علل گرایش به فسق و رفتارهای نابهنجار

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کسی دوست دارد که رفتارهای خود و دیگران هنجاری و در چارچوب عرف و ارزش های اجتماعی باشد؛ از این رو، حتی اگر نتواند در برابر هنجارشکنی دیگران ایستادگی و نهی از منکری کند، در دل اندوهگین و ناراحت می شود که چرا برخی با هنجارشکنی، امنیت روانی اجتماع را با خطر مواجه می کنند و با رفتارهای هنجارشکنانه خویش دیگران را مورد اذیت و آزار قرار می دهند؛ زیرا هنجارشکنی ها، رفتاری در حوزه حریم فردی و شخصی نیست، بلکه یک رفتار اجتماعی است؛ مثلا کسی که در اجتماع اسلامی بی حجابی و یا بدحجابی را با رفتار خویش به شکل یک پدیده اجتماعی تبلیغ می کند، به عنوان یک انسان ضد اجتماعی با گرفتارهای روانی مطرح است؛ زیرا او با چنین هنجارشکنی، روان اکثریت افراد اجتماع را می آزارد و گرفتار بیماری روانی دیگر آزاری است. بنابراین، نیازمند راهنمایی از یک سو و درمان از سوی دیگر است؛ البته از آن جایی که عرف اجتماعی و هنجارهای آن را نادیده گرفته و بلکه حتی به مبارزه با آن اقدام کرده، از نظر قرآنی به عنوان مجرم نیز تحت تعقیب قرار می گیرد و مجازات و کیفر خاص همان هنجارشکنی بر آن بار می شود. نویسنده، در این مقاله بر آن است تا علل و عوامل رفتارهای فاسقانه و هنجارشکنانه را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هنجارشکنی، پرده دری و شکستن حرمت حریمها

فسق و فجور دو اصطلاح در فرهنگ قرآنی است. واژه فسق به حالتی از خرما گفته می شود که پوست از گوشت جدا شده و برآمده می شود، به طوری که دیگر آن پوست، نقش حفاظتی گوشت خرما را از دست می دهد و از نظر زیباشناختی نیز گرایش به خرید و خوردن آن نیز کاهش می یابد؛ زیرا نشان دهنده نوعی بیماری و آفت و بدطعمی در خرما است؛ زیرا حالت طبیعی آن است که پوست به گوشت چسبیده باشد. این پوسته های فسقی به سبب خشکی نیز بر طعم خرما اثر می گذارد و خوردن خرما را نیز سخت می کند؛ زیرا لازم است بر خلاف دیگر خرماهای طبیعی، این پوست جدا و دور انداخته شود.

پس فاسق در فرهنگ قرآنی، به حالتی از افراد اجتماع گفته می شود که حالت طبیعی را در رفتار اجتماعی ندارند و به سبب دوری از تقوای الهی که به عنوان پوسته و لباس برای انسان است، فاقد عامل حفاظتی، زیبایی و مانند آن ها هستند؛ زیرا از نظر قرآن، تقوای الهی که عقل و نقل آن را بیان کرده، موجب می شود که انسان هم چون لباسی آن را به تن کند؛ پس این لباس تقوا موجب می شود تا به عنوان عامل حفاظت او را حفظ کند و از تعرضات دیگرانی که بیماردل هستند در امنیت و امان نگه دارد.(احزاب، آیه ۳۳) بنابراین، تقوا، نه تنها عامل زیبایی از یک سو و پوشاندن بدن و عیوب آن از سوی دیگر است، بلکه مهم ترین عامل حفاظتی برای انسان در اجتماع و امنیت بخش برای اوست تا از هر گونه تعرضی در امان باشد؛ چنان که لباس هایی که انسان می پوشد نیز این گونه است که عامل حفاظت از گرما ، سرما و حتی برخوردهای اجسام خطرناک است.(نحل، آیه ۸۱؛ اعراف، آیه ۲۶)

