عوامل تاثیرگذار در دوستی و محبت

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم
نفس انسانی با همه بساطت و سادگی اش، به سبب مظهریت صفات متضاد و متناقض الهی، موجودی پیچیده است. از همین رو، شناخت روان و نفس خویش به معنای شناخت پروردگاری است که نفس و روانش را آفریده و پرورش داده است. یکی از مراتب نفس انسانی مرتبه عواطف درونی است که با احساسات خود را نشان می دهد. نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا عوامل تاثیرگذار در بروز و ظهور محبت در قالب دوستی و مودت اجتماعی را تبیین نماید. با هم  این مطلب را از نظر می گذرانیم.
چهار راه عقل، قلب، حس و شهود
نفس انسانی، حقیقت بسیطی است که همه قوای متضاد چون عقل، قلب، شهوت، غضب و مانند آن ها را جمع کرده است. پیچیدگی نفس و روان آدمی، به گونه ای است که به عنوان موجود ناشناخته معرفی می شود؛ زیرا شناخت و تعریف حد نفس، نیازمند شناخت آفریدگار و پروردگاری است که خود در قرآن به صراحت نفس انسانی را مظهر روح و جان خویش دانسته و فرموده است: نفخت فیه من روحی؛ در آن از روح و جان خویش دمیدم.(حجر، آیه ۲۹؛ ص ۷۲) این روح که در کالبد دمیده شده به عنوان نفس و روان نیازمند ابزار تن و کالبد جسمانی است؛ با این همه به تعلیم جعلی الهی، همه اسماء و صفات را دارا و مظهر است.(بقره، آیه ۳۱) بر این اساس نفس و روان آدمی را تجلی عینی و خارجی خداوند دانسته اند؛ چنان که کلام الهی قرآن کریم و مجید را تجلی لفظی خداوند دانسته اند: فتجلّی لهم سُبحانه فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه؛ خداوند متعال در کتابش برای مردم «تجلّی» کرده، بدون آنکه بتوانند او را ببینند.(نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.) امام صادق(ع) نیز می فرماید: لقد تجلّی الله لخَلْقه فی کلامه ولکنّهم لا یُبصرون؛ خداوند تجلّی کرد برای خلقش در قرآن ولی مردم نمی‌بینند.(بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۷)
با این همه شناخت رسمی و اسمی نفس و روان از طریق نشانه ها و آثارش می تواند کمکی به شناخت حقیقت آن و در نتیجه خداوندی کند که پروردگار این نفس است: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.
با نگاهی به آموزه های وحیانی اسلام می توان دریافت که انسان مظهر متناقضات و متضادات است؛ یعنی چنان که خداوند در تعریف خود فرموده است: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن(حدید، آیه ۳) و این که: هو الدانی فی علوه و العالی فی دنوه، یعنی در عین اول بودن آخر و در عین آخر بودن اول و در عین ظاهر بودن باطن و در عین باطن بودن ظاهر است و هم چنین در عین نزدیک بودن دور و در عین دور بودن، نزدیک است، انسان نیز این گونه است. (صحیفه سجادیه، دعای ۴۷)
براساس آموزه های اسلامی، روان آدمی در عین بساطتی که او را مَثَل و مظهر خداوند می کند و یا حتی در برخی از مراتب او را «مِثل» خداوند قرار می دهد، به طوری که جز آدمی هیچ چیزی «مِثل» او نیست همان گونه که خود خداوند نیز می فرماید: لیس کمثله شی؛ برای همانند و مِثل خداوند همانندی نیست(شوری، آیه ۱۱)؛ زیرا این انسان است که تنها مظهر تمام و کمال خداوند و دارنده همه اسماء و صفات اوست. چنین نفس و روانی، از عقل اندیشه ای برخوردار است که وقتی حاکمیت می یابد، از عواطف اثری نیست و هیجانات روانی را مهار و مدیریت کرده و بند عقال بر پای آنها می بندد و هواهای نفسانی و خواسته هایش را کنترل می کند؛ از قلبی برخوردار است که مرکز عواطف انسانی چون محبت است و هیجانات روانی را بروز و ظهور می دهد به طوری که وقتی حاکمیت می یابد رفتاری عقلانی نداشته و بلکه ضد عقل رفتار می کند. هم چنین از حواس چندگانه ای برخوردار است که تنها جزئیات را می نگرد و می بیند از کلیات رها و دور است؛ و از شهودی برخوردار است که وقتی حاکمیت می یابد جزئیات را نمی بیند. می گویند: شخصیت انسان ها بر اساس این چهار امر دسته بندی می شود و در تقسیم بندی کلی با توجه به تفاوت های مرد و زن به این تقسیم دو بعدی اشاره می کنند که مردان، عقل گرا و شهودی هستند و زنان عاطفی و حسی به طوری که گرفتار حاکمیت عواطف بوده و در امور زندگی جزیی نگر هستند و مردان گرفتار عقلانیت و کلی نگری هستند.
