عنایت الهی به بندگان ذاکر و شاکر

و بشر الصابرین

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی، انسان مومن انسانی ذاکر و شاکری است که پاداش این رفتارش را از خدا به اشکال گوناگون در دنیا و آخرت می گیرد. بر این اساس، کسی که ذاکر یا شاکر نیست، اصلا نمی توان او را اهل ایمان دانست؛ پس هر کسی که مدعی ایمان است، می بایست ذاکر و شاکر بودن را در زندگی خویش به نمایش بگذارد.

ذکر و شکر برآیند حقیقت ایمان از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان که نور الهی در قلب انسان است(حجرات، آیه ۷) خود را در اشکال گوناگونی نشان می دهد که می توان گفت که از نشانه ها و آثار ایمان و نور آن است؛ زیرا هر حقیقتی نوری دارد که در مظاهر خودش را نشان می دهد. حقیقت ایمان، نیز نوری است که نشانه های آن در اموری چون ذکر دایم خدا، شکر زبانی و قلبی و عملی نعمت های الهی، اقامه قسط و عدالت و مانند آنها خود را نشان می دهد، به طوری که از نظر قرآن، کسی که شکر نیست، کافر است و اهل ایمان نیست؛ چنان که کسی که اهل قسط نیست، مسلمان نیست، و کسی که اهل قسط است می تواند مسلمان باشد.

به سخن دیگر، اهل ایمان، اهل شکر از خدا است؛ چنان که اهل کفران اهل کفر است؛ چنان که خدا در شکل تقابل می فرماید: قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ؛ گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى ‏کنم؟! و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى‏ گزارد، و هر کس کفر و ناسپاسى کند بى‏ گمان پروردگارم بى ‏نیاز و کریم است.(نمل، آیه ۴۰)

هم چنین خدا می فرماید: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ؛ ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.(انسان، آیه ۳)

پس از نظر قرآن، انسان مومن انسانی شاکر خدا است و هیچ کفر و کفرانی ندارد؛ چنان که اهل اسلام اهل قسط هستند، و کسی که اهل قسط نیست، کافر است؛  خدا در این باره نیز می فرماید: وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا ؛ و از میان ما جنیان برخى مسلمان و برخى از ما قسط و سهم خور هستند. پس کسانى که به اسلام هستند، آنان در جستجوى راه درستند.(جن، آیه ۱۴)

آثار ذکر بنده از خدا و ذکر خدا از بنده

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از اسمای فعلی الهی ذاکر است. البته ذکر در لغت به معنای تقدیس کردن و بزرگ داشتن و یادآورى است.(اسماء و صفات الهى فقط در قرآن، ج ۱، ص ۴۹۱)؛ اما وقتی این اسم و صفت در مورد خداوند به کار می رود، به معنای تقدیس یا بزرگ شماری نیست، بلکه به معنای یادکرد خدا نسبت به بنده است؛ چنان که خدا می فرماید: فَاذکُرونى اَذکُرکُم؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.(بقره، آیه ۱۵۲)

البته در روایات تفسیری درباره معنا و مفهوم حقیقت یاد کرد خدا نسبت به بنده دو تفسیر بیان شده که شامل دادن نعمت ها به بنده از سوی خدا، و نیز مغفرت و آمرزش از سوی اوست؛ یعنی وقتی خدا بنده اش را یاد می کند، او را غرق نعمت یا مغفرت می کند؛ چنان که در روایت تفسیری آمده است:«فاذکرونى اذکرکم بنعمتى؛ مرا یاد کنید تا شما را با نعمت خود یاد کنم.»(المیزان، ج ۱، ص ۳۴۰) هم چنین روایت تفسیری دیگر آمده است:«فاذکرونى اذکرکم بمغفرتى؛ مرا یاد کنید تا شما را با مغفرت خویش یاد کنم».( همان، ص ۳۴۲)

البته علامه طباطبایی، ذاکر بودن خدا را به معناى یاد آوردن بنده با اعطاى نعمت دانسته است.(المیزان، ج ۱، ص ۳۳۹) که بر اساس روایات تفسیری مغفرت الهی نیز یکی از مصادیق ذکرالله است. بنابراین، تفسیر علامه تنها شامل یکی از مصادیق ذکر الله می شود مگر آن که نعمت را اعم بدانیم تا شامل نعمت مغفرت نیز باشد. در این صورت  می توان گفت که ذکر الهی نسبت به بنده همان اعطای نعمت به معنای اعم است که شامل مغفرت نیز می شود.

