علم، عمل و تعلیم قرآن

و بشر الصابرین

بسم الله الرحمن الرحیم

تکلیف و وظیفه انسانی هر شخصی کسب علم نسبت به قرآن بر پایه روش های کسب علم و سپس عمل بر اساس علم و در نهایت تعلیم علم قرآنی به دیگران است؛ زیرا رستگاری انسان و رهایی از خسران ابدی در رهن چنین رفتاری است. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا این سه گانه را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

وظایف انسان در برابر قرآن

قرآن کتاب الهی است که الفاظ آن نیز از سوی خدا وحی شده است؛ بنابراین، صفر تا صد قرآن، وحی الهی به سوی پیامبر(ص) است تا به همه انسان ها برساند. در عظمت قرآن همین بس که کتابی است، همه نیازهای معرفتی و رفتاری انسان را بیان کرده و چیزی را فرو نگذاشته است. خدا می فرماید: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمین؛ بر تو کتاب را تنزیل کردیم تا روشنگر و جدا کننده هر چیزی باشد و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان.(نحل، آیه ۸۹)

قرآن،‌ به عنوان نور(شوری، آیه ۵۲؛ نساء، آیه ۱۷۴)، برهان(همان) و فرقان(فرقان، آیه ۱؛ بقره، آیه ۱۸۵؛ آل عمران، ‌آیه ۴) کتابی است که مخاطب آن جهانیان است تا آنان را در راه مستقیم هدایت الهی قرار داده، دلهایشان را نورانی ساخته ، با برهان قاطع و علم قطعی ریشه ظنون و احتمالات و شک و ریب را قطع کرده، و حق و باطل ، طیب و خبیث، خیر و شرّ، ایمان و کفر و شکر و کفران و مانند آنها را از هم جدا ساخته، نسبت به آینده ابدی ایشان هشدار داده و آینده نورانی ایشان را تضمین کند؛ زیرا داشتن نور ابدی در آخرت در رهن بهره مندی انسان از این نور الهی قرآن در دنیا است.(حدید، آیه ۵۲؛ حدید، آیات ۱۲ و ۱۳ و ۲۸)

از نظر قرآن، هر انسانی نسبت به قرآن،‌ وظایف و تکالیفی دارد که می بایست آن را بشناسد و بر اساس آن عمل کند. دست کم سه وظیفه و تکلیف الهی علم،‌ عمل و تعلیم را می توان برای انسان در قبال قرآن بر شمرد.

علم نسبت به آموزه های وحیانی قرآن

تکلیف نخست انسان در برابر قرآن، کسب علم نسبت به آموزه های وحیانی آن است تا این گونه به دور از هر گونه شک،‌ ریب و ظنی آموزه های قرآنی را بشناسد و بداند و نسبت به آن جهل نداشته باشد؛ چرا که انسان تا نسبت به چیزی علم نداشته باشد، ارزش و قدر آن چیز را نمی شناسد و با درستی و احترام با آن مواجه نمی شود. جهل و نادانی نسبت به آموزه های قرآنی، می تواند آثار مخرب و زیانباری داشته باشد که از آن جمله بی احترامی نسبت به آن و مخالفت با آموزه های معرفتی و دستوری آن است.

از نظر قرآن،‌ هر کسی می بایست دنبال علم باشد؛ زیرا حتی ظنون که آگاهی نسبی نسبت به امور است، نمی تواند جایگزین علم باشد و حقیقتی را به طور کامل بیان کند و انسان را از علم بی نیاز و غنی سازد.(نجم، آیه ۲۸) بسیاری از مردم به سبب تکیه و اعتماد به ظنون، اعتقادات و باورهایی دارند که نادرست و بر خلاف حقیقت است(نجم، آیات ۲۷ و ۲۸)؛ زیرا اعتقادات و نیز سبک زندگی انسان، تابع آگاهی و معرفتی است که انسان نسبت به خود، خدا و هستی دارد. فلسفه هستی شناسی و انسان شناسی هر کسی است که سبک زندگی او را می سازد. پس اگر کسی بر اساس ظنون ، فلسفه خویش را سامان دهد، بر اساس همان نیز امور را تحلیل کرده و به توصیه می پردازد و عمل می کند.

