عوامل و آثار تدبیر و سوء تدبیر

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

تدبیر و تدبر، حالاتی برای نفس انسان است که ارتباط تنگاتنگی با تعقل و تفکر دارد؛ زیرا می توان گفت که انسان عاقل و خردمند با تعقل و تفکر تلاش می کند تا حقایق و وقایع را چنان بشناسند که بتواند به دور از هر گونه آسیب، خلل و فسادی امور خویش و اجتماع را پیش برد.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، تدبیر و تدبر در امور محدود به حوزه های فردی و شخصی نمی شود؛ بلکه حوزه های اجتماعی را نیز در بر می گیرد؛ چنان که محدود به دنیا نیست، بلکه آخرت و سعادت اخروی انسان را نیز تحت تاثیر مستقیم خود قرار می دهد.

به نظر می رسد که انسانی که گرفتار سفاهت نفس و سبک مغزی و کم خردی یا بی خردی است، فاقد تدبر و تدبیر در امور است؛ زیرا به دور از تعقل و تفکر، به گونه ای عمل می کند که فاقد دور اندیشی و حزم است؛ در حالی که کسی که دارای تعقل و تفکر است، در هر کاری زمانی وارد می شود که نسبت به همه ابعاد و جوانب آن آگاهی یافته و نسبت به آثار و پیامدهای آن شناخت داشته باشد.

هر چه شناخت تعقلی و تفکری انسان نسبت به امری جامع و کامل تر باشد، به همان میزان نه تنها از آثار و پیامدهای مستقیم و نزدیک آن آگاهی دارد، بلکه نسبت به پیامدها و آثار دور و غیر مستقیم آن نیز شناخت دارد. ازهمین رو، چنین شخصی هم چون شطرنج باز ماهر و حاذقی است که نه تنها پیامدهای مستقیم و غیر مستقیم حرکت خویش را می داند، بلکه احتمالات گوناگون واکنش های طرف مقابل را در برابر کنش های خویش می سنجد. از همین رو می بایست گفت چنین شخصی تلاش می کند تا عواقب نهایی کار خویش را در حد امکان از طریق احتمالات معقول یا ظنی معتبر بسنجد و هر کنش و حرکتی را سنجیده انجام دهد.

بنابراین، تدبیر و تدبر در امور ارتباط تنگاتنگی با اموری چون تعقل، تفکر، تقدیر و اندازه گیری، سنجش، دور اندیشی، حزم، احتیاط و آمادگی برای مقابله با واکنش های احتمالی طرف مقابل دارد. بر این اساس، تنها به ظواهر امر توجه نمی کند، بلکه اهتمام ویژه ای به بطون امور دارد.

به سخن دیگر، همان طوری که در سخن و کلام تنها به دلالت مطابقی و مستقیم کلمات و سخنان بسنده نمی کند، بلکه به دلالت تضمنی و بلکه التزامی حتی التزامی دور و بعید نیز توجه دارد، هم چنین در عمل و کنش های خویش این گونه است که فراتر از ظواهر به بطون امور توجه و اهتمام می ورزد.

خدا در قرآن به ارتباط تنگاتنگ و مستقیم تدبیر و تدبر با تعقل و تفکر اشاره دارد و می فرماید: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ؛ آیا به آیات قرآن تدبر نمی کنند و نمى‏ اندیشند؟! یا بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است. (محمد، آیه ۲۴)

از نظر خدا، قلب که قوه ادراکی انسان است و انسان با قلب خویش «تفقه» و ژرف اندیشی دارد(اعراف، آیه ۱۷۹؛ توبه، آیه ۱۲۷) زمانی که از حالت طبیعی به دسائس و دفن شدن، از کار بیافتد و مختوم شود و بر دریچه های ادراکی آن قفل نهاده شود، از توانایی «تدبر» بیرون می رود؛ زیرا تدبر و تدبیر، برآیند تعقل و تفکر است؛ یعنی شخص زمانی که اهل تعقل و تفکر با قوه ادراکی قلب باشد، می تواند اهل تدبیر و تدبر باشد؛ اما اگر بر قوه ادراکی قلب قفل نهاده شده باشد، دیگر از چنین توانایی تعقل و تفکر برخوردار نخواهد بود و نمی تواند از فواید و آثار تعقل و تفکر از جمله تدبر و تدبیر بهره مند شود.

