عوامل و آثار اعتماد و بی اعتمادی

بسم الله الرحمن الرحیم

امنیت دارای شاخه های بسیاری است. از جمله شاخه های آن می توان به آرامش اجتماعی اشاره کرد که در برابر آرامش فردی و شخصی قرار دارد. آرامش که در برابر اضطراب، فقدان امنیت، فقدان اطمینان و سکون و مانند آن هاست، در حوزه اجتماعی بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا بدون آرامش، آسایش نیز نمی تواند تحقق یابد تا انسان و اجتماع احساس سعادت و خوشبختی داشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عوامل وعللی برای تحقق آرامش و امنیت ضروری است که یکی از آن ها «اعتماد» به دیگری است؛ زیرا در صورت فقدان اعتماد به دیگری، اضطراب و ترس دامنگیر افراد اجتماع می شود و اجتماع نمی تواند به امنیت و آرامش دست یابد.

بنابراین، ریشه یکی از تهدیدهای امنیتی از جمله امنیت اجتماعی را می بایست در فقدان اعتماد مردم به یک دیگر یا مسئولان جست و جو کرد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل و آثار اعتماد و بی اعتمادی اجتماعی را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عوامل و موانع اعتماد اجتماعی

اعتماد از ریشه «عمد» است که در فرهنگ عربی به معنای ستون و قصد و مانند آن ها آمده است. مراد از اعتماد به معنای ستون قرار دادن دیگری در کاری یا امری است. بر این اساس، گاه شخص به دیگری اعتماد می کند، ولی گاه به دیگری اعتماد نمی کند و نسبت به آنان بی اعتماد است. فقدان اعتماد به دیگری موجب می شود تا شخص به جای دیگری به خوداعتمادی گرایش یابد که از آن به «اعتماد به نفس» یاد می شود. البته برخی اعتماد به نفس را امری ارزشی می دانند و در روان شناسی از آن به عنوان یک فضلیت تعبیر و تفسیر کرده و خواهان تحقق اعتماد به نفس در افراد هستند؛ زیرا موجب استقلال شخص و شخصیت افراد اجتماع و مسئولیت پذیری و موفقیت شخصی می شود؛ اما از نظر برخی نمی توان «اعتماد به نفس» را مطلقا یک امر ارزشی دانست؛ زیرا اگر ریشه آن، فقدان اعتماد به دیگران و بی اعتمادی به افراد اجتماع باشد، نوعی اجتماع گریزی و گوشه گیری را در شخص تقویت می کند؛ چنان که اگر این اعتماد به نفس، در ارتباط با خدا باشد ، بسیار خطرناک است؛ زیرا ریشه آن تفسیر نادرست از هستی وجایگاه انسان خواهد بود؛ زیرا چنین اعتماد به نفسی از غرور و عجب بر می خیزد و مانع جدی در سر راه توکل و تفویض امور به خدا است؛ در حالی که انسان در ذات و هویت خویش موجود فقری نسبت به خدا است و باید در همه هستی خویش به خدا توکل و اعتماد داشته باشد و قوام و مقوم ذات خویش را خدا بداند.(فاطر، آیه ۱۵)

به هر حال، اگر «اعتماد به نفس»، ارزشی را ملاک قرار دهیم، می بایست آن را با «اعتماد اجتماعی» هماهنگ و همراه سازیم تا بتوانیم انسان و اجتماعی سالم در اختیار داشته باشیم؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند همه نیازهای خویش را به تنهایی و متکی بر نفس و توانمندی های آن برآورده سازد. از این روست که فراتر از جمعیت و جمع بودن، انسان نیازمند اجتماع است تا در قالب بده و بستان، نیازهای خویش را از طریق دیگران برآورده سازد. پس اعتماد و ستون قرار دیگران برای رسیدن به اهداف مشروع و قانونی در یک بده و بستان متعادل با تراضی طرفین یا اطراف، امری لازم برای کمال یابی انسان و دست یابی به سعادت است. از این روست که اسلام سعادت فردی را متوقف به سعادت جمعی دانسته است که در قالب اجتماع و بده و بستان های مشروع و متراضی الاطراف تحقق می یابد.(عصر، آیات ۱ تا ۳؛ نساء، آیه ۲۹؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر) در حقیقت قوانین شفاهی و مکتوب مبتنی بر عدالت برای این است تا اجتماع بتواند در یک چارچوب عقلی و عقلایی بده و بستان هایی را مبتنی بر اعتماد به دیگری داشته باشد و زمینه کمال یابی و سعادت جمعی را در قالب اجتماع تحقق بخشد. جوامع مدنی همان اجتماعات مبتنی بر قوانین عادلانه است که این بده و بستان ها را بر اساس تراضی الاطراف سامان می دهد.

