عوامل و آثار خشم و غضب و مهار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

غضب حالتی هیجانی است که بازتاب های فیزیکی نیز در چهره و رفتار آدمی به جا می گذارد. تاثیر عامل خشم و غضب بر روان آدمی چنان زیاد است که از نظر زیستی و فیزیکی و رفتاری بر آدمی تاثیر می گذارد. غضب به عنوان قوه دافعه همانند شهوت که قوه جاذبه است، نقش کلیدی در زندگی انسان در دنیا دارد؛ زیرا موجب دفع عواملی خطرناک از انسان شده و امنیت را برای آدمی تامین می کند؛ اما هماره غضب در زمانی مفید و سازنده است که بر اساس اعتدال و به دور از افراط و تفریط باشد؛ زیرا افراط در آن موجب می شود تا امارت عقل به اسارت تبدیل شود و تفریط در غضب نیز موجب می شود که امنیت انسان با خطر مواجه شود و زندگی انسان تهدید شود. بنابراین شناخت علل و عوامل غضب و چگونگی مدیریت و مهار آن در راستای حفظ اعتدال ضروری است.

خشم و غضب ممدوح و مذموم

چنان که گفته شد، قوای شهوانی و غضبانی از مهم ترین ابزارهای زیستی بشر در دنیا است؛ اما باید مهار و مدیریت شود. از این رو، در ادبیات و فرهنگ اسلامی از خشم ستوده و ناستوده و غضب ممدوح و مذموم سخن به میان آمده است. ابو حامد غزالى مى نویسد: این نیرو ـ یعنى نیروى خشم ـ در مرحله اول و ابتدایى به سه گونه در مردم ظهور مى کند: تفریط و افراط و اعتدال. تفریط، عبارت است از فقدان این نیرو یا ضعف آن. و این خصلتى نکوهیده است و به چنین کسى مى گویند: شخص بى حمیت. از همین رو گفته شده است: کسى که موجبات خشم او فراهم آید و با این حال خشمگین نشود، خر است! بنا بر این، کسى که نیروى غیرت و خشم را بکلّى فاقد باشد، شخصى است بسیار ناقص. خداوند صحابه را به داشتن خشم و خشونت توصیف کرده و فرموده است: «أشِدّاءُ على الکُفّارِ؛ با کافران سختگیر و خشنند». (فتح، آیه ۲۹) و نیز فرموده است: «یا أیّها النبیُّ جاهِدِ الکُفّارَ و المنافقینَ و اغلُظْ علیهم؛ اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر.»( توبه، آیه ۷۳ ) سختگیرى و خشونت از آثار نیروى غیرت و خشم است. افراط آن است که این صفت بر وجود شخص چیره گردد، تا جایى که از قلمرو حاکمیت عقل و دین و فرمانبردارى آنها خارج شود…. خشم پسندیده آن خشمى است که منتظر اشاره عقل و دین باشد و هر جا که غیرت اقتضا کند، بر انگیخته شود و هر جا بردبارى پسندیده باشد، آرام گیرد و نیروى خشم خود را در حدّ اعتدال نگه دارد.(المحجّه البیضاء، فیض کاشانی: ج ۵،ص ۲۹۶ ـ ۲۹۹.)

از جمله موارد خشم و غضب پسندیده می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. ضد عاصیان: امام على علیه السلام ـ در نامه اى به مصریان آن گاه که مالک اشتر را به آن جا مامور کرد، نوشت: مِن عبدِ اللّهِ علیٍّ أمیرِ المؤمنینَ، إلَى القَومِ الذینَ غَضِبُوا للّهِ حِینَ عُصِیَ فی أرضِهِ، و ذُهِبَ بِحَقِّهِ؛ از بنده خدا على امیر مؤمنان، به مردمى که چون خداوند در زمینش نافرمانى شد و حقش پایمال گشت، براى او به خشم آمدند.( نهج البلاغه: الکتاب۳۸.) در روایت است: حکی عن أبی ذرّ رضوان اللّه علیه أنّه لمّا أخرجه معاویه من الشام خرج معه ناس إلى دیر المُرّان، فَودّعهم و وصّاهم ـ إلى أن قال ـ: أیُّها الناسُ، اجمَعُوا مَع صَلاتِکم و صَومِکُم غَضَبا للّهِ عَزَّ و جلَّ إذا عُصِیَ فی الأرضِ، و لا تُرضُوا أئمَّتَکُم بِسَخَطِ اللّهِ، و إن أحدَثُوا ما لا تَعرِفُونَ فَجانِبُوهم و أزرُوا علَیهِم و إن عُذِّبتُم و حُرِمتُم و سُیِّرتُم حتّى یَرضَى اللّهُ عَزَّ و جلَّ؛ نقل شده است که وقتى معاویه ابوذر ـ رضوان اللّه علیه ـ را از شام بیرون کرد، عده اى از مردم تا دیر المران با او همراهى کردند و در آن جا ابوذر با آنان خداحافظى کرد و سفارشهایى نمود، از جمله گفت: اى مردم! در کنار نماز و روزه خود، براى خداوند عزّ و جلّ نیز، هرگاه که در زمین نافرمانى شود، به خشم آیید و پیشوایان خود را به بهاى خشمگین کردن خدا خشنود مسازید و اگر کارى پدید آوردند که براى شما آشنا نیست از ایشان دورى ورزید و از کارشان خرده گیرى کنید، هر چند شکنجه بینید و محروم شوید و تبعید گردید، تا آن که خداوند عزّ و جلّ خشنود شود…(الأمالی للمفید:ص ۱۶۳، حدیث ۴.)

۲. عهد شکنان: امام على علیه السلام ـ به یاران خود ـ فرمود: و قد تَرَونَ عُهودَ اللّهِ مَنقوضَهً فلا تَغضَبُونَ، و أنتُم لِنَقضِ ذِمَمِ آبائکُم تَأنَفُونَ !؛ شما پیمانهاى خدا را شکسته مى بینید اما به خشم نمى آیید، در حالى که از شکسته شدن پیمانهاى پدرانتان به غیرت مى آیید و ناراحت مى شوید!(نهج البلاغه: الخطبه ۱۰۶.)

۳. برای حق خواهی و حق طلبی: امام على علیه السلام می فرماید: کانَ صلى الله علیه و آله لا یَغضَبُ للدنیا، فإذا أغضَبَهُ الحقُّ لَم یَعرِفْهُ أحَدٌ و لم یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیءٌ حتّى یَنتَصِرَ لَهُ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دنیا به خشم نمى آمد اما هرگاه حق او را به خشم مى آورد، هیچ کس او را نمى شناخت و هیچ چیز نمى توانست جلو خشم او را بگیرد تا آن گاه که انتقام [حق را] مى گرفت. (المحجّه البیضاء: ج ۵، ص ۳۰۳.)

۴. جهاد علیه باطل: امام على علیه السلام می فرماید: مَن أحَدَّ سِنانَ الغَضَبِ للّهِ سبحانَهُ، قَوِیَ على أشدّاءِ الباطِلِ؛ هر کس سر نیزه خشم را به خاطر خداوند سبحان تیز کند، بر نیروهاى باطل چیره شود. (غرر الحکم: ۸۷۵۰.)