اما فاسق با هنجارشکنی و بی تقوایی خویش، از همه فواید و آثار تقوای الهی بی بهره می ماند و نه تنها به دیگران آزار می رساند، بلکه پیش از دیگران خودش آسیب می بیند؛ زیرا عیوب وی آشکار شده و از زیبایی های تقوای بی بهره می ماند، بستر اذیت و آزار و تعرضات بیماردلان را به سوی فراهم می آورد به گونه ای که دیگر خود در اجتماع نمی تواند احساس امنیت کند.(احزاب، آیه ۳۳)

اما فجور از ریشه فجر، به معنای شکافتن است؛ از همین روست که فجر، همان زمان طلوع خورشید است که پرده شب را می درد و روشنایی را به روز می کشاند. از نظر قرآن، فجور حالتی است که شخص با رفتارهای نابهنجار و هنجارشکنانه خود، حرمت ها و حریم ها را می درد و خطوط قرمز اجتماعی و ارزش ها و هنجارهایش را نادیده می گیرد. این در حالی است که هر انسانی به سبب فطرت از الهامات الهی برخوردار است و در درون خویش یک شاخصی الهی دارد که می تواند بدان حق و باطل، زیبا و زشت، خوب و بد و مانند آن ها را بشناسد و به حق و خوبی و زیبایی گرایش یابد و از باطل و بدی و زشتی گریزش داشته باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰)

خدا در آموزه های وحیانی قرآن بیان می کند، که انسان برخوردار از دو ابزار کشف حقایق و ارزش ها است که از آن به عقل سلیم و نقل وحیانی تعبیر می شود.(ملک، آیه ۱۰) این دو ابزار کشف، هماره مطابق هم هستند، هر چند که عقل در برخی از موارد دسترسی ندارد، چنان که به عالم غیب و ملکوت به شکل تفصیلی دسترسی ندارد و تنها به شکل اجمالی از وجود آن آگاهی دارد، ولی هماره به عنوان سنجش گر الهی و باطنی، نقل وحیانی معتبر را می پذیرد و کشفیات آن را مورد تایید قرار می دهد.(روم، آیه ۳۰) از همین رو گفته شده است: «کل ما کشف به العقل، امضی به النقل و ارشده؛ و کل ما کشف به النقل، امضی به العقل و ایّده ؛ یعنی هر چه را عقل کشف کند، نقل آن را امضا کرده و بدان ارشاد می کند؛ و هر چه را نقل کشف کند، عقل آن را امضا و تایید می کند.»

پس کسی که بر خلاف کشفیات عقل سلیم و نقل وحیانی عمل و رفتار می کند، در حقیقت بر خلاف فطرت و طبیعت و نیز سنت های الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه عمل می کند. از همین رو، چنین کسانی را به عنوان فاسق یا فاجر معرفی می کند؛ زیرا اگر تقوای الهی داشتند به فسق و فجور گرایش نمی یافتند.

از آن جایی که معروف هر آن چیزی است که عقل و نقل آن را می پسندد و منکر نیز هر آن چیزی است که عقل و نقل آن را نمی پسندد، به طور طبیعی می بایست گفت که هنجارشکنان علیه عرف اجتماعی و ارزش های آن که عقل و نقل آن را کشف و ارشاد کرده است، انسان های غیر طبیعی و دچار بیماری سفاهت عقلی و جهالت رفتاری هستند. به سخن دیگر، این افراد از نظر روانی، به درجه ای از بلاهت و سفاهت رسیده اند که نمی توانند حق را از باطل، خیر را از شر و خوب را از بد و زیبا را از زشت تشخیص دهند و از نظر انگیزشی و رفتار عملی نیز گرفتار جهالت و سفاهت رفتاری هستند که نمی تواند به خیر و حق و زیبایی گرایش یابند و بر اساس آن رفتار کنند.

