عوامل وادادگی و استضعاف در برابر استکبار

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

استضعاف عوامل چندی دارد که یکی از مهم ترین آن ها افکار و رفتار نادرست یا انتخاب های باطل و غلطی است که افراد انسان دارند؛ زیرا بسیاری از مشکلاتی که انسان در درون و بیرون یا باطن و ظاهر دارد، به سبب افکار و رفتارهای خودش است و کسی دیگر را نمی بایست سرزنش و ملامت کند. مستضعفان کسانی هستند که تحت ضعف شدید چند جانبه قرار گرفته اند؛ هر چند که نمی توان نقش مستکبران را در استضعاف افراد یا امت نادیده گرفت؛ ولی نمی توان از نقش پر رنگ انتخاب های شخص یا امت در ایجاد یا تقویت استضعاف چشم پوشید؛ زیرا این افراد انسانی هستند که بستر و زمینه های ضعف شدید و استضعاف را فراهم می آورند و سلطه مستکبران را می پذیرند یا آن را تقویت می کنند.

از نظر قرآن، وادادگی افراد انسان در برابر مستکبران عاملی بسیار مهم در تقویت مستکبران و سلطه بی چون و چرای آنان بر افراد و امت دارد؛ زیرا با وادادگی در برابر مستکبران، سلطه استکباری تقویت و تحکیم می شود و مستضعفان دیگر رنگ خوش سعادت و خوشبختی را حتی ممکن است در آخرت نبینند و با مستکبران در دوزخ به همان اندازه مستکبران بی هیچ کم و کاستی عذاب شوند.(سباء، آیات ۳۱ تا ۳۳؛ غافر، آیه ۴۷؛ ابراهیم، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۹۷)

انواع و اقسام مستضعف از نظر قرآن

استضعاف، خواستن ناتوانى و ضعف براى شخص دیگرى است؛ و مستضعف، کسى است که از سوی مستکبران ضعیف قرار داده مى‌شود.(نگاه کنید: التّحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ حسن مصطفوی، ذیل واژه ضعف)

بر این اساس، وقتی ما از مستضعفان سخن به میان می آوریم، مراد کسانی هستند که از سوی دیگران در شرایط ناتوانی و سستی قرار گرفتند، در حالی که در حالت فطری، از همه توان و قوت و قدرتی برخوردار هستند که دیگران برخوردار هستند. بر این اساس، به کار گیری مستضعف در حق کسانی که از ناتوانی خلقی و فطری برخوردار هستند، نادرست است؛ زیرا ضعف کودکان و پیران یا زنان به نسبت به مردان، هرگز به معنای استضعاف اصطلاحی نیست.

البته از نظر قرآن، پیران و زنان و کودکان به سبب شرایط خلقی ممکن است به سادگی دچار استضعاف اصطلاحی شوند؛ یعنی مستکبران آنان را در شرایطی سخت تر قرار دهند و به استثمار آنان بپردازند. در حقیقت شرایط خاص آنان ظرفیت استضعاف اصطلاحی را فراهم تر می کند. از همین روست که فرعون مستکبر با نظام سیاسی استکباری اش، نسبت به این گروه ها و اقشار خاص از اجتماع مصر، رفتاری را در پیش گرفت که به استضعاف اصطلاحی آنان انجامید. بهره کشی جنسی از زنان و بردگی و حتی کشتن کودکان و پیران در نظام سیاسی استکباری فرعون یکی از جنبه های این جنایت علیه بشریت است.(بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۱؛ ابراهیم، آیه ۶)

از نظر قرآن، این گروه های اجتماعی به سبب نداشتن «حیله» ، چاره ای جز تسلیم ندارند و نمی توانند در برابر مستکبران مقاومت کنند؛ اما سایر گروه ها و اقشار اجتماعی که از توان مقاومت و مقابله برخوردار هستند، می بایست تسلیم نشوند و به هر شکل و نوعی شده مقاومت کنند که از جمله روش های مبارزاتی در برابر مستکبران، مهاجرت و هجرت به سرزمین های دیگر است.(نساء، آیات ۹۷ تا ۹۹)