از نظر قرآن، قلوبی که بر فطرت خویش مانده و با دسیسه های فجور و بی تقوایی دفن نشده باشد، می تواند تعقل وتفکری داشته باشد که تدبر و تبدیر برآیند آن است. چنین افرادی می توانند از حقایق و بطون بهره مند شوند و با تامل و نظر و دقت و تفقه دریابند که مثلا در آیات قرآنی با همه محکمات و متشابهات، هیچ گونه اختلافی نیست؛ به طوری که سخن بعدی سخن قبلی را نقض کند؛ زیرا وقتی دو چیز متضاد و متقابل مانند شب و روز پشت سر هم می آید، هر یک آن دیگری را نقض می کند؛ اما در آیات قرآنی چنین اتفاقی نمی افتد و انسانی که دارای قلب تعقلی و تفکری باشد، در می یابد که با همه متشابهات هیچ اختلافی در آیات قرآنی نیست؛ چرا که متشابهات را به محکماتی ارجاع می دهد که در حکم «ام الکتاب» و اساس و مبانی اصلی است.(آل عمران، آیه ۷)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همین تدبر برخاسته از تعقل و تفکر قلوب سالم و سلیم باقیمانده بر فطرت موجب می شود تا انسان عاقل و خردمند دریابد که قرآن چیزی جز وحی نیست؛ زیرا اگر کتابی از سوی دیگران بود، بی گمان دارای اختلافی بود که در تضاد و تقابل یک دیگر بود و برخی از آیات برخی دیگر را نقض یا رد می کردند؛ در حالی که آیات قرآنی چنین نیست(نساء، آیه ۸۲) و هر یک همانند «مثانی» یک دیگر را تفسیر وتبیین می کنند و متشابهات را به محکمات ارجاع می دهند.(زمر، آیه ۲۳؛ آل عمران، آیه ۷)

از روایات اسلامی به دست می آید که عقلانیت آثار و برکاتی دارد که از جمله آن ها تدبیر نیک است؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید: هیچ عقلی همانند تدبیر نیست.( وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۹) پس اگر بخواهیم کسی را عاقل بدانیم می بایست به روش ها و رویه های وی در زندگی توجه کنیم؛ پس اگر کسی اهل تدبیر و تدبر باشد، می بایست گفت که او اهل عقل و عقلانیت است؛ زیرا از عقل خویش برای مدیریت زندگی و دست یابی به سعادت از طریق دور اندیشی بهره می گیرد.

البته مراد از تفکر در بحث تدبر، همان ژرف نگری و فقاهت و تفقه است؛ از همین روست که برخی میان تفکر ساده با تدبر عمیق فرق گذاشته اند و در تفاوت میان تفکر و تدبر که هر دو برآیند تعقل هستند می گویند: التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقًلْبِ بِالْنَّظَرِ إلَی الْعَواقِبِ، وَالتَّفَکُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالْنَّظرِ إلَی الدَّلائِلِ؛ «تدبر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در عواقب امور» می‌باشد، اما «تفکر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در دلائل امور» است.(نگاه کنید: «فروق اللغویه»، ابی هلال عسکری؛ ذیل کلمه تدبر)