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، اعتماد اجتماعی یعنی ستون قرار دادن دیگران به عنوان امت اسلام، یک سرمایه اجتماعی است که می بایست آن را حفظ کرد و صیانت نمود. بنابراین، هر گونه قول و فعلی که موجب شود تا این سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد اجتماعی میان افراد سست شود، به عنوان مهم ترین عامل ضد اجتماعی و ضد امت معرفی و با آن مبارزه و مقابله می شود. برهمین اساس است که اسلام به شدت با «نفاق» به عنوان یک جریان «ضد اجتماعی» مقابله و مبارزه می کند؛ زیرا نفاق که به معنای دورویی است، اعتماد اجتماعی را سست می کند؛ چرا که منافق چیزی را می گوید و به چیزی دیگر عمل می کند و فعلش قولش را تصدیق و تایید نمی کند. این گونه است که نمی توان به وعده هایی که می دهد باور و اعتماد کرد؛ چرا که هر دم ممکن است که بر خلاف قولی که داده است عمل کند. مشکل درباره جریان نفاق این است که افراد اجتماع نمی توانند به سادگی تشخیص دهند که وی از جمله کسانی است که ایمان دارد و میان قول و فعل وی تضاد و تقابلی نیست، یا از جمله کسانی است که فعلش در تضاد و تقابل با قولش است. همین عدم امکان تشخیص افراد منافق از مسلمان مومن، موجب می شود که سرمایه اجتماعی اعتماد اجتماعی از دست برود و مردم نتوانند در بده و بستان ها و معاملات و عقود خویش به یک دیگر اعتماد کنند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، منافقان همان طوری که در قالب امت اسلام به ظاهر مسلمان و در باطن کافر و فتنه گر هستند، هم چنین در میان امت اسلام با سوء استفاده از شرایط قوانین آسان گیرانه آن مانند حسن ظن به دیگری در قالب احسان و اکرام اجتماعی، موجبات سلب اعتماد و از دست رفتن سرمایه اجتماعی اعتماد اجتماعی می شوند؛ زیرا امت اسلام بر اساس قوانین فراتر از عدالت عقلانی و عقلایی، بر اساس قوانین احسانی هم چون عفو و گذشت یا قوانین اکرامی هم چون ایثار و از خودگذشتگی بر آن هستند تا حتی حقوق حقه خویش را نادیده بگیرند و این گونه برای رضایت الهی، نه تنها عفو داشته باشند بلکه از جان و مال و عرض خویش بگذرند.(حشر، آیات ۸ و ۹) زیرا بر این باورند که نزدیک ترین راه کسب تقوای الهی، در کنار اقامه عدالت قسطی(مائده، آیه ۸)، همانا عفو احسانی(بقره، آیه ۲۳۷) است.

