عوامل و آثار جزع و بی صبری

بسم الله الرحمن الرحیم

صبر به معنای شکیبایی همان قرار دادن نفس در حبس، تنگنا و محدودیت است که اصل آن از نام گیاه داروی در یمن گرفته شده که دارای طعم بسیار تلخ و آثار درمانی بسیار مفید و شیرینی است. البته به سنگ بسیار سخت و خارا نیز، صبر گفته می شود؛ زیرا راه نفوذی بدان نیست. انسان صابر کسی که در برابر فشارها و تلخی ها، استقامت می ورزد و راه نفوذ هیجانات را بر خود می بندد.

در کتب لغت عربی، صبر در برابر جزع و بی تابی به کار رفته است.(معجم مقاییس اللّغه، ج ۳، ص ۳۲۹، «صبر») پس برخلاف صابر، اهل جزع و بی تابی کسانی هستند که در تنگناها و فشارها به جای خویشتن داری ، هیجان زده شده و رفتارهای غیر متعادل و غیر معقول و مقبول دارند. امیرمومنان امام علی(ع) درباره صابر می فرماید: اَلصَّبْرُ اَنْ یَحْتَمِلَ الرَّجُلُ ما یَنُوبُهُ، وَ یـَکْظِمُ ما یَغْضِبـُهُ؛ صبر آن است که انسان مصیبتى را که به او مى رسد تحمّل کند و خشم خود را فرو برد.(غرر الحکم، چاپ دانشگاه تهران، ج ۲ ، ۱۸۷۴) پس اهل جزع نمی تواند مصیبتی را تحمل کند و خشم خود را فروبخورد. از این روست که رفتارهایش از حالت طبیعی و عقلانی خارج است.

آثار بی تابی و جزع

در آیات قرآنی همان طوری که برای صابر عوامل و آثاری بیان شده، به عوامل و آثار جزع و بی تابی نیز توجه داده شده است. از جمله مهم ترین آثاری که قرآن برای جزع بر می شمارد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. حزن: حزن و اندوه از جمله آثاری است که اهل جزع بدان گرفتار هستند.(قلم، آیه ۴۸) حزن بر خلاف خوف نسبت به گذشته و از دست دادن نعمتی است؛ از نظر قرآن کسانی که به توحید از جمله توحید فعل و مقدرات و مشیت الهی اعتقادی ندارند، گرفتار حزن و اندوه نسبت به از دست رفته ها می شوند؛ چنان که به سبب خیال بافی و فخرفروشی در هنگام بهره مندی از نعمت های الهی، فرحناک شده و رفتاری هیجانی در پیش می گیرند. به سخن دیگر، این دسته از انسان ها، در هر دو حالت نعمت و نقمت گرفتار هیجان زدگی افراطی می شوند، به طوری که در برابر نقمت، گرفتار حزن و اندوه هیجانی شدید و در برابر نعمت نیز فرحناک شده و شادی و خوشحالی هیجانی دارند.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) این در حالی است که صابران به سبب اعتقاد به توحید و مشیت و مقدرات الهی، نسبت به گذشته حزن و نسبت به آینده خوفی ندارند؛ چنان که داده ها و گرفته های الهی از نعمت و نقمت را در چارچوب حکمت و مشیت و مقدر الهی می دانند و گرفتار خیال بافی و تفاخر نسبت به داده ها و نعمت ها نمی شوند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در مذمت جزع می‏فرمایند: «ایاک و الجزع فانه یقطع الامل‏ و یضعف العمل و یورث الهم، از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم و اندوه به بار می‏آورد»(بحار الانوار،ج‏۷۹،ص ۱۴۴)
  2. خفت و خواری: بی تابی و ناشکیبایى در برابر دشمن زمینه خفت و خوارى انسان می شود.(روم، آیات ۵۸ و ۶۰) از نظر قرآن، کافران در برابر آیات الهی واکنش منفی نشان داده و آن را باطل می دانند؛ بنابراین، بر پیامبر(ص) و دیگر مومنان است تا صبر کنند و واکنش هیجانی و احساسی نشان ندهند؛ زیرا بی تابی موجب می شود تا دشمنان از واکنش های هیجانی سوء استفاده کرد و موجبات خفت و خواری مومنان را فراهم آورند.(همان) در حقیقت، کسی که در برابر کنش های بی خردان مثلا واکنش هیجانی و احساسی نشان می دهد، به دست همان افراد خودش را خوار و خفیف می کند. پس انسان بهتر است در برابر رفتارهای بی خردان و فشارها و مصیبت ها و معصیت ها و مانند آن ها، صبوری کند و از جزع و بی تابی و ناشکیبایی اجتناب ورزد تا خوار و خفیف نشود.