آثار دنیوی و اجتماعی هنجارشکنی

برای این که اهمیت و ارزش حفظ حالت طبیعی تقوای فطری و الهی را بدانیم، لازم است تا به آثار دنیوی و اجتماعی هنجارشکنی توجه یابیم تا اهمیت اجتماعی محافظت بر هنجارها دانسته شود. از نظر قرآن، مهم ترین آثاری که برای هنجارشکنی در همین دنیا و اجتماع انسانی می توان بیان کرد، اموری چون موارد زیر است:

  1. ارتداد و کفرگرایی: هنجارشکنان، اندک اندک از توحید فطری و اکتسابی به کفر اعتقادی دچار می شوند، زیرا اعمال و رفتار انسانی در فرآیندی بر عقاید و تصدیقات قلبی تاثیر می گذارد؛ همان طوری که اعمال صالح موجب تقویت ایمان و تقویم آن می شود، در برابر اعمال هنجارشکنانه موجب از دست رفتن ایمان و گرایش به شرک و کفر می شود.(نور، آیه ۵۵)
  2. ارتکاب بدیها و زشتیها: هنجارشکنی موجب می شود که انسان به جای کارهای خوب و زیبا گرایش به کارهای بد و زشت پیدا کند و برایش انجام آن ها امری طبیعی و عادی جلوه کند.(انبیاء، آیه ۷۴)
  3. اطاعت کورکورانه: کسانی که هنجارشکنی می کنند، در فرآیند از انسان های آزاده به انسان های مطیع و برده دیگران می شوند و از رهبران مستبد و دیکتاتور کورکورانه اطاعت کرده و از ایشان فرمان می برند.(زخرف، آیات ۵۱ تا ۵۴)
  4. شکست در امتحان الهی: کسانی که دچار هنجارشکنی هستند، در امتحانات الهی سربلند بیرون نمی آیند و هماره گرفتار شکست می شوند. این گونه است گرفتار آثار شکست می شوند که از جمله آنها انتقام الهی در همین دنیا است، چنان که اصحاب سبت به سبب گرفتاری به فسق، در امتحان ماهیان شکست خورده و در همین دنیا گرفتار عذاب استیصال و مسخ به بوزینه شدند.(اعراف، آیات ۱۶۳ تا ۱۶۵)
  5. انتقام جویی: از نظر قرآن، یکی از علت بیماری انتقام جویی از سوی افراد اجتماع، فسق و هنجارشکنی است؛ چنان که مسیحیان فاسق و هنجارشکن گرایش به انتقام از مسلمانان پیدا کردند(مائده، آیه ۵۹)؛ زیرا هنجارشکنان دوست ندارند کسانی را ببیند که پای به اصول عقلانی وعقلایی و نقلانی هستند و اهل ایمان به خدا و انجام کارها برای رضایت خدا هستند. افراد هنجارشکن، اصولا از حضور مومنان و هنجارگرایان عصبانی هستند و دوست ندارد در میان آنان باشند و می خواهند به هر شکلی شده ایشان را از محیط اجتماعی خودشان بیرون کنند.(اعراف، آیه ۸۲؛ نمل، آیه ۵۶)
  6. انقراض اجتماع: از نظر قرآن، هنجارشکنی اگر به شکل پدیده اجتماعی در آید، اجتماع فلسفه وجودی خود را از دست داده و افراد آن از یک دیگر دور شده به طوری که شرایط برای انقراض و فروپاشی آن اجتماع آماده می شود. البته این از سنت های الهی است که در قالب اسباب ظاهری خودنمایی می کند ؛ چنان که در نظر تحلیل گران ظاهر بین و حس گرا، عامل آن انتقام الهی نیست، در حالی از نظر قرآن، این فروپاشی ها و انقراض ها پاسخی از سوی خدا در برابر هنجارشکنی انسان است.(بقره، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۶۵؛ اسراء، آیه ۱۶؛ عنکبوت، آیات ۳۴ و ۳۵)
  7. ولایت و سلطه کافران: از نظر قرآن اجتماعی که گرفتار هنجارشکنی است، به حکم سنت الهی حاکم بر اجتماع، گرفتار سلطه و ولایت کافران و طاغوتیان می شوند.(مائده، آیات ۸۰ و ۸۱)
  8. فقدان وثاقت: هنجارشکنان از وثاقت خارج می شوند و کسی به سخنان و گزارش های آنان توجه و اهتمام نمی ورزد؛ زیرا هنجارشکنی خود گواهی روشن بر این معنا است که نمی توان او را مورد وثوق قرار داد و حتی گزارش های حسی او را پذیرفت.(حجرات، آیه ۶)
