استفاده کرده تا خود را از ضعف نجات داده و شدت یابد تا قوتی به دست آورد که او را محکم و استوار سازد تا جایی که دیگر به کسی یا چیزی تکیه نکند و بتواند خود سرپا بیایستد و کارها و مسئولیت خویش را انجام دهد.

البته شکی نیست که تحقق این هدف، به یکباره شدنی نیست، بلکه به سبب آن فرآیندی است می بایست با ایجاد فضا و عواملی این شرایط فراهم آید تا ضعف به شدت گرایید.

از نظر قرآن، هر چند که رهایی از ضعف خلقتی و تغییر آن به شدت و قوت نیازمند تصرفات ولایی الهی است، چرا که این خدا است که ضعف انسان را بر می دارد و حالت شدت را در انسان ایجاد می کند؛ اما انسان با ایجاد عواملی موجب می شود که این تصرفات تکوینی الهی رخ دهد. این بدان معناست که انسان در ایجاد عوامل و بسترسازی برای اراده الهی برای تغییر از ضعف به شدت، نقش اساسی دارد.

مسئولیت در قبال شدت یابی نفس

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان موجود مسئول در زندگی است. مهم ترین مسئولیت انسان در دنیا قرارگیری در مقام خلافت الهی است که این امر زمانی رخ می دهد که انسان صفات و اسماء‌ الهی ودیعت نهاده در ذات خویش را با اعمالی ظهور بخشد و به عنوان متاله و خدایی شده بتواند در مقام مظهریت ظهور کند و ربوبیت و پروردگاری نماید.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

از انسان در قیامت درباره مسئولیت هایش پرسش می شود که از جمله مهم ترین آن ولایت است که از ولایت الهی و مظاهر اکمل و اتم شروع و به هر انسانی می رسد.(تکاثر، آیه ۸؛ مائده، آیه ۳) پس اگر انسان این مسئولیت خویش را به خوبی نشناسد و برای تحقق آن اقدامی نکند، می بایست پاسخ گو باشد.

از نظر قرآن، هر مسئولیتی که انسان در دنیا به عنوان خلیفه الهی به عهده می گیرد، پس از تحقق شرایط قابلیت های آن مسئولیت است. از همین روست که مسئولیت انسان در قبال خدا و خلق زمانی است که به بلوغ رسیده باشد. از آن جایی که بلوغ دارای اقسام و انواعی است، دست یابی به هر یک از مراتب و درجات بلوغ و اقسام آن، به معنای دست یابی به مسئولیتی خاص است. از همین روست که بلوغ جنسی، مسئولیتی هایی را ایجاد می کند که از جمله انجام تکالیف شرعی است. هم چنین بلوغ اقتصادی پس از ابتلائات و مانوس شدن شخص به امور اقتصادی، موجب می شود تا شخص مسئولیت فعالیت های اقتصادی را به عهده گیرد(نساء، آیه ۶)، چنان که بلوغ در عقل و دست یابی به رشد در این امر موجب می شود تا مسئولیت های اجتماعی حتی در سطح زعامت و نبوت و امامت را به عهده گیرد.(قصص، آیه ۱۴؛ یوسف، آیه ۲۲)

باید توجه داشت که از نظر قرآن، بلوغ نکاح و جنسی به معنای واسپاری هر مسئولیتی به شخص نیست. از این روست که خدا در قرآن بیان می کند که پس از بلوغ النکاح می بایست شخص مورد بررسی قرار گیرد تا معلوم شود از درجه رشد عقل اقتصادی برخوردار است. پس تا پیش از مانوس شدن نمی توان امور اقتصادی را به بالغ جنسی داد؛ زیرا اگر شخص دارای قابلیت مسئولیت نکاح است،‌ ولی ممکن است به درجه ای از رشد نرسیده باشد که قابلیت مسئولیت های اقتصادی را نیز دارا باشد.(نساء، آیه ۶؛ کهف، آیه ۸۲)

