عوامل و آثار اطاعت و ولایت طاغوت

بسم الله الرحمن الرحیم
بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مسلمان باید تسلیم خداوند و مشیت های او باشد و بر پایه ولایت الهی به  اطاعت از اوامر و نواهی بپردازد و سبک زندگی خود را براساس شریعت الهی سامان دهد؛ پس هر کسی از جمله مسلمانان بر خلاف این رویه عمل کنند، پذیرای ولایت طاغوت شده و از ولایت الهی بیرون رفته است. نویسنده در این مطلب به عوامل و آثار ولایت طاغوت بر اساس آموزه های وحیانی قرآن پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
اسلام ؛ نفی ولایت طاغوت و اثبات ولایت الهی
از نظر آموزه های وحیانی قرآن: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ لا اله الا الله بگویید تا رستگار شوید»، شعار رستگاری و اساس فکری و عملی مسلمانی است. این شعار از دو بخش نفی و اثبات تشکیل شده است: الف: نفی هر گونه معبود؛ ب: اثبات معبودی به نام خدا. در حقیقت شعار می گوید: جز الله معبود و خدایی نیست و خدایی غیر از الله نیست.
پذیرش این شعار بدین معناست که اصولا غیر از خدا معبودی نیست تا قابل پرستش و اطاعت باشد و همگی به حکم خالقیت و ربوبیت الله ، باید در برابر او تسلیم باشند و تنها بر اساس دستورها و آموزه ها و نیز رضایت او عمل کنند. در حقیقت یک طرف معبودی به نام الله و در طرف دیگر آفریده هایی به نام بندگان خدا وجود دارند. در این میان بندگی انسان و جن نسبت به خداوند به سبب اصل اراده و اختیار و آزادی انتخاب در مقام تشریع، باید بیش تر از هر آفریده ای دیگری باشد؛ زیرا از عقل و اراده ای برخوردار است که او را به مقام دانایی و توانایی ارادی برای بندگی می رساند.(ذاریات، آیه ۵۶)
به سخن دیگر، انسان هر چند در مقام تکوین، به سبب اراده و اختیار، آزاد است تا بندگی را در قالب ایمان و شکر برگزیند تا علیه بندگی در قالب کفر و کفران قیام کند(انسان، آیه ۳)؛ اما در مقام تشریع، موظف و مکلف است تا ایمان و شکر را برگزیند تا رستگار شود و خوشبختی و سعادت دنیوی و اخروی را با بندگی اختیاری و ارادی برای خود رقم زند؛ وگرنه باید آماده رفتن به دوزخ فراق و عذاب باشد. خداوند در آیه ۲۹ سوره کهف به دو مقام تکوین وتشریع و تفاوت هایی آنها اشاره کرده و می فرماید: وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا؛ و بگو: «حق از پروردگارتان رسیده‏ است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‏ایم که سراپرده‏هایش آنان را در بر مى‏گیرد، و اگر فریادرسى جویند، به آبى چون مس گداخته که چهره‏ها را بریان مى‏کند یارى مى‏شوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است.»
پس از نظر آموزه های وحیانی قرآن ، هر انسانی هر چند در مقام تکوین دارای اراده و حق انتخاب است، ولی در مقام تشریع ، وظیفه و تکلیف آن است که به اراده و اختیار خویش ، آزادانه بندگی را اختیار کرده و به اطاعت خداوند بر اساس شریعت بپردازد و خود را از بندگی و ولایت الهی بیرون نبرد و در ولایت طاغوت قرار ندهد.