اما به نظر می رسد که با تدبر در آیات قرآنی می توان مصادیق بیش تری از نعمت های الهی را به دنبال ذکر الهی نسبت به بنده به دست آورد؛ زیرا همه آثاری که در قرآن برای ذکر بنده از خدا بیان شده ، در حقیقت آثار ذکر الهی نسبت به بنده نیز خواهد بود؛ زیرا از نظر قرآن، وقتی بنده ای خدا را یاد می کند، خدا نیز آن بنده ذاکرش را یاد می کند. درحقیقت این یاد کرد الهی نسبت به بنده اش واکنش خدا نسبت به کنش بنده ای است که ذاکر اوست. در این صورت می بایست گفت که همه آثاری در آیات قرآنی برای ذکر بنده از خدا بیان شده همان آثار ذکرالله نسبت به بنده است؛ زیرا خدا اگر بخواهد یاد بنده اش را بکند در قالب این آثار آن را بروز و ظهور می دهد. بر این اساس می توان گفت که هر گاه ذاکری از ذاکران خدا را ذکرکند، خدا نیز در قالب ذاکر بودن این کارها را برای بنده اش می کند که شامل مواردی چون مغفرت و آمرزش(احزاب، آیه ۳۵)، اجر و پاداش خاص(همان)، ایجاد اطمینان قلب(رعد، آیه ۲۸)، ایجاد خشیت و نرمی و لیانت قلب و پوست بدن(زمر، آیه ۲۸)، بصیرت بخشی(اعراف، آیه ۲۰۱)، رهاسازی از گمراهی(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷)، رهاسازی از گزافه گویی(همان)، رهاسازی از سرگردانی(همان)، رهاسازی از گفتار بی عمل(همان)، اسوه سازی پیامبر برای ذاکر(احزاب، آیه ۲۱)، بسترسازی  استغفار برای مغفرت الهی(آل عمران، آیه ۱۳۵)، ایجاد رستگاری و پیروزی(انفال، آیه ۴۵)، حیات بخشی(حدید، آیه ۱۶ و۱۷)، از جمله حیات بخشی دل(همان)، رهاسازی از حزب شیطان(مجادله ، آیه ۱۹)، اخراج از ظلمات به سوی نور(احزاب، آیه ۴۳)، خوف و وجل از خدا(انفال، آیه ۲؛ حج، آیات ۳۴ و۳۵)، رحیمیت خاص خدا(احزاب، آیات ۴۱ و۴۳)، صلوات الهی و فرشتگان(همان)، رهاسازی از فحشاء و منکر فراتر و شدیدتر از تاثیر نماز و مانع از منکرات و فحشاء(عنکبوت، آیه ۴۵)، ایجاد قدرت تشخیص حلال و حرام و گرایش و گریزش مبتنی بر آن(همان؛ تفسیر عیّاشى، ج ۲، ص ۳۲۷، ح ۳۲)، تعظیم بخشی مکان های ذکر و قداست آنها(نور، آیه ۳۶؛ حج، آیه ۴۰)، رهاسازی از غفلت(اعراف، آیه ۲۰۵)، ایجاد نورانیت(نور، آیات ۳۵ و ۳۶)، هدایت بخشی خاص الهی به شکل هدایت پاداشی و ازدیاد آن(رعد، آیات ۲۷ و۲۸؛ نور، آیات ۳۵ و ۳۶)  ، ایجاد خشوع(حدید، آیه ۱۶) ، ایجاد حالت انقطاع و انابه به سوی خدا(رعد، آیات ۲۷ و ۲۸) و مانند آنها است.

پس وقتی می گوییم خدا نسبت به بنده خویش ذاکر است و در برابر ذکر بنده از خدا او نیز به ذکر بنده اش می افتد، ذکر و یاد کرد خدا به معنای ایجاد این آثار در ذاکر خویش است.

