عوامل و آثار سرگردانی کافران از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، کافران گرفتار نوعی حیرت و سرگردانی است که به عنوان کیفر و عقوبت دنیوی برای آنان مطرح است. خدا در قرآن از این حالت به «عمه» تعبیر کرده است. تحقق این حالت در کافران موجب افتادن آنان در شرایطی می شود که معرفت حقایق و انتخاب درست حق و باطل برای آنان سخت می شود به طوری که رفتار سفیهانه خویش را عاقلانه بر می شمارند و حاضر به ترک آن نیستند. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا حقیقت این حالت و عوامل و آثار آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حیرت و سرگردانی عقوبت دنیوی

خدا در قرآن بارها از حالتی در کافران سخن گفته که می توان آن را نوعی حیرت و سرگردانی در اندیشه و انگیزه دانست؛ به این معنا که شخص گرفتار «عمه» از نظر شناخت و معرفت، دچار نوعی «عمی» و کوری هستند که توانایی شناخت حقایق را از ایشان می گیرد؛ زیرا چنین افرادی فاقد بصیرت خواهند بود؛ هم چنین به سبب تحقق حالت «عمه» شخص توانایی ثبات قدم در کارها را از دست می دهد. این گونه است که جزم اندیشه ای و عزم انگیزه ای از این دسته افراد سلب می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که عمل بر اساس هدایت های فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰) موجب کسب تقوای فطری و پاداش هدایت تشریعی در دنیا و رستگاری و فلاح در آخرت است(شمس، آیات ۷ تا ۹؛ بقره، آیات ۱ تا ۵)؛ هم چنین مخالفت با هدایت های فطری – تکوینی موجب زنده به گور شدن فطرت و نفس ملهم به الهامات الهی و عدم بهره مندی از هدایت تشریعی در دنیا و شقاوت ابدی در آخرت می شود.(بقره، ۷ تا ۱۵؛ شمس، آیات ۷ و ۱۰)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همه انسان ها، بلکه همه مخلوقات و آفریده ها از هدایت فطری – تکوینی برخوردارند و می دانند و می توانند به اهداف غایی در چارچوب فلسفه الهی دست یابند. بر این اساس، هیچ موجودی فاقد هدایت فطری نیست، اما بهره گیری از هدایت تشریعی منوط و موقوف به عمل بر اساس هدایت فطری است. پس کسی که بر اساس هدایت فطری عمل کند، از هدایت تشریعی به عنوان هدایت پاداشی بهره مند شده و این گونه هدایت باطنی با هدایت ظاهری یعنی حجت باطنی با حجت ظاهری همراه می شود(بقره، آیات ۲ و ۳؛ روم، آیه ۳۰؛ کافی، ج ۱، ص ۱۱)؛ اما کسی که به مخالفت با هدایت فطری ـ تکوینی می پردازد و حجت الهی باطنی را نادیده می گیرد، نه تنها از هدایت پاداشی تشریعی بهره مند نمی شود، بلکه گرفتار اضلال عقوبتی و کیفری می شود.

از پیامدهای اضلال عقوبتی و کیفری در دنیا می توان به ایجاد حالت «عمه» در این افراد کافر اشاره کرد که خدا به عنوان عقوبت و کیفر آنان را بدان دچار می سازد. بر این اساس باید گفت که تحقق حالت «عمه» در انسان ها در دنیا به عنوان عقوبت و کیفر انتخاب و رفتار نادرست خود این افراد است که به عالم غیب از جمله آخرت ایمان نمی آورند و برای بهره مندی از رستگاری در آن تلاش و سعی نمی کنند.(نمل، آیه ۴)

عوامل و آثار عمه از نظر قرآن

در آیات قرآنی حالت «عمه» برای کافرانی مطرح است که به عالم غیب و آخرت ایمان ندارند و تنها عالم شهادت را به عنوان حقیقت هستی می پذیرند و برای آن تلاش می کنند.(نمل، آیه ۴) این بدان معناست که آنان به زندگی پس از زندگی اعتقادی نداشته و کوششی برای آن ندارند. از نظر این افراد، حقیقت مرگ و موت چیزی جز فوت و نیستی نیست(جاثیه، آیه ۲۴)؛ در حالی از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مرگ چیزی جز وفات و توفی نیست.(زمر، آیه ۴۲)