قرآن عبادت خدا و اجتناب از عبادت طاغوت را به عنوان دو رکن اساسى تعالیم انبیا معرفی کرده (نحل، آیه ۳۶) و پرهیز از عبادت و اطاعت طاغوت را از اوصاف اولواالالباب و خردمندان دانسته (زمر، آیات ۱۶ تا ۱۸) و بر لزوم اجتناب از عبادت طاغوت دستور داده است.(نحل، آیه ۳۶) این در حالی است که گروهى از امّتها به اطاعت و عبادت مستمرّ از طاغوت را حتّى پس از دعوت انبیا و فرمان نسبت به اجتناب از آن ، پرداخته اند(همان) و این گونه در گمراهی و ضلالت افتادند.(نحل، آیات ۳۶ و ۳۷)
از نظر قرآن، طاغوت کسی است که علیه ولایت الهی بسیار طغیان ورزیده و به اطاعت از دستورهای الهی نمی پردازد و تکالیف خود را به جا نمی آورد. از جمله مهم ترین طاغوت و طواغیت، ابلیس شیطانی است که خود طغیان کرده و دیگران را به طغیان گری می خواند.(نساء، آیه ۷۶) در آیات قرآنی، پیروان و همراهان ابلیس به شیاطین جنی و انسی تعبیر شده اند؛ زیرا با شیطینت نمی گذارند مردم به وظیفه و تکلیف الهی خود عمل کرده و بندگی نمایند و اطاعت خداوند کنند.
البته بر اساس آیه ۲۵۶ سوره نساء و هم چنین آیه ۶۰ سوره نساء، انسان مختار است تا به اختیار خویش نسبت به خداوند ایمان آورده و یا نسبت به طاغوت کفر ورزد؛ ولی چنان که بیان شد باید تبعات و پیامدهای این انتخاب خود را نیز بپذیرد؛ زیرا پذیرش اختیاری و انتخابی ولایت الهی موجب تقرب و فلاح و رستگاری و دست یابی به بهشت آرامش و آسایش می شود؛ در حالی که انتخاب ولایت طاغوت موجب دوری از خداوند و رفتن به دوزخ عذاب خداوندی می شود.
خداوند هم چنین در آیه ۶۰ سوره نساء، کفر به طاغوت را به عنوان یک تکلیف عمومی در همه شرایع اسلامی از آدم(ع) تا خاتم(ص) دانسته و بر لزوم آن تاکید دارد؛ زیرا کفر به طاغوت به معنای زمینه سازی برای اثبات ایمان به خدا است؛ زیرا کسی به طاغوت ایمان می آورد که ایمان به خدا را نفی کرده و نسبت به خدا کافر شود. پس کفر به طاغوت یک حکم الهی در همه شرایع الهی و اسلامی است.
از نظر قرآن این کفر به طاغوت باید زبانی همراه با تصدیق قلبی باشد؛ به این معنا که نه تنها در قلب ولایت طاغوت را نپذیرد و با آن مخالفت ورزد، بلکه باید به زبان آن را آشکار کند و دل و زبان علیه طاغوت باشد؛(بقره، آیه ۲۵۶) زیرا طاغوت کسی است که زیر بار ولایت الهی نمی رود و حاضر نیست تا بندگی و عبودیت نماید و در چارچوب شریعت عمل کند.
بر اساس این آیات الهی، هر گاه مسلمانی با کسی یا چیزی مواجه و رو به رو شد که هماره رفتاری بیرون از بندگی داشته و از اطاعت خداوند و شریعت او سرباز می زند و مردم را به خود و رفتار دور از بندگی و ولایت الهی می خواند، باید او را به عنوان طاغوت شناخته و با آن مبارزه کند.(بقره، آیه ۲۵۶؛ نساء، آیه ۶۰)
خداوند در تبیین علل کفر به طاغوت و ولایت طاغوتی به آثار آن توجه می دهد تا انسان با شناختی کامل به نفی طاغوت و ولایت او پرداخته و کفر ورزد؛ زیرا آموزه های وحیانی قرآن اگر به تزکیه توجه می دهند، بر اساس تعلیم و ایجاد دانایی است تا انسان دانسته به مخالفت یا موافقت امری بپردازد و هرگز کسی را کورکورانه به انجام یا ترک عملی دعوت نکرده و فرمان نمی دهند.