شکر خدا و بنده از نظر قرآن

شکور، مبالغه شاکر، از اسماى خداوند است(فاطر ، آیه ۳۰؛ فاطر، آیه ۳۴؛ شورى ، آیه ۲۳؛ تغابن، آیه ۱۷) مراد از شاکر و شکور بودن خدا این است که خدا به بندگانش پاداش و جزای خیر دهد و و بندگان خویش را بسیار بستاید و بر اندکى طاعت آنان ثواب دهد.(روح الارواح فى شرح اسماء الملک الفتّاح، ص ۳۲۴)

البته شکرگزاری خدا نسبت به بندگان شاکر خویش فراتر از این است؛ زیرا خدا می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ؛ و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا شکر و سپاسگزارى کنید ، شما را زیادت می کنم؛ و اگر ناسپاسى نمایید قطعا عذاب من سخت‏ خواهد بود.(ابراهیم، آیه ۷)

ازاین آیه فهمیده می شود که شکر الهی نسبت به بندگان شاکر خویش در قالب افزایش وسعت وجودی آنان است؛ زیرا نه تنها به آنان نعمت فزونتر می دهد، بلکه این ازدیاد و افزایش را در ذات آنان ایجاد می کند؛ از همین روست که می فرماید که من نسبت به بندگان شاکر خویش، این گونه پاداش می دهم که وجودشان افزایش می دهم. این افزایش وجودی به این است که بندگان شاکر از سوی خدا مورد عنایت قرار گرفته و خدا انوار صفات خویش را در آنان افزایش می دهد تا جایی که شخص از نظر کمیت صفات کمالی الهی به کمال صددر صد می رسد تا جایی که از همه صفات الهی بهره مند شده و هیچ عیبی در او نباشد؛ و از سوی دیگر نیز در ساحت کیفیت نیز چنان می کند تا همه صفات را در تمامیت آن دارد باشد و هیچ نقصی در صفتی از صفات کمالی و انوار آن نباشد. این گونه است که خدا شاکران خویش را به شکرانه از نظر کمیت و کیفیت به جایی  چنان افزایش می دهد تا در مقام مظهر «سبوح من العیب از هر کمالی و قدوس من النقص در هر کمالی» باشد و در مرتبه و منزلت الاکمال بالاتمام قرار گیرد و همه صفات کمالی را در تمامیت آن دارا شود.

از نظر قرآن، انسانی که در مقام شکر برآید، خدا نیز در مقام شکر بر می آید (نساء، آیه ۱۴۷)؛ اما شکر الهی به شکل شکر قلبی و زبانی و مانند آن نیست، بلکه وقتی خدا در مقام شکر برمی آید و شکر متقابل را به نمایش می گذارد، او را در شرایط بهتری قرار می دهد که پیش از آن نداشته است، یعنی خدا در برابر شکر خلق، تغییراتی را در ذات شاکر(ابراهیم، آیه ۷) یا در زندگی او ایجاد می کند. از نظر قرآن شکر الهی در آثار شکر گزاری انسان بروز وظهور می کند که شامل بصیرت نسبت به آیات الهی(اعراف، آیه ۵۸؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۵۳۶؛ جامع البیان، ج ۸ ، جزء ۸، ص ۱۵۰)، قرارگیری در زمره صالحان(نحل، آیات ۱۲۱ و۱۲۲)، افزایش نعمت و بقای آن(نحل، آیه ۱۱۲؛ سباء، آیات ۱۵ و ۱۶)، رشد اقتصادی(همان)، افزایش نعمت(رعد، آیه ۱۱)، جلب رضایت و خشنودی الهی(زمر، آیه ۷)، قبولی اعمال(احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶)، بهره مندی از هدایت پاداشی و قرار گیری در صراط مستقیم الهی(نحل، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱) و مانند آنها است.

به سخن دیگر، شکر خدا نسبت به شکرگزاری بندگانش، شکر علمی است که در قالب نعمت ها بروز و ظهور می کند؛ چنان که ذکر انسان نسبت به خدا، موجب می شود تا خدا نسبت به بندگانش ذاکر شود و آن را در نعمت ها به نمایش بگذارد.

نماز برترین حالت شکرگزاری و ذکر الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شکر حقیقی انسان نسبت به خدا، چیزی جز بندگی نیست؛ به این معنا اگر بنده خدا می خواهد شاکر خدا باشد، می بایست بنده خوب او باشد. در آیات قرآنی بیان شده است که در برابر نعمت های الهی از نعمت وجود تا نعمت های هدایت فطری و تشریعی و نعمت های مادی و معنوی، انسان می بایست به عبودیت بپردازد که جلوه برتر آن نماز است؛ زیرا نماز نه تنها نمایشی از ذکر و یاد خدا از سوی بنده در برترین و بهترین حالات است، بلکه هم چنین نمایشی از شکر انسان در برابر خدا است.

