عوامل و آثار تکبر از نظر قرآن

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

«کبر» به معنای بزرگی از صفات نیک و حسنای الهی است به طوری که در فرهنگ قرآنی، خدا به صفت «متکبر»(حشر، آیه ۲۳) ستوده شده است و حتی مهم ترین شعار مسلمان درباره خدا «الله اکبر» است تا جایی که نه تنها خدا «اکبر من کل شی» معرفی شده بلکه «اللهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف» ؛ یعنی نه تنها بزرگ تر از هر چیزی بلکه بزرگ تر از آن است که توصیف شود(کافی، ج، ۱، ص ۱۱۸)؛ زیرا وصف خدا نیازمند درک حقیقت اوست که بیرون از احاطه ادراکی بشر است و هر چه انسان بخواهد درباره بزرگی و کبر و تکبر خدا سخن بگوید، ره به جایی نمی برد؛ چنان که امام باقر(ع) می فرماید: کُلَّ مَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ الْمَعَانِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَردُودٌ الیکُم؛ هر صفتی با قدرت وهم و عقل در ذهن شما بیاید و آن را به عنوان صفت متمایز برای خدا قرار دهید، در دقیق ‏ترین جلوه‏ها و مفهوم‏هایش، خدا نیست، بلکه او هم مخلوقی مثل شما و ساخته شده افکار و اوهام شماست، و این خدا به شما بر می گردد نه خدای حقیقی.( بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۲۹۳ )

بر این اساس، هماره انسان می بایست خدا را در صفات و اسمایش «تسبیح و تقدیس» کند که چرا چنان تصور ناقصی از خدا دارد که به شکلی خدا را «محدود» به صفات انسانی کرده است؛ زیرا «اوهام و عقول» آدمی هر چه بالا برود، درکی از حقیقت خدای بسیط پیدا نخواهد کرد؛ زیرا خدا جزئیت ندارد تا انسان همانند آب دریا کمی از آن را بچشد؛ پس یا باید «کل» را با هم ببیند که ناتوان از آن دیدن است، یا اقرار به «عجز و جهل» کند که «تعطیل» شناخت الهی است. بر اساس آیات و روایات راه سوم این است که انسان خدا را به صفات نیک «توصیف» کنید، چنان که خدا در قرآن خود این گونه عمل کرده است(اعراف، آیه ۱۸۰؛ اسراء، آیه ۱۱۰)، اما در همان حال توصیف خدا به صفات نیک و حُسنیَ، همانند فرشتگان، خدا را «تسیبح از عیب» کرده و بگویید که هیچ صفت نیکی نیست که خدا آن را نداشته باشد، بلکه همه صفات نیک را دارا است؛ چنان که باید در همان حال خدا را «تقدیس از نقص» کند و بگوید که هر صفت نیکی که برای خداست، خدا آن صفت کمالی را در تمامیت آن داراست.(بقره، آیه ۳۰)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «تکبر» از صفات نیک اختصاصی خدا است؛ اما همین صفت در انسان به عنوان رذایل اخلاقی است؛ چرا که انسان متکبر بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و هم چنین کتب اخلاق اسلامی مذموم دانسته شده، تا جایی که از نظر قرآن، «ابلیس» و «فرعون» دو نماد اصلی جنی و انسانی به عنوان «متکبرانی» معرفی شده اند که به سبب «تکبر» و بروز ظهور اجتماعی و سیاسی آن در قالب «استکبار» و قرار گرفتن در زمره «مستکبران» آسیب های جدی به خود و دیگران وارد کرده اند.(بقره، آیه ۳؛ نمل، آیات ۱۳ تا ۱۵)

آثار زیانبار روانی و اجتماعی تکبر

از نظر قرآن، تکبر در انسان به عنوان یک «رذیلت» و صفت پست می تواند آثار زیانبار روانی و اجتماعی داشته باشد؛ به این معنا که شخص متکبر اولین کسی است که از این «ملکه و صفت زشت» آسیب می بیند و از نظر «روانی» دچار اختلالات گوناگونی می شود که می تواند به شخص آسیب جدی در زندگی دنیوی و اخروی وی وارد سازد. چنان که آثار «اجتماعی» آن در حوزه جامعه شناسی و رفتارشناسی اجتماعی خودنمایی می کند که بدترین حالت آن را می توان حالت «استکباری» دانست که در عمل سیاسی نیز بازتاب بسیار خطرناکی دارد.

