علم معصوم از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

علم معصوم از نظر قرآن

علم به معنای دانش دارای انواع و اقسام بسیاری است که ارتباط تنگاتنگی با ابزارهای کسب علم نیز دارد. از نظر آموزه های وحیانی قرآنی، علم معصوم(ع) علم وحیانی است؛ چنان که علم معصوم(ع) علمی است که با «رویت و بصیرت» ارتباط دارد و از مصادیق علم «شهودی» است. این علم شهودی همانند علم حضوری قابل تشکیک و تردید نیست؛ زیرا دیدن حقیقت است که در آن هیچ شکی راه نمی یابد.

البته قرآن به این نکته توجه می دهد که علم معصوم(ع) علم مستقل از علم الله نیست، بلکه علم معصوم(ع) در همه ابعاد از جمله نسبت به علم الغیب، علم منوط و مشروط به «اظهار» الهی است. بنابراین، اگر «اظهار الهی» نباشد، معصوم(ع) نیز نسبت به چیزی ممکن است، علم نداشته باشد. از همین روست که در برخی از موارد در قالب «فتنه» و «امتحان و ابتلاء» هیچ اظهاری نسبت به امر و چیزی انجام نمی شود تا کنش و واکنش معصوم(ع) در این موارد دانسته شود. هم چنین علم معصوم(ع) مبتنی بر مشیت است که این مشیت نیز تابع «مشیت الهی» است؛ پس این گونه نیست که معصوم(ع) در دانستن یا عمل مستقل باشد، بلکه در طول مشیت و اراده الهی عمل می کند؛ زیرا معصوم(ع) و همه هستی او از جمله علمش، در ساختار «مظاهر الهی» قرار دارد.

بی گمان آگاهی از علم معصوم(ع) می تواند به بسیاری از پرسش ها و شبهات وارده شده در عملکرد معصومان(ع) پاسخی روشن دهد و تبیین واضحی را برای چرایی و چگونگی عملکرد آنان داشته باشد.

ویژگی های علم معصوم(ع)

در آیات قرآنی برای علم معصوم(ع) از جمله امامان معصوم(ع) ویژگی هایی بیان شده است که برخی از آن ها عبارتند از :

  1. علم رویتی: علم معصوم از جمله امامان معصوم(ع)، علم رویت و شهود است؛ بنابراین، علم حصولی نیست که قابل «تشکیک» باشد؛ زیرا علم رویت، علم دیدن است که نه علم دانستن یا شنیدن که قابل تشکیک باشد و کسی در ظرفیت عالم یا ابزار علمی یا مانند آن تشکیک نماید و حجیت و اعتبار آن را مخدوش سازد.
  2. علم به باطن و ملکوت اعمال: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، با توجه به جایگاه مقام امامت و نبوت و رسالت، لازم است تا صاحبان این جایگاه از علمی برخوردار باشند که بتوانند حقیقت را چنان که هست دریافت کرده و بر اساس آن قضاوت نمایند و به عنوان شاهدان روز قیامت بر محتوای اعمال و نیات امت ها شهادت دهند. این علم نمی تواند علم به ظاهر اعمال باشد؛ زیرا در صحت و قبولی عمل نیک و صالح افزون بر حسن فعلی، لازم است تا حسن فاعلی یعنی پندار و نیت نیک و خالص نیز وجود داشته باشد که علم به این ساحت باطنی نیازمند توانایی و ظرفیتی خاص است که جز در معصومان(ع) در کم تر افرادی یافت می شود. در ادامه این مباحث توضیحات بیشتر و مفصل تری در این باره داده می شود.

خدا در قرآن، درباره علم امام معصوم(ع) به ویژه امیرمومنان امام علی(ع) و یکی از کاربردهای این علم می فرماید: وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ ؛ و کسانى که کافر شدند مى‏ گویند: تو فرستاده نیستى! بگو: کافى است‏ خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است میان من و شما شاهد و گواه باشد. (رعد، آیه ۴۳)

از این آیه به دست می آید که دارنده علم الکتاب، به عنوان یکی از شاهدان رسالت رسول الله(ص) مطرح است؛ شکی نیست که این شخص کسی جز امیرمومنان امام علی(ع) نیست؛ زیرا این آیه در مکه نازل شده است و و هنوز هیچ یک از علماى اهل‌کتاب، اسلام نیاورده‌اند. پس معنا ندارد قرآن، مشرکان را براى اثبات وحى بودن خود به اهل‌کتاب ارجاع دهد که هنوز هیچ کدامت از آنان به قرآن ایمان نیاورده اند. پس مقصود از «مَن عنده علم الکتاب» همان امیرمومنان امام علی(ع) است؛ چنان که از برخی از روایات تفسیری نیز همین معنا به دست می آید.(نگاه کنید: الکشف و البیان، ثعلبى، ج ۵، ص ۳۰۳؛ شواهدالتنزیل، حسکانى، ج ۱، ص ۴۰۰)