خدا از انسان می خواهد در چیزی تا علم به دست نیاورده اند، وارد نشوند و کاری را انجام ندهند؛ زیرا عمل بدون علم بسیار زیانبار برای جان و جامعه و جهان داشته و افساد و تباهی را در آنها رقم می زند.

بنابراین، انسان در برابر خود قرآن نیز وظیفه دارد تا نسبت به آموزه های آن علم پیدا کند. البته تحقق علم نسبت به قرآن، مراحل و شرایطی دارد که لازم است تا آن را بداند و به کار گیرد. از جمله مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. استماع : استماع به معنای شنیدن دقیق و کامل است که با التفات و توجه به سخنان دیگران تحقق می یابد. از نظر قرآن، هر انسانی موظف و مکلف است تا با جان دل به قرآن گوش دهد تا نسبت به آموزه های معرفتی و دستوری آن آگاه یافته و فلسفه و سبک زندگی خویش را بر اساس آن انجام دهد.(اعراف،‌ آیه ۲۰۴؛ احقاف، آیه ۲۹) البته این استماع و شنیدن در ساختار تقلید کورکورانه نیست؛ زیرا اصولا قرآن با تقلید کورکورانه در هر چیزی مخالف است؛ بلکه مراد آن است که به دقت گوش دهد و با هدایت باطنی، فطری، الهامی و تکوینی(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸) خویش آن را بسنجد؛ زیرا هر انسانی آورده هایی در ذات خویش دارد که هنگامه خلقت در او سرشته و نهادینه شده است. از جمله مهم ترین آورده های الهی که داشته های ذاتی او می توان به عبودیت و بندگی خدا(ذاریات، آیه ۵۶)، شناخت علمی و گرایش و گریزش عملی نسبت به حق و باطل،‌ خیر و شر، زشت و زیبا و مانند آنها اشاره کرد. گرایش به ارزش ها ، اصول و فضایل اخلاقی از جمله عدالت، امانت، صداقت، وفا و مانند آنها و گریزش نسبت به ظلم، خیانت، دروغ، جفا و مانند آنها امری فطری و تکوینی در هر انسانی است. از آن جایی که آموزه های وحیانی قرآن، مطابق با آموزه های تکوینی باطنی و فطری است(روم، آیه ۳۰) هر انسانی با عرضه این شنیده های وحیانی بر داشته های الهامی فطری می تواند درستی آنها را در یابد و به علم قطعی نسبت به آموزه های وحیانی قرآن برسد. خدا در قرآن بیان می کند که راه نجات بشر به این است که نسبت به قرآن، گوش شنوایی داشته باشد و با جان و دل آن را بشنود و در هنگام قرائت قرآن، سکوت و صمت را پیشه کند تا آموزه های آن را به درستی بشنود. .(اعراف،‌ آیه ۲۰۴؛ احقاف، آیه ۲۹)  از آن جایی که قرآن به ترتیل (فرقان، آیه ۳۲؛ مزمل، آیه ۴) خوانده می شود که درنگ و تأنی در ذات این نوع قرائت وجود دارد، این امکان برای مستمع فراهم است تا در هر یک از آیات قرآنی تامل و تدبر نماید. البته باید توجه داشت که انسان خردمند وقتی حقیقتی را از هر کسی شنید، به آن در مقام عمل نیز توجه می کند؛ زیرا حقیقت شنوایی و شنیدن چیزی جز پذیرش شنیده ها و عمل بر اساس آن نیست. از همین روست که گاه در قرآن اصطلاح «سمع» به معنای پذیرش،‌ قبول و اجابت است. وقتی گفته می شود خدا سمیع الدعاء است به معنای پذیرش و اجابت الهی نسبت به دعای خلق است. در این باره توضیح بیش تری داده خواهد شد.