خدا در قرآن، از دست یابی یتیم به چنین رشدی به عنوان دست یابی به «أشده» تعبیر کرده است؛ یعنی تا زمانی که شخص یتیم از نظر بلوغ به رشد اقتصادی نرسیده نمی توان مالش را به او سپرد.(انعام، آیه ۱۵۲؛ اسراء، آیه ۳۴)

علت این هم سخت گیری در واگذاری مسئولیت ها به شخص آن است که اگر شخصی عهده دار مسئولیتی شود که از عهده انجام آن بر نمی آید، در حقیقت هم به شخص و هم به آن مسئولیت جفا شده است. به عنوان نمونه، از نظر قرآن مال عامل قیام و قوام اجتماع و ستون اصلی خیمه آن است. واگذاری مسئولیت های مالی به شخصی که بلوغ اقتصادی نرسیده و در سطح «أشد بلوغ» در نیامده ، موجب می شود تا شخص با کار نادرست خویش وضعیت اقتصادی خود را تباه سازد و مال را از دست بدهد، چنان که با رفتار نادرست اقتصادی ممکن است که اجتماع نیز آسیب ببیند، چنان که رفتار ربوی در اقتصاد یا کنز کردن آن به معنای آسیب به اقتصاد اجتماع است.

هم چنین در مسئولیت های اجتماعی از جمله ولایت و امامت بر دیگران لازم است تا اشخاص به بلوغ در این امور برسند؛ زیرا ولایت الهی در سطح امامت(بقره، آیه ۱۲۴) یا ولایت متقابل مومنان در قالب فریضه امر به معروف و نهی از منکر، زمانی خواهد بود که شخص به بلوغ در این امور با توفیق در آزمون ها و ابتلائات رسیده باشد(آل عمران، آیات ۱۰۴ و ۱۱۰ و ۱۱۴)؛ زیرا تا شخص با ابتلائات الهی نشان ندهد که از درجه اسلام به ایمان رسیده و تولی نسبت به ولایت الله و تبری نسبت به کفر و فسوق و عصیان در او نهادینه نشده است، نمی تواند به عنوان مومن از آثار ولایت الهی از جمله ولایت متقابل در این فریضه یا دیگر اقسام ولایت الهی برخوردار باشد و مسئولیت های اجتماعی مهم در این سطح را به عهده گیرد.(حجرات، آیه ۱۴)

از نظر قرآن بسیاری از مردم زمانی به رشد کامل خویش در سطح بلوغ أشد می رسند که به سن چهل سالگی رسیده باشند.(احقاف، آیه ۱۵) این بدان معناست که فرآیند رشد در انسان خیلی سریع نیست؛ زیرا انسان مجموعه ای از مسئولیت ها در قالب خلافت الهی بر هستی را دارد که دست یابی به اظهار همه صفات و اسماء‌ الهی جز در فرآیندی پیچیده و ابتلائات بسیار شدنی نیست.

عوامل تشدید ایمان و آثار آن

از نظر قرآن، انسان می بایست قلب خویش را با ایمان به خدا و اعمال صالح محکم و استوار سازد تا این گونه از آثار ایمان نیز برخوردار شود. یاد کرد بسیار زیاد خدا و کثرت ذکر الله موجب می شود تا انسان به درجه ای برسد که اطیمنان برایش فراهم می آید و از آثار و برکات آن بهره مند می شود.(بقره، آیه ۲۰۰)

عمل به موعظه الهی در شدت یابی ثبات ایمان و تثبیت آن نقش اساسی دارد(نساء، آیه ۶۶) که از آثار آن بهره مندی از خیر الهی است.(همان)

مومنان می بایست از خدا خشیت و ترس عالمانه نسبت به عظمت و جلال الهی داشته باشند تا گرفتار غضب و خشم الهی نشوند  و مسئولیت های خویش را در قبال خالق و خلق به درستی انجام داده و احکام الهی را اقامه و اجرایی کنند و به میادین نبرد هم چون میادین فعالیت های اقتصادی و عبادی وارد شوند، نه آن که هم چون کافران و مردمان معمولی و عادی از میادین عمل از مردمان بیش تر از خدا خشیت داشته باشند.(نساء، آیه ۷۷) اگر مومن این گونه باشد، چشم بر متاع اندک دنیا بسته و دنبال خیر اخروی می رود و این گونه مسئولیت های خویش را در قبال خالق و خلق به درستی انجام می دهد.