  9. دشمنی با رهبران الهی: از دیگر آثار هنجارشکنی آنان است که این افراد به جای این که گرایش به رهبران صالح و مصلح داشته باشند به مفسدان فاسد گرایش یافته و از آنان اطاعت کرده و به دشمنی به رهبران صالح می پردازند و حتی دیگران را نیز به این امر تشویق و ترغیب می کنند.(منافقون، آیات ۶ و ۷)
  10. ذلت: کسانی که هنجارشکنی می کنند و به اصول عرفی و ارزش های آن پای بند نیستند، در دنیا و آخرت گرفتار خواری و ذلت می شوند.(احقاف، آیه ۲۰؛ حشر، آیه ۵)
  11. خسران و زیان: هنجارشکنان در همین دنیا گرفتار خسران و زیان هستند و هرگز بهره ای از سرمایه های وجودی خویش نمی برند.(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷)
  12. سقوط شخصیت: از نظر قرآن، انسان های مومن، از شخصیت سالم و صالح برخوردار هستند که مطابق فطرت ایشان است؛ اما هنجارشکنان، با دفن و دسیسه فطرت خویش(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) گرفتار سقوط شخصیت هستند و نمی توان ایشان را در درجه اهل ایمان و انسان سالم دسته بندی کرد.(سجده، آیه ۱۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹)
  13. ظلم: هنجارشکنی موجب می شود تا انسان به جای عدل و عدالت ورزی، گرفتار ظلم و ستم شود و برایش ستمکاری امری طبیعی جلوه دهد. اصولا هنجارشکنی در گام نخست ظلم به خویشتن و در گام بعدی ظلم به دیگران است.(اعراف، آیه ۱۶۵)
  14. عذاب استیصال: هنجارشکنان هرگاه امری را به شکل یک پدیده اجتماعی در آورند، خشم الهی را موجب می شوند تا خدا در همین دنیا آنان را عذاب و ریشه کن نماید.(بقره، آیه ۵۹؛ انعام، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۶۵؛ اسراء، آیه ۱۶؛ عنکبوت، آیه ۳۴؛ سجده، آیه ۲۰؛ حشر، آیه ۵)
  15. عیب جویی: انسان های هنجارشکن نسبت به دیگران خرده گیر و عیب جو هستند و نسبت به کسانی که اهل ایمان و رفتارهای هنجاری هستند، عیب جویی می کنند و مثلا حجاب و عدالت خواهی آنان را عیب دانسته و تعریض و تعرض نسبت به آنان روا می دارند(مائده، آیه ۵۹)؛ زیرا برخى مفسّران «تنقمون» را به انکار و عیب جویى معنا کرده اند. (روح المعانى، ج ۴، جزء ۶ ، ص ۲۵۳)
  16. غضب و خشم: هنجارشکنان نسبت به انسان های هنجارگرا احساس خوبی نداشته و نسبت به آنان خشم و غضب دارند و می کوشند که از ایشان به شکلی انتقام گیرند(مائده، آیه ۵۹)؛ زیرا برخى از مفسّران در احتمالى «تنقمون» را به سخط معنا کرده اند. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۳۳۰)
  17. فساد و افساد: اصولا هنجارشکنان رفتاری فاسد دارند و در زمین افساد می کنند و به عنوان مفسدان در زمین گرفتار خشم الهی می شوند.(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷)
  18. قطع رحم: از مهم ترین هنجارهای اجتماعی صله رحم نسبت به خویشان است، اما هنجارشکنان نسبت به خویشان خویش هر گونه پیوندی را می گسلند و قطع رحم می کنند.(همان؛ توبه، آیات ۷ و۸)
  19. مانع خیررسانی: هنجارشکنان خود به خیر رسانی گرایش نداشته و حتی دیگران که اهل خیررسانی هستند از این اعمال نیک باز می دارند.(آل عمران، آیه ۱۱۰)
  20. گمراهی: هنجارشکنان خود گمراه و حتی گاه گمراه کننده دیگران هستند و اجازه نمی دهند مردم در مسیر هدایت و کمال گام بردارند.(بقره، آیات ۲۶ و۲۷)