پس «تدبر» به معنی «تفکر و اندیشیدن در ورای ظواهر» است تا چهره باطنِ امور، جلوه‌گر شده و عاقبتش برملا گردد؛ «کاوشِ در باطن و توجه به نتایج و عواقب امر»، دو خصوصیتِ اساسیِ تدبر است؛ اما «تفکر» اعم از «بررسی ظواهر و بواطن امور» و اعم از «بررسی علل و اسباب امور و نتایج و عاقبت آن» است؛ چرا که تفکر به راهیابی‌ها و کشف مجهولها، به طور مطلق نظر دارد.(نگاه کنید: روم، آیه ۸؛ بقره، آیه ۲۱۹)

بنابراین، تلاش برای کشفِ عاقبت امور به ناچار انسان را از سطح به عمق می‌کشاند؛ این نکته در آیاتِ تدبر خصوصاً آیه ۸۲ سوره نساء مورد نظر است؛ چرا که پی بردن به الهی بودنِ قرآن، نیاز به تعمق و ژرف اندیشی دارد وگرنه در نظرِ سطحی، آیات، مرکب از حروف و کلماتی است که عرب با آنها تکلم می‌نماید و تفاوتی در نظر سطحی و ابتدایی با کلام بشر ندارد. بیان نهج البلاغه نیز بر آن تأکید دارد که «خداوند اسلام را مغز قرار داد برای آنکه تدبر نماید»، شکی نیست که «مغز» هر چیزی ماورایِ قشر و پوسته قرار دارد که با «تدبر» برملا و آشکار می شود.

نکته دیگر آنکه «تدبر در قرآن» به «پیگیریِ سیر آیات، یکی پشتِ سرِ دیگری و دقت در باطنِ ارتباطِ آنها نیز نظر دارد، چرا که کشفِ انسجام و هماهنگی و عدمِ وجود اختلاف، نیازمند پیگیری و بررسی آیات در یک سوره و آیات یک سوره با کل قرآن دارد تا معلوم گردد کتابی که در طول ۲۳ سال در فراز و نشیب هایِ زندگیِ پیامبر در شرایط بسیار متفاوت از یکدیگر، مطرح گشته است نمی‌تواند ساخته و پرداخته ذهنِ بشر بلکه هر موجود مادی باشد که پیوسته محکوم به تغییر و تحول و حرکت از نقض به سوی کمال نسبی خویش هستند.

کاربرد تدبیر در قرآن

باید توجه داشت که واژه تدبیر و تدبر، از ریشه «دبر» ضد «قبل» به معنای پشت است. این واژه به معنای عاقبت اندیشی، دور اندیشی ، ژرف اندیشی، آینده نگری، پیامدنگری و مانند آن ها به کار رفته است.

راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ قرآن کریم» می‌نویسد: «التَّدبیرُ»: «التَفْکیرُ فی دُبُرِ الأُمُور» ؛ یعنی تدبیر یعنی تفکر کردن در پیامدهای کاری؛ چنان که معنای «تَدَبُّر» نیز چنین خواهد بود: «التَّفَکُّرُ فی دُبُرِ الأُمُورِ؛ اندیشیدن در پیامدها و پشت امور.

در کتاب «مختار الصحاح» نیز آمده است: «التَّدبیرُ فی الأمْرِ»: «النَّظَرُ إِلی ما تَؤُلُ إلَیْهِ عاقِبَتُهُ» و «التَّدبُّرُ»: «التَّفَکُّر فیه» یعنی «تدبیر» «با دقت نگریستن به آنچه که عاقبتِ امر به آن بازمی‌گردد»، و «تدبر»: «تفکر در عاقبتِ امر» است.

نویسنده «مصباح المنیر» می‌گوید: الدُّبُر: خِلافُ القُبُلِ مِنْ کُلِّ شَیءٍ، وَ مِنْهُ یُقالُ لِآخِرِ الْأمْرِ دُبُرٌ وَ أصْلُهُ ما أدْبَرَ عَنْهُ الإِنْسانُ، و «تَدَبَّرْتُهُ تَدَبُّراً»: «نَظَرْتُ فی دُبُرِهِ وَ هُوَ عاقِبَتُهُ وَ آخِرُهُ»؛ یعنی «دُبُر» خلافِ جلو از هر چیز است و از این رو به آخر امر «دُبُر» گفته می‌شود و اصل آن، هر آنچه انسان از آن اعراض نماید و به آن پشت کند و «تَدَبَّرتهُ تَدَبُّراً»، «در پشتِ آن با دقت نگریستم که عاقبت و آخرِ امر است».