در حقیقت قدرت و کارایی سرمایه اجتماعی به نام اعتماد اجتماعی در زمانی شکل می گیرد که مردم از نظر اخلاقی به جایی برسند که فضایل اخلاقی در سطح محاسن و مکارم اخلاقی نمودار شود. از نظر آموزه های وحیانی اسلام ، کارایی و تاثیر اعتماد اجتماعی در هر جامعه ای به میزان پایبندی اعضای آن جامعه به هنجارها و ارزشهای مشترک و توانایی آنها برای چشم پوشی از منافع شخصی در راستای خیر و سعادت همگانی بستگی دارد. پس امت اسلام از طریق پایبندی به هنجارها و و ارزشهای مشترک و توصیه به عناصری معروف و نهی از منکرات اعتماد اجتماعی را پدید آورده و افزایش می دهند.(عصر، آیات ۱ تا ۳) در حقیقت، اعتماد اجتماعی که از طریق مناسبات مثبت اجتماعی و بر پایه بده بستان مبتنی بر تعهد اخلاقی در سطح محاسن و مکارم اخلاقی و تفکر الهی هم چون عفو و ایثار در قالب «ارحم ترحم» و مانند آن ها پدید آمده باشد و نه از روی حسابگری های روزمره دنیوی و مادی، نه تنها در دست یابی افراد امت به کمالات نقش دارد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را تامین می کند، بلکه می‌تواند به رشد و شکوفایی اقتصادی و حوزه های مادی اجتماع نیز کمک کند.

اما منافقان با سوء استفاده از دستورها و آموزه های اخلاقی اسلام، هم چون احکام حسن ظن و نیک گمانی نسبت به یک دیگر(نور، آیات ۱۱ و ۱۲) و پرهیز از بدگمانی(حجرات، آیه ۱۲) کاری می کنند تا اعتماد اجتماعی امت اسلام از دست برود؛ زیرا به گونه ای عمل می کنند که دیگر کسی به کسی اعتماد نکند و قول و قرارش را بی اعتبار شمارد و به وعده های دیگران خوش بین نباشد.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام از جمله روایاتی از امام صادق(ع) و دیگر معصومان(ع) هر چند که حکم اولی نسبت به دیگران، حسن ظنّ و خوش بینی نسبت آنان است، ولی این اعتماد و اطمینان کردن به دیگران شرایط خاصی را می طلبد که باید دانست و بر اساس آن عمل کرد؛ زیرا اسلام ساده لوحی و بی خردی را نمی پسندد و خواهان بهره گیری مسلمان از تعقل و خرد در زندگی است.

در حقیقت اسلام به ما آموخته است که باید نسبت به دیگران حسن ظن داشته باشیم و از بدگمانی پرهیز کنیم. همچنین به ما دستور داده تا اصالت صحت را در کارها و رفتارهای آنان اجرا کنیم و بگوئیم کاری که انجام می‌دهند بر اساس شرع و عقل و عرف است و هرگز خلاف نمی‌کنند و قصد فساد نداشته و عمل فاسدی را انجام نمی‌دهند و اگر قول و قرار گذاشته‌اند حتما متعهد به آن بوده و به عهد خود وفا می‌کنند؛ اما منافقان با سوء استفاده از این قوانین، بر خلاف تعهدات و قول و قرارها و وعده ها عمل می کنند و این گونه اعتماد اجتماعی را از میان می برند؛ پس با وجود منافقان در میان امت اسلام از بی خردی است که شخص ناشناس بدون تحقیق و تفحص به کسی اعتماد و اطمینان کنند؛ یعنی همان طوری که نمی بایست به قول فاسق از امت بسنده کرد(حجرات، آیه ۶)، هم چنین به قول هر مسلمان ناشناسی نمی بایست اعتماد کرد حتی اگر از صحابی پیامبر(ص) باشد؛ زیرا در میان صحابه به صراحت قرآن، افراد منافق بسیار بودند که قول و فعل ایشان غیر قابل اعتماد است.

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، اعتماد اجتماعی زمانی تحقق می یابد که قول و فعل افراد از جمله مسئولان نظام سیاسی، مطابق باشد و فعل آنان قول و گفتارشان را تصدیق و تایید کند، اما اگر این گونه عمل نکنند، در زمره منافقان قرار می گیرند و از امت اسلام خارج می شوند.