از نظر قرآن،‌ انسان هایی که در گذشته تاریخ زندگی می کردند از نظر قوت و ثروت و کثرت اولاد بیش تر از مردمان امروزی بودند. این بدان معناست که قدرتی که امروز ما از آن هراسان هستیم نسبت به قوت و ثروت فرعونیان و بلکه عاد و ثمود بسیار اندک است. بنابراین نمی بایست از دشمنان هراس داشت و نیز نمی بایست به مال و ثروت و قوت و قدرت خویش بالید  و در دام آن افتد و خدا و امدادهای غیبی را فراموش کرد.(توبه، آیه ۶۹؛ روم، آیه ۹؛ فاطر، آیه ۴۴؛ غافر، آیات ۲۱ و ۸۲ ؛ زخرف، آیه ۸؛ قصص، آیه ۷۸) این در حالی است که اگر انسان دقت کند در می یابد که موجودی ضعیف است و در برابر هستی بلکه خالق خویش هیچ گونه قوت ندارد.(فصلت، آیه ۱۵)

خدا به مومنان هشدار می دهد که اگر در مسیر آموزه های وحیانی نباشند و بر خلاف آن عصیان و خلافی را مرتکب شوند، سقوط کرده و ایمان خویش را از دست داده و از رشد به سفاهت و جهالت می رسند تا جایی که قلب ایشان به جای آن که از نور ایمان سرشار شود و نرم و لین باشد، سخت تر و محکم تر از سنگ خواهد شد و انسانیت آنان تباه می شود.(بقره، آیه ۷۴) این بدان معناست که احتمال از دست رفتن شدت و تبدیل به ضعف بلکه بدتر از آن نیز در این وجود دارد  و انسان تا زمانی که در دنیا است در حال تغییر است به طوری که نفس او تغییر کرده و اوضاع محیطی و معیشتی او نیز تغییر می کند.(رعد،‌ آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن فتنه گران نیز همانند این دست از مومنان سقوط کرده خواهند بود؛ زیرا کسی که در چاه فتنه گرفتار می شود رفتاری بدتر از قتل و کشتن را انجام می دهد و اجتماع و انسان را به تباهی می کشاند و افساد در زمین می کند.(بقره، آیه ۱۹۱)

چنان که گفته شد که امور معنوی از جمله ایمان و کفر و شکر و کفران از امور تشکیکی هستند که قابلیت تشدید  و تضعیف دارند. از این روست که خدا می فرماید که انسان می تواند در کفر و نفاق به درجه ای از سقوط برسد که کفر و نفاق در آن در مرتبه عالی از شدت باشد.(توبه، آیه ۹۷) این افراد به همان میزان و درجه از کفر و نفاق می توانند رفتارهای زشت و بدی داشته باشند که بسیار آسیب زا است. از جمله این رفتارها می توان به سرکشی بی نهایت آنان نسبت به خدا اشاره کرد.(مریم، آیه ۶۹) این گونه است که آنان به سبب اسراف در امور اعتقادی و رفتاری از جمله کفر و شرک و هم جنس گرایی، گرفتار عذاب های الهی دنیوی و اخروی می شوند که از نظر قرآن عذاب آخرت برای آنان اشد و ابقی است.(طه، آیه ۱۲۷؛ بقره، آیه ۸۵)

در حالی که اگر مومنان هم چنان در مسیر رشدی باقی بمانند، در کمالات و ایجاد حالات و مقامات معنوی به جایی می رسند که خدا در دل های آنان از نظر شدت محبوب ترین چیز در هستی خواهد بود.(بقره، آیه ۱۶۵)