از نظر قرآن، انکار قیامت و زندگی پس از زندگی دنیوی که پس از مرگ تحقق می یابد و انسان از نشئه دنیا به نشئه آخرت منتقل می شود، انکار غیر علمی و براساس ظنون غیر معتبر است؛ زیرا اثبات و نفی هر چیزی نیازمند علم قطعی و یقینی است. پس کسی که بدون علم به نفی چیزی چون آخرت و زندگی پس از مرگ می پردازد، چون علم به آن ندارد و راه های علمی ظاهری بر او بسته است، تنها بر اساس ظن غیر معتبر به انکار می پردازد.(همان)

به سخن دیگر، خردمند کسی است که وقتی درباره چیزی علم ندارد، سکوت می کند، نه آن که به انکار آن بپردازد. جالب این است که بسیاری از کافران در نهایت به این مطلب اذعان می کنند که وجود قیامت و رستاخیز امری بعید است؛ این سخن ایشان نیز بی مبنا است؛ زیرا نوعی قضاوت و داوری در امری است که علم ندارند؛ چرا که استبعاد و بعید دانستن امری خود نوعی قضاوت و داوری است.

به هر حال، کافران اگر چه عالم شهادت را واقعیت و حقیقت می دانند، اما حاضر به پذیرش عالم غیب نیستند و آن را انکار می کنند. همین امر موجب می شود که بر اساس معرفت و شناخت ظنی به انکار حقیقتی بپردازند که علم درباره آن ندارند. این گونه است که رفتار ایشان نیز بر خلاف حقایق از جمله حقیقت آخرت و رستاخیز باشد.

پس از نظر قرآن، عامل اصلی عمه و تحقق حالت حیرت و سرگردانی در انسان، همان کفر نسبت به عالم غیب از جمله آخرت است؛ زیرا کسی که برای خلق از جمله خلقت انسان،‌ غایت و هدفی را نمی شناسد، در زندگی دنیوی گرفتار نوعی بی هدف و سرگردانی می شود؛ زیرا خاصیت دنیا این است که انسان را سرگردان می کند. این سرگردانی برای هر کسی که در دنیا قرار گیرد پدید می آید، اما وقتی آخرت را به عنوان هدف و غایت در نظر می گیرد، از این حیرت و سرگردانی بیرون می آید و زندگی اش سمت و سوی درست می گیرد. در حقیقت، آن چه به دنیا معنا و مفهوم درست می بخشد و انسان را از سرگردانی و حیرت بیرون می آورد، همان قبول و پذیرش آخرت و عمل برای آن است.

کافران با رفتار مخالف هدایت فطری باطنی در قالب رفتارهای فجور آمیز به دسیسه و دفن نفس خویش می پردازند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و این کارها موجب می شود تا نفس و قوای آن از کار بیافتند؛ یعنی به جایی می رسند که قلوب و شنوایی آنان مختوم و مهر زده می شود و پرده ای بر بینایی و بصیرت آنان افکنده می شود.

منافقان که در این حد و اندازه سقوط نکرده اند، در شرایطی قرار دارند که به سبب بیماردلی آنان نیز در سطحی از ناتوانی فهم حقیقت و گرایش به آن می رسند تا جایی که آنان نیز از فهم حقیقت ناتوان شده و معیار و ملاک سنجش باطنی را از دست می دهند و امور را بر خلاف عقلانیت بر اساس سفاهت می سنجد. این گونه است که فساد را صلاح و افساد را اصلاح گری می دانند. این دسته از انسان ها اهل ایمان را به تمسخر می گیرند و در محافل مخفی و جلسات نهان خویش به توطئه علیه مومنان می پردازند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۴)

