عوامل و آثار بیهودگی در قول و فعل

بسم الله الرحمن الرحیم

لغو چیزی جز کار بی فایده و بیهوده نیست که هزینه ای بر انسان تحمیل می کند و چیزی عایدش نمی سازد. انسان عاقل و حکیم هرگز به کار لغو نمی پردازد مگر آن که فایده ای عقلانی یا عقلایی در آن باشد؛ در حالی که سفیه و بی خرد، ممکن است بیش تر اعمال و رفتار و گفتارش، جز لغو و بیهودگی نباشد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بسیاری از مردم به دلایل درونی یا بیرونی چون هواهای نفسانی، سفاهت و بی خردی، نادانی و ناآگاهی، اشتباه در تطبیق مفید و نامفید و مانند آن ها، گرفتار کارهای بیهوده و لغو می شوند و این گونه تنها سبک زندگی آنان، از حالت عقلانی و عقلایی خارج می شود، بلکه فرصت کوتاه عمرشان را از دست داده و گرفتار خسران و زیان ابدی می شوند؛ زیرا هزینه های بسیار سنگین و سهمگین در زندگی می کنند که در آن هیچ فایده و سودی نیست. نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل و آثار گفتارها و رفتارهای بیهوده و نیز مصادیقی از آن ها را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

لغوگرایی، عملی زشت و ناپسند

از نظر آموزه های قرآنی، آفرینش هستی از جمله آفرینش انسان دارای حکمت و هدفی است که انسان می بایست آن را بشناسد و در مسیرآن حرکت کرده و زندگی خویش را سامان دهد. بی گمان، انسانی که به عنوان خلیفه الهی انتخاب شده(بقره، آیه ۳۰) می بایست مسئولیت و وظیفه خویش را در این بار بشناسد و برای آن تلاش کند. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان وظایفی در قبال خدا، خود و دیگران دارد که شامل عبودیت و بندگی(ذاریات، آیه ۵۶)، ادای امانت الهی(احزاب، آیه ۷۲)، عدالت نسبت به خویشتن با اعطای حق هر ذی حقی از اعضاء و جوارح(اسراء، آیه ۳۶) و پرهیز از ظلم به خویشتن(بقره، آیه ۵۴؛ آل عمران، آیه ۱۱۷) و استعمار و آبادانی زمین(هود، آیه ۶۱) و مانند آن ها است.

بنابراین، خدا به صراحت درباره اهداف حکیمانه آفرینش می فرماید: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ ؛ و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم. این گمان کسانى است که کافر شده و حق‏پوشى کردهاند. پس واى از آتش بر کسانى که کافر شده‏ اند. (ص، آیه ۲۷)

این که خدا می فرماید خلقت و آفرینش باطل نبوده یعنی به حق بوده است. شکی نیست که حقانیت خلقت به معنای هدفمندی حکیمانه آن است. بنابراین، خلقت و آفرینش هدف مند و حکیمانه است و از هر گونه باطل مبرا است.

در جایی دیگر می فرماید: الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ؛ همانان که خدا را در همه احوال ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند که پروردگارا اینها را باطل و بیهوده نیافریده‏ اى! منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار! (آل عمران، آیه ۱۹۱)

البته از نظر قرآن، زندگی دنیوی نسبت به زندگی اخروی چیزی جز بازیچه و بیهودگی نیست. از همین رو، می فرماید: وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُون ؛ و زندگی دنیوی جز لعب و لهو نیست و سرای آخرت بهتر است برای کسانی که تقوا پیشه می کنند.( انعام، آیه ۳۲) و یا در جایی دیگر می فرماید: ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوان؛ زندگی دنیوی چیزی جز لهو و لعب نیست و به راستی که سرای آخرت همانا آن حیات و زندگی محض است.(عنکبوت، آیه ۶۴)

واژۀ «لَعب»، در لغت به معنای بازی مانند بازیچه های کودکانه است که هیچ هدف عقلانى در آن نیست؛ هر چند که دارای نظم است و غرض خیالی باشد؛ بنابراین، هدفی اگر در بازی و لعب باشد، خیالی و گاه ناپسند و غیر محترم است؛ در حالی که «لهو»، آن چیزى است که انسان را از آنچه که براى او لازم و مهم است، باز می دارد. بنابراین، لهو، به معنای مشغول شدن به امری غیر لازم و غیر مهم همراه با غفلت است. پس در لهو ممکن است هدف عقلانی و خیالی در آن نباشد؛ در حالی که در لعب یک هدف خیالی متصور است. البته گاه در لهو هدفی مد نظر است، اما با توجه به این که هدف مد نظر نسبت به هدف اصلی یا هیچ و کم ارزش است یا انسان را از هدف مهم و اصلی باز می دارد، آن را هدف نمی شمارند. بر همین است که می گویند در لهو اصلا هدف محترم و شایسته عقلانی و عقلایی نیست؛ زیرا وقتی هدف اصلی مورد غفلت قرار می گیرد و از این هدف مورد توجه چیزی عاید نمی شود، در حقیقت می توان گفت که در لهو هیچ هدف عقلانی و عقلایی و حتی خیالی نیست.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۴۸، ذیل واژه لهی؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۴۷؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۶۲، ذیل واژه لعب)