۲. تدبر: انسان برای این که نسبت به چیزی علم قطعی پیدا کند، می بایست درباره محتوا و مفاهیم آن تدبر کند. از نظر قرآن،‌ لازم است تا تدبر در آیات تدوینی یعنی آیات قرآنی نیز انجام شود؛ زیرا قلب سلیم این گونه عمل می کند و شنیده ها را بر داشته های فطری عرضه کرده و به تحلیل و سپس توصیه بر اساس تحلیل می پردازد. تدبر از واژه دبر به معنای پشت هر چیزی در این جا به معنای اندیشه درباره باطن و نیز پیامدهای شنیده ها است. انسانی که تدبر می کند به ظاهر بسنده نکرده و با دقت نظر در باطن می کوشد تا ابعاد گوناگون مطلب و آثار و پیامدهای آن را دریابد. از نظر قرآن، کسی که اهل تدبر نباشد،‌ کسی است که قلب خویش را به گناه و فجور،‌ قفل زده و به سبب لعن الهی گرفتار کری و کوری شده و بصیرت و بینایی قلب ایشان از دست رفته است(محمد، آیات ۲۳ و ۲۴؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا چنین قلبی که سلامت خویش را از دست داده نمی تواند تدبر کند و اصولا گرایشی به تدبر ندارد.(نساء،‌ آیه ۸۲) از نظر قرآن،‌ تدبر در آیات قرآنی این حقیقت را آشکار می کند که این آیات و آموزه ها نمی تواند جز از خدا باشد؛ زیرا اگر از غیر خدا بود در آن اختلاف بسیاری یافت می شد. فقدان اختلاف که با تدبر در آیات قرآنی روشن می شود این حقیقت را آشکار می سازد که قرآن از سوی خدا وحی شده است و معلومات موجود در قرآن، علوم قطعی است که می بایست آن را پذیرفت و بر اساس آن عمل کرد.(همان) باید توجه داشت که علوم قرآنی، علوم خاصی است که اگر وحی الهی نبود انسان راهی برای شناخت آن نداشت؛ زیرا عقل انسانی نهایت مطلبی را که اثبات می کند، وجود عالم غیب است، اما جزئیات عالم غیب از بهشت و دوزخ و صفات الهی و صفات فرشتگان و مانند آنها بیرون از دایره ابزارهای شناختی موجود در انسان است. از همین روست که خدا در قرآن از علوم قرآنی به عنوان علوم خاص دست نیافتنی به طرق عادی دانسته است. پس این علوم تنها از طریق وحی قرآنی قابل دسترسی است.(بقره، آیه ۱۵۱)

۳. تفقه: انسان در برابر قرآن موظف و مکلف است تا در آن تفقه نماید.(توبه،‌ آیه ۱۲۲) فقه و فقاهت به معنای فهم ژرف و عمیق است. این بدان معناست که قرآن، دارای مراتب و درجات از حقایق است که در یک سطح نیست،‌ بلکه سطوح و درجاتی دارد. از این سطوح در روایات به عنوان بطون قرآن سخن به میان آمده که هفت یا هفتاد بطن است که بیانگر کثرت این بطون قرآنی است. بنابراین،‌ نمی بایست تنها به الفاظ یا اشارات قرآنی بسنده کرد؛ زیرا حقایقی در ملکوت کلمات ملکی قرآن است که تماس با آن با اموری چون تفقه و تطهیر باطن با تقوای الهی است.(واقعه، آیات ۷۷ تا ۸۰) فهم سخن از جمله آیات وحیانی به شخص کمک می کند تا حقیقت را دریابد و بر اساس آن عمل کند و به مخالفت با آن نپردازد. در حقیقت اگر از سوی گوینده لازم است تا بیان و کلام به گونه ای بلیغ و فصیح باشد تا حقیقت به درستی تمام و کمال گفته شود،‌ لازم است تا شنونده و مخاطب نیز از فقاهت فهم برخوردار باشد تا پیام به درستی ابلاغ و دریافت شود.(طه،‌آیات ۲۷ و ۲۸) به نظر می رسد که کافران و مشرکان به سبب همان تغییراتی که در نفس و قلب ایشان با گناه و فجور پدیدار شده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ اعراف، آیه ۱۷۹) نمی توانند در سخن الهی تفقه داشته باشند و دریافت حقیقت نمایند.(نساء، آیه ۷۸) این در حالی است که خدا یک حقیقت را در قالب امثال گوناگون تبیین کرده تا قابل فقاهت برای همگان باشد.(انعام، آیات ۶۵ و ۹۸) از نظر قرآن،‌ برخی از مسلمانان نیز دچار همین مشکل هستند و در فقاهت ناتوان؛ زیرا آنان نیز قلب سلیم ندارند، بلکه قلوب آنان نیز زنگار گرفته یا گرفتار طبعیت و مرض است.(انفال، آیه ۶۵؛ توبه، آیات ۸۱ و ۸۷ و ۱۲۷؛ فتح،‌ آیه ۱۵؛ منافقون، آیات ۳ و ۷) خدا در قرآن بیان می کند که برخی از افراد ممکن است که اهل استماع باشند، ولی به سبب این که قلب ایشان در کنون و گوش ایشان در سنگین ناتوان از شنوایی حقیقی است، قدرت تفقه را از دست می دهند و به حقیقت ایمان نمی آورند.(انعام، آیه ۲۵) این در حالی است که به طور فطری شنوایی می بایست به پذیرش حق ختم شود که در این افراد چنین اتفاقی به سبب همان کنون قلب نمی افتد. از همین روست که وقتی قران از توحید و صفات توحیدی الهی در هستی سخن می گوید آنان پشت کرده و با نفرت و بیزاری از آن فرار می کنند.(اسراء، آیه ۴۶؛ کهف، آیه ۵۷)