۵. ضد فاسقان و رضایت خدا: هم چنین امام على علیه السلام می فرماید: مَن شَنِئ الفاسِقینَ و غَضِبَ للّهِ، غَضِبَ اللّهُ لَهُ و أرضاهُ یومَ القِیامَهِ؛ هر که با نابکاران دشمنى ورزد و براى خدا خشم گیرد، خداوند به خاطر او خشم گیرد و روز قیامت خشنودش گرداند. (نهج البلاغه: )

۶. در راه خدا: امام على علیه السلام ـ آنگاه که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید کرد در وداع ایشان حاضر شد و فرمود: یا أبا ذَرٍّ، إنّک إنّما غَضِبتَ للّهِ عَزَّ و جلَّ، فَارجُ مَن غَضِبتَ لَهُ، إنّ القَومَ خافُوکَ على دُنیاهُم و خِفتَهُم على دِینِکَ، فَأرحَلُوکَ عَن الفِناءِ و امتَحَنُوکَ بالبَلاءِ، و و اللّهِ لو کانَتِ السماواتُ و الأرضُ على عَبدٍ رَتقا ثُمّ اتَّقَى اللّهَ عَزَّ و جلَّ جَعَلَ لَهُ مِنها مَخرَجا، فلا یُؤنِسْکَ إلاّ الحَقُّ، و لا یُوحِشْکَ إلاّ الباطِلُ؛ اى ابوذر! تو به خاطر خدا خشم گرفتى. پس به همان کسى که از بهر او به خشم آمدى امیدوار باش. این جماعت بر دنیاى خویش از تو ترسیدند و تو بر دین خود از آنها ترسیدى. از این رو، تو را از خانه ات کوچاندند و به رنج و سختیت در افکندند. به خدا سوگند، اگر آسمانها و زمین بر روى بنده اى بسته باشد اما این بنده تقواى خدا در پیش گیرد، خداوند براى او برونشوى مى گشاید. پس، با چیزى جز حق همدم مشو و از چیزى جز باطل مگریز (الکافی: ۸، ۲۰۶، ۲۵۱.)

۷. امر به معروف و نهی از منکر: امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: قالَ موسى بنُ عمرانَ علیه السلام: یا ربِّ، مَن أهلُکَ الذینَ تُظِلُّهُم فی ظِلِّ عَرشِکَ یومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّکَ ؟ فَأوحَى اللّهُ إلَیهِ:… و الذینَ یَغضَبُونَ لِمَحارِمی إذا استُحِلَّت مِثلَ النِّمِرِ إذا جُرِحَ!؛ موسى علیه السلام به خداوند عرض کرد: پروردگارا! کیستند آن کسان تو که در آن روزى که هیچ سایه اى جز سایه تو نیست آنها در سایه عرش تو هستند؟ خداوند به او وحى فرمود:… و کسانى که هرگاه حرامهاى من حلال شمرده شوند، مانند پلنگ زخم خورده خشمناک مى شوند! (وسائل الشیعه: ۱۱، ۴۱۶، ۳.)

۸. ضد بدی: امام کاظم علیه السلام می فرماید: مَن لَم یَغضَبْ فی الجَفوَهِ، لَم یَشکُرْ فِی النِّعمَهِ؛ کسى که از بدى دیدن به خشم نیاید، از خوبى دیدن سپاس نگزارد. (بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۴، ۱۰. ) ۹. ضد اهانت و توهین: امام کاظم علیه السلام می فرماید: مَن لَم یَجِدْ لِلإساءَهِ مَضَضا لم یَکُن لِلإحسانِ عِندَهُ مَوقِعٌ؛ کسى که هرگاه به او بدى شود، ناراحتى در خود نیابد، خوبى کردن به او نیز در نظرش ارزشى ندارد. (بحار الأنوار: ۷۴، ۱۹۸، ۳۴.)

خشم افراطی و ناپسند

غضب و خشم افراطی اخگر فروزانی است که شیطان از آن بهره می گیرد و بر عقل آدمی مسلط می شود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: الغَضَبُ جَمرَهٌ مِن الشیطانِ؛ خشم، اخگرى از شیطان است.( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۵، ۱۵.)

نشانه های خشم و غضب خود بیان می کند که خشم و غضب چه تاثیر سوء و بدی بر تن و روان آدمی به جا می گذارد. به عنوان نمونه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ضمن هشدار نسبت به غضب و خشم می فرماید: ألا و إنَّ الغَضَبَ جَمرَهٌ فی قَلبِ ابنِ آدمَ، أ ما رَأیتُم إلى حُمرَهِ عَینَیهِ و انتِفاخِ أوداجِهِ ؟! فَمَن أحَسَّ بِشیءٍ مِن ذلکَ فَلْیَلصَقْ بالأرضِ؛ بدانید که خشم اخگرى است در دل فرزند آدم. مگر نمى بینید که چشمانش سرخ مى شود و رگهاى گردنش باد مى کند. هر کس احساس کرد که به خشم در آمده است، باید به زمین بچسبد و بنشیند.( الترغیب و الترهیب: ۳، ۴۴۸، ۱۰.) از همین روست که امیرمومنان امام على علیه السلام نیز به تاثیر زیانبار خشم بر دل و قلب می فرماید: الغَضَبُ نارُ القُلوبِ؛ خشم، آتش دلهاست.( غرر الحکم: ۹۶۵.)

بی گمان وقتی دل آتشین شود، قوه ادراکی و فهم آدمی تحلیل می رود و ناتوان می شود و انسان از مسیر شناختی و رفتاری درست باز می ماند؛ زیرا قلب مرکز و مسئول ادارک و فهم بشر و عواطف و احساسات آدمی است. خداوند می فرماید: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند در حقیقت چشمها کور نیست لیکن دلهایى که در سینه‏ هاست کور است. (حج، آیه ۴۶) بنابراین، مدیریت و مهار آن به معنای مدیریت عقلانی نفس خواهد بود.

امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَهٌ، مَن کَظَمَهُ أطفَأها، و مَن أطلَقَهُ کانَ أوَّلَ مُحتَرِقٍ بها؛ خشم، آتشى فروزان است. هر کس خشم خود را فرو خورد، این آتش را خاموش کرده است و هر کس جلو آن را رها کند، پیش از هر کس، خودش در آن آتش مى سوزد.( غرر الحکم: ۱۷۸۷.) امام باقر(ع) می فرماید: إنَّ هذا الغَضَبَ جَمرَهٌ مِن الشیطانِ تَتَوَقَّدُ فی قَلبِ ابنِ آدمَ، و إنّ أحَدَکُم إذا غَضِبَ احمَرَّت عَیناهُ، و انتَفَخَت أوداجُهُ، و دَخَلَ الشیطانُ فیهِ؛ براستى که این خشم، اخگرى از شیطان است که در دل فرزند آدم برافروخته مى شود. هرگاه فردى از شما عصبانى مى شود، چشمانش سرخ مى گردد و رگهاى گردنش باد مى کند و شیطان به درون او راه مى یابد.( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۷، ۲۱.) امیرمومنان نیز به حارث همدانی می نویسد که غضب از لشکریان شیطان است: و احذَرِ الغَضَبَ؛ فإنّهُ جُندٌ عَظیمٌ مِن جُنودِ إبلیسَ؛ از خشم بپرهیز که آن لشکرى بزرگ از سپاه شیطان است.( نهج البلاغه: الکتاب۶۹.) و در جایی دیگر به عبدالله بن عباس نیز می فرماید: إیّاکَ و الغَضَبَ؛ فإنّهُ طَیرَهٌ مِن الشیطانِ؛ از خشم بپرهیز که آن سبک مغزى است و از سوى شیطان.( نهج البلاغه: الکتاب ۷۶.)

این که خشم و غضب از لشکریان شیطان دانسته شده، به سبب آن است که عقل آدمی را در اختیار می گیرد و موجبات رفتاری می شود که نشانه بی خردی و سبک مغزی است به طوری که شخص بیهوده و غیر حکیمانه رفتار را در پیش می گیرد. از این رو، کسی که گرفتار خشم است باید او را مجنون و دیوانه ای خواند که عقل خویش را به جنون از دست داده و از حالت انسانی و رفتار عقلایی و خردمندانه خارج شده است. از این روست که امیرمومنان(ع) خشم را نوعی از جنون و دیوانگی می داند که تحت تاثیر شیطان جنی است. ایشان می فرماید: الحِدَّهُ ضَربٌ مِن الجُنونِ لأنَّ صاحِبَها یَندَمُ، فإن لَم یَندَمْ فَجُنُونُهُ مُستَحکِمٌ؛ خشم و تندى، نوعى از دیوانگى است؛ زیرا صاحب آن پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشود، دیوانگیش قطعى است.( نهج البلاغه: الحکمه ۲۵۵.) در جایی دیگر نیز می فرماید: إیّاک و الغَضَبَ، فَأوَّلُهُ جُنونٌ و آخِرُهُ نَدَمٌ؛ زنهار از خشم؛ زیرا آغاز آن دیوانگى و انجامش پشیمانى است.( غرر الحکم: ۲۶۳۵.)