عوامل هنجارشکنی و فسق و فجور

چنان که گفته شد، چرایی و علت هنجارشکنی نوعی خروج شخص از حالت طبیعی و فطری است؛ زیرا حالت طبیعی و فطری هر کسی تقوای الهی است؛ چرا که خدا هر نفس انسانی را در حالت اعتدال و تسویه آفریده است و در نهاد و سرشت هر نفسی قدرت شناخت حق و خیر و زیبا را در کنار گرایش به آن نهاده است؛ به طوری که از نظر معرفتی و انگیزشی و یعنی علم و عمل هیچ کم و کاستی ندارد؛ اما انسان ها به اسباب و عواملی گرفتار خروج از این حالت شده و با دفن و دسسیه فطرت پاک و سالم خویش، گرفتار فسق و فجور و هنجارشکنی می شوند و ارزش ها را نادیده می گیرند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

در آیات قرآنی، عواملی را به عنوان عامل هنجارشکنی و فسق و فجور بیان کرده اند که در این جا به مهم ترین آنها اشاره می شود:

  1. اعراض از قضاوت اهل حق: یکی از مهم ترین عواملی که موجب می شود تا اشخاص گرفتار هنجارشکنی شوند، اعراض از قضاوت و داوری اهل حق است؛ زیرا گرایش به هواهای نفسانی و اتباع از آن نمی گذارد.(مائده، آیه ۴۹) کسانی که به هر شکلی از جمله استخاره با قرآن یا تسبیح حکم می گیرند و بر خلاف آن عمل می کنند، ممکن است برخی از تبعات و پیامدهای مخالفت با حکم الهی را برای خود رقم بزنند، بنابراین باید صدقه و استغفار کنند تا از تبعات مخالفت در امان بمانند.
  2. انحرافات جنسی: انسانی که از مسیر طبیعی شهوات خویش را ارضا نمی کنند، بلکه تعدی می کنند و مثلا با استمناء و مانند آن گرفتار است، گرفتار هنجارشکنی در رفتارهای جنسی می شود به طوری که دیگر نمی تواند خود را نگه دارد و برای ارضای شهوات جنسی ممکن است به هم جنس گرایی رو آورد.(انبیاء، آیه ۷۴)
  3. رهبانیت بدعت آمیز: اصولا آموزه های وحیانی مانند قرآن، مطابق فطرت است و چنان که گفته شد عقل و نقل هر دو کشف از یک حقیقت می کنند که همان شریعت الهی در تکوین و تشریع است. بنابراین، کسانی که بر خلاف کشفیات عقل و نقل رفتار می کنند، گرفتار انواع و اقسام فسق و فجور می شوند. از جمله کسانی که به جای بهره برداری از نعمت های الهی در حد نیاز بخواهند شهوات جنسی و مانند آن را سرکوب کنند، گرفتار بدتر از آن می شوند؛ چنان که رهبان های مسیحی از زن و مرد گرفتار هم جنس گرایی و تجاوز و تعدی به کودکان و مانند آن شده اند که در گزارش های رسمی واتیکان نیز آمده است.(حدید، آیه ۲۷)
  4. مخالفت با جهاد: هر گونه مخالفت با اوامر رهبری نظام سیاسی ولایی بستری برای هنجارشکی افراد است. از این روست که مخالفان جهاد با بهانه های واهی، گرفتار آن شده اند و کسانی که بخواهد از مبارزه با جباران و طاغوت های زمان خویش سرباز زنند گرفتار می شوند.(توبه، آیات ۴۹ و ۵۳؛ مائده، آیات ۲۱ تا ۲۵)