باید توجه داشت که نفاق یکسان نیست، بلکه نفاق شامل نفاق اعتقادی و نفاق رفتاری می شود؛ زیرا برخی از مردم نفاق اعتقادی دارند و در حقیقت کافر هستند، اما خود را مسلمان نشان می دهند؛ اما برخی دیگر مسلمان هستند، ولی در رفتار خویش به سبب سست ایمانی گرفتار تخلف و تخالف هستند و به قول و قرار و وعده و حتی عقودی که دارند، وفا نمی کنند و خیانت می ورزند و خلاف آن عمل می کنند. در حالی که مومن می بایست به قول و قرار و وعده و عقود و عهود خویش عمل کند.(مائده، آیه ۲)

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏ : ْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان؛نشانه شخص دو چهره سه چیز است: ۱ – درسخن گفتن دروغ بگوید؛ ۲ – هرگاه وعده‌ای دهد، خلف وعده کند؛ ۳ – در امانت خیانت نماید.(تحف‌العقول ص ۳۱۶)

پس اگر از نظر پیامبر(ص) اگر دروغگویی و بی وفایی و خیانت، موجبات بی اعتمادی اجتماعی است، در برابر راستگویی و وفاداری و امانت داری عامل اعتماد اجتماعی است.

البته از نظر آموزه های وحیانی اسلام، اعتماد به دیگران می بایست مبتنی بر عقلانیت باشد؛ زیرا اگر سخن از اعتماد به دیگران است، این اعتماد می بایست تنها بر اساس ظنون و گمانه نباشد، بلکه ریشه ای در ظواهر و شواهدی داشته باشد که اطمینان آور است.

اصولا اعتماد اجتماعی حالت و احساسی درونی است که بازتاب آن در عمل اجتماعی خودنمایی می کند. این اعتماد در ذات خودش خطرپذیری را به دنبال دارد؛ زیرا به اعتماد قول و قرار و سخن دیگر، اقدامی را انجام می دهد که می تواند به خود شخص یا دیگران آسیب های گوناگونی وارد سازد. بر همین اساس، لازم است که در اعتماد اجتماعی به دیگران، این احساس و حالت با عقلانیت همراه شود و بدون عقلانیت و آموزه های عقلی اقدامی انجام نشود. از همین روست که امام جواد علیه السلام می فرماید: مَنِ انقَادَ إلَى الطُّمأنینَهِ قَبلَ الخُبَرهِ فَقَد عَرَضَ نَفسَهُ لِلهَلَکَهِ و العاقِبَهِ المُتعِبَهِ؛ هر که پیش از آزمودن، به کسى اطمینان کند، خود را در معرض هلاکت و فرجامى رنج آور قرار داده است.(بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۶۴)

بنابراین، نمی توان به هر فردی از اجتماع بدون آزمودن وی اعتماد کرد به صرف این که مسلمان است یا از مردم عادی، بلکه باید آزمود تا معلوم شود که قابل اعتماد است یا نه؟ خدا حتی در دادن اموال یتیم خواهان آزمودن اوست تا پس از اعتماد و اطمینان به توانمندی مال را در اختیار مالک آن قرار داد.(نساء، آیه ۶)

هم چنین از نظر آموزه های اسلامی، اعتماد می تواند به فرد یا نظام باشد. در اعتماد به فرد شاید شرایط آسان گیرانه تر از اعتماد به نظام باشد. از همین روست که در امور اجتماعی مانند قرار دادن اشخاص در مسئولیت های سنگین چون امامت جمعه و یا قضاوت می بایست، شرایط سخت گیرانه تری برای تحقق حالت اعتماد اجتماعی فراهم باشد و بدون آزمون های سخت از آن اجتناب کرد و به سادگی به شخص یا اشخاص اعتماد نکرد. هم چنین در اعتماد به یک مجموعه به عنوان نظام اجتماعی نمی بایست شرایط سهل گیرانه داشت، بلکه می بایست سخت گیرانه باشد؛ چنان نمی توان به سادگی به سبب وجود مسجد یا افرادی در مسجد به آن جماعت اعتماد کرد و برای تعلیم و تعلم اسلام به آن مساجد رفت؛ زیرا می تواند مسجد ضراری باشد که اهل نفاق ایجاد کرده باشند.(توبه، آیه ۱۰۷)

باید گفت که اعتماد اجتماعی حالت میان فردی است و انسان می بایست دریابد که همان انتظاری که دارد دیگران به همان میزان به آن پاسخ می دهند و دست کم آزاری نمی رساند.