پس کسی که دچار خشم و غضب می شود و آن را مهار و مدیریت نمی کند در حقیقت ریشه عقلانیت و خردورزی را در خود می سوزاند و زحمات خویش را هدر می دهد و از راه درست و راست دور می شود. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الغَضَبُ یُفسِدُ الألبابَ، و یُبعِدُ مِن الصَّوابِ؛ خشم، خردها را تباه مى گرداند و از جاده صواب دور مى سازد.( غرر الحکم: ۱۳۵۶.)

بنابراین، تصمیم و رفتاری که در حالت غضب و خشم گرفته می شود، فاقد صواب و درستی است؛ چنانکه امام علی(ع) می فرماید: أقدَرُ الناسِ علَى الصَّوابِ مَن لَم یَغضَبْ؛ تواناترین مردم در تشخیصِ درست، کسى است که خشمگین نشود.( غرر الحکم: ۳۰۴۷.) چنان که گفته شد، هر چه عامل غضب شدیدتر باشد، خشم و غضب نیز شدیدتر خواهد بود به طوری که عقل تحت سلطه و چیرگی هواهای غضبانی نفس در می آید و نور آن خاموش و قدر تشخیص حق از باطل و خیر و شر از دست می رود.

امام علی (ع) نسبت به این امر هشدار داده و می فرماید: شِدَّهُ الغَضَبِ تُغَیِّرُ المَنطِقَ، و تَقطَعُ مادَّهَ الحُجَّهِ، و تُفَرِّقُ الفَهمَ؛ شدّت خشم، نحوه سخن گفتن را تغییر مى دهد و ریشه برهان و دلیل را قطع مى کند و فهم را از هم مى گسلد. (بحار الأنوار: ۷۱، ۴۲۸، ۷۸.)

بنابراین، چنین شخصی دیگر مالک عقل و نفس خود نخواهد بود، بلکه امارت و فرماندهی از عقل گرفته و به هواهای نفسانی و غضبانی سپرده می شود. امیرمومنان علی(ع) در این باره می فرماید: مَن لَم یَملِکْ غَضَبَهُ لَم یَملِکْ عَقلَهُ؛ هر که مالک خشم خویش نباشد، مالک خِرد خویش نخواهد بود.( الکافی: ۲، ۳۰۵، ۱۳.)

آثار و کارکردهای غضب و خشم افراطی

برای این که نقش منفی غضب افراطی در زندگی دانسته و زمینه برای مهار و مدیریت آن فراهم شود، لازم است تا آثار و کارکردهای خشم افراطی دانسته شود. برخی از آثار و کارکردهای غضب و خشم افراطی عبارتند از:

۱. کلید شرور: خشم و غضب کلید همه بدی ها و شرارت ها است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در پاسخ به مردى که از آن حضرت اندرزى خواست فرمود: لا تَغضَبْ، قالَ: فَفَکَّرتُ حِینَ قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله ما قالَ، فإذا الغَضَبُ یَجمَعُ الشَّرَّ کُلَّهُ؛ خشمگین مشو. آن مرد مى گوید: من در سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله اندیشه کردم. دیدم که خشم فراهم آورنده همه بدیهاست.( الترغیب و الترهیب: ۳، ۴۴۵، ۲.) امام صادق علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ خشم، کلید هر بدى است.( الکافی: ۲، ۳۰۳، ۳.)

۲. فساد ایمان: هر چیزی عامل فسادی دارد. عامل فساد ایمان، غضب و خشم افراطی است. امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ یُفسِدُ الإیمانَ کما یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ؛ خشم، ایمان را تباه مى کند همان گونه که سرکه عسل را. ( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۷، ۲۲.)

۳. برانگیختگی کینه های نهفته: خشم و غضب افراطی موجب می شود تا کینه های نهان بر انگیخته شود و شخص رسوا. امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ یُثِیرُ کَوامِنَ الحِقدِ؛ خشم، کینه هاى نهفته را بر مى انگیزد.( غرر الحکم: ۲۱۶۴.)

۴. شر و بدی: اصولا خشم و غضب خودش شر و بدی است و نمی توان آن را خیر دانست؛ البته چنان که گفته شد، مراد خشم و غضب افراطی است، وگرنه خشم و غضب عامل و موجب امنیت انسان و دفع خطرات از اوست. امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ شَرٌّ إن أطَعتَهُ دَمَّرَ؛ خشم، شرّ است، اگر از آن فرمان برى ویران مى کند.( غرر الحکم: ۱۲۲۰.)

۵. بی خردی و سبکسری: انسان باید بر اساس خرد و عقلانیت رفتار کند؛ اما غضب اجازه نمی دهد تا عقل امارت داشته باشد و به تعبیر امیرمومنان (ع) این هواهای نفسانی یعنی قوه شهوت و غضب است که مدیریت و مهار نفس را به عهده دارد: وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍ؛ چه بسیار هوى و هوس هایى که عقل ها را تحت سلطه خود در آورده و آن ها را اسیر کرده است. (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۱۱.) بر این اساس امام على علیه السلام هشدار می دهد که غضب افراطی می توانند موجب سبکسری فرد شود و عقل از توش و توان بیافتد. ایشان می فرماید: الغَضَبُ مَرکَبُ الطَّیشِ؛ خشم، مَرکب سبکسرى است.( غرر الحکم: ۸۰۸.) این که گفته شد مراد از غضب، افراط در غضب است؛ از سخن دیگر امام على علیه السلام دانسته می شود؛ زیرا ایشان می فرماید: بِکَثرَهِ الغَضَبِ یکونُ الطَّیشُ؛ از خشمِ بسیار است که سبکسرى سر مى زند.( غرر الحکم: ۴۲۶۴.) این کثرت ممکن ناظر به کمیت و تکرار غضب باشد که خود بیانگر ناتوانی از مدیریت عقلانی است و نیز می تواند ناظر به کیفیت غضب باشد که غضب افراطی مراد است.

۶. پستی و عیب نما: از دیگر آثاری که برای خشم و غضب بیان شده، پستی امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ یُردِی صاحِبَهُ و یُبدِی مَعایِبَهُ؛ خشم، صاحب خود را نابود مى کند و عیبهایش را آشکار مى سازد.(غرر الحکم: ۱۷۰۹.)

۷. شتاب مرگ و عامل هلاکت: غضب و خشم بیش ترین فشار را بر آدمی وارد می سازد و موجب خون سوزی می شود. از این رو، موجب سکته و بسیاری از بیماری ها و شتاب و سرعت مرگ به سوی خشمگین است. امام على علیه السلام می فرماید: مَن أطلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتفَهُ؛ هر که عنان خشم خود را رها کند، مرگش شتاب گیرد.( غرر الحکم: ۴۴۱۷.) و نیز می فرماید: امام على علیه السلام: إنّکم إن أطَعتُم سَورَهَ الغَضَبِ أورَدَتکُم نِهایَهَ العَطَبِ؛ اگر از تندى خشم فرمان برید، شما را به نقطه پایان هلاکت برد.( غرر الحکم: ۳۸۵۵.)

۸. دور کننده خیر: امام على علیه السلام می فرماید: بِئسَ القَرِینُ الغَضَبُ: یُبدِی المَعائبَ، و یُدنِی الشَّرَّ، و یُباعِدُ الخَیرَ؛ چه بد همنشینى است خشم: عیبها را بر ملا مى کند، بدى را نزدیک مى آورد و خوبى را دور مى گرداند. (غرر الحکم: ۷۹۴۸.)

۹. پست ترین خویشاوندی: انسان با انتساب به نسب خوب بلند و با نسبت بد پست می شود. شاید غضب از بدترین نسبت ها و خویشاوندی هایی است که آدمی را پست و خوارتر می کند. امام على علیه السلام می فرماید: لا نَسَبَ أوضَعُ مِن الغَضَبِ؛ هیچ اصل و نسبى پست تر از خشم نیست.( الأمالی للصدوق: ۳۹۹، ۵۱۵.)