در «مجمع البیان»، «اساس البلاغه»، «غریب القرآن» سجستانی (م۳۳۰ه) و «مجمع مقاییس اللغه» نیز معانی مشابهی آمده است. مراد از تبدیر در این مقاله نیز همین معانی است.

گفتنی است در آیات قرآنی واژه «تدبر» و «مدبرات» به کار رفته است. از نظر قرآن، خداوند از مقام عرش الهی که مقام تدبیر امور هستی است، به تدبیر امور هستی می پردازد تا هر آن چه بایسته و شایسته حکمت الهی است در هستی تحقق یابد به طوری که هیچ امری بیرون از خواست و اراده و مشیت الهی تحقق نمی یابد؛ زیرا خدا تا نهایت هر چیزی برای آن برنامه دقیق و کامل و حساب شده ای ریخته است که در ام الکتاب و لوح محفوظ ثبت و ضبط است و بر اساس آن فرشتگان مدبر یا همان مدبرات عمل می کنند.(یونس، آیات ۳ و ۳۱؛ رعد، آیه ۲؛ سجده، آیه ۵؛ حدید، آیات ۲۲ . ۲۳)

مدبرات از نظر قرآن، فرشتگانی هستند که به تدبیر امور خلق بر اساس مشیت و حکمت الهی می پردازند و هر آن چه مقدر است به همان میزان آن را تحقق می بخشند.(نازعات، آیه ۵)

خدا در قرآن خواهان تدبر در قرآن و قول و کلام الهی است؛ زیرا با این تدبر است که انسان می توان وحی و حقایق وحیانی را بشناسد و به آن ایمان آورد و از کفر و باطل رهایی یافته و در مسیر حق گرایش های خویش را سامان دهد و از باطل گریزش یابد.(مومنون، آیه ۶۸؛ محمد، آیه ۲۴؛ نساء، آیه ۸۲)

البته علامه طباطبایی در این باره می نویسد: ” تدبیر” به معناى این است که چیزى را بعد از چیز دیگر بگیریم و در مورد آیه شریفه به معناى تامل در یک آیه بعد از آیه‌ اى دیگر و یا تامل بعد تامل در یک آیه است، لیکن از آنجا که غرض آیه شریفه بیان این جهت است که در قرآن کریم اختلافى نیست و قهرا بود و نبود اختلاف در بیش از یک آیه تصور دارد، لذا معنای اول یعنى تامل در آیه ای پس از آیه دیگر منظور عمده است، هر چند که این معنا معنای دوم را هم نفى نمى‌ کند.( المیزان فى تفسیر القرآن، ج‌۵، ص ۱۹)

ارزش و آثار تدبیر

بی گمان انسان به چیزی اهمیت قایل است و بدان گرایش دارد که آثار مثبت و ارزشمند آن را بشناسد؛ زیرا برای ایجاد انگیزه و شوق به چیزی لازم است تا انسان نسبت به آن چیز شناخت و از آثار آن آگاه شود؛ چنان که گریزش از چیزی به سبب آگاهی و شناخت از آثار زیانبار آن است. برهمین اساس، آموزه های وحیانی قرآنی برای ایجاد انگیزه نسبت به چیزی یا حکمی به آثار و برکات آن اشاره می کند تا این گونه اهمیت و ارزش آن چیز دانسته و مردمان انگیزه گرایشی نسبت به آن داشته باشند.