آثار روانی تکبر در انسان

از نظر قرآن، در ساحت روان شناختی تکبر می بایست به این آثار زیانبار توجه یافت که شخصیت متکبر از جهات بسیاری از حالت تعادل شخصیت خارجی می شود و همین خروج از تعادل شخصیتی رفتارهای شخصی و اجتماعی او را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. از جمله مهم ترین آثار روانی که متکبر با آن مواجه می شود، عبارتند از:

  1. شکاکیت: از نظر قرآن، متکبر از نظر روانی دچار روان پریشی است، به طوری که «ذهن» و «قلب» او هرگز به ثبات و اطمینان نمی رسد و با حالتی از «علم و یقین» مواجه نمی شود؛ به این معنا که از نظر «اندیشه» و تفکر هماره در سایه شک و شکاکیت زندگی می کند و به کسی یا چیزی علم و یقین پیدا نمی کند.(غافر، آیات ۳۴ و ۳۵) همین حالت شک در انسان متکبر او را از به مجادلات بی پایه علمی سوق می دهد و در جدال باطل گرفتار می کند.(همان)
  2. ناتوانی ادارکی: از نظر قرآن، انسان متکبر از نظر روانی انسان سالمی به شمار نمی رود؛ زیرا تکبر موجب می شود تا قوای ادارکی خود را «دفن» و «تعطیل» کرده و از کار بیاندازد. در حقیقت «کبر و تکبر» موجب می شود که «قلب» به عنوان «قوه ادراکی» ناتوان از درک حقایق باشد و نتواند مسئولیت شناختی و اندیشه ای، تعقلی و تفکری خویش را انجام دهد. طبیعت قلب این افراد متکبر تغییر یافته و از کار افتاده است. از همین روست که در آیات قرآنی از «طبع قلب» این افراد سخن به میان می آید که به معنای نوعی تغییر طبیعت قلب و خروج آن از حالت عادی و در نتیجه ناتوان از ادارک است(غافر، آیه ۳۵)، در حالی که در حالت عادی «قلب» به عنوان «قوه ادراکی» به «تفقه » می پردازد و امور را به شکل «ژرف» مورد نظر علمی قرار می دهد و در قالب «تعقل به تفکر» علمی می پردازد و دلایل محکم و سلطنت آوری را موجب می شود.(حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹) همین ناتوانی ادارکی حتی نسبت به مسایلی است که به شکلی جزو ذاتیات آدمی است؛ زیرا حق خواهی و خدا خواهی و بندگی خدا در ذات و فطرت انسان سرشته شده است و انسان با کم ترین توجهی آن را می شناسد و حتی گرایش پیدا می کند؛ زیرا جزو فطرت انسان است(طه، آیه ۵۰)، ولی متکبر مدعی دروغین عزت از آن حقایق از جمله آیات ذکر الهی سر باز می زند و گرایشی هم به آن نخواهد یافت.(ص، آیات ۱ و ۲؛ اعراف، آیه ۱۴۶)
  3. ناتوانی در حق خواهی: از نظر قرآن همان طوری که «تکبر» عامل موثر در «ناتوانی ادراکی قلب» متکبر است، هم چنین عامل ناتوانی در «حق گرایی و حق خواهی» است؛ زیرا انسان متکبر، با «تغییر قلب» امکان طبیعی گرایش به حق و گریزش از باطل را از وی سلب می کند و اجازه نمی دهد تا شخص این گونه به شکل متعادل عمل کند. به سخن دیگر، قلب متکبر از نظر ادراکی و گرایش با مشکل اصلی مواجه می شود و روان پریشی در حوزه «اندیشه و انگیزه» به شدت خود را نشان می دهد. از همین روست که به عنوان نمونه آثار این ناتوانی گرایشی به حق در شکل «مجادله باطل» خودنمایی می کند و متکبر بدون هیچ گونه برهان و سلطان علمی به مجادله می پردازد و از حق گریزان و به باطل گرایش دارد.(غافر، آیات ۳۴ و ۳۵) جلوه های این حق ناپذیری و گریز از آن را می توان در «عزت» دروغین متکبران یافت که حاضر به پذیرش قرآن به عنوان «ذکر» نیستند؛ در حالی که محتوای قرآن، همان چیزی است که در «فطرت» هر انسانی به عنوان «هدایت فطری» قرار داده شده است (طه، آیه ۵۰؛ روم، آیه ۳۰) و قرآن تنها آن را یادآوری می کند.(ص،آیات ۱ و ۲)
  4. کمال گریزی: از نظر قرآن هر انسانی در حالت تعادل شخصیت به طور طبیعی شناختی از حق و باطل داشته و به حق گرایش و نسبت به باطل گریزش دارد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) اما وقتی انسان با انتخاب نادرست خویش کارهایی را انجام می دهد که مرزهای انسانیت را می درد، نفس و قلب از کار اصلی خویش باز می ماند و دفن و دسیسه می شود.(همان) از نظر قرآن متکبران نیز این گونه عمل می کنند؛ زیرا تکبر صفتی برای انسان نیست و همین صفت در انسان موجب می شود که انسان دیگر ناتوان از ادراک حق و گرایش به حق، به باطل گرایش یابد. بازتاب و برآیند آن در نفس انسانی آثار بسیاری دارد که از جمله خطرناک ترین آن ها، کمال گریزی شخص متکبر است. بنابراین، به جای آن که دنبال رشد و کمال برود ، از آن گریزان می شود و شخص از نظر روانی و شخصیتی هماره همانند شخصی دارای عیب نسبت به کمالات یا نقص نسبت به آن از سوی ناظر بیرونی دیده می شود.(اعراف، آیه ۱۴۶)