۴. تعقل: از نظر قرآن،‌ دو عامل اساسی می تواند انسان را از شقاوت ابدی و دوزخ نجات دهد که شامل شنیدن و تعقل است.(ملک، آیه ۱۰) از نظر قرآن،‌ بسیاری از مردم مانند چهارپایان عمل می کنند یعنی شنوایی و تعقل خویش را به کار نمی گیرند.(فرقان، آیه ۴۴) و این گونه از حقیقت بسیار دور شده و از انسانیت به مراتبی بسیار سقوط می کنند.(همان) از نظر قرآن، آیات قرآنی به گونه ای است که نیازمند تعقل دارد؛ زیرا خدا حقایق هستی به ویژه آن چه در سطوح عالی است را به شکل تنزیل در آورده و در قالب امثال و مثلها بیان نموده است. عبور از مثال و رسیدن به حقیقت نیازمند تعقل دارد؛ زیرا هر مثلی از یک جهت حقیقت را بیان می کند؛ ولی از جهات گوناگون حقیقت پوشیده می ماند. به عنوان نمونه وقتی گفته می شود فلانی شیر است،‌ به این معناست که فلانی شجاع است؛ زیرا صفت برجسته شیر همان شجاعت است. گوینده نمی خواهد درباره گوشت خواری یا بوی تند و متعفن یا یال و دم یا غرش سخن بگوید، بلکه وجه شباهت تنها همان شجاعت است که در شیر و شخص مطرح است. از نظر قرآن، فهم امثال قرآنی تنها با تعقل امکان پذیر است. به عنوان نمونه وقتی گفته می شود که خدا عالم است نه این که فکر می کند و با ذهن آن را به دست می آورد،‌ بلکه به معنایی بینایی و بصیرت است. یا خدا بر عرش و تخت سلطنت قرار می گیرد به معنای تدبیر امور عالم است. از همین روست که خدا فهم امثال قرآنی را در گرو و رهن تعقل دانسته است.(عنکبوت، آیه ۴۳) از نظر قرآن همان طوری که انسان می بایست در آیات تکوینی و خلقت تعقل کن(بقره، آیه ۱۶۴؛ رعد،‌ آیه ۴؛ نحل، آیه ۱۲) موظف و مکلف است تا در آیات تدوینی قرآنی نیز تعقل کند(عنکبوت،‌ آیه ۴۳)؛ زیرا شنیده های وحیانی را می بایست با تعقل به علم تبدیل کرد و بر اساس ظنون و تقلید رفتار نکرد(بقره، آیه ۱۷۰)؛ زیرا چنین تقلید کورکورانه بر خلاف عقلانیت است.(بقره، آیه ۱۷۱) از نظر قرآن،‌ همه آموزه های دستوری قرآن نیز دارای حکمت و عللی است و عاقل این را در می یابد و به بازی و سخریه نمی گیرد.(مائده،‌ آیات ۵۸ و ۱۰۳)