هم چنین از نظر قرآن، مستضعفان به دو دسته مستضعفان فکری و مستضعفان مادی و اقتصادی تقسیم می شوند. مستضعفان فکری در وضعیت بدتر از مستضعفان اقتصادی و مادی هستند؛ زیرا آن استضعاف فکری نه تنها عامل تمکین در برابر مستکبران است؛ بلکه آخرت آنان را نیز تباه می کند و آنان را همراه با مستکبران در دوزخ قرار می دهد. از همین روست که خدا از مستضعفان فکری که تن به ذلت می دهند و تسلیم مستکبران می شوند و فلسفه و سبک زندگی آنان را می پذیرند به عنوان «ظالمی انفسهم» یاد می کند که به خودشان ظلم روا داشته اند و با تسلیم خویش راه را برای دوزخ باز کرده اند.(نساء، آیه ۷۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کودکان و زنان و پیران به دلیل شرایط بدنی و فکری نمی توانند در برابر مستکبرانی که به جان و مال و عرض ایشان مسلط می شوند، مقاومت کنند؛ بنابراین بر دیگران است که به یاری آنان بشتابند و به عنوان یک تکلیف انسانی – الهی حتی با مستکبران بجنگند و این دسته از مستضعفان را نجات بخشند(نساء، آیه ۷۵) و اجازه ندهند که مستکبران اموال یا عرض یا جان ایشان را به غارت و یغما برند و همانند عصر جاهلیت حقوق انسانی آنان را تضییع کنند.(نساء، آیه ۱۲۷)

استضعاف اختیاری امت در برابر مستکبران

چنان که گفته شد نوعی از مستضعفان هستند که خودشان با فکر نادرست و عمل باطل خویش، بستر و زمینه سلطه مستکبران را بر خویش فراهم ساخته اند. این نوع استضعاف که به نوعی اختیاری است؛ زیرا «الاضطرار بالاختیار لاینافی الاختیار»؛ یعنی وقتی شخصی به اختیار خویش در لبه پرتگاه و سقوط قرار گرفت و پایش لغزید و سقوط کرد، نمی توان مدعی شود که دارای اختیار نبوده است؛ بلکه خودش به اختیارش کاری کرد که در شرایط اضطرار قرار گیرد. بنابراین، اگر گفته می شود برای مضطر حرج و باکی نیست که مثلا از گوشت مردار بخورد، شامل کسی که خود را به اختیار در شرایط اضطرار قرار داده نمی شود و باید پاسخگو انتخاب نادرست خویش باشد.

از نظر قرآن، کسانی که خود به انتخاب اختیاری خویش در اضطرار قرار می گیرند می بایست پاسخگو انتخاب نادرست خویش باشند. امتی که در برابر مستکبران سرخم می کند و ذلت را به عزت استقلال می پذیرد می بایست چوب این انتخاب نادرست خویش را بخورد و در دنیا و آخرت خوار و ذلیل باشد.

خدا در قرآن بیان می کند که امت عزت خویش را می بایست در اطاعت از خدا و تسلیم اوامر الهی بداند؛ زیرا خاستگاه عزت حقیقی خدا است و اگر کسی جایی دیگر عزت را بخواهد جز ذلت چیزی نصیب او نمی شود. همین اطاعت از خدا و تسلیم اسلام بودن موجب شد تا استضعافی که مسلمانان در آغاز اسلام داشتند به عزت تبدیل شد و خدا آنان از ذلت استضغاف و عزت استقلال رساند.(انفال، آیه ۲۶)

بنابراین، اگر امت اسلام بخواهد عزت را در جایی دیگر هم چون رابطه با کافران و مستکبران جهانی از جمله آمریکا بجوید، می بایست ذلت را برای خویش ثابت بداند؛ زیرا مستکبران جز ذلت هیچ ارمغانی برای آنان نخواهد داشت.

عوامل استضعاف امت اسلام از نظر قرآن

در آیات قرآنی عوامل به عنوان اسباب و بسترهای استضعاف امت اسلام مطرح شده است که با تحقق آن ها امت اسلام گرفتار استضعاف می شود و مستکبران سلطه خویش را بر ایشان ایجاد یا استوار می کنند. از مهم ترین عواملی که می تواند استضعاف امت را ایجاد یا تقویت کند، امور ذیل هستند:

