علم شهودی و فرقان رهاورد تقوا

samamos بررسی آثار و نشانه های تقوا از دیدگاه قرآن

برای هر چیزی آثار و نشانه هایی است. تقوا به عنوان یک عمل انسانی نیز دارای آثار و نشانه هایی است که دانستن آن کمک می کند تا بدانیم در چه جایگاه و مرحل های از مراحل و مراتب تقوا هستیم و بتوانیم ای نگونه محاسبه نفس داشته باشیم و به دور از هرگونه بهانه جویی و عذرتراشی، پیش از آنکه به حساب کشیده شویم خود را ارزیابی کنیم: حاسبوا قبل ان تحاسبوا.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا برخی از آثار و نشانه های تقوا را تبیین نماید تا بتوانیم آنها را به عنوان شاخصی برای ارزیابی و محاسبه نفس به کار گیریم.

شاخصه هایی برای ارزیابی و محاسبه نفس

هر انسانی باید پیش از آنکه کار از کار بگذرد، خود به ارزیابی و محاسبه نفس بپردازد و وضعیت خود را بداند و برنامه ای برای رسیدن به هدف اصلی زندگی یعنی خدایی و ربانی شدن بردارد؛ چرا که اگر هر روز خود را در میزان و ترازو قرار ندهیم نمی توانیم وضعیت کنونی خود را نسبت به هدف بشناسیم و برای بهبودی آن تلاش کنیم. در این صورت گرفتار خسران و زیانی می شویم که همه مردمان در آن هستند مگر آنکه هدف، مسیر و ابزارهای رسیدن به آن را به درستی شناخته و در آن حرکت کنیم. (سوره عصر)

خدایی شدن همانند هر طرح و پروژه ای نیازمند مهندسی دقیق و کامل همراه با نظارت دایمی و باز خوردگیری است. از این رو به مردم هشدار داده شده که لازم است هر شبانه روز به محاسبه نفس بنشینند و میزان پیشرفت یا پسرفت خود را به دست آورده و مشکلات و تهدیدات را در کنار فرصتها و توانایی بشناسند وگامهای بعدی را به درستی و سلامت بردارند. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا، و زنوها قبل ان توزنوا؛ خودتان را پیش از آنکه به حساب کشیده شوید، محاسبه کنید و پیش از آنکه به میزان روید وزنکشی کنید. (بحارالانوار، ج ۷۰ ، ص ۷۳ ، حدیث ۲۶ ) آن حضرت(ص) همچنین می فرماید: پیش از آنکه حسابرسی شوید، به حساب نفس خود برسید و پیش از آنکه عذاب شوید، نفستان را آماده کنید و پیش از آنکه (خواه ناخواه) برده شوید، ره توشه سفر بردارید، که آنجا جایگاه عدالت است و مطالبه حق و سؤال از واجبات و وظایف. پس آن که پیشاپیش هشدار داد کاملا معذور است. (اعلا م الدین، ص ۳۳۹ )

البته در آیات و روایات شاخصه هایی نیز برای سنجش و داوری بیان شده است که با آن می توان به محاسبه نفس پرداخت و وضعیت خود را نسبت به هدف و مسیر و حتی ابزارها سنجید. به این که بدانیم تا چه اندازه به هدف نزدیک یا دور هستیم و چه مقدار انحراف از برنامه و مسیر داشته ایم و چه ابزارهایی را به کار گرفته یا نگرفته ایم و تا چه اندازه توانسته ایم از فرصت بهره برداری کرده و از تهدیدهای دایمی درون و بیرون رها شده ایم؟

از آنجایی که تا هدف ربانی و خدایی شدن راه بس طولانی است؛ و هر یک از شاخص های ارایه شده دارای درجات و مراتبی است، لازم است توجه ویژه ای به شاخص شناسی داشته باشیم. به عنوان نمونه تقوا به عنوان یک شاخص دارای مراتب بسیاری در شدت و ضعف است. از این رو در آیه ۱۳ سوره حجرات از کرامت و تقوا با صیغه افعل تفضیل سخن به میان آمده و خداوند می فرماید: گرامی ترین شما با تقواترین شماست: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم».

این بدان معناست که تقوا دارای مراتبی است. یعنی همان گونه که تقوا دارای انواع و اقسامی چون تقوای عقلانی، تقوای عقلایی و تقوای شرعی است، همچنین خود تقوا دارای مراتبی است. اگر بخواهیم مثالی در این زمینه بزنیم می توان گفت که تقوا همانند نور است؛ یعنی چنانکه نور کرمک شبتاب و شمع از مصادیق نور است، نور نورافکن، نور ماه و همچنین نور خورشید هم از دیگر مراتب نور است.

تقوا در هر مرتبه ای دارای آثار و نشانه هایی است که می توان از آن دانست که در چه مرتبه ای از تقوا هستیم. این گونه می توانیم وضعیت خود را نسبت به هدف یعنی ربانی و خدایی شدن به دست آوریم.