اما «لغو» ، در فرهنگ قرآنی به معنای چیزی است که به آن اعتنا نمی شود و انجام دادن آن از روی عقل و تفکر نباشد. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۴۲، ذیل واژه لغو) لغو اعم از این است که در کلام، عمل یا موضوع خارجی باشد. از این رو بر هر کلام بیهوده و غیر مفید و عملی که سودمند نیست و نفعی بر آن مترتب نمی شود، لغو اطلاق می شود.(التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۱۰، ص ۲۰۸)

از نظر قرآن، اجتناب از هر کار لغو و بیهوده مطلوب و پسندیده است؛ از همین روست که اهل بهشت به گونه ای زندگی می کنند که در آن لغوی در فعل و قول آنان نیست.(مریم، آیه ۶۲؛ نباء، آیه ۳۵؛ غاشیه، آیه ۱۱)

خدا در توصیف مومنان نیز آنان را کسانی می داند که از هر گونه لغو گفتاری و رفتاری اجتناب می کنند(مومنون، آیات ۱ تا ۳)؛ زیرا چنین رفتاری موجب رستگاری و فلاح انسان است.(همان) عبادالرحمن که بندگان خاص الهی در مقام احسان و اکرام هستند نیز هر گونه لغوی اجتناب و پرهیز داشته و در برابر رفتار و گفتار لغو دیگران، با کرامت و بزرگواری عبور می کنند.(فرقان، آیه ۷۲)

بنابراین، اجتناب از هر گونه لغو در زندگی فردی واجتماعی و نیز اعراض از لغوگویی و لغوکاری دیگران(همان) از ویژگی ها مومنان و امت اسلام است. اینان نه تنها خود اهل لغو نیستند، بلکه اگر لغویی را مشاهده می کنند، از آن دوری می کنند.

آنان هم چنین دربرابر دعوت عملی و یا گفتاری دیگران به انجام کاری لغو، نه تنها با احسان و اکرام برخورد می کنند، بلکه به آنان گوشزد می کنند شما به کارتان و ما به کار خودمان می پردازیم تا این گونه از هر گونه تنشی پرهیز کنند؛ زیرا برخی از اهل لغو، به دلیل سفاهت فکری و رفتاری ممکن است متعرض اهل ایمان شوند؛ از همین روست که قرآن ضمن بر شمردن اهل لغو به جاهل بی خرد از مومنان می خواهد تا با سلام و صلوات از هر گونه لغو و اهل لغو اجتناب کنند بی آن که تنشی را موجب شوند.(فرقان، آیه ۷۲؛ قصص، آیه ۵۵)

از همه آن چه بیان شد این معنا به دست می آید که کار لغو، کاری ناپسند و زشت و از رفتارهای بی خردان و جاهلان است؛ بنابراین اجتناب از خود کار لغو و اعراض از اهل آن لازم و ضروری برای رسیدن به یک زندگی آرام و مفید است.

به سخن دیگر، شخص مومنان که انسانی خردمند و به دوراز سفاهت است(بقره، آیه ۱۳۰) از هر گونه لغوی اجتناب می کند، و در برابر لغوگرایان و اهل لغو نیز به گونه ای رفتار می کند که از ایشان دور باشد. پس اعراض از اهل لغو به عنوان یک وظیفه و تکلیف بر مومنان از سوی خدا در قرآن مطرح است و ایشان باید با سلام و صلوات و اکرام از هر گونه لغو و اهل لغو اعراض و دوری کنند(مریم، آیه ۶۲؛ مومنون، آیه ۳؛ قصص، آیات ۵۲ و ۵۳ و ۵۵؛ فرقان، آیات ۶۳ و ۷۲) ؛ چرا که اجتناب و اعراض از لغو و اهل لغو مایه رستگاری ابدی انسان است.(مومنون، آیات ۱ و ۳)