  3. سرزنش و ملامت: انسان در برابر مصیبت، معصیت و فشار تکلیف نمی بایست جزع و بی تابی کند؛ زیرا چنین رفتاری به دور از عقلانیت است و موجبات سرزنش دیگران از جمله خدا را فراهم می آورد؛ چنان که خدا مسلمانان تابع حضرت موسی(ع) را به سبب بی تابی نسبت به غذا و طعام سرزنش و ملامت می کند.(بقره، آیه ۶۱)؛ هم چنین خدا کسانی که به انتظار پیامبر(ص) نمی ماندند تا ایشان از خانه خارج شود و مطالب و درخواست های خویش را مطرح کنند، سرزنش می کند؛ زیرا اگر ایشان صبر می کردند تا پیامبر(ص) خارج شود، بهتر است تا ایشان را ندا زنند و بخواهند از خانه خارج شود و دست از استراحت بردارد.(حجرات، آیه ۴ و ۵) در حقیقت انسان بهتر است که انتظار بکشد و صبر کند و مزاحم استراحت یا کارهای دیگران نشود. کسی که عجله می کند و می خواهد پیش از موعد دیگران برایشان کاری انجام دهد یا بخواهد به سرعت به هر شکل و روشی وضعیت معشیت خویش را تغییر و بهبود دهد ، انسان های صابری نیستند و با جزع و بی تابی و ناشکیبایی خویش به خود و دیگران زیان و ضربه می زنند.(همان، احقاف، آیه ۳۵) چنین افرادی می بایست سرزنش و ملامت شوند تا از چنین رویه ای دست بردارند. امروز بسیاری از جوانان نیامده می خواهند همه سهم خویش را بردارند و به همه چیز برسند؛ زیرا جوانانی کم صبر و بی حوصله هستند. این گونه است که با اتخاذ روش ها و رویه های نادرست به خویش و دیگران آسیب می زنند.
  4. شکست: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در برابر مصیبت و معصیت و تکلیف می بایست صبور و شکیبا و بلکه حلیم و بردبار باشد؛ زیرا اگر چنین نکند در زندگی موفق نخواهد بود و شکست در زندگی را برای خویش رقم می زند. از نظر قرآن، ناشکیبایى در برابر هجوم حوادث از عوامل شکست انسان ها در زندگی است.(آل عمران، آیه ۱۶۴) پس لازم است تا انسان ها به جای جزع و بی تابی، صبر و حلم پیشه گیرند تا بتوانند با درنگ و تانی و تامل به دور از هر گونه هیجانات، با عقلانیت با مسایل مواجه شده و راهکارهای برونرفت از مساله را پیدا کرد و موفقیت را قرین و رفیق زندگی خویش کنند. از همین روست که گفته شد، میوه صبر، ظفر و پیروزی است و بی تابی موجب می شود تا انسان در زندگی کامیاب و موفق و پیروز نشود و شکست بخورد. در ضرب المثل های فارسی نیز آمده است: «صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند» یا «در اثر صبر نوبت ظفر آید». در روایت از امام علی(ع) است که فرمود: «الصبر مفتاح الفرج؛ صبر کلید گشایش است.»(شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحدید ، ج ۲۰ ، ص ۳۰۷) امام علی (ع) می فرماید: لا یعدم الصبور الظفر، و ان طال به الزمان؛ انسان صبور از فیروزی محروم نمی گردد، هر چند زمان انتظارش به درازا انجامد.( نهج البلاغه ، حکمت ۱۵۳)
  5. محرومیت و مسکنت: قران به اهل فزع هشدار می دهد که بی تابی و بى صبرى درپى دارنده از دست دادن امکانات بهتر و محروم شدن از آن خواهد بود؛ چنان که مسلمانان شریعت موسی(ع) به سبب بی صبری و درخواست های بی جا نسبت به فراهم آوری امکانات در صحرا، گرفتار سرگردانی چهل ساله می شوند و نعمت هایی که در اختیار آنان بود از ایشان سلب می شود.(بقره، آیه ۶۱) از نظر قرآن، مسکنت و خواری و خشم و غضبی که یهودیان بدان گرفتار شده بودند، چیزی جز مجازات ایشان به سبب جزع و فزع و بی صبری آنان نبوده است.(همان)
  6. اعتراض بی جا: کسانی که گرفتار بی تابی هستند، انسان هایی هستند که اعتراض هایی بی جا و بی موردی دارند و واکنش هایی آنان احساسی و از روی بی خردی و نیز نادانی و ناآگاهی است.(کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸)
  7. عجله: انسانی که بی تابی می کنند، می خواهد پیش از موعد و زمان کاری نسبت به آن اقدامی داشته یا اطلاعاتی را کسب کند که هر دو موجب می شود تا خود و دیگران را اذیت کند.(کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸)
  8. دو مصیبت: از نظر آموزه های وحیانی اسلام، جزع نسبت به شرور و مصیبت ها و تکالیف یا معصیت ها امری پسندیده نیست، بلکه انسان می بایست صبر ورزد چنان که پیامبران اولوا العزم این گونه بودند.(احقاف، آیه ۳۵ و آیات دیگر) به ویژه آن که با جزع و بی تابی نه تنها مصیبت کاهش یا حذف نمی شود، بلکه با جزع یک مصیبت دیگری نیز برای خود فراهم می آورد. امام هادی علیه السلام می‏فرمایند: «المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنان، مصیبت‏ برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دو تاست.»(بحار الانوار،ج‏۷۹،ص ۱۴۴.)
