عوامل حیرت علمی و عملی از نظر قرآن

ثروت

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا در هنگام مواجه شدن با ناشناخته در حیرت فرو می رویم و در مقام عمل در می مانیم؟! چه عواملی موجب می شود که قلب ما در ساحت اندیشه ناتوان از شناخت حق و تصدیق علمی و انتخاب درست می شود، و در ساحت انگیزه دچار تردید می شود و نمی تواند مطمئن و متقن در کاری وارد شود؟ چگونه می توانیم از شک علمی و تردید عملی رها شویم و از حیرت به اطمینان برسیم؟

خاستگاه شک علمی و تردید عملی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، بسیاری از مردمان گرفتار حیرت و تحیر هستند و اندیشه آنان به جایی قد نمی دهد و انگیزه استواری وعزم جدی پیدا نمی کنند و هماره در شک علمی و تردید عملی باقی می مانند و این گونه هیچ موضعی را نمی گیرند و هیچ اقدام مثبت و منفی انجام نمی دهند، بلکه به جای فعال بودن مردمی منفعل هستند.

از نظر قرآن، عوامل چندی موجب می شود که انسان به چنین حالتی برسد که در فرهنگ قرآنی از آن با عناوینی چون «یتیهون»، «یَعْمَهون»، «یَهیمون»، «حَیْران»، «بُهِتَ»، «مُذَبْذَبین» و مانند آنها یاد می شود. از نظر قرآن گروه های بسیاری از جمله طغیانگران(بقره، آیه ۱۵)، کافران(بقره، آیه ۲۵۸)، گمراهان(اعراف، آیه ۱۸۶)، متخلفان از فرمان رهبران الهی(توبه، آیات ۴۲ و ۴۵)، منافقان از امت اسلام(بقره، آیه ۱۵؛ توبه، آیه ۴۵)  و مانند آنها از گروه های اساسی هستند که گرفتار حیرت علمی و عملی هستند. بنابراین، وقتی از علت حیرت این گروه های سخن به میان می آید، مراد همان علتی است که ملکه وجودی و هویتی آنان شده است. در حقیقت این امور است که آنان را به گروه اهل تحیر و حیرت تبدیل کرده است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن از جمله مهم ترین عوامل ایجاد چنین حالتی در انسان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. فقدان ایمان: از نظر قرآن کسانی که تنها به عالم شهادت ایمان و باور دارند و نسبت به عالم غیب و حقایق آن ایمانی ندارند، به سبب آن که تحلیل و درک درستی از حقایق هستی ندارند و محاسبات خویش را در چارچوب مشهود ساماندهی می کنند، هماره دچار شک علمی و تردید عملی خواهند بود؛ زیرا آنان بارها متوجه اموری می شوند که فراتر از عوامل مشهود حسی بوده و محاسبات آنان را دچار اخلال و اختلال می کند؛ بنابراین، نمی توانند در مواجه با امور به یک جمع بندی و قطعیت برسند و مبتنی بر علم قطعی و یقینی عمل و رفتار نمایند. پس یکی از مهم ترین خاستگاه های تحیر و حیرت در انسان، فقدان ایمان به خدا و دیگر حقایق غیبی است.(شعراء، آیات ۲۲۵ تا ۲۲۷) خدا در این آیات بیان می کند که فاقدان ایمان به سبب همین امر نمی توانند در یک جهت مشخص و معلوم حرکت کنند، بلکه در هر وادی می روند و سرگردان می گردند و راه به جایی نمی یابند.
  2. فقدان توحید: از نظر قرآن، ممکن است افرادی افزون بر عالم شهادت به عالم غیبت نیز ایمان داشته باشند، ولی وقتی ایمان آنان با حقیقت سازگار نباشد، در شرایط مشابه با فاقدان ایمان به عالم غیب قرار می گیرند؛ زیرا زمانی انسان از تحیرت و حیرت بیرون می آید که به حقیقت توحید رسیده باشد و بداند که همه هستی ملک طلق خدای سبحان است؛ اما وقتی افراد به جای اصل توحید گرفتار انواع شرک هستند، نمی توانند در فهم و شناخت هستی و امور خویش به یک جمع بندی درست و حقیقی برسند و در محاسبات حقیقت را چنان که هست داخل کنند، بلکه به اموری از غیب اعتقاد می یابند و بدان تکیه و اعتماد می کنند که اصلا باطل است و هیچ حقانیتی ندارد؛ این گونه است که گرفتار تحیّر و سرگردانی می شوند و در مقام علم و عمل متحیر و حیرت زده باقی می مانند به علم جزمی و عمل عزمی دست نمی یابند(انعام، آیه ۷۱)؛ چون حالت مشرکان به دیوانگان متحیّر تشبیه شده، طبیعتاً نقطه مقابل شرک یعنى توحید، آثار متضادّ با آن خواهد داشت. خدا در آیات قرآنی انواع شرک را عامل تحیر مردمان دانسته به طوری که مشرک ناتوان از جزم اندیشه ای و عزم انگیزه و عملی می شود.(انعام، آیات ۷۱ و ۱۰۶ و ۱۱۰؛ زمر، آیه ۲۹)
  3. فقدان یاد دایم خدا: شکی نیست که همه هستی ملک خدا است و در هر محاسبه ای می بایست این مالکیت حقیقی خدا در نظر گرفته شود؛ اما بسیاری از مردم با آن که اهل ایمان به غیب و توحید هستند، ولی توجه و التفاتی به این امر نمی کنند و همین موجب می شود تا در محاسبه به حیرت در افتند و از نظر اندیشه و انگیزه هم چنان در تحیر و حیرت بمانند.(شعراء، آیات ۲۲۵ تا ۲۲۷)