  1. تفرقه و اختلاف: از نظر قرآن، امت اسلام به سبب وحدت در فلسفه و سبک زندگی، از اخوت دینی و برادری اسلامی بهره مند هستند. بنابراین، باید در سایه حبل الله یعنی «ثقلین؛ کتاب الله و عترتی» وحدت خویش را حفظ کنند و از هر گونه اختلاف و تفرقه خودداری کنند. تمسک به ریسمان الهی یعنی کتاب و امامان معصوم(ع) تنها راه نجات امت از هر گونه اختلاف و تفرقه است.(آل عمران، آیه ۱۰۳؛ نساء، آیه ۵۹) از نظر قرآن، امت اسلام می بایست در قول و فعل، ولایت الهی را بپذیرد و تولی و تبری را در همه ابعاد زندگی به کار گیرد؛ زیرا تولی به ولایت الله باید همراه با تبری از ولایت طاغوت باشد که استکبار جهانی یکی از مصادیق اصلی و اهم آن است.(بقره، آیه ۲۵۶) چنین امری موجب می شود تا امت به «عروه الوثقی» و دستگیره محکم الهی چنگ زند و از مشکلات عبور نماید و محکم و مستقیم در راه اسلام حرکت و به مقصد و مقصود برسد.(همان؛ لقمان، آیه ۲۲) بر این اساس، هر گونه گریزش از ثقلین و نادیده گرفتن ولایت الله در قالب آن، به معنای گرفتاری به طاغوت و عبور از تبری از آن به تولی طاغوت خواهد بود. از نظر قرآن، امتی که به جای ولایت الله و اخوت ایمانی در سایه ثقلین، به ولایت طاغوت و داوری او مراجعه می کنند و از استکبار جهانی و دشمنان عزت می جویند و با آنان پیمان برداری و ولایت و دوستی و محبت می بندند، گرفتار شقاق و بدبختی و تفرقه می شوند و عزت آنان به ذلت تبدیل می شود.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۷؛ نساء، آیه ۱۴۴؛ توبه، آیه ۲۳؛ شوری، آیات ۶ و ۹؛ ممتحنه، آیه ۱) خدا در قرآن به امت اسلام هشدار می دهد که نتیجه تولی به دشمنان به جای تبری از آنان، چیزی جز ایجاد اختلاف و تفرقه در امت اسلام و سلطه مستکبران نخواهد بود؛ زیرا مستکبران از تفرقه ای که به سبب انتخاب نادرست امت ایجاد می شود، بهره مند شده و بر آنان سلطه استکباری را ایجاد یا تحکیم می کنند.(قصص، آیه ۴) در حقیقت امت اسلام به جای آن که به توان و قدرت داخلی خویش چشم بدوزد با بهره گیری از فلسفه و سبک غیر اسلامی، تفرقه و اختلاف را در میان خویش دامن می زند و بستری برای سلطه مستکبران ایجاد می کند که با فساد و افساد آنان را به ذلت خواری می کشانند.(همان)
  2. فقدان رهبری الهی: از نظر قرآن، آن چه موجب می شود تا امت اسلام به عزت حقیقی دست یابد، بهره مندی از ولایت الله است؛ زیرا کتاب الله نیازمند ولی الله است تا آن را در میان امت اقامه کند و بدون رهبری اولیای الهی نمی توان امیدی به اقامه کتاب الله داشت. بر همین اساس است که پیامبر(ص) بر اساس روایت و حدیث ثقلین، همراهی ثقلین یعنی کتاب الله و عترتی را موجب خوشبختی و هدایت امت اسلام و فقدان هر یک را عامل گمراهی و ضلالت دانسته است. به سخن دیگر، اگر همه پیامبران کتب الهی را آورده اند، مسئولیت آن را داشتند تا به عنوان رهبران الهی بستر اقامه قسط در سایه کتاب الله را فراهم سازند.(حدید، آیه ۲۵) بر این اساس، نمی توان بدون اولیای الهی سخن از اقامه اصول الهی از جمله عدالت قسطی در جامعه را داشت؛ زیرا این «قوامین بالقسط شهداء لله» هستند که با رهبری خویش به این اقامه می پردازند.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) به هر حال، از نظر قرآن، از عوامل مهمی که موجب می شود تا مستکبران قدرت یابند و امت اسلام را به استضعاف بکشانند، به سبب فقدان رهبری و ولایت الله است. از همین روست که خدا از زبان مردمان مستضعف در جهان نقل می کند که آنان می گویند: وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ پروردگارا برای ما از نزد خود ولیّ قرار بده!(نساء، آیه ۷۵) پس فقدان رهبری الهی یا عدم اطاعت از ایشان خود عامل مهم استضعاف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی امت ها از جمله امت اسلام است. پس امتی که از ولایت الله بهره ای نبرده است، گرفتار استضعاف بوده و مستکبران بر آنان سلطه می یابند و ایشان در برابر آنان خوار و ذلیل می شوند.