البته این امر شاید چنان که می گوید در همه ابعاد و در همه اشخاص تعمیم نیابد، ولی رگه هایی از حقیقت را با خود همراه دارد و انواع شخصیت انسانی را در کلیتی تبیین می کند.
آموزه های اسلامی بر آن است تا انسانی را تربیت کند که عقلانیت او در عواطف و عواطف او در عقلانیت و نیز حواس در شهود و شهود در حواس ممزوج و آمیخته شود تا یک تعادل شخصیتی کامل تحقق یابد. این گونه است که بر عقلانیت تعبدی و تعبدعقلانی تاکید می کند و در فرهنگ و ادبیات کلامی و رفتاری اسلامی، مسلمان چنان می آموزد که برهان را با موعظه و جدال احسن با هم داشته باشد و حوزه هست ها را با بایدها پیوند زند. بر همین اساس است که حضرت ابراهیم(ع) در اوج استدلال برهانی که جای هست هاست، به ارزش ها و بایدها توجه می دهد و در هنگام استدلال می فرماید: فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ الَّیْلُ رَءَآ کَوْکَبًۭا قَالَ هَٰذَا رَبِّى  فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ الآفِلِینَ؛ هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره‌ای مشاهده کرد، گفت: «این خدای من است؟» امّا هنگامی که غروب کرد، گفت: «غروب‌کنندگان را دوست ندارم!»(انعام، آیه ۷۶) در یک استدلال علمی و برهان منطقی کسی نمی آید بگوید: دوست می دارم یا نمی دارم. این عدول از برهان عقلانی به ارزش گذاری عاطفی بیانگر آن است که در فرهنگ قرآنی، شخصیت انسان با متضادات و متناقضات چنان باید آمیخته شود که بتواند تزکیه نفس یابد. در حقیقت تعلیم در راستای تزکیه است و تزکیه هدف تعلیم است و انسان می خواهد عالم متقی و مزکی تربیت کند و پرورش دهد نه یک دانشمند بی تقوای فاقد خودسازی و اصول انسانی.
مهرورزی و مهرخواهی روان آدمی
عواطف انسانی، مرکز هیجانات و احساسات انسانی است. اگر حواس برای بهره گیری از جهان اطراف و شناخت جزئیات به کار می رود، احساسات در بدن و چهره بازتابی از عواطفی است که در درون به شکل هیجان وجود دارد. به سخن دیگر، از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر هیجان محبت و عشق باشد، در قالب احساسات مودت و بشاط و نشاط خودش را نشان می دهد و انسان مهرورزی داشته و مهربانی می کند؛ اما اگر هیجان خشم و غضب باشد، در قالب احساسات تندی و خشونت کلامی و رفتاری و دشمنی و کینه و اخم و تخم خودش را نشان می دهد.
از نظر قرآن، انسان ها دارای عواطف هیجانی چون محبت و عشق است که بروز و ظهور آن در قالب احساس مودت و مهربانی و مهرورزی و دوستی است. در تعریف احساس مهربانی گفته اند: مجموعه اعمال و رفتاری که حاکی از ایثار، مدارا، قدرشناسی، و احترام به دیگران بدون توقع یا انتظاری از فرد مقابل خود است.