  9. گناه: اهل جزع و بی تابی گرفتار گناه هستند. در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هنگام عیادت‏ یکی از یارانش که آخرین ساعات عمرش را می‏گذراند، فرمودند: «ای فرشته مرگ! با او مدار کن که با ایمان است. ملک الموت عرض کرد: بشارت باد بر تو ای محمد! که من نسبت ‏به همه مؤمنان مدارا می‏کنم. بدان ای محمد! هنگامی که من روح فرزندان آدم را می‏گیرم، خانواده آنان بی‏تابی می‏کنند. در گوشه‏ای از خانه می‏ایستم و می‏گویم: چرا این گونه بی‏تابی می‏کنید؟ من قبل از پایان عمرش روح ‏او نگرفتم و این یک ماموریت الهی است، گناهی ندارم، «ان تحتسبوه و تصبروا توجروا، و ان تجزعوا تاثموا و توزروا؛ اگر راضی به رضای خدا باشید و صبر کنید به شما پاداش داده می‏شود و اگر جزع و بی‏تابی کنید، گناه می‏کنید.»(بحار الانوار،ج‏۶،ص‏۱۶۹.)
  10. بیمار یا هلاکت: اصولا بی تابی و جزع انسان را گرفتار هلاکت می کند و دست کم چنین فردی بیمار شده و تعادل روانی حتی سلامت بدنی مانند چشم خویش را از دست می دهد؛ چنان که اطرافیان یعقوب(ع) ایشان را متهم به جزع و بی صبری کرده و برای اصلاح رفتار ایشان یادآور این دو اثر بی صبری و جزع و فزع می کنند و می گونید: قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ ؛ پسران او گفتند: به خدا سوگند که پیوسته یوسف را یاد مى ‏کنى تا بیمار شوى یا هلاک گردى.(یوسف، آیه ۸۵) امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز می فرماید: «من لم ینجه‏الصبر اهلکه الجزع، کسی که صبر او را نجات ندهد، بی‏تابی او را هلاک خواهد کرد.»( بحار الانوار،ج ۶۸،ص‏۹۶) البته این‏هلاکت می‏تواند اشاره به هلاکت دنیا و آخرت باشد.
  11. از دست رفتن اجر و ثواب: کسی که در برابر مصیبت ها و معصیت ها و تکالیف صبر و شکیبایی نمی ورزد، و به جای آن جزع و فزع دارد، ثواب و اجر صابرین را از دست می دهد. در این حدیث آمده است که یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله فرزندش را از دست داده بود، حضرت صلی الله علیه و اله دستور نوشتن نامه‏ای به این مضمون را به او دادند: «خداوندمتعال، اجر تو را افزون کند و به تو صبر و شکیبایی دهد!…مبادا با جزع و بی‏تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای قیامت‏ به خاطر از دست دادن ثواب ‏صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می‏فهمی که مصیبت از آن کوتاه‏تر بوده است و بدان! جزع و بی‏تابی عزیز از دست رفته را باز نمی‏گرداند، غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی‏دهد و آنچه از پاداش، در برابر از دست دادن فرزند بر تو نازل شده، تاسفت ‏را از میان می‏برد».( میزان الحکمه،ج ۲،ص‏۱۵۶۳،حدیث ۱۰۱۱۸.)