آثار فردی تکبر در انسان

از نظر قرآن، شخصیت انسان ها تاثیر مستقیم در عمل و رفتار آنان دارد تا جایی که خدا می فرماید: کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی خودش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴) بر این اساس می توان گفت که رفتار فردی و اجتماعی هر کسی تابع شخصیت اوست و رفتارهای متکبر نیز از این اصل کلی مستنثی نیست. از نظر قرآن، مهم ترین آثار متکبر در حوزه رفتارهای فردی و شخصی که بسیار زیان بار است، عبارتند از:

  1. خدا گریزی: از نظر قرآن، متکبر انسانی خدا گریز است. این بدان معناست که «طبع قلوب» به سبب تکبر موجب می شود تا شخص از حقیقت گریزان باشد؛ زیرا «فطرت» خویش را دفن کرده و به تبع و پیروی آن «هدایت های فطری» نیز دفن شده است. بر این اساس، دیگر بر اساس اصل فطری «عبودیت» که خدا انسان را این گونه آفریده (ذاریات، آیه ۵۶) در چنین شخصی بروز و ظهور ندارد. (غافر، آیات ۳۴ و ۳۵) از همین روست که بر اساس «خیال پردازی» و «مختال» بودن خود را «فاخر» می یابد و فخرفروشی می کند و اجازه نمی دهد تا جامه عبودیت بر تن روان و جان خویش بپوشاند و بندگی خدا کند.(نساء، آیه ۳۶)
  2. ایمان گریزی: همان طوری که شخص متکبر حق گریز است، به طور طبیعی نسبت به حقایقی چون خدا و قیامت ایمان نمی آورد و نسبت به آن گریزان است. تکبر موجب می شود تا هر چه حقایق در قالب حتی آیات قرآنی مطابق همان آیات آفاقی و انفسی و هدایت های فطری به وی گفته شود، از آن رو برتاباند.(اعراف، آیه ۱۴۶)
  3. گمراهی: از نظر قرآن، به طور طبیعی شخص متکبر انسانی بیرون از جاده هدایت و گمراه است؛ زیرا حق گریزی موجب می شود تا از صراط مستقیم انسانیت و نیز صراط مستقیم اسلامیت خارج شود.(اعراف، آیه ۱۴۶)
  4. گناه: انسان متکبر انسانی بی تقوا است و به سبب دفن و دسیسه فطرت و هدایت های آن به جای تقوا به فجور اقدام می کند و با دریدگی از مرزها انسانیت و اسلامیت می گذرد و به انواع گناه آلوده می شود.(اعراف، آیه ۱۶۴؛ بقره، آیه ۲۰۶)
  5. اسراف: متکبر انسانی است که تعادل در رفتار را از دست می دهد. از همین روست که افراط و تفریط دارد و در امور زندگی اهل اسراف و زیاده روی است؛ یعنی همان طوری که بندگی را کنار می گذارد و گرفتار انواع شرک می شود که خود ظلم و زیاده روی است؛ در امور دیگر نیز اهل اسراف است و از تعادل در رفتار برخوردار نیست.(غافر، آیات ۳۴ و ۳۵)
  6. افترا به خدا: متکبر بر اساس توهمات و خیال بافی های خویش برای خدا چیزهایی می سازد و نسبت می دهد که از اصلا حقیقت ندارد؛ این گونه است که متکبر دروغ باف و دروغ زن می شود.(زمر، آیه ۶۰)