از تقوای عقلانی تا تقوای تمام و تعلیم الهی

کمترین مرتبه تقوا را می توان در همان تقوای عقلانی مشاهده کرد. هر انسانی به سبب آنکه دارای عقل است، از تقوا بهره مند است؛ چرا که ماهیت عقل مقتضی تقواست. در روایات آمده است که عقل، هر جا ظهور یافت در آنجا دین و حیا وجود دارد؛ (اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل) چرا که عقل عملی احکام مستقلی دارد که از جمله آنها احکام ارزشی چون خوبی عدل، صداقت، وفا و مانند آن در برابر بدی ظلم، دروغ و بی وفایی است. اگر کسی براساس ارزش های عقلانی و فضایل اخلاقی رفتار کند، در حقیقت به دین و اخلاق عمل کرده است و همین عمل انسان به تقوای عقلانی موجب می شود تا به فضل الهی از تقوای وحیانی برخوردار شود و زمینه پذیرش دین وحیانی و اخلاق وحیانی را پیدا کند. (بقره، آیات ۱ تا ۶ )

در حقیقت تقوای فطری زمینه ساز بهره مندی انسان از هدایتی الهی و بهره گیری از تقوای کاملتری است که زمینه اتمام دین و اکمال نعمت و اتمام مکارم اخلاقی می شود که ماموریت پیامبران از جمله پیامبر مکرم اسلام(ص) است: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.

اگر تقوای عقلانی و فطری موجب پذیرش دین وحیانی و بهره مندی از هدایت وحیانی می شود، تقوایی که مبتنی بر آموزه های وحیانی است مرتبه بالاتری را برای انسان فراهم می آورد که از آن جمله می توان به علم شهودی و حضوری اشاره کرد. اینگونه است که علم غیب نیز برای کسی که در مرتبه تمامیت تقواست حاصل می شود؛ چرا که چنین انسانی در نزد خداوند گرامی ترین مردم است؛ زیرا به سبب تقواپیشگی توانسته خود را متاله و ربانی نماید و محبوب خداوند شود؛ پس هیچ چیز از حقایق بر او پنهان نخواهد بود و همه چیز برای او آشکار و هویداست. (جن، آیه ۲۷)

راه محبوبیت آن است که از خدا و پیامبرش(ص) اطاعت شود (آل عمران، آیه ۳۱ ) و این گونه است که نفس با اطاعت الهی و در پیش گرفتن تقوا به مقام نفس مطمئن می رسد و مرضی خداوند می شود. (فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

خداوند در آیه ۲۸۲ سوره بقره به صراحت می فرماید: واتقوا الله و یعلمکم الله؛ تقوای الهی داشته باشید تا خداوند ضمن خیلی چیزها، علوم را نیز به شما بیاموزد. پس تقوای الهی دارای نشانه های بسیاری است که از جمله آن می توان به آرامش (آل عمران، آیه ۱۲۵ و ۱۲۶ ؛ اعراف، آیه ۳۵) ، آسان شدن امور زندگی دنیوی (طلاق، آیات ۲ و ۴؛ لیل، آیات ۵ و ۷)، ادب (حجرات، آیه ۳)، ارزش و کرامت انسانی (حجرات، آیه ۱۳) و مانند آن اشاره کرد.

پس هر کسی برای اینکه بداند چقدر از تقوا بهره برده باید به نشانه ها وآثار آن در زندگ یاش توجه کند. یکی از مهمترین درجات و مراتب تقوا براساس آیه ۲۸۲ سوره بقره علم و دانش الهی است. به این معنا که خداوند در مقام تعلیم او می نشیند و به عنوان آموزگار به او تعلیم می دهد. شکی نیست که تعلیم الهی همانند تعلیم دیگران نیست که در قالب علم حصولی، مفاهیم و کلمات را بیاموزد. خداوند در آیه ۳۱ سوره بقره روشن ساخته است که تعلیم الهی نوعی تعلیم خاص است که حتی فرشتگان نمی توانند گاه به مفاهیم و مضامین آن برسند و تنها یک ارتباط اجمالی و ساده با آن برقرار می کنند.

همچنین خداوند در آیات ۶۵ تا ۸۵ سوره کهف روشن می کند که تعلیم الهی چه ویژگیهایی دارد که حتی برخی از پیامبران اولوالعزم چون حضرت موسی(ع) به برخی از مراتب آن نرسیده است. خداوند در آیه ۶۵ سوره کهف می فرماید: در آنجا بنده ای از بندگان ما را یافتند که رحمت خویش بر او ارزانی داشته و خود بدو دانش آموخته بودیم.