  4. فقدان عمل صالح: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر میزان علمی که انسان بدان عمل کند، دریچه ای به سوی حقیقتی دیگر می گشاید و نوری دیگر بر دلها می تاباند که موجب می شود تا شخص از نظر علمی و عملی از حیرت بیرون آید؛ اما کسی که به ایمان و علم خویش وقعی نمی گذارد و بدان عمل نمی کند، دریچه علم را بر خویش می بندد و به جایی نمی رسد و این گونه است که در شرایط دیگر به جزم و عزم دست نمی یابد تا از حیرت بیرون آید.(همان)
  5. بی اعتقادی به آخرت: چنان که گفته شد ایمان به غیب نقش اساسی در رهایی انسان از تحیر و حیرت دارد، چنان که فاقد ایمان به غیب هماره در حیرت است. بر همین اساس، کسی که اعتقاد به آخرت ندارد، در حیرت خواهد بود؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اعتقاد و ایمان به غیبی چون آخرت به زندگی دنیوی انسان در دنیا معنا و مفهوم می بخشد؛ چرا که فقدان چنین باوری انسان را به نوعی عبث، لعب ، لغو و لهو می کشاند؛ زیرا دنیا بدون آخرت هرگز معنا و مفهوم روشن و کاملی نمی یابد و همانند امری باطل و عبث و بیهوده و بازیچه کودکانه خودنمایی می کند؛ پس آن چه که به دنیا و زندگی آنان معنا و مفهوم می بخشد، همان اعتقاد به عالم غیب و آخرت است؛ زیرا به هر عملی در دنیا معنا و مفهومی جدید و هدفمند و حکیمانه می بخشد و از باطل و عبث خارج می کند. هم چنین باور به آخرت موجب می شود تا انسان خطوطی را به عنوان خطوط قرمز بپذیرد و به فجور نپردازد و خطوط قرمز را ندرد و زیر پا نگذارد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵) به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فقدان ایمان به امر غیبی چون آخرت عامل اساسی در تحیر و حیرت انسان است؛ زیرا با چنین نگره به دنیا و هستی، انسان دنیا را عبث می داند که چنین نیست(مومنون، آیه ۱۱۵) و برای آخرت هدف گذاری نمی کند و هیچ اقدام مثبتی برای تامین آخرت و تضمین زندگی سعادت در آن فراهم نمی آورد. این گونه است که در دنیایی زندگی می کند که عبث و بیهوده و هیچ هدف و حکمتی برای آن نیست. همین تفکر و نگره به هستی موجب می شود تا گرفتار حیرت شده و از نظر اندیشه هرگز به جزم نرسد و از نظر انگیزه هرگز به عزم دست نیابد و هماره سرگردان در شک علمی و تردید عملی باقی بماند و گرفتار انواع و اقسام انحرافات شود.(یونس، آیه ۱۱؛ مومنون، آیات ۷۴ و۷۵؛ نمل، آیه ۴)
  6. قلب متقلب: از آن جایی که قلب به عنوان مرتبه ای مراتب نفس، مسئولیت اندیشه و انگیزه را به عهده دارد(اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶)، اگر در شرایط فطری و تکوینی خود باقی نماند، در ساحت اندیشه و انگیزه نمی تواند به جزم و عزم برسد. بنابراین، چنین قلب متقلبی هماره در تحیر و حیرت خواهد بود. از نظر قرآن، رفتارهای فجور آمیز و بر خلاف هدایت های فطری(طه، آیه ۵۰) موجب می شود تا نفس و مرتبه قلب تقلب یابد و با تغییر منفی مواجه شود و دیگر نتواند مسئولیت فطری خویش را انجام دهد. این گونه است که در مراتبی از حتی قلب مختوم و مطبوع می شود و به عنوان کیفر تکوینی ناتوان از انجام مسئولیت خویش می شود؛ زیرا سنت الهی بر این است که در صورت عمل بر خلاف هدایت های تکوینی فطری، قلب کارآیی فطری خویش را از دست بدهد.(انعام، آیه ۱۱۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)
  7. سلطه شیطان: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سلطه شیطان اجازه نمی دهد تا انسان به جزم و عزم دست یابد، بلکه انسان را تحت مهار خویش از طریق هواهای نفسانی خود انسان در می آورد و او را به سوی درکات سقوط سوق می دهد و به طوری که در هر کاری حیران و سرگردان این سو و آن سو می رود و نتیجه ای نمی گیرد.(انعام، آیه ۷۱)
  8. فسق: کسانی که به جای تقوا گرفتار فسق و فجور می شوند، از حالت تعادل خارج می شوند و قلب ایشان به سبب گرفتار به انواع بیماری های روانی، ناتوان از فهم و ادراک حقایق و گرایش به آن بوده و در ساحت اندیشه و انگیزه متحیر و سرگردان می ماند.(مائده، آیات ۲۴ تا ۲۶) از جمله اعمال فاسقانه می توان به هنجارشکنی چون هم جنس گرایی در شهوت جنسی اشاره کرد که موجب می شود تا این افراد از حالت تعادل فکری و رفتاری خارج شده و به سکر و مستی بگرایند و سرمستانه به هر شکلی بخواهند شهوت خویش را ارضا کنند.(حجر، آیات ۶۷ و ۷۲)