خداوند چند علت به عنوان آثار پذیرش کفر به ولایت طاغوت بیان کرده که عبارتند از:
۱. استواری و اطمینان: از نظر قرآن کفر به طاغوت بستری برای پذیرش ولایت الهی و راهی محکم و استوار و اطمینان بخش برای انسان است (بقره، آیه ۲۵۶)؛
۲. دست یابی به ولایت خاص الهی: ایمان به خدا و کفر به طاغوت، موجب نیل به ولایت خاص الهى است که در آیات ۲۵۶ و ۲۵۷ سوره بقره به آن توجه داده شده است؛
۳. رشد و هدایت: کفر به طاغوت، همراه با ایمان به خداوند، موجب رشد و هدایت انسان است(بقره، آیه ۲۵۶)
۴. تمسک به ریسمان الهی: کفر ورزیدن به طاغوت و ایمان به خدا، باعث چنگ زدن به ریسمان محکم الهى است(بقره، آیه ۲۵۶) ؛ این ریسمان، الهی همان قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان است که در آیات قرآن به عنوان حبل الله معرفی شده است. این حبل الله آویخته میان خدا و خلق است. هر کسی به این ریسمان بیاویزد بالا می رود و ترقی پیدا کرده و به مقام قرب منزلت دست می یابد؛
۵. رهایی از غوایت: از نظر قرآن انسان دو راه بیش تر در برابرش ندارد: هدایت و غوایت. هدایت نام دیگری از ایمان، شکر، سعادت، قرب و مانند آن ها است ؛ چنان که غوایت نام دیگری برای کفر، کفران و شقاوت، بعد و مانند آن ها است. کفر به طاغوت در حقیقت نفی کفر و کفران به خداوند و رهایی از شقاوت و بدبختی و عذاب دوزخ است.(بقره، آیه ۲۵۶)
۶. گمراهی: خداوند در اطاعت قرآنی ، اطاعت از طاغوت را موجب گمراهی و بیرون رفتن از صراط مستقیم الهی دانسته است.(نساء، آیه ۶۰؛ مائده، آیه ۶۰؛ نحل، آیه ۳۶)
پذیرش ولایت طاغوت
چنان که گفته شد، طاغوت هر کسی است که ولایت الهی را نمی پذیرد و نسبت به آن بسیار طغیان می ورزد؛ طاغوت، بر وزن فعلوت، همانند ملکوت، ولى طاغوت لام الفعل بر عین الفعل مقدّم شده است و چون مصدر است بر مبالغه بسیار دلالت دارد.(الکشاف، ج ۴، ص ۱۲۰)
طاغوت اصطلاحی قرآنی و به معناى هر متجاوز و معبود غیر خداوند است؛ از همین رو، به جادوگر، کافر، کاهن، جنیّان سرکش و بازدارنده از حق، طاغوت اطلاق شده است.( مفردات، ص ۵۲۰ – ۵۲۱، «طغى»)
خداوند در آیه ۲۵۷ سوره بقره ، توجّه به عاقبت و عقوبت اهل کفر را زمینه ساز اجتناب آدمی از کفر و پذیرش ولایت طاغوت می داند و این گونه به مومنان نشان می دهد که چگونه توجه به آثار امری می تواند به عنوان یک بازدارنده از کاری عمل کند. پس لازم است پیش از آن که نسبت به کفر و یا ایمان به طاغوت سخن گفته شود، آثار آن بیان شود تا انگیزه برای رویکردی اجتنابی مومنان شود.