۱۰. عقوبت: برخی از رفتارها و اخلاق ها نخست به خود شخص ضرر و زیان می رساند پیش از آن که به دیگری زیان برساند. از جمله این اخلاق های بد می توان به خشم و غضب اشاره کرد. امام على علیه السلام می فرماید: عُقوبَهُ الغَضُوبِ و الحَقُودِ و الحَسُودِ تَبدَأُ بأنفُسِهِم !؛ کیفر افراد عصبانى و کینه توز و حسود، نخست به خودشان مى رسد.( غرر الحکم: ۶۳۲۵.)

۱۱. نشانه بی خردی: خشم زود هنگام از نشانه های بی خردی است. امام على علیه السلام: مِن طَبائعِ الجُهّالِ التَّسَرُّعُ إلَى الغَضَبِ فی کُلِّ حالٍ؛ از خوى مردمان بی خردان این است که در هر حالى زود خشم مى گیرند.( غرر الحکم: ۹۳۵۱.) مراد از جهل در روایت جهل در برابر عقل است نه جهل در برابر علم.

۱۲. خفت و خواری: غضب موجب می شود تا انسان کاری را انجام دهد که خوار و خفیف شود و با پوزش خواهی نیز نتواند آن را جبران کند. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: لا یَقُومُ عِزُّ الغَضَبِ بِذُلِّ الاعتِذارِ؛ عزّتِ خشم، با خوارى پوزش خواهى قابل سنجش نیست.( غرر الحکم: ۱۰۷۹۳.)

۱۳. زوال حکمت: خشم و غضب حکمت را از دل و زبان می برد و انسان را به سخنان یاوه می کشاند و از هدفمندی در سخن و کلام باز می دارد. از این روست که امام صادق علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ مَمحَقَهٌ لِقَلبِ الحَکیمِ؛ خشم، نابود کننده دل شخص حکیم است.( الکافی: ۲، ۳۰۵، ۱۳.)

۱۴. مالک عقل: کسی که غضب خویش را مهار کند، مالک عقل خود است وگرنه این هواهای نفسانی است که مالک عقل او خواهند بود. امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن لَم یَملِکْ غَضَبَهُ لَم یَملِکْ عَقلَهُ؛ کسى که اختیاردار خشم خود نباشد، اختیاردار خِرد خود نیست. (الکافی: ۲، ۳۰۵، ۱۳.)

۱۵. ظهور فضایل اخلاقی: ریشه فضایل اخلاقی و اساس آن، مالکیت بر غضب و شهوت است. بنابراین، کسی که اهل مدیریت و مهار نفس است، فضایل اخلاقی او بروز و ظهور می کند. امام على علیه السلام می فرماید: رَأسُ الفَضائلِ مِلکُ الغَضَبِ و إماتَهُ الشَّهوَهِ؛ تسلّط داشتن بر خشم و میراندن خواهش نفْس، سرآمد فضایل است.(غرر الحکم: ۵۲۳۷.) البته باید توجه داشت که مراد از میراندن شهوت، نابودی آن نیست، بلکه مدیریت و مهار آن است.

۱۶. خویشتن داری: از دیگر نشانه های آن می توان به خویشتن داری اشاره کرد. امام على علیه السلام می فرماید: ضَبطُ النَّفسِ عِندَ حادِثِ الغَضَبِ یُؤمِنُ مَواقِعَ العَطَبِ؛خویشتندارى به هنگام بروز خشم، از افتادن در ورطه هاى هلاکت مصون مى دارد.( غرر الحکم: ۵۹۳۱.)

۱۷. رهایی از شیطنت شیاطین: با ملکیت بر نفس و قوای غضب و شهوت، انسان از شیطنت شیاطین رها می شود. امام على علیه السلام می فرماید: ظَفِرَ بالشیطانِ مَن غَلَبَ غَضَبَهُ، ظَفِرَ الشیطانُ بِمَن مَلَکَهُ غَضَبُهُ؛ هر که بر خشم خویش چیره شود، بر شیطان پیروز شود و هر که مقهور خشم خویش شود، شیطان بر او پیروز گردد.( غرر الحکم: ۶۰۴۸ ـ ۶۰۴۹.)

۱۸. افزایش درجات و رسیدن به اهداف: از دیگر آثاری است که بر چیرگی بر نفس می توان بر شمرد. امام على علیه السلام می فرماید: أعدَى عَدُوٍّ لِلمَرءِ غَضَبُهُ و شَهوَتُهُ، فَمَن مَلَکَهُما عَلَت درجَتُهُ، و بَلَغَ غایَتَهُ؛ دشمن ترین دشمن آدمى، خشم و شهوت اوست. پس هر که بر این دو مسلّط شود، درجه اش بالا رود و به هدفش برسد.( غرر الحکم: ۳۲۶۹.)

۱۹. رهایی از دشمن: امام على علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ عَدُوٌّ فلا تُمَلِّکْهُ نفسَکَ؛ خشم، دشمن توست. پس، او را برخود مسلّط مگردان.( غرر الحکم: ۱۳۳۷.)

۲۰. اندوه و حزن: اگر خشم درونی قابل اجرا و عملیاتی شدن نباشد و شخص توان انجام کاری را نداشته باشد، این خشم به شخص آسیب می رساند و از نظر روحی و روانی او را دچار مشکلاتی می سازند. امام على علیه السلام نسبت به این گونه خشم ها هشدار داده و می فرماید: مَن غَضِبَ على مَن لا یَقدِرُ على مَضَرَّتِهِ طالَ حُزنُهُ و عَذَّبَ نفسَهُ؛ هر که بر کسى خشم گیرد که نمى تواند به او زیانى برساند، اندوهش به درازا کشد و خود را شکنجه دهد. (غرر الحکم: ۸۷۲۸.)

۲۱. رهایی از مقام چارپایان: کسی که غضب و شهوت بر او مسلط است جزو چارپایان است اما سلطه بر نفس رهایی از این موقعیت و جایگاه است. امام على علیه السلام می فرماید: مَن غَلَبَ علَیهِ غَضَبُهُ و شَهوَتُهُ فهُو فی حَیِّزِ البَهائمِ؛ هر که خشم و شهوتش بر او چیره شوند، در جایگاه ستوران است.( غرر الحکم: ۸۷۵۶.)

۲۲. عنوان پهلوانی: کسی می تواند مدعی پهلوانی باشد که هواهای نفسانی خود را مهار و مدیریت کند، نه آن که پشت کسی را به خاک مالد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: لیسَ الشَّدیدُ بالصُّرَعَهِ، إنّما الشَّدیدُ الذی یَملِکُ نفسَهُ عندَ الغَضَبِ؛ پهلوانى، به زمین زدن حریف نیست. بلکه پهلوان کسى است که در هنگام خشم خویشتندار باشد. (تنبیه الخواطر: ۱، ۱۲۲.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم چنین می فرماید: الصُّرَعَهُ کُلُّ الصُّرَعَهِ، الصُّرَعَهُ کلُّ الصُّرَعهِ، الصُّرَعهُ کلُّ الصُّرَعهِ: الرَّجُلُ الذی یَغضَبُ فَیَشتَدُّ غَضَبُهُ، و یَحمَرُّ وَجهُهُ، و یَقشَعِرُّ جِلدُهُ، فَیَصرَعُ غَضَبَهُ؛ پهلوان تمام عیار، پهلوان تمام عیار، پهلوان تمام عیار، کسى است که به خشم آید و خشمش بالا گیرد و چهره اش سرخ گردد و مو بر بدنش راست شود، اما خشم خود را مغلوب کند. (الترغیب و الترهیب: ۳، ۴۴۷، ۹.)

هم چنین در روایت است: ـ لَمّا رَأى قَوما یَدحُونَ حَجَرا ـ: أشَدُّکم مَن مَلَکَ نفسَهُ عندَ الغَضَبِ، و أحمَلُکُم مَن عَفا بعدَ المَقدِرَهِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ وقتى عدّه اى را دید که سنگى را پرتاب مى کنند ـ فرمود: قوى ترین شما، کسى است که به هنگام خشم خود دار باشد و با تحمل ترین شما کسى است که با وجود قدرت داشتن [بر انتقام]، گذشت کند. (بحار الأنوار: ۷۷، ۱۴۸، ۶۷.)