عوامل بی تابی و جزع

در قرآن، اموری به عنوان علل ناقصه یا تامه یا عوامل و بسترهای جزع و فزع مطرح شده است. شناخت این عوامل می تواند عاملی باشد تا خود را از گرفتاری در بی تابی و جزع و آثار زیانبار آن در امان نگه داریم. از مهم ترین این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱ . خردناورزی: از نظر قرآن ، کسانی گرفتار جزع و فزع می شوند که از عقل خویش بهره نمی برند و با ترک تعقل و بی خردی در مسیر قرار می گیرند که موجب بی تابی و هیجانات شدید باطل می شوند. انسانی که هواهای نفسانی یا وسوسه های شیطانی بر او مسلط شده باشد و به جای امارت عقل و قلب، امارت هواهای نفسانی باشد، رفتاری را در پیش می گیرد که بدون تعقل و تامل در پیامدهای آن است. از نظر قرآن، اصولا رفتارهای متعادل از کسانی ظهور می کند که بر اساس خرد و تعقل عمل و رفتار می کنند، اما آنانی که گرفتار سفاهت و بی خردی و سبک مغزی هستند و یا تعقل را کنار و بر اساس هیجانات نفسانی عمل و رفتار می کنند، رفتارهایی بیرون از قواعد زندگی داشته و نه تنها به خود آسیب می رسانند بلکه دیگران را نیز به زحمت می افکنند. به عنوان نمونه ندا کردن پیامبر(ص) قبل از بیرون آمدن ایشان، رفتاری به دور از اخلاق و شئون آن است که تنها از انسان های بی خرد صادر می شود.(حجرات، آیات ۴ و ۵)

  1. جهل و جهالت: از نظر قرآن، جهل و جهالت از دیگر عواملی است که انسان را گرفتار جزع و بی تابی می کند و صبر نمی ورزد.(کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸) قرآن در این آیات توضیح می دهد که جهل به معنای ناآگاهی و عدم علم نسبت چیزی می تواند موجب شود تا شخص گرفتار جزع و بی تابی شده و خواسته ها و سخنان و رفتارهای اعتراضی و عجولانه احساسی از خود نشان دهد.(همان) گفتنی است که در آیات قرآنی، جهل گاه در برابر عقل به معنای بی خردی و گاه در برابر علم به معنای نادانی و ناآگاهی به کار رفته است. بر این اساس می توان رفتار اصحاب با پیامبر(ص) را بر دو حالت بی عقلی و بی علمی بار کرد؛ به این معنا که آگاه نبودن به آداب ملاقات با پیامبر(صلى الله علیه وآله) از عوامل بى صبرى نداکنندگان آن حضرت از پشت حجره هاى وى بوده است.(حجرات، آیات ۱ تا ۵) البته از آن جایی که در آیه ۴ سوره به صراحت از واژه «لاَ یَعْقِلُونَ» سخن به میان آمده است، می توان گفت که مراد همان بی خردی و بی عقلی است نه نا آگاهی و عدم علم. در حقیقت چنین افرادی از خرد خویش بهره نمی برند و رفتاری به دور از عقلانیت در برابر دیگران دارند که موجب آزار و اذیت دیگران می شود.
  2. حرص شدید و آزمندی: از نظر قرآن، حرص شدید و کم طاقتی از جمله عواملی است که انسان را دچار بی تابی و جزع می کند. (معارج، آیات ۱۹ و ۲۰) حرص به معنای زیادی بر استحقاق است؛ یعنی انسان مستحق چیزی است ولی شخص گمان می کند که می بایست بیش تر از این نصیب او باشد که مستحق آن بیش تر نیست؛ چنان که طمع، نسبت به چیزی است که شخص اصلا استحقاق آن را ندارد، ولی خواهان داشتن آن می شود. از نظر قرآن، برخی از انسان ها در اوج حرص شدید قرار دارند که از آن به «هلوع» تعبیر می شود. انسان هلوع به سبب حرص شدیدی که دارد انسان بی طاقتی نیز است و از همین روست که جزع و فزع او بیش تر از دیگران خواهد بود. به هر حال، هلوع و حرص شدید که موجب بی طاقتی است، از مهم ترین عوامل جزع و بی تابی است که آثار زیانباری را به دنبال خواهد داشت.