از نظر قرآن، اینان شیاطینی دارند که با آنان خلوت می کنند و برنامه ای را برای تمسخر در پیش می گیرند تا این گونه مومنان را در حالت تدافعی قرار دهند. البته خدا آنان را به عقوبت می گیرد و در همین دنیا آنان را در حالت حیرت و سرگردانی قرار می دهد. از جمله آثار این مجازات، تمسخر الهی نسبت به آنان است که همراه با امداد و کمک به آنان است تا بیش تر در طغیان گری خویش غرق شوند؛ زیرا کسی که ضلالت را بر هدایت ترجیح می دهد، و در بازار دنیا، به خرید ضلالت می پردازد، در این بازار سودی نمی برد ، هر چند که به ظاهر در رفاه و آسایش و آرامش است،‌ ولی گویی مانند کسی است که آتش برافروخته و اندکی نوری برای او در مدت کوتاهی است، اما ناگهان زمان زندگی دنیا سپری می شود و خود را در تاریکی ضلالت می بیند.

نتیجه این سرگردانی و حیرت، کری و گنگی و کوری است. از این روست که حقیقت را در نمی یابند و به سوی آن نمی روند و برای آخرت خویش هیچ کوشش و تلاشی نمی کنند.(بقره، آیات ۱۴ تا ۱۸)

از نظر قرآن، اعتقاد کافران و منافقان به دنیا و ارزش های مادی آن تا جایی است که می بایست در سخن گفتن با آن مراعات کرد؛ زیرا برای هر کسی اعتقاداتش زینت داده و آراسته شده است. از همین روست که دشنام به اعتقاد و باورهای کافران مورد نهی قرار گرفته است؛ زیرا هر گونه دشنام نتیجه عکس می دهد و آنان را به دشنام نسبت به خدا و اعتقادات مومنان سوق می دهد.(انعام، آیه ۱۰۸)

کافران که در برابر معجزات الهی هم چون نزول فرشتگان و سخن گفتن مردگان با ایشان، سر فرود نمی آورند، گرفتار اضلال الهی و عقوبت در دنیا می شوند تا جایی که قوای ادراکی و بینایی آنان گرفتار وارونگی و تقلب می شود و خدا این گونه آنان را مجازات و عقوبت می کند. هم چنین خدا به عقوبت این انتخاب نادرست، آنان را به حال خودشان رها می کند تا پیوسته سرگردان و حیران بمانند.(انعام، آیات ۱۰۹تا ۱۱۱)

رها شدن از سوی خدا به این است که در کارهای جزیی مجازات نمی شوند و نسبت به گناهی که کرده اند عقوبت نمی شوند. از این روست که بر خلاف مومنان که با کوچک ترین گناه و خطا در همین دنیا عقوبت می شوند تا توبه و استغفار کنند،‌ خدا کافران  و منافقان را به حال خودشان رها می کند و این گونه است که مسلمان و مومن هماره به سبب خطاها  و گناهان خرد  و کوچک گرفتار انواع مصیبت و نقمت می شود، در حالی که نعمت برای کافران و منافقان فرستاده می شود و به انواع مختلف به آنان امداد می شود تا به طغیان خویش ادامه دهند و مال و ثروت و رفاه و آسایش را برایشان فراهم می آورد که نوعی امهال و از مصادیق استدراج است تا درجه درجه به درکات دوزخ سقوط کنند.(زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۴؛ بقره، آیات ۱۴ و ۱۵)

خدا به صراحت و نص صریح قرآنی بیان می کند که وقتی شخصی گرفتار اضلال عقوبتی از سوی خدا به سبب طغیان و فجور شود، هدایت پاداشی و تشریعی برایش نخواهد بود و این گونه ایشان را خود را به حالشان رها می کند تا در سرگردانی و حیرت باقی بمانند.(اعراف،‌ آیه ۱۸۶)