  5. ترویج منکرات: ترویج فساد و زشتیها و بازداشتن مردم از نیکیها، مایه فسق و تبهکارى و گرایش به نابهنجاری های بیش تر است.(توبه، آیه ۶۷)
  6. ترک یاری رهبران الهی: هر کسی بر خلاف فرمان های رهبران حق و الهی عمل کند، و عهد و پیمان شکنی نماید، گرفتار فسق و فجور خواهد شد.(آل عمران، آیات ۸۱ و ۸۲)
  7. تضییع حقوق دیگران: نادیده گرفتن و تضییع حقوق دیگران موجب می شود که انسان دچار فسق و فجور شود.(بقره، ایه ۲۸۲)
  8. تکذیب خدا و قیامت: از مهم ترین عوامل هنجارشکنی و فسق ، دروغ دانستن خدا و قیامت و پیامبران و پیامبری است.(سجده، آیه ۲۰)
  9. خودفراموشی: خود فراموشی موجب خدا فراموشی و ایجاد فسق و فجور در انسان است.(حشر، ایه ۱۹)
  10. دنیاطلبی: دنیا طلبی و گرایش به مادیات و دنیا موجب می شودکه انسان گرفتار فسق و فجور و هنجارشکنی شود و به عرف و ارزش ها و هنجارهای عرفی بی توجهی کند.(توبه، آیه ۲۴؛ احقاف، ایه ۲۰)
  11. ولایت کافران: پذیرش ولایت کافران و سلطه و دوستی و محبت و سرپرستی آنان عامل مهم در هنجارشکنی و گرفتاری به فسق است.(مائده، آیات ۸۰ و ۸۱)
  12. رفاه: رفاه و بدمستی و آسایش بسیار موجب می شود که گرفتار فسق و فجور شود. اصولا ثروت زیاد عامل مهمی در گرایش به هنجارشکنی است.(اسراء، آیه ۱۶)
  13. خیانت و زیان رسانی : خیانت به اعتماد دیگران و ضرر رسانی مانند نگارش نادرست عقدنامه ها و مانند آن ها عاملی برای گرفتار به فسق است.(بقره، آیه ۲۸۲)
  14. عهد شکنی: از نظر قرآن، فطرت سلیم انسان را به سوی وفاداری، عدالت ، امانت، صداقت و مانند آن ها سوق می دهد، و کسانی که گرفتار مخالفت با این امور هستند به فسق دچار می شوند و پای بند هنجارها نیستند.(بقره، آیات ۲۶ و ۲۷ و ۹۹ و ۱۰۰؛ آل عمران، آیات ۸۱ و ۸۲)
  15. قضاوت نادرست: هر گونه قضاوت نادرست نسبت به دیگران و سوء ظن و بدگمانی عاملی است که موجب می شود که شخص گرفتار فسق شود. قضاوت نادرست تنها از سوی محاکم و قضات نیست، بلکه از سوی هر کسی ممکن است درباره دیگری انجام شود که رفتاری ناپسند و زشت است.(مائده، آیه ۴۷)
  16. قذف: تهمت و اتهام به ویژه جنسی امری بسیار خطرناک است که البته در صورت عدم اثبات خود موجب اجرای حد می شود و هشتاد ضربه شلاق را برای تهمت زننده در پی داشته و از وثاقت به فسق کشیده می شود.(نور، آیه ۴)

اینها برخی از عوامل موثر در گرایش انسان به فسق است که می بایست از آن ها اجتناب کرد.