در روایتی دیگر آمده است: قالَ [ رسولُ اللّهِ] صلى الله علیه و آله یَوما: أیُّها النّاسُ!… ما الصُّرَعَهُ فیکُم ؟ قالوا: الشَّدیدُ القَویُّ الذی لا یُوضَعُ جَنبُهُ، فقالَ: بلِ الصُّرَعَهُ حَقُّ الصُّرَعَهِ رَجُلٌ وَکَزَ الشیطانُ فی قَلبِهِ و اشتَدَّ غَضبُهُ و ظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَکَرَ اللّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ؛ روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم! به نظر شما پهلوان کیست؟ عرض کردند: شخص نیرومند و پر زورى که پهلویش به خاک رسانده نشود. حضرت فرمود: اما پهلوان واقعى آن کسى است که شیطان به دلش مشت کوبد و خشمش بالا گیرد و خونش به جوش آید، اما خدا را یاد کند و با بردبارى، خشم خود را بر زمین کوبد.( بحار الأنوار: ۷۷، ۱۵۰، ۸۶.) امام باقر علیه السلام می فرماید: لا قُوَّهَ کَرَدِّ الغَضَبِ؛ هیچ قدرتى مانند جلوگیرى از خشم نیست.( تحف العقول: ۲۸۶.)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: مَرَّ رسولُ اللّهِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا ؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلک أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُکُم بِأشَدِّکُم و أقواکُم ؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّهِ، قالَ أشَدُّکُم و أقواکُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر عدّه اى گذشت که مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى کنید؟ عرض کردند: زور آزمایى مى کنیم. حضرت فرمود: آیا مى خواهید به شما بگویم که قویترین و پهلوانترین شما کیست؟ عرض کردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، کسى است که هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا کند، چیزى را به ناحق نگیرد.( مشکاه الأنوار: ۳۸۲، ۱۲۶۵.)

۲۳. آشکار شدن نهان ها: از جمله آثاری که برای خشم است، آشکار شدن نهان ها و معلوم شدن آرا و افکار باطل است. امام حسن علیه السلام می فرماید: لا یُعرَفُ الرأیُ إلاّ عندَ الغَضبِ؛ اندیشه، جز به هنگام خشم شناخته نشود.( بحار الأنوار: ۷۸، ۱۱۳، ۷.) ۲۴. نشانه پستی طینت: امام هادى علیه السلام می فرماید: الغَضَبُ على مَن تَملِکُ لُؤمٌ؛ خشم گرفتن بر کسى که مالک (اختیار دار) او مى باشى، پستى است. (أعلام الدین: ۳۱۱.)

مدیریت خشم و غضب

مدیریت و مهار خشم بسیار سخت و دشوار است. کسی که بتواند خشم افراطی خویش را مهار کند و اجازه ندهد تا بر عقل غلبه و چیره شود، توانسته است با امارت عقل به زندگی خود سامان دهد. از این روست که در روایات بر مدیریت و مهار خشم تاکید شده است.

امام صادق علیه السلام ـ به عبد الاعلى وقتى به ایشان عرض کرد: مرا اندرزفرمود: إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله أتاهُ رجُلٌ فَقالَ لَهُ: یا رسولَ اللّهِ، عَلِّمْنی عِظَهً أتَّعِظُ بِها، فقالَ لَهُ: انطَلِقْ و لا تَغضَبْ، ثُمّ أعادَ إلَیهِ فقالَ لَهُ: اِنطَلِقْ و لا تَغضَبْ ـ ثلاثَ مَرَّاتٍ ـ؛ مردى خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: اى پیامبر خدا! مرا اندرزى بیاموزید که آن را به کار بندم. حضرت به او فرمود: برو و خشمگین مشو. مرد سخن خود را تکرار کرد، پیامبر باز فرمود: برو و خشمگین مشو. این پرسش و پاسخ سه بار تکرار شد.(الکافی: ۲، ۳۰۳، ۵.)

از نظر پیامبر(ص) فشاری که از سوی قوه غضبی بر عقل وارد می شود بسیار سهمگین است. از این رو، دفع این حملات به معنای قوت و پایداری شخص است. قوی ترین مردمان کسی است که غضب و خشم خویش را مهار کند. ایشان می فرماید: أ لا اُخبِرُکُم بِأشَدِّکُم ؟ مَن مَلَکَ نفسَهُ عِندَ الغَضَبِ؛ آیا شما را از قوى ترینتان خبر ندهم؟ کسى که در هنگام خشم، خویشتندار است.( نثر الدرر: ۱، ۱۸۳.)

اصولا کسی که مالک غضب و شهوت خویش نیست، نمی تواند ادعای مالکیت نفس بکند و خود را مالک خود بداند، بلکه این هواهای نفسانی است که مالک او بوده و او جز برده ای نیست. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: أفضَلُ المِلکِ مِلکُ الغَضَبِ؛ بهترین مالکیّت، مالک خشم بودن است.( غرر الحکم: ۲۹۰۴.) با نگاهی به این روایت می توان اهمیت مهار و مدیریت خشم را دریافت.

بنابراین، باید راه های آن را شناخت و بدان عمل کرد. از جمله راه های مدیریت خشم، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. یاد خدا: یاد خدا مهم ترین عامل در مهار و مدیریت نفس است. خداوند به داوود علیه السلام وحى فرمود:إذا ذَکَرَنِی عَبدِی حینَ یَغضَبُ، ذَکَرتُهُ یومَ القِیامَهِ فی جَمیعِ خَلقِی، و لا أمحَقُهُ فِیمَن أمحَقُ؛ هرگاه بنده من در هنگامى که خشم مى گیرد مرا یاد کند، روز قیامت در میان همه خلقِ خود به یاد او باشم و او را به همراه کسانى که نابودشان مى کنم، نابود نگردانم. (بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۶، ۱۸.)

۲. توجه به خشم خدا: کسی که بداند خشم گرفتن بر دیگری به سبب خطا و اشتباه و گناه موجب می شود تا خداوند نیز به سبب همین خطاها و اشتباهات و گناهان بر او خشم گیرد و از او در نگذرد، مهم ترین عامل در این است که برای رهایی از خشم خدا، خود از خشم رها شود. در روایت است: رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله ـ لَمّا سَألَهُ رَجُلٌ: اُحِبُّ أن أکُونَ آمِنا: لا تَغضَبْ على أحَدٍ تَأمَنْ غَضَبَ اللّهِ و سَخَطَهُ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در پاسخ مردى که عرض کرد: دوست دارم از سَخَط خدا. فرمود: بر هیچ کس خشم مگیر، تا از خشم و ناخشنودى خدا ایمن باشى. (کنز العمّال: ۴۴۱۵۴.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در جایی دیگر می فرماید: مَن کَفَّ غَضَبَهُ کَفَّ اللّهُ عَنهُ عَذابَهُ؛ هر که جلو خشم خود را بگیرد، خداوند جلو عذاب خود را از او بگیرد. (بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۳، ۷.)

امام باقر علیه السلام می فرماید: مَکتوبٌ فِی التَّوراهِ…: یا موسى، أمسِکْ غَضَبَکَ عَمَّن مَلَّکتُکَ علَیهِ، أکُفَّ عنکَ غَضَبِی؛ هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت از گناه او در گذرد.(الکافی: ۲، ۳۰۳، ۷.) امام باقر علیه السلام هم چنین می فرماید: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عنِ الناسِ أقالَهُ اللّهُ نفسَهُ یومَ القِیامَهِ؛ در تورات نوشته شده است: اى موسى! خشم خود را از کسى که زیر دست تو قرارش داده ام باز گیر، تا من نیز خشم خود را از تو باز گیرم..( ثواب الأعمال: ۱۶۱، ۱)

امام رضا علیه السلام می فرماید: قالَ الحواریُّونَ لِعیسى علیه السلام: أیُّ الأشیاءِ أشَدُّ ؟ قالَ: أشَدُّ الأشیاءِ غَضَبُ اللّهِ. قالوا: فیما یُتَّقى غَضَبُ اللّهِ ؟ قال: بأن لا تَغضَبُوا؛ حواریون از حضرت عیسى علیه السلام سؤال کردند: سخت ترین چیزها چیست؟ حضرت فرمود: سخت ترین چیزها خشم خداست. عرض کردند: چگونه مى توان خود را از خشم خدا نگه داشت؟ فرمود: به این که خشمگین نشوید. (مشکاه الأنوار:ص ۳۸۳، حدیث ۱۲۶۷.)