در آیات قرآنی برای ولایت طاغوت و پذیرش آن نیز آثار و تبعات زشتی بیان شده است که برخی از آن ها عبارتند از:
۱. انحراف جامعه: حاکمیّت و ولایت طاغوت، موجب انحراف جامعه، از نور به ظلمت ها و تباهی های فکری و اخلاقی و رفتاری است.(بقره، آیه ۲۵۷)
۲. بیرون رفتن از نور: از نظر قرآن هر کسی تن به ولایت طاغوت سپارد، نور ایمان را از دست داده و در انواع ظلمت ها فرو می رود. (بقره، آیه ۲۵۷) این آیه بر این نکته تاکید دارد که حقیقت نوری همراه یکی است؛ اما ظلمت ها متفاوت و متضاد هستند و همین نیز انسان را بیش تر دچار سرگردانی و تحیر می کند؛
۳. گرفتاری در ظلمات: انسان با پذیرش طاغوت نه تنها نور را از دست می دهد بلکه دچار انواع و اقسام ظلمات خواهد شد.(بقره، آیه ۲۴۷)
۴. محرومیت از نصرت الهی: همان طوری که ولایت طاغوت به معنای خروج از ولایت الهی است، هم چنین کسانی که به ظاهر اهل ایمان و اسلام هستند و به ولایت و حکومت طاغوت از انس و جن را پذیرفته اند، از هر گونه نصرت الهی نیز محروم خواهند شد.(نساء، آیات ۵۱ و ۵۲)
۵. لعن الهی: کسی که ولایت طاغوت را پذیرفته ، از سوی خداوند ملعون بوده و لعن می شود.(نساء، ایات ۵۱ و ۵۲)
۶. دوزخ و بدترین مکان ها: پذیرش ولایت طاغوت به معنای گرفتاری در دوزخ خشم الهی و بدترین مکان ها است.(مائده، آیه ۶۰)
۷. جاودانگی در دوزخ: پذیرش طاغوت نه  تنها موجب رفتن آدمی به دوزخ است، بلکه موجب بقای جاودانه انسان در دوزخ می شود به طوری که از آن رهایی نخواهد یافت.(بقره، آیه ۲۵۷) هم چنین خداوند در آیات ۱۷ تا ۱۹ سوره زمر هشدار می دهد پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز ناتوان از نجات طاغوت پرستان، از عذاب جهنّم به شفاعت خود است. پس هیچ کسی نمی تواند طاغوت پرستان را از عذاب جاودانه دوزخ نجات دهد حتی اگر آن شفاعت کننده پیامبر(ص) باشد؛ هم چنین اگر اراده و مشیت الهی نباشد کسی در دنیا مسلمان نمی شود، اگر مشیت الهی نباشد کسی از دوزخ نجات نخواهد یافت. خداوند در قرآن به پیامبر(ص) نسبت به هر دو موضوع و مساله هشدار و توجه می دهد. در تفاسیر این درباره آمده است: جمله «أفأنت تنقذ…» به این جهت است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)علاقه شدیدى به مسلمان شدن مشرکان داشت و معناى آیه این است: تو نمى توانى اسلام را بر قلب آنان وارد نمایى چه بخواهند یا امتناع از پذیرش نمایند، عدم پذیرش ایمان از سوى آنان، براى تو مسئولیّت ایجاد نمى کند. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۷۷۰)
۸. گمراه ترین راه: در میان راه ها برخی از دیگری بدتر و گمراه تر است؛ زیرا از صراط مستقیم بسیار دور است. پذیرش ولایت طاغوت ، دور ترین راه از صراط مستقیم است.(مائده، آیه ۶۰) پس کسی که ولایت طاغوت را می پذیرد از صراط مستقیم چنان دور می افتد که کم تر می توان از او امید بازگشت و قرار گرفتن در راه مستقیم را داشت.
۹. مسخ در دنیا و آخرت: خداوند در آیه ۶۰ سوره مائده بیان می کند گرفتارى اهل کتاب به لعنت و غضب خداوند و مسخ شدن به میمون و خوک، سزاى رفتار زشت آنان ، به سبب پرستش طاغوت بوده است. پس مسلمان باید بداند اگر دنیا مسخ ظاهری انجام نمی شود ولی در قیامت با چهره مسخ شده در محشر حضور خواهد یافت.