 ۵. تفکر : آیات الهی که در قالب موعظه بیان می شود،‌ نیازمند تفکر است تا حقیقت آشکار شود و جنبه های منفی ادعای از سوی دیگران ابطال گردد.(سباء، آیه ۴۶) خدا احکام و آموزه های دستوری را به گونه ای بیان کرده که با تفکر می توان به حقیقت آن  رسید و دانست که آن چه طیب است حلال و آن چه خبیث است حرام دانسته شده است؛ زیرا آثار سوء برای خبیث است.(بقره، آیه ۲۱۹) هم چنین با تفکر می توان دریافت چرا مثلا حکم انفاق و زکات در راه خدا وارد شده در حالی که ربا حرام دانسته شده است؛ زیرا با تفکر می توان فهمید که زکات موجب افزایش و رشد حقیقی می شود که رباخوار دنبال آن است؛ در حالی که رباخواری با ظاهر رشد خویشی، چیزی جز از دست رفتن اصل سرمایه و فروپاشی اقتصادی نیست.(بقره، آیات ۲۶۶ تا ۲۶۸) از نظر قرآن، تفکر در آیات تکوینی موجب می شود تا انسان حکمت ها و اهداف خلقت را دریابد(آل عمران،‌آیه ۱۹۱) چنان که تفکر در آیات تدوین و آموزه های دستوری آن موجب می شود تا انسان حکمت هایی را به دست آورد که خدا در هر آموزه ای از آموزه های قرآنی بیان کرده است.(بقره، بقره،‌ آیات ۲۶۱ تا ۲۶۹)

عمل به آموزه های وحیانی قرآن

دومین تکلیف مهم انسان در برابر قرآن، عمل به آموزه های وحیانی است؛ زیرا همه مراتب و مراحل پیش گفته برای این  است که انسان حقیقت را دریابد و به آن حقیقت عمل کند. بسیاری از مردم به دلایلی چون ظلم و علو و برتری و مانند آنها در برابر بصائر و حقایق روشن سر فرود نمی آورند و زندگی خویش را بر اساس فهم حقایق پیش نمی برند، بلکه به جحد و انکار حقیقت می پردازند.(نمل، آیه ۱۴) بنابراین، علم تا زمانی که با عمل همراه نشود؛ یعنی سبک زندگی بر اساس فلسفه و علم قطعی سامان نیابد، آن علم و معرفت و فلسفه هیچ کارآیی ندارد. علم بی عمل هم چون زنبور بی عسل است. بنابراین، هدف از همه مراتب و مراحل پیش گفته در مبحث علم برای آن است که انسان ایمان آورده و عمل کند. مومنان این گونه هستند. از همین روست که خدا در وصف آنان می فرماید: سمعنا و اطعنا؛ شنیدیم و اطاعت کردیم.(بقره،‌ آیه ۲۸۵)،‌ در حالی که کافران می گویند: سمعنا و عصینا؛ شنیدیم و عصیان ورزیدیم.(بقره، آیه ۹۳) در آیات قرآنی بر عمل صالح برای صعود انسان تاکید شده است؛ زیرا این عمل صالح است که انسان را بالا می برد و رفعت می بخشد.(فاطر،‌ آیه ۱۰) انسان زمانی از خسران ابدی رهایی می یابد که ایمان و عمل صالح را با هم داشته باشد.(عصر،‌ آیات ۱ و ۲)

از نظر آموزه های اسلامی، عمل به علم است که ارزش دارد، وگرنه عالم بی عمل هم چون زنبور بی عسل خواهد بود. این عمل است که علم را به نمایش می گذارد و موجب صعود انسان را فراهم می آورد. انسانی که علم داشته باشد و بر اساس آن عمل نکند،‌ هم چون کوری خواهد بود که در آخرت این گونه محشور می شود.

