عوامل شقاوت، بدبختی و سنگدلی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از انسان ها چنان سنگدل می شوند که حتی سنگ نیز از آنان بهتر است؛ زیرا از برخی از سنگ ها نم و آبی خارج می شود، ولی از این افراد سنگدل، هیچ رحم و شفقتی بروز نمی کند و در برابر فجایع هیچ عکس العملی حتی گریه و اشکی جاری و ساری نمی شود. این گونه است که به جای راه خوشبختی و ابراز عشق و محبت و انسانیت، راه بدبختی و بغض و کینه و دشمنی را در پیش می گیرند و دنیای دیگران و آخرت خویش را تباه می سازند. پرسشی که مطرح است، علل و عوامل رسیدن انسان از مقام عشق و محبت و انسانیت به چنین سطح و مرتبه ای از سقوط و ضلالت است.

دلهای سخت تر از سنگ

خدا در قرآن، انسان را آینه همه اسماء و صفاتی کمالی خویش می داند. از همین روست که انسان شانیت این را یافته است تا بتواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) هر چند که اسمای الهی شامل اسمای جلالی و جمالی است؛ چنان که خدا می فرماید: ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ(الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸)؛ اما باید توجه داشت که جلال الهی هرگز فاقد اکرام و جمال نیست، به طوری که اگر ظاهر صفتی چون «منتقم» جلال است، ولی باطن آن جمال و اکرام است؛ زیرا هماره رحمت الهی سابق و پیشتاز بر غضب است و حتی دوزخ الهی چنان که در سوره الرحمن آمده است، در کلیت برخاسته از اسم «الرحمن» است و این اسم الرحمن است که دوزخ را می سازد تا عدالت الهی بر همه هستی خودنمایی کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان کامل، انسانی است که همه صفات الهی در حالت تمامیت خودش در شخص ظهور و بروز کرده باشد و انسان تجلیگاه همه آن ها باشد. البته انسانیت انسانی می بایست در صفات به گونه ای باشد که رحمت بر غضب پیشی گیرد و اکرام و جمال الهی را همایش گذارد. اما انسانهایی هستند که نه تنها به جنبه های رحمتی بی توجه یا کم توجه هستند، بلکه آن را دفن و دسیسه می کنند و تنها جنبه های غضبی و جلالی را به نمایش می گذارند و این گونه است که از مسیر اصلی انسانیت خارج شده و گرفتار سقوط رتبی شده و در نهایت با آن که انسان هستند، انسان حیوان یا انسان نبات یا انسان جماد می شوند. انسان جماد برخی از افراد به گونه ای است که در پست ترین حالات جماد قرار می گیرند که به طوری که سوخت و وقود دوزخ می شوند(انبیاء، آیه ۹۸) و هیچ گونه نمادهای رحمتی در ایشان بروز و ظهور و تجلی ندارد. از همین روست که خدا در توصیف برخی از انسان ها همانند برخی از یهودیان که در قساوت و سختی به پست ترین سنگ ها و جمادات تبدیل شده اند، می فرمایند: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت گردید همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن چرا که از برخى سنگها جویهایى بیرون مى‏ زند و پاره‏ اى از آنها مى ‏شکافد و آب از آن خارج مى ‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى ‏ریزد و خدا از آنچه مى ‏کنید غافل نیست.(بقره، آیه۷۴)

از نظر قرآن برخی از سنگ ها به گونه ای است که خود آبدهی داشته و آب از آن جاری می شود، اما برخی از این دل ها همانند دلهای سخت و شیطانی برخی از یهودیان چنان سخت و شقی شده است که هیچ گونه نرمی ندارد و از آن نمی توان امیدی چیزی داشت.

از نظر قرآن چنین دل هایی با آن که علم و آگاهی نسبت به خدا دارند، ولی با این همه چنان سنگدل و سخت هستند که در برابر خدا هیچ گونه هبوط و خشوع و خضوعی ندارند.

هم چنین سنگدلان گرفتار تحریف گری عالمانه پس از تعقل هستند؛ یعنی با آن که درباره چیزی تعقل می کنند و شناختی بر اساس خرد دارند، ولی به عللی حاضر نیستند تا آن را بپذیرند و حقیقت را قبول کنند. به سخنی دیگر، اموری موجب می شود تا این دسته افراد پس از علم و تعقل حاضر نمی شوند تا حقیقت را بپذیرند.(بقره، آیات ۷۴ و ۷۵)

قرآن تاکید می کند نمی توان از چنین افرادی انتظار داشت تا موضع گیری مطابق حقیقتی داشته باشند که از نظر علمی و عقلی بدان رسیده اند؛ زیرا اموری دیگر اجازه نمی دهد تا موضع گیری آنان مبتنی بر عقلانیت علمی باشد.(همان)