۱۰. سیطره و ولایت ابلیس و شیطان: رجوع کنندگان به طاغوت براى داورى، تحت سیطره و نفوذ شیطان هستند. بنابراین، اگر بخواهیم کسانی که تحت ولایت شیطان هستند را بشناسیم، می توانیم به مراجعه کنندگان به طاغوت اشاره کنیم(نساء، آیه ۶۰)؛
۱۱. ظلم به خود: از نظر قرآن مراجعه به طاغوت و پذیرش ولایت و حاکمیت و قضاوت او از مصادیق ظلم به نفس و ستم به خویشتن  است(نساء، آیات ۶۰ تا ۶۴)؛
۱۲. گرفتاری جامعه به مصیبت و بلا: بر خلاف تصور ساده  اندیشانه برخی از مسلمانان ، باید توجه داشت مراجعه به طاغوت و امید بستن به او همانند امید به سرابی است که نه تنها تشنگی را برطرف نمی کند بلکه فرصت سوز بوده و نیرو و توان جامعه را بر باد می دهد و جامعه را گرفتار انواع مصیبت ها و بلایا می سازد. خداوند هشدار می دهد و می فرماید ارجاع داورى به طاغوت، موجب ابتلاى جامعه به مصائب و مشکلات خواهد شد نه درمان مشکلات و برونرفت از آن(نساء، آیات ۶۰ تا ۶۴)؛
علل و عوامل پذیرش ولایت طاغوت
به طور طبیعی هیچ انسانی دوست نمی دارد به جای ولایت الهی پذیرای ولایت طاغوتی شود که آثار و زیان های بسیاری را بر انسان تحمیل می کند. از این روست که خداوند در آیه ۵۱ سوره نساء پذیرش ولایت طاغوت را از سوی برخی از اهل کتاب شگفت انگیز دانسته است.
به سخن دیگر، عاقل و خردمند با نگاهی به اثار و تبعات پذیرش ولایت طاغوت حاضر نمی شود تا ولایت طاغوتی را بپذیرد، اما چه علل و عواملی موجب می شود تا انسان ولایت طاغوت را بپذیرد، مهم ترین پرسش در این مرحله است. در پاسخ به این پرسش خداوند در قرآن به علل و عوامل و بسترهای پذیرش ولایت طاغوت اشاره کرده است که برخی از آن ها عبارتند از:
۱. بهره مندی ناقص از آموزه های وحیانی : بهره مندى ناقص و غیر جامع از کتاب آسمانى، موجب انحراف اهل کتاب و ایمان آوردن آنان به طاغوت بوده است.(نساء، آیه ۵۱) بنابراین، باید به مسلمانان نیز هشدار داد که بهره مندی ناقص آنان نسبت به آموزه های وحیانی قرآن نیز موجب می شود تا آنان گرفتار طاغوت و پذیرش ولایت آن شوند. البته با نگاهی به سنت الهی بر جان و جامعه و جهان می توان در یافت که طابق النعل بالنعل، همان گونه که اهل کتاب با کفر به برخی از آموزه های کتب آسمانی گرفتار طاغوت وولایت آن شدند، مسلمانان با کفر نسبت به برخی از آموزه های وحیانی قرآن از جمله ولایت امیرمومنان امام علی(ع) گرفتار پذیرش ولایت طاغوت شده اند که هنوز نیز آثار و تبعات آن بر جهان اسلام باقی و برقرار است؛
۲. پرسش طاغوت: یکی از تند ترین واکنش های خداوند در قرآن، پذیرش ولایت طاغوت از سوی پیروان شرایع الهی است. خداوند این دسته از مسلمانان را به عنوان «عبده الطاغوت» یاد می کند که به جای پرسش و عبادت خداوند به عبادت و پرستش طاغوت پرداخته اند. پس آنان بت پرستی و صنم پرستی نداشتند، ولی به جای آن از کسانی پیروی کردند که اهل طغیان علیه شرایع اسلام بوده  اند. از این روست که آنان را به عنوان طاغوت و مسلمانان از شرایع اسلام را به عنوان بندگان طاغوت و پرستش کنندگان آن معرفی می کند. به سخن دیگر، اطاعت از آموزه های طاغوت و پذیرش افکار و اندیشه های آن در کنار افکار و عقاید اسلامی ، چیزی جز پرستش و عبادت طاغوت نیست. بر این اساس، کسانی که سبک زندگی خود را به جای اصول شریعت اسلام، افکار و عقاید و رفتار لیبرالیزم و مانند آن قرار می دهند، از سبک اسلامی زندگی خارج شده و به عنوان پرستش کنندگان طاغوت معرفی می شوند. پس از نظر قرآن، تغییر سبک زندگی از اسلامی به سبک زندگی غیر اسلامی ، همان پذیرش ولایت طاغوت و خروج از بندگی خدا به بندگی طاغوت است.(مائده، آیات ۵۹ و ۶۰)
۳. کفر : از نظر قرآن مهم ترین عامل در گرایش به ولایت  طاغوت کفر است. خداوند در ایه ۲۵۷ سوره بقره، کفر به خدا را، زمینه ساز پذیرش سرپرستى و حکومت طاغوت دانسته است.