۳. فروخوری خشم و بردباری: امام على علیه السلام: احتَرِسُوا مِن سَورَهِ الغَضَبِ، و أعِدُّوا لَهُ ما تُجاهِدُونَهُ بهِ مِن الکَظمِ و الحِلمِ؛ از تندى خشم، خود را نگه دارید و با آنچه از فرو خوردن خشم و بردبارى در قبالش آماده ساخته اید، با آن به جهاد برخیزید. ( غرر الحکم: ۲۵۰۷.)

۴. توجه به معاد و پاسخگویی نسبت به اعمال: امام على علیه السلام ـ در فرمان استاندارى به مالک اشتر ـنوشت: اِملِکْ حَمِیَّهَ أنفِکَ، و سَورَهَ حَدِّکَ، و سَطوَهَ یَدِکَ، و غَربَ لسانِکَ، و احتَرِسْ مِن کُلِّ ذلکَ بکَفِّ البادِرَهِ، و تَأخِیرِ السَّطوَهِ، [و ارفَعْ بَصَرَکَ إلَى السماءِ عندَ ما یَحضُرُکَ مِنهُ] حتّى یَسکُنَ غَضَبُکَ فَتَملِکَ الاختِیارَ، و لَن تُحکِمَ ذلکَ مِن نفسِکَ حتَّى تُکثِرَ هُمُومَکَ بِذِکرِ المَعادِ إلى رَبِّکَ؛ بادِ دماغ و تندىِ خشم و ضربِ دست و تیزىِ زبانت را مهار کن و با نگهداشتن زبانت به گاه خشم و درنگ کردن در حمله و نشان دادن ضرب دست، خود را از همه این صفات زشت نگه دار (و هرگاه این حالات به تو دست داد، نگاهت را به آسمان بردار) تا خشمت آرام گیرد و عنان اختیارت را در دست گیرى و تو هرگز بر خود چنین تسلّطى پیدا نکنى، مگر آن گاه که فکر و ذکر خود را پیوسته متوجّه معاد و بازگشت به سوى پروردگارت گردانى.( نهج البلاغه: الکتاب ۵۳، تحف العقول: ۱۴۸.)

۵. مدیریت گام به گام خشم: شاید نتواند یک دفعه بر خشم چیره شد، ولی می تواند تلخی آن را جرعه جرعه نشوید و گام به گام آن را مدیریت کرد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: ما تَجَرَّعَ عَبدٌ جُرعَهً أفضَلَ عِندَ اللّهِ مِن جُرعَهِ غَیظٍ کَظَمَها للّهِ ابتِغاءَ وَجهِ اللّهِ؛ بنده هیچ جرعه اى را سر نکشید که نزد خدا برتر از جرعه خشمى باشد که به خاطر رضاى خدا آن را فرو خورَد.( کنز العمّال: ۵۸۱۹.)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم چنین می فرماید: مِن أحَبِّ السَّبیلِ إلَى اللّهِ عَزَّ و جلَّ جُرعَتانِ: جُرعَهُ غَیظٍ تَرُدُّها بِحِلمٍ، و جَرعَهُ مُصیبَهٍ تَرُدُّها بِصَبرٍ؛: از محبوبترین راهها به سوى خداوند عزّ و جلّ دو جرعه است: جرعه خشمى که با بردبارى آن را فرو برى و جرعه مصیبتى که با شکیبایى کردن آن را فرو برى.( الکافی: ۲، ۱۱۰، ۹.) امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: ما تَجَرَّعتُ جُرعَهً أحَبَّ إلَیَّ مِن جُرعَهِ غَیظٍ لا اُکافِی بها صاحِبَها؛ هیچ جرعه اى سرنکشیدم که نزد من خوشتر از جرعه خشمى باشد که با آن طرف مقابل را تلافى نکنم کیفر ندهم.(الکافی: ۲، ۱۰۹، ۱.)

امام صادق علیه السلام می فرماید:ما مِن جُرعَهٍ یَتَجَرَّعُها العَبدُ أحَبَ إلَى اللّهِ عَزَّ و جلَ مِن جُرعَهِ غَیظٍ یَتَجَرَّعُها عِندَ تَرَدُّدِها فی قَلبِهِ، إمّا بِصَبرٍ و إمّا بِحِلمٍ؛ محبوبترین جرعه نزد خداوند عزّ و جلّ که آدمى آن را مى نوشد، جرعه خشمى است که در دلش به گردش در مى آید و او آن را یا با صبر و یا با بردبارى فرو مى برد.( الکافی: ۲، ۱۱۱، ۱۳.)

۶. تمرین صبوری: از دیگر راه های مدیریت خشم و مهار آن، تمرین صبوری است که از مصادیق عقل عملی است. امام على علیه السلام می فرماید: مَتى أشفِی غَیظِی إذا غَضِبتُ ؟! أ حِینَ أعجِزُ عن الانتِقامِ فَیقالُ لی: لو صَبَرتَ، أم حینَ أقدِرُ علَیهِ فیقالُ لی: لو عَفَوتَ (غَفَرتَ) ؟ !؛ به هنگامى که خشمگین شوم کى خشمم را فرو بنشانم؟! آیا هنگامى که از انتقام گرفتن ناتوانم و به من گفته مى شود: بهتر است صبر کنى؟! یا هنگامى که توانایى انتقام دارم و به من گفته مى شود: بهتر است گذشت کنى؟!( نهج البلاغه: الحکمه ۱۹۴.)

۷. ترس و خوف از خدا: توجه یابی انسان به خدا و این که باید پاسخ گوی رفتارش باشد، موجب می شود تا خشم مهار و مدیریت شود. امام على علیه السلام می فرماید: مَن خافَ اللّهَ لَم یَشْفِ غَیظَهُ؛ کسى که از خدا بترسد، هنگام خشم انتقام نمى گیرد.( غرر الحکم: ۸۱۵۸.)

۸. حلم و بردباری: انسان وقتی در اوج خشم است اگر بتواند مهار و مدیریت نفس را به عقل عملی دهد، موفق در زندگی خواهد بود. عقل عملی بروز و ظهورش در حلم و بردباری است که بالاتر و برتر از صبوری است. پس انسان باید بیاموزد تا فراتر از شکیبایی و صبوری حلیم و بردبار باشد. با بردباری می توان کمر خشم را به خاک مالید. امام على علیه السلام می فرماید: أقوَى الناسِ مَن قَوِیَ عَلى غَضبِهِ بِحِلمِهِ؛ قویترین مردم، کسى است که با بردبارى بر خشم خود چیره شود.( غرر الحکم: ۳۱۸۲.)

امام على علیه السلام ـ در نامه اى به حارث همدانى ـنوشت:وَ اکظِمِ الغَیظَ، و تَجاوَزْ عندَ المَقدِرَهِ، و احلُمْ عندَ الغَضَبِ، و اصفَحْ مَع الدَّولَهِ؛ تَکُنْ لکَ العاقِبَهُ؛ خشم را فرو خور و به هنگام توانایى گذشت کن و در هنگام عصبانیت بردبار باش و در وقت چیرگى ببخشاى، تا سرانجامت نیکو باشد.( نهج البلاغه: الکتاب ۶۹.)

امام على علیه السلام می فرماید: جِهادُ الغَضَبِ بالحِلمِ بُرهانُ النُّبلِغ؛ با بردبارى به جنگ خشم رفتن، نشانه شرافتمندى است. (غرر الحکم: ۴۷۷۳.) امام على علیه السلام می فرماید: تَجَرُّعُ غَصَصِ الحِلمِ یُطفِئُ نارَ الغَضَبِ؛ اندوه هاى بردبارى را جرعه جرعه نوشیدن، آتش خشم را خاموش مى کند. (غرر الحکم: ۴۴۸۷.) در جایی دیگر می فرماید: ضادُّوا الغَضَبَ بِالحِلمِ؛ با بردبارى به جنگ خشم بروید.( غرر الحکم: ۵۹۱۱.)