البته انسان همان طوری که دوست می دارد مهربانی کند، دوست دارد مهربانی ببیند. این گونه است که انسان گدای مودت و دوستی دیگران است و می خواهد احساس دوستی دیگران را خود نیز احساس کند. عبارت پیامبر(ص) که می فرماید: ارحم ترحم، رحم کن تا رحم کرده شوی، بیان گر این معنا که این نیاز امری طبیعی است.
البته برخی مهرطلبی و مهرخواهی را امری نادرست دانسته اند و آن را به عنوان یک هنجار و ارزش نمی پذیرند و اگر کسی کاری را به انتظار و توقع جبران انجام دهد، اهل معامله عاطفی و احساسی است و این درست نیست.
به نظر می رسد که چنین تفسیری نادرست باشد؛ زیرا انسان دوست می دارد تا دوست بدارد و دوست داشته شود. انسان دوست دارد محبوب خداوند باشد و حیبب الله قرار گیرد که دوستی دو سویه است. خداوند می فرماید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ ٱللَّهُ؛ بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد.(آل عمران، آیه ۳۱)
البته برخی ها تنها مهرخواهی دارند و به یک معنا طلبکار هستند؛ چنین روحیه ای نادرست است؛ از این رو، انسان شخصیت خویش را به گونه ای تربیت کند که در قالب اصلی اساسی: ارحم ترحم قرار گیرد. پس اگر مهرخواهی داری باید مهرورزی نیز داشته باشی.
انسان هایی که فاقد عزت نفس هستند، گرفتار مهرخواهی یک سویه هستند؛ زیرا کسی که ظرفیت ها، استعدادها و توانایی های خویش را می شناسد و نقاط ضعف خود را می داند و تهدیدها را ره گیری می کند، می داند چگونه رفتار کند تا هم خود سود برد و هم دیگران از بر او بهره برند.
در فرهنگ اسلامی اصطلاح حرمت نفس و احترام به خویش مطرح است. در حقیقت حرمت نفس ناظر به حوزه ارزشی است. به این معنا که گاه سخن از شناخت چیزی و گاه سخن از ارزش گذاری آن است. اگر انسان خودش را چنان که هست بشناسد و نقاط قوت و ضعف خود را بداند، و بر اساس توانایی ها برنامه ریزی و عزم داشته باشد، به جایی می رسد که قدر و منزلت خود را نیز می داند و برای خودش ارزش قایل می شود و حریم و حرمت برای خود قرار می دهد و از دیگران احترام می خواهد. اگر کسی برای خودش عزت نخواهد و احترام نپذیرد، نباید امید داشته باشد، دیگران برایش پشیزی ارزش قایل هستند و احترام و حرمتی می گذارند. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان باید برای خود عزت بخواهد و حرمت و حریم نگه دارد و از دیگران نیز بخواهد تا این حرمت ها و حریم ها بشناسند و رعایت کنند. حتی انسان برای حفظ آبرو و ارزش ها و حریم حرمت هایش می تواند جان و مالش را بدهد؛ زیرا اگر حرمت و احترامی نباشد زندگی و مال چه ارزشی دارد؟
باید توجه داشت که میان اعتماد به نفس و عزت نفس ارتباط تنگاتنگ اما تفاوتهایی نیز است؛ زیرا اعتماد به نفس بسیار محدودتر از عزت نفس است. به طور کل اعتماد به نفس به عقیده یک فرد نسبت به توانایی ها و استعدادهایش مربوط  است، اما عزت نفس به معنای داشتن احساس ارزشمندی و کارایی در مورد خود است. اعتماد به نفس از نتایج عزت نفس و برآیند آن به شمار می آید.