از نظر قرآن، اجتناب و اعراض از اهل لغو امری بس دشوار و نیازمند صبوری است؛ زیرا این افراد کارهای لغو خویش را دوست داشته و از روی جهالت بی خردی و نادانی به آن گرایش دارند. از این رو، تعامل و مدارا با بی خردان لغو گرا بسیار سخت و دشوار و نیازمند صبر و شکیبایی است. این گونه است که اهل مومن نه تنها با صبر و شکیبایی خویش، از آثار و پیامدهای لغو واهل لغو در امان می ماند، بلکه برای خویش شرایطی را فراهم می آورد که از رستگاری و بهشت بهره مند می شود و حتی بهشت همین بی خردان را به ارث می برد؛ زیرا خدا برای هر انسانی بهشتی آفریده و مقرر داشته است که ایشان با بی خردی و جهالت خویش آن را از دست می دهند و خداوند اهل ایمان را به صبر در تعامل با ایشان، وارثان این فردوس و بهشت خاص می کند.(مومنون، آیات ۱ و ۳ و۱۱؛ فرقان، آیات ۷۵ و ۷۶)

با توجه به آیات قرآنی می توان گفت که اصولی چون ایمان و صبر و عقلانیت مهم ترین عامل رستگاری انسان های مومن و رهایی از لغو و لغوگرایان و بهره مندی از بهشت و فردوس است. از نظر قرآن، مرور با کرامت از کنار لغوگرایان و اعراض از لغو ایشان(جامع‌البیان، ج ۱۱، جزء ۱۹، ص ۶۳) موجب می شود تا از سوی فرشتگان در بهشت مورد استقبال قرار گرفته و با زنده باد و تحیت و سلام و سلامتی آنان را به بهشت برسانند و به قرارگاهی وارد شوند که هرگز لغو و اهل لغوی در آن نیست و از سوی آنان هیچ آسیب و اذیت و آزاری به ایشان نمی رسد.(فرقان، آیات ۷۵ و ۷۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برائت جویی و تبرّى مؤمنان از اهل لغو، در برخورد با آنان امری لازم و ضروری است(فرقان، آیات ۶۵ و ۷۲؛ قصص، آیات ۵۲ و ۵۵)؛ زیرا لغوگرایان انسان های سفیه و بی خرد و جاهلی هستند که اجتناب و اعراض از آنان لازم و ضروری است و همراه شدن و بودن با ایشان موجب می شود که آثار بی خردی آنان در زندگی انسان نیز خود را نشان دهد. بنابراین، تبری قولی و عملی از اهل لغو امری شایسته بلکه بایسته است.(همان؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۲۴۴)

هم چنین از نظر قرآن، از عواملی که موجب می شود تا اهل ایمان از لغو اجتناب کنند و از لغوگرایان اعراض و تبری جویند، تقوای ایشان است؛ زیرا تقوای الهی موجب می شود تا انسان خطوط قرمز را بشناسد و از آن ها اجتناب و اعراض کند. تقوای الهی هر چه بیش تر باشد خود را بیش تر نمایان می کند. این گونه است که انسان متقی در مرتبه تقوای اخص حتی از برخی از مباحات پرهیز می کند چه رسد به محرمات و مکروهات.(طور، آیات ۱۷ و ۲۳؛ مائده، آیه ۹۳؛ نباء، آیات ۳۱ و۳۵)

باید توجه داشت که سابقون سابقون که همانا مقربان الهی هستند، در مرتبه سوم تقوای الهی یعنی مرتبه تقوای اخص قرار دارند؛ از این روست که آنان از هر گونه لغوی در امان بوده و از لغوگرایان اعراض و تبری می جویند.(واقعه، آیات ۱۰ و ۱۱ و ۲۵ و ۲۶)

اصولا از نظر قرآن، شنیدن سخنان لغو ، تاثیر سوء و بدی در روان و نهاد انسان به جا می گذارد، بنابراین همان طوری که اهل بهشت از شنیدن لغو در امان هستند(واقعه، آیه ۲۵؛ نباء، آیه ۳۵؛ غاشیه، آیه ۱۱)، باید اهل ایمان نیز از هر گونه دیدن و شنیدن اهل لغو خود را در امان نگه دارند و به خود اجازه ندهند در محیطی زندگی و به سر برند که لغو گویان و لغوگرایان در آن جا زیست می کنند. بنابراین، تبری جستن عملی و دوری و اعراض از اهل لغو امری لازم و ضروری است تا از آثار سوء لغوگرایان در امان ماند.(فرقان، آیات ۶۵ و ۷۲)

با نگاهی به آن چه بیان شد این مطلب آشکار می شود که عامل اصلی در لغوگرایی در قول و فعل، چیزی جز سفاهت و جاهلت و بی خرد افراد نیست. به سخن دیگر، از نظر قرآن، خاستگاه لغو و انجام امور باطل از سوی افراد همان بی خردی آنان است که در شکل نادانی و ناآگاهی نیز بروز می کند.(قصص، آیات ۵۲ و ۵۵؛ فرقان، آیه ۷۲)

مصادیق اصلی لغو

از نظر قرآن، مهم ترین مصادیق لغو را باید در قول و فعل انسان جست و جو کرد. به این معنا که لغو یا در قول بیهوده است یا در فعل بیهوده.