آیه فوق به صراحت از «علم الکتاب» سخن می گوید که نوعی علم خاص نسبت به حقایق هستی است. در آیات قرآنی، به کتب وحیانی از تورات و انجیل و زبور و مصحف ابراهیم، عنوان «الکتاب» داده شده است و از همین رو، امت های پیشین را به عنوان «اهل الکتاب» معرفی می کند؛ اما کتاب غیر از این کتب آسمانی که شامل قرآن نیز می شود، به «کتاب حفیظ» و «ام الکتاب» نیز اشاره دارد؛ که حقایق هستی از آغاز تا انجام در آن نگاشته شده است. در این صورت نیز مراد از ««مَن عنده علم الکتاب» کسی است که دارای علم خاصی است که با علوم دیگر فرق می کند.

از آیات دیگر قرآنی به دست می آید که مقام چهارده معصوم(ع) چنان در هستی بالا و برتر است که خدا آنان را به عنوان شاهدان اعمال امت معرفی می کند. خدا می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو : هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما می نگرند و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید. پس او شما را به آنچه انجام مى‏ دادید، آگاه خواهد کرد.(توبه، آیه ۱۰۵)

در فهم این آیه ۱۰۵ سوره توبه می بایست به چند نکته توجه داشت:

الف: شاهد بودن به معناى تحمّل حقایق اعمال انسان‌ها در دنیا و اداى آن در قیامت است؛ این شهادت می بایست از روی «حس» و «علم» خاص باشد، که نه تنها ظاهر و ملک عمل را ببیند، بلکه نسبت به «ملکوت» عمل نیز عالم باشد؛ زیرا ممکن است شخصی عمل صالح را با نیت بد انجام دهد یا شخصی عملی را صالح بداند و بر اساس آن نیت کند و کاری را انجام دهد که بد باشد. اصولا برخی از اعمال ممکن است در هنگام عمل از حسن فعلی و فاعلی برخوردار باشد و شخص عمل نیک را با پندار و نیک نیک انجام دهد؛ ولی سپس آن را آلوده به اذیت و آزار و منت کند؛ یعنی در هنگام عمل صالح هیچ گونه شرک و ریا و مانند آن ها نباشد که خلوص نیت را از میان بردارد، اما پس از آن با چیزی همراه شود که موجب ابطال عمل شود؛ چنان که خدا در قرآن به مومنان هشدار می دهد که اعمال نیکی چون صدقات را با منت و اذیت همراه نسازند که موجب ابطال آن می شود.(بقره، آیه ۲۶۴) به هر حال کسی که می خواهد شاهد عملی در دنیا باشد و در آخرت آن را گواهی و شهادت دهد، می بایست از علم خاص و توانایی و قدرت ویژه ای برخوردار باشد؛ زیرا قبولی عمل تنها به «صحت عمل صالح در هنگام عمل و نیت خالص» نیست؛ زیرا این امور ملاک ومعیار صحت عمل است، اما قبولی آن منوط به این است که شخص ملکه «تقوا» را در قالب «متقین» به دست آورده باشد و تقوای خدا جزو ذاتیات و جوهر وجودی او شده باشد؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ؛ جز این نیست که خدا فقط از متقین قبول می کند و می پذیرد.(مائده، آیه ۲۷) این علم خاص تنها در اختیار شماری از افراد است که امامان معصوم(ع) از جمله این افراد هستند. بنابراین، افراد خاصّى شایسته این مقام شهادت در روز قیامت هستند؛ پس اگر در این آیه و نیز آیه ۱۴۳ سوره بقره، از شاهد قرار گرفتن امّت اسلام سخن به میان آمده جز برای این نیست که چنین شاهدانى در بین آنان است. (المیزان، ذیل‌آیه ۱۴۳) از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده است: «گواهان بر امّت، ما (امامان) هستیم.» (نورالثقلین، ذیل‌آیه)