  9. نفاق: کسانی که میان قول و فعل آنان سازواری و هماهنگی نیست و چیزی را می گویند و چیز دیگری را عمل می کنند، گرفتار حیرت علمی و علمی می شوند و مانند پاندول هر از گاهی در یک سمت حرکت کرده و از افراط و تفریط به دور نیستند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۵؛ نساء، آیات ۱۴۲ و ۱۴۳)
  10. استهزاء حق: کسانی که حق و اهل حق را به تمسخر و استهزا می گیرند، گرفتار حیرت شده و ناتوان از تشخیص حق و گرایش بدان می شوند؛ چنان که منافقان به سبب همین رفتار دوگانه گرفتار دوگانگی شخصیت و عدم تعادل در افکار و رفتار شده و حیرت بر آنان غلبه می کند.(بقره، آیات ۱۴ و۱۵)
  11. ارتداد به کفر و شرک: کسی که به اسلام گرویده و سپس برای تامین منافع مادی زودگذر دنیوی از دین دست می بردارد، گرفتار حیرت می شود.(انعام، آیه ۷۱)
  12. اضلال کیفری: از نظر قرآن، همه مخلوقات از جمله انسان ها از هدایت فطری برخوردار هستند(طه، آیه ۵۰)، بنابراین چیزی به نام اضلال ابتدایی معنا ندارد، اما اگر کسی بر خلاف هدایت فطری گام بردارد، از هدایت تشریعی پاداشی محروم است؛ زیرا هدایت تشریعی پاداشی تنها برای متقین به تقوای ابتدایی و فطری است(بقره، آیات ۲ و۳)؛ اما این بدان معنا نیست که خدا افرادی که از هدایت فطری دست برداشته و بر خلاف آن عمل می کنند یا حتی به هدایت تشریعی در می آیند، ولی از آن مرتد می شوند، گرفتار اضلال کیفری نسازد. از نظر قرآن کسانی که گرفتار اضلال کیفری می شوند در حیرت خواهند بود و قلب ایشان از نظر اندیشه و انگیزه نمی تواند به سلامت عمل کند و آنان را از حیرت عملی و عملی نجات دهد. از نظر قرآن، منافقان از جمله کسانی هستند که گرفتار اضلال کیفری می شوند و حیرت آنان را در بر می گیرد(نساء، آیه ۱۴۳)؛زیرا جمله «و من یضلل اللّه فلن‌تجد له سبیلا» در مقام تعلیل براى تحیّر و سرگردانى منافقان است. (المیزان، ج ۵، ص‌۱۱۷)
  13. انکار قرآن: قرآن به عنوان کتاب تشریعی هدایت پاداشی الهی انسان را به علوم و معارفی می رساند که هیچ راهی دیگر برای کسب آن نیست.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱) از نظر قرآن کسانی که به انکار قرآن می پردازند و از عالم غیب و ایمان بدان محروم شده و در محاسبات خویش نمی تواند امور و موضوعات را چنان که هست تحلیل و تعلیل کنند و به حقیقت دست یابند؛ از همین روست که  آنان سرگردان و متحیر علمی و عملی خواهند بود و شک علمی و تردید عملی آنان را رها نمی سازد.(اعراف، آیات ۱۸۵ و ۱۸۶)
  14. معصیت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اطاعت از خدا و پیامبران موجب رهایی از حیرت و معصیت نسبت به آنان موجب حیرت می شود؛ چنان که معصیت یهودیان از فرمان های الهی حضرت موسی(ع) در امر جهاد موجب شد تا خدا آنان را به لعن و نفرین خویش گرفتار سرگردانی و حیرت چهل ساله کند تا جایی که دراین مدت به هیچ مقصد و مقصودی نرسیدند و در بیابان های سینا سرگردان بودند.(مائده، آیات ۲۵ تا ۲۶)
  15. شرایط نامتعارف: از نظر قرآن، انسان در شرایط نامتعارف دچار شک و تردید می شود؛ که البته این شرایط نامتعارف می تواند برخاسته از اعمال خود یا سنت های الهی در قالب ابتلاء یا امور دیگر باشد. از جمله شرایط قیامت از مواردی است که انسان را دچار بهت و حیرت می کند.(حج، آیات ۱ و ۲)
  16. فقدان برهان علمی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسانی که در برابر برهان قطعی و علمی قرار می گیرند و نمی توانند پاسخی برای آن داشته باشند، مبهوت آن شده و گرفتار حیرت و سرگردانی می شوند؛ زیرا وقتی شخص کافر با برهان قاطع الهی مواجه می شود، نمی تواند کفر خویش را اثبات و برای آن منطقی معقول ارایه کند. از این روست که در حیرت و سرگردانی باقی می ماند.(بقره، آیه ۲۵۸) از ظنر قرآن کسی که به دفاع از دین بپردازد خدا او را یاری می کند و از حیرت بیرون می آورد و برهان را در اختیار او قرار می دهد تا در شرایط بحرانی خود را رها سازد.(همان؛ یوسف، آیه ۲۴؛ شعراء، آیات ۲۲۵ و ۲۲۷)
  17. خیال بافی: از دیگر گروه هایی که گرفتار حیرت هستند، کسانی هستند که زندگی خویش را بر اساس خیالات واهی و تخیلات شاعرانه بی پایه و بی حکمت بنیاد کرده اند.( شعراء، آیات ۲۲۲ تا ۲۲۷)