بنابراین، برای شناخت و آگاهی از ارزش و اهمیت تدبیر و تدبر می بایست به سراغ آثار و برکات آن رفت که آیات و روایات بیان شده است. از جمله مهم ترین آثاری که برای تدبر و تدبیر بیان شده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. نیکوترین سیاست: از نظر آموزه های وحیانی اسلام، نظام سیاسی ولایی می بایست بر اساس عقلانیت عمل کند. اقتضای عقلانیت، تدبر و دوراندیشی و بررسی پیامدهای دور و نزدیک هر کنش و واکنشی است. بنابراین، مسئولان می بایست در این امر اهتمام بیش تری از مردم عادی داشته باشند؛ زیرا برای مدیریت و تدبیر منزل و مملکت می بایست با تدبیر عمل کرد و به دور از عقلانیت رفتار نکرد؛ زیرا اگر بخواهیم در معاش و معاد از سعادت بهره مند باشیم، می بایست تدبر و تدبیر داشته باشیم که برترین و نیکوترین نوع سیاست و مدیریت منزل و مملکت است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: حُسْنُ التَّدْبِیرِ وَ تَجَنُّبُ التَّبْذِیرِ مِنْ حُسْنِ السِّیَاسَه؛ حسن تدبیر و پرهیز از حیف و میل ، بخشی از حسن سیاست است (غرر الحکم، آمدی، ۱۳۶۶ش، حدیث۱۰۹۲۰).
  2. خیر: دست یابی به خیر یعنی نعمت سودمند و مناسب که دنیا و آخرت و سعادت انسان را تامین و تضمین می کند، به تدبیر در امور و نیک تدبیری بستگی دارد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) فرموده است: «اِذا ارادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً اَلْهَمَهُ الاقتصادُ وَ حُسْنَ التدبیر، وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التَّدبیرِ وَ الاِسرافِ؛۳۰ هر گاه خداوند خیر بنده ای را اراده کند، به او میانه‌روی و نیکو تدبیر کردن را الهام می‌کند و از سوء تدبیر و اسراف دورش می‌کند».( وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۶، ح۲)
  3. دست یابی به حقایق: از نظر آموزه های وحیانی قرآن و روایات معتبر، دست یابی به حقایق با تفکر تدبری است که ورای ظاهر را به دست می آورد و در دام ظاهر و تسویلات شیاطین نمی افتد و از شک عبور و به یقین می رسد.(محمد، آیات ۲۴ تا ۲۸؛ نساء، آیه ۸۳)
  4. آبادی و آبادانی: از نظر آموزه های اسلامی، بدتدبیری موجب می شود که اجتماع از مسیر پیشرفت و باز ماند و به جای وحدت گرفتار اختلاف شوند و این گونه اجتماع و نظام سیاسی امت از دست برود و افول تمدنی راموجب شود.(غرر الحکم و دررالکلم، حدیث ۵۵۷۱) در برابر تدبیر موجب می شود تا شرایط پیشرفت و آبادی و آبادانی فراهم آید.

آثار بی تدبیری و سوء تدبیر

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، همان طوری که تدبیر و تدبر آثار و برکاتی برای انسان و اجتماع دارد، هم چنین بی تدبیری یا سوء تدبیر می تواند آثار زشت و بدی به دنبال داشته باشد.

بی تدبیری یا بدتدبیری می تواند آثاری داشته باشد که نه تنها فرد، بلکه اجتماعی را خطر جدی نابودی و تباهی مواجه سازد؛ از همین روست که پیامبر(ص) در بیانی نسبت به این حالت در میان امت هشدار می دهد و می فرماید: انّی ما اخاف علی امتی الفقر ولکن اخاف علیهم سوء التدبیر؛ من برای امتم نسبت به فقر نگران نیستم، آنچه نگرانم و دغدغه من است، سوء تدبیر است».