۴. عدم پذیرش ولایت الهی: عدم پذیرش ولایت الهى، منجرّ به انحراف انسان از مسیر حق  و پذیرش ولایت طاغوت است.(بقره، آیه ۲۵۷)
لزوم مبارزه با طاغوت و سبک زندگی طاغوتی
از نظر اسلام سبک زندگی مسلمان باید بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن به ویژه شریعت محمدی(ص) باشد. بنابراین، هر مسلمانی از شرایع اسلامی از مسیحی و یهودی و مسلمان باید سبک زندگی خود را بر اساس شریعت تنظیم نماید و سامان دهد.
ازنظر قران، مبارزه با طاغوت و طاغوتیان از وظایف و تکالیف هر مسلمانی است (نساء، آیه ۷۶)؛ زیرا راه خدا در تضادّ کامل با راه طاغوت و شیطان است(همان)
در حقیقت همان طوری که لازم است تا با طاغوت به عنوان سردمدار کفر و طغیان علیه خدا و ولایت الهی، مبارزه و جهاد کرد، هم چنین باید جنگ با دوستان شیطان  از کافران و طاغوتی ها را در دستور کار قرار داد؛ زیرا جنگ علیه آنان، مصداق بارز جهاد در راه خدا است.(نساء، آیه ۷۶)
مصادیقی از مفهوم پذیرش ولایت طاغوت
بسیاری از مردم شاید ناتوان از تشخیص مصادیق پذیرش ولایت طاغوت باشند و برخی از اعمال را از مصادیق آن نشمارند؛ زیرا طاغوت و شیطان تلاش می کند تا مردم را گمراه کرده و از عبادت خدا و اطاعت و ولایت الهی به عبادت و اطاعت و ولایت طاغوت سوق دهند. از این رو، با شبهه افکنی و تشبیه باطل به حق و فریب مردم تلاش می کنند تا به این مهم و انحراف دست یابند.
از نظر قرآن، همان طوری که طاغوت گمراه است، طاغوت پرستان نیز گمراه هستند و در همان مقام ومنزلت طاغوت قرار می گیرند(مائده، آیه ۶۰)؛ زیرا اینان نیز همان طاغوت مردمی گمراه هستند.(همان، نحل، آیه ۳۶)
از همین رو، خداوند به مسلمانان هشدار می دهد تنها به اولیای الهی برای کارها به ویژه قضاوت مراجعه کنند؛ زیرا ولایت الهی انحصاری است و تنها برای کسانی ثابت است که خداوند آنان را نصب می کند. پس مراجعه به غیر از اولیای الهی یعنی چهارده معصوم(ع) مراجعه به طاغوت است.(نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۵۵ و ۶۷ و آیات دیگر)
خداوند در آیه ۶۰ سوره نساء پس اثبات ولایت اولیای خود، می فرماید ارجاع داورى به حاکمان طاغوت، به منزله پذیرش حاکمیّت آنان است و همان مجازاتی که برای طاغوت و پیروان طاغوت  است، برای مراجعه کنندگان نیز ثابت است.
از همین روست که خداوند پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مأمور به انذار مراجعه کنندگان به طاغوت، براى داورى می کند تا مسلمانان از هر گونه مراجعه به غیر اولیای الهی پرهیز کنند.(نساء، آیات ۶۰ و ۶۳) در حقیقت جمله «وعظهم» یعنى با ترساندن آنان از کیفر و عقاب خداوند و… آنان را پند بده. (جامع البیان، ج ۴، جزء ۵، ص ۲۱۶) پس همان طوری که پیامبر(صلى الله علیه وآله) موظّف به اعراض از مراجعه کنندگان به طاغوت براى قضاوت است، باید مردم از آن پرهیز کنند.