حیرت علمی – عرفانی نسبت به خدا

با توجه به این که عوامل فوق و مانند آنها مهم ترین عوامل ایجادی حیرت و شک علمی و تردید عملی است و انسان را از جزم اندیشه و عزم انگیزه محروم می سازد، قرآن خواهان رهایی از این علل و عوامل است تا شخص از حیرت رهایی یابد و به جزم در اندیشه و عزم در انگیزه برسد. پس شناسایی و تغییر این عوامل پیش گفته مهم ترین راهکار قرآنی برای رهایی از حیرت و تحیر است.

باید توجه داشت از نظر آموزه های وحیانی قرآن هرگز افزایش گناه و فجور انسان را به حق نمی رساند و این سخن باطلی است که انسان در غایت گمراهی و حیرت به حق برسد که برخی بر آن باور و تاکید دارند. بنابراین شکی نیست که این روایت ساختگی و جعلی است که تاکید بر سخن باطل دارد و می گوید: اگر گناه نکنید خدا چاره ‏ای ندارد مگر این که شما نوع انسان، را از بین ببرد و خلق دیگری بیافریند تا گناه کنند و خدا ببخشایدشان، و اسامی مذکور عاطل نمانند.

بر اساس این نگره باطل که برخی مدعی آن هستند، راه باطل نیز می بایست به حق بیانجامد که چنین نیست؛ زیرا صراط مستقیم همان هدایت فطری و تشریعی است که غیر از راه شیطان است. شکی نیست که راه شیطان با تسویل و تبلیس همراه هست و با حق نمایی باطل بر آن است تا امت را گمراه سازد.