خدا در قرآن می فرماید که اهل بهشت از شنیدن لغو در امان هستند؛ این بدان معناست که از مهم ترین مصادیق لغو همان اقوال لغو و بیهوده ای است که بی خردان و سفیان بر زبان جاری می کنند.( واقعه، آیه ۲۵؛ نباء، آیه ۳۵؛ غاشیه، آیه ۱۱) البته در ذیل آیه ۳ سوره مومنون امیرمؤمنان (علیه السلام) در تفسیر «لغو» آمده است: هر گفتار و سخن بدون ذکر خداوند لغو است.

قسم دیگر از لغو، همان لغو فعلی است؛ یعنی انسان کاری را انجام می دهد که فایده ای در آن نیست. از نظر قرآن، عمل بى‌فایده، از مصادیق لغو است(مومنون، آیات ۱ تا ۳) این که شخص در زندگی خویش کارهای لغو را با کارهای هدفمند به هم آمیزد نشانه ای از ضعف ایمان اوست.(همان) بنابراین، لازم است تا از این گونه رفتارها اجتناب کند تا رستگاری نصیب او گردد؛ زیرا لغو گرایی عمل بدبختی و شقاوت و محرومیت از رستگاری و فلاح است.(همان)

باطل به معنای کاری مطابق حق نیست، به طور طبیعی فاقد هدفمندی و از مصادیق حق است. از همین روست که در آیات قرآنی خدا از هر کار باطلی مبرا و منزه دانسته شده است و از انسان ها خواسته شده تا این گونه باشند و از کارهای باطل اجتناب کنند؛ زیرا از مصادیق لغو است؛ چرا که لغو چنان که بارها گفته شده به سخن بی فایده، عمل بى‌فایده، سخنان و کارهای باطل، دروغ و قسم و مانند آن ها گفته شده است.(نگاه کنید: التبیان، ج ۷، ص ۳۴۸)

از مصادیق جزیی قول و فعل لغو می توان به تهمت اشاره کرد(مومنون، آیه ۳)؛ بر اساس روایتى از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر «لغو» نسبت دادن گفتار باطل یا عملى ناروا از سوى کسى بر تو که حقیقتى ندارد، لغو است.(تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۲۹، ح ۱۶) دروغ و کذب نیز از دیگر مصادیق باطل و قول لغو است که شکی در آن نیست.

فحش و دشنام نیز از مصادیق لغو است(واقعه، آیه ۲۵) ؛ مقصود از «لایسمعون فیها لغوا و لا تأثیما» فحش، دروغ و غنا است.(تفسیر قمى، ج ۲، ص ۳۴۸)

هم چنین غنا و موسیقی غنایی از مصادیق لغو است که انسان باید از اجتناب کند(مومنون، آیات ۱ و ۳)؛ زیرا در روایتى مقصود از «لغو» غنا و لهو شمرده شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۵۲۹، ح ۱۷)

سوگند و قسم دروغ نیز از مصادیق لغو است که باید از آن اجتناب و پرهیز کرد. خدا در قرآن سوگند بر تحریم روزیهاى حلال و پاکیزه بر خویشتن، را از مصادیق سوگندى لغو دانسته و از مومنان می خواهد از آن پرهیز کنند؛ زیرا نوعی تعدی به تشریع الهی است.(مائده، آیات ۸۷ و ۸۸) از همین روست که خدا بر جواز بهره‌جویى از رزقهاى حلال و پاکیزه و گذشت از سوگندهاى لغو را به عنوان نعمتى الهى و بایسته سپاسگزارى معرفی می کند تا مومنان در مسیر درست حرکت کنند و از مصادیق باطل و لغو اجتناب نمایند.(مائده، آیات۸۷ تا ۸۹) البته از نظر قرآن، سوگندها و قسمهاى لغو و بى‌اراده امری بی اثر است؛ زیرا از روی عادت و بی هدف و بی توجه سوگند خورده است(همان)از همین روست که خدا بر مومنان این امر را نادیده گرفته و آنان را مواخذه نمی کند.