۹. فرو خوردن خشم، عفو و آمرزش: خداوند می فرماید: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ؛ و [اهل تقوا] فرو خورندگان خشم و گذشت کنندگان از مردم[اند]».( آل عمران، آیه ۱۳۴.) و نیز می فرماید: « وَ إذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ؛و [اهل ایمان ] چون به خشم آیند، مى بخشند».( الشورى: ۳۷.)

اگر کسی این کار را کند، سرشار از ایمان خواهد شد که خود تاثیر مهمی در سرنوشت دنیوی و اخروی شخص خواهد داشت. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: مَن کَظَمَ غَیظا مَلَأ اللّهُ جَوفَهُ إیمانا؛: هر که خشمى را فرو خورد، خداوند درون او را از ایمان پُر کند.( بحار الأنوار: ۶۹، ۳۸۲، ۴۴.) امام باقر علیه السلام می فرماید: مَن کَظَمَ غَیظا و هو یَقدِرُ على إمضائهِ حَشا اللّهُ قَلبَهُ أمنا و إیمانا یومَ القِیامَهِ؛ کسى که خشمى را فرو خورد در حالى که مى تواند آن را اعمال کند، خداوند در روز قیامت دلش را از ایمنى و ایمان بیاکَنَد.( الکافی: ۲، ۱۱۰، ۷.)

۱۰. توجه به رضایت و خشنودی الهی: توجه یابی به رضایت الهی در صورت مدیریت خشم می تواند خود عاملی برای مدیریت خشم باشد. امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن کَظَمَ غَیظا و لو شاءَ أن یُمضِیَهُ أمضاهُ، مَلَأ اللّهُ قلبَهُ یومَ القِیامَهِ رِضاهُ؛ هر که خشمى را فرو خورد که اگر بخواهد مى تواند آن را به کار بندد (از طرف خود انتقام بگیرد)، خداوند در روز قیامت دلش را از خشنودىِ خود پُر سازد.( بحار الأنوار: ۷۱، ۴۱۱، ۲۵.)

۱۱. توجه بهره مندی از بخشش الهی: هم چنین توجه یابی به این که خودداری از غضب موجب می شود تا خداوند گناه او را ببخشد و او را از عیب ها مستور دارد و ناموس وی را حفظ کند، خود عامل دیگری برای مهار نفس است. امام صادق علیه السلام می فرماید: مَن کَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَورَتَهُ؛ هر که خشم خود را نگه دارد، خداوند عیب او را بپوشاند.( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۴، ۱۱.)

امام صادق علیه السلام هم چنین می فرماید: نِعمَ الجُرعَهُ الغَیظُ لِمَن صَبَرَ علَیها؛ نیکو جرعه اى است خشم، براى کسى که بر آن شکیبایى ورزد.( الکافی: ۲، ۱۰۹، ۲.)

۱۲. توجه به بهره های خاص مهار خشم: کسی که به فواید و بهره های خشم از جمله عنایت خاص الهی توجه یابد، تلاش می کند تا خشم خویش را مهار و مدیریت نماید. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: إنَّ لِجَهَنَّمَ بابا لا یَدخُلُها إلاّ مَن شَفى غَیظَهُ بمَعصیَهِ اللّهِ تعالى؛ همانا دوزخ را درى است که از آن وارد نشود مگر کسى که از طریق معصیت خداوند متعال خشم خود را فرو بنشاند.( تنبیه الخواطر: ۱، ۱۲۱.)

امام على علیه السلام می فرماید: إنَّ مِن عَزائمِ اللّهِ فِی الذِّکرِ الحَکیمِ، التی علَیها یُثِیبُ و یُعاقِبُ، و لها یَرضَى و یَسخَطُ، أنّهُ لا یَنفَعُ عَبدا ـ و إن أجهَدَ نفسَهُ و أخلَصَ فِعلَهُ ـ أن یَخرُجَ مِن الدنیا لاقِیا رَبَّهُ بِخَصلَهٍ مِن هذِهِ الخِصالِ لَم یَتُبْ مِنها: أن یُشرِکَ بِاللّهِ فیما افتَرَضَ علَیهِ مِن عِبادَتِهِ، أو یَشفِیَ غَیظَهُ بِهلاکِ نَفسٍ؛ از جمله حُکم هاى مهمّ خداوند در قرآن حکیم، که به واسطه آنها پاداش و کیفر مى دهد و به سبب آنها خشنود و ناخشنود مى شود، این است که چنانچه بنده با یکى از این خصلتها از دنیا به دیدار پروردگارش برود و از آنها توبه نکرده باشد، هر چند در عبادت خود را به زحمت انداخته و عملش را [براى خدا ]خالص گردانیده باشد، هیچ سودى نبرد: در عبادتى که خدا بر او واجب کرده است برایش شریک قرار دهد، یا با کشتنِ کسى، خشم خود را فرو بنشاند…. (نهج البلاغه: الخطبه ۱۵۳.)

۱۳. توجه به رهایی از خواری در قیامت: هم چنین توجه به این مطلب در مهار خشم مفید خواهد بود. امام على علیه السلام می فرماید: مَن طَلَبَ شِفا غَیظٍ بغَیرِ حَقٍّ، أذاقَهُ اللّهُ هَوانا بِحَقٍّ؛ هر که بخواهد به ناحق خشم خود را فرو بنشاند، خداوند به حق، طعم خوارى را به او بچشاند.( تحف العقول: ۲۰۷.)

۱۴. درمان تکبر: مهم ترین عامل غضب، کبر و گردن فرازی و حقارت مردمان است. درمان این بیماری های که ریشه در همان کبر و تکبر آدمی دارد، می تواند در مهار و مدیریت خشم بسیار مهم و مفید باشد. در روایت است: عیسى علیه السلام ـ لَمّا سُئلَ عن بَدءِ الغَضَبِ ـ: الکِبرُ، و التَجَبُّرُ، و مَحقَرَهُ الناسِ؛ عیسى علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال از ریشه خشم ـفرمود: خود بزرگ بینى و گردن فرازى و حقیر شمردن مردم. ( مشکاه الأنوار:ص ۳۸۳، حدیث ۱۲۶۷.)

ابو حامد غزالى مى نویسد: قد عرفتَ أنَّ علاج کلِّ علّه بحَسم مادَّتها و إزاله أسبابها، فلا بدَّ من معرفه أسباب الغضب، و قد قال یحیى لعیسى علیهما السلام: أیُّ شیء أشدُّ ؟ قال عیسى: الکِبر و الفخر و التعزُّز و الحَمیَّه. و الأسبابُ المهیِّجه للغضب هی الزَّهو، و العُجب، و المِزاح، و الهَزل، و الهُزء، و التَّعییر، و المُماراه، و المُضادَّه، و الغَدر، و شِدَّه الحرص على فضول المال و الجاه. و هی بأجمعها أخلاق ردیَّه مذمومه شرعا، و لا خلاص من الغضب مع بقاء هذه الأسباب، فلا بدَّ من إزاله هذه الأسباب بأضدادها. دانستى که درمان هر دردى به قطع کردن ریشه و از بین بردن عوامل و علل آن است. پس، باید اسباب و عوامل خشم را شناخت. یحیى به عیسى علیهما السلام گفت: سخت ترین چیز کدام است؟ عیسى فرمود: تکبر و فخر فروشى و گردن فرازى و غرور. عوامل خشم افروز عبارتند از: غرور، خود پسندى، شوخى، یاوه گویى، ریشخند کردن، سرزنش نمودن، ستیز و مجادله، مخالفت و دشمنى کردن، بى وفایى و خیانت و حرص شدید به مال و مقام زیادى. اینها همگى خصلتهایى زشت و از نظر شرع نکوهیده اند و با وجود این عوامل، رهایى از دست خشم ممکن نیست. بنا بر این، باید این عوامل را، از طریق کسب خصلتهاى ضدّ آنها، ریشه کن کرد. (المحجّه البیضاء: ج ۵،ص ۳۰۴.)