در آیات و روایات اسلامی آثاری برای بی تدبیری و بدتدبیری بیان شده که برخی از آن ها عبارتند:

  1. تدمیر و نابودی جوامع بشری: یکی از علل نابودی اجتماعات بشری و عدم کارآمدی نظام های سیاسی و اجتماعی و ایجاد بحران مشروعیت سیاسی و مقبولیت، بی تدبیری یا بدتدبیری است که از آن به سوء التدبیر یاد می شود. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: «سوء التدبیر، سبب التدمیر؛ بدتدبیری و سیاست نادرست، موجب نابودی است و دمار جامعه و مردم را در می آورد.(غرر الحکم و دررالکلم، حدیث ۵۵۷۱)
  2. تسویل شیطان: از نظر قرآن، بی تدبری و بی تدبیری افراد موجب می شود که از شناخت حق و باطل عاجز مانند و گرفتار تسویلات شیطان شده و شیطان امور زشت را برای ایشان زیبا جلوه دهد و ارزش ها ضد ارزش یا ضد ارزش ها به عنوان ارزش برای آنان جلوه یابد. این گونه است که دچار وارونگی فهم و ادراک و نیز گرایش می شوند و به جای گرایش به حق و زیبایی به سوی باطل و زشتی ها گرایش می یابند و نسبت به حق و زیبایی گریزش دارند.(محمد، آیات ۲۴ و ۲۵)
  3. گرفتاری به سنت املاء: از نظر قرآن، هم چنین بی تدبیری افراد انسانی موجب می شود تا گرفتار سنت املاء شوند و شیطان برای آنان آرزوها دور و درازی را تصویرسازی و ترسیم سازی کند و عدم حسابرسی سریع خدا را که در قالب سنت املاء و مهلت سامان یافته است، به عنوان رهایی از عذاب بدانند؛ در حالی که چنین نیست و خدا ایشان را به عذابی سخت می گیرد.(همان)
  4. کراهت از حق: کسانی که گرفتار بی تدبیری نسبت به قرآن باشند، نسبت به حق و حقانیت کراهت داشته و هیچ گرایشی به آن نشان نمی دهند، بلکه با «ادبار» و پشت کردن نسبت به حق و قرآن، گریزش خویش را نشان می دهند.(محمد، آیات ۲۴ تا ۲۶)
  5. احباط عمل: انسان های بی تدبیر همه اعمال خوب خویش را نیز تباه می کنند؛ چنان که کسی که انفاق کرده باشد و سپس به دنبال آن منت و اذیتی بکند و همه آثار و برکات انفاق وی از دست برود. در حقیقت انسان بی تدبیر با چنین بی خردی همه اعمال خویش را نابود و تباه می سازد و نمی تواند از آثار و برکات کار خوب و خیر خویش بهره مند شود.(محمد، آیات ۲۴ و ۲۸)
  6. سخط الهی: بی تدبیری انسان موجب می شود تا نسبت به مسیر حق پشت کند و با «ادبار» خویش سخط الهی وغضب وی را به جان بخرد. خدا به صراحت بیان می کند که بی تدبیری این افراد موجب می شود تا زیرا از آنچه خدا را به خشم آورده، پیروى کرده‏ و در جست و جوی خرسندی خدا نروند و خرسندی خدا را خوش نداشته باشند و این گونه سخط خدا را به جان بخرند و اعمالشان را باطل گردانند.(محمد، آیات ۲۴ و ۲۸) خشم الهی نسبت به اینان موجب می شود تا فرشتگان الهی با تازیانه پشت و پهلوهای اهل بی تدبیری بنوازند و جانشان را به سختی بگیرند.(محمد، آیات ۲۴ و ۲۷)
  7. دوزخ الهی: کسانی که اهل تدبیر نباشند، گرفتار «ادبار» پشت کردن نسبت به حق می شوند و از مسیر الهی دور می گردند. این گونه است که با سخط الهی به دوزخ می روند و جایگاه ابدی آنان به جای بهشت سعادت، دوزخ شقاوت خواهد بود.(محمد، آیات ۲۴ تا ۲۸)