آثار اجتماعی تکبر در انسان

همان طوری که تکبر به عنوان یک صفت زشت دارای آثار روانی است و شخصیت انسان را از حالت تعادل خارج می کند و اختلالات روانی و روان پریشی را موجب می شود، هم چنین آثار اجتماعی از خود به جا می گذارد؛ زیرا براساس آموزه های وحیانی قرآن، عمل و رفتار انسان در گرو و رهن شخصیت و شاکله وجودی اوست.(اسراء، آیه ۸۴) بر این اساس نمی توان رفتارهای شخص را جدا از شخصیت او یافت. بر این اساس رفتارهای فردی و اجتماعی شخص متکبر تابع شخصیت اوست که تکبر شاخصه اصلی آن شخصیت است. از جمله آثار اجتماعی که خدا برای شخص بیان می کند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. انتقام: متکبر به سبب عجب و عزت دروغین هماره خود را برتر از دیگران می بیند و وقتی کسی را بالاتر بیابد و شرایط را علیه خودش بیابد، دست به انتقام می زند و به هر شکلی شده می خواهد برتر وتکبر خود را نشان دهد.(اسراء، آیات ۶۱ و ۶۲)
  2. بخل: متکبر اهل احسان و انفاق به دیگران نیست؛ زیرا به سبب خیال بافی جز خودش کسی را نمی بیند. از همین روست که اهل بخل درهر چیزی از جمله بخل مالی است.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴)
  3. تحقیر: متکبر هم چنین دیگران را خوار می بیند و در رفتار خویش آن را به نمایش می گذارد و تحقیر و توهین در قاموس آنان نهادینه می شود.(هود، آیه ۲۷؛ اعراف، آیه ۱۳)
  4. تضییع حقوق دیگران: متکبر حقوق دیگران را به راحتی زیر پا می گذارد؛ زیرا خود را محق می داند و همه چیز را برای خودشان می خواهد.(آل عمران، آیه ۷۵)
  5. تمرد: متکبر هم چنین فردی متمرد است و از فرمان ها سرپیچی می کند؛ زیرا خود را دانای کل و توانا بر مخالفت می یابد.(اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیات ۳۲ و ۳۳؛ ص، آیات ۷۵ و ۷۶)
  6. مجادله باطل: متکبر بر اساس ادراک نادرست و ناقص و گرایش های باطل خویش، حاضر به پذیرش حق نیست و از همین روست که با دیگران مجادله باطل دارد.(حج،آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیه ۵۶)
  7. خیانت: از آن جایی که متکبر خود را در هر کاری محق می داند، به طور طبیعی دیگران برایش مهم نیستند و از همین روست که اگر مالی در اختیار آنان به عنوان قرار گیرد به عنوان امانت قبول نمی کنند و اگر بپذیرند در مال خیانت می کنند.(آل عمران، آیه ۷۵)
  8. ریاکاری: کاری که متکبر انجام می دهد هرگز بر اساس دست یابی به حق و تحقق کمالات نیست. از همین روست که در هر کاری به شکل ریاکاری وارد می شوند و احسان و نیکی آنان را نمی بایست مبتنی بر نیت خیرخواهانه یافت.(نساء، آیات ۳۶ و۳۹)
  9. زورگویی: متکبران انسان های زورگو و جبار هستند و نمی خواهند حقوق دیگران را مراعات کنند. از همین روست که جز زبان زور زبانی را نمی فهمند.(غافر، آیه ۳۵)

عوامل و موانع تکبر آدمی

از نظر قرآن، مهم ترین عامل اصلی در تکبر انسان فجور و بی تقوایی است؛ زیرا کسانی که گرفتار «ختم قلب» و «طبع قلب» می شوند که اهل گناه و فجور هستند. بر این اساس می توان گفت که اموری که بسترساز تکبر است، تامین کننده همان «ختم و طبع قلب متکبران» است.

به سخن دیگر، اشرافیت(هود، آیه ۲۷)، رفاه زدگی(هود، آیه ۱۰)، شیطنت شیطان(نساء، آیات ۳۸ و۳۹)، علم زدگی(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)، غفلت از آیات خدا(اعراف، آیه ۱۴۶)، عجب و خودپرستی و نژادپرستی(حجر، آیات ۳۱ و ۳۲؛ ص، آیات ۷۵ و۷۶) از جمله بسترهای فجور و بی تقوایی در آدمی است که تکبر را در آدمی ایجاد می کند؛ برای رهایی از آن می بایست به سمت تقوای الهی رفت و با ایمان به خدا و قیامت و بازخواست روز جزا به اعمال صالح و نیک توسل جست تا با این ابزارها نه تنها جلو تکبر گرفته شود بلکه تکبر را از میان برداریم.(بقره، آیه ۲۰۶؛ آل عمران، آیات ۷۵ و ۷۶؛ هود، آیات ۱۰ و ۱۱ و آیات بسیار دیگر)