عوامل دوستی و مهربانی
عوامل دوستی را می توان به دو دسته شناختی و رفتاری دسته بندی کرد. از نظر قرآن، خداوند این توانایی را دارد که میان انسان دوستی و دشمنی برقرار کند.(ممتحنه، آیه ۷)
اما عوامل رفتاری که موجب می شود تا دوستی و مهربانی در روابط اجتماعی جای دشمنی را بگیرد، اموری چون موارد زیر است:
۱. ایمان: اصولا از نظر قرآن، دوستی واقعی در مومنان ایجاد می شود؛ زیرا ایمان به خدا و قیامت نقش تاثیرگذاری در مهرورزی به معنای پیش گفته دارد.(انفال، آیه ۷۲) از نظر قرآن، خداوند است که منشا و خاستگاه محبت و مودت در میان انسان ها است(روم، آیه ۲۱؛ طه، آیه ۳۹ و آیات دیگر)، پس هر که  ایمان داشته باشد، ارتباط میان او با خدا موجب ارتباط او با دیگران می شود که در ساختار «من اصلح بینه و بین الله فقد اصلح الله بینه و بین الخلق؛ هر که میان خود با خدا اصلاح کرد خداوند میان او خلق اصلاح می کند»، سامان می یابد.
۲. رحمت الهی:  خداوند رحمن و رحیم است و با مهر و رحمت همه هستی را آفریده و پر کرده است. رحمت الهی موجب می شود تا دل های اهل ایمان به هم نزدیک شود و با هم دوست شوند.(ممتحنه، آیه ۷)
۳. اعتصام به قرآن: در همین رابطه قرآن به عنوان کتاب زندگی، فلسفه و سبک زندگی را به انسان ها می آموزد و افزون بر معرفت بخشی به انسان شیوه تزکیه نفس و خودسازی را می آموزاند و این گونه است که انسانی با شاخص های شخصیت متعادل می سازد.(آل عمران، آیه ۱۰۳)
۴. اعتمام به اهل بیت(ع): اهل بیت(ع) به عنوان تزکیه کنندگان نفوس انسانی مطرح هستند. از نظر قرآن، انسان هر چه تلاش کند بدون اهل بیت(ع) و تزکیه آنان به جایی نمی رسد؛ زیرا خداوند تزکیه کننده از طریق اهل بیت(ع) است.(آل عمران، آیه ۱۰۳؛ نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ بقره، آیه ۱۵۱)
۵. پیوند نسبی: خویشاوندی به ویژه پیوندهای نسبی چون فرزند، برادری، خواهری و مانند آن ها عامل مهم در مهرورزی و دوستی میان آنان است.(توبه، آیه ۲۴؛ مجادله، آیه ۲۲)
۶. خوش خلقی: حسن خلق و خوشخویی مهم ترین عامل در ایجاد روابط مثبت میان انسان در قالب مهرورزی و دوستی است. این عامل حتی به گونه ای تاثیرگذار است که دشمنی را به دوستی تبدیل می کند.(فصلت، آیه ۳۴) امام على علیه السلام می فرماید:  بِحُسنِ العِشرَهِ تَأنَسُ الرِّفاقُ؛ با خوش رفتارى، رفیقان، انس مى گیرند.(تحف العقول: ۴۵، مشکاه الأنوار: ۷۰ عن الإمام الکاظم علیه السلام عنه صلی الله علیه و آله؛ بحار الأنوار: ۷۷،۱۴۸،۷۱.)هم چنین می فرماید:  حُسنُ الأخلاقِ یُدِرُّ الأَرزاقَ ویونِسُ الرِّفاقَ؛ خوش خویى، روزى را فراوان مى کند و دوستان را با انسانْ مأنوس مى نماید.(غرر الحکم: ۴۸۵۶) در جایی دیگر دارد:  حُسنُ الخُلُقِ یورِثُ المَحَبَّهَ، ویُؤَکِّدُ المَوَدَّهَ؛  خوش خویى، محبّت به بار مى آورد و دوستى را استوار مى کند. (غرر الحکم: ۴۸۶۴.)از همین روست که سفارش به خوش خویی کرده و فرموده  است: عَلَیکَ بِحُسنِ الخُلُقِ؛ فَإِنَّهُ یَکسِبُکَ المَحَبَّهَ؛ پایبند خوش خویى باش که دوستى [مردم] را نصیبت مى کند. (غرر الحکم: ۶۱۰۰.) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: طَلَبتُ صُحبَهَ النّاسِ فَوَجَدتُها فی حُسنِ الخُلُقِ؛ خواستار همراهى مردم شدم، پس [ریشه] آن را در خوش خویى یافتم. (مستدرک الوسائل: ۱۲ ، ۱۷۴ ، ۱۳۸۱۰ ) و نیز می فرماید:  حُسنُ الخُلُقِ مَجلَبَهٌ؛  خوش خویى، جلب کننده دوستى است.( الکافی: ۱ ، ۲۷ ، ۲۹ عن مفضّل بن عمر، تحف العقول: ۳۵۶، بحار الأنوار: ۷۸ ، ۲۶۹ ، ۱۰۹.)