به نظر می رسد که یکی از مهم ترین علتی که اجازه نمی دهد تا بر اساس «یقین» عقلی و علمی خویش عمل کنند، همان طغیان ورزی و علو طلبی و برتری جویی آنان است؛ چنان که خدا می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ؛ و با آنکه دلهایشان بدان یقین کامل داشت از روى ظلم و برترجویی آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود.(نمل، آیه ۱۴)

چنین افرادی در جایی که تحت فشار اجتماعی باشند به نفاق گرایش می یابند. این گونه است که در جمع مواضع موافق با اهل ایمان می گیرند و مدعی ایمان می شوند، اما در محافل و جلسات مخفی خویش نه تنها عناد و دشمنی خویش را نشان می دهند بلکه از دیگر منافقان می خواهند تا اطلاعاتی را در اختیار مومنان قرار ندهند که به نفع مومنان و به ضرر آنان تمام می شود. در حقیقت خود آنان می دانند که حقیقت چیست، ولی برای این که مومنان به این اطلاعات و شواهد موید حق دست نیابند و از آن بهره نگیرند، خواهان کتمان حق می شوند.(بقره، آیات ۷۴ تا ۷۶)

عوامل شقاوت و سنگدلی و بدبختی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسانی که نماد رحمت الهی است، به علل و عواملی گرفتار شقاوت، سخت دلی و بدبختی می شود. از جمله مهم ترین علل و عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تکذیب حق و پشت کردن به آن: کسانی که حقیقت را می شناسند و به آن پشت می کنند، گرفتار شقاوت می شوند.(لیل، آیات ۱۵ و ۱۶) این افراد نسبت به خدا و آخرت و در حقیقت امور غیبی و غیر حسی واکنش منفی داشته و آن را تکذیب می کنند و دروغ می دانند؛ زیرا از نظر آنان هر چیزی که غیر حسی باشد ، نه تنها واقعیت ندارد، بلکه حقیقت نیست، و حقیقت تنها چیزی است که دارای واقعیت عینی و حسی است. این گونه است که حقایق غیر حسی و غیبی چون آخرت را دروغ و غیر حقیقی می دانند و از آن رو بر می گرداند و پشت می کنند.(همان) چنین افرادی گرفتار شقاوت می شوند و نسبت به آخرت تصدیقی ندارند. از همین روست که در برابر خدا خضوع و خشوعی نداشته و برترین نماد خضوع و خشوع در برابر خدا یعنی نماز را به جا نمی آورند و دعا و نیایشی ندارند. پس از نظر قرآن، تکذیب حق و پشت کردن آن، موجب شقاوتی در انسان می شود که از جمله آثار آن ترک نماز و نیایش و دعا است.(همان) از نظر قرآن همین افرادی که اهل تکذیب آخرت هستند و قیامت را با آن که می دانند حق است، نمی پذیرند، همان طوری که به واجب عقلی و نقلی چون دعا و نیایش و نماز به پیشگاه خدا نمی پردازند تا این گونه شاکر نعمت الهی و موجبات رشد و بالندگی خویش را فراهم آورند، هم چنین از نظر مالی به دومین واجب یعنی زکات اهتمامی ندارند و هیچ مالی را انفاق نمی کنند و تزکیه و پاک نمی گرداند تا دلهایشان پاک گردد، در حالی که اهل تصدیق به آخرت، دعا و نیایش و نماز به جا می آورد و صلات را اصالت می بخشد و در مال خویش نیز تزکیه دارد و انفاق و زکات مالش را پرداخت می کند؛ زیرا اهل تقوای الهی است که نماد اصلی آن در اموری چون نیایش و زکات است؛ زیرا می داند این گونه می توان رضایت الهی را کسب کرد و به خوشبخت شد.(لیل، آیات ۱۵ تا ۲۱) از نظر قرآن، کسانی می توانند به خوشبختی برسند و از شقاوت برهند که پس از تصدیق به قیامت از نظر ذهنی و قلبی، در مقام عمل صالح، اهل دعا و صلات و نیایش باشند و این گونه خشوع عبودی خود را در برابر خدا به نمایش گذارند و از نظر اجتماعی نیز با رهایی از بخل به انفاق بپردازند و با تزکیه مال به تزکیه جان و نفس برسند و به جای تقدم و ایثار دنیا بر آخرت، آخرت را بر دنیا تقدم بخشند و ایثاری برای آخرت داشته باشند.(اعلی، آیات ۹ تا ۱۷)
  2. عدم تذکر: از نظر قرآن، کسانی که اهل تذکر و ذکر الهی باشند، اهل خشیت نسبت به خدا هستند؛ اما کسی که اهل ذکر نباشد و از مسایل و امور تذکر نمی گیرد گرفتار شقاوتی می شود که او را به دوزخ و بدبختی می کشاند به طوری که گرفتار نوعی زندگی و حیات در قیامت می شود که نه مرگ است نه زندگی بلکه حالتی میان مرگ و زندگی است.(اعلی، آیات ۹ تا ۱۲)