ب: منظور از «المؤمنون» در آیه ۱۰۵ سوره توبه نیز امامان معصوم(علیهم السلام) است؛ زیرا رؤیت و آگاهى آنان از اعمال بندگان، در ردیف رؤیت خدا و رسولش آمده است؛ و شکی نیست که جز این افراد کسی نمی تواند نسبت به حقایق ظاهری و باطنی و ملکی و ملکوتی گواهی کامل به دست آورده و در روز قیامت اقامه شهادت کند. گفتنى است که در روایت نیز «المؤمنون» به امامان(علیهم السلام) تفسیر شده است. (نورالثقلین، ذیل‌آیه)

ج: باید توجه داشت که «سین» در واژگانی چون «سیری» و «ستردون» به معنای «تسویف» و تاخیر نیست، بلکه به معنای «تحقیق» است؛ زیرا معنا ندارد که گفته شود خدا «به زودی» می بیند، بلکه خدا در هنگام عمل می بیند؛ و از آن جایی که سیاق اقتضا دارد، رسول الله و مومنان که همان معصومان(ع) هستند آنان در همان هنگام عمل اشخاص از «ملک و ملکوت» و ظاهر و باطن اعمال آگاه هستند و آن را به «علم خاص» یعنی همان «رویت» می بیند و تحمل شهادت می کنند. پس آن چه را به علم رویت دیده اند، در قیامت گواهی و شهادت می دهند.

  1. تمامیت در کمال: از نظر قرآن، علم دارای مراتب و درجات متعددی است(یوسف، آیه ۷۶)؛ زیرا معلوم نیز دارای مراتبی است که دست کم می توان از علم به عالم شهادت و عالم غیب سخن گفت؛ زیرا علم به عالم شهادت از طریق ابزارهای حسی امکان پذیر است؛ اما علم نسبت به عالم غیب نیازمند ابزارهایی دیگری است که در اختیار هر کسی نیست؛ چرا که دسترسی به معلوم در عالم غیب نیازمند «اظهار الهی» است.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷) در آیات قرآنی از سه گانه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین سخن به میان آمده است که ارتباط تنگاتنگی با سه گانه «تقوای عام و تقوای خاص و تقوای اخص» دارد؛ زیرا علوم یقینی تنها از طریق تقوای الهی کسب شدنی است.(بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵ و آیات دیگر) با توجه به درجات علمی متعدد و متنوع خدا به پیامبرش فرمان می دهد تا خواهان زیادت در علم باشد.(طه، آیه ۱۱۴) علمی که در اختیار معصومان(ع) است، علم کاملی است؛ زیرا علمی است که همه حقیقت را چنان که هست می یابد و بدان آگاهی و شناخت دارد؛ بنابراین می توان گفت علم معصوم(ع) هیچ «عیبی» ندارد؛ چنان که این علم در کمال خود به تمامیت رسیده و هیچ «نقصی» نیز در آن راه نمی یابد. پس علم معصوم از مصادیق «سبوح و قدوس» است؛ زیرا اگر علم معصوم(ع) دارای «عیب یا نقص» باشد، از کمال بهره ای نبرده و از تمامیت سودی نجسته است. بنابراین، نمی تواند به عنوان «مرجعیت علمی» مطرح باشد؛ زیرا شرط در مرجعیت علمی از سوی خدا برای افراد انسانی آن است که «علم در کمال به تمامیت» رسیده باشد و آیینه تمام نمای حقیقت باشد؛ چرا که حقیقت دارای «تنزلات» بسیاری است و عبور از «تنزلات» و رسیدن به «حقیقت محض» تنها برای برخی حاصل می شود که در علم به تمامیت رسیده و از «علم لدنی» بهره مند باشند؛ یعنی از علمی برخوردار باشند که از «لدن حکیم علیم » باشد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) از چنین علمی برخوردار است.(نمل، آیه ۶)

باید توجه داشت که شخصی ممکن است از علوم الهی وحیانی برخوردار باشد، اما از «علم لدنی» بهره ای نبرده باشد؛ چنان که حضرت موسی(ع) با آن که دارای «تورات» است؛ اما از «علم لدنی» بهره مند نبود و خواهان بهره مندی از آن از طریق «عالم به علم لدنی» یعنی خضر(ع) بود: وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا؛ و ما به او از علم لدنی تعلیم دادیم.(کهف، آیه ۶۵)