انسان وقتی کسی به او نیکی و احسان می کند، از او به نیکی یاد کرده و تشکر می کند و سپاسگزار اوست؛ در حالی از نظر قرآن، همه نعمت های که در اختیار بشر است، از خداست: وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ و هرچه از نعمت برای شماست ، پس از خدا است.(نحل، آیه ۵۳) پس اگر انسانی به انسانی دیگر نیکی می کند از نعمت های الهی است؛ و انسان پیش از آن که از خلق خدا تشکر کند، می بایست شاکر خدا باشد که این نعمت را از طریق انسانی دیگر به او رسانیده است.

بر این اساس، ضرورت دارد که انسان وقتی نعمتی را به دست آورد، شاکر و ذاکر خدا باشد، زیرا این خداست که این نعمت را به او بخشیده است.

از نظر قرآن، ابتدایی ترین حالت شکرگزاری، نماز است که ابتدایی ترین حالت آن نیز، رکوع در برابر عظمت الهی است؛ از همین روست که خدا به مردمان می فرماید که تکذیب خدا و نعمت هایش نکنید، بلکه در مقام شاکر و ذاکر به نماز ایستید و دست کم رکوع کنید؛ اما آنان این کار را نیز نمی کنند:  وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لَا یَرْکَعُونَ ؛ و چون به آنان گفته شود: رکوع کنید به رکوع نمى ‏روند.(مرسلات، آیه ۴۸)

اما مومنان که اهل صداقت و راستی هستند و به تصدیق عملی اعتقاد و قول می پردازند و فعل آنان قول و اعتقاد آنان را تصدیق می کند، نه تنها اهل رکوع هستند، بلکه در برابر خدای عظیم اعلی به تذلل و خشوع و خضوع کامل افتاده و سجده می کنند؛ چنان که خدا به حضرت مریم(س) می فرماید: یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ ؛ اى مریم فرمانبر پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع ‏کنندگان رکوع نما.(آل عمران، آیه ۴۳)

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا به عبودیت و عبادت و نماز و دیگر اعمال عبادی ما نیازی ندارد؛ زیرا عبودیت انسان و جن هدف خالق نیست؛ زیرا در این صورت نقص و عیب در کمال خدا بود، بلکه عبودیت انسان و جن هدف خلقت و برای خلق است؛ یعنی مخلوق برای دست یابی به کمالات نیازمند عبودیت و عبادت است. پس خدا نه تنها نیازی به شکر و ذکر انسان ندارد، بلکه این انسان است نیازمند شکر و ذکر و مانند آنها است.

از نظر قرآن، شکر و ذکر انسان نسبت به خدا، موجب توجه یابی انسان به خدا و حرکت در مسیر کمالی است. از آن جایی که خدا علیم، قدیر و غنی است، شاکران و ذاکران خویش را می بیند و نسبت به آنان توجه دارد و آنان را فراموش نمی کند ، و به سبب این که هیچ گاه عاجز نیست بلکه قدیر مطلق است، هر چه را مشیت حکیمانه اقتضا کرد می دهد، و چون غنی هرگز بخل نمی ورزد  و می بخشد و عطا می کند و کم نمی گذارد. از این روست که در دعای روز جمعه وارد شده است: الْحَمْدُ للهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ الْإِنْشَاءِ وَ الْإِحْیَاءِ وَ الْآخِرِ بَعْدَ فَنَاءِ الْأَشْیَاءِ الْعَلِیمِ الَّذِی لا یَنْسَى مَنْ ذَکَرَهُ وَ لا یَنْقُصُ مَنْ شَکَرَهُ وَ لا یَخِیبُ مَنْ دَعَاهُ وَ لا یَقْطَعُ رَجَاءَ مَنْ رَجَاهُ ؛ ستایش خداى را که آغاز هستى است پیش از آفرینش و حیات‏بخشى، و پایان هستى است پس از نابودى هرچیز، دانایى که‏ از یاد مبرد آن را که یادش کند و کم نگذارد از آنکه شکرش را به جاى آورد و ناامید نسازد آن را که خواندش و قطع کند امید آن‏که‏ به او امید بست. (مفاتیح الجنان، دعای روز جمعه)