امیرمومنان امام علی(ع) در باره اعتماد به دیگران به نکاتی توجه می دهد که بیانگر آن است که نمی بایست به سادگی به کسی به ویژه در امور مهم هم چون نمایندگی یا وکالت اعتماد کرد. در مسئولیت های اجتماعی می بایست این آزمودن بارها تکرار شود تا یقین و اطمینان در سطح عالی به دست آید. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: المُوثَقُ (المَوثوقُ) بِهِ صاحِبُ العَقلِ و الدِّینِ ، و مَن فاتَهُ العَقلُ و المُرُوَّهُ فَرَأسُ مالِهِ المَعصِیَهُ ، و صَدیقُ کُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جهلُهُ ؛ امام على علیه السلام : شخص مورد اعتماد کسى است که خردمند و دیندار باشد؛ و کسى که از خردمندى و انسانیّت بى بهره است، سرمایه اش گناه باشد. و دوست هر کسى خرد اوست و دشمن او بى خردى اش.( مطالب السؤول ، ص ۴۹)

پس عقل را می بایست تکیه گاه قرار دارد و نمی بایست به صرف ظواهر اشخاص به آنان اعتماد کرد و مسئولیت ها یا کارهای مهم را به آنان سپرد و ارتباط اجتماعی را بر اساس اصل اعتماد قرار داد؛ بلکه بایست این اعتماد در شرایط و محیط مناسبی تحقق یابد و استمرار داشته باشد.

هم چنین باید توجه داشت که اعتماد اجتماعی، در یک شبکه اجتماعی و اخلاق فرهنگی مشترک تحقق می یابد؛ چنان که اعتماد اجتماعی میان امت اسلام در چارچوب آموزه های وحیانی تحقق می یابد و امت بر اساس این آموزه ها، به خرید و فروش در بازار مسلمانان اعتماد می کنند و اشخاص را متهم به فروش اجناس دزدی، حرام و نجس و مانند آن نمی کنند یا زن می دهند و زن می گیرند و یا هر کاری دیگری که مبتنی بر حسن ظن و گمان نیک است، انجام می دهند. بر این اساس نمی توان به بیرون از این شبکه اجتماعی و فرهنگی یعنی بیرون از امت اسلام به سادگی اعتماد کرد، بلکه می بایست با دیده شک و تردید با آنان برخورد کرد و دایره اعتماد اجتماعی را به سادگی به بیرون از امت تعمیم و گسترش نداد.(ممتحنه، آیات ۱ تا ۶)

در حقیقت این نوع اعتماد اجتماعی فراتر از اعتماد بیناشخصی یک نوع اعتماد تعمیم یافته است که به کل اجتماع و امت اسلامی گسترش یافته است. البته اعتماد اجتماعی می تواند چنان گسترش یابد که به شکل یک اعتماد اجتماعی بنیادین نسبت به همه انسان ها جلوه کند. از نظر اسلام چنین اعتمادی را می تواند ایجاد کرد؛ زیرا اصول فطری انسانی مشترک است و همه انسان به اصول اخلاق جهانی چون عدالت و وفا و امانت و راستی و راستگویی ایمان دارند و نسبت به دروغ و خیانت و خیانت و ظلم واکنش منفی دارند. اگر چنین اعتماد اجتماعی با شرایط و لوازمش ایجاد شود، امری پسندیده است؛ زیرا می تواند انسان ها را به سمت و سوی صلح و بده و بستان های عادلانه جهانی سوق دهد.

البته در قرآن سطوح برای اعتماد اجتماعی و سطوح آن بیان شده است که می بایست مراعات کرد؛ بر همین اساس، خواهان بهره گیری از تعقل و عقلانیت در ایجاد حالت اعتماد اجتماعی برای تغییر سطوح آن می شود. سطح اول بیناشخصی است، سطح دوم، بیناامتی(مائده، آیه ۲) و سطح سوم بینا اسلامی و سطح چهارم بیناانسانی است. در سطح سوم خدا از همه شرایع اسلامی خواسته است تا در چارچوب شرایع اسلامی و توحید نسبت به یک دیگر اعتماد اجتماعی و همکاری داشته باشند.(آل عمران، آیه ۶۴) آیاتی که خطاب جهانی دارد و مخاطب آن ها به جای «الذین آمنوا» «یا ایها الناس» است ناظر به ایجاد حالت اعتمادی اجتماعی جهانی مبتنی بر اصول اخلاق جهانی است.