  3. شرور: از نظر قرآن، کسی که با شر و شرور مواجه می شود، ممکن است بی طاقت شده و به جزع و فزع بیافتد.(معارج، آیات ۱۹ و ۲۰) البته از نظر قرآن، شرور بر هر انسانی تاثیر می گذارد که گرفتار هلوع و حرص شدید است؛ و گرنه دیگرانی که گرفتار چنین حالتی نیستند، ممکن است با شرور به گونه ای دیگر برخورد کنند؛ زیرا اهل ایمان می دانند که خدا با خیر و شر امتحان می کند.(انبیاء، آیه ۳۵) بنابراین، سعی می کنند تا با مشیت و حکمت الهی کنار بیایند و جزع و بی تابی نکرده و صبر بر شرور کنند؛ چنان که در روایت است: امیرمومنان امام علی(ع) بیمار شده بود. جمعی از برادران و یاران ایمانی به عیادتش آمدند. عرض کردند: کیف نجدک یا امیرالمومنین؟ گفتند: حالتان چطور است ‌ای امیرمومنان؟ قال: بالشر؛ فرمود: شرّ است. قالوا: ما هذا کلام مثلک! گفتند: این سخن شایسته مثل شما نیست!. امام علی(ع) فرمود: ان الله تعالی یقول: وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَه ؛. فالخیر: الصحه و الشّرُ: المرض و الفقر؛ خدا در قرآن دارد که و ما شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می کنیم. پس خیر صحت و عافیت است و شر همان مرض و فقر است.(تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۰۵)
  4. تنوع جویی و یک نواختی و عادی شدن: از نظر قرآن، اموری که به سادگی به دست می آید و به یک امر عادی و یک نواخت تبدیل می شود، موجب زدگی انسان است. از این روست که تنوع جویی از یک سو و یک نواختی و عادی شدن امور موجب می شود تا شخص نسبت به نعمتی زده شده و خواهان تغییراتی باشد که در صورت عدم تحقق آن دچار بی تابی و جزع و فزع می شود؛ چنان که یهودیان از خوردن من و سلوی خسته و خواهان خیار و پیاز و سیر و عدس و مانند آن ها می شوند و جزع و بی تابی می کنند.(بقره، آیه ۶۱)
  5. کفران نعمت: به نظر می رسد که می توان گفت که کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به داشته ها و نعمت ها خود عاملی است که انسان را گرفتار حرص شدید و هلوع کرده و شخص را برای دست یابی به بیش تر به جزع و فزع می افکند.(معارج، آیات ۱۹ و ۲۰)
  6. عدم ایمان و توجه به حکمت، مشیت و مقدر: چنان که گفته شد، باور به توحید کامل و مطلق موجب می شود تا انسان صبر کند؛ بنابراین، کسانی که ایمانی سست دارند یا اعتقادی به مشیت و مقدرات الهی نداشته یا بدان بی توجه هستند. این گونه است که گرفتار جزع و فزع می شوند و صبر نمی ورزند. کسی که اعتقاد به امتحان و آزمون الهی داشته باشد اهل صبر خواهد بود.(بقره، آیات۱۵۶ و ۱۵۷؛ حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) حضرت علی علیه السلام می‏فرمایند:«الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر، جزع(دربرابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی‏دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می‏برد.»(غرر الحکم،حدیث‏ ۱۸۷۶)
  7. دنیادوستی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن دنیادوستان گرفتار جزع هستند همان هایی که هیچ خیرات نمی کنند و مانع خیر رسانی هستند.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۲) امام کاظم علیه السلام در بیان یکی از وصایای حضرت مسیح علیه السلام می‏فرمایند: ولا تجعلوا قلوبکم ماوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدکم حبا للدنیا و ان اصبرکم‏علی البلاء لازهدکم فی الدنیا، دل‏های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی‏تابی می‏کند، علاقه‏اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت ‏به دنیا، بی اعتناتر است‏.( بحار الانوار،ج ۱،ص‏۱۰۶.) در حقیقت این دنیا دوستی است که شخص را به جزع و بی تابی نسبت به دنیا می اندازد.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، هر چند که صبر تلخ است ولی میوه شیرینی می دهد، اما جزع و بی تابی سخت تر و بدتر از صبر است؛ زیرا از هر جهت آسیب زا است. از همین روست که امام علی(ع) می فرماید: الجزع اتعب من الصبر، بی‏تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده‏تر است‏»(بحارالانوار، ص ۱۳۱،حدیث‏۱۶.)