از نظر قرآن خدای سبحان وقتی وعده و قولی داد به آن عمل می کند و هرگز کم نمی گذارد و تخلف نمی ورزد.(روم، آیه ۶) چنان که وقتی قولی داد، هرگز چیز دیگری را جایگزین آن نمی کند، بلکه همان را برای خلق در نظر می گیرد که قول داده و وعده نموده است. بنابراین، کسی که خداشناس است و معرفتی نسبت به خدا و حقایق غیبی دارد می داند که خدا چنین است: اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وَ کَفَى بِکَ شَهِیداً وَ أُشْهِدُ جَمِیعَ مَلائِکَتِکَ وَ سُکَّانَ سَمَاوَاتِکَ وَ حَمَلَهَ عَرْشِکَ وَ مَنْ بَعَثْتَ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَنْشَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللهُ لا إِلَهَ اِلّا أَنْتَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ وَ لا عَدِیلَ وَ لا خُلْفَ لِقَوْلِکَ وَ لا تَبْدِیلَ ،بار خدایا! تو را گواه می‌گیرم و تو براى گواهى کافى هستى و گواه می‌گیرم همه فرشتگانت و ساکنان‏ آسما‌‌نهایت و نگهبانان عرشت و رسولان و پیامبرانى که برانگیختى، و انواع مخلوقات که آفریدی(همه و همه را گواه می‌گیرم) بر اینکه باور دارم که همانا تویى خدا، شایسته پرستشى جز تو نیست.(مفاتیح الجنان، دعای روز جمعه)

بنابراین، اگر کسی می خواهد ذاکر و شاکر باشد، همان شیوه و روش پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) را در پیش گیرد و در هر عبادی به عنوان ذاکر و شاکر چنان عمل کند که آنان به عنوان اسوه حسنه الهی انجام دادند.(احزاب، آیه ۲۱؛ حشر، آیه ۷؛ آل عمران، آیات ۳۱ و۳۲؛ نساء، آیه ۵۹)

در دعای روز جمعه نیز آمده است: وَ أَنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ أَدَّى مَا حَمَّلْتَهُ إِلَى الْعِبَادِ وَ جَاهَدَ فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقَّ الْجِهَادِ وَ أَنَّهُ بَشَّرَ بِمَا هُوَ حَقٌّ مِنَ الثَّوَابِ وَ أَنْذَرَ بِمَا هُوَ صِدْقٌ مِنَ الْعِقَابِ اللهُمَّ ثَبِّتْنِی عَلَى دِینِکَ مَا أَحْیَیْتَنِی، وَ لا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَتْبَاعِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ احْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ وَ وَفِّقْنِی لِأَدَاءِ فَرْضِ الْجُمُعَاتِ وَ مَا أَوْجَبْتَ عَلَیَّ فِیهَا مِنَ الطَّاعَاتِ وَ قَسَمْتَ لِأَهْلِهَا مِنَ الْعَطَاءِ فِی یَوْمِ الْجَزَاءِ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ یگانه‏اى؛ شریکى نداری و بی همتایى و تخلف و تبدیلى در گفتارت نیست و اینکه محمّد-که خدا بر او و خاندان او درود فرستد بنده و فرستاده توست. رسالتى را که بر عهده‏اش نهاده بودى به بندگانت ادا کرد و در راه خدا به حق کوشید و به پاداشى که حق است مژده داد و از عذابى که راست است بیم داد، خدایا! تا زنده‏ام مرا بر دین خود ثابت بدار. (مفاتیح الجنان، دعای روز جمعه)

و دلم را پس از آنکه به نور هدایت روشن نمودى گمراه مکن و از نزد خود رحمتى بر من ببخش چرا که، تنها تو بخشاینده‏اى، درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد و مرا از پیروان و شیعیان او قرار ده و در گروه او محشورم گردان، و بر انجام واجبات جمعه‏ها و طاعاتى که در ان بر من لازم نمودى توفیقم ده، و عطایى که در رستاخیز براى اهل جمعه قرار داده‏اى نصیبم گردان، چه همانا تویى قدرتمند حکیم