آثار اعتماد اجتماعی در سطح خرد و کلان

چنان که روان شناسان و جامعه شناسان گفته اند، اعتماد اجتماعی یکی از مفاهیم مهم و حیاتی در علوم اجتماعی و عاملی در جهت تعامل بین افراد نسل های مختلف در جامعه است. در عین حال ، اعتماد می‌تواند روابط بین افراد را در سطوح خرد و کلان تسهیل نماید. به این معنا که اعتماد اجتماعی در سطح میان فردی امت و سطح امت و دولت ، آثاری دارد که شناخت آن مفید و سازنده است.

از نظر اندیشمندان اعتماد اجتماعی تامین کننده سرمایه اجتماعی است. این بدان معنا است که سرمایه نظام و امت تنها سرمایه های مادی نیست، بلکه نقش سرمایه های معنوی فراتر و تاثیرگذارتر از سرمایه های مادی است. اعتماد اجتماعی یکی از مهم ترین سرمایه های اجتماعی است که باید آن را شناخت و در صیانت آن کوشید.

از نظر دانشمندان، مفهوم سرمایه اجتماعی (social capital) شامل سرمایه و منابع حاصل از نهادها،‌ روابط و هنجارهایی است که کنش متقابل اجتماعی جامعه را به لحاظ کمی و کیفی شکل می‌دهند. این مفهوم به دلیل ماهیت و محتوای خود می‌تواند در تحلیل‌های نظری در حوزه‌های مختلف به کار گرفته شود که یکی از آن­ها،‌ حوزه، آسیب‌های اجتماعی است. به لحاظ ماهیت پیچیده آسیب‌های اجتماعی، سرمایه اجتماعی به‌عنوان ابزاری اساسی قابلیت و کارآیی بالایی در تعیین و تشریح مسائل اجتماعی از جمله آسیب‌های اجتماعی دارد. از این روست که در تحقیقات و پژوهش های نهادی امنیتی به این مساله بسیار توجه و اهتمام می شود؛ زیرا فقدان سرمایه های اجتماعی از جمله اعتماد اجتماعی در سطوح کلان منجر به مشروعیت زدایی از نظام سیاسی می شود و بحران مشروعیت سیاسی و مقبولیت را برای نظام سیاسی به دنبال دارد.

برخی از این نوع اعتماد اجتماعی به عنوان اعتمادی نهادی یاد کرده و نوشته اند که میزان اعتماد نهادی برحسب نوع ارزیابی مردم از کارکنان این نهادها در قالب ادارات، ارگان‌ها و نهادهای مختلفی که در زندگی روزمره با آن‌ها ارتباط دارند سنجیده می‌شود. مدرسه، دانشگاه، ارتش، دادگاه، نیروی انتظامی، بانک‌ها، بازار سهام، دولت، مجلس و غیر آنها، نوعا از این نوع اعتماد هستند. میزان اعتمادی که مردم به نهادهای مختلف دارند در بین جوامع متفاوت است و در طی زمان دستخوش تغییراتی می‌شود.(زتومکا، پیوتر؛ نظریه جامعه‌شناختی اعتماد، غلامرضا غفاری، تهران، شیرازه، ۱۳۸۶، ص ۸۲)

به نظر می رسد که کارکرد افراد نهادهای اجتماعی نقش تعیین کننده در میزان مقبولیت نظام سیاسی و کاهش یا افزایش آن دارد، چنان که می تواند کارکردهای کارکنان و افراد مسئول در این نهاد موجب تشدید مشروعیت سیاسی یا کاهش و حتی بحران آن شود. مسئولانی که دروغ می گویند یا وعده های دروغ می دهند یا در قول فعال و در فعل منفعل هستند، می توانند با ناکارآمدی خویش اعتماد اجتماعی مردم به نهادها از جمله نهاد دولت و نظام سیاسی را از میان ببرند و مشروعیت زدایی نمایند.