از نظر قرآن، خدا به همگان فرصت می دهد تا خود به اصلاح امر خویش بپردازند و راه مستقیم هدایت را بر گزینند. اما بسیاری از مردم همان طوری که دنبال خیر می دوند، نسبت به شرور عجله دارند. اما برنامه و سنت الهی بر این قرار گرفته تا هر کسی در اجل و زمان مشخص خویش در دنیا بماند. این فرصت تا زمان مشخص فرصتی است تا به اصلاح امر خویش بپردازد. اگر شخص گرفتار اضلال عقوبتی شود باز خدا او را تا زمان اجلش نگه می دارد. البته این باقی ماندن در دنیا همراه با رها شدن به حال خودش است تا در حیرت و سرگردانی بمانند و به طغیانگری خویش ادامه دهند؛ چرا که ایشان هیچ امیدی به لقاء‌الله و آخرت و حسابرسی آن باور و اعتقادی ندارند.(یونس، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، افراد کافر گرفتار نوعی مستی هم چون سکرات مرگ هستند که موجب می شود تا در رفتار و عمل خویش هدف مند نباشند و بیهوده و سرگردان و حیران به هر سو بروند. در حقیقت نوعی مجازات و عقوبت آنان در دنیا زندگی مستواره است که شخص هیچ هدف و نیز مدیریت و مهاری بر افکار و رفتار خویش ندارد.(حجر، آیه ۷۲) این گونه است که وقتی با عذاب استیصال یا مرگ مواجه می شوند، همه زندگی آنان زیر و رو می شود که گویی زلزله ای بنیان کن آنان را زیر و رو کرده و بالا را پست و پست را بالا برده است.(حجر، آیات ۷۲ تا ۷۴)

خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند و از صراط مستقیم الهی منحرف هستند، اگر در مشکلی قرار گیرند و خدا مشکل ایشان را حل کند،‌ به گونه ای هستند که به حقیقت ایمان نمی آورند و به راه مستقیم باز نمی گردند،‌ بلکه باز هم سرگردان و متحیر در سرکشی و طغیان خویش لجاجت می ورزند. از همین روست که وقتی خدا ایشان را به عذاب های گوناگون در همین دنیا می گیرد تا نسبت به ناتوانی خویش و توانایی خدا آگاه شده و در برابر پروردگارشان فروتنی کنند، آنان این کار را نمی کنند و هیچ فروتنی و تضرعی نخواهند داشت ، بلبکه همان راه خویش را ادامه می دهند تا جایی که در بلایی می افتند که دیگر راهی برای آنان نیست و آنگاه نومید و یاس واقعی به آنان دست می دهد.(مومنون، آیات ۷۴ تا ۷۷)

یکی از روش هایی که خدا به عنوان عقوبت برای کافران منکر قیامت به کار می گیرد تا ایشان هم چنان در سرگردانی و حیرت باقی بمانند، تزیین اعمال زشت آنان است. به این معنا که نابهنجارها و ضد ارزش ها را برایشان زینت می دهد تا جایی که آن را هنجار و ارزشی می دانند و می یابند.(نمل، آیه ۴)

از همین روست که این دسته از افراد کارهای باطل و زشت و سیئات خویش را نیکوترین عمل می دانند و به آن افتخار می کنند.(کهف، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵؛ زخرف،‌ آیه ۳۷) این مجازات و عقوبت الهی نسبت به این دسته از کافران موجب می شود تا به بدترین و زشت ترین عذاب ها در دنیا گرفتار آیند  و در آخرت نیز زیانکارترین خواهند بود.(نمل، آیه ۵)

به هر حال، از نظر قرآن، سرگردانی و حیرت برای کافران و منافقان به عنوان عقوبت مطرح شده است که آثاری زیانباری برای شخص در دنیا و آخرت دارد. بنابراین، نمی بایست سرگردانی و حیرت را از مصادیق اضلال ابتدایی دانست؛ زیرا اصولا قرآن اعتقادی به اضلال ابتدایی ندارد، بلکه اضلال هماره عقوبتی است؛ هر چند که هدایت ابتدایی و پاداشی داریم،‌ ولی اضلال ابتدایی نداریم. این افراد به سبب عواملی که بیان شد گرفتار عقوبت اضلال می شوند که حیرت و سرگردانی از آثار آن است.