منافقان پذیرای ولایت طاغوت
افزون بر سست ایمان ها، منافقان مهم ترین کسانی هستند که هماره پذیرای ولایت طاغوت هستند. آنان با آن که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، ولی هماره علیه سبک زندگی اسلامی رفتار کرده و مخالفت خویش را به اشکال گوناگون نشان می دهند. مراجعه به طاغوت در ولایت و سرپرستی و قضاوت از جمله کارهایی است که منافقان انجام می دهند.
خداوند در آیات قرآنی منافقان را به جهت مراجعه آنان به طاغوت براى داورى توبیخ می کند. (نساء، آیات ۶۰ و ۶۱) البته آنان برای کار خودشان دلایلی عامه پسند می آورند. خداوند در قرآن بیان می کند منافقان، با ادّعاى سبک کردن زحمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و احسان به دشمنان، مراجعه خود به طاغوت براى داورى را توجیه می کنند.(همان ؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۰۳)
آنان گاه در توجیه رفتار ضد ولایی و ضد اسلامی خود با ادّعاى قصد ایجاد الفت میان طاغوت و پیامبر(صلى الله علیه وآله) می کوشند تا  در مراجعه به طاغوت، براى قضاوت توجیه کنند(نساء، آیات ۶۰ تا ۶۳؛ «توفیقاً» یعنى آشتى و الفت میان طاغوتیان و پیامبرصلى الله علیه وآله ؛ مجمع البیان، همان)
اما خداوند  آگاه از تمایل قلبى منافقان به مراجعه به طاغوت و توجیه گری آنان است. در حقیقت اهداف آنان غیر آن چیزی است که علنی و آشکار کرده اند و خداوند آگاه است که منافقان خواهان قضاوت و داورى طاغوت اند و آن چه می گویند توجیهات ناروا و نادرست است.( نساء، آیات ۶۰ تا ۶۳؛ جامع البیان، ج ۴، جزء ۵، ص ۲۱۵)
با آن که خداوند در قرآن هر گونه مراجعه به طاغوت و به ویژه قضاوت و داوری را منع کرده و آن را مایه گمراهی دانسته است(نساء، آیه ۶۰) با این همه منافقان با توجیه گری بر آن هستند تا مراجعه را عادی سازی و بلکه مطلوب سازند و این گونه خود و دیگران را گمراه سازند.
از نظر قرآن، اگر بخواهیم منافق را از مومن تشخیص دهیم یکی از نشانه های منافق مراجعه وی به طاغوت است. پس مراجعه به طاغوت براى داورى و حل اختلاف، نشانه بى ایمانى و نفاق شخص است.(نساء، آیات ۶۰ تا ۶۵) چنان که بر اساس همین آیات رجوع کنندگان به طاغوت براى داورى، تحت سیطره و نفوذ شیطان هستند و باید آنان را از اولیای شیطان بر شمرد.
خداوند به مومنان هشدار می دهد حتی تصمیم بر ارجاع داورى به طاغوت، با ایمان به قرآن و دیگر کتب آسمانى ناسازگار است و نباید تصمیمی در این باره اتخاذ شود چه رسد که اقدام وعملی هم باشد.(همان)
اصولا از نظر قرآن ارجاع داورى به طاغوت، خواسته شیطان و امری شیطانی است و باید از آن اجتناب کرد(همان) پس منافقانی که به این کار اقدام یا تصمیم می گیرند به خواسته های شیطانی گردن نهاده اند.
انسان مومن باید زیرک باشد و وقتی نشانه های نفاق را دید و شناخت و توجیه گری های آنان را دریافت نباید به ظاهر سخنان آنان فریب بخورد؛ زیرا آنان برای رهایی از فشار جامعه و طرد اجتماعی و یا دور زدن مومنان و مسلمانان، اظهار ندامت و پشیمانی خواهند کرد. پس تظاهر منافقان به ندامت از مراجعه به طاغوت (و داوران نا صالح) براى داورى نباید موجب شود تا نفاق آنان نادیده و رفتار ایشان توجیه شود.(همان)