حیرت در مقام اندیشه و انگیزه هرگز به معنای راه کسب حقیقت نیست؛ و اگر حیرتی در برخی از ادبیات اسلامی – عرفانی مطرح است، همان چیزی است که امیرمومنان درباره ذات الهی می فرماید: امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «خداوند بزرگ تر از آن است که عقول بشر با تفکر و تعقل او را متصور و محدود سازند . . . خداوند کسی است که در عقول، متناهی نمی گردد تا این که در تفکر دارای کیفیت گردد . . . . عظمت خدا را به اندازه عقلت مقدر و محدود نساز که از هلاک شوندگان خواهی گشت .»(توحید، صدوق، ص ۵۱ و ۵۴)

در دعای روز دوشنبه از معصوم (ع) آمده است: کَلَّتِ الْأَلْسُنُ عَنْ غَایَهِ صِفَتِهِ وَ الْعُقُولُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ؛ ،زبان ها از بیان‏ حقیقت وصفش درمانده و خردها از ژرفاى معرفتش وامانده است. (مفاتیح الجنان، دعای روز دوشنبه)

امام صادق(ع) می فرماید: إِیَّاکُمْ وَ اَلتَّفَکُّرَ فِی اَللَّهِ فَإِنَّ اَلتَّفَکُّرَ فِی اَللَّهِ لاَ یَزِیدُ إِلاَّ تَیْهاً لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ  وَ لاَ یُوصَفُ بِمِقْدَارٍ؛ : هرگز به تفکر در ذات خدا نپردازید که نمی‌افزاید مگر سرگردانی را؛ زیرا خدای عز و جل با ابصار درک نمی شود و به مقدار توصیف نمی شود.(توحید، صدوق، ص۴۵۷)  و در حدیث دیگر آمده است: «الاّ تحیّراً»: نمی‌افزاید مگر حیرت را.(همان، ص ۴۵۴)

اصولا حیرتی که مثبت است همان حیرتی است که برخاسته از علم قطعی و برهان سلطانی است که می گوید خدایی که محیط بر هستی و از جمله انسان است نمی تواند محاط انسان باشد، و انسان بر آن علم شهودی و حضوری یابد، چرا که ذات الهی مشهود هیچ کسی نیست و در محضر کسی حاضر نمی شود؛ بلکه تنها راه همان برهان عقلی – نقل وحیانی است که می گوید خدا دارای صفاتی است تا این گونه از تعطیل رها شده و از تشبیه بگریزیم و به تنزیه و تقدیس برسیم.

باید توجه داشت که ﺧﺪا از ﺟﺴﻤﻴﺖ و ﻟﻮازم آن ﭘﺎک اﺳﺖ؛ و ﭼﻮن ﺟﺴﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎ ﺣﻮاس  و ﻣﺸﺎﻋﺮ ﻣﺎ درک ﻧﻤﻲ ﺷﻮد. ﻫﻢ  ﭼﻨـﻴﻦ به دﻟﻴـﻞ اﻳﻨﻜـﻪ ﻣﺸـﺎﻋﺮ اﻧﺴـﺎن اﻋـﻢ  از ﺣﻮاس ﻇﺎﻫﺮ و ﺑﺎﻃﻦ و ﻋﻘﻞ و ﺧﺮد ﺑﻪ ﻛﻨﻪ ذات او  نمی  رﺳـﺪ؛ زیرا  او وﺟـﻮدی ﻧﺎﻣﺤﺪود و ﻏﻴﺮﻣﺘﻨﺎﻫﻲ از ﻫﺮ ﻧﻈﺮ  اﺳﺖ  و ﻋﻘﻮل اﻧﺴـﺎﻧﻲ ﻣﺤـﺪود از ﻫـﺮ ﺟﻬـﺖ است و ﻧﺎﻣﺤـﺪود ﻫﺮﮔﺰ در ﻣﺤﺪود ﻧﻤﻲ ﮔﻨﺠﺪ.(تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۴۳)  اﻣﺎم  علی (ع) در ﺑﺮﺧﻲ ﺳـﺨﻨﺎن ﺧﻮیش،  ﺧﺪا را ادرک ﻧﺸﺪﻧﻲ ﺑﺮای ﭼﺸﻢ ها و  اﺣﺎﻃﻪ  ﻧﺸﺪﻧﻲ ﺑﺮای ﻧﻈﺮﻫﺎ معرفی می کند.(شرح نهج البلاغه، اﺑﻦ  اﺑـﻲ الحدید، ج ۱۹ ، ص ۱۴۰،  توحید شیخ ﺻـﺪوق، باب ۲، ص ۷۵؛  ﻧﻬـﺞ   اﻟﺒﻼﻏـﻪ ، خطبه ۱۸۵ و ۱۵۲) این بدان معناست که این حیرت انسان در مقام شناخت الهی و عرفان حقیقی، حیرت بر اساس علم و خشیتی عالمانه است، نه از روی جهل.