در بحارالانوار آمده است: ومن تعلم القرآن ثم نسیه متعمدا لقى الله تعالى یوم القیامه مجذوما مغلولا ویسلط علیه بکل آیه حیه موکله به، ومن تعلم فلم یعمل به وآثر علیه حب الدنیا وزینتها استوجب سخط الله عز وجل وکان فی الدرک الأسفل مع الیهود والنصارى ومن قرأ القرآن یرید به السمعه والریاء بین الناس لقى الله عز وجل یوم القیامه ووجهه مظلم لیس علیه لحم، وزخ القرآن فی قفاه حتى یدخله النار ویهوى فیها مع من یهوى، ومن قرأ القرآن ولم یعمل به حشره الله یوم القیامه أعمى فیقول: رب لم حشرتنی أعمى وقد کنت بصیرا؟ فیقال: کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسى، فیؤمر به إلى النار؛

در بحارالانوار آمده است: ومن تعلم القرآن ثم نسیه متعمدا لقى الله تعالى یوم القیامه مجذوما مغلولا ویسلط علیه بکل آیه حیه موکله به، ومن تعلم فلم یعمل به وآثر علیه حب الدنیا وزینتها استوجب سخط الله عز وجل وکان فی الدرک الأسفل مع الیهود والنصارى ومن قرأ القرآن یرید به السمعه والریاء بین الناس لقى الله عز وجل یوم القیامه ووجهه مظلم لیس علیه لحم، و زخ القرآن فی قفاه حتى یدخله النار ویهوى فیها مع من یهوى، ومن قرأ القرآن ولم یعمل به حشره الله یوم القیامه أعمى فیقول: رب لم حشرتنی أعمى وقد کنت بصیرا؟ فیقال: کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسى، فیؤمر به إلى النار؛ هر کسی قرآن را بیاموزد سپس آن را به تعمد فراموش کند خدا را در حالی در روز قیامت ملاقات می کند که بسته شده است و خدا برای هر آیه از آیات ماری را بر او موکل می کند تا نیش زند. و هر کسی قرآن بیاموزد و به آن عمل نکند، و محبت دنیا و زینت آن را مقدم بر قرآن بدارد مستوجب خشم الهی شده و با یهودیان و مسیحیان در درک اسفل از دوزخ قرار می گیرد؛ و هر کسی قرآن را قرائت کند و بخواهد بدان شهرت کند و در میان مردم به چشم آید و ریا ورزد خدای عز و جل را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که چهره اش سیاه است و بر آن گوشتی نیست  و قرآن با خشم و سختی در پس گردنش می زند تا به دوزخ اندازد و در آن سقوط می کند با کسانی که در آن سقوط کردند و کسی قرآن را قرائت کند و بدان عمل نکند خدا او را در روز قیامت کور بر انگیزاند. پس می گوید: پروردگارم چرا مرا کور محشور کردی در حالی که بینا و بصیر بودم؟ پس گفته می شود: تو چنین بودی  آیات ما را فراموش کردی و امروز نیز فراموش می شوی. پس فرمان و امر می شود تا به دوز انداخته شود.(بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۵)

درباره عمل بر اساس آموزه های وحیانی قرآن آیات بسیاری است که می بایست در یک مجموعه جداگانه به آنها پرداخته .(بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۵)

درباره عمل بر اساس آموزه های وحیانی قرآن آیات بسیاری است که می بایست در یک مجموعه جداگانه به آنها پرداخته شود و در این جا به همین میزان و مقدار بسنده و اکتفا می شود.