باید توجه داشت که کسانی شانیت مرجعیت علمی را دارا هستند که از «علم به تمام کمالی» آن بهره مند باشند؛ زیرا چنین افرادی هستند که می تواند هر امری را چنان که هست بیان کنند و به دیگران تعلیم حقیقت دهند. از همین روست که در روایات تفسیری مرجعیت علمی امت برای معصومان(ع) از جمله چهارده معصوم(ع) قرار داده شده است.(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷؛ (نورالثقلین، ذیل‌آیات)

بر اساس روایات بسیاری وارثان علوم پیامبر(ص) ، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند؛ زیرا برای هر پیامبری وارثانی در علم است.(فاطر، آیات ۳۱ و ۳۲)

از آن جایی که امامان معصوم(ع) نفس پیامبر(ص) هستند(آل عمران، آیه ۶۱ و روایات تفسیری)، ایشان در همان مرتبت پیامبر(ص) وحی را در می یابند؛ از همین روست که پیامبر(ص) خطاب به امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ (صلی‏الله‏علیه‏وآله ) فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ با چشم خویش نور وحی و رسالت را دیدم و رایحه نبوت را استشمام کردم و با گوش خویش ناله شیطان را در هنگام نزول وحی بر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) شنیدم. و عرض کردم ای رسول خدا این صدای ناله از کیست فرمود: این ناله شیطان است از آن جهت که او را نپرستند نومید و مأیوس است. همانا تو می‏شنوی آنچه را من می‏شنوم و می‏بینی آنچه را من می‏بینم، مگر آنکه تو پیامبر نیستی و لکن وزیری و به طور قطع تو بر خیر و نیکویی هستی.(نهج البلاغه، صبحی صالح ، ص ۳۰۰ ، خطبه ۱۹۲)

  1. اظهار الهی: علم غیب، علومی است که کسی جز خدا از آن آگاه نیست؛ زیرا عوالم دیگری است که بیرون از عالم شهادت است و با روش های عادی برای کسی دسترسی به آن عالم نیست تا عالم دیگر معلوم کسی شود.(نمل، آیه ۶۵) البته از نظر قرآن، هستند کسانی که خدا آنان را نسبت به عوالم دیگر آگاه می کند و آنان صاحبان علم غیب می شوند. اما باید توجه داشت که صاحبان علم الغیب، تنها کسانی هستند که خدا «غیب» را برای آنان به «اظهار» معلوم می کند؛ این بدان معنا است که تا «غیب» به «اظهار الهی» «ظهور» نیابد، معلوم کسی نمی شود. کسانی که اظهار الهی نصیب آنان می شود کسانی هستند که خدا از ایشان در «مقام مرتضی» رضایت دارد؛ چنان که به صراحت در قرآن در این باره می فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا؛ داناى غیب و نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى ‏کند؛ جز پیامبرى را که از او راضی و خشنود باشد که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت. (جن، آیات ۲۶ و ۲۷)

با توجه به این که امامان معصوم(ع) «نفس پیامبر»(آل عمران، آیه ۶۱) هستند؛ هر چیزی که پیامبر(ص) در مقام رسالت از آن بهره مند است، امامان معصوم(ع) نیز از آن آگاه هستند. البته امیرمومنان (ع) به صراحت بارها بر این علم و دانایی که به اظهار الهی است، اذعان کرده است که از جمله خطبه ای است که پیش از این بیان شد.

  1. توقیفی بودن علم: علم الغیب و دیگر علوم الهی، منوط و مشروط به اموری است که از جمله آن ها می توان به مشیت و اراده الهی اشاره کرد؛ زیرا هر کسی نسبت به علوم غیب دسترسی ندارد و اگر داشته باشد با شرایطی است که در ساختار مشیت و اراده الهی سامان می یابد.

براساس آموزه های وحیانی قرآن، مشیت الهی به معنای ساختاری است که امور بر اساس آن «مشی» می شود و جریان می یابد. این مشیت نیز بر اساس «حکمت الهی» است که اهداف خلق و غایات آن را مشخص کرده است. بنابراین، با توجه به اهدافی که برای خلق و مخلوقات در قالب «قدر الهی» سامان یافته است، هر چیزی مقدراتی دارد که باید بر اساس آن سیر و صیرورت داشته باشد.