  8. بیماردلی: از نظر قرآن، بی تدبیری در قرآن موجب می شود تا دلهای افراد گرفتار بیماردلی شده و از حق و حقیقت گریزان شوند.(محمد، آیات ۲۴ تا ۲۹)
  9. مخالفت با رهبران و اولیای الهی: از نظر قرآن، بی تدبیری انسان به ویژه در قرآن موجب می شود تا در مسایل اجتماعی به جای اطاعت از اولیای الهی و معصومان(ع) به مخالفت با آنان بپردازند و در مسایلی امنیتی به جای مراجعه به آنان، به مخالفت بپردازند.(نساء، آیات ۸۲ و ۸۳)
  10. شایعه پراکنی: از نظر قرآن، یکی از علل شایعه پراکنی از سوی افراد اجتماع به ویژه در مسایل امنیتی و ایجاد جنگ روانی و خوف در اجتماع، بی تدبیری آنان نسبت به قرآن و عدم شناخت حق و باطل از سوی ایشان است؛ زیرا قدرت استنباط خویش را از دست می دهند و نمی توانند درک و استنباط درستی داشته باشند.(همان) از نظر قرآن برخی از افراد بی تدبیر نه تنها دارای قلب و قوه ادراکی هستند و می توانند تدبیر و تدبر داشته باشند و حق و باطل را از هم بشناسند، ولی با بی تدبیری خویش نمی خواهند استنباط درستی داشته باشند و حق و باطل را شناخته و جداسازی کند و این گونه خود و دیگران را در مسیر حق هدایت و رهنمایی کنند.(همان)
  11. فقر: اقتصاد عامل قوام اجتماع است به طوری که یکی از مهم ترین مقومات اجتماع مسایل اقتصادی است که تامین کننده عنصر دوم سعادت یعنی آسایش است.(نساء، آیه ۵) بر این اساس، از وظایف یکایک امت اسلام و نظام سیاسی ولایی آن است که در کنار امنیت و آرامش، به مساله اقتصاد و آسایش توجه خاص و ویژه داشته باشند و با تدبیر در مسایل اقتصادی چنان که حضرت یوسف (ع) انجام داد(یوسف، آیه ۵۵) اقتصاد و آسایش را برای اجتماع فراهم آورند و با بهره گیری از انفال و انفاقات و زکوات و مانند آن ها فقر را از اجتماع ریشه کن کنند. از نظر آموزه های اسلامی، اقتصاد می بایست در اختیار هر فرد مسئولی باشد که مسئولیت پذیر و دارای عقل معاش و معاد باشد و با تدبر و تدبیر اقتصاد را به سمت درست هدایت و مدیریت کند. بنابراین، سنجش و احراز صلاحیت امری لازم در کارگزاران اقتصادی است تا معلوم شود که توانایی آن را دارند.(نساء، آیه ۵) به هر حال، یکی از علل و عوامل ایجاد فقر در هر اجتماعی سوء مدیریت مسئولان و بدتدبیری آنان است؛ چنان که امیرالمؤمنان (ع) می‌فرماید: سُوءُ التَّدْبِیرِ مِفْتَاحُ الْفَقْر؛ سوء تدبیر، کلید فقر است (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ۱۳۷۷ش، ح ۹۱۸۵). پس سیاستمداران نظام اسلامی برای استفاده بهینه از منابع ملی، از یک سو باید تدبیرهای اقتصادی خود را تقویت کنند و از سوی دیگر، از زیاده روی‌ها و ریخت و پاش ها در دستگاه‌های دولتی، پیشگیری نمایند؛ زیرا امام علی(ع) در جایی دیگر می فرماید: حُسْنُ التَّدْبِیرِ وَ تَجَنُّبُ التَّبْذِیرِ مِنْ حُسْنِ السِّیَاسَه؛ حسن تدبیر و پرهیز از حیف و میل، بخشی از حسن سیاست است. (غررالحکم، آمدی، ۱۳۶۶ش، حدیث۱۰۹۲۰).