تعلیم آموزه های قرآنی به دیگران

سومین وظیفه و تکلیف هر انسانی در برابر قرآن آن است که آن را به دیگران تعلیم دهد؛ زیرا وقتی انسانی حق را شناخت و بدان عمل کرد، به طور فطری دوست دارد تا دیگران را نیز به حقیقت توصیه و سفارش کند و بیاموزاند. البته از نظر قرآن خسران ابدی برای کسی که به توصیه نپردازد؛ زیرا ایمان و عمل صالح به تنهایی موجب رهایی از خسران ابدی نیست،‌ بلکه توصیه دیگران به حق و صبر نیز لازم است.(عصر، آیات ۱ تا ۳) از جمله توصیه به حق، تعلیم دیگران نسبت به آموزه ها و علوم قرآنی است که به سبب دست نیافتنی بودن از طریق عادی لازم است تا تعلیم داده شود.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسب علم بر همگان لازم است تا بر اساس علم نه ظنون یا هواهای نفسانی عمل کنند. بنابراین، هر کسی باید دنبال علوم از جمله علوم و معارف قرآنی باشد. از آن جایی که قرآن ذکر (حجر، آیه ۹؛ نحل، آیه ۴۴؛ ص، آیه ۱) و یادآوری همان داشته های باطنی نیز است،‌ هر انسانی می تواند با مراجعه به قرآن یا اهل الذکر یعنی اهل قرآن، متذکر شود و نجات یابد.(یس، ‌آیه ۱۱) سوال از اهل الذکر برای فهم حقایق و یادآوری لازم و تکلیف هر انسانی است تا این گونه دانا و عالم شود.(انبیاء،‌ آیه ۷؛ نحل، آیه ۴۳)

البته از نظر قرآن،‌ پیش از آن که از جاهل و نادان عهد گرفته شود تا دنبال علم برود، از عالم عهد گرفته شده تا به جاهل بیاموزاند  و تعلیم دهد. از این روست پیامبر(ص) خود به تعلیم و تبیین حقایق قرآنی می پرداخت تا به دیگران علوم قرآنی را تعلیم دهد.(بقره، آیه ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ نحل، آیات ۴۳ و ۴۴)

از امام صادق(ع) نقل شده که امیرمومنان امام علی(ع) فرمود: امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: إِنَّ اللّه لَم یَخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهدا بِطَلَبِ العِلمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهدا بِبَذلِ العِلمِ لِلجُّهالِ، لأَنَّ العِلمَ کانَ قَبلَ الجَهلِ؛ خداوند از نادانان پیمان نگرفته که دانش بیاموزند، تا آن که از عالمان پیمان گرفته که به نادانان بیاموزند؛ زیرا دانش، پیش از نادانى بود. (غررالحکم، ج۶، ص۴۴۱، ح۱۰۹۲۶)

به هر حال، از نظر قرآن، علم و عمل و تعلیم قرآن سه گانه ای است که بر همگان تکلیف شده است. از نظر امام صادق(ع) هر کسی که دانش را این گونه بیاموزد و عمل کند و بیاموزاند، به عنوان آیت الله العظمی در ملکوت شناخته می شود؛ زیرا آن حضرت(ع)‌ می فرماید: مَن تَعَلَّمَ العِلمَ و عَمِلَ بِهِ و عَلَّمَ للّهِ ، دُعِیَ فی مَلَکوتِ السَّماواتِ عَظیما؛ فقیل: تَعَلَّمَ للِّهِ ، و عَمِلَ للّهِ ، و عَلَّمَ للّهِ؛ هر که براى خدا علم بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، در ملکوت آسمانها به بزرگى یاد شود. پس گفته شده است: براى خدا آموخت، براى خدا عمل کرد و براى خدا آموزش داد!(کافی، ج ۱، ص ۳۵، حدیث ۶)

شکی نیست که این سه گانه درباره قرآن مصداق اتم و اکمل خواهد بود؛ زیرا هیچ علمی در عظمت هم چون علوم و معارف قرآنی نیست که سرنوشت انسان در دنیا و آخرت بلکه ابدیت او را می سازد.

البته باید توجه داشت که بهترین شیوه دعوت و تعلیم عمل به محتوای قرآن و علوم خویش است؛ از این روست که امام صادق (ع)‌ می فرماید: کُونُوا دُعَاهَ النَّاسِ‏ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ لِیَرَوْا مِنْکُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَع‏؛ مردم را به غیر از زبان خویش به چیزی دعوت کنید؛ زیرا وقتی مردم از شما تلاش و صداقت و ورع را می  بینند بدان گرایش می یابند.(کافی، ج ۲، ص ۱۰۵)