از نظر اندیشمندان، اعتماد اجتماعی به عنوان یکی از مهمترین مؤلفه ها و مهمترین عنصر تشکیل دهنده سرمایه اجتماعی در جامعه است. به عبارت دیگر اعتماد اجتماعی هم بعنوان یک جزء ذهنی، هم بعنوان علت و هم بعنوان پیامد و معلول سرمایه اجتماعی است.

پس درباره مهم ترین آثار اعتماد اجتماعی باید به این نکته توجه یافت که اعتماد اجتماعی از شرایط و الزامات عمده و کلیدی برای موجودیت هر اجتماعی محسوب می شود و برای حل مسائل اجتماعی ضروری به نظر می رسد به طوری که باعث پیدایش آرامش و امنیت روانی می گردد و برای حرکت موفقیت آمیز اقتصاد و افزایش مشروعیت نظام و توسعه سیاسی و اجتماعی ضرورت دارد.

هم چنین اعتماداجتماعی مفهومی است که در فرایند روابط اجتماعی بین افراد و سازمانهای اجتماع با همدیگر تبلور می‌یابد. پس اعتماد، احساس روابط اجتماعی است و رابطه مستقیم با میزان روابط اجتماعی دارد. بدین صورت که هر چه میزان اعتماد اجتماعی میان افراد و گروهها و سازمانهای اجتماعی به جامعه بیشتر باشد، به همان میزان، روابط اجتماعی، از شدت، تنوع، ثبات و پایداری بیشتری برخودار است. لذا اعتماد اجتماعی نتیجه تعاملات اجتماعی موجود میان افراد گروه ها، انجمنها، سازمان ها و نهادهای اجتماعی و فعالتیهای آنها است. اگر این اعتماد اجتماعی از حد فردی به سطح اجتماعی انتقال یابد به عنوان یک سرمایه با ارزش تلقی می‌گردد؛ زیرا این اعتماد اجتماعی در سطح اجتماعی می تواند به عنوان یک سرمایه اساسی برای حوزه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، امنیتی و مانند آن ها عمل کند و پیشرفت تمدنی امت و اجتماع را موجب شود.

اگر سرمایه اجتماعی اعتماد اجتماعی، حفظ و صیانت شود، می توان از آثار آن بهره برد که شامل امور زیر است:

  1. کمال گرایی و افزایش سطح اخلاق اجتماعی از عدالت گرایی به احسان و اکرام گرایی؛
  2. افزایش مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی؛
  3. افزایش سطح پذیرش و درک دیگران؛
  4. افزایش سطح کنش های جمعی و اجتماعی؛
  5. تقویت هویت جمعی و اجتماعی؛
  6. تسهیل قدرت عمل و مبادلات و کاهش هزینه های مذاکره و مبادله؛

آثار بی اعتماد اجتماعی در سطح خرد و کلان

بر اساس تحقیقات دانشمندان، بی اعتماد اجتماعی در سطح فردی و اجتماعی می تواند تاثیر مخرب و زیانباری به جا گذارد. از جمله مهم ترین آنها نابودی نظام سیاسی و مقبولیت زدایی و مشروعیت زدایی از آن است؛ زیرا وعده ها و دروغ های مسئولان نظام سیاسی، موجب می شود تا این سرمایه اجتماعی از دست برود و مردم اعتماد خویش را نسبت به دولتمردان و وعده های ایشان از دست داده و آنان را مردمی خائن، بی وفا ، دروغگو و مانند آن بشمارند و ارتباط میان دولت و ملت از دست برود و هیچ اطمینان و اعتمادی به آنان نداشته باشند. از دیگر آثاری که برای بی اعتماد اجتماعی می توان بر شمرد عبارتند از:

  1. فرسایش سرمایه اجتماعی؛
  2. مشروعیت زدایی و مقبولیت زدایی از نظام سیاسی؛
  3. افزایش غفلت و تجاهل اجتماعی؛
  4. شکل گیری گرایش افراطی تدافعی؛
  5. بیگانگی افراد از هویت واقعی؛
  6. افزایش رقابت منفی میان افراد اجتماعی؛
  7. محرومیت از فواید احتمالی؛