در همین ساختار «مشیت حکمیانه الهی»، گاه «مقدر» این است که دیگران چون معصومان(ع) به امور غیبی «علم» یابند. از همین روست که خدا غیب را برای این افراد با محدودیت و شرایطی «اظهار» می کند.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷) البته گاه اقتضای مشیت الهی این است که شخص نسبت به چیزی یا موردی «علم» نداشته باشد. از جمله مصادیق این مشیت می توان به موضوعات و مسایلی چون «فتنه» و «ابتلاء» و حکمت های دیگر اشاره کرد. در این موارد ممکن است که شخص نسبت به موردی علم غیب پیدا نکند در حالی که رسول مرتضی الهی است. بر همین اساس که حضرت ابراهیم(ع) با آن که نسبت به ملکوت آسمان و زمین و حقایق هستی «علم» دارد و عالم به «عالم الغیب» است و آن عوالم را به «ارایه الهی» به رویت فواد و قلب می بیند(انعام، آیه ۷۵)؛ اما نسبت به حضور فرشتگان و تجسم آنان برای بشارت فرزند و عذاب قوم لوط(ع) هیچ گونه «علمی» ندارد؛ زیرا مشیت الهی بر این قرار گرفته است تا او «نداند» تا جایی که فرشتگان برایش «قوم منکرون» بودند و از ایشان ترس باطنی داشت.(ذاریات، آیات ۲۵ تا ۲۸)

همین حالت نیز برای آزمون حضرت داود(ع) و حضرت سلیمان پدید آمد؛ زیرا «فتنه الهی» می بایست به گونه ای باشد که ایشان «ندانند»(ص، آیات ۲۳ و ۲۴ و ۳۴)

البته باید توجه داشت که معصومان (ع) بیان می کنند که «علم» آنان منوط به «مشیت» خودشان است تا جایی که ثقه الاسلام کلینی در کافی بابی را با عنوان «باب أن الأئمه ع إذا شاءوا أن یعلموا علموا؛ امامان معصوم هر گاه مشیت کنند بداند می دانند» باز می کند. البته باید توجه داشت که «مشیت الهی» مقدم بر مشیت مخلوق است، حتی آن مخلوق کسی در سطح معصومان باشند که مظاهر تمامیت کمالی همه اسمای الهی باشند. از همین روست که خدا می فرماید: وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ؛ چیزی را مشیت نمی کنید، مگر آن که خدای رب العالمین مشیت کرده باشد.(تکویر، آیه ۲۹؛ انسان، آیه ۳۰) البته از آن جایی که مظاهر الهی چیزی را جز «مشیت الهی» را «تمشی» نمی کنند، هم چنین در مقام اراده و عمل نیز چیزی جز اراده الهی را انجام نمی دهند. پس اگر می فرمایند: إِذَا أَرَادَ اَلْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اَللَّهُ ذَلِکَ؛ هر گاه امام چیزی را اراده کرد تا بداند، خدا آن را به او اعلام می کند(کافی، ج ۱، ص ۲۵۸)، به این معنا است که آنان وقتی به چیزی توجه یافتند خدا بر اساس آن توجه به ایشان اعلام می کند.

البته باید توجه داشت که فرقی میان «دانستن و توانستن» و نیز «دانستن و خواستن» است. ممکن است معصوم(ع) چیزی را به مشیت الهی و اراده خداوندی بداند، ولی نمی تواند بر خلاف آن بخواهد یا بتواند که انجام دهد؛ زیرا میان علم و اراده تفاوت و فرق اساسی است؛ به عنوان نمونه کسی که دست و پایش بسته است، می داند که کژدم و رتیل و عقرب به سمت او می آید، ولی نمی تواند آن ها را از خود دور کند هر چند که بخواهد این کار را بکند ولی نمی تواند؛ از نظر قرآن، پس از مرگ با کشف الغطاء مردم به مقام «رویت و بصیرت» نسبت به حقایق هستی و اعمال خویش می رسند، ولی نمی توانند به عملی چون ایمان برسند؛ زیرا دیگر دست عمل بسته شده است.

امامان معصوم(ع) با آن که می دانند که چگونه و کجا شهید می شوند، ولی اولا نمی خواهند که خلاف مشیت الهی عمل کنند، و دیگر آن که نمی توانند بر خلاف مشیت کلی الهی عمل کنند؛ زیرا مشیت الهی و اراده الهی در مقام علمی و عملی مقدم بر مشیت علمی و اراده عملی معصوم(ع) است. افزون بر این که آنان به عنوان «مظاهر» علمی نسبت به چیزی علم دارند، بنابراین، اصولا معنا ندارد که ظهور بر خلاف مشیت و اراده «مُظهر» باشد؛ چرا که مظاهر الهی همانند «آینه» عمل می کنند و بازتاب دهنده صورت هایی مشیت و اراده الهی هستند.