  3. عدم اعتقاد به نصرت الهی: از نظر قرآن، کسانی که نصرت الهی را قبول ندارند و در محاسبات و معادلات تنها به قدرت های ظاهری توجه دارند، گرفتار استضعاف می شوند؛ زیرا آنان در هنگام محاسبه، خدا را به عنوان بخشی از معادله قرار نمی دهند؛ چه برسد که خدا را به عنوان بخش اساسی و اصلی معادله قرار دهند. چنین افرادی گرفتار وادادگی در برابر مستکبران می شوند؛ زیرا قدرت مستکبران را قدرت های برتر مادی از هر جهت در هر ساحتی می یابند. بسیاری از کسانی که دم از مذاکره یا حتی پذیرش ولایت مستکبران و دوستی و پیوند با ظالمان غاصب سرزمین های اسلامی و اشغالگران را می زنند، کسانی هستند که در محاسبات خویش، خدا را به عنوان ناصر و ولیّ نمی پذیرند و قدرت و قوت الهی را در محاسبات و معادلات نمی گنجند. از نظر قرآن، کسانی که ولایت الهی را بپذیرند و از خدا بخواهند که آنان را یاری و نصرت دهد و پیروزی و نصر را برای آنان رقم زند، بی گمان در برابر مستکبران سر تسلیم فرود نمی آورند و چون به یاری دین خدا رفته اند، خدا نیز آنان را یاری و نصرت رساند و نصر و پیروزی را برایشان رقم می زند.(نساء، آیه ۷۵؛ محمد، آیه ۷) در آیاتی قرآن بیان شده که باور و اعتقاد به ربوبیت الهی و پذیرش ولایت الله موجب می شود تا انسان نصرت خدا را بخواهد و از استضعاف رهایی یابد.(همان)
  4. فقدان دعا و نیایش: از نظر قرآن، کسانی که قوت و قدرت الهی را نمی بینند، به درگاه خدا نیایش و دعا نمی کنند تا ایشان را از مشکلات از جمله استضعاف برهاند. در حالی که اگر دعا و نیایش کنند، خدا به آنان توجه کرده و ایشان را از استضعاف نجات می دهد.(نساء، آیه ۷۵) البته زمانی انسان به نیایش می پردازد که باور و اعتقاد قلبی به مشیت الهی داشته باشد و آن را حاکمیت بر هر مشیت و خواستی بداند. این گونه است که شخص معتقد به درگاه الهی نیایش کرده و خواهان تغییر مشیت استضعاف به عزت می شود.(اعراف، آیه ۱۳۷؛ قصص، آیات ۵ و ۶)
  5. ترک جهاد: از دیگر عوامل تاثیرگذار در استضعاف امت می بایست به ترک جهاد اشاره کرد؛ زیرا جهاد و آمادگی همه جانبه در ساحات نفرات و تجهیزات موجب می شود تا دشمنان گرفتار رهب و ترس شوند و به خود اجازه ندهند به سرزمین اسلامی حمله کرده و آنان را به استضعاف بکشانند. بنابراین، فقدان روحیه جهادی و ترک آن عامل اساسی استضعاف و وادادگی در برابر دشمنان استکباری است.(نساء، آیه ۷۵؛ انفال، آیه ۶۰)
  6. فقدان استقامت و مقاومت: از نظر قرآن، صبر و شکیبایی به آن است که در برابر فشارها استقامت کرد و تسلیم نشد. امتی که در برابر فشارهای گوناگون سر تسلیم فرود آورد، گرفتار ذلت استضعاف خواهد شد.(اعراف، آیه ۱۳۷)
  7. عدم هجرت: از نظر قرآن گاه شرایط محیطی به گونه ای است که نمی توان مقاومت کرد، بنابراین، لازم است به جای تسلیم مستکبران شدند، به هجرت دست زد تا گرفتار استضعاف نشد.(نساء، آیه ۹۷) از نظر قرآن خوی استکباری برخی اجازه نمی دهد تا انسان در کمال آرامش زندگی کند، بنابراین نمی توان بدون هجرت از دست ظالمانی چنین رهایی یافت؛ چنان که خوی استکباری فرعونی موجب شد تا موسی(ع) و پیروانش دست به هجرت بزرگ بزنند.(قصص، آیه ۴؛ اعراف، آیه ۱۳۷)