۷. کارهای نیک: اعمال صالح و نیک موجب می شود تا دل های مردمان به هم گرایش یافته و دوستی و مودت میان آنان شکل گیرد.(مریم، آیه ۹۶؛ و نیز نگاه کنید: سنن الترمذی: ۵،۳۱۷،۳۱۶۱؛ الأسماءوالصفات: ۱،۵۲۲،۴۴۶ کلاهما عن أبی هریره، کنزالعمّال: ۲، ۸، ۲۹۱۲.)
۸. سازگاری: از قدیم گفته اند: کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند هم جنس با هم جنس پرواز.  امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کُلُّ طَیرٍ یَأوی إلى شَکلِهِ؛ هر پرنده اى، کنار همانند خود فرود مى آید.(غرر الحکم: ۶۸۶۶.) اصولا اموری که نوعی همانندی میان آنها به یک دیگر گرایش و میل دارند. امام على علیه السلام می فرماید: کُلُّ امرِىًءیَمیلُ إلى مِثلِهِ؛ هر کس، به همانند خودش گرایش دارد. (غرر الحکم: ۶۸۶۵.) از قدیم نیز بر اساس سخن امیرمومنان(ع) گفته اند: الجنس الی الجنس یمیل، هم جنس به یک دیگر گرایش دارد؛ چنان که امیرمومنان علیه السلام می فرماید: کُلُّ شَیءٍ یَمیلُ إلى جِنسِهِ؛ هر چیز به هم جنس خود گرایش دارد. (غرر الحکم: ۶۸۶۳.) آن حضرت(ع) برای تبیین این موضوع در جایی دیگر می فرماید: العاقِلُ یَألَفُ مِثلَهُ؛ عاقل، با همانند خود الفت مى گیرد.( غرر الحکم: ۳۲۶.) از همین روست که آدم پست و فرومایه به انسان های بلند مرتبه گرایشی ندارد:  اللَّئیمُ لا یَتَّبِعُ إلاّ شَکلَهُ، ولا یَمیلُ إلاّ إلى مِثلِهِ؛ آدم پست، تنها از همانند خود پیروى مى کند و تنها به همانند خودش مى گراید.(غرر الحکم: ۱۹۲۰) و در جایی دیگر با اشاره به شروران جامعه می فرماید: لا یُوادُّ الأَشرارَ إلاّ أشباهُهُم؛ بدکاران، جز با همانندان خود، دوستى نمى کنند.(غرر الحکم: ۱۰۶۰۲) پس اگر بخواهیم دو نفر بیزار از هم را به هم نزدیک کنیم، ناتوان خواهیم بود؛ زیرا سازواری میان آنان نیست: إزالَهُ الرَّواسی أسهَلُ مِن تَألیفِ القُلوبِ المُتَنافِرَهِ؛ از جا کندن کوه هاى استوار، آسان تر از الفت دادن دل هاى رمیده از یکدیگر است (مطالب السؤول: ۵۶؛ نثر الدرّ: ۱، ۳۲۲ ولیس فیه «المتنافره»، بحار الأنوار: ۷۸، ۱۱، ۷۰) ؛ زیرا به قول امیرمومنان امام علی: المَوَدَّهُ تَعاطُفُ القُلوبِ فِی ایتِلافِ الأَرواحِ؛ مودت و دوستى، گرایش و میل دل ها به یکدیگر است، به سبب الفت یافتن جان هاست.(غرر الحکم: ۲۰۵۷) و اگر جانی با جانی دیگر در مقام عواطف، الفت نداشته باشد، گرایش به یک دیگر در مقام احساسات ظاهری نخواهد داشت؛ زیرا مودت، محبت عاطفی است که در احساسات ظاهری بروز می کند. به هر حال، آن چه ظاهر رفتاری انسان را شکل می دهد، باطن و شخصیت درونی ما است.