البته این تعلیم الهی نیز دارای مراتبی چند است که بسته به میزان تقوا، محبوبیت و رضایتمندی خداوند از بنده دارد. برخی از بندگان چنانکه گفته شد از علوم غیب نیز بهره مند خواهند بود و چیزی برای آنان غیب نیست. برخی دیگر تنها از علم شهودی نسبت به حقایق ملکوتی آگاه می شوند و برخی دیگر تنها به حقایق دنیوی دسترسی دارند. از این رو خداوند بارها به واژه مشیت در آیات قرآن از جمله در آیات مرتبط با تعلیم الهی اشاره دارد (بقره، آیه ۲۵۱) تا بیان کند که تعلیم الهی خود دارای مراتبی است و این گونه نیست که همه علوم الهی در اختیار هر انسانی در هر مرتب های از خدایی و ربانی شدن و تقوای الهی داشتن باشد؛ بلکه تنها مراتب عالی و تمامیت آن در اختیار کسانی است که خداوند از ایشان به عنوان «من ارتضی » یاد می کند و ایشان را نفس مطمئنی است؛ زیرا دارنده نفس مطمئن از همه چیز بریده و به مقام فنای فی الله و بقای بالله رسیده و از سه گانه شرک فعلی و صفاتی و ذاتی گذشته و با شعور وحده وحده وحده، سه گانه توحید را مظهر شده و در جنت ذات قرار گرفته است. (جن، آیات ۲۶ و ۲۷ ؛ فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

کسی که خود را فانی فی الله و بقای بالله کرده است، دیگر فعل عبد و معبود معنا ندارد، از این رو فعل عبد همان فعل معبود است (انفال، آیه ۱۷) و برعکس فعل معبود، فعل عبد است (همان) به گونه ای که خداوند خشم و تأسف و دیگر افعال بنده را به خود نسبت می دهد و می فرماید: فلما آسفونا انتقمنا؛ زمانی انتقام گرفتیم که متاسف شدیم. این انتقام پس از متاسف شدن حضرت موسی(ع) بوده است که خداوند به خود نسبت می دهد؛ زیرا در این حالت فعل عبد در مقام توحید افعالی همان فعل خداوند است. خداوند در آیاتی بسیاری اطاعت ازرسول را عین اطاعت از خود و نیز بیعت با ایشان را بیعت با خداوند دانسته است.

فرقان نشانه ای دیگر از تقوای الهی

یکی دیگر از نشانه های برجسته تقوای الهی، فرقان است. فرقان از «فرق » ولی رساتر از آن است، زیرا درجدا کردن حق از باطل،استعمال شده و به همین جهت بر انجیل، تورات، قرآن، جنگ بدر، پیروزی و مانند آن اطلاق شده است. (مفردات قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۳۳ – ۶۳۴ ، «فرق »؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۰ ، ص۲۴۵ «فرق» ) خداوند در آیه ۲۹ سوره انفال می فرماید: یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ ای کسانی که ایمان آوردید اگرتقوای الهی را پیشه خود سازید خداوند برای شما فرقان قرار می دهد.

کسی که به فرقان برسد از توانایی خاص برخوردار خواهد شد؛ زیرا قدرت بصیرت و بینایی خاصی به او بخشیده می شود که می تواند در میا ن فتنه ها و شبهات، حق را از باطل تشخیص داده و جدا سازد؛ چرا که «فرقان » به معنای خارج کننده از شبهات نیز معنا شده که همان بصیرت است. (الکشاف، ج ۲، ص ۲۱۴)

از فواید فرقان این است که شخص افزون بر اینکه می تواند حق و باطل را تشخیص داده و جدا کند، می تواند حلال و حرام را بشناسد و تشخیص دهد. (مجمع البیان، ج ۷- ۸، ص ۸۱) این توانایی را می توان معجزه (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۸، جزء ۱۷ ، ص ۸۹) و یا درحد و سطح آن دانست؛ چرا که شخص می تواند طیب از خبیث نیز جدا کند و هرگز در دلم شبهات و فتنه ها گرفتار نشود.

خداوند کتب آسمانی (الکشاف، ج ۱، ص ۳۳۶ ،ج ۳، ص ۲۶۲ ؛اختصاص، شیخ مفید، ص ۴۴) از جمله تورات و قرآن (بقره، آیه ۵۳ ؛ فرقان، آیه ۱؛ المیزان، ج ۱۵ ، ص ۱۷۴) و شریعت و احکام الهی (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۱، جزء ۱، ص ۵۰۲ و ج ۸، جزء ۱۷ ، ص ۸۹) را به عنوان فرقان معرفی می کند، زیرا این امور نیز به انسان کمک می کند تا حق را از باطل بازشناسد و مسیر درست را بیابد.

به هرحال، برای هر چیزی نشانه ای است که باید به آن توجه داشت. آثار تقوا باید در شخص نمودار شود و پیش از آنکه محاسبه شود و در ترازوی الهی قرار گیرد، خودش باید به محاسبه نفس بپردازد و بداند که آیا از تقوای الهی بهره ای دارد؟ در چه مرتبه و مرحله و مقامی است؟ آیا قدرت تشخیص حق و باطل را دارد؟ ملکوت را می بیند؟ چشم برزخی دارد تا حق و باطل را جدا کند و طیب را از خبیث باز شناسد؟ اگر در سر سفره ای قرار گرفت می تواند غذای حلال را از حرام تشخیص دهد؟ آیا می تواند گرفتار شبهات و فتنه ها نشود و به سلامت از آنها بگذرد؟