  3. ترک نیایش و دعا: از نظر قرآن، کسانی که اهل دعا و نیایش هستند، بستری برای خوشبختی و نرم دلی خویش فراهم می آورند، اما تارک دعا و نیایش به شقاوتی گرفتار است که دلهایش تحت تاثیر هیچ چیز قرار نمی گیرد و منفعل نمی شود و چون سنگ سخت و خارا اشکی از آن سرازیر نمی شود و ارتباطی با خدای خویش برقرار نمی کند.(مریم، آیه ۴)
  4. جباریت و استبدادگرایی: کسانی که اهل جباریت و استبداد در فکر و عمل هستند، گرفتار شقاوت می شوند. از همین روست که چنین افرادی هیچ نیکی گسترده و «بر» نسبت به والدین خویش ندارند، چه رسد که نیکی در حق دیگران داشته باشند.(مریم، آیه ۳۲)
  5. سبکی ره توشه آخرت: از نظر قرآن، هر کسی که ره توشه سنگینی برای آخرت خویش با ایمان و عمل صالح فراهم آورده است، اهل سعادت و خوشبختی بوده و انسانی رحیم و نرم دل خواهد بود، اما کسی که ره توشه ای سبک از ایمان و عمل صالح داشته باشد، در حقیقت گرفتار خسران نفس شده است؛ زیرا نتوانسته است از عمر کوتاه خویش که سرمایه ای بزرگ است به درستی بهره گیرد و خود را با اعمال چهارگانه ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و توصیه به صبر(عصر، ایات ۱ تا ۳) به کمال برساند و سرمایه وجودی خویش را این گونه حفظ کند. پس کسی که سرمایه وجودی خویش را از دست داده است، گرفتار شقاوت و بدبختی ابدی می شود و سرمایه ای برای خویش فراهم نکرده است.(مومنون، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶) از نظر قرآن اهل شقاوت هنگامی متوجه خسران ابدی خویش می شود که زمان از دست رفته و جانش را خدا ستانده است؛ آن گاه خواهان بازگشت و اصلاح امر خویش است، اما دیگر دیر شده است و نمی تواند بازگردد و به اصلاح امر بپردازد؛ در این زمان است که به او هم چون خطابی که به سگان می کنند، گفته می شود: لال شو! و سخنی مگو!(مومنون، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸)
  6. تغییر فطرت: در حقیقت این آیات بیانگر آن است که انسانی که فطرت الهی خویش را با گناه و فجور، دفن و دسیسه کرده است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) گرفتار خسرانی بزرگ شده است؛ زیرا هر انسانی در مدت کوتاه عمرش خویش در خسران و از دست دادن سرمایه وجودی خود است، مگر آن کارهایی داشته باشد که مبتنی بر تقوای الهی و چهار عمل اصلی باشد(عصر، آیات ۱ تا ۷) و کسانی که این گونه عمل نمی کنند، گرفتار خسران انفس می شوند که تغییر فطرت و از دست رفتن سرمایه وجودی و در نهایت کاهش سرمایه ها و گرفتاری به شقاوت است.(مومنون، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶)
  7. ترک هدایت و پذیرش ضلالت: از نظر قرآن، کسانی که به جای هدایت های تشریعی الهی، به آن پشت می کنند و حاضر نمی شوند تا بر اساس آموزه های وحیانی پیامبران و هدایت تشریعی الهی عمل کنند، گرفتار شقاوت می شوند و ضلالت و گمراهی آنان ایشان را به درجه ای از هبوط و سقوط می کشاند که در دنیا و آخرت جز رنج و بدبختی بهره ای نمی برند.(طه، آیات ۱۲۳ تا ۱۲۶)
  8. دنیا طلبی: گرایش انسان به دنیا موجب شقاوت و بدبختی و سنگدلی انسان است. دنیاطلبی مصادیقی دارد که از جمله مهم ترین مصادیق آن می توان به ثروت اندوزی، تقدیم دنیا بر آخرت به جای ایثار دنیا برای آخرت، بخل ورزی و پرهیز از انفاق و صدقات و مال اندوزی و تکاثرگرایی و مانند آن ها اشاره کرد.(لیل، آیات ۱۵ تا ۲۱)

در آیات قرآنی عوامل دیگری برای شقاوت انسان بیان شده است که همه در چارچوب همین نگره باطل انسان نسبت به دنیا و نیز گرایش های نادرست و غلط به دنیا خلاصه می شود. در حقیقت این هستی شناسی و جهان بینی مادیگرایانه است که گرایش های دنیوی را در انسان تقویت می کند و دل انسان را می میراند و موجب هبوط و سقوط او را فراهم می آورد به طوری که همه چیز را وارونه می نگرد و تحلیل می کند و توصیه هایی که دارد بر اساس همین نگره باطل و گرایش نادرست است.