(اسراء، آیه ۸۴) بنابراین، اگر دیده می شود کسی از دیگری گریزش یا گرایش دارد به سبب همانند یا تفاوتی است که در درون و شخصیت آنان وجود دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: إنَّ طِباعَکَ تَدعوکَ إلى ما ألِفتَهُ؛ خصلت هایت، تو را بدانچه با آن الفت گرفته اى، فرا مى خوانَد.(غرر الحکم: ۳۴۲۰.)پس اگر بخواهیم با کسی دوستی کنیم و می بینیم راه نمی دهد باید بدانیم که تفاوت خصلیت و طبیعت درونی عامل آن است. امیرمومنان(ع) می فرماید: إنَّ النُّفوسَ إذا تَناسَبَتِ ایتَلَفَت؛  جان ها چون با یکدیگر سازگار باشند، الفت خواهند گرفت.(غرر الحکم: ۳۴۲۰ ) در جایی دیگر می فرماید: النُّفوسُ أشکالٌ، فَما تَشاکَلَ مِنهَا اتَّفَقَ، وَالنّاسُ إلى أشکالِهِم أمیَلُ؛ جان ها را شکل هایى است. پس آنان که هم شکل یکدیگرند، با هم موافقت خواهند کرد و مردم، به هم شکلان خود، گرایش بیشترى دارند.( کنز الفوائد: ۲، ۳۲؛ بحارالأنوار: ۷۸، ۹۲، ۱۰۰. ) رسول اللّه صلی الله علیه و آله نیز می فرماید:  الأَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَهٌ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ، وما تَناکَرَ مِنهَا اختَلَفَ؛ جان ها (روح ها)، همچون سپاهیانى فراهم آمده هستند که هر کدام که یکدیگر را شناختند، با یکدیگر الفت مى گیرند و هر یک که دیگرى را نشناختند، با یکدیگر اختلاف خواهند یافت. (کتاب من لا یحضره الفقیه: ۴،۳۸۰،۵۸۱۸؛ الاعتقادات: ۴۸؛ جامع الأخبار: ۴۸۸،۱۳۵۹؛ عوالی اللآلی: ۱،۲۸۸،۱۴۲)
۹. خوش نیتی: این که نیت انسان نیک و خوش باشد، تاثیر مثبتی بر گرایش دیگران به محبت و مودت او دارد. امام على علیه السلام می فرماید: مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ کَثُرَت مَثوبَتُهُ، وطابَت عیشَتُهُ، وَوَجَبَت مَوَدَّتُهُ؛ هر که خوش نیّت گردد، پاداشش فراوان مى شود، زندگى اش خوش مى گردد و دوستى اش بر دیگران لازم مى شود.(غرر الحکم: ۹۰۹۴)
۱۰. خوش رفتاری: خوشخویی مقتضی خوش رفتاری است؛ از این روست که در روایات میان خوشخویی و خوشرفتاری نسبت تنگاتنگی برقرار شده و به عنوان متغیر همبسته معرفی شده است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: مَن حَسُنَت عِشرَتُهُ کَثُرَ إخوانُهُ؛ هر که خوش رفتار باشد، برادرانش فراوان مى گردند. (غرر الحکم: ۸۳۹۲.)
در آیات و روایات عوامل دیگری نیز بیان شده که بازگشت آن به اعمال صالح و نیک کاری و  نیک رفتاری و خوشخویی و خوشرفتاری باز می گردد. در حقیقت دیگر عوامل مصادیقی از همین امور کلی است که جوامع الکلم و کلیات عوامل محبت و مهرورزی و مودت و دوستی است.