۱۵. تغییر موقعیت و حالت: از دیگر کارها در هنگام خشم برای مدیریت و مهار آن، تغییر حالت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: یا علیُّ، لا تَغضَبْ، فإذا غَضِبتَ فَاقعُدْ و تَفَکَّرْ فی قُدرَهِ الرَّبِّ علَى العِبادِ و حِلمِهِ عَنهُم، و إذا قیلَ لکَ: اِتَّقِ اللّهَ فَانبِذْ غَضَبَکَ، و راجِعْ حِلمَکَ؛ اى على! خشمگین مشو و هرگاه به خشم آمدى بنشین و درباره قدرتى که پروردگار بر بندگان دارد و گذشتى که از آنها مى کند، بیندیش. و هرگاه به تو گفته شد: از خدا بترس، خشمت را دور افکن و به گذشت و بردبارى خویش مراجعه کن. (تحف العقول: ۱۴.)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم چنین می فرماید:إذا غَضِبَ أحَدُکم و هو قائمٌ فَلْیَجلِسْ، فإن ذَهَبَ عَنهُ الغَضَبُ و إلاّ فَلیَضطَجِعْ؛ هرگاه یکى از شما خشمگین شد، اگر ایستاده است بنشیند و چنانچه خشمش برطرف نشد، دراز بکشد.(الترغیب و الترهیب: ۳، ۴۵۰، ۱۶.)

امام باقر علیه السلام نیز می فرماید: أیُّما رَجُلٍ غَضِبَ و هو قائمٌ فَلْیَجلِسْ فإنّهُ سَیَذهَبُ عَنهُ رِجزُ الشیطانِ، و إن کانَ جالِسا فَلْیَقُمْ؛ هر کس خشمگین شود، اگر ایستاده است بنشیند؛ در این صورت، وسوسه شیطان از او دور مى شود و اگر نشسته است برخیزد.( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۴، ۹.)

۱۶. وضو: از دیگر راه های مدیریت و مهار خشم، وضو گرفتن است. ابو وائل قاص می گوید: دَخَلنا على عُروَهَ بنِ محمّدٍ السَّعدیِّ فَکَلَّمَهُ رجُلٌ فَأغضَبَهُ، فقامَ فَتَوَضَّأ فقالَ: حَدَّثَنی أبی عن جَدِّی عَطیّهَ قالَ: قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله: إنَّ الغَضَبَ مِن الشّیطانِ، و إنَّ الشیطانَ خُلِقَ مِن النارِ، و إنّما تُطفَأُ النارُ بالماءِ، فإذا غَضِبَ أحَدُکم فَلْیَتَوَضَّأْ؛ نزد عروه بن محمّد رفتیم و مردى با او سخنى گفت و عصبانیش کرد. عروه برخاست و وضو گرفت و گفت: پدرم از جدّم عطیّه برایم حدیث کرد و گفت: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش مى شود. پس، هرگاه فردى از شما خشمگین شد، وضو بگیرد. (الترغیب و الترهیب: ۳، ۴۵۱، ۱۹.)

۱۷. خاموشی و سکوت: امام على علیه السلام در درمان خشم می فرماید: داوُوا الغَضَبَ بالصَّمتِ، و الشَّهوَهَ بالعَقلِ؛ خشم را با خاموشى درمان کنید و خواهش نفس را با خرد.( غرر الحکم: ۵۱۵۵.)

۱۸. نشستن: البته این همان تغییر حالت وموقعیتی است که گفته شد. امام على علیه السلام می فرماید: أیُّما رَجُلٍ غَضِبَ و هو قائمٌ فَلْیَلزَمِ الأرضَ مِن فَورِهِ؛ فإنّهُ یُذهِبُ رِجزَ الشیطانِ؛ هر کس خشمگین شود، اگر ایستاده است بیدرنگ بنشیند؛ زیرا این کار وسوسه شیطان را از بین مى برد.( بحار الأنوار: ۷۳، ۲۶۵، ۱۴.)

۱۹. بی توجهی به مسایل دنیوی: از راه های مدیریت خشم و مهار آن توجه به بی ارزشی مسایل دنیوی است. امام على علیه السلام می فرماید: ألا و إنّ هذهِ الدنیا التی أصبَحتُم تَتَمَنَّونَها و تَرغَبُونَ فیها، و أصبَحَت تُغضِبُکُم و تُرضِیکُم لَیسَت بِدارِکُم؛ بدانید این دنیایى که آرزومند آن شده اید و بدان رغبت مى ورزید و او شما را گاه به خشم مى آورد و گاه خشنود مى سازد، سراى [همیشگى ]شما نیست.( نهج البلاغه: الخطبه ۱۷۳.)

۲۰. توجه به ندامت و پشیمانی: از دیگر راه های مدیریت خشم آن است که به پیامدهای احتمالی آن چون ندامت و پیشمانی توجه پیدا کرد. امام على علیه السلام می فرماید: أبقِ لِرِضاکَ مِن غَضَبِکَ، و إذا طِرتَ فَقَعْ شَکِیرا؛ در هنگام خشم جایى براى خشنودیت نیز باقى بگذار و هرگاه خشم گرفتى مگذار اوج بگیرد.(غرر الحکم: ۲۳۴۰.)

امام صادق علیه السلام می فرماید:المؤمنُ إذا غَضِبَ لَم یُخرِجْهُ غَضَبُهُ مِن حَقٍّ، و إذا رَضِیَ لم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی باطِلٍ، و الذی إذا قَدَرَ لم یَأخُذْ أکثَرَ مِمّا لَهُ؛ مؤمن هرگاه خشمگین شود، خشمش او را از جاده حق بیرون نمى برد و هرگاه [از کسى] خشنود شود، خشنودیش او را به باطل نمى کشاند و کسى است که چون قدرت پیدا کند، بیشتر از آنچه حق اوست بر نمى دارد.( بحار الأنوار: ۷۸، ۲۰۹، ۸۵.)

نشانه های مهار و مدیریت خشم

اگر بخواهیم بدانیم خود یا دیگران تا چه اندازه توانسته مالک نفس خویش شویم، باید نگاه کنیم تا چه اندازه توانسته ایم مهار شهوت و غضب را به دست بگیریم. از نشانه های مهار و مدیریت خشم می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. حاضر جوابی: کسی که بتواند خشم خویش را مدیریت کند، عقل او را به صواب گویی و حاضر جوابی می رساند و شخص در پاسخ درمانده و وامانده نخواهدبود. امام علی(ع) می فرماید: أحضَرُ الناسِ جَوابا مَن لَم یَغضَبْ؛ حاضر جوابترین مردم کسى است که خشمگین نشود.( غرر الحکم: ۲۹۵۰.) این که ایشان می فرماید حاضر جواب خشم نمی گیرد؛ زیرا چنین شخصی عقل او مالک نفس اوست. پس حاضر جوابی نشانه سلطه عقل بر نفس و مهار و مدیریت خشم و غضب از سوی اوست

. ۲. اهل مروت و مردانگی: انسانی که مالک نفس خود است، رفتاری در پیش می گیرد که بیانگر شرافت اوست. اوج این شرافت را باید در مردانگی و مروت فرد جست. امام علی(ع) می فرماید: أشرَفُ المُروءَهِ مِلکُ الغَضَبِ و إماتَهُ الشَّهوَهِ؛ بالاترین مروت و مردانگی، تسلّط داشتن بر خشم و میراندن خواهش نفْس است.( غرر الحکم: ۳۱۰۲.)

در حقیقت دو قوه غضب و شهوت است که عقلانیت را زیر سلطه می گیرد، اگر کسی بتواند این دو قوه را مهار و مدیریت کند این عقل است که بر نفس مالک بوده و عقل نیز جز مردانگی و مروت و دیگر فضایل اخلاقی از او صادر نمی شود.

۳. سلطنت: کسی می تواند مدعی سلطنت باشد که بتواند بر هواهای نفسانی و دو قوه غضب و شهوت مسلط شود و آنها را در اختیار قوه عقلی قرار دهد که بر اساس فطرت و وحی عمل می کند. امام على علیه السلام می فرماید: أعظَمُ الناسِ سُلطانا على نفسِهِ مَن قَمَعَ غَضَبَهُ و أماتَ شَهوَتَهُ؛ بزرگترین فرمانروا بر نفْس، کسى است که خشم خویش را درهم کوبد و خواهش نفْس خود را بمیراند.(غرر الحکم: ۳۲۵۹.)